صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۹۸۷۴۶

مسائل زندان پس از ارتداد منافقین


مرتضى صفارهرندى
هسته های مسلح مجاهدین خلق در سال 1354 تقریبا منهدم شدند. آخرین بقایای آنها در خارج از زندان فقط توانستند در سال 1355 یک عملیات ترور را بر روی دو مستشار آمریکایی اجرا کنند. اختلافات داخلی عناصر مارکسیست شده سازمان هم اعلام خروج از فاز مسلحانه و پیدایش چند گروهک از درون این گروه متلاشی شده را سبب شد. پس از سال 4531 مسائل تاثیرگذار مربوط به مجاهدین خلق منحصر به داخل زندان است. بازماندگان این سازمان در قالب گروه رجوی و خیابانی و گروه لطف الله میثمی رقابتی نامحسوس و البته نابرابر را در چارچوب اعتقاد التقاطی مشترک با یکدیگر داشتند. در ابتدا موضعگیری آنها حتی در قبال ترور شریف واقفی تابعی از روند کلی سازمان در بیرون از زندان بود. وقتی مرتضی صمدیه لباف پس از دستگیری و مشاهده همکاری بی حد و حصر عناصر مارکسیست شده مجاهدین خلق مثل وحید افراخته با ساواک شد، در مصاحبه ای با تلویزیون از تغییر ایدئولوژی این سازمان پرده برداشت.
گروه رجوی ابتدا حق را به تقی شهرام می دادند و آرزو می کردند که صمدیه لباف هم همانند شریف واقفی به قتل می رسید و این افشاگری صورت نمی گرفت. مدتی بعد با روشن شدن دامنه فاجعه تغییر ایدئولوژی و مسئله دار شدن اعضای زندانی سازمان، گروه رجوی-خیابانی در زندان، از موضع جانبداری از مرکزیت مرتد دست کشیدند.
تشکیلات نهضت آزادی خارج کشور با محوریت ابراهیم یزدی از سال ها قبل نقش مبلغ سیاسی مجاهدین خلق را ایفا می کرد.این مجموعه در ارگان خود (مجاهد) از واقعه ارتداد به عنوان رخنه کردن چند تن به ظاهر کمونیست به داخل سازمان و به بن بست کشاندن آن سخن گفت. یزدی در آمریکا به سر می برد ولی از همراهی رضا رئیسی طوسی کادر سازمان مجاهدین خلق در انگلیس در انتشار این نشریه برخوردار بود. آنها همچنان بر ایدئولوژی التقاطی سازمان پای می فشردند و حاضر به پذیرش این واقعیت نبودند که این مبانی باعث یک سره به کنار نهادن دین شده است.
همان گونه که پیش از این ذکر شد روحانیون اهل مبارزه با رژیم در سال های پیش از علنی شدن تغییر ایدئولوژی نقش حامی مادی و معنوی را برای مجاهدین خلق ایفا می کرد. اما علنی شدن ارتداد، اطلاع یافتن از جنایت های درون سازمانی مرتدان و سپس همکاری بی حد و اندازه برخی از آنان مثل وحید افراخته با ساواک، عالمان دینی مبارز را دچار احساس گناه نسبت به حمایت های پیشین از این گروه کرده بود. آنها دیگر هیچ گونه حجت شرعی برای ادامه حمایت از این مبارزه آلوده نمی‌یافتند.
آیت الله ربانی شیرازی که به خاطر کمک به این سازمان به زندان افتاده و زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گرفته بود، به حدی در این مورد احساس وظیفه می کرد که با تنظیم جزوه ای درباره انحراف آنان در داخل زندان، سعی کرده بود این جزوه را به وسیله یک طلبه حوزه علمیه قم به بیرون از زندان برساند. التقاطی های داخل زندان این جزوه را به دست ماموران زندان رساندند. پیامد این رفتار شکنجه طلبه و تراشیدن محاسن او بود. عناصر درون زندان سازمان به جای تأمل در مسائل گذشته، وارد فاز تقابل با روحانیت شده بودند. احمد هاشمی نژاد که تا مدتی پس از پیروزی انقلاب هم با منافقین همکاری می‌کرد در خاطرات خود به یاد می آورد که موسی خیابانی، مرد شماره دو باقی ماندگان مجاهدین خلق در داخل زندان به یکی از علما گفته بود: «ما احتیاج به شما روحانیون نداریم و شما بودید که دنباله رو ما بودید. الآن هم شما هستید که باید به دنبال ما حرکت کنید.»
این موضع متکبرانه به رغم تلاش روحانیت برای جلوگیری از سوءاستفاده رژیم از شرایط جدید ایجاد شده، در نهایت راهی جز این باقی نگذاشت که روحانیون برجسته زندانی یعنی آقایان ربانی شیرازی، طالقانی، مهدوی کنی، انواری، منتظری، گرامی، لاهوتی و هاشمی رفسنجانی فتوایی با این مضمون را در خردادماه 1355 صادر کنند: «با توجه به زیان های ناشی از زندگی جمعی مسلمان ها با مارکسیست ها و اعتبار اجتماعی که به این وسیله آنان به دست می آورند و با درنظر گرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیست ها، جدایی مسلمان ها از مارکسیست ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیان های جبران ناپذیر خواهد شد.»
عالمان زندانی همچنین کلاس های درسی در این مقطع دایر کرده بودند که منافقین هرگز تحمل آنها را نداشتند. این دروس اغلب به مباحث فلسفی مبتلا به انحراف آن زمان اختصاص داشت. به گفته عزت شاهی، منافقین حتی از کلاس های زبان عربی اسدا لله بادامچیان خشمگین بودند. چرا که آشنایی زندانیان با زبان عربی، باب تفسیرهای مارکسیستی از قرآن و کلام معصومین(ع) را مسدود می‌کرد.
در این مقطع منافقین از حربه های مختلف برای تخریب منتقدان ایدئولوژی التقاطی خود بهره جویی می کردند. آنها با صمیمی تر کردن روابط خود با مارکسیست ها و نشستن به تخته نرد بازی با آنها به تقاضای روحانیت درباره تجدیدنظر در افکار خود پاسخ می گفتند. کمترین مخالفت زندانی با آرای منافقین حتی در مسائل غیراعتقادی و صرفا روابط بین فردی، بایکوت او را در بندهایی که مجاهدین خلق اکثریت داشتند به دنبال داشت. فرد منتقد به ناگاه به صفاتی همچون بریده، ساواکی، خرده بورژوا و... نواخته می شد و از هم صحبتی با هم بندان خود محروم می گشت. بایکوت یا به عذرخواهی و سرسپردگی مطلق به سازمان منجر می شد و یا فرد را به رغم مقاومت قبلی به ابراز ندامت از مبارزات خود در قبال رژیم و یا پیوستن به گروه های مارکسیست داخل زندان وامی داشت و بدین ترتیب مستمسک تایید ادعاهای منافقین را فراهم می ساخت. منافقین افراد منتقد رجوی مثل مهدی تقوایی را با همین روش ها به عنصری سرسپرده در مرکزیت سازمان تبدیل کردند. سعید شاهسوندی هم سرنوشت مشابهی داشت. او که از دام تصفیه درونی گروه تقی شهرام گریخته بود، در زندان نیز مورد بایکوت قرار گرفت.
بایکوتی که این منتقد رجوی را پس از انقلاب به مسئول رادیوی منافقین تبدیل کرد. البته فرار او از جبهه منافقین در عملیات مرصاد در اواخر جنگ تحمیلی نشان از حل نشدن بسیاری از مسائل او به رغم تصور گروه رجوی داشت. او هم اکنون در خارج از کشور در چهره یک منتقد جدی منافقین زندگی می‌کند.
مسائل زندان خصوصا در خلال سال های پس از 54 تا پیروزی انقلاب بسیاری از فعل و انفعالات جریان های سیاسی را تحت تاثیر قرار داده است. به عنوان مثال با این که عالمان برجسته زندانی و از جمله آقای منتظری حکم معروف خود را در سال 1355 درباره نحوه تعامل با مارکسیست ها صادر کرده بودند، به گفته حجت الاسلام جعفری گیلانی در آن زمان سیدهادی هاشمی (داماد آقای منتظری و برادر مهدی هاشمی معدوم) درباره صادرکنندگان فتوا و از جمله پدر همسر خود گفته بود که از آنان چهارپایانی ساخته اند، پالانی بر دوش آنان نهاده اند و فتوای جدایی از مارکسیست ها را از ایشان گرفته‌اند.
این فرد ملبس به لباس روحانی چنان بر ادامه همراهی با مارکسیست ها اصرار داشت که در روز ماه مبارک رمضان از آنان با خوراکی پذیرایی می کرد و معتقد بود که اگر نماز صبح ما قضا شود، بهتر است تا این که صدای آن مزاحم خواب کمونیست های زندانی شود. به گفته عزت شاهی، هادی هاشمی در زندان ریش های خود را تراشیده بود و به پدر همسر خود گفته بود که اگر به برادرش مهدی هاشمی(معدوم) احوالش را پرسید بگوید که با روحانیون غذا می خورد ولی از نظر فکری با سازمان مجاهدین خلق است.
درست است که فتوای سال 55 یک اعراض شدید از همکاری با گروه های ملحد در مبارزه با رژیم شاه بود ولی عناصر به ظاهر معتدل سازمان منافقین حتی برخی از امضاکنندگان این فتوا مثل آیت الله طالقانی را هرگز رها نکردند. رجوی در ابتدا گناه آیت الله طالقانی را به خاطر قرابت فکری بیشتر قبلی با سازمان بیش از روحانیونی مثل آیت الله ربانی شیرازی می دانست. اما آنها ارتباط خود را با آیت الله طالقانی حفظ کردند به گونه ای که در سال های 57 و 58 خانه مرحوم آیت الله طالقانی به پایگاهی برای گروه رجوی تبدیل شده بود. مرحوم آیت الله طالقانی تلاش زیادی داشت که سوءاستفاده از این ناحیه صورت نپذیرد. اما به هر حال آنچه طمع منافقین را برانگیخته بود، زمینه فکری ویژه آیت الله طالقانی بود. یکی از هم بندان آیت الله طالقانی می گوید که آن مرحوم در زندان با استناد به این عبارت قرآن کریم که «ان الذین یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرحق و یقتلون الذین یامرون بالقسط» گفته بود که قرآن مارکسیست های صادق (به عنوان آمرین به قسط و عدالت) را هم پیاله انبیا قرار داده است!
این اظهارات واکنش شدید آیت الله مهدوی کنی را به دنبال داشته به طوری که نشستن در جمعی را که چنین مطالبی در آن بیان می شود حرام دانسته بود.
البته تلاش آقای هاشمی رفسنجانی که این واکنش آقای مهدوی کنی را «زشت» می دانست در نهایت باعث عذرخواهی آقای مهدوی کنی از آیت الله طالقانی شد.
داستان مجاهدین خلق و نحوه واکنش اسلامخواهان به آن که حتی چنین درگیری های فکری را در جبهه عالمان دین برانگیخت، واقعیتی بود که ضرورت تلاش فکری و روزآمد روحانیت را نشان می داد. اگر آن روز این تلاش بایستی در قالب ترسیم راه روش مبارزه و نیز اهداف آن پیگیری می شد، پس از پیروزی انقلاب نیز در جنبه ایجابی و نظام سازی ضروری می نمود. ضرورتی که هم اکنون نیز احساس می شود. بیهوده نیست که در سال های اخیر اندیشمندان مجموعه های علمی که در این مسیر گام نهاده اند، مورد بیشترین حملات تبلیغاتی جریان های منحرف قرار گرفته‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات