جعفر بلوری
واکنش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به موضع حاشیه ساز آقای پزشکیان را دیدید؟ مثل سگ وحشی که مترصد فرصت است، آن را گرفت و با ادبیات فردی که برای اثبات تمام ادعاهای رد شدهاش دلیلی یافته، سعی کرد از آن بهرهبرداری کند. واکنش ترامپ به این پیام شبیه به فرد نا امیدی بود که تلاش دارد از کوچکترین سوء تفاهمها برای اثبات درستیِ حماقتهایش استفاده کند و بگوید «کنترل اوضاع از دستش خارج نشده است». او با حالت تهاجمی و عصبی ایران و مردمش را تهدید کرد و.... در این باره و جنگی که در آن قرار گرفتهایم گفتنیهایی هست:
بدون کوچکترین تردیدی میتوان گفت، جنگ طبق برنامه و پیشبینیهای رژیم صهیونیستی و آمریکا پیش نمیرود که اگر پیش رفته بود، ترامپ آن واکنش هیجانی که بیشتر شبیه به «تخلیه خشم حاصل از آگاهی نسبت به اشتباه بودن محاسبات» بود را از خود نشان نمیداد و مردم ایران را به آن شکل تهدید نمیکرد. «جان برنان» رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) این اشتباه محاسباتی را «اشتباه بسیار بزرگ» خوانده و گفته «هر چه اوضاع بیشتر از کنترل ترامپ خارج میشود، تهدیدهای او بیشتر میشود» و اندیشکده کوئینسی نیز با جمله «ترامپ جنگ با ایران را در همان خانه باخته است» به این حماقت و اشتباه بزرگ واکنش نشان داده است. اگر چه معتقدیم نیازی به چنین موضعگیریهایی هم نبود. نگاهی به شرایط بازارهای انرژی جهان، نفت حدود ۱۲۰ دلاری، افکار عمومی دنیا، وضعیت سرزمینهای اشغالی و کشورهای منطقه بهتر از هر کارشناس یا اندیشکدهای حماقت و اشتباه بزرگ ترامپ و نتانیاهو را نشان میدهد.
هر کُنشی حاصل محاسباتی است و اساس هر محاسبهای بر «سود و زیان» متکی است. دشمن نیز امروز با محاسباتی وارد جنگ با ایران عزیزمان شده و در این باره «هزینه-فایده»هایی کرده است. طبق محاسبات دشمن، سود حمله به ایران بیشتر از زیان آن است. بنابر این باید این محاسبه به «زیان این حمله بیشتر از سود آن است» تغییر کند. سوء برداشت دشمن از اظهارات رئیسجمهور کشورمان میتوانست در این سوء محاسبات مؤثر واقع شود –که خوشبختانه با توضیحات بموقع رئیسجمهور-موثر واقع نشد. تا اینجای کار با لطف و عنایت خدای مهربان، فداکاریهای رزمندگان اسلام و دعای مظلومین عالم، کفه زیان برای دشمن سنگینتر شده و باید از این هم سنگینتر شود. هر چه این کفه سنگینتر باشد، احتمال صلح بیشتر خواهد بود. رژیم صهیونیستی به اندازه کافی هزینه میدهد اما آمریکا با تاسیس پایگاههای نظامی در منطقه و سراسر جهان تلاش کرده، جبهه جنگ را از خاک خود دور نگه دارد و کمتر هزینه بدهد. جمهوری اسلامی نیز –شکر خدا-موشکهای قاره پیما به وفور در اختیار دارد. درست است که آمریکا در همین کشورهای منطقه خسارت و تلفات سنگینی متحمل شده اما تا وقتی خاک این کشور از جنگ دور است، احتمالا به صورت جدی در محاسباتش تغییری حاصل نخواهد شد، مگر جنگ خیلی طولانی و فرسایشی شود! میخواهیم بگوییم اگر هدف، کوتاه کردن این جنگ، اخراج آمریکا از منطقه و تضعیف رژیم صهیونیستی است، جنگ نباید فقط در منطقه ما محدود بماند!
کشورهای منطقه که برای امنیت، میزبان دشمنند باید تاکنون متوجه اشتباه بودن محاسباتشان شده باشند. آنها حتما متوجه شدهاند که حضور دشمن در خاکشان بر عکس آنچه تصور میکردند، باعث امنیت نمیشود. این را هم میدانند که این «رسم همسایه داری» نیست که به دشمن امکانات برای تجاوز به ایران بدهند. اگر واقعا اختیاری از خود دارند، فورا خواستار خروج بقایای نظامیان آمریکا، رژیم صهیونیستی و ماموران موساد و سیا از کشورشان شوند. اعلام رسمی این در خواست حتی اگر عملی نشود، مؤثر است. هر چقدر اخراج دشمن از منطقه بیشتر طول بکشد، هزینههایی که منطقه متحمل میشود بیشتر خواهد بود و مردم ایران نیز از هزینههایی که به آنها تحمیل شده نخواهند گذشت؛ تا ریال آخر!
جهش 9 دلاری قیمت نفت در یک روز، آن هم در روز تعطیل و رسیدن قیمت آن از حدود 70 دلار به بالای 105 دلار در بازه زمانی یک هفتهای، یا سقوط یک تریلیون دلاری بازار بورس آمریکا تنها در یک روز از جمله تحولاتی است که معتقدیم آمریکا در محاسباتش لحاظ نکرده بود. ترامپ پیش از میگفت، نگران افزایش قیمت نفت نیست و حالا که با این جهش سرسام آور مواجه شده میگوید میخواهد آن را اصلاح کند! این را بگذارید کنار بسته شدن تنگه هرمز، هدف قرار گرفتن پیدرپی نفتکشها و پالایشگاههای رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای نفتخیز، کشته و زخمی شدن صدها نظامی آمریکایی و صهیونیستی که با سانسور شدید مواجه است و سپس کلاه خود را قاضی کنید که آیا دشمن دچار خطای محاسباتی شده است یا خیر. تردید نداریم – شما هم نداشته باشید- که آمریکا امروز دنبال اولین دوربرگردان است تا از همان راهی که در این چند روز آمده برگردد منتهی، یا فشارهای لابی صهیونیست یا ترس از ننگ بیحیثیتی مانع آن شده است.
بدون تعارف، یکی از بزرگترین موهبتهای الهی که خدای مهربان به ایران عزیز عطا کرده، مردم شریف آن است. تجمعاتی که مردم هر شب در سراسر کشور و زیر موشکباران دشمن برگزار میکنند، کم از معجزه ندراد. این تجمعات، هم پیام اتحاد و انسجام است، هم بمب روحیه برای رزمندگان است، هم اتمام حجت با مسئولین. بنده به شخصه با موارد زیادی مواجه بودم که خواستار یافتن راهی برای ورود به این جنگ و دفاع از کشورند. لحظهای به این هم فکر کنید که این مردم، سالهاست با مشکلات اقتصادی و سوء مدیریتها زندگی کردهاند. نمیورند، نمینم اگر مخاطب بخش پایانی این یادداشت، برادر عزیزمان آقای پزشکیان است. شاید نخستین توصیه رهبر شهیدمان به شما این بود که، در کابینه از کسانی که کوچکترین زاویهای با انقلاب و آرمانهای انقلاب دارند، استفاده نکنید. به جد معتقدیم آن اظهاراتی که باعث سوء برداشت و سوءاستفاده دشمن شد و ترامپ را آنگونه گستاخ و جری کرد، پخت پز همین «اطرافیانی» است که بعضا با انقلاب و آرمانهایش زاویهای به بزرگی 180 درجه دارند. پشنهاد میکنیم شخصا پیگیر شده و ببنید، این مشورت مشکوک چگونه و با چه ساز و کاری به شما رسانده شده است. بزرگترین تهدید پس از دشمن، دوستان احمق و مشاوران بیسواد یا مغرضی هستند که میتوانند با یک مشورت غلط، دشمن را آن طور جری وحشی کنند. مگر دشمن را نمیشناسید؟! سردار شهید سلیمانی بزرگ مگر نگفت «ما دشمنمان را میشناسیم. اگر ترسیدیم، مثل سگهار تعقیب میکند...» مگر ترامپ از آن پیام به اشتباه «ترس و عقبنشینی» برداشت نکرد؟! پیشنهاد میکنیم از اطرافیان زاویهدار فاصله بگیرید. با وجود این مردم، این نیروهای مسلح و این مقاومت جانانه به فضل الهی از این آزمایش سخت و حساس عبور میکنیم و به قول رهبر عزیز شهیدمان« قله ای فتح میشود که از بعد از زمان رسول خدا تا الان انجام نگرفته!»
رسول سنائی راد
تجربه شکستهای زنجیرهای دشمنان از انقلاب و نظام اسلامی، آنها را به این فهم نسبی رسانده که اصلیترین مولفه اقتدار نظام، ولایت و رهبری است. رهبری هم خودش محوریت اقتدار است و هم با تولید و تقویت سایر مولفههای قدرت، آنها را هدایت و راهبری کرده و با توان برانگیختن و بسیج و اتحاد ملی و حفظ و هدایت نیروهای مسلح، بر مدار جهاد و شهادت طلبی، مقاومت و ایستادگی ایران را فراتر از تصورات و محاسبات دشمنان ممکن کرده است. عینیترین و ملموسترین نمونه و مصداق این نقش و توانمندی را دشمن در عبور کشورمان از جنگ تحمیلی ۱۲روزه و سپس کودتای خیابانی دی ماه گذشته، درک و فهم کرد که با درایت و هدایت رهبری انجام شد. پس از این جنگ و کودتا و با تصور احمقانه یکسره کردن کار نظام که از آن به تغییر رژیم یاد میشد، محور شرارت آمریکایی _صهیونی در طلیعه حمله پیشدستانه خود، اقدام به ترور و شهادت رهبری کرد تا به خیال واهی شان، خلا قدرت راهبردی و بحران جانشینی را به ایران تحمیل و مرحله تکمیلی آشوب و بلوای داخلی را در کشورمان به اجرا بگذارد. خوشبختانه وجود تجارب و آمادگیهای قبلی و برخودار نظام از سازوکارهای گذار از بحران و شرایط سخت و ایستادگی مردم و نیروهای نظامی _امنیتی، مانع پیشبرد این سناریوی خطرناک شد. اما نگرانی و دغدغه وفاداران نظام و علاقهمندان کیان اسلامی و حاکمیت و یکپارچگی سرزمینی کشورمان نسبت به انتخاب و اعلام رهبری جدید توسط خبرگان باقی بود. قرار داشتن در شرایط سخت جنگی و تهدید هم آن را به مطالبهای به حق و راهبردی ارتقا میداد. چراکه در نظام جمهوری در ایران، نه تنها رهبری استوانه و رکنی دائمی برای اداره کشور است، بلکه در شرایط جنگ و شهادت جمعی از فرماندهان عالی، با برخورداری و انحصار وظایفی چون؛ عزل و نصب فرماندهان عالی نظامی و فرمان جنگ و صلح، اصلیترین رکن سرنوشت ساز و مشروعیت بخش به حساب میآید. در مواجهه با این وضعیت بود که مواردی، چون؛۱_برگزاری سریع اجلاسیه خبرگان، ۲_ انتخاب سریع رهبری آینده و ۳_ اعلام فوری رهبری آینده بر خلاف تهدید توهین آمیز دشمن، مطالبه میشد. گرچه کشور در شرایط سخت جنگ و ناامنی قرار داشت و خبرگان هم تهدید شده و اماکن برگزاری احتمالی اجلاسیه آنان مورد حمله قرار گرفته بود، اما خبرگان برای انجام وظیفه خود و پاسخگویی به این مطالبه مردمی اجلاسیه فوقالعاده برگزار و با حضور در حد نصاب نمایندگان و با رعایت تمامی ضوابط و ملاحظات قانونی گزینههای مطرح شده را بررسی و با رای قاطع و حداکثری، سومین رهبر انقلاب را که خلف صالح امام شهید بود، به مردم اعلام کردند.
این انتخاب، شور و امید را به وفاداران نظام و دغدغهمندان حاکمیت و یکپارچگی ارضی برگرداند و ناامیدی، عصبانیت و تحقیر را به دشمنان متکبر و متوهم تحمیل کرد.
چنین انتخابی در شرایط سخت کنونی و نیازها و ضرورتهای راهبردی کشور را میتوان مصداق عینی نصرت الهی دانست که در پاسخ به ایستادگی مردم و فرزندان رزمنده آنها در دفاع از نظام و عزت اسلامی و مقابله شجاعانه در برابر شرورترین دشمنان بشریت و اخلاق و مدنیت به ایران بزرگ عطا شد.
گرچه روند انتخاب و اعلام رهبری جدید کمی زمانبر بود، اما نتیجه در پیوند با موارد زیر میتواند برای مردم م کشورمان، اقتدار، توسعه و پیشرفت را تسریع و تضمین کند. مواردی چون؛
۱_شجاعت انقلابی و دوری از محافظهکاری با سابقه حضور در جبهه در دوران دفاع مقدس تا ایستادگی و نهراسیدن از تهدید دشمن و حضور در کنار رهبر شهید به قیمت جراحت خود و شهادت همسر
۲_ اشراف و تسلط بر مسائل مهم و راهبردی کشور و توانمندی و تدبیر حل آنها با تکیه بر سابقه همراهی با رهبر شهید و قرار داشتن در جایگاه مشاور و امین ایشان
۳_ پختگی، دوراندیشی، خردورزی و برخورداری از روحیه کار و خرد جمعی و پذیرش آرای کارشناسی
۴_ برخورداری از اندیشه جوان، نوگرایی و شهامت و توان انجام تغییرات لازم برای پیشبرد و اصلاح امور
۵_ ساده زیستی، پاکدستی، سلامت و طهارت مالی و اقتصادی بر خلاف تمامی شایعات، بهتانها و انگ زنیهای بی مبنا و کینه توزانه
۶_ جایگاه و مدارج عالی اثبات شده فقاهت و علوم دینی
۷_ اشراف کامل به فرصتها، ظرفیت ها، توانمندیها و سرمایههای مادی و معنوی و انسانی کشور
آخر اینکه از میزان خشم و عصبانیت دشمنان از این انتخاب میتوان تا حد زیادی شایستگی و توانمندی رهبری جدید را فهمید. دشمنانی که به صراحت سلطه بر ایران و تحمیل رهبری برای غارت نفت و سایر سرمایههای کشورمان را داد میزنند، از وجود رهبری که از استقلال و اقتدار کشور صیانت و جرأت و شهامت ایستادگی داشته باشد، عصبانی و خشمگین میشوند. چقدر این عصبانیت و خشم برآمده از استیصال دشمن، این روزها تماشایی است.
سجاد عطازاده
قدرت پایدار مستلزم بازتولید مشروعیت است. اسرائیل طی دههها تلاش کرده بود مشروعیت عملکرد خود را بر مفاهیم امنیت و مبارزه با تروریسم بنا کند. اما حجم اقدامات نظامی در غزه و دیگر مناطق و تلفات انسانی گسترده، اعتبار این روایت را کاهش داده است. این بحران مشروعیت تنها محدود به افکار عمومی منطقه نیست؛ بلکه در سطح بینالمللی نیز آثار خود را نشان داده است. تصویر اسرائیل دیگر با نظم و امنیت گره نخورده و بیشتر با تخریب، تنش و بیثباتی مرتبط است. این تغییر ادراکی، نتیجه انباشت واقعی عملیاتها و سیاستهای تلآویو است، نه صرفاً برداشت رسانهای. بازگشت «مسئله فلسطین» به مرکز توجه افکار عمومی عربی و بینالمللی، نمونهای از شکست اسرائیل در کنترل روایت قدرت است. تلاشهای این رژیم برای حاشیهراندن مسئله فلسطین با واکنش گسترده عمومی و دیپلماتیک مواجه شده و نشان میدهد که مشروعیت سیاسی و اخلاقی، قدرت نظامی را محدود میکند.
1- حمله و تجاوز به خاک ایران به بهانه حمایت از مردم ایران، یک فریب تکراری و بزرگ است. «شعار» حمایت از مردم ایران، «عینا» همان حمله و ویرانکردن عراق، افغانستان، سوریه، لیبی، ونزوئلا و... به بهانه دفاع ازحقوق بشر و دموکراسی است. تنها هدف متجاوزان، تضعیف ایران به منظور غارت منابع و ثروت کشور است. کدام «عقل سالم و وطنپرست» میتواند باور کند که آمریکا، اسرائیل و... به خاطر دفاع از حقوق بشر و دموکراسی، به عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، ونزوئلا و ایران حمله کرده است.
2- امر پنهانی نیست که بخشی از افکار عمومی، «دروغ تکراری و بزرگ» متجاوزان مبنی بر این را که حمایت از مردم ایران دلیل حمله به ایران است، باور کردهاند. وظیفه همه وطنپرستان است تا این دروغ و توهم بزرگ را تبیین و آشکار کنند.
3- متجاوزان «حمله به ایران» را حمله و تضعیف یک جناح به منظور کمک به مردم، تلقین کردهاند.
4- بنابراین آشکارکردن و تبیین دروغ تکراری و بزرگ متجاوزان مبنی بر حمله به ایران برای کمک به مردم است، مهمترین وظیفه شورایعالی امنیت ملی است.
5- در راستای برملاکردن دروغ متجاوزان، لازم است تا شورایعالی امنیت ملی از طریق «جنگ نرم»، زمینه ظهور و بروز انسجام ملی را مهیا کند. سه اقدام عاجل و آنی که شورایعالی امنیت ملی میتواند به منظور تحقق انسجام ملی انجام دهد، عبارتاند از:
• درخواست از، و تجمیع شخصیتهای متنفذ سیاسی (آقایان خاتمی، روحانی، موسوی، ناطقنوری، ظریف و...) به منظور اعلام انزجار از حمله آمریکا و اسرائیل به خاک ایران. اینکه اعلام انزجار شخصیتهای متنفذ سیاسی میتواند هم در صداوسیما و هم در کف خیابان در میان انبوه شهروندان صورت گیرد.
• در شرایط حمله دشمنان به کشور، زمان جدلهای بیحاصل نیست. باید بپذیریم که مساجد تنها توان اجماع بخشی از شهروندان را دارند. اینکه برای مقابله با متجاوزان، الزامی است تا «کل ملت ایران» در صحنه حضور یابند و تبدیل به یک بدن (ذهن و صدا) شوند؛ بنابراین، تدبیر اقداماتی برای تسکین خانوادههای جانباخته و آسیبدیده میتواند زمینه کاهش کینهها و کدورتها و در نتیجه انسجام ملی شود. مثلا، ترتیبدادن «تجمعات ملی» در اماکن تاریخی بهمثابه هویت ملی و عامل مؤثر انسجام ملی، بهعنوان مثال دعوت عمومی از شهروندان برای ابراز انزجار از حمله به ایران در آرامگاه فردوسی، حافظیه شیراز، تخت جمشید، شوش و... عاملی مؤثر و زودبازده به منظور ایجاد انسجام ملی است.
• تشکیل مراسم خیابانی با حضور همه وطنپرستان (سیاسی، فرهنگی، ورزشی، علمی، اقتصادی و...) به منظور حمایت از نیروهای دفاعی. باید برای افکار عمومی تبیین شود که «حمله به تأسیسات دفاعی نه تضعیف یک جناح، بلکه تضعیف توان دفاعی ایران» به منظور غارت سهل منابع و ذخایر کشور است. تخریب نهادها و زیرساختهای اداری کشور از طرف متجاوزان و بهویژه اسرائیل، سندی آشکار از سوریه، لیبی و عراقسازی ایران است.
«فهم» این حقیقت که ویرانکردن زیرساختهای اداری کشور در راستای کمک به مردم نیست، وظیفه ملی و حیاتی هر وطنپرستی است.
6- جنبش صلح و کارآمدی اعتقاد راسخ دارد که یکپارچگی حاکمیت و «کل شهروندان»، کمهزینهترین، قویترین، مؤثرترین و کاربردیترین سلاح شکست متجاوزان به خاک ایران است. یکپارچگی حاکمیت و «کل مردم»، قویترین و مؤثرترین حامی و دلگرمی نیروهای دفاعی در دفع متجاوزان است. در شرایط بحرانی کنونی مهمترین وظیفه شورایعالی امنیت ملی، زمینهسازی به منظور اجرای سه توصیه یادشده به منظور ایجاد انسجام ملی است. به این دلیل بدیهی که انسجام ملی موجب چند برابرشدن اراده نیروهای دفاعی و در نتیجه توان دفاعی کشور است.
7- توجه اعضای شورایعالی امنیت ملی، بهویژه دبیر عالم آن، به این حقیقت که جنگ سخت با توجه به توان نابرابر میان متجاوزان و نیروهای دفاعی، بسیار پرهزینه و کوتاهمدت خواهد بود، به ضرورت باید شورایعالی امنیت ملی را به سمت تدبیر راهبرد و اقدامات «جنگ نرم» به منظور خنثیکردن متجاوزان، هدایت کند. اینکه توان تدبیر راهبرد جنگ نرم، مستلزم فهم واقعی پدیدهها، امور و شرایط است. فهم واقعی شرایط، هر ذهنی را به سوی فهم این حقیقت رهنمون میکند که در جهان فاقد، اخلاق، قانون، احساس و بیرحم، مدیریت یک ملت فقط از طریق پیگیری اهداف جمعی (ملی) میسر است.
8- انسجام ملی («کل ملت» صرفنظر از هر قیدی) تنها سلاح واقعبینانه و کاربردی در کارزار مقابله با متجاوزان است. ازاینرو ضروری است در راستای انسجام ملی، انزار از متجاوزان و شرایط مدیریتی جدید در کشور، متنفذان سیاسی و اجتماعی از آحاد مردم برای حضور سراسری در خیابان دعوت کنند.
9- از منظر روانشناختی، هیجانهای شدید و خِرَد، مثل آب و آتش خنثیکننده یکدیگر هستند. کنترل و مدیریت شرایط بحرانی کنونی مستلزم تمکین هیجان در مقابل خِرَد است. بنا بر منطق حاکم بر نظم عالم هستی، «بودن» پدیدهها، امور و شرایط، «مستلزم برخی ملزومات» است. به عبارتی، همه پدیدههای موجود در عالم هستی، طول عمر مشخصی دارند. به عنوان مثال، به دلایل کاملا طبیعی، یک ساختمان بعد از مدتی فرسوده و کلنگی میشود. در چنین وضعیتی «صاحبان ساختمان کلنگی»، «اقدام به نوسازی» ساختمان قدیمی میکنند. نوسازی یک ساختار کلنگی امری اجتنابناپذیر است؛ چراکه ادامه زیست در ساختمان کلنگی بنا بر دلایل کاملا طبیعی نهتنها ناممکن، بلکه همراه با مخاطرات اجتنابناپذیر است.
10- عملکرد شورایعالی امنیت ملی باید آنچنان واقعبینانه، دقیق، هوشیارانه و ظریف باشد که از متجاوزان شکست نخوریم؛ چراکه شکست یعنی تحمیل شروط وحشتناک متجاوزان به کشور و نه یک جناح؛ بنابراین انسجام ملی تنها راهکار کمهزینه و خرمندانه برای دفع «متجاوزان غیرمتمدن» است. انسجام ملی، مستلزم یک «ساختمان نو» است که فضای کافی برای همه ملت را داشته باشد؛ بنابراین بنیادیترین، کاربردیترین، کمهزینهترین و خرمندانهترین وظیفه شورایعالی امنیت ملی، تدبیر نقشهای برای ساختن یک ساختمان نو است. انسجام ملی در یک ساختمان نو، تنها «امکان» نقش بر آب کردن «نقشههای شوم» غارتگران غیرمتمدن (صهیونیستی) برای ایران است.
11- جنبش صلح و کارآمدی، اعتقاد راسخ دارد که انسجام ملی زمینه اقتدار ملی و اقتدار ملی نهتنها حافظ امنیت ملی در مقابل غارتگران بیگانه، بلکه زمینه کارآمدی حاکمیت و در نتیجه ایجاد وضعیت صلح، آرامش، توسعه و... اجتماعی است.
کبری آسوپار
فراتر از شور و شعار، بیراه نیست که اعلام رأی مجلس خبرگان رهبری پیرامون جانشینی رهبر شهید را به تنهایی به مثابه یک عملیات گسترده موشکی علیه اهداف آمریکا و اسرائیل تعبیر کنیم. عملیاتی که توانست به همه اهداف خود برسد و حتی یک موشک آن هدر نرود. در فضای جنگ، اصطلاحات نظامی همهگیر میشود، اما تعبیر عملیات موشکی برای اقدام خبرگان رهبری صرفاً از باب همهگیری عبارات نظامی نیست، بلکه تأثیر رأی خبرگان در انتخاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، بر میدان و بر مختصات جنگی که اکنون درگیر آن هستیم، آنچنان است که این رأی را نمیتوان خارج از میدان نظامی تفسیر کرد.
اگر کشور در شرایط عادی و خارج از فضای جنگ بود، میشد رأی خبرگان را هم عادی تحلیل کرد، اما در شرایط جنگ همه چیز متفاوت میشود. خصوصاً اینکه از قضا دلیل آنکه در این برهه زمانی خبرگان ناگزیر از این انتخاب شده، همین جنگ بوده و بخصوص اینکه ترامپ جنگ را آغاز کرد تا به خیال خام خودش در انتخاب رهبری آینده ایران مداخله داشته باشد. رأی خبرگان را در این مختصات باید تحلیل کرد و اهمیت آن را دریافت.
نکاتی را میتوان در باب اهمیت رأی خبرگان بیان کرد که برخی ناظر به اصل انجام این کار و برخی ناظر به مصداقی است که انتخاب شده است:
اول
آمریکا انگیزه خود برای حمله به ایران را چه اعلام کرد؟ تغییر نظام جمهوری اسلامی. آن را که موفق نشد، اما پس از شهادت رهبر، وقتی هنوز ولیفقیه سوم انتخاب نشده بود، شاید این احتمال برای برخی پررنگ بود که جمهوری اسلامی ادامه نمییابد و بحران جانشینی رهبر در میانه جنگ، آن را به سرنگونی میکشاند. اما اقدام خبرگان آن خیالهای خام را از بین برد. بحران رهبری البته از ابتدا هم وجود نداشت، گرچه داغ عظیمی بر دل ایران زده بودند، اما اگر هم کسی تصور میکرد این بحران وجود خارجی دارد، حالا دریافت که سیاست را نمیفهمد!
دوم
وقتی ترامپ از وهم خود برای مداخله در انتخاب رهبری آینده ایران پرده برداشت و علناً آن را تصریح کرد، خبرگان وارد پاسخگویی کلامی به او نشد، بلکه با عمل خود نشان داد که در ایران مسیری برای دخالت آمریکا در امور داخلی وجود ندارد و این عمل همان انتخاب مقتدرانه رهبر سوم این ملت بود. حالا ترامپ دریافت اینجا کسی به او اجازه چنین گستاخیهایی نمیدهد، مگر بتواند همه مردم را بکشد!
سوم
امید ترامپ این بود که با ترور حضرت آیتالله سید علی خامنهای، تغییری بنیادین در سیاستهای کلی ایران ایجاد کند و یا حداقل شاهد رهبرانی در ایران باشد که زاویههایی سیاسی و فکری با رهبر شهید داشته باشند، اما اکنون او در مقابل خود کسی را میبیند که در خانه همان رهبر شهید پرورش یافته و از قضا سالها مشاور و دستیار او بوده است و نقش مؤثر در خروجی آنچه که آمریکا نخواست بپذیرد، داشته است.
چهارم
مجلس خبرگان رهبری توانست با اقدام خود قدرت و استحکام ساختاری جمهوری اسلامی ایران را به رخ جهانیان بکشد و ظرفیت بالای نظام را در بازسازی سریع نقاط آسیبدیده خود نشان دهد. روح شیطانی ترامپ نمیتواند فهم کند که امام ما حضرت سید روحالله خمینی چه بنای مستحکمی را بنیان نهاد، در حالی که همفکران ترامپ همان زمان معتقد بودند خمینی دانش سیاسی ندارد و لذا نمیتواند یک نظام جدید بسازد. این ابلیس حتی خرداد ۶۸ را مطالعه نکرده تا بداند آن زمان هم منتظر فروپاشی ایران بودند، اما بنایی که امام امت بنیان نهاده بود، قویتر از آن بود که بر محور انسانها -هر قدر آن انسان بزرگ و مؤثر- بگردد.
پنجم
آمریکا و اسرائیل در میدان جنگ و به لحاظ فیزیکی هم همه کاری کردند تا جلسه خبرگان شکل نگیرد و به وهم خودشان، بحران جانشینی شکل بگیرد. بمباران ساختمان خبرگان رهبری در تهران و سپس در قم اقداماتی بود که انجام دادند. تهدید به هدف قرار دادن هر جلسهای از خبرگان هم بخشی از این اقدامات بود و البته اهدافی در قم را هم به همین دلیل هدف قرار دادند. اما اعضای خبرگان بیاعتنا به تهدیدات جانی که در شرایط جنگی و با توجه به اقدامات آمریکا و اسرائیل، جدی گرفتن آن طبیعی بود، شجاعانه جلسه خود را تشکیل دادند و از فرایندهای قانونی و تشریفاتی انتخاب ولیفقیه هم چشمپوشی نکردند. قبلتر رهبر شهید ما به آنها گفته بود که این ملت را از مرگ نترسانید، اما فهم این شجاعت را ندارند دیگر؛ چه میشود کرد!
ششم
انتخاب خبرگان که با توجه به شرایط خاص کشور کمی با تأخیر مواجه شده بود، انرژی و توان مضاعفی هم به رزمندههای میدان داد و هم به مردم خیابان. حالا همه آنها با رهبر جدید بیعت کردهاند و میدانند سایه رهبر بر سر آنهاست و وحدت امام و امت در فقدان رهبر شهید با ثلمه مواجه نشده است.
ایران در برابر جنگ نظامی، جنگ رسانهای، جنگ سیاسی و در برابر قدرت بزرگ جهانی ایستاده است، رهبر جدید خود را شناخته است و به آینده امیدوار نگاه میکند. حالا شاید ترامپ و نتانیاهو معنا و مصداق بهتری برای ثبات و قدرت سیاسی یک کشور و یک حکومت آموخته باشند.
عزیز غضنفری
امیرعباس نوری
انتخاب حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینیخامنهای، به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی توسط اکثریت قاطع نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، پیامهای زیادی به همراه دارد.
۱: همه محاسبات آمریکا درباره جنگ و تبعات آن تاکنون با شکست مواجه شده است. تاکید بر محاسبات آمریکا و نه رژیم صهیونسیتی از این جهت است که به اعتقاد کارشناسان، رژیم صهیونیستی تا حدودی از تبعات فاجعهبار جنگ برای آمریکا مطلع بوده است. ولی با دادههای غلط، تلاش کرد ترامپ را فریب داده، وارد کارزار نظامی علیه ایران کند. به هر حال، اکنون در حالی که ۱۰ روز از جنگ گذشته؛ ترامپ به مرور با ابعاد شکست محاسبات خود مواجه شده است.
در حوزه نظامی، با وجود ابراز نگرانی برخی مقامات پنتاگون مانند ژنرال جان کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نسبت به تبعات جنگ، اما ترامپ تصور میکرد حمله به ایران و ترور رهبر شهید انقلاب، با واکنش بزرگی از سوی ایران همراه نخواهد شد. ترامپ پیشبینی میکرد پس از ترور رهبر انقلاب و حملات سنگین آمریکا و رژیم صهیونیستی در روزهای اول و دوم جنگ، نیروهای مسلح ایران یا واکنش چندانی نشان نمیدهند یا پاسخ ایران، در سطحی کنترلشده و مطابق برآوردهای پنتاگون و سیا خواهد بود. مجله فارن پالیسی در همین باره گزارش داد ارتش آمریکا در ۳۶ ساعت ابتدایی جنگ، ۳۰۰۰ مورد تسلیحات استراتژیک خود را علیه ایران استفاده کرد. بر اساس گزارش فارن پالیسی، این میزان حمله، بخش قابل توجهی از ذخایر استراتژیک ارتش آمریکا برای جنگ علیه ایران را شامل میشود. مشخص است این حجم انبوه شلیک، در راستای راهبرد حمله سنگین اولیه، زمینگیر کردن نیروهای مسلح ایران و عامل کلیدی در عدم واکنش سنگین ایران صورت گرفته است. با این حال اما در ۱۰ روز گذشته نیروهای مسلح ایران به گونهای عمل کرده است که ترامپ و پنتاگون کاملا غافلگیر شدهاند. واشنگتنپست در روز سوم جنگ گزارش داد آمریکا نسبت به واکنش ایران غافلگیر شده است. اکونومیست نیز گزارش داد عمق زرادخانه موشکی ایران و دقت و قدرت آن، مقامات واشنگتن و تلآویو را غافلگیر کرده است. فرماندهان نظامی ایران، جنگ را بهگونهای مدیریت کردند که آمریکا و رژیم بسیار زودتر از آنچه پیشبینی میکردند با بحران کاهش ذخایر موشکی روبرو شدند. نرخ شلیک و اصابت موشکها و پهپادهای ایران در جبهه رویارویی با رژیم صهیونیستی، فراتر از زمان مشابه در جنگ ۱۲ روزه بوده است. در کنار این موضوع، نیروهای مسلح ایران همه پایگاههای نظامی آمریکا را در ۹ کشور منطقه مورد هدف قرار دادند. تاکنون پایگاههای نظامی، تاسیسات راداری و پدافندی و اجتماع نیروهای سنتکام و سیا در کشورهای عراق، کویت، قطر، بحرین، امارات، عمان، عربستان، اردن و قبرس مورد اصابت موشکها و پهپادهای ایرانی قرار گرفتهاند. طبق گزارشات، بر اثر حملات ایران، ۳ سامانه پدافندی آمریکا (تاد) و بخش وسیعی از رادارهای پیشرفته این کشور منهدم شده است. ضمن اینکه منابع مطلع میگویند تعداد زیادی از نظامیان و افسران اطلاعاتی آمریکا نیز به هلاکت رسیدهاند. اکنون با گذشت ۱۰ روز از جنگ؛ تقریبا همه کارشناسان و صاحبنظران روی این موضوع متفقالقول هستند که روند جنگ برخلاف پیشبینیهای ترامپ بوده است. اکنون بزرگترین نگرانی آمریکا، طولانی شدن جنگ است. یعنی همان چیزی که قبل از آغاز جنگ، ژنرالهای ارشد پنتاگون، مانند رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا درباره تبعات و پیامدهای سنگین آن هشدار داده بودند. به هر حال، در حوزه میدانی، تصورات و پیشبینیهای ترامپ درباره جنگ کاملا شکست خورده است.
۲: ترامپ قبل از حمله به ایران و حتی پس از آن، در اظهارنظرهای متعددی گفت این حمله مبتنی بر الگوی حمله به ونزوئلاست. الگوی ونزوئلا، اگرچه در شروع بر یک حمله نظامی متکی است؛ اما ستون آن بر حوزه سیاسی و عقبنشینی و تسلیم در برابر خواستههای آمریکا استوار است. بر همین اساس، ترامپ تصور میکرد پس از یک حمله گسترده نظامی و ضربه به رهبری نظام، جمهوری اسلامی، بلافاصله تسلیم خواهد شد. البته با توجه به تفاوتهای آشکار و ملموس ایران با ونزوئلا و قدرت دفاعی و پیچیدگی نظام سیاسی، کاملا مشخص بود الگوی ونزوئلا قابل تطبیق با ایران نیست. با این وجود ترامپ تصور میکرد با اعمال برخی تغییرات، میتواند بر اساس الگوی ونزوئلا، ایران را وادار به تسلیم کند. با این وجود اما همانگونه که توضیح داده شد، در بعد نظامی، پیشبینی و تصورات ترامپ با شکست مواجه شد. اما میتوان گفت بزرگترین شکست ترامپ تاکنون، در بعد سیاسی بوقوع پیوسته است. ساعاتی پس از حمله به ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب، ترامپ از طریق برخی واسطهها، خواستار آتشبس و تسلیم ایران شد...
درخواستی که با نه بزرگ ایران مواجه شد. آمریکا در ادامه تلاش کرد با تشدید حملات، ایران را متقاعد به پذیرش آتشبس و شروط ترامپ کند. به عبارت دیگر، پلن A آمریکا با پاسخ منفی ایران به آتشبس، شکست خورد و ترامپ پلن B خود را کلید زد. در این مرحله، تشدید حملات به ایران برای پذیرش آتشبس و شروط ترامپ در دستور کار قرار گرفت. گزارش فارن پالیسی درباره استفاده آمریکا از بخش مهمی از ذخایر تسلیحاتی در ۳۶ ساعت ابتدایی جنگ نیز در همین راستاست. واکنش ایران به تشدید حملات مشخص بود. ایران هم در مواضع اعلامی و هم در مواضع اعمالی، نشان داد طبق دکترین دفاعی خود پس از جنگ ۱۲ روزه، تلاش میکند از دل جنگ، یک امنیت پایدار برای کشور ایجاد کند. جمهوری اسلامی ایران هم در پاسخ به درخواست واسطهها برای پذیرش آتشبس و هم در عمل، نشان داده است این جنگ تا تغییر معادلات میان ایران/ آمریکا و رژیم صهیونیستی و اخذ تضمین امنیتی برای ایران ادامه خواهد یافت. جنگ منطقهای که یکی از پیامدهای طبیعی حمله به ایران بود؛ در همین راستا رخ داد. منطق ایران نیز کاملا منطقی و مستدل است. روند فعلی که آمریکا و رژیم هر چند ماه یک بار به ایران حمله کنند، قابل تحمل نیست. به همین خاطر آمریکا باید در این جنگ متحمل خسارات هنگفتی شود تا گزینه نظامی از روی میز کاخ سفید برداشته شود.
ایران این استراتژی را هم در مواضع مقامات جمهوری اسلامی اعلام و هم در میدان جنگ اعمال کرد. این سیاست تهران، باعث شد پیشبینیها و محاسبات ترامپ درباره بعد سیاسی حمله به ایران نیز با شکست مواجه شود.
۳: انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنه ای به عنوان رهبر جدید انقلاب اسلامی از سوی مجلس خبرگان رهبری، نشاندهنده استحکام و قوام نظام جمهوری اسلامی ایران است. رئیسجمهور آمریکا تصور میکرد حمله به ایران و ترور رهبر شهید انقلاب، منجر به فروپاشی ساختار تصمیمگیری در ایران میشود. با این وجود اما هم فرماندهان نظامی در نبود رهبری و فرماندهان ارشد، طرحهای دفاعی را به صورت دقیق و منسجم اجرا کردند و هم ساختار سیاسی طبق قانون، وظیفه مهمی مانند انتخاب رهبر را انجام داد. آن هم در شرایطی که کشور درگیر یک جنگ گسترده است و احتمال ترور اعضای مجلس خبرگان نیز کاملا مطرح بود. این واقعیات، نشان داد تصورات ترامپ درباره فروپاشی ساختار سیاسی پس از حمله نظامی و ترور رهبری، برساخته مشتی توهمات و دادههای غلط بوده است. اما اوج شکست ترامپ و نتانیاهو، گزینه انتخابی مجلس خبرگان رهبری است. پس از انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی، کارشناس سیانان کنایه قابل تاملی به ترامپ زد و نوشت: «باور کردنی نیست. تمام کاری که ترامپ کرد؛ تعویض آیتالله خامنهای با ورژن جوانش بود.»
عمده رسانهها و تحلیلگران غربی نیز برآوردی مشابه داشتند. آنها اذعان کردند انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم انقلاب، به معنای تداوم سیاست محوری استقلال سیاسی در جمهوری اسلامی و مقابله با سلطه غرب و تسلیمناپذیری در برابر فشارها و زیادهخواهیهای ترامپ است.
واکنش ترامپ به این انتخاب نیز قابل تامل است. او درباره رهبری آیتالله سیدمجتبی خامنهای گفت از این انتخاب خوشحال نیست. این در حالی است که طی روزهای اخیر ترامپ در چند نوبت تاکید کرده بود رهبر جدید ایران باید مورد تایید او باشد. در واقع هدف ترامپ از این گندهگویی، یک عملیات روانی فیک برای مشابهتسازی میان حمله به ایران با حمله به ونزوئلا بود.
با این وجود پیام انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید انقلاب، به قدری واضح بود که ترامپ ناگزیر شد اقرار کند این انتخاب، مغایر منافع آمریکا و اهداف تعیینشده واشنگتن در جنگ است.
انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی، به مثابه کوبیده شدن آخرین میخ به تابوت پروژه ونزوئلاسازی حمله به ایران بود.
۴: انتخاب رهبر جدید در موقعیت فعلی کشور، میتواند یک فرصت بزرگ و مغتنم برای ایران و نسلهای آینده کشور باشد. این انتخاب که با همراهی کمنظیر مردم همراه شده، یک ظرفیت و سرمایه عظیم اجتماعی در میانه جنگ آفریده است. در حالیکه آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کردند از طریق جنگ و ترور حضرت آیتالله خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی، موجی از ترس و ناامیدی را در جامعه ایران ایجاد کنند، اکنون انتخاب رهبر جدید، موجی از امیدواری و غرور را در جامعه ایرانی ایجاد کرده است؛ آن هم در میانه جنگ. بنابراین اکنون این سرمایه اجتماعی معنادار، میتواند پشتوانه سیاست دفاعی کشور در برابر متجاوزان باشد. انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای قطعا مهمترین مولفه در عبور ایران از گردنه جنگ و تامین امنیت پایدار ایران است. حالا در میانه جنگ، روحی تازه در کالبد جامعه ایرانی دمیده شده است.
جنگ را ترامپ شروع کرد. اما حالا همه میدانند این خامنهای است که پایان آن را تعیین میکند؛ همان خامنهای که ترامپ تصور میکرد در دقایق اولیه جنگ، او را از ایران گرفته است.