صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۲۶۲
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ششم اسفند ماه ۱۴۰۴
اغتشاشات اخیر برای ضربه‌ای گسترده به کشور و مردم طراحی شده بود. حرکتی که ابتدا با ربودن فضای اعتراضی مردم و اصناف به برخی نابسامانی‌ها و نوسانات اقتصادی، تبدیل به آشوب و اغتشاش شد و در مرحله بعد با اجرای نقشه از پیش طراحی شده که دشمن امید زیادی به آن بسته بود، چهره یک جنگ خیابانی و شورش مسلحانه تمام عیار را به نمایش گذاشت.

شلیک مستقیم به مغزها در جنگ موازی

عباس شمسعلی

اغتشاشات اخیر برای ضربه‌ای گسترده به کشور و مردم طراحی شده بود. حرکتی که ابتدا با ربودن فضای اعتراضی مردم و اصناف به برخی نابسامانی‌ها و نوسانات اقتصادی، تبدیل به آشوب و اغتشاش شد و در مرحله بعد با اجرای نقشه از پیش طراحی شده که دشمن امید زیادی به آن بسته بود، چهره یک جنگ خیابانی و شورش مسلحانه تمام عیار را به نمایش گذاشت.
جنگی که بیش از هرچیز دشمن در آن به دلایل متعدد از جمله ایجاد اجماع و فشار جهانی بر ایران، افزایش آمار کشته‌ها را دنبال می‌کرد. هدف شومی که با میدانداری عناصر آموزش دیده و مسلح شده طی دو شب به خشن‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین روش‌ها، دو هزار و 400 نفر از ماموران پلیس، مدافعان امنیت و مردم عادی و رهگذران از کودک و زن و جوان و پیر را به خاک و خون کشید و پس از مراعات و خویشتنداری پلیس و مدافعان امنیتِ مردم برای جداشدن کامل کسانی که ساده‌انگارانه هنوز به تصور اعتراض در کف خیابان باقی مانده بودند‌، قریب 700 نفر از آشوبگران مسلح و قاتلان مردم نیز به سزای اعمالشان رسیدند.
جنگ آشوبگرانه اخیر که هرچه گذشت، ابعاد مختلف و زوایا و پشت‌پرده‌های آن نمایان‌تر شد، نشان داد؛ دشمن آمریکایی و صهیونیستی که خود به حضور و پشتیبانی در میدان این شبه کودتای خشن اذعان و اعتراف داشت، با روش‌های مختلف به یارگیری، آموزش، تجهیز، تطمیع و تشجیع عوامل مزدور خود پرداخته است. امری که در اعترافات بازداشت شدگان و کشفیات خط و ربط‌های ماجرا هم کاملاً مشهود بود. این توطئه عظیم البته به لطف خدا با رشادت مدافعان امنیت، حضور همچون همیشه تعیین‌کننده مردم مدافع انقلاب و میهن و درایت رهبر حکیم انقلاب خنثی شد اما بررسی ابعاد و زمینه‌ها و نقشه‌های دشمن در این ماجرا همچنان ضروری است.
یکی از زوایای مهم و قابل تأمل این اغتشاشات مسلحانه، توجه به جنگی موازی و کشنده در کنار آن است که پرداختن و تلاش برای خنثی کردن آن به اندازه خود جنگ خیابانی اخیر اهمیت دارد.
واقعیت آن است که وقتی از جنگ موازی در میدان اخیر سخن می‌گوییم، با نگاهی هوشمندانه و عمیق‌تر می‌توان دقیقاً ابزار، نقشه‌ها، تلاش‌ها، تدارکات و هزینه‌های دشمن در آن را همچون جنگ و اغتشاش خیابانی مشاهده کرد. 
گزارش‌های پزشکی قانونی و پلیس، بررسی کارشناسانه سلاح‌های نشانه رفته به سوی مردم و اعترافات آشوبگران مسلح دستگیر شده حکایت از پیاده شدن سناریو دیکته شده از سوی کارفرمایان معرکه کشته‌سازی برای شلیک به سر مردم، رهگذران و حتی برخی از حاضران در صف به ظاهر اعتراض از فاصله نزدیک برای اطمینان از افزایش قطعی تعداد کشته‌ها دارد.
اما وقتی از جنگ موازی پرحجم در کنار این جنگ بی‌رحمانه و خشن خیابانی سخن می‌گوییم، منظور جنگ پرحجم و پرخطر در فضای رسانه و فضای مجازی با محوریت شبکه‌های اجتماعی و ماهواره‌ای وابسته به دشمن است که با به‌کار‌گیری انواع سلاح‌ها همچون تحریف، دروغ، جعل واقعیات و شایعه‌سازی؛ همزمان و همان‌طور که تیر اشرار قاتل کف خیابان سر مردم را نشانه می‌گرفت یا دشنه و تیغ اوباش اجاره‌ای جسم مردم را می‌درید، تیرهای جنگ مجازی موازی دشمن هم مغزها و ذهن‌های مردم و جوانان ما را هدف گرفته بود و دشنه‌های دروغ و شبهه و تحریف روح جامعه و مردم از اقشار مختلف را زخمی می‌کرد. 
در این میدان، جنگ مسلحانه خیابانی و به موازات آن جنگ رسانه‌ای و مجازی دشمن به کمک‌رسانی متقابل یکدیگر آمده بودند. گاه جنگ و کشتار بی‌رحمانه خیابانی خوراک و مهمات جنگ رسانه‌ای و مجازی می‌شد و گاه جنگ مجازی و انواع تحریفات و دروغ‌ها زمینه را برای پیشبرد اهداف خیابانی اغتشاشگران فراهم می‌کرد.
با این حال یک تفاوت مهم در این دو محور مهم جنگ و تقابل دشمن با مردم کشورمان وجود دارد و آن هم اینکه جنگ خیابانی و اغتشاش مسلحانه در یک بازه چند روزه رخ داد و تمام شد اما جنگ تبلیغی و رسانه‌ای مذکور از مدت‌ها و سال‌ها و روزها قبل از جنگ خیابانی آغاز شده بود و یک ماه و نیم پس از حوادث تروریستی دی‌ماه همچنان ادامه دارد و خواهد داشت. موضوعی که نشان از اهمیت این عرصه برای دشمن دارد.
تفاوت دیگر اینکه در جنگ مسلحانه و یا آشوب با انواع سلاح، راحت‌تر می‌توان با صدای شلیک، دود آتش و...متوجه اتفاقی که رخ می‌دهد شد اما جنگ رسانه‌ای و مجازی گاه قربانیان را طی چند سال یا چند ماه و چند روز آنچنان اسیر خود می‌کند و به مسلخ می‌برد که قربانی شاید تا لحظه آخر و شاید هرگز متوجه نشود از کدام سو و چگونه مورد هدف تیر زهرآلود قرار گرفته است.
در چنین فضائی آنها که خود برای کشتن هرچه بیشتر مردم ایران و افزایش آمار و کشته‌سازی، مزدور اجیر کرده بودند میداندار افزایش حیرت انگیز و دروغین تعداد کشته‌ها می‌شوند و بسیاری دروغ‌ها و روایت‌های جعلی را مطرح می‌کنند تا خون این کشته‌های مظلوم را به گردن نظام بیندازند. عجیب و تلخ و تاسف‌برانگیز آنکه عده‌ای نیز مغز و روح خود را برای شلیک شایعات و دروغ‌های دشمن آماده کرده‌اند.
جنگ خیابانی اغتشاشگران با رشادت و ایستادگی مدافعان امنیت و پای کار آمدن مردم خیلی زود جمع شد اما باید غلبه بر دشمن و خنثی کردن نقشه‌های او در عرصه جنگ مجازی و رسانه‌ای هم بیش از پیش مورد توجه همگان از مسئولان تا مردم قرار گیرد.
نکته مهم و راه غلبه بر این بخش از تقابل با دشمن این است که مسئولان امر و مردم، وجود این جنگ رسانه‌ای و مجازی و شلیک رگباری دشمن در این میدان را بپذیرند و انکار نکنند.
اینجا هم باید مثل جنگ نظامی پدافند مطمئن به کار گرفت. باید همچون جنگ نظامی یا خیابانی به فکر مداوای مجروحان و آسیب‌دیدگان جنگ رسانه‌ای دشمن بود. باید مانند جنگ نظامی در این عرصه هم تحرکات مشکوک دشمن مورد توجه قرار گیرد.
تا زمانی که همچون جنگ نظامی و مسلحانه واقعیت‌های میدانی جنگ مجازی که دشمن در آن هیچ محدودیت اخلاقی و حرفه‌ای برای خود قائل نیست و حتی از منفجر کردن بمب‌های اتمی و شیمیایی و کشتارجمعی مجازی برای رسیدن به اهداف شوم خود هم ابایی ندارد جدی گرفته نشود، روز به روز شاهد تلفات در این عرصه خواهیم بود و تا زمانی که همچون عرصه نظامی در جنگ رسانه‌ای هم قوی نشویم گویی میدان را به دشمن واگذار کرده‌ایم. در این خصوص علاوه‌ بر نیاز به تحقق حکمرانی مجازی که کشورهای غربی در عمل به آن و حفاظت از جامعه خود از ما جدی‌تر هستند، باید به سمت عرضه جذاب، پرمحتوا و متناسب واقعیت‌های تاریخ معاصر، معرفی پیشرفت‌های جهشی کشور در دوران پس از انقلاب در عرصه‌های مختلف، روشنگری از اهداف شوم دشمن در پس لبخند ظاهری و خبیثانه آن با زبان روز و مناسب سلیقه جوانان و نوجوانان حرکت کنیم.
اینکه امروز برخی هرچند اندک از دانشجویان ما در بهترین دانشگاه‌های کشور با کمترین اطلاعات تاریخی و عدم شناخت از واقعیات روز جهان به دام تحریفات دشمن می‌افتند نشانه‌ای از کم‌کاری‌های کسانی است که از دوران مدرسه تاکنون و در عرصه رسانه و... به وظایف خود درست عمل نکرده‌اند و در صحنه جنگ مجازی و تحریف واقعیات به نفع دشمن عقب‌نشینی کرده‌اند.
در نتیجه جدی نگرفتن جنگ رسانه‌ای و مجازی است که دشمن برای اثرگذاری خزنده در مدارس و دانشگاه‌ها به طمع افتاده است.
البته ساختن تصویری غلط از دانشجویان و دانش‌آموزان و معلمان جامعه با پمپاژ اشتباه و لغزش‌های عده‌ای محدود از آنها، خود جلوه‌ای دیگر از جنگ مجازی است.
در اثر غفلت و خوش‌خیالی برخی مسئولان ساده‌اندیش است که اعمال حاکمیت مجازی تبدیل به تابو شده است حال آنکه دشمن با اذعان بر اهمیت فضای مجازی در تقابل با کشورهای دیگر به سرمایه‌گذاری پرحجم در این حوزه روی آورده است.
باید در این عرصه قوی شد تا ابتکار عمل و جرأت ضربه زدن را از دشمن گرفت. امروز اگر دشمن برای حمله نظامی با سبک و سنگین کردن قدرت نظامی ما جرأت حمله را در خود نمی‌بیند اما در عرصه جنگ موازی مجازی تعلل‌ها و خوش‌بینی‌ها و وادادگی برخی مسئولان امر، طمع دشمن را برای آسیب زدن بیشتر می‌کند.

نقطه هدف وارونه نمایان تاریخ

سیدعبدالله متولیان

درست در روز‌هایی که ائتلاف غربی- صهیونی پس از شکست سنگین در کودتای تروریستی دی‌ماه، به دنبال بهانه‌ای تازه برای تشدید فشار بر ایران است، یکی از مقامات ارشد دولت می‌گوید «آیا کل عالم دست به دست هم داده‌اند که مقابل ما بایستند؟ شاید ما طوری رفتار کردیم که تمام جهان علیه ماست.» این پرسش با ظاهری منصفانه، تکرار کلیشه‌ای است که جریان غرب باور طی دهه‌های اخیر برای مقصرنمایی نظام و تطهیر چهره دشمن به کار گرفته است. 
نخستین پرسش، چیستی «ما» ست. آیا مراد از ما، ملت ۹۰ میلیونی ایران است که ۴۷ سال در برابر توطئه‌ها ایستاده‌اند؟ یا امامین انقلاب است که استقلال طلبی را سرلوحه قرار داده‌اند؟ یا مجموعه حاکمیتی که خود گوینده سال‌ها در آن مسئولیت داشته است؟ این ابهام، ذهنیت عمومی را از دشمن‌شناسی به سمت «نظام» به‌عنوان عامل مشکلات سوق می‌دهد. 
اگر راستش را بگوییم، باید پرسید: آقای انصاری! مگر نه این است که شما و همفکرانتان با شعار «تعامل با جهان» چند بار پای میز مذاکره با غرب نشستید و هر بار با دستاورد‌های خسارت بار، چون «برجام» بازگشتید؟ مگر نه این است که نتیجه آن نشست‌ها، خروج ترامپ، تشدید تحریم‌ها و اعتراف ظریف به «اشتباه در مذاکرات» بود؟ پس این «ما»‌ی بدرفتار، ظاهراً همان «ما» یی است که هنوز پس از ده‌ها دلیل بر اشتباه بودن مسیر سازش، بر همان روایت پافشاری می‌کند. عجبا که باز هم «ما»‌ی ملت و نظام مقصرند، نه «ما»‌ی جریان غرب‌گرا!
دومین ابهام، مصداق «تمام جهان» است. برخلاف تصور غرب‌گرایان، ایران امروز عضو بریکس (چین، روسیه، هند، برزیل، آفریقای جنوبی با سهم ۴۰ درصد از اقتصاد جهان) و عضو اصلی شانگهای (با سهم ۴۲ درصد) است. تراز تجاری ایران با عراق به تنهایی ۱۰ برابر کل اروپاست. روابط با آفریقا در دولت شهید رئیسی توسعه یافت و با امریکای لاتین روابط راهبردی داریم. مشکل گوینده این است که جهان را منحصر در امریکا و چند کشور اروپایی می‌بیند. 
مروری بر تاریخ معاصر نشان می‌دهد دشمنی غرب با ایران، ریشه در «رفتار ما» ندارد. کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق، قبل از انقلاب توسط CIA انجام شد. در جنگ تحمیلی، غرب از صدام با انواع کمک‌های فنی اطلاعاتی، لجستیکی و حتی سلاح شیمیایی حمایت کرد. قطع رابطه را هم امریکا آغاز کرد. تحریم‌ها از ابتدای انقلاب تا امروز تشدید شده و ترور سردار سلیمانی هم در اوج اعتماد و سازش شما توسط امریکا انجام شد. رهبری می‌فرمایند: «بعضی‌ها تاریخ را وارونه می‌نویسند؛ مسئله تقابل منافع دو جریان است.»
دوران خاتمی با «گفت‌وگوی تمدن‌ها» به «محور شرارت» خوانده شدن ایران انجامید. دوران روحانی با برجام به خروج ترامپ و تشدید تحریم‌ها منجر شد. اما دولت شهید رئیسی با سیاست همسایگی و نگاه به شرق، عضویت در شانگهای و بریکس و افزایش صادرات نفت را به همراه داشت. این یعنی هرگاه به غرب دل بستیم، ضربه خوردیم و هرگاه به توان داخلی تکیه کردیم، تحریم‌ها خنثی شد. 
جریان غرب باور، طی سه دهه اخیر بر طبل تطهیر غرب کوبیده است. نتیجه اینکه رئیس بانک مرکزی دولت روحانی دستاورد برجام را «هیچ» توصیف کرد و ظریف به اشتباه در مذاکرات اعتراف نمود. با این حال، اصرار دارند «شاید ما بد رفتار کردیم». گویی نمی‌خواهند بپذیرند دشمنی غرب، ذاتی و مبتنی بر منافع استکباری است. امام راحل فرمودند جمهوری اسلامی تا قطع دست جهان‌خواران ایستادگی خواهد کرد. 
هیچ‌کس منکر ضرورت نقد عملکرد داخلی نیست. اما باید مراقب بود نقد به بهانه‌ای برای تبرئه دشمن تبدیل نشده و جدول دشمن را تکمیل نکند. اگر قرار است «ما» یی پاسخگو باشد، بهتر است جریان غرب‌گرا از خود شروع کند و به این پرسش پاسخ دهد: با ده‌ها دلیل بر اشتباه بودن مسیر سازش، چرا هنوز بر همان روایت پافشاری می‌کنید؟ امروز وظیفه نخبگان، بصیرت افزایی و حفظ انسجام ملی است. راه عزت، نه در التماس به غرب، که در ایستادگی هوشمندانه بر اصول انقلاب و بهره‌گیری از ظرفیت‌های جهانی فراسوی نظام سلطه نهفته است.

از ایران انتزاعی تا ایران زیسته

دکتر علی میرزامحمدی

در طول برخی مسافرت‌ها به شهرهای مختلف ایران، وقتی از شهروندان درباره تجربه سفرشان به دیگر استان‌ها پرس‌وجو می‌کنم.نکته‌ای که بارها تکرار می‌شود، محدود بودن جغرافیای زیست‌تجربی ایرانیان است؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از افراد، حتی در سنین میانسالی، هرگز به بخش‌های مهمی از کشور خود سفر نکرده‌اند. برای مثال، اکثرترک‌های آذربایجان در طول عمر خود حتی یک‌بار هم به سیستان‌ و بلوچستان نرفته‌اند و در مقابل، بسیاری از بلوچ‌ها نیز تجربه‌ای ملموس از شهرها و مناسبات اجتماعی ترک‌های آذربایجان ندارند. این مثال‌ها، هرچند مبتنی بر مشاهدات میدانی غیررسمی‌اند، اما نشانه مسئله‌ای اجتماعی و فراگیر هستند.
نمی‌دانم آیا پژوهش جامع و مستقلی درباره الگوی سفرهای بین‌استانی در ایران انجام شده است یا نه، اما شواهد موجود نشان می‌دهد آمار رسمی گردشگری که اغلب بر مبنای اقامت یا تردد سنجیده می‌شوند تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی سفر ارائه می‌دهند. آنچه کمتر دیده می‌شود، میزان و کیفیت تعامل فرهنگی و زیست‌جهانی میان مردم استان‌های مختلف است؛تعاملی که نقشی اساسی در شکل‌گیری و بازتولید هویت ملی دارد.
در مواجهه با عدم سفر اقوام و ساکنان استان‌ها به دیگر مناطق کشور، پرسشی بنیادین مطرح می‌شود: آیا این مسئله بیش از آنکه ریشه در ناتوانی مالی داشته باشد، ناشی از عدم تمایل، ناآشنایی یا پیش‌داوری‌های فرهنگی نسبت به «دیگری ایرانی» نیست؟
بی‌تردید، محدودیت‌های اقتصادی،کاهش قدرت خرید و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و اقامت، به‌ویژه در سال‌های اخیر، مانعی جدی برای سفر محسوب می‌شود و برای بخش بزرگی از جامعه، سفر را به امری دشوار بدل کرده است. با این حال،تقلیل مساله ایران‌گردی به عامل اقتصادی، نادیده گرفتن لایه‌های اجتماعی و فرهنگی آن است. در کنار عامل اقتصادی، نوعی عدم شناخت متقابل و گاه تلقی‌های کلیشه‌ای یا حتی امنیتی نسبت به برخی مناطق و اقوام ایرانی نیز وجود دارد.
این دو عامل (فقر اقتصادی و فقر شناختی) در رابطه‌ای دیالکتیکی یکدیگر را بازتولید می‌کنند. ناتوانی مالی به سفر نرفتن می‌انجامد، سفر نرفتن ناآشنایی را تشدید می‌کند و ناآشنایی، تمایل به سفر را کاهش می‌دهد. پیامد این چرخه، تضعیف همبستگی اجتماعی و فرسایش تدریجی هویت ملی است.
ایران با ۳۱ استان و تنوع کم‌نظیر اقلیمی، قومی و فرهنگی، ظرفیت عظیمی برای گردشگری درون‌وطنی دارد. از کویرهای مرکزی تا سواحل مکران و از جنگل‌های هیرکانی تا خوزستان چندفرهنگی، هر استان می‌تواند فرصتی برای شناخت «ایران متکثر» باشد. با این حال، این ظرفیت هنوز به پروژه‌ای منسجم برای تقویت هویت ملی تبدیل نشده و اغلب به‌صورت نابرابر مورد استفاده قرار می‌گیرد.
تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد گردشگری داخلی صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه ابزاری مؤثر برای ملت‌سازی و کاهش شکاف‌های منطقه‌ای است. دولت‌ها با یارانه‌های سفر،تورهای آموزشی و روایت‌سازی رسانه‌ای، شهروندان را به شناخت جغرافیای انسانی کشور خود ترغیب می‌کنند. در این چارچوب، سفر نوعی آموزش غیررسمی شهروندی محسوب می‌شود.
نبود تجربه زیسته مستقیم، زمینه‌ساز شکل‌گیری تصاویر ذهنی کلیشه‌ای درباره اقوام مختلف می‌شود؛ تصاویری که اغلب محصول روایت‌های ناقص رسانه‌ای و بازنمایی‌های اغراق‌آمیز فضای مجازی‌اند. در چنین شرایطی، «دیگری قومی» به امری انتزاعی و دور بدل می‌شود. ایران‌گردی می‌تواند این پیش‌داوری‌ها را به چالش بکشد و دیگری انتزاعی را به «هم‌وطن ملموس» تبدیل کند.
از منظر اقتصادی، گسترش گردشگری داخلی، به‌ویژه در مناطق کمتر برخوردار، می‌تواند به رونق بوم‌گردی، صنایع دستی و اقتصاد خرد محلی بینجامد و احساس دیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن را در این مناطق تقویت کند. سفر، فراتر از کارکرد اقتصادی، به افزایش نشاط اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی کمک می‌کند. با این حال، سفر بدون سواد گردشگری می‌تواند تنش‌زا باشد و نگاه نابرابر به فرهنگ‌های محلی را بازتولید کند. ازاین‌رو، ارتقای سواد گردشگری شامل احترام به فرهنگ، محیط‌زیست و حساسیت‌های اجتماعی مناطق مختلف، ضرورتی انکارناپذیر است. در حال حاضر، هزینه بالای سفر، ضعف زیرساخت‌ها و فقدان سیاست‌های حمایتی هدفمند، از مهم‌ترین موانع ایران‌گردی‌اند. در کنار این عوامل، موانع فرهنگی و نبود روایت‌های مثبت از برخی مناطق نیز تمایل به سفر را کاهش می‌دهد. رسانه‌ها، نظام آموزشی و نهادهای مدنی می‌توانند در اصلاح این تصویر نقش‌آفرین باشند.
در نهایت، ایران‌گردی نه تفریحی صرف، بلکه پروژه‌ای فرهنگی و اجتماعی برای بازسازی پیوندهای ملی است؛ پروژه‌ای که می‌تواند «ایران انتزاعی» را به «ایران زیسته» بدل کند.

مذاکرات تاریخی ژنو و خطرپذیری معقول

کوروش احمدی

مذاکرات فردا در ژنو بین ایران و آمریکا را شاید از جهاتی بتوان تاریخی خواند. این دور مذاکراتی اگر موفق باشد و به شکل‌گیری یک چارچوب توافق منجر شود، می‌تواند سرآغاز ادوار مذاکراتی بعدی با شرکت کارشناسان فنی و حقوقی دو طرف باشد. اما اگر طرفین نتوانند در مورد چارچوب و اصول کلی توافق کنند، ممکن است دیگر شاهد مذاکرات بیشتری بین طرفین نباشیم. دور قبلی مذاکرات ظاهرا کوتاه بود و هیئت آمریکایی دیر آمد و برای مذاکرات اوکراین زود رفت. محتمل است که طرفین در دور قبلی مذاکرات انتظار شنیدن پاسخ کوتاهی از یکدیگر داشته‌اند و گویا این انتظار برآورده نشده‌ است. تصریح چند‌باره آقای عراقچی مبنی بر تهیه متنی از سوی ایران می‌تواند به این معنا باشد که آمریکا خواستار دریافت کتبی مواضع نهایی ایران شده‌ است. به‌طور معمول، طرح‌هایی که یک طرف تهیه می‌کند، مبنای مذاکره طرفین قرار می‌گیرد. اما اگر تیم آمریکایی روز پنجشنبه نیز همچنان مانند ادوار قبلی تنها مرکب از دو غیردیپلمات، یعنی ویتکاف و کوشنر‌ (یکی شریک معاملات ملکی ترامپ و دیگری داماد او) باشد، به این معنی خواهد بود که باز هم مذاکره‌ای محتوایی محتمل نیست و طرف آمریکایی تنها کنجکاو خواهد بود که آیا ایران به زیاده‌خواهی‌هایش تن داده است یا خیر.

 شواهد حاکی از آن است که همچنان غنی‌سازی مسئله اصلی در مذاکرات فردا خواهد بود. موضعی که سه روز قبل توسط ویتکاف مطرح شد، همچنان «غنی‌سازی صفر در ایران» بود. اما برخی که درباره محتوای مذاکرات اظهار اطلاع می‌کنند، از قول مقامات آمریکایی گفته‌اند‌ برخی راه‌های بینابینی مثل «غنی‌سازی جزئی» یا «غنی‌سازی نمادین» و نیز «تعلیق غنی‌سازی برای مدتی» ممکن است برای آنها قابل قبول باشد. محتمل است که پذیرش «تعلیق غنی‌سازی» موکول به شناسایی حق غنی‌سازی در ایران توسط آمریکا باشد. از برخی اظهارات مقامات ایرانی ممکن است چنین معنایی قابل استفاده باشد. در آخرین مورد، آقای عراقچی سه روز پیش در مصاحبه با سی‌بی‌اس گفته‌ که «غنی‌سازی حق ماست‌... این تکنولوژی برای ما عزیز است». مشکل چنین گزینه‌ای، این است که آمریکا همیشه به‌طور رسمی مخالف غنی‌سازی در دیگر کشورها بوده و ادعا کرده که غنی‌سازی جز در چارچوب یک برنامه تسلیحاتی قابل توجیه نیست. با‌این‌حال، توافق روی تعلیق غنی‌سازی با فرمولی تلویحی و در قالبی مانند توافق سعدآباد در 1382 غیرممکن نیست.

با توجه به اظهارات مقامات آمریکایی، به نظر می‌رسد ‌پذیرش هر پیشنهادی غیر از غنی‌سازی صفر به دو عامل بستگی دارد؛ یکی نحوه راستی‌آزمایی توافق و دوم امکان ترامپ برای ارائه موفق توافقی غیر از غنی‌سازی صفر در داخل‌ آمریکا. در مورد نخست، مشارکت فعال و مستمر رافائل گروسی در مذاکرات و اینکه گویا او در مذاکرات روز پنجشنبه نیز حضور خواهد داشت، احتمال بحث جدی درباره غنی‌سازی جزئی یا نمادین را بیشتر کرده‌ است. آنچه می‌تواند این احتمال را تقویت کند، موافقت طرفین با یک فرمول ویژه راستی‌آزمایی است که طبعا نقش آژانس در آن بسیار مهم خواهد بود.

غلبه یک فرهنگ مغلوب

مسعود پیرهادی
هر نسلی دوست دارد خودش را تافته جدا بافته بداند. نسل جدید اما یک امتیاز ظاهری دارد که این توهم را تقویت می‌کند؛ مهارت در کار با ابزارهای دیجیتال. کودکی که پیش از آنکه خواندن و نوشتن بیاموزد، با گوشی و تبلت کار می‌کند، برای بسیاری نشانه نبوغ است. اما کاربری ابزار، هوش نیست؛ مهارت است. در نظریه هوش‌های چندگانه Howard Gardner، از هوش زبانی، منطقی ریاضی، میان فردی، درون فردی، موسیقایی و مانند آن سخن می‌رود؛ نه از «هوش اسکرول کردن». توانایی جست‌وجو در اپلیکیشن‌ها، اگر به فهم عمیق، تحلیل، حل مسئله و خلاقیت نینجامد، صرفا نوعی سازگاری سریع با محیط تکنولوژیک است. اگر نسل‌های پیشین نیز از کودکی در معرض همین ابزار بودند، به همان اندازه در آن ماهر می‌شدند؛ چنان که آنان نیز زمانی در کار با رادیو، ماشین تحریر یا رایانه‌های اولیه، برای نسل قبل خود شگفتی می‌آفریدند.

مسئله از جایی آغاز شد که «دسترسی» را با «دانش» اشتباه گرفتیم. کتابخوانی که مستلزم تمرکز ممتد، صبر و مواجهه با استدلال پیوسته است، جای خود را به پرسه زدن در ریلزها، استوری‌ها و توییت‌ها داد؛ محتواهای کوتاه، بریده و هیجان‌محور. نتیجه، شکل‌گیری ذهنی تکه‌تکه است؛ ذهنی که اطلاعات فراوانی را لمس می‌کند، اما کمتر آن‌ها را هضم می‌کند. اقیانوسی به عمق یک بند انگشت. انباشت داده‌های پراکنده، توهم دانایی می‌آورد؛ حال آنکه دانایی، پیوند دادن داده‌ها در یک منظومه منسجم است.
الگوریتم‌ها نیز به این سطحی شدن دامن می‌زنند. هر کاربر در اتاق پژواک خود محصور می‌شود؛ همان چیزهایی را می‌بیند که پیشاپیش دوست دارد. در چنین فضایی، تضادها به چشم نمی‌آیند، زیرا هر گزاره در زمان و مکان جداگانه‌ای مصرف می‌شود. فرد می‌تواند همزمان شعار علیه چپ‌ها بدهد و در سبک زندگی، مصرف‌گرایی دولتی‌پسند و عدالت‌طلبی شعاری را مطالبه کند. می‌تواند طرفدار آمریکا باشد و همزمان شیفته مصدق؛ بی‌آنکه نسبت پیچیده مصدق با مداخله خارجی را بفهمد.
می‌تواند به نام شریعتی از عدالت و بازگشت به خویشتن بگوید و از سوی دیگر با هر صورت‌بندی نهادی دین و انقلاب زاویه بگیرد؛ بی‌آنکه بداند شریعتی خود در چه زمینه تاریخی و فکری سخن می‌گفت. می‌تواند آزادی مطلق بیان را مطالبه کند و همزمان خواهان حذف صدای مخالف باشد. می‌تواند اقتصاد آزاد بخواهد و در همان حال، انتظار یارانه گسترده و قیمت‌گذاری دستوری داشته باشد. این جمع اضداد، محصول ناآشنایی با تاریخ ایده‌ها و تجربه‌های زیسته ملت‌هاست.
ما نیز در این میان بی‌تقصیر نیستیم. نتوانستیم تاریخ را روایت کنیم؛ نه به صورت اسطوره‌ای و شعاری، بلکه به مثابه تجربه انباشته یک ملت. نسل جدید اگر نسبت میان وقایع، هزینه‌ها و دستاوردها را نداند، طبیعی است که هر شعار جذابی را مستقل از زمینه تاریخی آن بپذیرد. انتقال تجربه، فقط گفتن خاطره نیست؛ باید نشان داد هر انتخاب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چه پیامدهایی داشته است. اگر این پیوند برقرار نشود، جوان امروز ناچار است تاریخ را از تکه‌های کوتاه شبکه‌های اجتماعی بازسازی کند و آن بازسازی، اغلب کاریکاتوری است.
از سوی دیگر، نظام آموزشی نیز بیش از آنکه «تفکر انتقادی» بیاموزد، به حفظیات یا مهارت‌های ابزاری بسنده کرده است. نتیجه آن است که فرد می‌تواند حجم زیادی از محتوا را مصرف کند، اما در برابر یک استدلال منسجم یا یک متن کلاسیک، طاقت و تمرکز لازم را نداشته باشد. سرعت جای عمق را گرفته و واکنش جای تأمل را.
البته این تصویر، مطلق نیست. در همین نسل، استعدادهای درخشان، پژوهشگران جدی و جوانان عمیق کم نیستند. مسئله، غلبه یک فرهنگ است؛ فرهنگی که «دیده شدن» را بر «فهمیدن» مقدم می‌دارد و «اطلاع داشتن» را جایگزین «دانستن» می‌کند. اگر قرار است از این دور باطل بیرون بیاییم، باید دوباره به عمق بازگردیم؛ به خواندن متن‌های کامل، به گفت‌وگوی رو در رو، به آموزش تاریخ به مثابه تجربه و به تربیت ذهنی که بتواند میان گزاره‌های متضاد، نسبت برقرار کند.
هوشمندی واقعی، در توان جمع کردن اضداد در یک چارچوب منسجم است؛ نه در توانایی حرکت سریع انگشت بر صفحه گوشی. اگر این تمایز را جدی نگیریم، نسل‌هایی خواهیم داشت پر از داده و خالی از دستگاه فکری؛ پر از صدا و کم از معنا.

پس از لو رفتن اختلافات داخلی آمریکا در خصوص ایران، ترامپ هدف اصلی از فشارها را بیان کرد
ترامپ خبیث: مردم هدفند

علی ملکی

س از دهه‌ها مداخله ویرانگر در امور کشور‌ها، بالاخره هژمون غارت‌گر اعتراف کرد که در عملیات‌های به اصطلاح آزادی‌خواهانه‌اش، «روز‌های بسیار بد برای مردم ایران» تدارک می‌بیند و تعارض سیاسی بهانه‌ای بیش نیست. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا طی پستی که روز گذشته در شبکه تروث منتشر کرد، ضمن تهدید مجدد ایران، صراحتاً نوشت که روز حمله به ایران، روز بسیار بدی برای این کشور و «مردمش» خواهد بود.  طرف غربی همیشه فشار علیه ایران را متوجه حکومت مستقر می‌دانست؛ اما چه چیزی باعث شده ترامپ این‌بار صراحتاً آب پاکی را روی دست اپوزیسیون ویرانی‌طلب داخلی و خارجی بریزد و بگوید هر حمله‌ای علیه ایران، منفصل از حمله علیه ملت این کشور نیست؟ این اعتراف ترامپ بیش از آنکه یک «انتخاب» باشد، نشانگر یک بن‌بست راهبردی در خلیج فارس است. جایی که به گفته اطرافیان ترامپ و اطلاعاتی که از پنتاگون درز کرده، نمایش قدرت ایالات متحده به دلیل محدودیت‌های سخت‌افزاری و لجستیکی دچار فرسایش شده است. گزارش‌های رسانه‌های جریان اصلی آمریکا از این اطلاعات درز داده شده، زیربنای تهدیدات ترامپ را ویران کرد و فوراً پای او را به تروث کشاند تا بلکه با واکنشی سریع و طولانی جلوی موج مخرب آن را بگیرد؛ اما نتیجه کاملاً برعکس شد. 

واقعیت میدان از پنجرۀ پنتاگون
انتشار هم‌زمان گزارش‌هایی در «وال‌استریت ژورنال»، «واشنگتن پست» و «آکسیوس» پیرامون هشدار‌های نظامیان ارشد آمریکا، به مثابه یک انفجار اطلاعاتی در واشنگتن بود. این رسانه‌ها با استناد به منابع مطلع در پنتاگون و شورای امنیت ملی، تصویری را ترسیم کردند که با تصویر «پیروزی آسان» مدنظر ترامپ فرسنگ‌ها فاصله دارد. هسته مرکزی این گزارش‌ها، ارزیابی‌های محتاطانه ژنرال «دن کین»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا بود که به عنوان مشاور ارشد نظامی ترامپ، تصویری سیاه و پرخطر از پیامد‌های هرگونه درگیری نظامی با ایران ارائه داده است. نکته مهم اینجاست که ژنرال کین در این ارزیابی‌ها، ایران را با نمونه‌های پیشین مقایسه کرده و هشدار داده است که هرگونه عملیات علیه ایران «بسیار دشوارتر از عملیات موفقیت‌آمیز ماه گذشته برای دستگیری نیکلاس مادورو در ونزوئلا» خواهد بود. اهمیت این درز اطلاعات در این است که اعتبار رجز‌های ترامپ آمریکا را به لرزه درآورده است. بر اساس گزارش‌های درز یافته، چهار چالش دست و پا گیر مهم سایه سنگین خود را بر هرگونه تصمیم‌گیری نظامی انداخته‌اند. 
1-   حمایت‌های مستمر واشنگتن از اسرائیل و اوکراین، ذخایر استراتژیک موشک‌های رهگیر (مانند تاد و پاتریوت) را به سطح نگران‌کننده‌ای کاهش داده است. 
2-   کشور‌های حاشیه خلیج فارس به صراحت اعلام کرده‌اند که اجازه استفاده از خاک یا فضای هوایی خود را برای حمله به ایران نخواهند داد؛ چراکه از تلافی مستقیم ایران علیه زیرساخت‌های خود هراس دارند. 
3-   وضعیت نمادین ناو «جرالد فورد» و تهدیدات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاه‌های آمریکا، ریسک تلفات انسانی را به شدت افزایش داده است. 
4-   ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که ایران آماده است برای محافظت از ساختار خود، تمام توان موشکی‌اش را به صورت رگباری شلیک کند؛ حجمی که پدافند آمریکا تنها برای دو هفته توان مقابله با آن را دارد. 
5-   مقامات پنتاگون هشدار داده‌اند که بلعیده شدن ذخایر موشکی در خاورمیانه، دست آمریکا را در برابر چین در اقیانوس آرام خواهد بست. هر موشک تاد که برای رهگیری پهپاد‌های ارزان‌قیمت در منطقه شلیک شود، یک حفره در پدافند آمریکا در برابر موشک‌های بالستیک پکن ایجاد می‌کند. 
به همین موازات، جیسون کمپبل، پژوهشگر ارشد و به‌نام مؤسسه خاورمیانه اشاره کرده است که آمریکا در یک بازه کوتاه تنش، حدود ۱۰۰ موشک رهگیر «تاد» مصرف کرده است. این در حالی است که توان تولیدی صنایع نظامی آمریکا برای جایگزینی این موشک‌ها تنها حدود ۱۲ تا ۱۳ فروند در سال است؛ یعنی جبران مصرف یک درگیری کوتاه، به حدود یک دهه زمان نیاز دارد. این موضوع در مورد موشک‌های پاتریوت و اس‌ام-۳ نیز صادق است. 

در اردوگاه ترامپ چه خبر است؟ 
سرعت عمل ترامپ در واکنش به این گزارش‌ها حیرت‌انگیز بود. تنها یک ساعت پس از درز این اخبار، او در شبکه اجتماعی خود ظاهر شد تا هرگونه مخالفت یا هشدار ژنرال کین را صددرصد نادرست بخواند. این حجم از شتاب‌زدگی و استفاده از واژگان قطعی علیه رسانه‌ها، نشان‌دهنده اصابت خبر به حساس‌ترین لایه استراتژی اوست. ترامپ تلاش کرد تا ژنرال کین را به عنوان کسی معرفی کند که تنها به «پیروزی» فکر می‌کند و مدعی شد او مسئول عملیات چکش نیمه‌شب علیه تأسیسات هسته‌ای ایران بوده است؛ ادعایی که بیشتر به یک تلاش مذبوحانه برای بازسازی پرستیژ نظامی آسیب‌دیده شباهت داشت. اما آنچه صحت این گزارش‌ها را تقویت کرد، واکنش چهره‌های نزدیک به ترامپ بود. «لارا لومر» و «مارک لوین» با عصبانیت از «نشت اطلاعات داخلی» سخن گفتند. لومر حتی به هم‌زمانی این درز اطلاعات با حضور «تاکر کارلسون» در واشنگتن اشاره کرد که نشان‌دهنده عمق شکاف‌های امنیتی در لایه‌های قدرت است. مارک لوین نیز با حمله به «آکسیوس»، خواستار اخراج و تعقیب قانونی عاملان نشت اطلاعات شد. ترامپ در بخشی از پیام خود نوشت: «هر آنچه درباره جنگ احتمالی با ایران نوشته شده، نادرست و به عمد چنین نوشته شده است. من کسی هستم که تصمیم می‌گیرم؛ من ترجیح می‌دهم توافقی داشته باشم تا اینکه نداشته باشم اما اگر توافقی صورت نگیرد، روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه مردمش خواهد بود، زیرا آن‌ها بزرگ و شگفت‌انگیز هستند و چیزی مانند این هرگز نباید برای آن‌ها اتفاق بیفتد.»این گزاره‌ها پرده از اوج تناقض در ادبیات سیاسی ترامپ برمی‌دارد. او از یک سو ادعای «پیروزی آسان» را مطرح می‌کند و از سوی دیگر، هشدار می‌دهد که نتیجه این تقابل، «روزی بد برای مردم» خواهد بود. او به خوبی از ظرفیت تخریبی چنین جنگی آگاه است، اما سعی می‌کند این «سختی» را به عنوان یک تهدید مستقیم علیه معیشت و زندگی ایرانیان بازتعریف کند. 

اتمام حجت با جنگ‌طلبان
سال‌هاست که دستگاه‌های تبلیغاتی غرب بر تئوری «تفکیک مردم از حاکمیت» برای استعمار سرزمین‌ها پافشاری کرده‌اند. این ادعای پوچ همیشه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به تحریم‌های خردکننده و تهدیدات نظامی بوده است؛ توجیهش هم این بوده که فشار‌ها صرفاً متوجه ساختار سیاسی است. اما تغییر ادبیات ترامپ و به کار بردن واژه «مردم» در کنار نام کشور، اعترافی صریح به فروپاشی این تئوری است. در تاریخ مداخلات نظامی آمریکا، از عراق تا لیبی، همواره ادعای «آزادی‌بخشی»، پوششی برای تخریب زیرساخت‌های ملی بوده است، اما در مورد ایران، ترامپ حتی این نقاب را نیز کنار گذاشته است. 
ساختارشکنی واژگان ترامپ نشان می‌دهد که او دیگر نمی‌تواند میان آسیب به زیرساخت‌های ملی و زندگی روزمره ایرانیان تفکیک قائل شود. وقتی او از «روز بسیار بد برای مردم» سخن می‌گوید، در واقع به این حقیقت اعتراف می‌کند که هرگونه اقدام نظامی یا تشدید فشار، کلیت ایران را هدف قرار می‌دهد. این اعتراف نشان می‌دهد که تئوری‌های بشردوستانه گذشته تنها پوششی برای تضعیف «ملی» ایران بوده است. حقیقت این است که یک ایران ضعیف، ویران و درگیر جنگ، هدف نهایی این استراتژی است؛ ایرانی که در آن، اساساً زیست طبیعی مردم از بین برود. این «روز بسیار بد»، تهدیدی علیه تاریخ، جغرافیا و بقای یک ملت است. 

بن‌بست تهدید
توییت ترامپ علیه ایران، همزمان با برخی شلوغی‌ها و هنجارشکنی‌ها در برخی دانشگاه‌های تهران منتشر شد. به نظر می‌رسد او همچنان روی محاسبات غلط خود از بافتار اجتماعی ایران قمار کرده و با تهدید نسبت به «روز بد»، به دنبال القای ترس و ناامیدی در سطح جامعه است تا از این طریق، فشار معیشتی را به یک ابزار سیاسی برای ایجاد شکاف داخلی تبدیل کند. ترامپ ایران ضعیف شده را به عنوان هدف نهایی دنبال می‌کند. او می‌داند که حمله نظامی مستقیم با چالش‌های لجستیکی و مخالفت‌های شدید داخلی در آمریکا روبه‌رو است؛ لذا با تهدید به «روز بد»، سعی می‌کند هزینه پایداری را در ذهن مردم افزایش دهد. آنچه در روز‌های اخیر میان کاخ سفید، پنتاگون و رسانه‌ها گذشت، کالبدشکافی یک بن‌بست استراتژیک بزرگ بود. ترامپ اکنون با سه‌گانه «اختلاف درونی کابینه»، «درز اطلاعات حیاتی» و «خدشه جدی به اعتبار تهدیداتش» روبه‌روست. اعتراف ناخواسته او به اینکه هرگونه تقابل، «روزی بد برای مردم» خواهد بود، نقطه پایانی بر تمامی فریبکاری‌های دیپلماتیکی بود که سعی داشتند حساب ملت را از سرنوشت ملی‌شان جدا کنند. 

خطر بی اعتبارسازی رسانه های خودی

سیدمحمدرضا دماوندی 

رسانه‌ها با هدف کسب مرجعیت خبری و جلب افکار عمومی همواره به دنبال ارائه روایت اول از موضوعات هستند. بدین لحاظ همانند یک مسابقه دو سرعت که صدم‌های ثانیه تعیین کننده است شاهد رقابت سنگین و لحظه‌ای میان رسانه‌ها برای پوشش سریع‌تر وقایع و به نام خود کردن اخبار هستیم . برای موفقیت در این رقابت، رسانه‌ها با استفاده از خبرنگاران خبره که ارتباط پیوسته با شخصیت‌های خبرساز دارند نخستین اطلاعات را حتی در حد یک کلمه بله یا خیر یا یک گمانه زنی ساده صید می‌کنند و آن را در قالب روایت اول انتشار می‌دهند. از این مسیر است که رسانه‌ها اعتبار کسب می‌کنند و به عنوان یک برند در سطح ملی و جهانی شناخته می‌شوند. علت آن که شخصیت‌ها تمایل دارند با رسانه‌های مطرح مصاحبه کنند و یا رسانه‌های کوچک تر و سطح دو به دنبال نقل از چنین رسانه‌های هستند به دلیل همین مرجعیت خبر داشتن این گونه رسانه‌هاست. ولی همه این بدیهیات، موضوع مغفول مانده عرصه رسانه در کشورمان است .
اکنون بیشتر از آن که حتی شاهد «به نقل از» گفتن در رسانه‌های داخلی باشیم که یک روش قدیمی اما استاندارد در خبررسانی است ، شاهد رقابتی شگرف در «کپی پیست» و «فوروارد» کردن اخبار هستیم. نتیجه آن که کمتر خبر دست اول و یا روایت انحصاری و اختصاصی تولید شده و به چشم می‌آید. اما اگر بخواهیم قضاوت منصفانه داشته باشیم، باید گفت بخشی از اشکال ناتوانی رسانه‌ها در کسب مرجعیت خبری (و شاید هم مهم‌ترین بخش) به عدم درک مقامات کشور از کارکرد رسانه و یا عدم تمایل آنان به بها دادن به رسانه‌های خودی برمی‌گردد.اگر شیوه اطلاع رسانی درباره مذاکرات ایران و آمریکا طی سال جاری را مورد بررسی قرار دهیم به روشنی معلوم می‌شود که دست برتر و روایت اول درباره اعلام زمان و مکان برگزاری جلسات ، گمانه‌زنی درخصوص موضوعاتی که قرار است به بحث گذاشته شود و یا چه توافقی به عمل آمده از سوی رسانه‌های خارجی انتشار یافته است.اگر ایران یک طرف این مذاکرات است بنابراین همین اطلاعات باید به رسانه‌های خودی انتقال داده شود اما به وضوح شاهد اختلاف معنادار رسانه‌های داخلی و خارجی در این رقابت خبری هستیم به گونه‌ای که شنیدن اخبار مربوط به کشورمان از زبان دیگران تبدیل به یک رویه ثابت و پذیرفته شده، شده است.هرچند متاسفانه باید گفت این رویکرد انقباضی در همکاری با رسانه‌های داخلی پرتکرار و سابقه‌دار است و با وجود انتقاد و اعتراض رسانه‌ها تغییر محسوسی در نحوه رفتاری مقامات و خبرسازان مشاهده نمی‌شود. ذکر دو نمونه قدیمی از چنین شیوه رفتاری به خوبی فضای ذهنی مقامات کشورمان را نشان می‌دهد .در دهه اول اردیبهشت سال ۱۳۷۰ دو اتفاق ویژه در عرصه سیاست خارجی به وقوع می‌پیوندد . نخست سفر ولایتی وزیر وقت امور خارجه به ریاض برای عادی‌سازی روابط با عربستان و بازگشایی سفارت مان بود که بعد از حوادث حج خونین سال ۶۶ به حالت تعلیق درآمده بود و دومی سفر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به سوریه و ترکیه بود که به دلیل حوادث سهمگین آن روزهای منطقه از جمله حمله عراق به کویت و حمله آمریکا به عراق و آوارگی میلیون‌ها عراقی و پناهنده شدن آن ها به ایران بسیار مهم ارزیابی می‌شد. 
اما هر دوی این سفرها با وجود اهمیت به نوعی با عدم همکاری با رسانه‌های داخلی که در آن سال‌ها تعداد محدودی هم بودند روبه رو شد به گونه‌ای که موجب شد رسانه ها با انتشار یادداشت‌هایی اعتراض خود را به این نحوه تعامل آشکار کنند. در یکی از این یادداشت‌های اعتراضی که روزنامه کیهان آن زمان تحت عنوان «عصر ارتباطات و بها ندادن به رسانه‌های داخلی» منتشر کرد، آمده بود؛ «هنگامی که خبر مسافرت وزیر امور خارجه کشورمان را به کشور دیگری و برنامه‌های ملاقات وی را به نقل از یکی از خبرگزاری‌های خارجی در مطبوعات داخلی خواندم، احساس شرم و بلکه حقارت کردم.»هرچند از آن زمان سال‌های طولانی گذشته است اما ظاهراً فقط نام‌ها تغییر کرده ولی روش همانی است که بوده. ما کماکان با دستان خود مرجعیت خبری را به دیگران هدیه می‌دهیم و رسانه‌های خودی را بی‌اعتبار می‌کنیم.

رئیس ستاد مشترک نیرو‌های مسلح آمریکا و جمعی از فرماندهان پنتاگون نسبت به پیامد‌های گسترده جنگ با ایران و عدم تحقق خواسته‌های ترامپ به او هشدار دادند

تشدید تردید‌ها

امیرعباس نوری

 1- آرایش نظامی آمریکا در غرب آسیا زمینه یک حمله نظامی گسترده را علیه ایران فراهم کرده است. اگر تصمیم نهایی ترامپ، حمله باشد، تجهیزاتی که او طی بیش از ۴۰ روز گذشته به منطقه آورده، زمینه لازم را برای انجام این حمله فراهم آورده، ضمن اینکه بر اساس گزارشات، ارسال سلاح به منطقه متوقف نشده و کماکان ادامه دارد.‌ بنابراین بر اساس شواهد و قرائن موجود، آرایش نظامی آمریکا در منطقه، به گونه‌ای است که گزینه حمله آمریکا را معتبر کرده است. تحرکات نظامی ایران نیز به گونه‌ای است که نشان می‌دهد خود را برای رویارویی نظامی با آمریکا آماده کرده است. ایران همه آنچه را برای دفاع همه‌جانبه در برابر حمله احتمالی آمریکا لازم بوده، انجام داده و تدارک دیده است. در نتیجه، به لحاظ آرایش نظامی، طرفین در آستانه یک درگیری نظامی هستند.
2- با وجود گسیل تجهیزات متنوع به سمت ایران اما گزینه جنگ گسترده و طولانی، همچنان مهم‌ترین نگرانی‌ آمریکا درباره حمله به ایران است. وال‌استریت ژورنال روز دوشنبه به نقل از مقامات آمریکا فاش کرد پنتاگون نگرانی خود را درباره یک عملیات نظامی طولانی‌مدت علیه ایران ابراز کرده است. این روزنامه افزود: وزارت جنگ آمریکا معتقد است طرح‌های جنگی علیه ایران خطرناک است.
بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، پنتاگون همچنین به ترامپ گفته است یک کارزار طولانی علیه ایران می‌تواند خسارات سنگینی به نیروها و ذخایر مهمات آمریکایی وارد کند. فارغ از صحت و سقم گزارش وال‌استریت ژورنال و اهداف پنهان انتشار این گزارش در این مقطع حساس، موضوع تبعات یک کارزار نظامی گسترده و طولانی، یکی از نگرانی‌های جدی‌‌ ارتش آمریکا نسبت به جنگ با ایران است. جدا از شواهد میدانی و ارزیابی قابلیت‌های دفاعی و بازدارندگی ایران، بررسی اخبار مربوط به حمله نظامی به ایران نیز نشان می‌دهد در مقاطع مهم، پنتاگون نسبت به پیامدهای جنگ، نگرانی‌های جدی‌‌ خود را به ترامپ ابراز کرده است. یک هفته پس از وقوع آشوب‌های ۱۸ و ۱۹ دی در ایران، موضوع حمله نظامی آمریکا به بهانه حمایت از مردم ایران، بسیار جدی شد. چهارشنبه ۲۴ دی، رسانه‌های آمریکایی از قریب‌الوقوع بودن این حمله خبر دادند. خبرگزاری رویترز آن زمان گزارش داد این حمله طی ۲۴ ساعت آینده انجام خواهد شد. اظهارات ترامپ نیز نشان می‌داد او آماده صدور فرمان حمله است. با این حال از بعدازظهر پنجشنبه ۲۵ دی، زمزمه‌های عقب‌نشینی آمریکایی‌ها از حمله شنیده شد. شامگاه پنجشنبه فاکس‌نیوز، رسانه جریان تندرو و جنگ‌طلب آمریکا و اصلی‌ترین رسانه حامی ترامپ، در اقدامی عجیب با وزیر امور خارجه کشورمان مصاحبه کرد. «سیدعباس عراقچی» در این مصاحبه توضیحات کاملی درباره واقعیات این آشوب‌ها ارائه کرد. این مصاحبه نشانه‌ای از عقب‌نشینی ترامپ از حمله بود. نهایتا روز جمعه ۲۶ دی، ترامپ با طرح این ادعا که ایران از اعدام ۸۰۰ نفر از عوامل آشوب‌های تروریستی صرف نظر کرده، بهانه خودداری از حمله را ایجاد کرد. همان زمان رسانه‌ها و کارشناسان درباره عقب‌نشینی ترامپ از صدور حمله به ایران گمانه‌زنی کردند. یکی از مهم‌ترین گزاره‌هایی که کارشناسان و رسانه‌های آمریکایی درباره لغو حمله به ایران مطرح کردند، نگرانی‌ها نسبت به پاسخ ایران بود. در آن مقطع پنتاگون با اشاره به واکنش گسترده ایران به حمله احتمالی آمریکا، به وضعیت آرایش نظامی آمریکا در منطقه استناد و تصریح کرد در صورت وقوع حمله، ارتش آمریکا آمادگی لازم را برای مقابله با واکنش ایران ندارد. در واقع یکی از مهم‌ترین دلایل لغو حمله در آن بازه زمانی، ناتوانی آمریکا نسبت به مقابله با پاسخ‌های ایران بود. از ۲۶ دی گسیل گسترده تجهیزات به غرب آسیا در دستور کار ارتش آمریکا قرار گرفت. در رأس این ماموریت، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به منطقه اعزام شد تا ترامپ نشان دهد گزینه نظامی علیه ایران را به کلی کنار نگذاشته است. ۲ هفته بعد، در حالی ‌که ارتش آمریکا تجهیزات زیادی به منطقه آورده بود، مجددا بحث حمله نظامی آمریکا به ایران جدی شد، به گونه‌ای که روزهای ۶ و ۷ بهمن برخی رسانه‌ها‌ مجددا قریب‌الوقوع بودن حمله آمریکا به ایران را مطرح کردند. در آن مقطع بود که موضوع مذاکرات مطرح شد.‌ مشخصا از روز ۷ بهمن موضوع مذاکره به صورت جدی مطرح شد. عباس عراقچی ۱۰ بهمن به ترکیه رفت و با فیدان و اردوغان دیدار کرد. پس از این دیدارها بود که موضوع مذاکرات در دستور کار قرار گرفت و تاکنون ۲ دور مذاکره‌ در ۱۷ و ۲۸ بهمن در مسقط و ژنو میان ایران و آمریکا برگزار شده است.
نکته قابل تامل اینکه پس از سفر عراقچی به ترکیه و در دستور کار قرار گرفتن دور جدید مذاکرات میان ایران و آمریکا، منابع خبری فاش کردند یکی از دلایلی که ترامپ در هفته نخست بهمن برای بار دوم فرمان حمله به ایران را صادر نکرد، گزارشات پنتاگون بوده است.‌ منابع خبری آمریکایی در این باره گزارش دادند مقامات پنتاگون و فرماندهان ارتش آمریکا در آن زمان نتوانستند به ترامپ تضمین دهند حمله به ایران موجب تحقق اهداف تعیین‌شده خواهد شد. ضمن اینکه پنتاگون درباره پیامدها و خسارات جنگ با ایران، به ترامپ هشدار داده بود. بنابراین در هر ۲ مقطع زمانی، نظر پنتاگون، یکی از عوامل تعیین‌کننده و موثر بر تصمیم ترامپ درباره حمله به ایران بود. اکنون نیز که آرایش نظامی آمریکا علیه ایران تقریبا تکمیل شده و گمانه‌زنی‌ها درباره وقوع حمله آمریکا به ایران، در صورت شکست مذاکرات روز پنجشنبه جدی شده است، مجددا رسانه‌های آمریکایی بحث نگرانی‌های پنتاگون درباره تبعات گزینه‌های نظامی ترامپ، بویژه جنگ طولانی و عواقب آن را مطرح کرده‌اند. این موضوع در کنار عوامل دیگر نشان می‌دهد دست‌کم در ظاهر و تاکنون، در دولت آمریکا یک اجماع حداکثری در موافقت با حمله به ایران ایجاد نشده است.
3- چرا پنتاگون درباره جنگ با ایران نگرانی‌ جدی‌‌ دارد؟ هم گزاره‌های میدانی و هم گزارشات منابع خبری نشان می‌دهد نگرانی اصلی ارتش آمریکا این است که حمله به ایران منجر به وقوع یک جنگ فراگیر و طولانی‌مدت شود. در ارزیابی این شرایط، یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن این است که هم ارتش آمریکا و هم دستگاه‌های اطلاعاتی این کشور، موضع ایران درباره نحوه واکنش به حمله آمریکا را کاملا جدی و معتبر ارزیابی کرده‌اند. یعنی هم پنتاگون و هم سیا می‌دانند در صورت حمله آمریکا، ایران تصمیم خود برای نشان دادن یک‌ واکنش گسترده را اجرایی خواهد کرد. نکته بسیار مهم در این باره این است که در ارزیابی‌های پنتاگون و سیا روی این موضوع تاکید شده که مهم‌ترین راهبرد ایران برای رویارویی نظامی با آمریکا، فراهم کردن زمینه‌های یک جنگ طولانی است. ایران می‌داند پاشنه آشیل نظامی ارتش آمریکا و چشم اسفندیار سیاسی ترامپ، طولانی شدن جنگ است. «ریچارد هاس» از چهره‌های مطرح آمریکایی اخیرا در تحلیلی پیرامون درگیری نظامی آمریکا با ایران به این نکته اشاره کرد که در صورت طولانی شدن جنگ، میزان تاب‌آوری ارتش آمریکا به مراتب کمتر از میزان تاب‌آوری ایران است. بنابراین می‌توان گفت مرکز ثقل برآوردهای پنتاگون درباره مختصات یک درگیری نظامی با ایران، طولانی شدن جنگ است. بر همین اساس، حتی برخی کارشناسان نظامی معتقدند استراتژی دفاعی ایران در برابر حمله احتمالی آمریکا، آمادگی برای جنگ طولانی‌مدت است. 
به عبارتی پاسخ‌های ایران به گونه‌ای است که زمینه‌های طولانی شدن جنگ را فراهم کند، چرا که به اعتقاد این کارشناسان ایران می‌داند جنگ‌ طولانی تله‌ای است که می‌تواند سرنوشت جنگ‌ را تعیین کند. تحرکات دفاعی و آرایش نظامی ایران در مقابل تهدیدات نظامی آمریکا نیز موید همین نکته بسیار مهم است. بنابراین فارغ از اهداف پیدا و پنهان گزارش وال‌استریت ژورنال درباره نگرانی پنتاگون، این واقعیت غیرقابل انکار است که هم پنتاگون و هم ترامپ نسبت به طولانی شدن جنگ با ایران نگرانی‌های بسیار جدی دارند.
4- ایران در عالی‌ترین سطح سیاسی تصریح کرده در صورت حمله آمریکا، جنگ منطقه‌ای رخ خواهد داد. جنگ منطقه‌ای به این معناست که طرفین در شرایطی قرار می‌گیرند که کنترل جنگ‌ و درگیری بسیار سخت یا به تعبیر دقیق‌تر، غیرممکن است. به بیان ساده‌تر، حمله آمریکا به ایران، به احتمال زیاد باعث می‌شود یک جنگ غیرقابل کنترل به وقوع بپیوندد. مقامات ایران طی هفته‌های اخیر بارها تاکید کرده‌اند در صورت حمله آمریکا به ایران، درست است شروع جنگ به دست آمریکاست اما پایان بخشیدن به آن، مطلقا در اختیار آمریکا نخواهد بود. بر همین اساس، این پیش‌بینی کاملا واقعی است که حمله آمریکا به ایران به وقوع یک جنگ گسترده، طولانی‌مدت و از همه مهم‌تر، غیر قابل کنترل منجر می‌شود. این شرایط، بدون شک مغایر راهبردهای جنگی دونالد ترامپ است. آنچه تاکنون از سیاست‌ها و اقدامات رئیس‌جمهور آمریکا مشاهده شده، این است که وی جنگ‌ها را مبتنی بر راهبرد «حمله سریع/ خروج سریع» یا به تعبیر دیگر، حمله سریع و خروج تمیز در دستور کار قرار می‌دهد. با این حال کاملا مشخص است استراتژی دفاعی ایران در برابر حمله احتمالی آمریکا، به نقض قطعی این راهبرد ترامپ منجر خواهد شد. حمله آمریکا به ایران می‌تواند منطبق بر حمله سریع باشد اما خروج سریع یا خروج تمیز از این جنگ، تقریبا محال است. تعلل و تردیدهای ترامپ درباره حمله به ایران، به احتمال زیاد، مبتنی و منطبق بر این واقعیت است.
به هر حال، طبق هماهنگی‌ها و توافق طرفین، روز پنجشنبه در مسقط، سیدعباس عراقچی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر دیدار خواهد کرد. وزارت خارجه عمان در اطلاعیه‌ای که درباره این دیدار منتشر کرده، تصریح کرده این دیدار گام نهایی برای حصول توافق میان ایران و آمریکاست. 
این ادبیات نشان می‌دهد آنچه روز پنجشنبه طرفین درباره آن صحبت خواهند کرد، سرنوشت مذاکرات را مشخص خواهد کرد. طبق گزارشات رسمی و غیررسمی، ایران تاکنون ضمن تاکید بر حفظ و حراست از حقوق ملی، انعطاف‌های قابل توجهی در مذاکرات از خود نشان داده و پیشنهادات سخاوتمندانه‌ای به طرف آمریکایی داده است.‌ با این حال، تجربه دور اول مذاکرات و همین‌طور سوابق ترامپ نشان داده حتی با وجود پیشنهادات ایران که شرایط را برای حصول یک توافق، کاملا فراهم کرده، مشخص نیست ترامپ در قبال پیشنهادات ایران چه تصمیمی خواهد گرفت. به هر حال به احتمال فراوان روز پنجشنبه مشخص خواهد شد آیا ترامپ به نگرانی‌های پنتاگون نسبت به پیامدهای یک جنگ طولانی‌مدت با ایران اعتنا خواهد کرد و جانب توافق را خواهد گرفت یا نهایتا تحت تاثیر نتانیاهو و لابی‌های صهیونیستی، گزینه جنگ را در دستور کار قرار خواهد داد.