صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۳۸۷۹۸۴
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

راز حمله مستقیم به ترامپ

 سخنان دیروز رهبر معظم انقلاب، دست گذاشتن روی حساس ترین نقاط احساسی و روان شناسی ترامپ بود. ایشان در پاسخ به «ناوگان عظیم و زیبا» جمله‌ تاریخی «خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد» را فرمودند.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

توقف هسته‌ای یا تهدید موجودیتی

 حسن رشوند 

دور دوم مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای ایران و آمریکا دیروز سه‌شنبه در ژنو سوئیس برگزار شد. درآستانه این دور از مذاکرات‌، بار دیگر رئیس‌جمهور متوهّم آمریکا سه روز قبل از آغاز این دور از مذاکرات، در پایگاه « فورت براگ» ایالت کارولینای شمالی رفت و طبق همان عادت غلط همیشگی خود‌، زبان به تهدید ایران گشود.او بار دیگر با اعلام اعزام ناو هواپیمابر دوم به سمت ایران، یاوه‌گویی کرد و گفت: «مایلم ببینم آیا می‌توانیم به توافق برسیم یا نه». ترامپ اما زمانی که برای نظامیان حاضر در این پایگاه سخنرانی می‌کرد‌، ناخواسته هدف خود از تمامی این تهدیدات را لو داد و گفت که هدفش ترساندن ایران برای توافق مد نظر آمریکاست.او گفت: «توافق با آنها(ایران) دشوار است...گاهی باید ترس ایجاد کرد. این تنها چیزی است که می‌تواند اوضاع را تعیین تکلیف کند».البته اظهارات ترامپ در‌باره ایران و استفاده از ابزار فشار در آستانه مذاکرات طرفین، تازگی نداشته و این سیاست و راهبرد سوخته در همه ادوار مذاکرات از سوی رئیس‌جمهور آمریکا دنبال می‌شده است. دیروز رهبر معظم انقلاب در جمع مردم تبریز چه زیبا پاسخ این یاوه‌گویی رئیس‌جمهور آمریکا که احساس می‌کند با ایجاد ترس و گسیل کردن ناوهای خود به منطقه از ایران در مذاکرات هسته‌ای می‌تواند امتیاز بگیرد را دادند و فرمودند: «ناو البته دستگاه خطرناکی است اما خطرناک‌تر از آن، سلاحی است که می‌تواند ناو را به قعر دریا بفرستد. و تاکید کردند: «ارتشی که خود را قوی‌ترین ارتش جهان می‌داند» ممکن است آنچنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود؛ ضمن اینکه دستگاه‌های مسئولِ مقابله با تهدید، آمادگی لازم را دارند و ملت باید با آرامش و اطمینان خاطر به کار و زندگی خود مشغول باشد.»
ضمن آنکه تیم مذاکراتی ما اکنون پس از چند بار بدعهدی آمریکایی‌ها به آن پختگی لازم رسیده‌اند که تحت تاثیر این تهدیدها و رجزخوانی‌ها‌، از حقوق حقه ملت ایران کوتاه نیایند. اظهارات سریع وزیر محترم خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان می‌دهد که برخلاف انتظار طرف آمریکایی، ایران به جز موضوع هسته‌ای اجازه ورود به هیچ حوزه دیگری اعم از موشکی و منطقه‌ای را به آنها نخواهد داد. دیروز رهبر حکیم انقلاب یک بار دیگر حجت را درخصوص موضوعات قابل طرح در مذاکرات هسته‌ای تمام کردند و فرمودند: «هر کشوری بدون تسلیحات بازدارنده زیر پای دشمنان له می‌شود اما آمریکایی‌ها با دخالت در مسئله تسلیحات می‌گویند شما نباید فلان نوع یا بُرد موشک را داشته باشید. در حالی که این مسئله مربوط به ملت ایران است و به آنها ارتباطی ندارد.»
1- قطعا اکنون بعد از چند دور مذاکرات و عهدشکنی طرف آمریکایی‌، تیم مذاکره‌کننده ایرانی به این هشدار امیرالمؤمنین علی‌(ع) در مواجهه با دشمن توجه دارند که حضرت در نامه خود به مالک‌اشتر فرمودند: «وَ لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ. زنهار‌، زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا دشمن چه بسا به نزدیکی می‌گراید و نمایش صلح می‌دهد تا طرف را غافلگیر کند، پس جانب احتیاط را بگیر (دوراندیش باش) و خوش‌گمانی خود را درباره حیله‌گری‌های دشمن متهم بساز.» پنج دور مذاکرات ایران با طرف آمریکایی در مسقط و حمله نظامی آنها به مراکز هسته‌ای در بحبوحه جنگ 12 روزه نشان داد همان‌گونه که امیرالمؤمنین‌(ع) 1400 سال پیش هشدار داده‌اند، نمی‌توان به چنین دشمنی در این دور از مذاکرات خوش گمان بود، چراکه یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های ترامپ بعد از روی کار آمدنش در هر دو دوره این بوده که نه تنها در مقابل موضوع هسته‌ای ایران بلکه عام‌تر از آن در مقابل «قدرت فزاینده جمهوری اسلامی ایران» چگونه باید رفتار کرد؟
2- از همان ابتدا‌، دولت ترامپ معتقد بود تا یک استراتژی جامع و کلان در رابطه با ایران تدوین نشده باشد‌، نباید در مورد ایران تصمیم گرفت و مدعی بود دولت « اوباما» بدون اینکه یک استراتژی جامع در‌باره ایران تدوین کرده باشد با این کشور توافق هسته‌ای امضاء کرده است.ترامپ معتقد است توافق هسته‌ای به یک جنبه از تهدید ایران- بخوانید توانمندی و قدرت ایران در حوزه‌های فرا هسته‌ای- پاسخ داده است و بقیه تهدیدات ایران به ویژه در مسائل منطقه‌ای و موشکی که از نگاه او اساسی‌تر از هسته‌ای هستند‌، نادیده گرفته شده است. اساسا علت اینکه ترامپ پس از 16 ماه حضور در کاخ سفید در دور اول رئیس‌جمهوری خود در 18 اردیبهشت 1397 از برجام خارج شد‌، خریدن زمان و فرصت برای طراحی یک راهبرد جامع و کلان برای مقابله با ایران در همه حوزه‌ها بود.استراتژی که ترامپ برای دور اول رئیس‌جمهوری خود در‌باره ایران طراحی کرده بود با این عنوان معرفی شد «فشار کوتاه‌مدتِ خردکننده مادون جنگ با هدف ایجاد تهدید موجودیتی ایران». آنچه در زمینه تحریم‌ها دولت ترامپ در دور اول انجام داد و هنوز هم امیدوار به کارآمدی این ابزار برای تسلیم شدن ایران دارد را باید در راستای همان فشار کوتاه مدت و به اصطلاح خردکننده دانست که تاکنون نتیجه نهائی را برای آنها حاصل نکرده است.
3- بخشی از این استراتژی «مادون جنگ» بود.معنای این مؤلفه آن است که از نظر آمریکایی‌ها گزینه نظامی نمی‌تواند گزینه واقعی باشد.گزینه نظامی از نگاه آنها یک گزینه محدود نظامی نظیر اقدامی که در ترور شهید سلیمانی انجام دادند و هزینه آن را در حد شلیک موشک‌های ایران به یکی از پایگاه‌های نظامی‌شان در عراق را پذیرفتند و یا با حمله به سه مرکز هسته‌ای ایران در جنگ 12 روزه که «العدید» بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آنها در قطر مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گیرد، نیست.آمریکایی‌ها و از جمله ترامپ معتقدند اساسا عملیات نظامی موفق در کشوری مانند ایران امکان‌پذیر نخواهد بود مگر آنکه یک نیروی جنگی قابل توجهی در داخل داشته باشند.آنچه در اغتشاشات 18 و 19 دی ماه در کشور افتاد در راستای همان مگری بود که آنها اعتقاد به آن دارند که اگر می‌شد با توان این نیروهای خشن و خونریزی که در اغتشاشات دی ماه فضای کشور را جنگی کرده بودند‌، این وضعیت از کنترل حاکمیت خارج می‌شد و اگر مردم به حمایت از نظام به صحنه نمی‌آمدند‌، چه بسا شاهد اقدام نظامی آمریکا هم می‌شدیم که این برنامه دشمن با شکست مواجه شد. با وجود آنکه شرایط امروز با چند سال پیش که این استراتژی در مورد ایران طراحی شده بود تا حدود زیادی متفاوت است ولی هنوز آمریکا برای اقدام نظامی مستقیم علیه ایران که اقدامی فراگیر باشد نه محدود به یک یا چند نقطه‌، با مشکلات زیادی مواجه است که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:
1- از کدام پایگاه و کشور همسایه به ایران می‌توان حمله کرد که آن پایگاه و کشور، هدف مشروع برای اقدام مقابله ایران نباشد. این در حالی است که ایران به صراحت به کشورهای منطقه هشدار داده که از هر پایگاهی در آن کشور به ایران حمله شود، جمهوری اسلامی اقدام متقابل را برای خود فرض می‌داند.2- مشکلاتی در رابطه با تخمین نوع پاسخ ایران و اینکه اگر یک حمله نظامی علیه ایران صورت بگیرد این بار ایران تا کجا و با چه ابعادی به این حمله پاسخ خواهد داد. 3- آمریکایی‌ها با یک سؤال جدی به ویژه با حضور دهها میلیونی مردم در 22 دی ماه در محکومیت عوامل آمریکایی- صهیونیستی اغتشاشات اخیر مواجه هستند و اینکه اعمال گزینه نظامی علیه ایران باعث اجماع در داخل ایران خواهد شد.4- در شرایط اقدام نظامی علیه ایران و عدم همراهی مردم‌، جریان غربگرای داخلی به عنوان مهم‌ترین سرمایه آمریکایی‌ها در معرض نابودی قرار می‌گیرد.
4- مؤسسه تحقیقاتی «رند» در دولت اول ترامپ یک سندی را منتشر کرده بود که در آن سند تاکید کرده بود که آمریکا باید از کاربرد مستقیم نیروی نظامی علیه ایران، روسیه و چین پرهیز کند. آمریکایی‌ها معتقدند اگر قرار باشد ایران از گزینه تحریم امتیاز بدهد باید احساس کند که در طرف مقابل آن نیز از جنگ نجات پیدا کرده است که امتیاز لازم را گرفته است. این همان ادبیاتی است که از گذشته تاکنون ترامپ و تیم او برای ترساندن ایران از جنگ به‌کار می‌برد و متاسفانه و بلکه باید گفت گستاخانه، حسن روحانی و جواد ظریف پس از خروج ترامپ از برجام با عنوان اینکه اگر برجام منافع اقتصادی نداشته لااقل سایه جنگ را از روی ایران دور کرده است، بر آن می‌دمیدند.به این جمله ترامپ در صدر این مطلب در پایگاه «فورت براگ» در همین جمعه‌ای که گذشت‌، توجه کنید: «توافق با آنها (ایران) دشوار است...گاهی باید ترس ایجاد کرد. این تنها چیزی است که می‌تواند اوضاع را تعیین تکلیف کند».این جمله نشان می‌دهد که ترامپ با وجود دمیدن بر شیپور جنگ‌، از ورود به یک جنگی که بنا به فرمایش رهبر حکیم انقلاب ممکن است به «جنگی منطقه‌ای» کشیده شود، پرهیز دارد و با همان سیاست سوخته گذشته یعنی ابزار ترس می‌خواهد در میز مذاکره امتیاز بگیرد. غافل از اینکه زمان روحانی و دولت او گذشته است.

5- اما شاید مهم‌ترین بخش استراتژی گفته شده «مؤلفه تهدید موجودیتی ایران» باشد. برآیند دو مؤلفه یاد شده یعنی فشار کوتاه مدت با استفاده از تمام امکانات- که اکنون به دلیل قدمت چند دهه‌، ماهیت کوتاه مدتی خود را از دست داده است- و همچنین ابزار مادون جنگ برای دستیابی به این هدف که نظام سیاسی ایران خود را در معرض «تهدید موجودیتی» ببیند،گذشته است. آمریکایی‌ها در رابطه با تصمیم‌سازی مقام معظم رهبری در مورد منطقه‌، معتقدند که هیچ چیزی برای رهبری به اندازه موجودیت جمهوری اسلامی و چهارچوب سرزمینی ایران مهم نیست.آمریکایی‌ها معتقدند‌، اعتقاد رهبری به مردم واقعی است و از نظر رهبری تنها تهدید موجودیتی معتبر‌، تهدیدی است که از جانب خود مردم ایران ایجاد شود و بقیه تهدیدها را معتبر نمی‌دانند.بنابراین آمریکایی‌ها معتقدند اگر بتوانیم مردم را علیه حاکمیت بسیج کنیم، می‌توانیم از حاکمیت امتیاز بگیریم. این در حالی است که رهبر حکیم انقلاب در نقطه مقابل این خواسته و برنامه دشمن عمل می‌کنند و همه اتکای نظام را به مردم می‌دانند و با همین نگاه است که دهها میلیون نفر با فراخوان ایشان در 22 دی و 22 بهمن برای خنثی کردن برنامه دشمن به میدان می‌آیند و آن حماسه‌های بی‌نظیر را خلق می‌کنند و موجب تحسین رهبر انقلاب شوند آنچنان که در جمع مردم تبریز «راهپیمایی‌های عجیب ۲۲ دی و ۲۲ بهمن» را از «آیات الهی» معرفی کنند و تأکید فرمایند: «ملت عزیز که توانسته این‌جور، بر بدخواهی‌ها و توطئه‌های دشمن پیروز شود، باید با «آمادگی، هوشیاری و اتحاد ملی» این توفیقِ آشکار الهی را حفظ کند.» در اعتقاد واقعی رهبر انقلاب به مردم همین بس که معظم‌له درباره خون‌هایی که بر زمین ریخته‌شده‌، می‌فرمایند: «عده‌ای که سردسته فتنه و جزو کودتاچیان بودند، به درک واصل شدند و سر و کارشان با خداوند است اما همه ۳ دسته دیگر جان‌باختگان را بچه‌های خود می‌دانیم و عزادار همه آنها هستیم.» ایشان در دسته‌بندی شهدای اغتشاشات اخیر علاوه‌بر شهدای «نیروهای انتظامی، بسیج، سپاه و مردم همراه آنان»‌، «جان‌باختگانی که رهگذران و مردم بی‌گناه بودند»، دسته سوم جان باختگانی که از نگاه رهبر انقلاب «فریب‌خوردگانی هستند که سادگی کردند و با فتنه‌گران همراه شدند» را هم فرزندان خود دانستند و فرمودند «ما داغدار آنها نیز هستیم و برای همه جان‌باختگان رحمت و مغفرت الهی مسألت می‌کنیم.» در کدام نظام سیاسی که مدعی آزادی و مردم‌سالاری است سراغ داریم که رهبران آن وقتی با چنین فتنه بزرگی مواجه می‌شوند و افرادی که ندانسته با فریب رسانه‌های خارجی به دام فتنه افتاده‌اند را نه تنها ببخشند‌، بلکه آنها را نیز در زمره فرزندان خود بدانند. 

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

‌جنگ ۱۲ روزه شبه‌کودتا و مذاکره 

هادی محمدی

سه رخداد در ۹ ماه گذشته تابلوی فشرده‌ای از تقابل دو اراده، دو استراتژی، دو مدل رفتاری و دو ماهیت فکری است که زنجیره‌ای واحد را به نمایش می‌گذارد. 
در یک سو غرب وحشی و استعمارگر، دیکتاتور با همه روش‌ها و تکنیک‌های فریبکاری، اقدامات ضد بشری و قلدری و زیاده‌طلبی و خونریز و جنگ‌طلب وجود دارد که در تمامی دهه‌ها و قرون گذشته جوهر اهداف خود را در قبال ملت‌های جهان و ملت ایران حفظ کرده و ابزار‌های خود را تکامل بخشیده است. در سوی دیگر ملتی بزرگ با اراده و انگیزه و انسجام و اتحاد و رهبری حکیم و شجاع و آگاه وجود دارد که بر حقوق و استقلال و ارزش‌های انقلابی و اسلامی و انسانی خود پایداری می‌کند. اگرچه ظاهر سه رخداد بزرگ امسال در ۹ماه گذشته متفاوت است ولی بنا به محاسبات و طیفی از برآورد‌ها و ابزار‌ها یا متأثر از تنگناها، جبهه شرارت جهانی را به یکی از این سه جلوه ترغیب می‌کند. اندیشه شرورانه امریکایی و مجموعه‌ای از وصایا و محاسبات آنها را به جنگ ۱۲ روزه کشید ولی قدرت و اراده پاسخ و مقاومت تحسین‌برانگیز ملی و ساختاری و دفاعی، چنان سیلی محکمی به رژیم صهیونی و امریکا وارد کرد که هنوز با پیامد‌های آن درگیر هستند. بی‌نتیجه بودن و پرهزینه بودن جنگ، دلیل اصلی تغییر راهبرد عملیاتی این جبهه شرارت شد و آنها را به شیوه و روش‌های دیگر کشید که به‌رغم وحشیانه و خیانتکارانه بودن، با سد مستحکم اراده ملی و ساختاری و رهبری مواجه شد و از یکسره‌سازی اجتماعی و مردمی، به قدرت‌نمایی ۲۲ دی ماه منتهی شد. جمع‌بندی‌های صورت گرفته در جبهه شرارت تأکید کردند که رهبری، مردم و ساختار‌های ملی، سه ضلع ناکام گذاشتن آرزوی کودتای داعشی شد. 
اگرچه عربده‌های خام و تصویر سایه جنگ که بیشتر به طبل توخالی شباهت دارد و می‌داند که هر ماجراجویی شیطانی دیگر، با سرنوشتی تلخ‌تر از جنگ ۱۲ روزه مواجه می‌شود، آنها را به گزینه‌ای اجباری برای مذاکره با ایران هدایت کرده، ولی باز هم هرگونه بدبینی از ماهیت شرورانه و شیطانی امریکا، موجب می‌شود هوشمندی و احتیاط مقدمه هر تردیدی باشد. 
اگر در برجام بازیگران دیگری بودند تا نمادی از میانجیگری و داوری باشند، امروز فقط امریکایی در مذاکرات در ژنو حضور دارد که مظهر و مجسمه بدعهدی و بی‌مسئولیتی و نفاق و فریبکاری و دروغ است. اگر دلباختگان و اندیشه‌فروشان به غرب وحشی را که فقط برای رضایتمندی امریکا و غرب خود را به زحمت می‌اندازند، کنار بگذاریم، از هم اکنون باید به این فکر کرد که با کدام تضمین باید هرگونه توافق حداقلی با امریکا و ترامپ را به اجرا گذاشت. طمع ورزی و قلدری و اراده چپاول و باج‌خواهی در ترامپ و امریکا، مانع اصلی برای هرگونه بسته پیشنهادی با ماهیت حسن نیت و حل مسئله است و ترامپ به مذاکره نیامده تا مشکلی را حل کند، بلکه این میدان مذاکره را از ترس قدرت پاسخ و مقاومت ایران و پیامد‌های آن پذیرفته ولی باز هم به دنبال تضعیف به امید تسلیم‌پذیر کردن ایران است. خودشیفتگان کاخ سفید، به جز مهارت خانه‌های فساد و رانت‌خواری و چپاول دیگران، از سیاست، فقط زورگویی را می‌فهمند. هرگونه امتیاز‌دهی آغاز روند ذلت و تسلیم است؛ لذا همان‌گونه که در جنگ ۱۲ روزه و فتنه شبه‌کودتا، مقاومت و پایداری و قدرت پاسخ و اراده مردمی و انسجام ساختاری، سیلی ناباورانه بر قامت دیکتاتور جهانی زد و صهیونیست‌ها را از رمق انداخت، مذاکره نیز می‌تواند به جلوه دیگری از یک پیروزی استراتژیک منتهی شود و حتی اگر به یک توافق عادلانه و حداقلی نرسد، دشمن را دست‌بسته‌تر از قبل نماید. این عزت برای ایران، کافیست که رهبر معظم انقلاب در پاسخی زیبا و غیر‌مستقیم به تمایل ترامپ برای دیدار با وی اعلام کرد: کسی مثل من با تو بیعت نمی‌کند و این چه مصداق جامع و غرورآفرینی دارد که تمامی صفات یزید و حتی بیش از آن، امروز در ترامپ متجلی است.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

«ترامپیسم» یک هشدار و یک فرصت برای ایران

سجاد عطازاده

سیاست خارجی ترامپ را می‌توان گونه‌ای از واقع‌گرایی غیرنهادمند و ضدنخبگانی دانست که با سه سنت فکری در تعارض قرار می‌گیرد: بین‌الملل‌گرایی لیبرال، نهادگرایی پساجنگ سرد و مداخله‌گرایی اخلاقی نخبگان دموکرات و جمهوری‌خواه.
در این چارچوب، مفاهیمی چون ارزش‌های جهانی، مسئولیت حمایت، دموکراسی‌سازی و امنیت جمعی جای خود را به مفاهیمی نظیر قدرت، هزینه، سود و معامله می‌دهند. ترامپ نه تنها به مشروعیت اخلاقی نظم لیبرال باور نداشت، بلکه آن را ابزار سوءاستفاده دیگران از قدرت آمریکا تلقی می‌کرد.
از این منظر، شعار “America First” بیانگر چرخش از هژمونی مبتنی بر رضایت به سمت هژمونی مبتنی بر اجبار و امتیازگیری مستقیم است.
در چنین شرایطی بحران تعهدات و فروپاشی منطق رهبری آمریکایی پیش می آید.
یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سیاست خارجی ترامپ، بازتعریف تعهدات ایالات متحده بود. در نگاه او: اتحادهای امنیتی، سرمایه راهبردی نبودند، بلکه هزینه‌های بلاعوض تلقی می‌شدند؛ اروپا و شرق آسیا «سواری مجانی» از امنیت آمریکا می‌گرفتند؛ تعهدات بلندمدت، دست‌وپای آمریکا را در رقابت‌های آینده می‌بست.
در نتیجه، ترامپ عملاً اصل پیش‌بینی‌پذیری که ستون اصلی بازدارندگی و اعتماد در نظم بین‌الملل است را تضعیف کرد. این وضعیت نه تنها برای رقبا، بلکه برای متحدان آمریکا نیز نااطمینانی ساختاری ایجاد کرد و آنان را به سمت خودیاری راهبردی سوق داد.
برخلاف رؤسای جمهور پیشین که حتی در صورت نارضایتی، به اصلاح نهادها می‌اندیشیدند، ترامپ به خروج، تهدید و بی‌اعتنایی روی آورد. در این رویکرد:
نهادهای بین‌المللی فاقد ارزش ذاتی‌اند؛
مشروعیت آن‌ها تابع میزان تبعیت از اراده آمریکا است؛
قواعد زمانی معتبرند که قابلیت اعمال گزینشی داشته باشند.
خروج از برجام در این چارچوب قابل فهم است؛ برجام نه صرفاً یک توافق هسته‌ای، بلکه نماد چندجانبه‌گرایی محدودکننده قدرت آمریکا بود. ترامپ با خروج از آن، پیام روشنی مخابره کرد: ایالات متحده حاضر نیست در چارچوب قواعدی بازی کند که خود قادر به نقض یک‌جانبه آن نباشد.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران به مهم‌ترین میدان اعمال سیاست خارجی ترامپ تبدیل شد. راهبرد فشار حداکثری، در واقع آزمون کارآمدی قدرت مالی آمریکا در غیاب اجماع بین‌المللی بود. این راهبرد چند ویژگی کلیدی داشت: بی‌نیازی از مشروعیت بین‌المللی؛ تمرکز بر تحریم‌های ثانویه و تهدید شرکای ثالث و پیوند زدن اقتصاد، امنیت و سیاست داخلی ایران.
اما نتیجه عملی این راهبرد، نه تغییر رفتار، بلکه بازتعریف محاسبات امنیتی ایران بود. فشار حداکثری به‌جای شکستن اراده، منجر به تقویت الگوی بازدارندگی نامتقارن، مقاومت فعال و گرایش به نظم‌های بدیل غیرغربی شد.
از سوی دیگر، ترامپ بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری، اقتصاد را به ابزار مستقیم جنگ سیاسی تبدیل کرد. تحریم‌ها از ابزار مکمل به سلاح اصلی سیاست خارجی بدل شدند. این تحول، پیامدهای ساختاری مهمی داشت: تضعیف اعتماد به دلار و نظام مالی غربی؛ تشویق قدرت‌های مستقل به ایجاد سازوکارهای موازی؛
افزایش پیوند میان ژئوپلیتیک و ژئواکونومی.
از این منظر، فشار حداکثری علیه ایران، بخشی از روند کلان‌تر تسلیحاتی‌شدن اقتصاد جهانی بود؛ روندی که خود، بنیان‌های نظم لیبرال اقتصادی را فرسایش می‌دهد.
با این وجود، ترامپ خود را مخالف جنگ‌های پرهزینه معرفی می‌کرد، اما سیاست‌های او به‌طور سیستماتیک سطح تنش‌های راهبردی را افزایش داد. ترور سردار سلیمانی نمونه بارز این تناقض است:
اقدامی‌با پیامدهای ژئوپلیتیکی عمیق؛
بدون راهبرد خروج یا مدیریت پسابحران؛
با خطر کشاندن منطقه به جنگی فراگیر.
این الگو را می‌توان نوعی مدیریت بحران بدون افق صلح دانست؛ وضعیتی که نه به جنگ تمام‌عیار می‌انجامد و نه به ثبات پایدار.
ترامپیسم نه علت افول نظم لیبرال، بلکه شتاب‌دهنده آن بود. سیاست خارجی ترامپ:
هنجارهای لیبرال را از درون بی‌اعتبار کرد؛
به روایت‌های ضدغربی مشروعیت بخشید؛
فاصله میان ادعا و عمل آمریکا را آشکار ساخت.
در نتیجه، قدرت‌هایی چون چین و روسیه توانستند خود را نه صرفاً رقیب، بلکه بدیل نظم آمریکایی معرفی کنند؛ و جمهوری اسلامی ایران نیز در این فضا، امکان مانور بیشتری یافت.
تجربه ترامپ چند آموزه بنیادین برای سیاست خارجی ایران دارد: اتکا به توافق با آمریکا بدون تضمین ساختاری، پرریسک است؛ چندجانبه‌گرایی بدون توازن قوا، شکننده است؛ مقاومت هوشمند می‌تواند هزینه سلطه را افزایش دهد؛ جهان در حال گذار از نظم لیبرال است، اما نه به‌سوی خلأ، بلکه به‌سوی چندمرکزی بی‌ثبات.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

افزایش نرخ ارز در سایه نظم رانتی

در یادداشت «قمار یکسان‌سازی نرخ ارز در شرایط التهابی» (شرق، ۱۶ دی ۱۴۰۴) به پیامد احتمالی این سیاست پرداخته شد. پیچیدگی ساختار اقتصادی ایران و تعدد و تغایر منافع، زمینه‌ساز پیچیدگی‌های فراوان در سیاست‌گذاری اقتصادی بیان شد.

 از سوی دیگر، بیان شد که ساختار سیاسی کشور نیز با نظارت استصوابی بر نهادهای انتخابی و کنترل کامل انتصابات، به شکل‌گیری یک نظم دسترسی محدود در عرصه سیاست منجر شده است.

این نظم محدود، در کنار اقتصاد رانتی و انحصاری، نتیجه‌ای جز بازتولید فساد و ناکارآمدی ندارد. همچنین رویکرد نزاع تمدنی موجب شده ایران نه‌تنها از مسیر توسعه فاصله بگیرد، بلکه از ابتدای دهه ۱۳۹۰ با تحریم‌های گسترده مواجه شود. این تحریم‌ها از یک سو به افزایش فقر منجر شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که تعداد فقرا از حدود ۱۵ میلیون نفر به حدود ۳۵ میلیون نفر در سال ۱۴۰۳ رسیده است. مجموعه عوامل یادشده موجب «فساد گسترده» در کشور شده است؛ سیستمی که ائتلاف خاص صادرکنندگان از آن بهره می‌برند و از طرفی منتفعان از ارز ترجیحی نیز از آن بهره می‌برند.

در چنین ساختاری، نهادهای غیررسمی در ایران توانمندتر از نهادهای رسمی و قانونی عمل می‌کنند. بر پایه این ساختار و با توجه به اینکه دولت صرفا می‌خواهد با عنوان مبارزه با رانت به افزایش نرخ ارز در پوشش یکسان‌سازی مبادرت ورزد، هشدار داده شد که این اقدام یک قمار است و از‌جمله پیامدهای آن اعتراضات خواهد بود. بیان شد که با توجه به ریسک آغاز دوباره درگیری‌های منطقه‌ای و قرارداشتن کشور در وضعیت «استندبای»، وقوع مارپیچ ارز‌ـ‌تورم محتمل است. این امر نارضایتی اجتماعی را افزایش داده و احتمال اعتراضات مردمی را که همواره بازنده‌اند، بیشتر می‌کند؛ مردمی که بدون دیدن افق روشن، تنها با اعلام مخالفت با وضع موجود واکنش نشان می‌دهند.

جالب این است که این پیش‌بینی با کمال تأسف رخ داد و کشور وارد مرحله‌ای جدید و غیرقابل‌ بازگشت شد؛ اما هنوز طرفداران آزادسازی نرخ ارز، پس از یک ماه از آن حوادث تلخ می‌گویند رانت‌خواران برای حفظ منافع خود و بازداشتن دولتمردان از اصلاحات، احتمال وقوع شورش‌های خیابانی را بیان می‌کنند. آنان به‌سادگی و به این زودی حوادث تلخ یک ماه قبل را فراموش کردند. و در ادامه نیز فشار ناشی از افزایش نرخ ارز را کوتاه‌مدت تلقی کردند که نتایج پرباری در بلندمدت خواهد داشت (تجارت فردا، ۱۸ بهمن ۱۴۰۴). آنان با حفظ نظم رانتی موجود و استمرار عدم شفافیت، خواهان آزادسازی نرخ ارز شدند. نکته مهم آن است که دولت نیز به‌جای برهم‌زدن ائتلاف‌های ذی‌نفع، ایجاد شفافیت در فرایندها و حذف معافیت‌های مالیاتی شبکه‌های خاص، صرفا به تصمیم‌گیری برای آزادسازی نرخ ارز بسنده کرده است.

با توجه به ساختار خام‌فروشی کشور و تداوم تحریم‌ها، این تصمیم به افزایش قابل توجه صادرات و درآمدهای ارزی نیز منجر نخواهد شد. اینان حتی توجه ندارند که دولت دوباره نرخ ارز ترجیحی را در نرخ‌های بالاتری تعریف کرده که نتیجه آن از سویی تحمیل تورم بالاتر مواد غذایی و دارویی کشور نسبت به دیگر اقلام شده و از سوی دیگر، رانت‌خواران بزرگ که معمولا جزئی از شبکه هستند، در سبد رانت باقی خواهند ماند. متأسفانه این جریان با نادیده‌گرفتن ساختارهای سیاسی و نهادی کشور، بهبود را از مجرای اصلاحات قیمتی دنبال می‌کند؛ اصلاحاتی که در ساختار موجود، چیزی جز جابه‌جایی رانت از گروهی به گروه دیگر معنا نمی‌دهد.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

راهبرد عزت و پیشرفت در تراز نظم جدید

مسعود پیرهادی
سخنان امروز رهبر معظم انقلاب را باید فراتر از یک موضع‌گیری مقطعی فهم کرد. آنچه بیان شد، صرفا پاسخ به یک تهدید یا واکنش به یک رویداد نبود؛ بلکه ترسیم نقشه راه جمهوری اسلامی در مرحله‌ای حساس از تحولات منطقه‌ای و جهانی بود. در این چارچوب، سه ستون اصلی راهبرد کشور یعنی عزت، بازدارندگی و پیشرفت درونزا با صراحت و انسجام بازتعریف شد.
نخستین محور، تثبیت اصل مقاومت فعال است. در منطق جمهوری اسلامی، مقاومت به معنای انفعال یا بستن درهای تعامل نیست، بلکه به معنای نپذیرفتن تحمیل اراده بیگانه است. تاکید بر این که قدرت‌های بزرگ نیز آسیب‌پذیرند و هیچ تهدیدی قادر به حذف یک ملت ریشه‌دار نیست، حامل یک پیام روشن است: معادله قدرت تنها با ابزار نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه اراده ملی و عمق راهبردی نقش تعیین‌کننده دارد. این نگاه، کشور را از هراس‌آفرینی رسانه‌ای عبور می‌دهد و میدان تصمیم‌سازی را از فضای روانی دشمن جدا می‌کند.
دومین محور، تقویت بازدارندگی همه‌جانبه است. بازدارندگی در این چارچوب صرفا به معنای توان دفاعی نیست، بلکه ترکیبی از اقتدار نظامی، تاب‌آوری اقتصادی، انسجام اجتماعی و حضور موثر منطقه‌ای است. هنگامی که هزینه هرگونه ماجراجویی علیه ایران بالا باشد، عقلانیت راهبردی طرف مقابل نیز فعال می‌شود. از این منظر، توان دفاعی نه ابزار جنگ، بلکه تضمین‌کننده صلح پایدار است و دیپلماسی نیز بر شانه همین اقتدار معنا پیدا می‌کند.
سومین محور، پیوند امنیت با پیشرفت درونزا است. در بیانات امروز، اتکا به ظرفیت‌های داخلی و فعال‌سازی توان ملی به عنوان شرط عبور از فشارها برجسته شد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده هر جا نگاه به بیرون جایگزین اعتماد به ظرفیت داخل شده، اقتصاد و سیاست آسیب‌پذیرتر شده‌اند. در مقابل، هر زمان که تصمیم‌سازی بر پایه توان بومی، دانش داخلی و مشارکت مردم شکل گرفته، کشور یک گام به جلو برداشته است. بنابراین راهبرد کلان، همزمان با حفظ آمادگی در برابر تهدید، تمرکز بر ساختن ایران قوی از درون است.
در این میان، نقش مردم صرفا حمایتی نیست، بلکه بنیادی است. انسجام اجتماعی، سرمایه اصلی در هر مذاکره و هر تقابل است. هر اندازه شکاف داخلی عمیق‌تر شود، قدرت چانه‌زنی کاهش می‌یابد و هر چه همدلی و اعتماد عمومی تقویت شود، میدان ابتکار عمل گسترده‌تر خواهد شد. از همین رو، افق ترسیم شده صرفا امنیتی نیست، بلکه اجتماعی و تمدنی است.
افق پیش رو، ایران مستقل و اثرگذار در نظم در حال شکل‌گیری منطقه است؛ ایرانی که نه منزوی است و نه وابسته، نه آغازگر تنش است و نه پذیرنده تحمیل. راهبرد اعلام‌شده نشان می‌دهد جمهوری اسلامی قصد دارد با حفظ اصول، از فرصت‌های تحول جهانی بهره ببرد و جایگاه خود را تثبیت کند. این مسیر شاید پرچالش باشد، اما مقصد آن روشن است: اقتدار پایدار بر پایه عزت ملی و پیشرفت مستمر.
آنچه امروز بیان شد، در واقع یادآوری یک قاعده بنیادین بود: آینده از آن ملت‌هایی است که در برابر فشار خم نمی‌شوند و در عین حال از ساختن درون خود غافل نمی‌مانند. جمهوری اسلامی اگر این دوگانه عزت و پیشرفت را همزمان حفظ کند، نه تنها از مرحله کنونی عبور خواهد کرد، بلکه در نظم جدید، نقش فعال‌تری ایفا خواهد کرد.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

ما عزاداری کردیم، شما کاسبی!

کبری آسوپار 

از دارودسته پهلوی همه کار برمی‌آید؛ یک ماه ادای عزادار بودن درآوردند، سوگ مردمی را که خود قاتلشان بودند، مصادره کردند و خود را صاحب‌عزا نشان دادند و هم‌زمان هر کسی از مردم را در فضای مجازی دیدند که نه خوشحال باشد، بلکه فقط زندگی عادی خود را ادامه دهد، متهم کردند که تو از داغ مردم خوشحال هستی! حالا هم ادعای چهلم قربانیان حوادث 18 دی را دارند؛ چهلمی که رسمی شیعی است و در میان ایران با اکثریت مطلق شیعه کاملاً مرسوم است. آن‌ها که فخرشان آتش زدن اماکن اسلامی و حمله به نماد‌های شیعیان است، حالا کار و کاسبی‌شان اقتضا می‌کند به آیین‌های اسلامی تمسک جویند! 
سلطنت‌طلبان صرف‌نظر از دروغ‌ها و فحاشی‌هایشان، رفتار‌های عجیب و غریب و کنش‌های نامعقول زیاد دارند، جای جلاد و شهید را هم زیاد عوض کرده‌اند، اما عزاداری بر مزار مقتولی که خود قاتل او هستند، فیلمنامه جدیدی بود که اجرا کردند و البته نشان دادند بازیگران بدی هم نیستند. گفتند ما عزادار مردم ایران هستیم؛ اما آن‌ها خود قاتلان مردم ایران بودند. پروفایل مشکی بر صفحه مجازی‌شان زدند، آن‌هایی که خود در مجازی و حقیقی، آشوب راه‌‌اندازی کرده بودند؛ نقاب عزا بر صورت زدند، همان‌هایی که یاد دادند چگونه آدم بکشند، چگونه اسلحه بخرند، چگونه تخریب کنند، همان‌هایی که از پیام مایک پمپئو ذوق‌زده بودند که از حضور مأموران موساد در کنار آشوبگران ایرانی گفته بود. همان‌هایی ژست عزاداری گرفتند که هیجان‌زده بودند از اینکه همفکرانشان مسلح به خیابان رفته‌اند. همان‌هایی پرچم سیاه بلند کردند که تا روز قبل آموزش ساخت کوکتل مولوتف می‌دادند و خوشحال بودند که از میان جمعیت شلیک شده است! 
غمی هم اگر داشتند، غم شکست عملیات شبه‌کودتایی بود که با طراحی موساد و سیا اجرا کردند؛ عزایی هم اگر داشتند، عزای کشته و دستگیر شدن مهره‌هایشان بود که یا برای کشته‌سازی، مردم بی‌گناه را کشتند یا برای کشته‌گیری جوانانی فریب خورده را به مسلخ حمله به پایگاه‌های نظامی و اماکن دولتی کشاندند. عزادار مرگ آن‌هایی بودند که آگاهانه به کلانتری حمله کردند، مسجد سوزاندند، مردم و حافظان امنیت را کشتند، بانک‌ها را آتش زدند، مواد غذایی را کف خیابان ریختند و با حملات به مراکز خرید خصوصی، اموال مردم را غارت کردند. عزادار محقق نشدن براندازی، رنجیده از نرسیدن کمک نظامی ترامپ؛ آن‌ها خشمگین هستند که چرا دنیا آن‌ها را آن‌قدر جدی نگرفته است که به‌خاطرشان بر سر مردم ایران بمب و موشک بریزد. عزای مرگ تروریست‌ها و غصه چنج نشدن رژیم را داشتند و به نام ملت ایران فاکتور کردند. وگرنه عزادار که مردم ایران هستند. 
عزادار ما بودیم، مایی که هزار هزار خونمان ریخته شد که حتی یک جانش، بلکه یک قطره خونش هم زیاد است؛ اما خون شهید است دیگر، شور می‌دهد، نه غم؛ ایستادگی می‌دهد، نه یأس و انفعال؛ غیرت خلق می‌کند، نه وادادگی؛ مقاومت برای وطن می‌آفریند، نه التماس به دشمن که بیا و باز خون هموطنان مرا بریز! آن‌ها اگر عزاداری کردند، دنبال جلب کمک خارجی و محکومیت نظام سیاسی مخالفشان از مسیر این عزاداری بودند، دنبال جبران عقده‌های مانده از شکست‌ها، دنبال نردبانی که بالا بروند؛ و تعارف که نداریم؛ این عزاداری نیست، کاسبی از خون ملت است. 
عزادار، ملت ایران است که داغ بر دلش نشسته است؛ اما سایبری‌های پهلوی و رجوی نیستند که داغشان را پیراهن عثمان کنند و بر سر بقیه بکوبند؛ مأیوس شکست‌ها نیستند که زندگی کردن مردم را گروگان ناکامی‌های سیاسی خود بگیرند و دوره بیفتند در مجازی و همه را مجبور به گرفتن ژست عزا کنند و بعد در خلوت زیست خود، آن کار دیگر کنند. 
و بعد آنکه، عزای آنچه در 18 دی رخ داد، مگر بحث یک روز و دو روز و حتی چهل روز است؟ اصلاً شما بگویید؛ برای یک عمر یتیمی دخترک خردسال مرضیه نبوی، پرستار درمانگاهی در رشت که زنده در آتش سوخت، چند روز باید عزا گرفت؟ برای گلوی بریده فرج‌الله شوشتری چند روز باید عزادار باشیم؟ پدرش را تکفیری‌های ریگی در سیستان و بلوچستان شهید کردند، خودش را تروریست‌های پهلوی در مشهد؛ شاهرگش را با تیغ موکت‌بری زدند! برای آنیلای 8 ساله که در اصفهان گلوله خورد، چند روز باید عزادار باشیم که می‌خواست بازیگر یا دندانپزشک شود و اصلاً چه می‌دانست گلوله چیست، آشوب چگونه است و اصلاً سیاست چه شکلی نوشته می‌شود! 

برای آن لحظه که پدرش می‌گوید «من هزار بار در ذهنم عروسی‌اش را دیده بودم و الان در مورد نبودنش حرف می‌زنم»، چقدر می‌شود مُرد؟ عزادار که بماند! برای علی‌اکبر حسین‌زاده، دادستان اسفراین که رفته بود با اهل آشوب حرف بزند؛ اما او را همراه دو سرباز فراجا زنده زنده سوزاندند، چقدر باید عزا نگه داریم؟ برای رد تن بی‌جان آن جوان که روی فرش مسجد پاکدشت مانده بود، برای آن سرباز رودباری که اگر می‌گذاشتند به مرکز درمانی برسد، زنده می‌ماند، برای بیوه شدن این همه زن، برای سر بریده هموطنانمان، برای بدن‌هایی که با فراخوان پهلوی سلاخی شد، چند روز باید عزا نگه داریم؟ ما اگر قرار باشد عزا نگه داریم، باید چهار هزار روز برای چهار هزار جلد کتابی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیشابور سوزاندند، عزا نگه داریم؛ برای ده‌ها مسجد سوخته، برای حسینیه‌های آتش‌زده، برای هزاران هزار آسیب به جان و مال مردم. برای همه تکه‌های آسفالت شهر که رد سوختن یک تن زنده بر آن ماند، برای ده‌ها قرآنی که ورق ورق سوختند، برای ضریح سبزقبای دزفول که کندند و آتش زدند؛ برای همه خیابان‌هایی که شبیه شهر‌های جنگ‌زده شدند. تا جهان باقی ا‌ست، رد این داغ‌ها بر سینه ماست، به روز و هفته و ماه و سال نیست. و تازه از نظر پهلوی‌چی‌ها و رسانه‌های غربی، کم کشته‌اند؛ باید چند برابر این آدم می‌کشتند تا بتوانند غرب را راضی کنند به ایران حمله کند. برای همین هم آمار نجومی از مرگ ملتی دادند که ریختن یک خونشان هم زیاده است. زمان حمله اسرائیل به ایران و زمان هر حمله تروریستی دیگر علیه مردم ایران هم عزادار نبودند و فقط وقتی عزادار می‌شوند که از سر این عزاداری، آب سیاست‌بازی‌شان گرم شود. باید به جماعت برانداز و سلطنت‌طلب بگوییم نقاب عزاداری را از صورتتان بردارید؛ صدای سیاست‌بازی‌تان می‌آید. رد نفاق از پشت نقاب پیداست. مردم را کشتید، عزای‌شان را دیگر ندزدید! 

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

راز حمله مستقیم به ترامپ

 مصطفی غنی زاده 

 سخنان دیروز رهبر معظم انقلاب، دست گذاشتن روی حساس ترین نقاط احساسی و روان شناسی ترامپ بود. ایشان در پاسخ به «ناوگان عظیم و زیبا» جمله‌ تاریخی «خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد» را فرمودند. در پاسخ به درخواست برای دیدار یا گفت وگوی مستقیم ترامپ با ایشان هم جمله‌ عمیق «مِثلی لا یُبایِعُ [مثل] یَزید» را بیان کردند تا به همه نشان دهند ترامپ از نظر ما چه جایگاهی دارد. حتی به این ها بسنده نکردند و به «ابله بودن مسئولین آمریکایی» درباره مشخص کردن نتایج مذاکرات قبل از آغاز آن اشاره کردند. احمق بودن ترامپ یکی از ترندهای دوره اول او بود که با جست وجوی معادل انگلیسی کلمه احمق، عکس ترامپ نمایش داده می‌شد. درواقع برخلاف تصور عمومی و حتی جهانی درباره‌ لزوم کوتاه آمدن و درگیر نشدن با ترامپ، رهبری اتفاقا شمشیر کشیده و در عرصه رسانه با او درگیر شدند. می‌دانیم که رسانه در دنیای امروز، بخش بزرگی از پازل سیاست‌ورزی را تشکیل می‌دهد. پس هماوردی در این جا، بخشی از کنشگری زیرآستانه جنگ است که بین ایران و آمریکا رخ می‌دهد. آنچه مهم است، نوع تقابلی است که در دنیای امروز کمتر کسی جرئت اجرای آن در مقابل ترامپ را دارد. دنیایی که ترامپ حتی رهبران اروپایی را در آن تحقیر می‌کند و آن ها مانند شاگردان دبستانی صرفا به دهان او خیره شده‌اند. 
سوال این جاست که چرا رهبر معظم انقلاب دست به انتخاب این استراتژی برای تقابل سهمگین زده‌اند؟ به ویژه آن که در دوره اول ترامپ، این تقابل کمتر در بیان رهبری وجود داشت. چندین علت را می‌توان برشمرد. علت اول می‌تواند الهیاتی باشد. رهبری حقیقتا و عمیقا از هیچ طرفی جز خداوند متعال نمی‌ترسند و حالا با تهاجمی شدن طرف آمریکایی، بدون واهمه و با تکیه بر خدا با او محاجه می‌کنند. این بخشی از بروز و ظهور ایمان فردی و جمعی است که دارد اتفاق می‌افتد. علت دوم را باید در حمله به محاسبات دشمن جست وجو کرد. دشمن صهیونی توانسته بود بعد از جنگ ۱۲ روزه، یک تصویر ضعیف از ایران را برای غربیان بسازد. نتانیاهو به ترامپ گفته بود و می‌گوید که جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه است و با یک ضربه گسترده سقوط خواهد کرد. اما در مقابل، این گونه تهدید از طرف رهبر معظم انقلاب نشان از اعتماد به نفسی کامل دارد و علاوه بر آن که به دشمن می‌گوید ایران قوی و مستحکم است، او را تهدید می‌کند که باید از تقابل نظامی ترس هم داشته باشد. بدون شک، بعد اصلی جنگ در این لحظه، نه در واقعیت میدانی که در اذهان تصمیم گیران آن در گذر است. لذا حمله به این محاسبات بسیار اساسی و راهگشاست. 
علت سوم و چهارم را باید در فضای داخلی کشور جست وجو کرد. یکی مربوط به تقویت روحیه حامیان و علاقه مندان به نظام است که از آمادگی کامل کشور برای مقابله با تهدیدات دشمن مطمئن شوند و دومی مربوط به کسانی است که در داخل و خارج از کشور دل به حمله و مداخله خارجی و سپس اتفاقات بعدی بسته‌اند. اینان نیز باید بدانند که جمهوری اسلامی با صلابت و قدرت ایستاده و قرار نیست رخدادهای کودتای ۲۸ مرداد دوباره تکرار شود. 
خلاصه ماجرا این است که ترامپ خود را به ورطه هویتی در تقابل با ایران انداخته است. درمقابل ایران هم با تکیه به ایمان و حضور مردمی حاضر به پذیرش نسخه تسلیمی او نیست حتی اگر به یک نبرد عاشورایی بینجامد. در این لحظه یک راهبرد چند وجهی در دستور کار است. در مقابل تهدید سیاسی-رسانه‌ای، تهدید هم‌سطح یا بالاتر؛ در مقابل اقدام نظامی (ارسال دومین ناو) اقدام نظامی (رزمایش تنگه هرمز)؛ در مقابل نشستن پای میز مذاکره، با جدیت حاضر شدن و گفت وگو کردن؛ در داخل نیز حفظ آرامش میدان برای جلوگیری از بهانه‌جویی دشمن. هیچ عقب‌نشینی در دستور کار ایران وجود ندارد. پس این بازی ترس ممکن است تا لحظه برخورد هم پیش برود.

مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴

صورت‌بندی استیون والت در فارن‌افرز؛ چگونه ترامپ سرمایه هژمونیک آمریکا را می‌سوزاند

راهزن جهانی

مهدی حسنی

«استیون والت» یکی از نظریه‌پردازان برجسته روابط بین‌الملل است که هنوز دست به قلم و زنده به توصیف وضعیت بین‌المللی می‌پردازد. او در یکی از آخرین یادداشت‌هایی که در مجله معتبر فارن افرز نوشت، بخوبی و البته تندی به توصیف دوران جدید ترامپ و دست‌فرمان سیاست خارجی آمریکا در دوران او پرداخت. این یادداشت والت را به نوعی می‌توان تلاش برای صورت‌بندی نوینی از دولت راهزن ترامپ دانست؛ دولتی که به باور او صورت جدیدی از استیلاطلبی، راهزنی و برتری‌طلبی است. او به اختصار این دوران را نوعی استیلا‌طلبی شکارجویانه توصیف می‌کند و بخوبی ابعاد سیاست خارجی او را نشان می‌دهد. در ذیل به اختصار این یادداشت مفصل او را بررسی می‌کنیم. 
والت در ابتدای یادداشت خود ابتدا به رد تمام برچسب‌هایی که به توصیف سیاست خارجی ترامپ اختصاص پیدا کرده‌ می‌پردازد و واژه خود را شرح می‌دهد: «در این سال‌ها ترامپ را با واژه‌های مختلفی توصیف کرده‌اند: واقع‌گرا، ملی‌گرا، سوداگر قدیمی، امپریالیست یا حتی انزواطلب. هر کدام از این اصطلاحات بخشی از رفتار او را توضیح می‌دهد اما شاید بهترین توصیف برای راهبرد دوره دوم ریاست‌جمهوری او این باشد: هژمونی شکارچی‌وار. در این نگاه، هدف اصلی این است که واشنگتن از موقعیت ویژه و برتری خود استفاده کند تا از دوستان و دشمنان امتیاز بگیرد؛ نوعی باج‌خواهی سیاسی،‌ طلب «ادای احترام» و تحمیل عقب‌نشینی به دیگران. همه چیز در ذهن این راهبرد، یک بازی کاملاً «جمع صفر» است: یعنی اگر آمریکا چیزی به دست بیاورد، طرف مقابل باید چیزی از دست بدهد و برعکس. سود کوتاه‌مدت اصل است، نه ساختن نظم پایدار». از نظر والت، این رویکرد ترامپ به سیاست خارجی شاید در کوتاه‌مدت فریبنده به نظر برسد اما در بلندمدت عایدی‌ای جز فرسایش باقیمانده قدرت آمریکا در پی ندارد: «با توجه به اینکه آمریکا هنوز منابع عظیم و مزیت‌های جغرافیایی و نظامی قابل توجهی دارد، چنین رویکردی ممکن است مدتی جواب دهد اما در بلندمدت محکوم به شکست است. این سیاست برای جهانی که چند قدرت بزرگ رقیب در آن حضور دارند مناسب نیست؛ بویژه در شرایطی که چین از نظر اقتصادی و نظامی به سطحی نزدیک آمریکا رسیده است. در یک جهان چندقطبی، کشورها راه‌های بیشتری برای کاهش وابستگی خود به آمریکا پیدا می‌کنند. اگر «هژمونی شکارچی‌وار» در سال‌های آینده، محور اصلی راهبرد آمریکا باقی بماند، نتیجه‌اش تضعیف خود آمریکا و متحدانش خواهد بود؛ افزایش نفرت و دلزدگی جهانی، فراهم شدن فرصت‌های وسوسه‌انگیز برای رقبای اصلی واشنگتن و در نهایت جامعه‌ای که امنیت کمتر، رفاه کمتر و نفوذ جهانی محدودتری خواهد داشت». 
* اشتباهات متوالی
به باور والت، آمریکا پس از جنگ دوم جهانی وارد سلسله‌ای از اشتباهات شد که به دلیل برداشت نادرست از شرایط جهان رخ داد. او می‌نویسد: «در دوره تک‌قطبی، آمریکا دچار نوعی غرور و خودبزرگ‌بینی شد و به یک هژمون بی‌احتیاط و خودسر تبدیل شد. چون رقیب جدی‌ای روبه‌رویش نبود و تصور می‌کرد اغلب کشورها مشتاقند رهبری آمریکا را بپذیرند و ارزش‌های لیبرال آن را دنبال کنند، واشنگتن چندان توجهی به نگرانی‌های دیگر کشورها نداشت. آمریکا وارد جنگ‌ها و ماجراجویی‌های پرهزینه و اشتباه در افغانستان، عراق و چند کشور دیگر شد و سیاست‌های تقابلی‌ای اتخاذ کرد که چین و روسیه را به هم نزدیک‌تر و بازارهای جهانی را به شکلی باز کرد که هم به رشد سریع چین کمک کرد، هم بی‌ثباتی مالی جهانی را تشدید کرد و در نهایت موجی از واکنش داخلی در آمریکا ایجاد کرد که زمینه‌ساز ظهور ترامپ شد». 
* دولت شکارچی
اوج اشتباهات در سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ خود را متجلی می‌کند؛ جایی که دیگر هیچ پارادایم پیشینی توانایی توضیح وضعیت را ندارد و والت از این وضعیت به عنوان هژمون شکارچی یاد می‌کند و می‌نویسد: «در دوران ترامپ، ایالات متحده عملاً به یک هژمون شکارچی‌وار تبدیل شده است. این راهبرد نه یک پاسخ منسجم و حساب‌شده به بازگشت جهان چندقطبی است؛ اتفاقاً می‌توان گفت دقیقاً برعکس، یکی از بدترین شیوه‌های ممکن برای رفتار در جهانی است که چند قدرت بزرگ در آن حضور دارند. این رویکرد بیشتر بازتاب مستقیم نگاه «معامله‌ای» ترامپ به همه روابط است؛ همان ذهنیتی که هر رابطه‌ای را مثل یک دادوستد کوتاه‌مدت می‌بیند. ترامپ باور دارد آمریکا اهرم فشار عظیم و دائمی‌ای بر تقریباً همه کشورهای جهان دارد. او آوریل ۲۰۲۵ گفته بود آمریکا مثل «یک فروشگاه بزرگ و زیبا» است و همه می‌خواهند سهمی از این فروشگاه داشته باشند. در دوره دوم، این میل ترامپ به سوءاستفاده از ضعف دیگر کشورها کاملاً آزاد شده است؛ هم به خاطر تیمی از منصوبان که بیشتر بر اساس وفاداری شخصی انتخاب شده‌اند و هم به دلیل اعتمادبه‌نفس رو به افزایش ترامپ در اینکه خودش جهان را بهتر از دیگران می‌فهمد».
* سلطه و تسلیم
مختصات این دولت شکارچی چیست؟ والت تلاش می‌کند این رویکرد دولت دوم ترامپ را شفاف‌تر بیان کند. او ستون‌های اصلی این سیاست خارجی را سلطه و تسلیم می‌داند و می‌نویسد: «یک هژمون شکارچی‌وار، قدرت بزرگی است که تلاش می‌کند روابط و معاملاتش با دیگران را کاملاً بر پایه منطق «جمع صفر» تنظیم کند؛ یعنی در هر تعامل، سود باید همیشه به نفع خودش تقسیم شود. هدف اصلی چنین قدرتی این نیست که روابطی پایدار و سودمند برای همه طرف‌ها بسازد، بلکه این است که مطمئن شود از هر رابطه‌ای، سهم بیشتری نصیب او می‌شود. در نگاه یک هژمون شکارچی، توافقی که در آن خود هژمون سود کند و شرکایش ضرر ببینند، بهتر از توافقی است که در آن ۲ طرف سود ببرند اما طرف مقابل سهم بیشتری داشته باشد. چیزی که «هژمونی شکارچی‌وار» را از رفتار معمول قدرت‌های بزرگ جدا می‌کند، این است که این نوع هژمون حاضر است هم از دشمنان و هم از متحدانش به یک اندازه امتیاز بگیرد و رابطه را به نفع خودش نامتقارن کند. چنین قدرتی ممکن است از ابزارهایی مثل تحریم اقتصادی، فشار مالی، سیاست‌های تجاری «فقیر کردن همسایه»، دستکاری ارزی و دیگر شیوه‌های فشار اقتصادی استفاده کند تا دیگران را مجبور کند شرایطی را بپذیرند که به نفع اقتصاد هژمون باشد یا حتی رفتارشان را در موضوعات غیر اقتصادی تغییر دهند. او حفاظت نظامی را به خواسته‌های اقتصادی گره می‌زند و انتظار دارد متحدانش در پروژه‌های گسترده سیاست خارجی‌اش هم همراهی کنند. کشورهای ضعیف‌تر ممکن است این فشارها را تحمل کنند، اگر وابستگی شدیدی به بازار بزرگ هژمون داشته باشند یا اگر با تهدیدهای بزرگ‌تری از سوی دیگر قدرت‌ها روبه‌رو باشند و ناچار شوند به حمایت همین هژمون تکیه کنند».
والت بخوبی نشان می‌دهد دولت ترامپ یا همان هژمون شکارچی، در حقیقت نوعی دولت باجگیر نوین است: «از آنجا که قدرت اجبار و فشار یک هژمون شکارچی بر این اساس بنا شده که دیگر کشورها را در وضعیت «اطاعت دائمی» نگه دارد، رهبران چنین قدرتی انتظار دارند کشورهایی که در مدار نفوذشان قرار گرفته‌اند، بارها و بارها جایگاه فرودست خود را به رسمیت بشناسند؛ آن هم نه فقط در عمل، بلکه از طریق رفتارهای نمادین و نمایشی. ممکن است از آنها خواسته شود نوعی «باج رسمی» بپردازند یا مجبور شوند آشکارا از فضایل و عظمت هژمون تعریف و تمجید کنند. این نمایش‌های آیینیِ احترام و کرنش، در واقع راهی است برای کاهش احتمال مخالفت، چون هم پیام می‌دهد که این قدرت آنقدر بزرگ است که مقاومت در برابرش بی‌فایده است و هم آن را در جایگاه «حکیم‌تر» و شایسته‌تر از تابعانش نشان می‌دهد؛ کسی که حق دارد برای دیگران تعیین تکلیف کند». 
* دوست و دشمن
این دولت چنان غارتگر است که به باور والت نه‌تنها با دشمنان که حتی با دوستانش نیز به صورت یک دولت باجگیر عمل می‌کند: «ترامپ تقریباً به همان اندازه که دشمنان را تحت فشار می‌گذارد، متحدان سنتی آمریکا را هم مجبور به عقب‌نشینی می‌کند. تهدیدهای او مدام روشن و خاموش می‌شود؛ امروز اعمال می‌کند، فردا عقب می‌کشد. همین رفت ‌و برگشت‌ها نشان می‌دهد هدفش گرفتن بیشترین امتیاز ممکن است. ترامپ باور دارد غیرقابل پیش‌بینی بودن، یک ابزار قدرتمند در چانه‌زنی است. مجموعه بی‌پایان تهدیدها و خواسته‌های متغیر او باعث می‌شود دیگران مدام دنبال راه‌های تازه‌ای برای سازگار شدن با او باشند. تهدید به تعرفه برای واشنگتن هزینه چندانی ندارد اگر طرف مقابل سریع کوتاه بیاید اما اگر مقاومت کند یا بازارها واکنش منفی نشان دهند، ترامپ می‌تواند اجرای تهدید را به تعویق بیندازد. این روش همچنین باعث می‌شود توجه‌ها همیشه روی خود ترامپ متمرکز بماند و در نتیجه دولتش بتواند هر توافق بعدی را به عنوان «پیروزی» معرفی کند و در عین حال فرصت‌های آشکاری برای فساد و سود رساندن به حلقه نزدیکان ترامپ ایجاد شود».
* دولت شخصی
روی دیگر این دولت باج‌گیر و هژمون شکارچی، شخص‌محوری دولت است. والت می‌نویسد روی دیگر این هژمون شکارچی میل سیری‌ناپذیر ترامپ به بهره‌برداری شخصی از جایگاه ریاست جمهوری آمریکاست. این میل چنان شدید است که والت بر آن است که ترامپ بیش از آنکه رئیس‌جمهور باشد، شبیه یک امپراتور باستانی است: «ترامپ همچنین از موقعیت آمریکا در جهان برای کسب منفعت شخصی برای خودش و خانواده‌اش استفاده می‌کند. قطر تاکنون یک هواپیما به او هدیه داده که بازسازی آن صدها میلیون دلار هزینه روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی می‌گذارد و ممکن است بعد از پایان دوران ریاست‌جمهوری‌اش به کتابخانه ریاست‌جمهوری او منتقل شود. سازمان ترامپ قراردادهای چندمیلیون دلاری برای ساخت هتل با دولت‌هایی امضا کرده که می‌خواهند رضایت دولت آمریکا را جلب کنند. هیچ رئیس‌جمهوری در تاریخ آمریکا تا این حد نتوانسته ریاست‌جمهوری را به منبع درآمد شخصی تبدیل کند؛ آن هم با چنین بی‌اعتنایی آشکار به تضاد منافع. ترامپ شبیه یک رئیس مافیا یا یک امپراتور خودکامه، انتظار دارد رهبران خارجی که دنبال جلب نظر او هستند، نمایش‌های تحقیرآمیز احترام و چاپلوسی‌های اغراق‌آمیز اجرا کنند؛ درست همان‌طور که اعضای کابینه‌اش در برابرش رفتار می‌کنند». 
* مسابقه چاپلوسان
شرم‌آورترین بخش توصیف والت از ترامپ مربوط به روحیات شخصی او به عنوان رئیس این هژمون باج‌گیر است که به باور او اطرافیانش یک لیگ چاپلوسی به راه انداخته‌اند: «تلاش برای جلب رضایت ترامپ از طریق ستایش و کرنش، شبیه یک مسابقه تسلیحاتی شده است. رهبران خارجی رقابت می‌کنند که چه کسی می‌تواند در کمترین زمان، بیشترین تعریف و تمجید را نثار او کند. این نمایش‌های وفاداری صرفاً نتیجه نیاز بی‌پایان ترامپ به توجه و ستایش نیست؛ کارکرد سیاسی هم دارد: اطاعت را تثبیت می‌کند و حتی مقاومت‌های کوچک را هم سرکوب می‌کند. رهبرانی که ترامپ را به چالش بکشند، با تحقیر و تهدید روبه‌رو می‌شوند؛ چیزی که ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین بیش از یک بار تجربه کرده است اما رهبرانی که بی‌پروا و آشکارا ترامپ را می‌ستایند، فعلاً با ملایمت بیشتری مواجه می‌شوند». 
* شکارچی رو به مرگ
والت بر آن است این رفتار شکارچی‌وار دولت ترمپ علاوه بر آنکه قدرت باقیمانده دولت آمریکا را از بین می‌برد، بلکه در نهایت وزنه قدرت را به سود دیگر رقبای آمریکا سنگین می‌کند و در میان‌مدت هم دولت‌ها به ابزارهایی برای مقابله با این رفتارهای آمریکا خواهند رسید: «متحدان آمریکا در گذشته تا حدی زورگویی را تحمل می‌کردند، چون به چتر حمایتی واشنگتن وابستگی زیادی داشتند اما این تحمل هم حد و مرز دارد. دولت ترامپ ظاهراً فکر می‌کند می‌تواند تا ابد از دیگر کشورها بهره‌کشی کند و این کار آمریکا را قوی‌تر و اهرم فشارش را بیشتر خواهد کرد اما این تصور اشتباه است. هژمونی شکارچی بذر نابودی خودش را در درون خود دارد». 
جمع‌بندی والت آن است که مسیری که ترامپ و دولت او در پیش گرفته‌اند، اگر نه در کوتاه‌مدت، در میان‌مدت تمام سرمایه قدرت آمریکا را بر باد خواهد داد؛ سرمایه‌ای که موجب شد همین ترامپ بتواند شبیه یک راهزن زمامداری کند: «خلاصه ماجرا این است که رفتار یک هژمون شکارچی، شبکه‌های نفوذ و قدرتی را تضعیف می‌کند که آمریکا دهه‌ها با آنها زندگی کرده و همان‌ها بودند که اهرم فشار امروز واشنگتن را ساختند؛ اهرم‌هایی که ترامپ حالا می‌خواهد از آنها بیشترین بهره‌کشی را بکند. برخی کشورها تلاش می‌کنند وابستگی‌شان را به آمریکا کم کنند، برخی دیگر با رقبای آمریکا وارد تنظیمات تازه می‌شوند و کم نیستند کسانی که در دل‌شان منتظر لحظه‌ای می‌مانند تا بابت این خودخواهی و زورگویی، یک جایی تلافی کنند. شاید نه امروز، شاید نه فردا اما واکنش می‌تواند با سرعتی غافلگیرکننده برسد. رهبران بعدی آمریکا از موضع ضعیف‌تری کار را شروع خواهند کرد و برای بازگرداندن اعتبار واشنگتن به عنوان شریکی که هرچند دنبال منافع خودش است اما دست‌کم «منصف» به نظر می‌رسد، راه سختی پیش رو خواهند داشت. هژمونی شکارچی یک راهبرد بازنده است و هرچه زودتر دولت ترامپ از آن دست بکشد، بهتر است».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات