صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۰۶۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه دوم اسفند ماه ۱۴۰۴
ناو می‌آید، بمب‌افکن می‌آید، تهدید توییتری می‌آید، اما آنچه معادله را تعیین می‌کند، نه صدای موتور ناو‌ها و نه هیاهوی جنگ رسانه‌ای ترامپ که هندسه اراده ملت‌هاست. در میانه هیاهوی تازه واشینگتن، ایران نه به استقبال جنگ که به استقبال تثبیت یک دکترین رفته است: «سیلی محکم» به مثابه صورت‌بندی نوین بازدارندگی فعال. 

همه اهرم‌های تولید قدرت در اختیار ماست

دکتر محمدحسین محترم

دیدار مردم آذربایجان با رهبر معظم انقلاب «یک دیدار استثنائی» بود و با دیدارهای گذشته فرق داشت. هم نفس برگزاری دیدار و هم فضای دیدار و هم سخنان رهبری و هم حال و هوا و شعارهای مردم و هم تأثیراتی که چه داخل کشور و چه بر معادلات منطقه و فضای بین‌المللی داشت، همه استثنایی بود.
۱- وجه استثنائی دیدار این بود که پس از این همه تهدید سخت و نرم و جنگ روانی در منطقه و به‌خصوص علیه ایران و شخص رهبری و پس از رقم خوردن استقامت عجیب و حضور حماسی ملت ایران در یک سال گذشته، رهبری نشان دادند که «پارادایم مقاومت» همچنان سیاست درست در مقابل آمریکا و نجات‌بخش است. رهبری به خوبی اثبات کردند که با استفاده از «قدرت نرم اسلام و مردم» که اوج آن در حرکت عظیم مردم در راهپیمایی بیست‌ و دوّم دی، و بیست‌ و دوّم بهمن امسال به نمایش گذاشته شد و «واقعاً آیت‌الهی» و «پاسخ حرف‌های بی‌معنی و مُهمل رؤسای موجود آمریکا» و «تهدیدات تبلیغاتی و فضاسازی‌های دولتیِ آمریکا و مطبوعات و رسانه‌های صهیونیستی» بود؛ می‌توان قدرت سخت تولید کرد و نشان داد که «تهدید قدرت سخت اثر ندارد و اثر عکس دارد!». لذا دیدار اخیر برای دوستان ایران «امید آفرین» و «قدرت آفرین»، و برای دشمنان و به‌خصوص آمریکا «مأیوس‌کننده» و «تحقیرکننده» بود که ایران تسلیم شدنی نیست و بدون اتکا به سایر قدرت‌ها «ملّت ایران درس‌های اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ می‌داند که چه‌ کار کند و با افراد فاسدی مثل ترامپ بیعت نخواهد کرد، مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید!»، و این زیربنای همان جمله مشهور سردار دل‌هاست که«ملت ایران، ملت امام حسین است».
۲- با توجه به گزافه‌گویی‌های ترامپ درخصوص رهبرمعظم انقلاب، وجه دوم استثنائی بودن دیدار اخیر، بیان اینکه «آمریکا چهل و هفت سال نتوانسته جمهوری اسلامی را نابود کند؛ تو هم نمی‌توانی!»، یک رجزخوانی علوی و حسینی بود که فریادهای «حیدر، حیدر»مردم، آن را عینی‌سازی کرد.
اما چرا رهبرمعظم انقلاب با این جزم قطعی به ترامپ می‌گویند «تو هم نمی‌توانی»؟! چون اولاًً «جمهوری اسلامی یک حکومت جدا از مردم نیست و عبارت است از ملّت زنده، پابرجا و مستحکم ایران که حاضر است برای پیشرفت خودش زحمت بکشد، کار و تلاش کند». ثانیاً ملت ایران برخلاف سایر مللی که با یک تشر و یا کودتا و یا انقلاب مخملی و آشوبی و یا حمله‌ای نظامشان ساقط می‌شود، در خلأ هویت قرار ندارد و وابسته به اشخاص و گروه‌ها و جریان‌های سیاسی نیستند و هویتی که از اسلام و مکتب امام حسین علیه‌السلام گرفته‌اند برایشان روشن است و با شهادت سرداری خللی در عزم آهنین آنها ایجاد نخواهد شد. لذا به یک قاعده عقلی و دینی و تحلیلی رسیده‌اند که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد»، حتی برخی هم که به اعتقاد به ولایت فقیه نرسیده باشند، اما برای حفظ کشور و وطن‌شان پشتیبان ولایت فقیه هستند. ثالثاًً«خود آمریکایی‌ها که مدام تهدید می‌کنند که جنگ می‌شود و فلان می‌شود، خوب می‌دانند که طاقت این حرف‌ها را ندارند؛ طاقت برخورد –با ایران قوی- را ندارند؛ این را می‌دانند و می‌دانند که اگر چنانچه اشتباهی بکنند، چه آینده‌ای در اختیار آنهاست.»
۳- مواضع اخیر رهبرمعظم انقلاب اولاًً در حقیقت نه برای جنگ بلکه ترسیم‌کننده قدرت ملت ایران برای جلوگیری از جنگ بود که «صنعت صلح‌آمیز هسته‌ای برای جنگ نیست، برای اداره‌ کشور و برای کشاورزی و درمان و بهداشت و انرژی و همه‌ چیزهایی است که متّکی به انرژی است. ملّت ایران دارد کار خودش را انجام می‌دهد و به شما چه ربطی دارد؟» ثانیاًً به دنیا و کشورهای منطقه فهماند که ملت ایران از جنگ استقبال نمی‌کند، اما اگر جنگی رخ دهد این جنگی است که نه ایران، بلکه آمریکا بر کل منطقه و چه بسا فراتر از منطقه تحمیل می‌کند. ثالثاًً کشورهای منطقه باید ممنون ایران باشند که چه در گذشته با صبر استراتژیک و خویشتنداری و چه اکنون با قدرت‌نمایی نقش بازدارندگی از جنگ را ایفا کرده و می‌کند. رابعاًً کشورهای منطقه و فراتر از منطقه باید بدانند زمان آن رسیده که برای ثبات امنیت باید هزینه سیاسی، و در صورت هرگونه ناامنی باید هزینه آن را بپردازند و زمان اینکه فقط ایران هزینه بدهد و زمان اعلام بیطرفی ظاهری و در پشت صحنه کمک به آمریکا کردن، گذشته است. لذا برای جلوگیری از هرگونه جنگی که امنیت آنان را نیز هدف قرار خواهد داد؛ باید با استفاده از همه ظرفیت‌های خود در مقابل هرگونه حماقت آمریکا بایستند. نکته مهم‌تر این است که با اتخاذ سیاست حکیمانه رهبری مبنی بر جنگ منطقه‌ای، حوادث دو سال گذشته در منطقه و استقامت عجیب ملت ایران در یک سال گذشته که موجب حیرت دنیا شده است، باید موجب عبرت و تجربه کشورهای منطقه و تجدیدنظر آنها در سیاست خارجی‌شان شود، که به آمریکا نمی‌توان اعتماد کرد و نه تنها نمی‌توان با اتکا به آمریکا امنیت خود را تأمین کنند، بلکه آمریکا خود عامل ناامنی آنهاست.
4- نکته مهم و البته ظریف دیگر این بود که رهبرمعظم انقلاب در سخنان قبلی‌شان حوادث تروریستی دی‌ماه را «شبه کودتا» نامیده بودند، اما در سخنان اخیرشان از قطعیت هدف دستگاه‌های اطّلاعاتی و جاسوسیِ آمریکا و رژیم صهیونیِ به کمک دستگاه‌های اطّلاعاتی بعضی از کشورهای دیگر پرده برداشتند که «هدفشان سست و متزلزل کردن پایه‌های نظام و گرفتن مراکز حسّاس و صداوسیما بود» و این حوادث را پنج بار «کودتا» خواندند که «آنچه اتّفاق افتاد، یک کودتا بود که شکست خورد... کودتا بود، منتها این کودتا زیر پای ملّت ایران له شد... در نهایت دشمن چه قبول بکند، چه قبول نکند، این کودتایی که با این‌ همه زحمت و هزینه و پیش‌بینی‌ها به راه انداختند، به خاک نشست و شکست خورد و ساقط شد. این اتّفاقی بوده که افتاده، قضیّه، قضیّه مهمّی است.»
5- دیدار اخیر مردم با رهبری در میان امواج سهمگین پروپاگاندای تهدیدات، نقش بی‌بدیل رهبری در آرامش جامعه را به نمایش گذاشت که مردم نگران نباشند «اگر تهدیدی وجود دارد، دستگاه‌های خنثی‌کننده‌ تهدید هم وجود دارد، مردم کارشان و زندگی‌شان را بکنند، درسشان را بخوانند، محیط کسب و کار را آرام کنند و تجارتشان را بدون دغدغه انجام بدهند.»
6- پیام دیگر این دیدار این بود که اولاًً ملت ایران مطمئن باشند و ثانیاً دنیا بداند که هیچ مسئولی در جمهوری اسلامی درخصوص توان دفاعی کشور مذاکره‌ای صورت نخواهد داد، چون اولاًً «تسلیحات بازدارنده یکی از واجبات ملّت ماست و اگر نداشته باشد، زیر پای دشمنان لِه می‌شود». ثالثاًً «آمریکایی‌ها بیخود در این قضیّه دخالت می‌کنند» که ملت ایران چه نوع موشکی و با چه بردی داشته باشد، «این مربوط به ملّت ایران است و به آمریکایی‌ها ربطی ندارد»!. ثالثاًً «در قضیّه‌ صنعت صلح‌آمیز هسته‌ای هم جای مذاکره نیست. اما اگر بنا شد مذاکره‌ای انجام بگیرد، تعیین نتیجه‌ مذاکره از قبل، یک کار غلط و ابلهانه‌ای است که رؤسای آمریکا دارند انجام می‌دهند.»
7-علی‌رغم وجود تفکرات آلوده و دست‌های مرموزی که در گذشته اجازه نمی‌داد میدان پشتیبان دیپلماسی باشد، برای اولین بار بود که میدان این چنین پشت دیپلماسی قرار گرفت و دست دیپلمات‌های کشور را پر کرد. همزمان با حضور دیپلمات‌های ایران درپای میز مذاکره، با برگزاری رزمایش کنترل هوشمند تنگه هرمز، رهبرمعظم انقلاب با این موضع قاطع و صریح که «قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است آن‌چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود! و... سلاحی که ناو را به قعر دریا می‌فرستد، خطرناک‌تر از خود ناو است!» در حقیقت علاوه به دشمنان، به دیپلمات‌های مذاکره‌کننده کشور هم پیام دادند که در صورت زیاده خواهی طرف مقابل نگران شکست مذاکرات نباشید!
8-خطای بزرگی که آمریکایی‌ها دچار آن شدند، این بود که مذاکره را با تسلیم یکی کردند. اما پس از شکست جنگ ۱۲ روزه و جنگ تروریستی شهری و تهدیدات مکرر با مقاومت ملت ایران و قدرت‌نمایی سپاه در خلیج‌فارس، رهبرمعظم انقلاب مذاکره و تسلیم را از هم جدا و آن را به دشمن تحمیل کردند. لذا تجربه‌های مکرر نشان داده است که هدف آمریکا مذاکره واقعی نیست و در پشت نیات ظاهری‌شان سیاستشان این بوده که اولاً «اهداف اصلی خودشان را مشخّص می‌کنند و از این اهداف اصلی مطلقاً یک قدم عقب نمی‌نشینند». ثانیاًً «امتیاز اصلاً نمی‌دهند و امتیاز نقد می‌خواهند و وعده امتیاز نسیه می‌دهند». ثالثاً « نقد را می‌گیرد و جنس را نمی‌دهد و به وعده‌اش عمل نمی‌کند». رابعاًً «قضیّه که تمام شد و کارش گذشت، زیر همین وعده هم می‌زنند»! این تجربه گذشته از جمله در برجام است. لذا «با این دولت و این رژیم زورگوی متقلّب‌، مذاکره به نتیجه نمی‌رسد» و فضاسازی‌های تهدیدآمیز همزمان با مذاکرات دو‌ معنا بیشتر ندارد: یا مذاکرات از دید آمریکایی‌ها واقعی نیست و ممکن است ترامپ دوباره به میز مذاکرات و دیپلماسی لگد بزند، و یا این فضاسازی‌ها بعداز شکست تهدیدات نظامی برای تأثیر بر تهران است تا موارد رد و بدل شده زیر سایه ترس رخ دهد که مواضع اخیر رهبری مذاکره زیر سایه هرگونه ترسی را خنثی کرد.
9- جمع‌بندی بیانات رهبری در دیدار استثنائی اخیر در حقیقت چیدن میز مذاکره با «پشتیبانی میدان» و بدون «تغییر پارادایم» و از «موضع قدرت» بود. اینکه رئیس‌جمهوری آمریکا در اظهارات اخیرش مردم ایران را از پایگاه دیه‌گو گارسیا و فرودگاه فیرفورد ترسانده، در حقیقت عقب‌نشینی از مقابله با ایران در خلیج‌فارس است و نشان می‌دهد که ترامپ به خوبی از بی‌اثر بودن تهدید اعزام ناوهایش به خلیج‌فارس آگاه شده و به خوبی از هشدارهای رهبر ایران ترسیده و بر محاسباتش اثر گذاشته است و نشان داد که سیاست درست «عدم تغییر پارادیم» است. نکته مهم این است که ترامپ می‌خواست با پروپاگاندای تهدید و ادعای «رفع تهدید»، با میز مذاکره حداکثر ایران را تسلیم و یا حداقل امتیازی بگیرد، اما با مواضع رهبری هرگونه تهدیدی در میدان عمل پاسخ داده و رفع خواهد شد، و لذا آمریکا نه توانست ایران را تسلیم کند و نه می‌تواند امتیازی بگیرد، و نه پرونده قدرت موشکی و راهبرد منطقه‌ای ایران و توقف غنی‌سازی، بلکه فقط درصد غنی‌سازی با توجه به نیاز کشور در مقابل رفع تحریم‌ها روی میز است! اما ‌ام‌الجهات استثنائی بودن این دیدار این است که برخلاف پادشاهان ضعیف‌النفس و ترسو و فاسد قاجار و پهلوی همچون آقامحمدخان و فتحعلی‌شاه و ناصرالدین‌شاه و احمدشاه تا رضاخان و محمدرضا، در تاریخ ثبت خواهد شد که جمهوری اسلامی و شخص «سیدعلی خامنه‌ای» چگونه در مقابل آمریکا ایستاد و ملت را سرفراز و امنیت آنها را تأمین کرد و ایران را از تجزیه نجات داد!

دکترین «سیلی محکم» پایان عصر ارعاب

سیدعبدالله متولیان

ناو می‌آید، بمب‌افکن می‌آید، تهدید توییتری می‌آید، اما آنچه معادله را تعیین می‌کند، نه صدای موتور ناو‌ها و نه هیاهوی جنگ رسانه‌ای ترامپ که هندسه اراده ملت‌هاست. در میانه هیاهوی تازه واشینگتن، ایران نه به استقبال جنگ که به استقبال تثبیت یک دکترین رفته است: «سیلی محکم» به مثابه صورت‌بندی نوین بازدارندگی فعال. 
در هفته‌های اخیر، کاخ سفید با آرایش دریایی و لفاظی‌های آشنا کوشیده است صحنه‌ای از «فشار حداکثری۲» بسازد، اما پاسخ تهران، فراتر از یک واکنش احساسی، اعلام یک قاعده راهبردی بود: اگر خطا کنید، هزینه‌ای می‌پردازید که از محاسبه خارج است. این همان ترجمه عملی گزاره‌ای است که سال‌ها تکرار شده است: امنیت ایران خریدنی نیست، ساختنی است. 
تناقض رفتاری واشینگتن آشکار است؛ از یک‌سو دعوت به مذاکره و از سوی دیگر نمایش قدرت در آب‌های خلیج فارس. این دوگانه، پیش‌تر نیز آزموده شده و نتیجه‌ای جز تقویت توان بومی ایران نداشته است. تجربه نشان داده هر موج تهدید، به جهشی در فناوری دفاعی و انسجام داخلی انجامیده است. به بیان دقیق‌تر، فشار بیرونی در ایران نه به تضعیف، بلکه به تسریع چرخه تبدیل تهدید به قدرت و ارتقای توان ملی می‌انجامد. تحلیل راهبردی ایران بر سه ستون استوار است:
یکم، بازدارندگی نامتقارنِ بیش‌فعال: دکترین دفاعی ایران صرفاً دفاعِ منفعل نیست. طراحی پاسخ‌ها پیش از وقوع تهدید انجام می‌شود. این یعنی سناریوی اقدام متقابل، بخشی از معماری دائمی امنیت ملی است. پیام روشن است: هر تعرضی با واکنشی مواجه می‌شود که صرفاً نظامی نیست؛ شبکه‌ای از پیامد‌های سیاسی، اقتصادی و میدانی در گستره منطقه است. 
دوم، شکست پروژه ارعاب: هدف اصلی این آرایش‌ها، بیش از آنکه عملیات نظامی باشد، عملیات روانی است؛ آرام‌سازی متحدان مضطرب و ایجاد تردید در افکار عمومی ایران. فشار‌های داخلی بر دولت امریکا از سوی چهره‌هایی، چون بنیامین نتانیاهو برای کشاندن واشینگتن به تقابل مستقیم، واقعیتی انکارناپذیر است. اما تجربه عراق و افغانستان هنوز در حافظه تصمیم‌سازان امریکایی زنده است؛ جامعه‌ای خسته از جنگ، تاب یک درگیری پرهزینه دیگر را ندارد، حتی در درون پنتاگون نیز ارزیابی‌ها از «قابل‌کنترل بودن» هر سناریوی تشدید، با احتیاط جدی همراه است. 
سوم، جغرافیای تعیین‌کننده: امنیت منطقه‌ای بر مدار جغرافیا می‌چرخد. هر ناوی که به آب‌های جنوب ایران نزدیک می‌شود، با واقعیتی به نام تنگه هرمز روبه‌رو است؛ گلوگاهی که صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست، بلکه یک متغیر ژئوپلیتیکی تعیین‌کننده در محاسبات ریسک است. این واقعیت به‌خودی خود بازدارنده است، زیرا هر خطای محاسباتی می‌تواند زنجیره‌ای از پیامد‌های غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند. 
آنچه این روز‌ها از واشینگتن شنیده می‌شود، تکرار الگوی «تهدید برای امتیازگیری» است، اما ایرانِ امروز، ایران دهه‌های گذشته نیست. سرمایه انسانی آموزش‌دیده، زیرساخت‌های دفاعی بومی و تجربه جنگ‌های ترکیبی، معادله را تغییر داده است. مهم‌تر از همه، عنصر «ایمان به توان داخلی» است که در منظومه فکری رهبری، همسنگ تجهیزات نظامی تلقی می‌شود. تاریخ نشان داده است ارتش‌هایی که فاقد این پشتوانه نرم بوده‌اند، در بزنگاه‌ها فرو ریخته‌اند. 
در این میان، جامعه ایرانی باید به یک نکته کلیدی توجه کند: آرامش، بخشی از قدرت ملی است. جنگ روانی زمانی اثر می‌کند که افکار عمومی دچار دوگانه ترس و تردید شود. پاسخ ایران، ترکیبی از قاطعیت در میدان و خونسردی در داخل است. این همان پیامی است که از تهران مخابره شد: ما جنگ‌طلب نیستیم، اما اگر تحمیل شود، پاسخ در سطحی خواهد بود که معادله را بازنویسی کند. 
دکترین «سیلی محکم» نه یک شعار، بلکه یک چارچوب محاسباتی است، به دشمن می‌گوید هزینه خطا از فایده آن بیشتر است و در عین حال به مردم می‌گوید امنیت، محصول اقتدار و انسجام است. آنان که با ناو و تهدید می‌آیند، در واقع با محدودیت‌های خود آمده‌اند. ایران، اما با «تجربه»، «عمق راهبردی» و «اراده ملی» ایستاده است. در چنین معادله‌ای، پیروزی پیش از شلیک نخست رقم می‌خورد، زیرا طرفی که از پیش هزینه را سنجیده و پاسخ را طراحی کرده، از بازی ارعاب عبور کرده است. این عبور، همان نقطه‌ای است که جنگ روانی فرو می‌ریزد و بازدارندگی هوشمند قد می‌کشد.

۲ سناریوی پیش روی ایران و آمریکا

حسن بهشتی پور

در هفته‌های اخیر، وضعیت میان تهران و واشنگتن بار دیگر مبهم شده است. برخی تحرکات نظامی آمریکا در منطقه را نشانه آمادگی برای جنگ می‌دانند و برخی دیگر آن را صرفاً نمایش قدرت و ابزار فشار سیاسی تلقی می‌کنند. هم‌زمان، زمزمه‌هایی از تلاش برخی کشورهای منطقه مانند عربستان، قطر، عمان و ترکیه برای میانجی‌گری شنیده می‌شود؛ تلاش‌هایی که هدف آن‌ها جلوگیری از شعله‌ور شدن یک جنگ پرهزینه در خاورمیانه است.
ترامپ از یک سو مدعی است ایران خواهان گفت‌وگو با آمریکاست و واشنگتن نیز برای مذاکره آمادگی دارد، و از سوی دیگر، فشارهای نظامی و اقتصادی را افزایش می‌دهد. در این میان، شواهد نشان می‌دهد ایران به دنبال مدیریت بحران و جلوگیری از ورود به یک رویارویی پرهزینه است؛ مسیری که منطقاً می‌تواند از کانال دیپلماسی عبور کند، هرچند نشانه‌های عملی روشنی از آغاز گفت‌وگو دیده نمی‌شود.
کشورهای عربی منطقه به‌طور جدی مخالف جنگ هستند، زیرا می‌دانند در صورت حمله آمریکا به ایران، پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به اهداف متقابل ایران تبدیل خواهند شد. با این حال، نباید نقش میانجی‌گری این کشورها را بیش از حد بزرگ کرد. اگر ترامپ به این جمع‌بندی برسد که حمله به ایران به نفع اوست، بعید است توصیه هیچ بازیگر منطقه‌ای مانع تصمیمش شود. میانجی‌گری زمانی معنا دارد که دو طرف اصل گفت‌وگو را پذیرفته باشند؛ وضعیتی که فعلاً به‌طور جدی وجود ندارد.
سناریوی نخست آن است که اعزام ناوهای آمریکایی، انتقال تجهیزات نظامی و جابه‌جایی نیروها، نشانه آمادگی واقعی برای درگیری نظامی باشد.
سناریوی دوم آن است که این اقدامات صرفاً برای ارعاب و واداشتن ایران به امتیازدهی سیاسی صورت می‌گیرد؛ رویکردی که با سیاست «فشار حداکثری» هم‌خوانی دارد و هدف آن، فرسایش داخلی و تضعیف مشروعیت سیاسی ایران بدون ورود مستقیم به جنگ است.
در هر دو سناریو، آنچه برای ایران اهمیت حیاتی دارد، وضعیت داخلی کشور است. تکیه‌گاه اصلی در برابر فشار خارجی، نه صرفاً توان نظامی، بلکه سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. کاهش شکاف دولت ـ ملت و ترمیم اعتماد مردم، می‌تواند مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر هرگونه ماجراجویی خارجی باشد. اگر ترامپ نشانه‌ای از انسجام و اتحاد داخلی ببیند، ناگزیر در محاسبات خود تجدیدنظر خواهد کرد.
ترامپ سیاست ابهام را به‌عنوان بخشی از استراتژی «کسب حداکثر امتیاز با حداقل هزینه» دنبال می‌کند؛ همان منطقی که در کتاب هنر معامله شرح داده است. به همین دلیل، تحلیل رفتار او صرفاً با محاسبات کلاسیک هزینه ـ فایده چندان کارآمد نیست. کیش شخصیت، رفتارهای پادشاه‌مآبانه و تمایل به غافل‌گیری، احتمال ماجراجویی را کاملاً منتفی نمی‌کند، هرچند به معنای قطعی بودن جنگ هم نیست.
در این میان، نقش رسانه‌ها و جنگ روانی را نباید دست‌کم گرفت. موج‌سازی رسانه‌ای خارجی می‌تواند همان «آتش تهیه»‌ای باشد که پیش از هر اقدام نظامی به کار گرفته می‌شود. تقویت سواد رسانه‌ای جامعه و افزایش آگاهی عمومی، برای خنثی‌سازی این فشارها ضروری است.
همکاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز واقعیتی انکارناپذیر است. اسرائیل بدون هماهنگی واشنگتن دست به اقدام نظامی نمی‌زند و در پرونده ایران، تفکیک این دو بازیگر عملاً معنا ندارد. اختلافات تاکتیکی ممکن است وجود داشته باشد، اما در اصل تقابل با ایران، هماهنگی راهبردی برقرار است.

تأثیر عوامل داخلی و خارجی بر شکل‌گیری اعتراضات

زهرا کریمی

علم اقتصاد توسعه عوامل داخلی را مهم‌ترین علت موفقیت یا شکست روند توسعه تعریف می‌کند، هرچند عوامل خارجی می‌توانند تأثیر تشدیدکننده داشته باشند، به این معنی که یا مشکلات را تعمیق کنند یا به تسریع آهنگ توسعه یاری برسانند.

در اعتراضات سال 1401 و دی ماه 1404 برخی از مسئولان بر عاملیت نیروهای خارجی در هدایت و کنترل اعتراضات سراسری تأکید کرده‌اند. ولی به این سؤال پاسخ نداده‌اند که چگونه ده‌ها هزار نفر در سراسر کشور در تجمعات حضور یافته و به تخریب اقدام کرده‌اند ولی نهادهای مسئول قادر به شناسایی و جلوگیری از عملکرد آنها نبوده و با گذشت بیش از 40 روز از این اعتراضات، هنوز گزارش قانع‌کننده‌ای به مردم ارائه نشده است. در‌عین‌حال این سؤال مهم مطرح است که چگونه گروهی تروریست و مزدور توانسته‌اند بیش از یک میلیون نفر ایرانی را در سراسر کشور به خیابان‌ها بکشانند. در‌واقع نارضایتی گسترده از وضعیت اقتصادی-اجتماعی عامل اصلی اعتراضات بوده است. بی‌تردید سقوط ارزش پول ملی، کاهش قدرت خرید و کوچک‌شدن سفره بخش اعظم خانوارها زمینه اصلی اعتراضات سراسری در سال 1404 بوده است. از سال 1390 تا‌کنون رشد درآمد سرانه تقریبا صفر بوده و شکاف میان ایران و اکثر کشورهای منطقه به نحو درخورتوجهی تعمیق شده است. به طور مثال کشور عمان که در سال 1970 تنها دو ژنراتور در آن وجود داشت که بخشی از شهر مسقط و کاخ سلطان را روشن می‌کرد و فقط دو دبستان پسرانه با 900 دانش‌آموز داشت. امارات متحده عربی در سال 1971 که از عمان مستقل شد، کشوری بسیار فقیر و عقب‌مانده بود. امروزه امارات و عمان به مقصد بسیاری از صاحبان سرمایه‌های فکری و مادی ایران تبدیل شده است. ایرانیان، که به نحو فزاینده‌ای در انزوا قرار گرفته‌اند، در مقایسه با وضعیت کشور خود با پیشرفت کشورهای منطقه و ارتباطات گسترده بین‌المللی آنها احساس حقارت می‌کنند و به ناکارآمدی مدیران کشور اعتراض دارند.

به‌همین‌خاطر ساکت‌کردن اعتراضات و منتسب‌کردن اعتراض‌کنندگان به نیروهای بیگانه قادر به حل مشکل نارضایتی فزاینده مردم نیست. تداوم وضعیت نامناسب کنونی، تنش بالا در روابط بین‌الملل و فساد گسترده در داخل مانع جدی بر سر راه توسعه ایران است. بدون ایجاد تحولات اساسی در راستای تسریع آهنگ رشد و توسعه اقتصادی، بروز ناآرامی‌ها امری طبیعی خواهد بود. باید با ایجاد روابط عادی با جهان و کاهش ریسک فضای کسب‌و‌کار در داخل، اقتصاد را به ریل توسعه بازگرداند.

ماهی پر از بها و بهانه

مسعود پیرهادی
ماه رمضان، فقط یک فصل از تقویم نیست؛ فصلی از جان انسان است. همان ماهی که خداوند درباره‌اش فرمود: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن، رمضان است. بهار، فصل روییدن است و قرآن، کتاب رویش انسان. این دو که به هم می‌رسند، دل اگر آماده باشد، شکوفه می‌دهد.

رمضان، ماه ضیافت الهی است؛ اما نه ضیافتی از جنس سفره‌های زمینی. اینجا میزبان، خدای کریم است و سفره، سفره رحمت. و چه میزبان بخشنده‌ای که برای امتیاز دادن به مهمانانش بهانه می‌تراشد. بهانه‌های پربها و ارزشمند. گفته‌اند نفس کشیدن روزه‌دار تسبیح است و خواب او عبادت. یعنی حتی لحظه‌هایی که انسان گمان می‌کند کاری نکرده، اگر در مدار اطاعت باشد، در حساب الهی ثبت می‌شود. این، منطق رحمت است؛ خدایی که راه‌های رسیدن را سخت نکرده، بلکه کوچک‌ترین گام را بزرگ می‌شمارد.
در چنین ماهی، یک آیه از قرآن، وزنی همسنگ ختمی در روزهای دیگر می‌یابد. این تنها تکثیر عددی پاداش نیست؛ نشانه آن است که زمان در پیوند با حقیقت، کیفیتی دیگر پیدا می‌کند. رمضان ظرفی است که عمل انسان را معنا می‌کند و قرآن، روح جاری در این ظرف است.
اما قرآن، صرفا کتابی برای خواندن نیست؛ گرچه خواندنش خود عبادت است. قرآن، معجزه پیامبر خاتم و نسخه زندگی انسان است. باید خواند، تا زبان با آن مأنوس شود؛ باید اندیشید، تا عقل در برابرش خضوع کند؛ و باید عمل کرد، تا زندگی رنگ آن را بگیرد. تلاوت بی‌تدبر، همچون عبور از کنار چشمه‌ای است بی‌آنکه جرعه‌ای نوشیده شود. تدبر بی‌عمل نیز دانشی است که به بار نمی‌نشیند. رمضان آمده است تا این سه را به هم گره بزند: قرائت، فهم و التزام.
روزه نیز فقط امساک از نان و آب نیست. امساک، تمرین اراده است. انسانی که می‌تواند در اوج نیاز، به فرمان خدا دست از مباح بکشد، می‌آموزد که در برابر حرام نیز بایستد. روزه، مدرسه تقویت اراده است؛ و اراده، ستون شخصیت انسانی. اگر انسان بر خواهش‌های خود مسلط نشود، اسیر آنها خواهد شد؛ و قرآن آمده است تا انسان را از اسارت برهاند.
در کنار این خودسازی، بُعد اجتماعی رمضان را نیز نباید از نظر دور داشت. گرسنگیِ اختیاری، انسان را به یاد گرسنگیِ ناخواسته دیگران می‌اندازد. قرآن، بارها از اطعام مسکین و توجه به محرومان سخن گفته است. تقوا، اگر در نسبت انسان با دیگران ظهور نکند، ادعایی بیش نیست. رمضان می‌آموزد که عبادت، از سجاده آغاز می‌شود اما در کوچه‌های شهر به ثمر می‌رسد؛ آنجا که دستی گرفته می‌شود و دلی آرام می‌گیرد.
رمضان، فرصت بازسازی است؛ بازسازی نسبت ما با خدا، با خود و با دیگران. بهار قرآن است تا دل‌های زمستان‌زده جان بگیرند. اگر در این ماه، فقط تشنه و گرسنه بمانیم و از قرآن فاصله داشته باشیم، از روح ضیافت دور مانده‌ایم. اما اگر کلام خدا را به جان راه دهیم، اگر از امساک، اراده بسازیم و از عبادت، مهربانی بیافرینیم، آن‌گاه رمضان در ما ادامه خواهد یافت؛ حتی وقتی هلال شوال طلوع کند.
رمضان می‌آید تا یادآوری کند که راه رشد باز است و میزبان، منتظر. بهانه‌ها فراهم است؛ کافی است قدمی به سوی این بهار برداریم.

پس از 40 روز

سیدعلی موسوی 

40 روز از فتنه ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ گذشت؛ دو شبی که دشمنان قسم‌خورده جمهوری اسلامی ایران، با بهره‌برداری از نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی، تلاش کردند با فراخوان‌های هماهنگ‌شده از سوی رضا پهلوی، شبکه‌های اپوزیسیون، سلطنت‌طلبان و گروهک‌های تروریستی وابسته، کشور را به آشوب و ناامنی بکشانند. اما هوشیاری نیرو‌های امنیتی و انتظامی، همراه با بصیرت و آگاهی مردم ولایت‌مدار، این توطئه را در نطفه خفه کرد و آرامش و امنیت را به میهن اسلامی بازگرداند.  در همان لحظات اولیه فتنه، با قطع موقت اینترنت برای جلوگیری از هماهنگی اغتشاشگران و جلوگیری از سرایت آتش فتنه، جنگ شهری تمام‌عیاری به راه افتاد؛ جنگی که طراحان آن در اتاق‌های فکر واشنگتن، لندن و تل‌آویو نشسته بودند و مجریان آن، رسانه‌های معاند و وابسته به دلار‌های آمریکایی - صهیونیستی بودند. بی‌بی‌سی فارسی، ایران‌اینترنشنال، منوتو، صدای آمریکا، رادیو فردا، کیهان لندن و صد‌ها کانال تلگرامی، اینستاگرامی و توییتر وابسته به اپوزیسیون فراری، با بمباران هماهنگ و سازمان‌یافته، موجی از اخبار جعلی را راه انداختند تا تصویر «نسل‌کشی» و «کشتارجمعی» از جمهوری اسلامی بسازند و افکار عمومی داخل و خارج را تحریک کنند.

1-  آمار‌های جعلی نجومی
اولین موج، ادعای «۴۰ هزار کشته» و سپس «۶۰ هزار کشته» بود. این ارقام وحشتناک در کمتر از ۲۴ ساعت به ترند جهانی تبدیل شد. اما 40 روز گذشت و هنوز حتی یک سند معتبر، یک لیست کامل نام و نام‌خانوادگی مستقل یا حتی یک فهرست از سوی خود اپوزیسیون و سازمان‌های حقوق بشری دست‌نشانده‌شان (مانند عفو بین‌الملل یا هرانا) منتشر نشده است. در مقابل، جمهوری اسلامی با شفافیت بی‌سابقه در تاریخ اعتراضات، آمار رسمی حدود ۳۱۱۷ شهید و مجروح را با ذکر نام، نام‌خانوادگی، سن و محل حادثه برای بیش از ۲۹۸۶ نفر منتشر کرد و کمک‌های مالی و درمانی به خانواده‌های داغدار رساند. این تفاوت، خود بهترین سند برای افشای دروغ بزرگ است.

2-  ادعای تیرخلاص
روایت دوم، داستان «تیرخلاص زدن نیرو‌های امنیتی به مجروحان» بود. کلیپ‌های قدیمی، فیلم‌های مونتاژشده و عکس‌های جعلی به‌سرعت پخش شد. اما پس از 40 روز، هیچ گزارش پزشکی قانونی مستقل، هیچ فیلم واضح و بدون‌شکی از دوربین‌های مداربسته بیمارستان‌ها و هیچ سند قضایی معتبری برای این ادعا وجود ندارد. در مقابل، گزارش‌های متعدد و مستند از تیراندازی مستقیم افراد مسلح وابسته به گروهک‌های تروریستی (مانند منافقین و کومله) به نیرو‌های حافظ امنیت و حتی به مردم عادی منتشر شده است.

3-  دستگیری بیماران در بیمارستان‌ها
شایعه سوم، «ربودن صد‌ها مجروح از تخت بیمارستان» بود. ادعا شد که نیرو‌های امنیتی بیماران را مستقیماً از بیمارستان‌ها بازداشت می‌کنند. اما واقعیت این است که تنها موارد محدودی از حضور نیرو‌های امنیتی در بیمارستان‌ها برای شناسایی و بازداشت عاملان اصلی آشوب (افرادی که سلاح سردوگرم همراه داشتند یا در آتش‌زدن اموال عمومی دست داشتند) گزارش شد و همه این موارد کاملاً قانونی و با حکم قضایی بوده است. هیچ فیلم مستند، لیست بازداشتی یا گزارش قضایی که نشان‌دهنده «دستگیری سیستماتیک بیماران بی‌گناه» باشد، تا امروز منتشر نشده است.
4-  ادعای پرداخت پول به مردم برای اعتراض
این ادعا نیز یکی از تناقض‌های آشکار اپوزیسیون بود. ابتدا گفتند «مردم خودجوش هستند»، بعد برای مظلوم‌نمایی ادعا کردند که «حکومت پول داده». اما هیچ سند بانکی، هیچ رسید تراکنش، هیچ شاهد معتبر و حتی یک اعتراف علنی در این زمینه وجود ندارد. 
این دقیقاً الگوی کلاسیک جنگ شناختی (Cognitive Warfare) است؛ جنگی که هدف آن نه‌فقط تغییر واقعیت، بلکه تغییر ادراک مردم از واقعیت است. تکنیک‌های مورداستفاده: 
  بزرگ‌نمایی اغراق‌آمیز برای ایجاد حس ترس و ناامیدی
  تکرار مداوم دروغ تا تبدیل شدن به «حقیقت» (تکنیک گوئبلس)
  استفاده از شبکه‌های اجتماعی الگوریتم‌محور برای ایجاد اکوچمبر (اتاق پژواک)
  هماهنگی با لابی‌های ضدایرانی در کنگره آمریکا و پارلمان اروپا
  هدف‌گیری نسل جوان با محتوای احساسی و بدون سند
این جنگ رسانه‌ای بخشی از پروژه بزرگ‌تر «براندازی نرم» و «فتنه جدید» است که از سال ۱۳۸۸ آغاز شده و در سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ تکرار شده است. هدف نهایی تضعیف اراده ملی، ایجاد شکاف بین مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی، فراهم‌کردن زمینه برای تحریم‌های بیشتر و در نهایت دخالت نظامی است. اما ملت بیدار ایران، باتجربه تلخ فتنه‌های قبلی، این بار هم فریب نخورد. مردم به‌خوبی می‌دانستند که مشکلات اقتصادی وجود دارد، اما راه‌حل آن اغتشاش و آتش‌زدن اموال عمومی نیست، بلکه تقویت تولید داخلی، مبارزه با فساد و حمایت از دولت مردمی است. 

ترکش های «تهاتر نفت با نهاده»

مسعود حمیدی 

حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی از واردات نهاده‌های دامی، اگرچه دیرهنگام، اما یکی از معدود تصمیم‌های اصلاحی دولت برای شکستن انحصار و مهار رانت در زنجیره تأمین غذای کشور بود. این تصمیم، به‌طور طبیعی قدرت بازیگرانی را کاهش داد که سال‌ها با دریافت ارز دولتی و فروش نهاده با نرخ آزاد، تولیدکننده داخلی را در موقعیت گروگان قرار داده بودند؛ بازیگرانی که تا زمانی که ارز می‌گرفتند، نهاده وارد می‌کردند و با قطع ارز، عملاً بازار را ملتهب می‌ساختند و دولت را وادار به همراهی با خود می‌کردند. 
اما اظهارات اخیر وزیر جهاد کشاورزی درباره واگذاری و تهاتر نفت با واردکنندگان نهاده دامی آن‌هم باسابقه مشخص این پرسش جدی را مطرح می‌کند: آیا دولت در حال اصلاح رانت است یا صرفاً در حال جابه‌جایی آن از سفره مردم به بشکه‌های نفت؟واگذاری صادرات نفت به فرد یا شبکه‌ای که سابقه انحصار در واردات نهاده‌های اساسی دارد، یک خطای سیاستی پرهزینه است. نفت، نه یک کالای عادی، بلکه حساس‌ترین دارایی اقتصادی و سیاسی کشور است. در شرایط تحریم، هر بشکه نفت نیازمند بالاترین سطح شفافیت، پاسخگویی و نظارت حاکمیتی است. سپردن این ابزار به بازیگری رانتی، یعنی ایجاد یک «اهرم فشار» جدید علیه دولت و اقتصاد ملی.تجربه نشان داده است که تمرکز منابع حیاتی در دست یک بازیگر، دیر یا زود به امتیاز گیری، قیمت سازی و گروگان‌گیری اقتصادی منجر می‌شود. اگر دیروز تولیدکننده مرغ و دام وابسته به واردات نهاده بود، فردا ممکن است سیاست‌گذار ارزی و حتی بودجه‌ای کشور وابسته به بازگشت ارز نفتی از کانال یک فرد خاص شود.
مسئله فقط فساد یا رانت شخصی نیست؛ مسئله تضعیف حاکمیت اقتصادی است. وقتی فروش نفت به‌جای نهادهای پاسخگو، به افراد ذی‌نفوذ سپرده می‌شود، شفافیت قربانی «دور زدن تحریم» می‌شود و هزینه تحریم‌ها نه بر دوش فروشنده نفت، بلکه بر دوش کل اقتصاد و مردم می‌افتد.
اگر قرار است اصلاح اقتصادی انجام شود، باید به کاهش قدرت امپراتوری‌های رانتی بینجامد، نه بازسازی آن‌ها در مقیاسی بزرگ‌تر. انتقال یک انحصار از نهاده دامی به نفت، نه اصلاح است و نه تدبیر؛ فقط تغییر صحنه یک بازی خطرناک است که می تواند بازنده نهایی آن، اقتصاد ملی باشد.

«وطن امروز» گزارش می‌دهد؛ بانک اهداف ایران برای مقابله با حمله احتمالی آمریکا چیست؟

ابعاد جنگ منطقه‌ای

امیرعباس نوری

رئیس جمهور آمریکا روز پنجشنبه باز هم ایران را به حمله نظامی تهدید کرد. دونالد ترامپ گفت 10 تا 15 روز زمان برای توافق وجود دارد و در غیر این صورت، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد. یک روز قبل‌تر، یعنی شامگاه چهارشنبه نیز در پستی که در تروث منتشر کرده بود، در قالب نقد انگلیس به خاطر واگذاری کنترل جزیره دیه‌گو گارسیا، گفت ارتش آمریکا درصدد استفاده از این جزیره برای حمله به ایران است. همزمان با تهدیدات ترامپ، منابع رسانه‌ای آمریکایی و صهیونیستی از پروازهای مکرر هواپیماهای باری و جنگنده‌های آمریکایی به منطقه خبر می‌دهند. مقصد بیشتر این پروازها پایگاه آمریکا در خاک اردن است. تقریبا همه رسانه‌های جریان اصلی آمریکا موضوع یک خود را به حمله آمریکا به ایران اختصاص داده‌اند. ضمن اینکه یک پروپاگاندای گسترده درباره قدرت نظامی آمریکا در حال اجراست.
به گزارش «وطن امروز»، تهدیدات مکرر ترامپ و پروپاگاندای فزاینده رسانه‌های آمریکایی درباره این تهدید، در حالی است که واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد ایران یک برنامه چندوجهی گسترده برای مقابله با حمله احتمالی آمریکا طراحی کرده و در دست اجرا دارد. نامه روز پنجشنبه نماینده ایران در سازمان ملل که تمام پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع تلقی خواهند شد، بخشی از این طراحی گسترده ایران را مورد اشاره قرار داده است.
در بخشی از نامه امیرسعید ایروانی در واکنش به تهدید ترامپ مبنی بر استفاده از جزیره دیه‌گو گارسیا علیه ایران آمده است: «با عنایت به وضعیت شکننده و بی‌ثبات حاکم بر منطقه، نیز جابه‌جایی‌ها و استقرار مستمر تجهیزات و ادوات نظامی از سوی ایالات متحده آمریکا، چنین اظهارات جنگ‌طلبانه‌ای از سوی رئیس‌جمهور این کشور را نمی‌توان صرفاً لفاظی دانست، بلکه اینگونه اظهارات حاکی از خطر واقعی تجاوز نظامی است که پیامدهای آن برای منطقه فاجعه‌بار بوده و تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت بین‌المللی محسوب می‌شود».
در این نامه همچنین تاکید شده است: «جمهوری اسلامی ایران مکرراً در عالی‌ترین سطوح اعلام داشته نه در پی تنش است، نه خواهان جنگ. ایران همچنین آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود. با این حال، در صورتی که جمهوری اسلامی ایران مورد تجاوز نظامی قرار گیرد، به ‌گونه‌ای قاطع، متناسب و در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع، وفق ماده ۵۱ منشور ملل متحد پاسخ خواهد داد. در چنین وضعیتی و در چارچوب پاسخ دفاعی جمهوری اسلامی ایران، همه پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع تلقی خواهند شد. بدیهی‌ است مسؤولیت کامل و مستقیم هرگونه پیامد غیرقابل پیش‌بینی و خارج از کنترل، متوجه ایالات متحده آمریکا خواهد بود».
* اهداف مشروع ایران
در نامه امیرسعید ایروانی به دبیرکل سازمان ملل و رئیس شورای امنیت تاکید شده در صورت حمله آمریکا به ایران، «تمام پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه» اهداف مشروع تلقی خواهند شد. این قسمت از نامه ایروانی، بخشی از بانک اهداف ایران در واکنش به حمله آمریکا را نشان می‌دهد. بویژه تاکید ایران بر هدف قرار دادن دارایی‌های نیروی متخاصم نشان می‌دهد ایران نه‌تنها پایگاه‌ها و مراکز نظامی آمریکا، بلکه منافع اقتصادی آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار خواهد داد. این منافع اقتصادی، طیف وسیعی از اهداف را شامل می‌شود. از سرمایه‌گذاری‌های چندده میلیارد دلاری برندها معروف آمریکایی در منطقه گرفته تا املاک و دارایی‌های شخصی ترامپ و خانواده‌اش، بخشی از این بانک اهداف گسترده ایران هستند. شرکت‌های بزرگ آمریکایی، سرمایه‌گذاری‌های کلانی در منطقه انجام داده‌اند و بخش مهمی از زیرساخت‌های کشورهای منطقه توسط این شرکت‌ها طراحی و اجرا شده است. از سویی برندهای معروف آمریکایی در حوزه‌های مختلف بویژه خدماتی حضور گسترده‌ای دارند که همه این برندها و شرکت‌های بزرگ خدماتی، از خدمات حمل‌و‌نقل گرفته تا حوزه مهم انرژی و... اکنون در فهرست اهداف جمهوری اسلامی ایران هستند تا در صورت حمله آمریکا به ایران، مورد هدف قرار بگیرند.
بر اساس گزارشات منابع موثق، ایران همه دارایی‌های ترامپ و اعضای خانواده‌اش در امارات، قطر، عربستان و حتی کویت و بحرین را رصد کرده و در بانک اهداف اولیه خود قرار داده است. حتی آن دسته از سرمایه‌گذاری‌های اشتراکی ترامپ با دیگران نیز در فهرست اهداف ایران قرار دارد. ایران در نظر دارد در همان ساعات نخست جنگ احتمالی، همه مراکز و منافع اقتصادی آمریکا و خانواده ترامپ را در منطقه منهدم کند.
البته ترامپ به واسطه نگرانی از این بانک اهداف ایران، به دنبال القای این موضوع است که همه شلیک‌ها به سمت ایران، از روی دریا بوده و به همین خاطر ایران نباید اهدافی در کشورهای منطقه را مورد هدف قرار دهد. این در حالی است که ایران اعلام کرده به واسطه همکاری‌های گسترده لجستیکی برخی کشورهای منطقه با ارتش آمریکا برای حمله به ایران، همه اهداف مورد نظر در این کشورها منهدم خواهد شد. کما اینکه تصاویر ماهواره‌ای اخیر نشان می‌دهد برخی کشورهای منطقه با وجود ادعای مخالفت با استفاده آمریکا از خاک این کشورها علیه ایران اما در عمل در حال همکاری با ارتش آمریکا بویژه در حوزه لجستیک و حمل‌ونقل تجهیزات نظامی هستند. به همین خاطر ایران بانک اهداف مشروعی در این کشورها ایجاد کرده و فارغ از اینکه ارتش آمریکا از کدام منطقه به ایران شلیک می‌کند، این اهداف را موشک‌باران خواهد کرد. ضمن اینکه ایران به کشورهای منطقه هشدار داده به خاطر همکاری‌های لجستیکی با آمریکا، در صورتی که ارتش متجاوز آمریکا به ساختمان‌ها و مراکز حکومتی در ایران حمله کند، مراکز حکومتی در این کشورها جزو بانک اهداف ایران خواهد بود. به صورت مشخص، ایران یک عملیات ویژه بسیار مهم برای امارات دارد. ده‌ها هدف مهم در این کشور شناسایی شده و نیروهای مسلح ایران قرار است در پاسخ به حمله احتمالی آمریکا، یک موج ویژه را صرفا به امارات اختصاص دهد. 
* از اردن تا تل‌آویو
بر اساس طراحی دفاعی ایران، در صورت وقوع حمله آمریکا، ایران در همان لحظه نخست، صدها مرکز و پایگاه مهم را در سرزمین‌ اشغالی فلسطین مورد هدف قرار خواهد داد. اردن نیز یکی از اهداف مهم ایران است. به واسطه تجمیع گسترده تجهیزات آمریکایی در این کشور، ایران جدا از پایگاه‌های آمریکا، برخی مراکز را که با ارتش آمریکا برای حمله به ایران همکاری کرده و می‌کنند نیز مورد هدف قرار خواهد داد. تصاویر ماهواره‌ای و راداری نشان می‌دهد طی هفته‌های اخیر ده‌ها هواپیمای باری نظامی و جنگنده آمریکایی وارد پایگاه‌های اردن شده‌اند. به همین خاطر اردن یکی از اهداف مهم در جنگ احتمالی ایران و آمریکاست. بر اساس اخبار موجود، ایران همچنین یک طرح ویژه برای سوخت‌رسان‌های آمریکایی دارد. این سوخت‌رسان‌ها که از اردن تا عربستان و قطر و امارات گسترده شده‌اند، نقش کلیدی در ماموریت‌های ارتش آمریکا علیه ایران دارند. به همین خاطر ایران یک سناریوی جداگانه برای هدف قرار دادن سوخت‌رسان‌ها و از کار انداختن نیروی هوایی آمریکا دارد. طی ماه‌های اخیر ایران هزاران موشک فتاح و خرمشهر تولید کرده که صرفا برای فرمت‌های جنگ با آمریکا تولید شده‌اند. کلاهک موشک خرمشهر حدود 1.5 تن است. این کلاهک می‌تواند تا شعاع چند صدمتری همه تجهیزات اطراف را منهدم کند. به همین خاطر بخش مهمی از نبرد آینده، توسط این موشک‌ها انجام می‌شود، چرا که هم سرعت و دقت بسیار بالایی دارد و هم شدت انفجار آن نقش کلیدی در معادلات جنگ دارد.
* موشک‌ها روی ناوها قفل شده‌اند
اخیرا یکی از معتبرترین پورتال‌های نظامی در دنیا به ارتش آمریکا نسبت به سورپرایزهای ایران در دریا هشدار داد و توانمندی‌ها و قابلیت‌های فاش نشده ایران در آب‌های سرزمینی را مورد اشاره قرار داد. ایران طی چند هفته اخیر مانورهای معناداری در خلیج‌ فارس و دریای عمان برگزار کرده، البته جدا از این اقدامات که اخبار آن اعلام و منتشر شده، نیروهای مسلح ایران مقدمات و تدابیر لازم برای ساعت صفر حمله را انجام داده‌اند. ایران صدها تیر از انواع موشک‌های خود را روی ناوهای هواپیمابر، ناوها و ناوچه‌های آمریکایی در آب‌های منطقه قفل کرده است. ایران طرح‌های مختلفی برای مقابله با ناوهای آمریکایی در دست اجرا دارد؛ طرح‌هایی که ایران بارها آنها را آزموده و از موفقیت آن مطمئن شده است. ایران همچنین با توانمندهای جدید راداری خود، مسیرهای حرکت هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی را به صورت آنلاین رصد می‌کند.
در کنار همه این موارد، ایران طی ماه‌های اخیر یک طرح مهم را نیز طراحی کرده است که بارها در رزمایش‌های خود در جنوب کشور تمرین کرده است. بر اساس این طرح، ده‌ها هزار نفر از رزمندگان آموزش‌دیده نیروی زمینی ایران، در جنگ آینده مشارکت خواهند کرد. حضور نیروی زمینی ایران در جنگ احتمالی آینده، معنادار است و نشان می‌دهد ایران برای مراکز و پایگاه‌های آمریکایی، صرفا حملات موشکی و پهپادی تدارک ندیده، بلکه قرار است از نیروی زمینی ایران برای حمله به مراکز و پایگاه‌ها، همچنین حمله به شناورهای آمریکایی استفاده شود.