در میانه تهدید خارجی، مهمترین سرمایه هر کشور، انسجام داخلی است. هرگونه تولید فضای انشقاق، در چنین شرایطی، نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه یک متغیر اثرگذار در معادلات امنیتی محسوب میشود
تحولات اخیر و بازداشت برخی چهرههای شاخص جریان تندروی اصلاحات، بار دیگر یک واقعیت مهم در معادلات سیاسی و امنیتی کشور را برجسته کرد؛ اینکه در شرایط تهدید خارجی، مرز میان نقد سیاسی و همراهی ناخواسته با پروژه دشمن، مرزی بسیار باریک و حساس است. تحلیل این اتفاقات، اگر در چارچوب کلان امنیت ملی و شرایط محیطی کشور انجام شود، تصویری روشنتر از چرایی این برخوردها ارائه میدهد.
در ماههای اخیر، نشانههای متعددی از طراحی یک سناریوی ترکیبی علیه ایران مشاهده شد؛ سناریویی که در آن، جنگ شناختی، فشار اقتصادی، عملیات رسانهای و تهدید نظامی به صورت همزمان فعال شدند. در چنین فضایی، پروژهای با کلیدواژههایی مانند کشتار مردم یا کشسته سازی، شکل گرفت که هدف آن، ساخت تصویر یک بحران داخلی تمامعیار برای مشروعیتبخشی به فشار خارجی و حتی زمینهسازی برای اقدامات تهاجمی بود. در چنین شرایطی، طبیعتا هر جریان یا حلقه سیاسی که آگاهانه یا ناآگاهانه، همان روایت را بازتولید کند، عملاً در زمین طراحیشده دشمن بازی میکند.
همزمانی برخی مواضع ساختارشکن با افزایش آرایش نظامی آمریکا و طرح مطالبات تسلیم از ایران، مسئلهای نیست که بتوان از کنار آن ساده عبور کرد. در منطق سیاست بینالملل، بازیگران خارجی همواره به دنبال نشانههایی از شکاف داخلی در کشورهای هدف هستند. وقتی چنین نشانههایی از داخل مخابره شود، میتواند محاسبات طرف مقابل را به سمت افزایش فشار سوق دهد.
نکته مهم دیگر، زمانبندی مواضع برخی عناصر تندرو است. در حالی که دشمن تلاش داشت انسجام ملی را هدف قرار دهد، تمرکز این طیف بر برجستهسازی شکافهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفت. تجربه تاریخی نشان داده در دورههای تهدید خارجی، مهمترین سرمایه هر کشور، انسجام داخلی است. هرگونه تولید فضای انشقاق، در چنین شرایطی، نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه یک متغیر اثرگذار در معادلات امنیتی محسوب میشود.
از سوی دیگر، همزمانی برخی مواضع ساختارشکن با افزایش آرایش نظامی آمریکا و طرح مطالبات تسلیم از ایران، مسئلهای نیست که بتوان از کنار آن ساده عبور کرد. در منطق سیاست بینالملل، بازیگران خارجی همواره به دنبال نشانههایی از شکاف داخلی در کشورهای هدف هستند. وقتی چنین نشانههایی از داخل مخابره شود، میتواند محاسبات طرف مقابل را به سمت افزایش فشار سوق دهد.
مسئله مهم دیگر، تلاش برای القای ناکارآمدی کامل ساختارهای امنیتی و قانونی کشور در زمانی است که تهدیدات تروریستی و امنیتی در بالاترین سطح قرار دارند. این رویکرد، عملاً یکی از مولفههای قدرت ملی یعنی اعتماد عمومی به ساختارهای حافظ امنیت را هدف قرار میدهد. تضعیف این مؤلفه، دقیقاً همان هدفی است که دشمن در جنگ ترکیبی دنبال میکند.
در عین حال باید توجه داشت که نظام سیاسی ایران در سالهای گذشته، طیف گستردهای از نقدهای سیاسی را تحمل کرده است. اما تفاوت میان نقد و عبور از خطوط بنیادین امنیت ملی، تفاوتی ماهوی است. در بسیاری از کشورهای جهان، بهویژه در شرایط تهدید خارجی، قوانین سختگیرانهتری در حوزه امنیت ملی اعمال میشود و این موضوع، یک قاعده شناختهشده در علم سیاست و روابط بینالملل است.
در نهایت، امنیت ملی زیربنای همه ابعاد دیگر حیات اجتماعی و سیاسی است. بدون امنیت، نه توسعه اقتصادی معنا دارد، نه آزادیهای اجتماعی و نه رقابت سیاسی. به همین دلیل، در شرایطی که کشور با فشارهای چندلایه خارجی مواجه است، طبیعی است که هرگونه اقدام یا موضعی که بتواند به تضعیف انسجام ملی یا تقویت روایت دشمن منجر شود، با حساسیت بیشتری مواجه شود. این موضوع بخشی از منطق بقا و ثبات هر نظام سیاسی در جهان امروزی به شمار می رود.