صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۹۶۸۴

تاریخ برای یاد نگرفتن است !/کریم باباخانیان


بصیرت: استادی در کلاس درس گفت: تاریخ برای یاد نگرفتن است ! جمعی از شاگردان به این گفته استاد اعتراض کردند و گفتند تاریخ برای یاد گرفتن است و او در پاسخ گفت: اگر برای یاد گرفتن بود این همه اشتباهات تکرار نمی‌شد!
پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در 22 خرداد ماه ، ‌و غوغا سالاریهایی که توسط حامیان یک کاندیدا در تهران به وجود آمد و موجب نگرانی‌ها و خساراتی شد و بحث‌ها و مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها توسط چهره‌های سیاسی و اجرایی و در نهایت بیانات کارساز مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد ماه، رفته رفته گردوغبار اغتشاشات و ناهنجاریها فروکش کرد، معلوم شد جمله استاد مبنی بر‌اینکه تاریخ برای یاد نگرفتن است خیلی هم بی‌ربط نبود.
اگر تاریخ یک صد ساله اخیر ایران را تورق کنیم متوجه می‌شویم که سه چهره سیاسی و اجرایی کشور بزرگترین اشتباه عمر سیاسی خود را مرتکب شده‌اند . اولین فردی که این خبط را مرتکب شد دکتر مصدق بود وی پس از اختلافاتی که با مرحوم آیت‌الله کاشانی پیدا کرد طی نامه‌ای که سند آن در تاریخ ثبت شده نوشت: اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم و ... او نمی‌دانست که همین ملت که وی منتظر به پشتیبانی آنها است سرسپرده اسلام و علمای دین هستند و اگر برای دین و کشور خطری به وجود آید از همه مدعیان رویگردان می‌شود.
دومین فردی که اشتباه مصدق را تکرار کرد ابوالحسن بنی‌صدر در سال 1360 بود. وی با توجه به اینکه در طول دوران ریاست جمهوری‌اش به وظایف قانونی خود عمل نمی‌کرد و گوشش به نصیحت‌های حضرت امام خمینی (ره) بدهکار نبود مرتب در سخنرانی‌هایش می‌گفت: من یازده میلیون رای دارم و مستظهر به پشتیبانی ملت هستم. طولی نکشید که همین ملتی که یازده میلیون رای به او داده بودند فریاد زدند «حالا که رهبرت مصدق شده رای ما را پس بده » و سرانجام او آن شد که همگان اطلاع دارند و با شرایط خفت باری از کشور خارج شد.
سومین فردی که از اشتباهات مصدق و بنی‌صدر عبرت نگرفت و این خطا را انجام داد مهندس میرحسین موسوی بود. وی پس از بیست سال سکوت پا به عرصه انتخابات گذاشت یا به قول دکتر محمدی استاد دانشگاه موسوی در این مسیر افتاد یعنی به سراغ او رفتند و موسوی نیز خواسته یا ناخواسته در جریانی افتاد که افراطیون آن را هدایت می‌کردند آن هم افراطیونی که به ریاست جمهوری قانع نبودند بلکه برای تغییر ساختار نظام آمده بودند یعنی همان افراطیونی که در مجلس ششم به صورت دسته‌جمعی استعفا دادند.
موسوی می‌گفت احساس خطر کرده و وارد میدان شده است . هیچ کس متوجه نشد که این چه خطری بود که میرحسین احساس کرده بود اما ولی فقیه آگاه و آشنا به مسائل روز و عالم به امور سیاسی متوجه نشده است؟!
وقتی از او می‌پرسیدند نسبت به چه چیزی احساس خطر کرده است ؟ می‌گفت: قانون رعایت نمی‌شود!! اما در مقابل دیدیم که خود موسوی بدترین بی‌قانونی‌ها را انجام داد.
موسوی نیز مانند بنی‌صدر فکر کرد این 13 میلیون نفری که رای خود را به نام او در صندوق انداخته‌اند واقعا به شخص او رای داده‌اند غافل از اینکه آنان تصور می‌کردند که موسوی از درون نظام است و رای آنها برای نظام می‌باشد . هنگامی که دیدند موسوی پای خود را در یک کفش کرده و برابطال انتخابات اصرار دارد از وی رویگردان شدند.
یکی ازکارشناسان مسائل سیاسی می‌گفت: قطار انقلاب همچنان روی ریل خود در حال حرکت است ، گاهی در سرازیری سرعت می‌گیرد وگاهی در سر بالایی کند می‌رود، گاهی در یک پیچ به راست و گاهی به چپ متمایل می‌شود اما همچنان روی ریل خود است. . لکوموتیوران کس دیگری است ما نمی‌بینیم ، ما مسافران این قطاریم باید مراقب بود از قطار انقلاب پیاده نشویم و همچنان سوار قطار باشیم بازگردم به جمله اول این نوشتار که آیا واقعا تاریخ برای یاد نگرفتن است ؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات