«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»؛ تفسیر این آیه مبارکه نزد اهل بیت (ع) در روایات صحیحه و عدیده وجود دارد. خداوند متعال امتحان و آزمایش کرد خلیلش ابراهیم (ع) را و ایشان امتحان را خوب پس داد. پاداش این اختیار، آزمایش و امتحان «انی جاعلک للناس اماما» بود. خدا ایشان را امام خلایقش قرار داد. ابراهیم (ع) عرض کرد: «و من ذریتی؟» امامت در نسل منم هست؟ قال: «لاینال عهد الظالمین»؛ این عهد شامل ظالمین نمیشود.
امامت خلاصه عهد الهی است که خداوند متعال بر اهلش مرحمت میفرماید و برای انتخاب امام در نزد مردم نصیب و بهرهای نیست. روز مسموم شدن آقا و مولایمان حضرت ابو ابراهیم عبد صالح موسی بن جعفر (ع) در سال ۱۸۳ هجری قمری در بغداد، سن امام موسیبنجعفر (ع) ۵۵ سال یا قریب به ۵۴ سال و چند ماه و دوران امامت حضرت (ع) ۳۷ سال بود.
۲۰ ساله بودند که وجود شریف شیخ المعصومین امام صادق (ع) به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. در این مدت ۳۷سال، حدود ۱۴سال را که ۹ سالش پی در پی بوده در زندان بودند.
«محمدبن علی بزاز نیشابوری» میگوید: وارد مدینه شدم، پیرمردی را دیدم. یک پارچه انداخته بود سر شانه چپش، دستمالی هم به ابروهاش بسته بود و مردم را موعظه میکرد. حدیث میفرمود از علیبنالحسین (ع) و ابو جعفر الباقر (ع)، جماعتی هم دور او جمع شده بودند. کلام لین و متین و خیلی با ادب بیان میفرمود. یکوقت نگاه کرد بهطرف بیابان، گفت شخصی دارد میآید، دیگران نگاه کردند، گفتند چیزی نمیبینیم. یک مقدار که گذشت دیدیم بله سواری آمد. گفت: چه خبر؟ گفت: از مدینه خارج شدم امام صادق (ع) به شهادت رسید. این جماعت شروع کردند به گریستن. گفتم این آقا کیست؟ گفتند: ابوحمزه ثمالی است. گفت: به چه کسی وصیت کرد؟ شخص گفت: به منصور، به والی مدینه، به عیالش مادر حضرت کاظم (ع)، به عبدالله افتح و به موسی الکاظم (ع)؛ ابوحمزه گفت: امام را یافتم. گفتند چطور؟ فرمود: منصور و والی مدینه که تقیه است و تکلیفشان روشن است. ام حمیده هم که زن است و امام نمیشود. عبدالله افتح هم امام نیست؛ چون نقص جسمی دارد، پس ماند حضرت موسیبنجعفر (ع)؛ باید خصوصیات امام شدن را بدانیم تا امام را بشناسیم و به فرامین ایشان عمل کنیم.