صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ تير ۱۳۸۶ - ۱۳:۲۷  ، 
کد خبر : ۹۹۰۳

ناگفته هایى از شب انفجار


گفتگو با مرتضى فضلعلی نماینده دور اول مجلس شوراى اسلامی، عضو حزب جمهورى اسلامى و از بازماندگان حادثه دلخراش 7 تیر؛جاى آقاى بهشتى خالى است ناگفته هایى از شب انفجار

 

شهید بهشتى را از چه زمانى مى‌شناسید و از چه زمانى فعالیت خود را با این شهید بزرگوار در حزب جمهورى اسلامى آغاز کردید؟

 

سابقه آشنایى بنده با شهید بهشتى به سالها قبل از انقلاب بر مى‌گردد. من گاهى در کلاسهاى ایشان شرکت مى‌کردم و یک آشنایى نسبى‌با ایشان داشتم. اما با پیروزى انقلاب و بخصوص از زمان تشکیل مجلس شوراى اسلامى اول و تشکیل حزب جمهورى اسلامى در اواخر سال 57 آشنایى‌ام با شهید بهشتى بیشتر شد. آن زمان من در شهرستان گرمسار به معلمى مشغول بودم. باتشکیل حزب جمهورى اسلامى در تهران با کمک چند تن از دوستان دفتر حزب جمهورى اسلامى را در گرمسار باز کردیم. ارتباطات ما روز‌به روز بیشتر مى‌شد تا اینکه انتخابات مجلس برگزار شد. من هم از شهرستان گرمسار به مجلس شوراى اسلامى راه یافتم. در اوایل سال 59 که مجلس شکل گرفت، آیت‌الله بهشتى دعوتى از جمع زیادى از نمایندگان به عمل آورد که در مدرسه رفاه این جلسه برگزار شد.در آن جلسه بحث‌هایى در خصوص مسائل کلان جامعه، انتخابات مجلس و انتخابات رئیس و هیئت رئیسه مجلس صورت گرفت. از آن جلسه به بعد روابط ما با ایشان بیشتر شد و هر هفته مرتبا باجمعى که ایشان انتخاب کرده بودند جلسه مى‌گذاشتند که یک شنبه شبها در دفتر حزب برگزار مى‌شد. لذا ما از سال 59 تا آن روزى که دفتر حزب منفجر شد و آیت‌الله بهشتى به شهادت رسید مرتبا در جلسات حزب شرکت مى‌کردیم.

 

شما از بازماندگان حادثه تروریستى 7 تیرهستید و آن صحنه دلخراش را با چشمان خود دیدید و با تمام وجود حس کردید. در آن شب چه گذشت؟

 

من یادم هست که در آن شب انفجار، بحث راههاى مقابله با تورم مطرح بود. علت آن هم این بود که جنگ آغاز شده بود و پیش بینى مى‌شد که یک تورمى دامنگیر کشور بشود.در آن جلسه اوراقى بین حضار پخش شد تا همه اعضا نظرات خود را ارائه کنند و هرکسى حق داشت که از نظر خود دفاع کند. مجموعه این نظرات دسته بندى مى‌شد و در مجموع راهکارى براى مقابله با تورم ارائه مى‌شد. ناگفته نماند جمعى که در آن شب در حزب جمهورى اسلامى حضور داشتند، متشکل از کارکنان سه قوه کشور بودند. یعنى جمعى از نمایندگان مجلس، جمعى از کارکنان و مسئولان دولتى و جمعى هم از مسئولان دستگاه قضائى و چند نفرى هم از اعضاى حزب جمهورى اسلامى بودند. یعنى فشرده‌اى از حاکمیت و نظام در آن شب دردفتر حزب جمع بودند. شب حادثه دو نفر از حضار پیشنهاد دادند که بحث تغییر پیدا کند. آن زمان مصادف با رد شدن صلاحیت بنى‌صدر براى ادامه ریاست جمهورى بود و توسط حضرت امام(ره) از ریاست جمهورى عزل شده بود. لذا حزب مى‌بایست به فکر رئیس جمهور دیگرى مى‌بود. چون این موضوع خیلى مهم بود حضار به آقاى بهشتى پیشنهاد دادند که دستور جلسه را عوض کند. آیت‌الله بهشتى هم از آن جمع راى گرفتند و اکثریت هم راى به تغییر دستور جلسه دادند. وقتى که دستور جلسه عوض شد، بنا شد آیت‌الله بهشتى مقدمه‌اى را در پشت تریبون بیان کنند تا ذهنیت جلسه براى بحث‌هایى که حول محور انتخاب رئیس جمهور آینده مطرح مى‌شود آماده شود. ایشان پشت تریبون رفتند و شروع به سخنرانى کردند. در ابتدا اشاره کردند که ما باید طورى عمل کنیم که دوباره گزیده نشویم. منظور انتخاب شدن بنى‌صدر به ریاست جمهورى بود که به ملت و امام(ره) پشت پا زده بود. ما مى‌بایست رئیس جمهورى را انتخاب کنیم که ضمن مکتبى بودن و در خط امام و پشتیبان ملت بودن، از پشتیبانى احزاب و گروههاى اسلامى برخوردار باشد و فى نفسه هم یک نفوذى در میان مردم داشته باشد. ایشان این جملات را برشمردند و مشخصات شخصى که باید در آینده سکان اجرایى جامعه را به عهده بگیرد را توضیح دادند. در همان لحظه در بین دوستان صحبت‌هایى از آقاى شهید رجایى به میان آمد.

 

صحبت‌هاى پایانى شهید بهشتى را یادتان هست؟

 

بله،جملات پایانى ایشان بسیار جالب است. این جملات تا حدودى شخصیت شهید بهشتى را براى ما معرفى مى‌کرد. ایشان یک‌باره صحبت قبلى خود را قطع کردند و خطاب به جمعیت گفتند برادران رایحه دل‌انگیزى به مشام مى‌رسد آیا شما هم حس مى‌کنید. ‌این جمله را گفتند و دیگر همه چیز تمام شد. یعنى انفجار مهیبى ایجاد شد و من دیگر چیزى نفهمیدم و در میان آوار ساختمان مدفون شدم. شاید یک ساعتى در لابه‌لاى آوار دفن بودم. البته یک بار به هوش آمدم و در همان لحظه فهمیدم که این کار از سوى منافقین صورت گرفته است. هر کارى کردم نتوانستم تکانى بخورم، زیرا بارخیلى زیادى روى من خوابیده بود. بنده در آن لحظه کاملا قطع امید کرده بودم و راهى را براى زنده ماندن نمى‌دیدیم. لذا شهادتین را خواندم و با اذکارى که مى‌خواندنم داشتم از دنیا خداحافظى مى‌کردم. کم کم احساس کردم که از گوشه و کنار آوار زمزمه‌هایى به گوشم مى‌رسد. بعضى شهادتین مى‌خواندند، بعضى براى حضرت امام(ره) دعا مى‌کردند، بعضى‌ها از حال آقاى بهشتى سراغ مى‌گرفتند. زمانى احساس کردم که از بالاى آوار مردم در حال آواربردارى هستند. زمانى هم بالاى سر من آمدند.

 

شما در کدام قسمت سالن قرارداشتید؟

 

من در سمت چپ سالن بودم. مردم از سمت حیاط آواربردارى مى‌کردند ودر آخر ساختمان قرار گرفته بودند. زمانى هم که بالاى سرمن آمدند، آوار بیشترى روى من ریخته شد. به هر حال شروع به خاکبردارى کردند که این کار با وسایل اولیه صورت مى‌گرفت. هوا هم کاملا تاریک بود. من یک باره احساس کردم که چشمم به نورى افتاد. دست و بازوى مرا چند جوان گرفتند و مى‌خواستند مرا از زیر آوار بیرون بکشند. هر کارى کردند نتوانستند مرا بیرون بکشند. بدن من زیر آوار پرس شده بود. سینه من بر اثر فرو رفتن آهن سوراخ شده بود، دنده‌هاى سینه‌ام شکسته شده بود و فرق سرم شکسته بود و من غرق خون شده بودم. پس از جابه‌جایى آهن‌ها و بتون‌ها توانستند من را از زیر آوار بیرون بکشند. وقتى که بیرون آمدم، دیدم که آن ساختمان تل خاک شده است و با خودم گفتم خدایا حال دیگران چطور است؟ پلیس هم گرداگرد ساختمان ویران شده را محاصره کرده بودند و با گره زدن دستان خود مانع از ورود مردم به صحنه شده بود. یک ماه در بیمارستان بسترى بودم.

 

یکى از اهدافى که منافقین از این عمل تروریستى دنبال مى‌کردند، ساقط کردن مجلس از اکثریت بود. آیا این هدف محقق شد؟

 

خوشبختانه این اتفاق نیفتاد. پس از دوروزى که من در بیمارستان بودم، آقایان رجایى و باهنر به ملاقات من آمدند و بعد برنامه ریزى کردند تا من را با وسایل بیمارستان و صندلى چرخ‌دار به سمت مجلس ببرند تا مجلس از اکثریت نیفتد. زیرا با این انفجار مجلس از اکثریت افتاده بود.

 

آنها مى‌خواستند بااین انفجار مملکت را از پا درآوردند. اما خداوند با دست و نفس امام(ره) کارى کرد که جریان نفاق رسوا شد. پس از آنکه مرا به مجلس آوردند متوجه شدم که شهید بهشتى به شهادت رسیده و دوستان زیادى از مجلس و دو قوه دیگر و دوستان از دفتر مرکزى حزب هم به شهادت رسیده‌اند. 27 نماینده، 4وزیر و در مجموع 73 نفر به شهادت رسیده بودند. در آن روز آقاى هاشمى رفسنجانى رئیس مجلس بودند که نطق پرشور و سوزناک و جانسوزى را قرائت کردند. پس از دو یا سه ساعت دوباره من به بیمارستان منتقل شدم. به هرحال با حضور مجروحین حادثه 7 تیر جلسه علنى برقرار شد. آیت‌الله موسوى اردبیلى جانشین آیت‌الله بهشتى شدند و وزرا هم جایگزین شدند. آنچه که روى داد یک حادثه تلخ دلخراش و مهیبى بود که شخصیت‌هاى بزرگى را از این مملکت گرفت. شهید بهشتى یک شخصیت مدیر، مدبر، تیزهوش، مخلص و متعبد بود. اما متاسفانه در طول حیات بعد از انقلاب مورد هجمه دشمنان انقلاب واقع شدند. بعضى ساده‌لوح هم در داخل این اتهامات و هجمه‌ها را تکرار مى‌کردند. دشمنان قبل از آنکه شهید بهشتى را به صورت فیزیکى شهید کنند او را ترور شخصیتى کرده بودند. امام(ره) درخصوص مظلومیت شهید بهشتى فرمودند: شهادت ایشان در مقابل مظلومیت ایشان ناچیز بود. اگرچه او و 72 تن از نیروهاى خط امام(ره)‌از ما گرفته شد اما خون آنها کارساز بود و جریانى را به وجود آورد که به انقلاب سوم مبدل شد. با این انفجار تحول جدیدى در جامعه ایجاد شد. مردمى که فریب خورده بودند و علیه آقاى بهشتى شعار مى‌دادند دگرگون شدند. خانه‌هاى تیمى خرابکارى کشف شد، بساط منافقین جمع شد و چهره کریه نفاق آفتابى شد. باشهادت شهید بهشتى هم خودباختگان به خودآمدند و هم نفاق براى مردم نمایان شد و حقیقتا با شهادت آنان مظلومیت آنان آشکار شد و در آن موقع بود که آشکار شد بهشتى چه شخصیت بزرگى براى انقلاب ما بود.

 

26 سال از شهادت آیت‌الله بهشتى مى‌گذرد. آیا به نظر شما در طول این سالها شهید بهشتى به طور مناسب براى نسل جدید معرفى شده است؟

 

من امروز که نگاه مى‌کنم مى‌بینم که جاى آقاى بهشتى خالى است. ایشان به شدت اهل برنامه ریزی، آینده‌نگرى و مدیریت بودند و در عین حال یک سیاستمدارى عالى رتبه بودند و مسائل را به خوبى تجزیه و تحلیل مى‌کردند. ایشان یادگارى‌هاى بسیارى دارند مثل قانون اساسی، مجلس خبرگان و اصل ولایت فقیه. شخصیت شهید بهشتى هنوز هم بعد از گذشت 26 سال براى مردم شناخته نشده است. لازمه‌اش این است که در این زمینه بحث‌هاى متعدد صورت بگیرد. شاید کسى که با شهید بهشتى مانوس بوده آیت‌الله خامنه‌اى باشند. مقام معظم رهبرى به خوبى از شهید بهشتى یاد کرده‌اند. کسانى که با ایشان ارتباط داشتند به خوبى مى‌دانند که او چه عنصر ارزشمندى بود و چقدر مایه مى‌گذاشت و چقدر صحه صدر داشت که دربرابر آماج تهمت‌ها وتوفان‌هاى تبلیغاتی، هتک حرمت‌ها ودشنام‌ها مى‌ایستاد و لبخند مى‌زد و براى تداوم انقلاب و حفظ آن، این رنج را تحمل مى‌کرد و چیزى در دفاع از خود نگفت. مردم ما باید در سالروز 7 تیر از این شخصیت بزرگ و شهداى آن روز تجلیل کنند.این روز باید زنده بماند تا ما بتوانیم از شهید بهشتى براى کادرسازى در ادامه راه الگو بگیریم و راه ناتمام او و یارانش را به سرانجام برسانیم. 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات