تلاش برای فاصلهگذاری تصنعی با حاکمیت از طریق تکرار مواضع اینترنشنال، نهتنها سرمایه سیاسی تولید نمیکند، بلکه صاحب آن را در وضعیتی دوگانه و بلاتکلیف قرار میدهد؛ وضعیتی که نه در داخل اعتبار میآورد و نه در خارج خریدار دارد.
علی شکوری راد دبیرکل سابق حزب اصلاح طلب اتحاد ملت اخیراً در اظهاراتی عجیب ادعا کرده است که سرمنشاء آشوبها، دستگاههای امنیتی اطلاعاتی بودهاند و تخریب و به آتش کشیدن مساجد و حسینیهها نیز کار خودشان بوده است. اظهاراتی که البته سند و مدرک و ادلهای برای آن نداشته است.
از منظر تحلیلی، این نوع مواضع بیش از هر چیز نشاندهنده نوعی بنبست سیاسی در بخشی از جریان اصلاحطلب رادیکال است؛ جریانی که میان فاصلهگذاری با براندازی و همزمان استفاده از ادبیات مشابه آن، گرفتار تناقض شده است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که جریان برانداز، اساساً هیچ تفاوتی میان طیفهای مختلف سیاسی داخل ایران قائل نیست و هدف آن، حذف کلیت ساختار سیاسی کشور است. بنابراین تلاش برای فاصلهگذاری صوری از براندازی، در حالی که همان ادبیات و همان چارچوب تحلیلی بازتولید میشود، نه جایگاه سیاسی ایجاد میکند و نه اعتبار اجتماعی و البته در نهایت این ایران است که هدف است فلذا چپ و راست و میانه ندارد همگی در معرض کید دشمن و هدف دشمن قرار داریم.
شکوریراد از یکسو فراخوانهای خشونتبار رضا پهلوی را محکوم میکند، اما از سوی دیگر، تمام خشونتهای رخداده را به نظام نسبت میدهد. از امام و انقلاب دفاع میکند، اما جمهوری اسلامی را در حد طراح آشوبهای خیابانی تقلیل میدهد. این یعنی اساساً شکوری راد هیچ پیرنگ و استخوان بندی درست تحلیلی ندارد
بهر حال در فضای سیاست و رسانه، مرز میان نقد و تخریب، مرزی بسیار باریک اما تعیینکننده است. نقد، اگر بر پایه سند و منطق باشد، به اصلاح و پیشرفت کمک میکند؛ اما وقتی ادعاهای سنگین بدون ارائه حتی یک سند مطرح میشود، دیگر با نقد مواجه نیستیم، بلکه با نوعی روایتسازی سیاسی روبهرو هستیم که بیش از آنکه به روشن شدن حقیقت کمک کند، فضای عمومی را دچار ابهام و التهاب میکند. اظهارات اخیر علی شکوریراد درباره منشأ آشوبها و نسبت دادن همه آن به دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی کشور، نمونهای از همین جنس روایتسازی است؛ ادعاهایی که تا این لحظه هیچ پشتوانه مستند و قابل اتکایی برای آن ارائه نشده است و در مقابل هم صدها ادله و فکت برای رد این ادعا وجود دارد و تا به امروز هم رسانهای شده است.
اما مسئله اصلی در اینگونه مواضع، اصلاً اختلاف نظر سیاسی نیست. در همه نظامهای سیاسی، اختلاف نظر و سبک و روش تحلیل و حتی نقد ساختارها وجود دارد. اما زمانی که در اوج بحرانهای امنیتی و در شرایطی که نیروهای حافظ امنیت جان خود را برای حفظ ثبات کشور از دست دادهاند، ادعاهایی مطرح میشود که عملاً روایت دشمنان خارجی را بازتولید میکند، در این شرایط موضوع از سطح یک اختلاف سیاسی عبور میکند و وارد حوزه مسئولیت ملی و امنیت ملی و جمعی میشود. تاریخ معاصر نشان داده که در جنگهای ترکیبی، یکی از ابزارهای اصلی دشمن، تضعیف سرمایه اجتماعی نهادهای امنیتی و ایجاد بیاعتمادی عمومی نسبت به ساختارهای حافظ ثبات کشور است.
نکته مهم دیگر، پیامد اجتماعی چنین اظهاراتی است. هنوز خاطره تلخ شهادت نیروهای امنیتی و جانباختن مردم بیگناه در حوادث تروریستی و آشوبها تازه است. در چنین فضایی، طرح ادعاهایی که مسئولیت این حوادث را متوجه حافظان امنیت میکند، ناخواسته میتواند نمک بر زخم خانوادههای داغدار باشد. سیاست، هرچقدر هم میدان رقابت و اختلاف باشد، باید توجه کنیم که هر حرفی که زده میشود طبیعتاً پیامدهایی خواهد داشت و این تحلیل کودکانه و نسبت دادن همه امورات به خود نظام، آن هم به سبک افراد مبتدی در علم سیاست که بیان میکنند که کار، کار خودشان است اساساً منجر به ناراحتی و آسیب روحی و روانی برای خانوادهها و بازماندگان کسانی میشود که به عنوان سرباز و نیروی خادم حافظ نظم و امنیت شناخته میشدند فلذا اخلاقاً و عرفاً بهتر است تا به پاس قدردانی از مقام شامخ شهدا به خود اجازه ندهیم تا این چنین سبک سرانه و بی فکرانه و مسئولیت گریزانه وقایع را تحلیل کنیم.
از سوی دیگر، نادیده گرفتن مجموعهای از شواهد، اعترافات بازداشتیها، فیلمهای منتشرشده از خشونت سازمانیافته، و حتی مواضع علنی برخی بازیگران خارجی درباره حمایت از آشوبها، توییت تبریک سال جدید میلادی مایک پوپئو به ماموریان موساد در خیابانهای ایران این سؤال را ایجاد میکند که آیا این نوع تحلیل، بر پایه دادههای واقعی شکل گرفته یا صرفاً بر اساس پیشفرضهای ذهنی سیاسی بنا شده است. تحلیل سیاسی زمانی معتبر است که بتواند همه دادهها را ببیند، نه آنکه صرفاً بخشهایی را که با روایت مورد نظر سازگار است برجسته کند و سراسر پر باشد از ادعاها و قضایایی که هیچ فکت و استنادی نداشته باشد. فلذا بهتر است آقای شکوری راد بیشتر از آن که تحلیل کند، بیشتر پژوهش کند و چشمان خود را بر روی وقایع و رخدادها باز نگه دارد تا دچار چنین خطای نابخشودنی نشود.
وقتی هیچ سهمی برای شبکههای تروریستی، اعترافات بازداشتیها، حمایت علنی آمریکا و اسرائیل، فراخوانهای رضا پهلوی و گروهک منافقین، و دهها سند تصویری و میدانی قائل نیستیم، انگار عامدانه واقعیتها را میخواهیم نفی کنیم و روایتی که دوست داریم را سرهم کنیم.
همچنین مسئولیت نخبگان سیاسی در هر جامعهای، کمک به افزایش عقلانیت در فضای عمومی است. جامعهای که با فشار خارجی، جنگ رسانهای و تهدیدات امنیتی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری به تحلیلهای مستند، دقیق و مسئولانه نیاز دارد. عبور از این خط قرمز و تبدیل تحلیل سیاسی به ادعاهای اثباتنشده، نه به نفع جریانهای سیاسی است و نه به نفع منافع ملی.
بهرحال باید بپذیریم که ادعای محوری شکوریراد ساده و در عین حال بسیار خطرناک است. همه اغتشاشات، همه خشونتها، همه آتشزدنها، همه قتلها و حتی حمله به مراکز نظامی و انتظامی، کار خود نظام بوده است ادعای بسیار بزرگ هزینه زایی است که شکوری راد مطرح کرده است. این روایت، نهتنها فاقد منطق سیاسی است، بلکه از ابتداییترین قواعد تحلیل امنیتی نیز عبور نمیکند. وقتی هیچ سهمی برای شبکههای تروریستی، اعترافات بازداشتیها، حمایت علنی آمریکا و اسرائیل، فراخوانهای رضا پهلوی و گروهک منافقین، و دهها سند تصویری و میدانی قائل نیستیم، انگار عامدانه واقعیتها را میخواهیم نفی کنیم و روایتی که دوست داریم را سرهم کنیم.
نکته قابل تأمل آنجاست که این نوع روایتسازی، حتی برای جریان برانداز هم جذابیتی ندارد. براندازان، اصلاحطلب تندرو و میانهرو و اصولگرا نمیشناسند؛ در نگاه آنها، همه این طیفها اجزای نظام هستند. بنابراین، تلاش برای فاصلهگذاری تصنعی با حاکمیت از طریق تکرار مواضع اینترنشنال، نهتنها سرمایه سیاسی تولید نمیکند، بلکه صاحب آن را در وضعیتی دوگانه و بلاتکلیف قرار میدهد؛ وضعیتی که نه در داخل اعتبار میآورد و نه در خارج خریدار دارد.
تناقضات درونی این مواضع نیز خود گویای عمق مسئله است. شکوریراد از یکسو فراخوانهای خشونتبار رضا پهلوی را محکوم میکند، اما از سوی دیگر، تمام خشونتهای رخداده را به نظام نسبت میدهد. از امام و انقلاب دفاع میکند، اما جمهوری اسلامی را در حد طراح آشوبهای خیابانی تقلیل میدهد. به نهادهای امنیتی بیاعتماد است، اما خواهان تفویض اختیارات کلان به رئیسجمهوری میشود که به زعم خودش توان تشخیص گزارش درست از نادرست را ندارد و این یعنی اساساً شکوری راد هیچ پیرنگ و استخوان بندی درست تحلیلی ندارد و بنا به حالات درونی خود و تجربیات زیستهاش برای هر موضوعی نسخهای تجویز میکند و این نسخهها هم اساساً با همدیگر تناقضهای فت و فراوانی دارند.
گفتنی است سکوت معنادار او در برابر دهها واقعیت انکارناپذیر، از آتشزدن مساجد و قرآن تا حملات مسلحانه به نیروهای حافظ امنیت، بیش از هر چیز، نشاندهنده یک سوگیری عمیق و غیرتحلیلی است. وقتی تحلیل سیاسی با کینهورزی جایگزین شود، خروجی آن چیزی جز تکرار کلیشههای رسانههای معاند نخواهد بود؛ آن هم در نسخهای ضعیفتر و کماعتبارتر و باورناپذیرتر.