جعفر بلوری
سؤالِ «آیا جنگ میشود؟» شاید، یکی از پرتکرارترین سؤالهایی است که بعد از جنگ 12 روزه میشنویم. کارشناسان نیز در این حدود250 روز، هر یک به اندازه خود تلاش کردهاند به این سؤال پاسخ دهند. کسانی که معتقدند، «جنگ میشود؟»، تکیه اصلی تحلیلشان روی این دو گزاره بوده است. یک: متحدان ایران ضربه خورده و تهران ضعیف شده است و دو: رژیم صهیونیستی فرصتی مثل ترامپ را هرگز از دست نمیدهد. موضوع این یادداشت، بررسی این دو گزاره، برخی متغیرهای مهم-که شاید کمتر به آن توجه میشود- و در نهایت تلاش برای نزدیک شدن به پاسخ این سؤال مهم است.
در همان ابتدا باید این را یادآوری کنیم که به اعتقاد روانشناسان کار «پیشبینی» تقریبا محال است مخصوصا وقتی با انسان صاحب شعور و اختیار سر و کار داریم. کارشناسان علوم سیاسی نیز معتقدند، به طور کلی پیشبینی رویدادهای اجتماعی و سیاسی، ذاتا با «عدم قطعیت» همراه است. البته روانشناسان احتمال درست از آب درآمدن پیشبینی برای «آینده نزدیک» را مطرح کردهاند. ضمن این که وقوع یک امر (اینجا جنگ) به متغیرهای زیادی وابسته است. کسانی که معتقدند جنگ میشود و تکیه تحلیل خود را روی دو متغیر «ایران ضعیف شده» و «اسرائیل فرصت ترامپ را از دست نخواهد داد» قرار دادهاند، متغیرهای دیگر را در نظر نگرفتهاند. به عنوان مثال اگر توان پهپادی، موشکی، انسجام ملی، متحدان منطقهای، افکار عمومی جهان و به طور کلی «مولفههای قدرت ایران» را «متغیر مستقل» در نظر بگیریم و «وقوع جنگ» را متغیر وابسته، بهتر میتوان در این باره نظر داد. این درست است که هرچه مؤلفههای قدرت ما کمتر شود، احتمال وقوع جنگ بیشتر خواهد شد اما باید به این نکته هم توجه کرد که وضعیت مؤلفههای قدرت طرف مقابل، چگونه است؟ آیا شرایط رژیم صهیونیستی و آمریکا «ایدهآل» است؟ برای اینکه پاسخ این سؤال را بیابیم به دو مورد خیلی نزدیک اشاره کرده و از آن میگذریم. رجوع کنید به اخبار آخرین جلسه دادگاه نتانیاهو درباره پرونده موسوم به «4000» و اظهاراتی که بین نتانیاهو، دادستان و وکیل نتانیاهو رد و بدل شد. از کنار جملات و اتهاماتی که بین این سه رد و بدل میشود نباید به این سادگی عبور کرد. آنچه در جریان این دادگاه رخ داد، وضعیتی را که رژیم صهیونیستی در آن قرار دارد را خیلی عریان و بزک نشده نشان میدهد! (جزئیات این جلسه در صفحه آخر امروز روزنامه چاپ شده است). جلسه سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره که صبح روز گذشته به وقت تهران برگزار شد نیز، آینه تمامنمای وضعیت آمریکای تحت حاکمیت ترامپ را نشان داد که برخی آن را به «سیرک» تشبیه کردند. اگر وضعیت این دو ایدهآل بود -که نیست- چرا 250 روز است معطل ماندهاند؟ آیا این انتظار طولانی برای این نیست که روی مؤلفههای قدرت ما و خودشان کار کنند؟ یعنی مؤلفههای قدرت ما را کاهش داده و بر مؤلفههای قدرت خود بیفزایند؟ اگر ایران و متحدانش ضعیف شدهاند، این همه تلاش که نتایج آن را در کف خیابانها، دانشگاهها، اقتصاد، رسانهها و... میبینیم برای چیست؟! اگر در این مدت جرات نکردهاند آتشبس را نقض کنند یعنی، این تعادل تاکنون برقرار بوده و همه آنچه در خیابانها و رسانههای میبینیم، تلاشی برای برهم زدن این معادله به نفع دیگری است.
اما گاهی مهم نیست که ما چقدر قوی هستیم و مهمتر از «قدرت»، «باور» طرف مقابل است که پذیرفته باشد ما قوی هستیم! بازدارندگی - به عنوان مهمترین ابزار جلوگیری از وقوع جنگ- کاملا به ادراک طرف مقابل بستگی دارد. اینجاست که اهمیت رسانهها، مواضع و اظهارات و اقدامات مسئولین و مردم نمایان میشود. اغتشاشات دیماه تلاشی برای تاثیر روی ادراک بود. تظاهرات عظیم 22 دی و بهمن ماه نیز برای تصحیح این ادراک بود. آنچه در کف برخی دانشگاههای کشور شاهد آن بودیم نیز میخواست روی باور و ادراک دشمن اثر بگذارد. حریف پس از جنگ 12 روزه کار روی فضای روانی و ادراکی جامعه ایرانی را به صورت ویژه کلید زده و مشغول کار روی «باور» مردم و مسئولین است. در چنین فضائی باید بین «واقعیات میدانی» و «جنگ روانی- ادراکی» که در فضای رسانه جریان دارد تمایز قائل بود. آنچه در فضای مجازی و رسانهای میبینیم و میشنویم، لزوما همانی نیست که در واقعیت بیرونی هست.
اما آنچه تا اینجای کار گفتیم، تلاشی برای «درست» دیدن مسئله جهت گرفتار نشدن در بازیهای پیچیده دشمن بود. آنچه گفتیم به معنای آن نیست که باید آسوده خاطر بود. وقتی موضوعِ بحث «جنگ» است و دشمن «وقیح»، باید کمترین احتمالات را جدی گرفت و برای رویارویی با آن آمادگی 100 درصدی داشت. آنچه تا اینجا گفته شد در واقع، تلاشی برای پر کردن شکاف میان دو سطح از واقعیت بود: سطح «واقعیات میدانی» و سطح «جنگ ادراکی». هر تحلیلی که صرفاً به یکی از این دو سطح اکتفا کند، به خطا رفته است. اگر صرفاً به توان موشکی و پهپادی نگاه کنیم، تصویری ناقص و غیرواقعی از معادله قدرت به دست میآوریم. و چنانچه صرفاً به فضای رسانه و خیابان نگاه کنیم، در ورطه توهم و بزرگنمایی دشمن سقوط میکنیم. باید پس از توکل به خدای بزرگ،
هر دو سطح از واقعیت را با هم دید. چه بخواهیم چه نخواهیم چند ماهی است میدان نبرد به «ذهن» و «ادراک» جامعه ایرانی رسوخ داده شده است. به نظر میرسد تمرکز راهبردی دشمن روی «بازدارندگیزدایی روانی» است؛ یعنی تلاش برای القای این باور که ایران قوی نیست، تا در مرحله بعد، جسارت حمله نظامی پیدا کند. تظاهرات ۲۲ دی و بهمن، پاسخی قوی و مؤثر به این جنگ ادراکی بود؛ نمایشی از «بازدارندگی مدنی» برای تصحیح محاسبات دشمن. اما باید آگاه بود که بازدارندگی - چه نظامی و چه روانی- پایدار و ضمانتشده نیست، پویا و شکننده است. با یک اشتباه محاسباتی، موضع یا حرکتی غلط، میتواند فرو بریزد. درست است که دشمن «وقیح» است اما «احمق» نیست. تکرار میکنیم چنانچه میبینیم تا به امروز دست از پا خطا نکرده، نه به خاطر تعهد و اخلاق، که به خاطر محاسباتی است که کرده است. محاسبهای که نشان داده هزینه نقض آتشبس، بیشتر از فایدهاش است. این محاسبات باید حفظ شود.
اما محاسبات، متغیر هستند. مزدوران رسانهای شبانهروز در تلاشند تا با تغییر ادراک نخبگان و افکار عمومی، معادلات هزینه- فایده را به هم بزنند. وظیفه ما در این فضای غبارآلود دو چیز است: نخست، حفظ تمایز میان «تهدید» و «حمله قریبالوقوع». تهدید دائم است، اما حمله نیازمند محاسبه دقیق است. دوم، پرهیز از دوگانههای سادهانگارانه «یا جنگ است یا صلح». ما در منطقهای زندگی میکنیم که جنگ و صلح در آن مرزهای شفافی ندارند. آنچه باقی میماند، «آمادگی» است؛ آمادگی برای محتملترین سناریو و تابآوری برای بدترین آن.
علی حسنحیدری
تجربه تاریخی و تحلیل رفتار سلطهگران جهانی نشان میدهد هرگاه جامعهای فاقد دانشمند، پژوهشگر و اهل فکر مستقل باشد، میتواند سالها تحت سلطه و بهرهبرداری قرار گیرد. چنین جامعهای نه تنها از ظرفیت تصمیمگیری مستقل محروم میشود، بلکه در معرض تحریف واقعیتها و ایجاد شک و تردید در افکار عمومی قرار میگیرد. جهانخواران و سلطهگران همیشه به دنبال این هستند که جوامع را ضعیف، ناآگاه و بیقدرت نگه دارند تا بتوانند منابع و اندیشهها را چپاول کنند. تجربه تاریخی نشان داده است جامعهای که دانشمند، پژوهشگر و اهل فکر ندارد، به راحتی سالها تحت سلطه و مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. برای درک اهمیت این مسئله، کافی است به نمونههای منطقه نگاه کنیم. نگاه به عراق و سوریه، نمونهای روشن است: ۱. عراق: پس از اشغال، امریکا فهرستی از ۵۳۰ استاد و دانشمند عراقی را در اختیار شرکت امنیتی بلکواتر قرار داد. بسیاری از این افراد در تاریکی شب ترور شدند. نتیجه این اقدامات، تخریب ساختار علمی و پژوهشی عراق و فلج شدن توان ملی آن کشور بود. ۲. سوریه: اولین فرد مهم هدف ترور در روند تغییر حکومت، زهره الحمصیه، دانشمند میکروبیولوژی اهل دمشق بود که خانوادهاش نیز قربانی شدند. این نمونه نشان میدهد دشمنان پیش از هر اقدامی، فرهیختگان و دانشمندان را هدف قرار میدهند تا قدرت فکری و استدلالی جامعه را از بین ببرند. ۳. ایران: دشمنان غربی تاکنون تلاش کردهاند راه غیرمستقیم برای نابودی فرهیختگان ایجاد کنند. آنها با تقویت قاچاقچیان، اراذل و تولید گسترده مواد مخدر، جامعه را در آشوب، اعتیاد و انفعال فرو بردهاند. هدف واضح است: بیاثر کردن نیروهای فکری و کاهش توان تحلیل و مقاومت اجتماعی. تجربه نشان میدهد دشمنان غربی، به جای ترور آشکار و مستقیم استادان و دانشمندان، با تولید و قاچاق مواد مخدر، اراذل و اوباش را تقویت کردهاند تا جامعه را در آشوب و اعتیاد غرق کنند. واقعیت تلخ این است که دشمن فرهیختگان را هدف قرار میدهد و به جای آنکه مستقیماً با مردم عادی مقابله کند، زمینهساز نابودی فرهیختگان میشود. سؤال اساسی این است: اگر بنیانهای جمهوری اسلامی و نظامهای مستقل علمی در کشور از بین برود، اولین گروهی که هدف ترور و سرکوب دشمن و عوامل دستنشانده آنها قرار خواهند گرفت، چه کسانی خواهند بود؟ پاسخ روشن است: استادان، دانشمندان و همه کسانی که مغز فعال و نقدگرایانه دارند. علاوه بر این، دشمنان برای یافتن این افراد، از منابع آشکار و رسمی مانند ثبت بینالمللی مقالات (ISI) و پایگاههای علمی دیگر استفاده میکنند.
همان روشی که فهرست استادان عراقی را فراهم کرد، امروز برای ایران نیز به سادگی قابل اجراست. مراقب باشیم با رفتارهای غیرمنطق و پرخاشگرانه زمینه سوءاستفاده دشمن برای حذف ظرفیتهای راهبردی کشور عزیزمان را فراهم نیاوریم. دشمن امروز دقیقاً با فهم اینکه آگاهی و دانش، سدی محکم در برابر سلطه و نفوذ و سلطه او است، جنگ علیه دین و دانش ایران را آغاز کرده است، بنابراین حفاظت از دانشگاهها، فرهیختگان و دانشمندان، اولین گام برای حفظ استقلال فکری و هویت ملی است. در این زمینه و در چنین فضایی، هوشیاری و مشارکت فعال دانشجویان و استادان، بخشی از دفاع ملی و مقابله با جنگ شناختی دشمن است. هر دانشجو و استاد منتقد باید بداند که قدرت فکری و نقدگری، بهترین ابزار اعلام اعتراض است و در عین حال یک مقاومت در برابر تحریف و تسلط خارجی است. پروژه دشمن برای ملتهب نگهداشتن جامعه و به ویژه ملتهبسازی فضای دانشگاهها بخشی از جنگ ترکیبی او علیه ایران و ملت است. بدانید و بدانیم حفظ وضعیت التهاب و اضطراب در جامعه و کشور ادامه جنگ دشمن علیه کشور است و هر حرکت غیرقانونی و غیرمتمدنانه میتواند به هموارسازی مسیر برای موفقیت دشمن در این روزهای سرنوشتساز کمک کند. در این یادداشت تلاش کردم از باب تکلیف، با قوام منطقی و مستدل، پیوند روشن بین تجربههای تاریخی، تهدیدات فعلی و ضرورت واکنش هوشمندانه دانشجویان و دانشگاهیان را نشان دهم. درک این واقعیت، نه تنها به حفظ امنیت علمی و ملی کمک، بلکه قدرت تحلیل و مقاومت دانشجویان منتقد را تقویت میکند تا به مطالبات و اعتراضات قانونی و معقول خود نیز توجه داشته باشند و دولتمردان نیز موظف به پاسخگویی به مطالبات قانونی آنها هستند.
طاهر جمشیدزاده
مدت یک ماه است موضوع صحبت قاطبه کنشگران و تحلیلگران سپهر سیاست بینالملل و حتی عوام و مردم کوچه و بازار این است که آیا جنگی در میگیرد یا نه؟ آیا دونالد ترامپ بلوف میزند یا جدی است. بعضی از کنشگران که مدتها به مردم میگفتند؛ جای نگرانی نیست، حالا هشدار میدهند. برخی دیگر که از دیرباز ترامپ و افکار پوپولیسم مآبانه او را مورد انتقاد قرار میدادند؛ درباره این جمله او که اگر توافق نشود، خواهیم دید چه میشود؟ اکنون میگویند؛ فقط میخواهد در انظار بوده و جلب توجه کند و این کارها همه برای خودنمایی است. در میان کنشگران و سناتورهای دموکرات و جمهوریخواه مباحثه عظیمی در گرفته است. جمهوریخواهان تمرکز عظیم تجهیزات لجستیکی و ناوهای آمریکایی که ناو دوم جرالد فورد هم به آنها در روزهای اخیر اضافه شده است را در نزدیک خاورمیانه و خلیج فارس میبینند و هشدار حمله میدهند. اما دموکراتها بر این باور هستند که این یک شوی تلویزیونی و اپرایی است که مدت یک ماه است مثل فیلمهای هالیوودی در حال اکران در میان جمهوریخواهان است و بر پرده سپهر سیاست آمریکا پس از حمله به ونزوئلا در حال نمایش است و حامی اصلی آنها هم شبکه خبری تلویزیونی فاکس نیوز است که به جنون و جنگ دامن میزند و حالا تحلیلگران میگویند؛ پس جنگی در کار است. اما چگونه و به چه شکل؟ نوع آن را نفر اول مستقر در بیضی کاخ سفید مشخص خواهد کرد. بعضیها میگویند شب بیست و هشتم فوریه پرونده این پرسش بنیادی با سخنرانی دو شب پیش ترامپ در کنگره و با مشخص شدن دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو برای همیشه بسته خواهد شد و از قرار معلوم فاکس نیوز به نقل از یکی از مقامات کاخ سفید که نخواسته نام او فاش شود؛ این حمله با موشکهای تاماهاوک ایالات متحده به تاسیسات نظامی و پایگاههای موشکی ایران آغاز میشود. ترامپ در سخنرانی سالیانه کنگره تقریباً چهره پنهان خود را برای اشتیاق به جنگ برای همگان عیان ساخت و به دروغ که بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران او را یک دروغگو به درستی خطاب کرده است سعی میکرد با لبخندهای نیمه ممتد، گاه و بیگاه و دست دادن به شانه این و آن و روبوسی؛ میمیک پر از اضطراب و خشم خود را که لنز دوربین رسانهها بر روی صورتش کلوزآپ کرده بودند؛ بپوشاند. جمهوریخواهان بر این عقیده هستند که ترامپ صلح طلب است و با فراست دیپلماسی اجبار را در پیش گرفته است. اما دموکراتها میگویند که جمهوریخواهان مانند همتای ناخلفشان عقل از کف دادهاند و از عواقب و تبعات ویران گر جنگ فراگیر و فرسایشی آنها و تلفات نیروها و سربازهای آمریکایی آگاه نیستند و هنوز زخمهای ناسور کهنه سربازان ما در خلیج خوکها در کوبا ترمیم نشده است که این بار و پس از دو فاجعه و حمله ویران گر و لشکرکشی آمریکا به افغانستان و عراق حالا در باتلاق جنگی تمام عیار در خاورمیانه به دام بیفتیم. مشاوران ترامپ مارکو روبیو وزیر خارجه، پیت هگست وزیر جنگ، لیندسی گراهام، تام کاتن، جان بولتون و دیگران فکر میکنند اگر حمله ای انجام شود قاطع خواهد بود و به زودی تمام میشود. عملیاتی دقیق با برتری مطلق تکنولوژیک و هوایی. دونالد ترامپ یک مسیحی پروتستان همیشه محتاط بوده است. از آن دسته افرادی است که تا از پیروزی مطمئن نباشد تصمیم به گرفتن جنگی نمی گیرد. اما این بار محاسبات او دچار تشویش و آشفتگی شده و ماتریکس منازعه درست تعبیه و چیده نشده است و عملیاتی وحشتناک در صورت آغاز درگیری در شرف انجام خواهد بود و ایران هم مدتهاست پس از جنگ ۱۲ روزه در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ قوای نظامی اش دست به ماشه در آمادگی کامل و شبانه روزی به سر میبرند و به گفته وزیر خارجه هم برای توافق آماده است و هم برای جنگ که در صورت دوم اگر تعرضی علیه تمامیت ارضی ایران رخ دهد این بار محکمتر از گذشته، قاطعتر و قویتر با پاسخ کوبنده ایران روبرو خواهد شد و تمام پایگاههای آمریکایی در منطقه و سربازان او اهداف مشروع ایران خواهند بود. این جنگ اگر آغاز شود فقط و فقط تصمیم یک نفر است _دونالد ترامپ _ او بود که دو شب پیش پس از سخنرانی خود در اجلاس سالیانه کنگره از داخل تونل و پیله افراد راست و چپ کنگره رد میشد و دست میداد و خوش و بش میکرد و بعید نیست که امروز در ژنو اگر مذاکرات در راند سوم به نتیجه نرسد و توافقی حاصل نشود با فرمانده ستاد مشترک ارتش «دن کین» تماس بگیرد و دستور شروع جنگ را صادر کند.
رئیس جمهوری که هیچ کارزاری برای جلب حمایت عمومی مردم آمریکا برگزار نکرده است و کلاً به استثنای حلقه نزدیکان، مشاوران و افراد بسیار نزدیکش با کسی صحبتی در این بین نکرده است؛ هیچ یک از مردم آمریکا در فردا روز نمیدانند چه اتفاقی میافتد؟ چرا که دونالد ترامپ رئیس جمهور آنها آشکارا درک درستی از ماهیت سیاسی در ایران، گستردگی ژئوپلتیکی، جغرافیایی و شدت مقاومت مردم و همبستگی آن ها که در جنگ ۱۲ روزه آن را عملاً در صحنه و میدان به اثبات رساندند؛ ندارد. ایران هم تصمیمش را به درستی به قول وزیر خارجهاش گرفته است اگر توافقی حاصل شود که مسالمت آمیز مسئله حل و فصل میشود ولی اگر جنگی رخ بدهد ایران تمام قد و به ضرس قاطع برای دفاع از هویت و تمامیت ارضی و سرزمینی خویش آماده است و میجنگد همان طور که در ۸ سال دفاع مقدس مقابل صدام و ۴۰ کشور حامی او جنگید و پیروز شد.
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا دو شب پیش در جریان نطق سالیانه اش در کنگره آمریکا موسوم به سخنرانی» وضعیت» اعلام کرد که ترجیح میدهد بحران با ایران از راه دیپلماتیک حل و فصل شود؛ولی همزمان چارچوبی از استدلالهایی را ارائه داد که میتواند مبنایی برای آغاز جنگ احتمالی با جمهوری اسلامی باشد. رئیس جمهوری ایالات متحده در بخشی از این سخنرانی که به موضوع ایران اختصاص داشت در این خصوص اضافه کرد که مذاکراتی با ایران آغاز شده ولی آن ها هنوز کلمه جادویی» ما هیچ وقت سلاح هستهای نخواهیم داشت» را به زبان نیاورده اند. به گزارش آکسیوس سخنرانی ترامپ ممکن است نقطه آغاز تلاشی مذبوحانه برای آماده سازی افکار عمومی آمریکا برای ورود به جنگ با ایران و توجیه چنین اقدامی باشد. در صورتی که به این نتیجه برسد که مذاکرات با ایران به بن بست خواهد خورد. به باور خبرنگار آکسیوس سخنرانی ترامپ در کنگره این احتمال را تقویت کرد که دیدار برنامهریزی شده میان فرستادگانش» کوشنر و ویتکاف» با عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران که قرار است امروز در ژنو برگزار شود؛ ممکن است آخرین فرصت برای دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک و جلوگیری از وقوع جنگ باشد. ترامپ در سخنرانی خود تاکید کرد که ایران موشکهای بالستیکی را توسعه داده است که اروپا و پایگاههای آمریکا در منطقه را تهدید میکند. او همچنین مدعی شد که ایرانیها در حال ساخت موشکهای بالستیک قاره پیما هستند که به زودی به آمریکا خواهند رسید. او اضافه کرد ترجیح من این است که این مشکل از طریق دیپلماسی حل شود. اما یک چیز قطعی است؛ من هرگز اجازه نخواهم داد آن ها به سلاح هستهای دست پیدا کنند.هیچ کشوری هرگز نباید در اراده و عزم آمریکا تردید کند. بر همین اساس ساعاتی پس از سخنرانی ترامپ وزیر امور خارجه ایران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که» مذاکرات با آمریکا روز پنجشنبه در ژنو از سر گرفته خواهد شد تا کشورش هرچه سریعتر با ایالات متحده به یک توافق عادلانه و منصفانه دست یابد.» عباس عراقچی نوشته است «توافق در دسترس است؛ اما تنها در صورتی که دیپلماسی در اولویت قرار گیرد. وی تاکید کرده که موضوع ایران این است که تحت هیچ شرایطی هرگز سلاح هستهای تولید نخواهد کرد و این همان کلید واژه و کلمه جادویی است که دونالد ترامپ از آن در سخنرانی سالیانه کنگره سخن به میان آورد بر همین مبنا مارکو روبیو وزیر امور خارجه و جان رتکلیف رئیس سازمان سیا روز سهشنبه پیش از سخنرانی سالیانه ترامپ یک جلسه توجیهی محرمانه درباره بحران ایران برای ۸ عضو ارشد کنگره برگزار کردند؛ همان جلسه ای که یک ماه پیش به گزارش آکسیوس قبل از حمله به ونزوئلا هم آن را برگزار کرده بودند. به گزارش آکسیوس، جیم هیمز؛ نماینده دموکرات از ایالت کنتیکت و عضو ارشد کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان پس از این جلسه گفت که بسیار نگران است ترامپ در آستانه ورود به جنگ با ایران باشد. او گفت ما حتی یک دلیل موجه و روشن برای اینکه چرا اکنون زمان آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه است، نشنیدهایم. حکیم جفریز رهبر اقلیت دموکراتها در مجلس نمایندگان آمریکا نیز پس از این نشست؛ گفت که هنوز سوالات بسیار زیادی وجود دارد که باید در خصوص این استقرار نظامی گسترده در منطقه به آن پاسخ داده شود. واشنگتن پست در گزارشی با بررسی دادههای ردیابی پرواز و تصاویر ماهوارهای از انتقال بیش از ۱۵۰ فروند هواپیمای جنگی آمریکا به پایگاههای خاورمیانه و اروپا خبر داده است. بنابراین گزارش همزمان که ترامپ در حال بررسی حملات به ایران است. آمریکا به سرعت در حال تقویت قوای خود در نزدیکی ایران است. به گزارش واشنگتن پست؛ این بزرگترین استقرار نیروهای آمریکایی در خاورمیانه از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی است.دونالد ترامپ تاکنون بارها تهدید کرده است که اگر تهران در مذاکرات جاری با ایالات متحده به توافق نرسد؛ آمریکا گزینه نظامی علیه ایران را در نظر میگیرد.
به گفته تحلیلگران و کارشناسان گردآوری این همه تجهیزات در منطقه نشان دهنده کارزاری چند روزه بدون به کارگیری نیروی زمینی است و با استقرار دو ناو آمریکایی الان حدود یک سوم کل کشتیهای جنگی فعال آمریکا در خاورمیانه مستقر بود و حضور دارند و باید منتظر نشست و دید که امروز در دور سوم مذاکرات میان نمایندگان ایران و آمریکا چه خواهد گذشت و آیا طرفین به چارچوب توافقی منطقی که حساسیت های دو طرف را در نظر بگیرد خواهند رسید و به باور نویسنده این نوشتار هیئت ایرانی و در راس آن ها وزیر امورخارجه اول از همه نگرانی رئیس جمهوری آمریکا و اینکه هرگز ایران سلاح هسته ای نخواهد ساخت را در متن توافق بگنجاند و سپس سرمایه گذاری شرکت های آمریکایی را هم با توجه به منابع عظیم نفت و گاز و مهمتر از همه عناصر کمیاب خاکی” نئودیمیم،لانتانیم،گادولینیم،تربیم، سریم، ایتربیوم، اسکاندیوم و… “ که آلترناتیوی طلا و فلزات گران بها در آینده هستند در اولویت قرار دهد.
چندوقتی بود قبل از وقایع اسفبار اخیر، شاهد نصب نردههای آهنی جدید و پیکاندار بر بالای نردههای آهنی موجود در سرتاسر خیابانمان در مرکز شهر بودم. از وزارت خارجه تا کتابخانه ملی و موزه علم و فناوری، از بیمارستان سینا تا موزه ایران باستان و موزه ملی و... همه جا نرده اضافی نصب میشد. نمیفهمیدم چرا همه دست به کاری میزنند که در دنیای امروز، با وجود دوربینهای هوشمند و امکان کنترل تمام شهر از راه دور و از داخل اتاقهای دربسته، ضرورتش تا حدودی منتفی است. حتی از اتاق کنترل ترافیک شهر تهران هم میتوان تمام فضاهای عمومی شهر را کنترل کرد. اما پرسش اصلی اکنون پرداختن به شرایط و وضعیتی است که شهر در آن به امنیت نسبی پایدار برسد.
در مقیاس فضاهای عمومی، امنیت معمولا اغلب با سازوکارهای رسمی برقرار میشود: حضور پلیس، دوربینها، گشتها و انواع تابلوهای «توقف ممنوع»، حمل با جرثقیل و... که البته در همین موارد هم با نقصانهای زیادی روبهرو هستیم. تعداد پلیسهای راهنمایی کم است و معمولا با متخلفان موتورسوار و دیگر وسایطی روبهرو هستیم که پلیس دوست ندارد با آنان مواجه شود. حتی در پیادهروهای خیابانهای شریانی مرکز شهر هم نمیتوان آرام و بیخطر راه رفت. برعکس، در محلهها ما با امنیتی روبهرو هستیم که از درون برمیخیزد. خود مردم بر همدیگر نظارت میکنند؛ نه از سر قدرت، که از سر دلسوزی، شناخت و همدلی. حضور بیصدا ولی بیدار مغازهداران، حس تعلقی را القا میکند که فقط «هممحلهایها» نسبت به هم دارند؛ نه از سر قدرت، که از سر دلسوزی، شناخت، همدلی و مهربانی. و همین احساس اعتماد است که محله را امنتر میکند. منظورم از این مقایسه، تفاوت قائلشدن بین مقیاسهای محلی و شهری و آوردن آرامش نسبی به فضای عمومی شهری با وامگرفتن از اعتمادسازی عمومی بود. اگر مسئولان شهری بتوانند مثل همه جای دنیا، محیطی آرام را حتی برای اعتراضات مردمی تدارک ببینند و شهر بتواند با استفاده بیشتر از وسایط نقلیه عمومی -که اخیرا بیشتر هم شدهاند- نفسی بکشد و با شهروندان تعاملی مثبت صورت بگیرد، بدون شک فضای عمومی به امنیتی بهتر باز خواهد گشت. مثلا اگر در همین مرکز شهر، وزارت خارجه و شهرداری، آن فضای وسیع باغ ملی با سنگفرش درجهیک و درختکاری و باغچهبندی زیبا را رو به مردم و دانشجویان دانشگاه هنر بگشایند، همین میدان مشق یا باغ ملی که در قدیم ماشین و اتوبوس به آن وارد میشد و امروز محوطه زیبایی دارد که مشترک بین وزارت خارجه (شامل عمارت شهربانی سابق)، دانشگاه هنر و موزه ملک، سوت و کور به حال خود رها شده و تقریبا هیچکس از آنجا عبور نمیکند، میتواند به یکی از گردشگاههای عمومی تهران تبدیل شود.
کافی است چند نیمکت و دکه فروش قهوه و تنقلات به آن محیط اضافه شود. اما امروز برعکس، بعد از ساعات اداری و پنجشنبه و جمعه نردهها را از همه طرف قفل میکنند و دیگر همان راه باریکی که پیادهها تکتک میتوانند در طول روزهای هفته از آن عبور کنند هم بسته و به محوطهای کاملا مرده بدل میشود. درهای آهنی فرفورژه آن دروازه زیبای باغ ملی نیز که به طور دائمی بسته و باغچههای اداره پست برِ خیابان امام خمینی هم تعطیل کامل است. همین چند سال پیش همه شاهد بودیم که شهردار اسبق منطقه 12، چطور ضمن عوضکردن طرح محوطهسازی، اول با نصب فوارههای کوچک در امتداد محور بین دروازه باغ ملی در خیابان امام خمینی، تا دروازه عمارت قاجاری قزاقخانه (که اکنون سالهاست به دانشگاه هنر سپرده شده است)، چطور زحمت کشید تا این فضای دلانگیز شهرمان درست مورد استفاده شهروندان تهرانی قرار گیرد. دکتر سعادتی دلسوز و وظیفهشناس که به «ارتقای کیفیت فضای شهری در تهران تاریخی» معتقد بود، تمام این فضا را با کیفیتی مثالزدنی ساخت و حتی چند بار هم در همین فضای باز و بزرگ رویدادهای فراموشنشدنی مثل کنسرتهای موسیقی بینظیری با گروههای موسیقایی محبوب مردم ایران چون علیرضا قربانی و گروه رستاک و دیگران برگزار کرد. با هزاران صندلی که وسط محوطه چیده شد، همه محترمانه نشستیم و به نوای موسیقی اصیل خودمان گوش سپردیم و در پوست نمیگنجیدیم. اما آن برنامهها دولت مستعجل بود و با عوضشدن تیم شهرداری به کلی برچیده شد. نردهها هم همچنان برپایند و محوطه گردشگاهی باغ ملی در مرکز تهران همچنان سوت و کور... شکی نیست که اگر مسئولان شهر و دولت در نگاهشان به حضور مردم در فضاهای عمومی مانند دوران آقای کرباسچی، تجدیدنظر کنند، این فضاها به همان فضاهای امن چند سال پیش بازخواهد گشت.
البته میتوان هزار بهانه آورد و نردههای آهنین را تا آسمان برد، اما همین چند ماه پیش سارقان در مرکز پاریس موفق شده بودند با کاری سازمانیافته از دیوار موزه لوور بالا بروند و از داخل موزه دزدی کنند. بعدش هم شرکت تولیدکننده آن نردبانهای بلند که طولش با زدن دکمه تا دوبرابر هم بلندتر میشد، با افتخار برای کامیون حامل و نردبانش تبلیغ کرده بود که: بله. «این نردبانهای ماست که هر کاری را ممکن میکند!». در اصل امنیت فضای کالبدی شهری با سازش و برنامه همگانی به دست میآید و نظم فقط با حضور پلیس امنیتی ممکن نمیشود. همه میدانیم خیابان اگر آرامتر باشد، محیط برای همه قابل زندگیتر خواهد بود؛ و این کار ممکن نخواهد بود مگر با درآمیختن اقتدار آرام پلیس و قانون، در کنار جلب درک و تفاهم شهروندان.
مهدی بلوکات
قریب به ۲۵ سال است که با جریانهای مختلف دانشجویی همکاری دارم و به این واسطه در دانشگاههای مختلف کشور حضور یافتهام و طبیعتاً به فراخور این ارتباط و همکاری، طیفها و سلایق مختلف دانشجویی را از نزدیک تجربه کردهام. در تمام طول این دوران، هیچگاه نه در جنبش دانشجویی ایران و نه در سایر نقاط جهان، با هیچ جریان دانشجویی سلطنتطلبی برخورد نکردم! آنچه دیدم و خواندم و آموختم یا جنبشهای دانشجویی مسلمان بود یا جنبشهای چپگرا و عدالتخواه یا جنبشهای دانشجویی دموکراسیخواه و آزادیخواه یا سایر جنبشهای دانشجویی بود که ریشه در یک آرمان سیاسی و معرفتی داشت. واقعاً برایم باورپذیر نبود و نیست که در دل ایران که همواره دانشجویان آرمانخواهی داشته است، روزی برسد که عدهای به اسم دانشجو خود را برای یک حکومت خانوادگی و موروثی و دیکتاتوری هزینه کنند و خواهان بازگشت نظام سلطنتی شوند! من اساساً این روزها از اعتراضات دانشجویی ناراحت و متعجب نیستم و طبیعت روحیه دانشجویی را انتقاد و اعتراض میدانم، حتی پرخاشگری و خشونت موجود را هم اگرچه شایسته و زیبنده دانشگاه نمیدانم؛ اما از وقوعش، تعجب چندانی نمیکنم؛ ولی سلطنتخواهی و دیکتاتوردوستی برخی دانشجویان، حتی اگر اقلیت و کم هم باشند، بههیچوجه برایم قابلدرک و قابلهضم نیست. اینکه عدهای، فردی را صرفاً بهخاطر رابطه ژنتیکی و اینکه فرزند دیکتاتور مخلوع است، برای او شایستگی حکمرانی و حق ریاست قائل شوند، برایم باورپذیر نیست و معتقدم این پدیده عجیب و نادر، بیش از هر چیز ریشه در فقدان دانش و آگاهی حداقلی این دانشجویان در حوزه تاریخ و سیاست دارد و این امر برای جامعه دانشگاهی، غمانگیز و مایه سرافکندگی است. متأسفانه امروز در سوگ به ابتذال کشیدهشدن بخشی از جنبش دانشجویی نشستهایم که ممکن است به زوال آن بینجامد و پیامدهای جبرانناپذیری را برای جریان دانشجویی رقم بزند. بیتردید، این وضعیت، تکلیفی را بر عهده فعالان دانشگاهی و خانواده دانشگاهیان میگذارد و بیش از هر چیز از استادان و هیئتعلمی دانشگاهها خصوصاً در حوزههای جامعهشناسی و تاریخ و علوم سیاسی انتظار میرود به سکوت خود پایان دهند و اجازه ندهند این انحراف و بدعت، داروندار جنبش دانشجویی را بر باد بدهد. برای رسانهها و نخبگان سیاسی جامعه، بهویژه کسانی که سالها از اهمیت جمهوریت میگفتند و مینوشتند، امروز آزمون بزرگی است تا ببینیم آیا حاضرند خصومتها و رقابتهای سیاسی را کنار بگذارند و یکپارچه علیه اقلیت سلطنتطلبی که امروز در دانشگاه جولان میدهند، حرفی بزنند یا موضع شفافی بگیرند؟! تاریخ این روزها را بهخاطر خواهد سپرد.
سید عبدا... ارجائی
امیرعباس نوری
امروز دور سوم مذاکرات هستهای ایران و آمریکا برگزار میشود. این مهمترین مرحله دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در دولت دوم ترامپ است. بر اساس مواضع دولت آمریکا همچنین شواهد و قرائن موجود، این مذاکرات نقشی کلیدی و تعیینکننده بر تصمیم نهایی ترامپ در قبال ایران دارد. در این دور از مذاکرات قرار است ایران بسته پیشنهادی خود را برای یک توافق قابل قبول به طرف آمریکایی ارائه دهد. برخی نیز از طرح رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای توافق خبر میدهند؛ طرحی که ظاهراً در حوزه تعهدات هستهای ایران، سطحی از غنیسازی برای تامین نیازهای ضروری ایران در آن گنجانده شده. اگر جزئیاتی که درباره طرح مدیرکل آژانس منتشر شده، صحت داشته باشد، ایران انعطافهای زیاد و قابل تاملی در حوزه برنامه هستهای خود انجام داده است، به گونهای که اگر دولت آمریکا واقعا به دنبال حصول یک توافق با ایران باشد، این انعطافها به صورت کامل زمینه را برای حصول توافق طرفین فراهم میکند. در واقع در ظاهر پیداست گروسی به عنوان مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز با توجه به واقعیات برنامه هستهای ایران و همینطور قوانین و مقررات آژانس، این سطح از غنیسازی را برای ایران مقبول و قانونی میداند. البته این تنها یک سوی ماجراست. با توجه به اخبار رسمی و غیررسمی، همانگونه که گفته شد ایران با انعطافهایی که درباره برنامه هستهای خود نشان داده، اراده و صداقت خود را برای حصول توافق نمایان کرده اما این همه شرایط لازم برای حصول توافق نیست. در ازای این انعطافهای ایران، طرف آمریکایی باید تعهدات خود را در زمینه لغو تحریمها و امتیازات اقتصادی به ایران نشان دهد. این موضوع، یعنی امتیازاتی که دولت آمریکا در ازای تعهدات هستهای ایران باید ارائه دهد، آزمون مهمی درباره میزان جدیت و صداقت ترامپ نسبت به مذاکره و توافق احتمالی است. اگر ترامپ آنگونه که ادعا میکند، توافق را بر جنگ ارجح میداند، قاعدتاً باید در قبال انعطافهای ایران، امتیازات اقتصادی قابل قبولی به ایران ارائه دهد. لغو تحریمها بدیهیترین اقدامی است که طرف آمریکایی در ازای انعطافهای هستهای ایران باید انجام دهد. بنابراین با توجه به شواهد و قرائن میتوان گفت همه چیز برای یک توافق هستهای میان ایران و آمریکا فراهم است. ایران حسننیت و صداقت خود را برای حصول توافق نشان داده است. بسته پیشنهادی ایران به وضوح نشان میدهد تهران برای جلوگیری از جنگ، صادق است. نمایندگان ایران در مذاکرات هستهای، با ارائه این بسته پیشنهادی، اصطلاحا توپ را در زمین طرف آمریکایی میاندازند. اینجاست که طرف آمریکایی در شرایط آزمون صداقت نسبت به حصول توافق هستهای قرار میگیرد. همانگونه که گفته شد پیشنهادات ایران حتی مورد تایید مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. بنابراین آنچه ایران برای حصول توافق با آمریکا پذیرفته، کاملا معقول است؛ هم نشاندهنده عدم تمایل ایران به ساخت سلاح هستهای است و هم تضمین میکند در دوره اجرای توافق، فعالیتهای غنیسازی ایران در مجاری قانونی و مورد تایید آژانس بینالمللی انرژی اتمی انجام میشود. ترامپ و دیگر مقامات دولت او مدعیاند مطالبه اصلی آنها، عدم ساخت سلاح هستهای توسط ایران است. بسته پیشنهادی ایران، به وضوح صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران را نشان میدهد و مهمتر، آن را تضمین میکند. بنابراین اگر طرف آمریکایی حقیقتا به دنبال توافقی است که مستلزم عدم ساخت سلاح هستهای توسط ایران باشد، قاعدتا باید از پیشنهادات ایران استقبال و انتظارات تهران در قبال اجرای این تکالیف و تعهدات هستهای را با لغو تحریمها و ارائه امتیازات اقتصادی محقق کند. بنابراین در حوزه مذاکرات و توافق، همه چیز روشن است. اکنون زمانی است که صداقت طرف آمریکایی نسبت به اولویت داشتن دیپلماسی نسبت به گزینه نظامی، در معرض آزمون قرار میگیرد. اگر آمریکا از بسته پیشنهادی ایران استقبال کند، آنگاه ترامپ میتواند مدعی شود ادعای او مبنی بر ارجحیت دادن دیپلماسی و توافق بر گزینه نظامی و جنگ درست بوده است اما اگر دولت آمریکا پیشنهادات ایران را نپذیرد، فارغ از هر بهانهای که برای رد این پیشنهادات ارائه میکند، ثابت میشود ترامپ یا از ابتدا مذاکره را صرفا برای خرید زمان برای تکمیل آرایش نظامی آمریکا علیه ایران مد نظر قرار داده بود، یا هدفش از مذاکره، تسلیم کامل ایران مقابل خواستههای نامعقول و غیرقانونی بوده است.
بجنگ تا بجنگیم
اعتراف اخیر استیو ویتکاف درباره کلافگی و استیصال رئیسجمهور آمریکا به خاطر عدم عقبنشینی ایران در برابر تهدیدات نظامی وی، به وضوح نگرش ترامپ در قبال مذاکرات اخیر و ماهیت توافق را نشان داد. اعتراف مهم ویتکاف نشان داد راهبرد ترامپ، برجسته و معتبرسازی تهدید حمله نظامی به قصد ارعاب ایران و در نتیجه تسلیم شدن ایران در برابر خواستههای او است.
بنابراین آنچه از صحبتهای ویتکاف استنباط میشود، این است که ترامپ اساسا به توافق اعتقادی ندارد و منظور او از توافق، تسلیم ایران است.
دونالد ترامپ، جیدی ونس و دیگر مقامات دولت آمریکا مدعی هستند مهمترین، اصلیترین و تنها خواسته ترامپ، عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای است. بنابراین در حالت طبیعی، هر توافقی که این هدف ترامپ را تامین و تضمین کند، قاعدتا به معنای تحقق خواسته او است. اما اگر ترامپ پس از دور سوم مذاکرات عراقچی با ویتکاف و کوشنر، از شکست مذاکرات بگوید، یک بار دیگر و این بار به صورت علنی و ملموس ثابت میشود اساسا به توافق، به معنای مصطلح آن در سیاست خارجی و قواعد دیپلماتیک اعتقاد ندارد و منظورش از توافق، تسلیم ایران است. بنابراین بدیهی است در صورت اعلام شکست مذاکرات توسط دولت آمریکا، ترامپ باید سراغ گزینه نظامی برود.البته ممکن است ترامپ با اعلام شکست مذاکرات و ادعای قریبالوقوع بودن حمله نظامی به ایران، تلاش کند آخرین شانسهای خود برای تسلیم ایران را امتحان کند ولی بدیهی است این تاکتیک احتمالی او راه به جایی نخواهد برد.
بنابراین اعلام شکست مذاکرات، به معنی در دستور کار قرار گرفتن گزینه نظامی علیه ایران توسط آمریکاست.
در این بین چند نکته اساسی وجود دارد که بدون تردید در سرنوشت جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران موثر خواهد بود.
1- اعتراف ویتکاف درباره کلافگی ترامپ از عدم تسلیم ایران نشان میدهد راهبرد اصلی ترامپ، تسلیم ایران است. این اعتراف ویتکاف ثابت میکند ترامپ بنا به دلایل مختلف، گزینه نظامی را در اولویت قرار نداده بود. به عبارتی، اگر فرض را بر صحت اعتراف ویتکاف بگذاریم، آنگاه اعلام شکست مذاکرات، به معنی در دستور کار قرار گرفتن گزینهای است که راهبرد اصلی ترامپ در قبال ایران نبوده است. اینکه چرا گزینه نظامی اولویت ترامپ نبوده و نیست، حاوی پیامها و نکاتی مهم است که قاعدتا مصادیق آن در معرکه جنگ نمودار خواهد شد. ایران نسبت به این موضوع کاملا مطلع و هوشیار است.
2- افشاگری رسانههای آمریکایی درباره نگرانیهای ژنرال جان دنیل کین، معروف به رازن، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا نسبت به عواقب و تبعات هر نوع اقدام جدی نظامی آمریکا علیه ایران، یک گزاره مهم درباره چشمانداز درگیری نظامی احتمالی آمریکا علیه ایران است. بر اساس گزارشاتی که رسانههایی مانند والاستریت ژورنال، نیویورکتایمز و حتی آکسیوس - رسانه نزدیک به لابی صهیونیستی در آمریکا ـ منتشر کردهاند، ژنرال رازن طی جلساتی که هفته گذشته با ترامپ و سایر مقامات سیاسی و نظامی آمریکا داشته، نگرانیهای جدی خود درباره تبعات و خسارات جنگ با ایران را مطرح کرده است. آنگونه که این رسانهها نوشتهاند، نگرانی اصلی رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، طولانی شدن جنگ آمریکا علیه ایران است. ژنرال کین معتقد است هر نوع درگیری جدی آمریکا با ایران، منجر به وقوع یک جنگ گسترده و طولانیمدت خواهد شد و در این حالت، ظرفیت نظامی آمریکا در منطقه مطلقا جوابگوی این جنگ گسترده طولانی نخواهد بود. ژنرال رازن درباره میزان آسیبپذیری ارتش آمریکا، آسیبهایی که متحدان آمریکا در منطقه متحمل میشوند و خسارات احتمالیای که رژیم صهیونیستی خواهد دید ابراز نگرانی کرده است. رازن همچنین به این نکته کلیدی اشاره کرده است که هیچکدام از متحدان آمریکا (غیر از رژیم) در جنگ احتمالی با ایران، در کنار آمریکا حضور ندارند و این موضوع با توجه به ظرفیت نظامی آمریکا در منطقه، بسیار نگرانکننده است.
رسانههای آمریکایی به این نکته مهم نیز اشاره کردهاند که غیر از ژنرال رازن، برخی دیگر از مقامات پنتاگون نیز با او همعقیده هستند و نسبت به تبعات و خسارات وقوع یک درگیری نظامی گسترده و طولانی با ایران نگرانند. نگرانی ژنرالهای جنگدیده آمریکایی نسبت به عواقب جنگ با ایران، یک فاکتور مهم درباره چشمانداز جنگ احتمالی آمریکا با ایران است. این نگرانیها از این جهت واجد اهمیت است که استراتژی دفاعی ایران در جنگ با آمریکا را تقویت میکند. ایران میداند پاشنه آشیل و چشم اسفندیار آمریکا در جنگ احتمالی با ایران، جنگ منطقهای و طولانیمدت است.
3- ایران از تردیدهای شخص ترامپ نسبت به جنگ با ایران نیز باخبر است. در کنار تبعات و هزینههای نظامی، گزارههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد ترامپ درباره جنگ با ایران، تردیدهای جدی دارد. از اثرگذاری تبعات جنگ بر جایگاه سیاسی ترامپ در داخل آمریکا، بویژه جنبش ماگا، یعنی هسته سخت حامیان ترامپ گرفته تا اثرات این جنگ بر رقابتهای انتخاباتی درون آمریکا، گزارههایی هستند که باعث ایجاد تردیدهایی در ترامپ نسبت به وقوع جنگ با ایران شده است. مرکز ثقل این تردیدها، آرایش نظامی ایران برای مقابله با حمله آمریکاست.
ایران بر اساس دکترین دفاعی جدید خود که پس از جنگ ۱۲ روزه تدوین شده، یک استراتژی چندوجهی برای مقابله با آمریکا طراحی کرده است. محور اصلی این استراتژی نظامی، آمادگی و فراهمسازی شرایط برای یک جنگ گسترده منطقهای و طولانی است. هم تحرکات نظامی نیروهای مسلح ایران و هم دادههای اطلاعاتی آمریکا باعث شده طرف آمریکایی متوجه شود تهدیدات ایران درباره هر نوع ماجراجویی نظامی آمریکا، کاملا جدی و معتبر است. ایران یک بانک اهداف گسترده و متنوع در اختیار دارد و برای هر هدف، یک راهبرد ترکیبی طراحی کرده است.
بنابراین طرف آمریکایی کاملا مطلع است که ایران یک استراتژی دقیق و هوشیارانه برای جنگ دارد و برای اجرای این استراتژی نیز کاملا آماده است.
مجموعه این عوامل باعث تردیدهای جدی ترامپ و ژنرالهای ارشد ارتش آمریکا درباره جنگ احتمالی با ایران و عواقب و تبعات آن شده است.
نکته کلیدی در اینباره این است که ایران به طور کامل و دقیق از ماهیت این نگرانیها و تردیدها و دلایل آن باخبر است. ایران میداند ژنرال رازن و دیگر ژنرالهای پنتاگون، نسبت به کدام واقعیات جنگ احتمالی نگران هستند و به چه دلیل یا دلایلی نسبت به این واقعیات به ترامپ هشدار داده و میدهند. این موضوع هم روی استراتژی دفاعی ایران و هم راهبردهای اجرایی این استراتژی اثر مستقیم دارد.
۴- برخی نزدیکان ترامپ اخیرا به رسانههای آمریکایی گفتهاند سرنوشت جنگ آمریکا علیه عراق، نقش اساسی روی تردیدهای ترامپ در قبال جنگ با ایران دارد. ترامپ در ایام تبلیغات انتخاباتی ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ و در دوره ریاست جمهوری خود، همواره جنگ عراق را یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک آمریکا در سیاست خارجی عنوان کرده است. او صدها بار به هزینه چند تریلیون دلاری آمریکا در این جنگ اشاره و تصریح کرده است نتیجه این جنگ، باید یک درس عبرت در سیاست خارجی آمریکا باشد. بنابراین طبیعی است ترامپ درباره حمله به ایران، نگران تکرار تجربه جنگ عراق باشد. ژنرالهای آمریکایی که باید مقامات CIA را هم به آنها اضافه کرد، میدانند جنگ احتمالی با ایران، بسیار بزرگتر و خطرناکتر از جنگ آمریکا علیه عراق است. جمهوری اسلامی ایران از جهات مختلف قابل مقایسه با عراق در زمان حمله آمریکا به این کشور نیست. هم به لحاظ وسعت جغرافیایی، هم از نظر قدرت دفاعی و هم از جهت توان بازدارندگی و مهمتر از همه، از نظر جایگاه و سرمایه اجتماعی داخلی، جمهوری اسلامی ایران اصلا قابل مقایسه با عراق آن زمان نیست. برخی معتقدند آمریکا این بار برخلاف حمله به عراق، دنبال اشغال نظامی ایران نیست و همین موضوع حمله به ایران را از جنگ آمریکا علیه عراق متمایز میکند. اگرچه این نکتهای درست است اما اتفاقا این موضوع، یکی از نقاط ضعف آمریکاست. آمریکا با یک ظرفیت نظامی به مراتب کمتر از ظرفیت نظامی زمان حمله به عراق، در آستانه حمله نظامی به ایرانی است که به مراتب قدرتمندتر از عراق آن زمان است. احتمالا همین موضوع بستر و زمینه نگرانیها و تردیدهای ژنرالهای جنگدیده آمریکایی درباره جنگ احتمالی با ایران است. جنگ آمریکا علیه ایران، به مراتب بزرگتر و خطرناکتر از جنگ با عراق است.
ضمن اینکه جنگ احتمالی علیه ایران، مهمترین جنگی است که آمریکا در دهههای اخیر میخواهد به راه بیندازد. این نکته بسیار مهمی است. ترامپ در حالی میخواهد بزرگترین جنگ آمریکا در چند دهه اخیر را به راه بیندازد که اولا دلیل قانعکنندهای برای این جنگ ندارد و ثانیا ظرفیت نظامی لازم برای این جنگ را در منطقه جمع نکرده است. درباره نکته اول، اکنون انتقادات زیادی در واشنگتن مطرح است که ضرورت راهاندازی چنین جنگی چیست؟ مقامات سیاسی آمریکا میگویند در حال حاضر، برنامه هستهای ایران نهتنها یک خطر جدی برای امنیت ملی آمریکا نیست، بلکه اساسا یک ضرورت امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا هم نیست. ضمن اینکه پس از جنگ ۱۲ روزه و حمله آمریکا به تاسیسات هستهای ایران، ضرورت حل مساله برنامه هستهای ایران در استراتژی امنیت ملی آمریکا تا حدود زیادی برطرف شده است. برخی کارشناسان در آمریکا طی روزهای اخیر این سوال را از ترامپ پرسیدهاند که پس از جنگ ۱۲ روزه تاکنون، چه تغییری در برنامه هستهای ایران و خطر آن برای امنیت ملی آمریکا ایجاد شده که اکنون دولت آمریکا در آستانه شروع یک جنگ با ایران است؟ بنابراین ترامپ در حالی دارد بزرگترین جنگ چند دهه اخیر آمریکا را به راه میاندازد که اساسا بر اساس منافع ملی آمریکا ضرورتی برای این جنگ وجود ندارد.
از سوی دیگر، به اعتقاد کارشناسان، اگرچه ارتش آمریکا طی یک ماه اخیر حجم زیادی از تجهیزات و تاسیسات نظامی را به منطقه غرب آسیا منتقل کرده اما با توجه به مختصات جنگ احتمالی با ایران، این ظرفیت نظامی، جوابگوی جنگ گسترده و طولانیمدت با ایران نیست.
اینها گزارههای مهمی است که هم ایران از آنها مطلع است و هم در استراتژی دفاعی کشور در مقابل تجاوز احتمالی آمریکا تاثیرگذار است. به هر حال، با وجود برتری تکنولوژیک آمریکا اما ژنرالهای آمریکایی میدانند ترامپ قرار است آمریکا را وارد چه مهلکه بزرگی کند؛ معرکهای که بدون شک هیچکدام از مقامات نظامی آمریکا، درباره پایان آن هیچ ایده و پیشبینیای ندارند. امثال ژنرال رازن میدانند هر حمله جدی آمریکا به ایران، به وقوع جنگی منجر میشود که انتهای آن قابل تخمین و پیشبینی نیست. یعنی مقامات ارشد پنتاگون، اگرچه آرایش هجومی آمریکا علیه ایران را طراحی میکنند اما برای تداوم جنگ ایده مشخصی ندارند و نمیدانند در صورت طولانی شدن جنگ، چه تمهیداتی بیندیشند. ایران طی هفتههای اخیر بارها به مقامات آمریکایی گوشزد کرده که اگرچه جنگ را آمریکا شروع میکند اما بدون تردید آمریکا نمیتواند آن را خاتمه دهد. مقامات کویت، تعبیر و تفسیر قابل تاملی از این موضع ایران ارائه کردهاند. یکی از مقامات کویت درباره حمله احتمالی آمریکا به ایران تصریح کرده این جنگ، کل منطقه را وارد یک دالان تاریک میکند. ژنرالهای آمریکایی مانند ژنرال رازن حتما از مختصات و تبعات ورود منطقه به دالان تاریک مطلع هستند. اینها واقعیاتی است که درباره جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران مطرح است. بررسی رفتار ترامپ در یک سال اخیر نشان میدهد خود او نیز نسبت به این واقعیات مطلع است. کما اینکه تردیدهای او درباره جنگ با ایران نیز ناشی از همین واقعیات است. آیا او با وجود این تردیدها و هشدارهای ژنرالهایش، فرمان حمله به ایران را صادر میکند؟
ایران حتما این را میداند که حمله احتمالی آمریکا به ایران، به معنی پایان تردیدها و رفع نگرانیهای ترامپ و ژنرالهایش نیست.