
جعفر بلوری
بیش از 2 هفته است که، درگیر جنگی تمام عیار و موجودیتی با آمریکا، رژیم صهیونیستی و... هستیم. این جنگ اکنون به مهمترین مسئله جهان تبدیل شده و تقریبا همه دنیا را به انحاء مختلف درگیر خود کرده است. پاشنه آشیل دشمن تا اینجای کار، تنگه هرمز و تسلط کشورمان بر آن بوده که باعث شده است، هزینه این تجاوز نظامی بین «همه» تقسیم شود! از هند و پاناما و استرالیا و انگلیس تا آمریکا و دانمارک و کانادا و صد البته کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هر یک به اندازه ای در حال پرداخت هزینه حماقت فردی به نام دونالد ترالپ هستند که افسارش را به یک جانی دیگر به نام نتانیاهو داده است. از سوی دیگر هر روز شاهد انبوهی از اخبار راست و دروغ مربوط به این جنگ هستیم که به دلیل اهمیت آن برای مردم، باید توجه ویژهای به این حوزه داشت. به عبارتی، همزمان با جنگ سخت، یک جنگ تمام عیار رسانهای نیز جاری است که اهمیت آن چه بسا، بیش از جنگ سخت است. دو سوالِ «کدام جبهه در این جنگ دست برتر را دارد؟» و «پایان این جنگ چگونه خواهد بود؟» شاید مهمترین سوالاتی هستند که ذهن امروز جامعه ایران و حتی جهان را درگیر خود کرده است. خبرهایی نیز درباره جراحت یا هلاکت بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی بر اثر حملات سنگین ایران منتشر شده است. در این باره گفتنیهایی هست:
در این 2 هفته، ایران عزیزمان ضرباتی خورده و خسارتهای مادی و جانی زیادی نیز دیده اما به همان میزان-یا حتی بیشتر- خسارات نظامی، جانی، مالی و حیثیتی سنگینی به دشمن وارد کرده است. به تاریخ رجوع کنید. در کدام دوره ایران توانسته است با گردن کلفتهای دنیا اینگونه سرشاخ شود، آن هم به تنهایی و در حالی که 47 سال تحت بیرحمانه ترین تحریم ها بود است؟! کدام ابرقدرتی تاکنون جرات داشته، با آمریکا ورژیم صهیونستی به این شکل وارد تقابل شود؟ پاسخ روشن است: «در هیچ دورانی و هیچ ابرقدرتی». درباره میزان تلفات و خسارات دشمن، به دلیل اعمال یک حکومت نظامی بر رسانهها، نمیتوان عدد واقعی خسارت را پیدا کرد اما، همین سانسور شدید می تواند دلیلی بر سنگین بودن این خسارات باشد. همان خبرهایی که به صورت جسته و گریخته از این خسارات منتشر می شود نیز گویای واقعیتهای مهمی است. فقط در یک مورد اعلام شد، بازارهای سهام آمریکا در یک روز 2 تریلیون دلار خسارت دیدند! درخواست کمک ترامپ از کشورهای دنیا برای مهار ایران، انهدام یا تعطیلی پالایشگاه ها، پایگاه های نظامی و دیپلماتیک دشمن، افزایش تورم در بسیاری از کشورهای دنیا از جمله آمریکا، استرالیا و انگلیس و...جراحت و هلاکت تعداد زیادی از چهره های امنیتی و نظامیان رژیم صهیونیستی و آمریکا در همه سطوح یعنی، میتوان با قاطعیت گفت، تا اینجای کار دست برتر را ایران اسلامی داشته است. یکبار دیگر دقت کنید! یک طرف ایران است و چند متحد منطقهای که هنوز همه آنها وارد جنگ نشده اند، یک طرف دیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی است که حمایتهای مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی، تکنولوژیک و سیاسی ناتو، کشورهای حاشیه خلیج فارس، ژاپن، کره جنوبی و...را دارد. فقط ناتو متشکل از 32 کشور است! در این شرایط اکونومیست پیش بینی کرده، با ادامه این وضع طی دوهفته آینده آینده باید منتظر نفت 200 دلاری بود، و «دیویدساکس» مشاور ترامپ و مسئول هوشمصنوعی و رمز ارزهای دیجیتال کاخ سفید نیز هشدار داده، ادامه این وضع میتواند اسرائیل را نابود کند. هرچند هیچ یک از این خسارات وارد شده به دشمن جبران ضایعه بزرگ شهادت رهبر عزیزمان را نمیکند!
روانشناسان میگویند، در برخی موارد، رنج ناشی از اجتناب و انتظار بیش از رنج ناشی از مواجهه با خود رویداد است چون، «مواجهه»، یک پایان مشخص دارد اما اضطراب ناشی از اجتناب، پایان ندارد. به عبارت دیگر برخی از ما انسانها شاید، قبل از آغاز این جنگ و حتی در روزهای نخست شنیدن صدای انفجارها و دیدن تصاویر جنایات دشمن، خیلی بیشتر از امروزی که دو هفته از این جنگ میگذرد، دچار رنج و اضطراب و ترس میشدیم! (البته همیشه اینطور نیست). در این باره رجوع کنید به «خطای پیشبینی عاطفی»Error) (Affective Forecastingیا «عادت پذیری» (Habituation) . این حالت مختص مردم عادی نیست و می تواند درباره چهرهها و شخصیتهای سیاسی، رسانهای و نخبگانی نیز تحقق یابد. با این مقدمه علمی سراغ نکته مهم بعدی می رویم.
ممکن است با «عادت پذیری» و «تلاش های شبانه روزی تریبونهای رسانه ای دشمن» طی روزهای آینده از این انسجام معجزهگون مردمی، خشم مقدس و همصدایی علیه دشمن- ولو اندکی- کاسته شود. اینجاست که برخی در داخل جرات یافته و دم از «آتش بس» خواهند زد. این که «آتش بس در این شرایط، چرا خطرناک تر از ادامه جنگ است؟» را کمی جلوتر توضیح خواهیم داد. یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ 47 ساله ما، روشن نکردن تکلیف «اپوزیسیون» داخلی بوده است. ما در کشور اپوزیسیون هایی داریم که در چارچوب قوانین نمیگنجند. نام «منتقد» را یدک میکشند اما آدرسی که میدهند به همان نقطهای ختم میشود که ترامپ و نتانیاهو مشخص کرده اند. به عبارتی، اپوزیسیون نظام داریم. همانهایی که میگفتند، باید تغییر پارادایم داد! این طیف، منشا دو صدایی، عامل این جنگ و بسیاری از گرفتاریهایی هستند که امروز درگیرشان هستیم. پس از عبور از این شرایط حساس، نباید فرصت عرض اندام دوباره به این طیف داده شود که اگر داده شود، از دالان «آتش بس»، ایران عزیز را وارد جنگهایی خواهند کرد که کوچکترین خروجی آن تجزیه کشورخواهد بود.
همانطورکه پیش بینی شده بود، دشمن از آتشبسِ پس از جنگ 12 روزه نهایت بهرهبرداری را کرد و نتیجه آن شد تجاوز بیسابقه به کشور و شهادت رهبر عظیمالشان انقلاب و شماری از بهترین فرماندهان، سربازان فرزندان این خاک. دشمن، هدف خود از این تجاوزگری را نیز رسما و با صدای بلند اعلام کرده و دیگر نمیتوان گفت، به دنبال چیزی جز تجزیه و تحقیر ایران بزرگ و تحمیل یک مهره مثل آنچه در سوریه اتفاق افتاد است. اظهارات و نوشته های ترامپ و نتانیاهو در این باره در دسترس است. بنابر این در چنین شرایطی، صحبت از آتشبس یعنی، تنفس دادن به دشمنی که نفسش را گرفتهایم. این جنگ، جنگی است که در آن یک بار برای همیشه تکلیف رژیم صهیونیستی و حضور نظامیان آمریکایی در اطراف ایران مشخص خواهد شد. همینطور تکلیف کشورهایی که در منطقه تبدیل به خاک دشمن شده اند. بله! حتما خسارات و تلفات خواهد داشت اما قطعا به اندازه خسارات و تلفاتی که در جنگهای پی در پی بعد از آتشبس انتظارمان را میکشد نخواهد بود.
خبرها درباره هلاکت یا جراحت نتانیاهو و شماری از مقامات نظامی و دولت رژیم صهیونیستی در حملات بیامان کشورمان زیاد است. اخبار، علائم و نشانههایی که احتمال هدف قرار گرفته شدن این جنایتکار را «زیاد» نشان میدهد کم نیستند. از آخرین پیام تصویری نتانیاهو که معلوم شد، هوش مصنوعی است تا غیبت بیسابقهاش در جلسه آخر کابینه جنگ، همه و همه میگویند احتمالا بلایی سر نخست وزیر رژیم صهیونیستی آمده است. شاید هم با یک بازی رسانهای برای تبدیل او به یک قهرمان برای افکار عمومی متلاشی شده اسرائیل مواجهیم. صهیونیستها هیچگاه مثل امروز در چنین شرایط هولناکی زندگی نکرده اند. جامعهای که با وعده «امنیت» و «رفاه» به این منطقه کوچانده شده، امروز نه امنیتی دارد و نه رفاهی. چنین جامعهای برای فرار نکردن و ماندن به شدت به روحیه و امید نیاز دارد. شاید-تاکید می شود شاید- این بازی رسانهای برای زنده کردن این روحیه مرده است! اما نتانیاهو چه کشته شده باشد چه نه، هژمونی آمریکا تا همینجای جنگ در هم شکسته و سرنوشت این جنگ نیز از هم اکنون معلوم است: رژیم صهیونیستی ماندنی نیست -و به قول مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران- «در صورت زنده بودن نخست وزیر رژیم صهیونیستی» نیز، «تعقیب و کشتن وی را با قدرت ادامه خواهیم داد.»... انشاء الله

سیدعبدالله متولیان
نخستین پیام رهبر فرزانه انقلاب، یک حقیقت فراموش شده تاریخی را از حاشیه به متن ژئوپلیتیک منطقه خلیج فارس آورد: پایان دوران تحریم و آغاز عصر غرامت. اما مهمترین ابزار ایران برای وصول این حق چیست؟ تنگه هرمز به اهرم راهبردی جمهوری اسلامی ایران برای بازتعریف قواعد بازی در غرب آسیا و مهمترین صندوق جبران خسارات ناشی از جنگ تحمیلی تبدیل خواهد شد.
۱. تنگه هرمز؛ از شاهراه انرژی تا ابزار حاکمیتی ایران: جنگ تحمیلی ۹ اسفند ۱۴۰۴، اگرچه خسارات سنگینی به کشور وارد کرد، اما یک حقیقت انکارناپذیر را نیز آشکار ساخت؛ وابستگی حیاتی اقتصاد جهان و به ویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به تنگه هرمز. ایران با در اختیار داشتن جزایر و نقاط استراتژیک و سوقالجیشی و تسلط بر سواحل شمالی این آبراه، نه فقط یک کشور ساحلی که دارنده موقعیت ژئوپلیتیک بیبدیل است. بر اساس حقوق بینالملل و رویههای پذیرفته شده، کشورها میتوانند برای تأمین امنیت آبراههای واقع در قلمرو حاکمیتی خود، عوارض عبور دریافت کنند. تجربه جنگ ایران و عراق و تشکیل کمیسیون جبران خسارت برای کویت، نشان داد که غرامتگیری از متجاوز، یک حق مسلم و دارای پیشینه حقوقی است. ایران اکنون با اتکا به همین حق و با پشتوانه قدرت نظامی اثبات شده، میتواند تنگه هرمز را به «صندوق پرداخت غرامت» تبدیل کند.
۲. پکیج راهبردی جبران خسارت: برای عملیاتیسازی دکترین جدید نظام، باید یک بسته جامع و چندلایه طراحی شود که هرگونه تلاش برای دور زدن آن را بینتیجه بگذارد.
الف) عوارض پلکانی عبور: نخستین و فوریترین راهکار، اعمال حقالعبور برای تمامی کشتیهای عبوری از تنگه هرمز است. این عوارض باید به صورت پلکانی و بر اساس دو شاخص «میزان همکاری کشور متبوع با متجاوز» و «نوع محموله» تعیین شود. نفتکشهای متعلق به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که با در اختیار گذاشتن پایگاهها و تأمین مالی، در جنایت علیه ایران شریک بودهاند، مشمول بالاترین نرخ عوارض (مثلاً ۵۰ دلار به ازای هر بشکه) خواهند شد. این مبلغ مستقیماً به صندوق جبران غرامت و خسارات جنگ و بازسازی مناطق آسیب دیده در جنگ واریز میگردد.
ب) ممنوعیت مطلق برای دشمن: کشتیها و نفتکشهای متعلق به ایالات متحده و رژیم صهیونی، حتی با پرچم کشورهای ثالث، از عبور از تنگه هرمز منع میشوند. این یک اقدام متقابل و کاملاً قانونی در برابر تجاوز آشکار این دو دولت است. در صورت هرگونه تلاش برای نقض این ممنوعیت، کشتی متخلف به عنوان غرامت عینی مصادره خواهد شد.
ج) بازتعریف میز مذاکره: از این پس، هرگونه استفاده از ظرفیتهای خلیج فارس و تنگه هرمز برای امریکا یا متحدانش، مستلزم واگذاری امتیازی مشخص به ایران خواهد بود. به عنوان مثال، به ازای هر بار اجازه عبور کشتیهای تجاری وابسته به شرکتهای امریکایی و همپیمانان دشمن باید یکی از تحریمهای ظالمانه علیه ایران به طور کامل، همراه با جبران خسارات ناشی از آن لغو شود. به عبارت دیگر، تنگه هرمز به میز مذاکرهای تبدیل میشود که در آن ایران تعیینکننده قواعد بازی خواهد بود.
۳. تغییر موازنه؛ از تحریم تا غرامتگیری: این بسته راهبردی، یک پیام روشن برای همه بازیگران منطقهای و فرامنطقهای دارد؛ دوران تحریم ایران و انتفاع رایگان دیگران از امنیت خلیج فارس به سر آمده است. کشوری که تا دیروز تحت تحریمهای ظالمانه قرار داشت، امروز با قدرت، مطالبهگر غرامت و میدان دار قواعد بازی است. افزایش قیمت نفت و گاز در بازارهای جهانی در پی ناامنی ایجاد شده توسط متجاوزان، خود گواه روشنی بر وابستگی جهان به این منطقه و اهمیت راهبردی ایران است. همانطور که رهبر فرزانه انقلاب تأکید کردند، این ملت ایران بود که با بصیرت و حضور خود، اقتدار کشور را تضمین کرد و اکنون نوبت بهرهمندی مادی این ملت از این اقتدار فرا رسیده است.
دکترین دوپایه رهبر انقلاب، نه یک شعار آرمانی که یک نقشه راه عملی و دقیق برای دوران پساجنگ است. بازتعریف جایگاه تنگه هرمز از یک شاهراه عبوری به یک «گنجینه جبران خسارت»، یکی از مهمترین ابزارهای ایران در کنار روشهای دیگر برای وصول مطالباتش است. این راهکارها، ضمن تأمین غرامت مادی، امریکا را برای همیشه از معادلات امنیتی منطقه حذف و نظم نوینی را پایهریزی میکند که در آن ایران به عنوان قدرت مسلط و تضمینکننده امنیت، تعیینکننده قواعد بازی است. فردای غرب آسیا، فردای بدون امریکا و با شکوه ایران سربلند خواهد بود. این وعده صادقانهای بود که در نخستین پیام رهبری، برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد شد.

امید بابلیان
ایران، کشور ققنوسهاست؛ بارها سوختهایم، اما خاکسترمان هم گرم است، زندگی دارد، جان میدهد. در جنگ تحمیلی، در تحریمها، در فتنهها، در زلزله و فقر، بارها خواستند ما را شکستخورده ببینند. اما همیشه از دلِ هر فاجعه، کسی برخاسته است. مثل پدری که دخترش را در حمله از دست داد، اما در خاکسپاری او سرود «ای ایران» خواند. این صدای ملتیست که مرگ را پایان نمیداند، بلکه بخشی از روایت میداند. ایران، مرگ را نیز به اسطوره تبدیل میکند. و این راز ماندگاری ماست. امروز، دشمنی که گمان داشت با چند انفجار، کشور را از هم میپاشد، خود از هم گسست؛ چرا که روح ما شکستناپذیر است. ما کشوری هستیم که کودکانش قصه رستم را میشنوند، و سربازانش با آرش بزرگ میشوند. ما، به جای تسلیم، روایت خلق میکنیم. و آنچه جهان را تحت تأثیر قرار داد، نه فقط توان نظامی ما، بلکه درخشش معنا در تاریکی مطلق بود. ایران، در ۱۲ روز، نشان داد که هنوز حماسهنویس است. و مادامیکه آرش در ذهن کودکی زنده باشد، و باقری در کوچهای در تهران یاد شود، و کاوه در خیابانی در کردستان راه برود، ایران پابرجاست. نه چون تجهیزات دارد، بلکه چون روح دارد. و آن روح، سرافراز و بیدار است.

1- مشخص و روشن است که برای چنین سازمانهای مسلحی که به صورت علنی از قصد خود برای همراهی مسلحانه با ارتش آمریکا و اسرائیل خبر میدهند تا در زیر سایه حفاظت ارتش آمریکا و اسرائیل وارد مرزهای کشور شوند، افکار عمومی شهروندان کرد ایرانی در استانهای کردستان، کرمانشاه و ایلام و آذربایجان غربی و سرنوشت کردها که آنها ادعای نمایندگی این گروه از ایرانیان را دارند، هیچ ارزشی ندارد و هیچ وقعی به مخالفت عمومی و قاطع اکثریت شهروندان کرد ایرانی برای فعالیت مسلحانه این سازمانهای مسلح نمینهند و بیش از جان و مال و امنیت و سرنوشت شهروندان کرد ساکن در غرب ایران آنچه برایشان اهمیت دارد، حفاظتشدن از سوی نیروهای آمریکایی است تا وارد مرزهای ایران شوند.
2- این تأکید بر آمادگی سازمانهای مسلح مستقر در اقلیم کردستان عراق برای ورود مسلحانه به داخل کشور حاوی نکته راهبردی دیگری هم هست. دولت محلی اقلیم کردستان عراق تاکنون بارها اعلام کرده اجازه تجاوز به مرزهای ایران از سوی این سازمانهای مسلح را نمیدهد و حتی تأکید کرده که طبق توافق امنیتی میان ایران با دولت عراق و دولت اقلیم کردستان عراق، این سازمانهای مسلح خلع سلاح شدهاند. مواضع صریح رهبران این سازمانهای مسلح مبنی بر ورود به مرزهای ایران به معنای آن است که ادعای خلع سلاح این سازمانها دقیق نیست و این سازمانها خلع سلاح نشدهاند و آماده اقدام مسلحانه از طریق قلمرو دولت محلی اقلیم کردستان عراق هستند، نتیجه چنین مواضعی قاعدتا نفعی برای امنیت و استقرار ثبات در اقلیم کردستان عراق ندارد و موجب میشود بیش از پیش دولت اقلیم کردستان عراق و این منطقه از شمال عراق در معرض تهدید و واکنش ایران و نیز گروههای همسو با ایران در عراق باشند. وضعیتی که از منظر بینالمللی هم نفعی برای اقلیم کردستان عراق ندارد و در کوتاهمدت موجب بدگمانیهای بیشتر دولت ترکیه دراینباره میشود. این وضعیت یعنی ورود ترکیه به موضوع هم عواقب خود را در پی دارد که لازم است جداگانه تحلیل و ارزیابی شود.
3- مانند دهههای گذشته در این موضعگیری سازمانهای مسلح کُرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان، دوراندیشی و محاسبات دقیق و بررسی احتمالات دیگر و سناریوهای رقیب و لوازم عقلانی اتخاذ موضع و سیاست هم دیده نمیشود.
- اگر بر فرض پیش از اجراشدن درخواست این سازمانها برای فعالیت در درون ایران، میان ایران و آمریکا ترک تخاصم روی داد و آتشبس موجب خاموششدن صدای غرش هواپیماها و موشکها و بمبها شد، به نظر رهبران این سازمانها چه سرنوشتی در انتظار مقرهای این سازمانها در اقلیم کردستان عراق است؟ آیا تاکنون رهبران این سازمانها به چنین احتمالی اندیشیدهاند؟ اگر سرنوشت جنگ منجر به تغییر ساختاری سیستم سیاسی در ایران نشد، چه سرنوشتی در انتظار آینده این احزاب مسلح در اقلیم کردستان عراق است؟
- اگر آتشبس برقرار شد و جنگ بیشازاین شعلهور باقی نماند، پیامدهای اعلام حضور مسلحانه این سازمانها برای اقلیم کردستان عراق چه خواهد بود؟ آیا تا همینجا اعلام آمادگی حضور مسلحانه برای آینده اقلیم کردستان عراق هیچ پیامدی نخواهد داشت؟
- اگر این سازمانها با فرض اینکه با پشتیبانی ارتش آمریکا و اسرائیل توانستند تا حدودی در درون مرزهای ایران ورود کنند، پیامدهای این حضور مسلحانه این گروهها برای مردم و شهروندان کرد مستقر در غرب ایران چه خواهد بود؟ آیا دامنه جنگ و خشونت صدمه و آسیبی متوجه غیرنظامیان نمیکند؟ تا چه حد این صدمات گسترده و پرهزینه و جبرانناپذیر خواهد بود؟
- با هر نوع بیثباتی در درون ایران و بهویژه مناطق غربی، نیروهای تکفیری و جریانهای بنیادگرا وضعیت بالادستی و اثرگذاری بیشتری در مقایسه با سازمانهای مسلح کردستانی دارند و تجربه حضور این سازمانها در دو دهه گذشته در افغانستان، عراق و سوریه بههمراه امید به حمایت دیگر تکفیریهای مستقر در منطقه و نیز تجربه اقدمات بیثباتساز و پرهزینه و خونین این سازمانها هم موضوعی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. آیا سازمانهای مسلح ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق در پی کشاندن این نیروها به عرصه جنگ و بمبگذاری و عملیات انتحاری هستند؟ یعنی هزینههای چنین احتمالی برای کشور و شهروندان کرد در استانهای غربی جایی در محاسبات آنها داشته است؟ اگر این سازمانهای مسلح وارد مرزهای کشور شوند، چه میزان از هموطنان ممکن است بر اثر جنگ و ویرانی آواره یا خدای ناکرده کشته و زخمی شوند؟ مسئولیت این هزینهها با کیست؟
- آیا شهروندان کرد ایرانی مخالف حضور مسلحانه احزاب در غرب ایران همراه با دیگر وطنپرستان ایرانی در برابر چنین رویدادی یعنی حضور مسلحانه در درون مرزهای کشور بیتفاوت خواهند بود؟ پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت چنین وضعیتی چه خواهد بود؟
4- به نظر میرسد سازمانهای مسلح کردستانی مستقر در اقلیم کردستان عراق از گذشته درس نگرفتهاند و کمپنشینی و انتظار دخالت خارجی به رویهای معمولی برای این سازمانها مبدل شده است. ایرانیان بهویژه کردها همچنان در حافظه تاریخی خود پیامدهای حضور این سازمانها در دهههای نخست پس از انقلاب در منطقه را فراموش نکردهاند و به خاطر دارند که درگیریهای مسلحانه در کردستان گذشته از عواقب فوری و کشت و کشتار و ویرانی و آوارگی و مرگ و تخریب و بحران، برای بلندمدت نیز ضربات محسوسی به روند توسعه و عمران و آبادی این منطقه وارد کرد. چرا این سازمانها میخواهند آزموده را دوباره بیازمایند؟ که آزموده را آزمودن خطاست.


مصطفی غنی زاده

جواد نوائیان رودسری
برخی معتقدند آنچه تکلیف جنگها را تعیین میکند، ظرفیت تسلیحاتی و نظامی است. به باور آنها، باید در برابر هجومهای تجاوزکارانه دشمنِ تا بن دندان مسلح کوتاه آمد و شرایط ذلتبار تجاوزگر را پذیرفت تا حداقلها را حفظ کرد. اما تاریخ سرزمین مادری به ما میآموزد ابداً چنین نیست. ایرانی در تمام تاریخ چندهزار سالهاش، بهویژه هنگامی که از رهبری قدرتمند و یکپارچگی ملی برخوردار بوده، پوزه دشمن را به خاک مالیده و درسی تاریخی به تجاوزکار دادهاست. این پیشینه سراسر افتخار، میراثی است که ما ایرانیان از اجدادمان به ارث برده و آن را با ایمان به خدا تجهیز کردهایم. این روزها، قدرتمندترین ارتش دنیا در برابر توانمندیهای فرزندان مؤمن و شرافتمند ایران بهراستی کم آوردهاست. ایران امروز، چهره قدرتمند خود را به رخ جهانیان میکشد تا نشان دهد در عین حال که ملتی مسلمان، صلحدوست و باورمند به روابط حسنه با ملتهای آزاده و مستقل دنیاست، تن به هیچ ذلتی نخواهد داد و در صورت لزوم، از دادن پاسخ درخور به تجاوزکار فروگذار نخواهد کرد. در این نوشتار قصد داریم شما را به حدود ۲هزارو۸۰ سال پیش ببریم و برایتان یکی از تاریخیترین پیروزیهای ایرانی را که اسباب شگفتی همیشگی جهانیان شدهاست، روایت کنیم؛ ماجرای پیروزی بزرگ ایران بر روم در جنگ سرنوشتساز «حرّان».
توهم اشغال و نابودی ایران
در اواسط قرن اول پیش از میلاد، جمهوری روم توسط «حکومت سه نفره» متشکل از «ژولیوس سزار»، «پومپه» و «کراسوس» اداره میشد. کراسوس، ثروتمندترین مرد روم و سرکوبکننده شورش «اسپارتاکوس»، تشنه افتخارات نظامی تازهای بود تا با دستاوردهای ژولیوس سزار در سرزمین گل (فرانسه امروزی) و پومپه در شرق برابری کند. او بدون مجوز رسمی سنای روم و تنها با تکیه بر ثروت عظیم خود، ارتشی شامل هفت لژیون کامل پیادهنظام سنگیناسلحه، ۴هزار سوارهنظام و ۴هزار پیادهنظام سبک (در مجموع حدود ۴۰هزار نفر) گردآوری کرد. راهبرد نظامی کراسوس از همان ابتدا بر پایه غرور و ناآگاهی از جغرافیای نظامی شرق بنا شدهبود. پادشاه ارمنستان به او پیشنهاد کرد از مسیر کوهستانی ارمنستان به ایران حمله کند، چرا که مناطق کوهستانی مانع مانور سوارهنظام ایران میشد. اما کراسوس با اتکا به قدرت درهمشکننده لژیونهایش، کوتاهترین مسیر را برگزید و مستقیماً وارد دشتهای باز و مسطح بینالنهرین شد؛ جایی که سواران قدرتمند ایرانی، انتظارش را میکشیدند.
تقابل دو دکترین؛ انضباط ایستا در برابر تحرک پویا
اُرد دوم، فرمانروای اشکانی که بر ایران حکومت میکرد، فرماندهی مقابله با این تجاوز را به «سورنا» سرداری جوان از خاندان اصیل «سورِن» سپرد. ارتش ایران در این نبرد، برخلاف ارتش روم، فاقد پیادهنظام بود. نیروی تحت امر سورنا تنها از ۱۰هزار سوارکار تشکیل میشد که به دو دسته کاملاً متمایز اما مکمل تقسیم میشدند؛ نخست، ۹هزار کماندار سواره (پیوْاَسپان) که نیروی اصلی و متحرک ارتش را تشکیل میدادند و دوم، هزار سوار سنگیناسلحه یا «کاتافراکت» (گریوانپان) که وظیفه درهمشکستن خطوط آسیبدیده دشمن را بر عهده داشتند. این تقابل، از نظر علم نظامی، رویارویی دو دکترین کاملاً متفاوت بود. روم بر آرایش متراکم، جنگ تنبهتن و قدرت ضربتی پیادهنظام زرهپوش (مجهز به شمشیرهای کوتاه گلادیوس و سپرهای بزرگ اسکوتم) تکیه داشت. در مقابل، تاکتیک ایرانی بر اصل عدم درگیری مستقیم، حفظ فاصله، آتش باران مستمر از راه دور و فرسایش روانی و جسمی دشمن استوار بود.
کمان مرکب و شلیک پارتی
پیروزی ایرانیان در حران که در ادامه به شرح مختصر آن میپردازیم، بیتردید ناشی از برتری تاکتیکی و مهارتهای فردی سربازان ایرانی بود. سلاح اصلی سواران ایرانی «کمان مرکب» نام داشت. این کمان را از ترکیب لایههای چوب، شاخ حیوانات (برای مقاومت در برابر تراکم) و تاندون (برای ایجاد نیروی کششی مضاعف) میساختند. طراحی منحصربهفرد این کمانها سبب میشد انرژی پتانسیل بسیار بالایی هنگام کشش ذخیره شود. براساس شبیهسازیهای تاریخی، تیرهای پرتاب شده از کمان مرکب ایرانی دارای سرعت اولیه و تکانه فوقالعادهای بود؛ به حدی که مورخان رومی مانند پلوتارک با شگفتی گزارش دادهاند تیرهای ایرانی زرههای زنجیری رومیان (لوریکا هاماتا) را میشکافت و گاهی دست سربازان را به سپرهای چوبی ضخیم آنها میدوخت. تاکتیک محوری دیگر، «شلیک پارتی» بود. سواران سبکاسلحه به سمت آرایش رومیان میتاختند و پیش از ورود به محدوده برد سلاحهای پرتابی روم (مانند نیزههای پیلوم)، وانمود به عقبنشینی میکردند. زمانی که لژیونرهای رومی برای تعقیب دشمن آرایش فشرده خود را میشکستند، سواران پارتی در حالی که اسبهایشان با سرعت به دور شدن ادامه میداد، بهطور کامل روی زین به عقب چرخیده و بارانی از تیر را به سمت تعقیبکنندگان شلیک میکردند. این انعطاف بدنی و مهارت سوارکاری بدون رکاب، ماشین جنگی روم را کاملاً فلج کرد.
شاهکار پشتیبانی و لجستیک؛ راز اصلی پیروزی ایرانیها
شاید بتوان ادعا کرد پیروزی ارتش ایران پیش از آنکه در میدان نبرد رقم بخورد، در برنامهریزی دقیق فرماندهی برای «آماد و پشتیبانی» (Logistics) ریشه داشت. این بخش، یکی از مهمترین و پیشرفتهترین مفاهیم نظامی به کار رفته در نبرد حران محسوب میشود که نیازمند تحلیلی عمیق و گسترده است. در دکترین نظامی دوران باستان، کمانداران معمولاً به عنوان نیروهای پیشآهنگ (Skirmishers) عمل میکردند. هر کماندار ظرفیت محدودی برای حمل تیر داشت (معمولاً یک ترکش حاوی ۳۰ تا ۶۰ پرتابه). در جنگهای کلاسیک، پس از آنکه کمانداران تیرهای خود را شلیک میکردند، یا از میدان نبرد خارج و یا مجبور به درگیری تنبهتن میشدند. کراسوس و فرماندهانش نیز دقیقاً با همین محاسبه کلاسیک وارد میدان شده بودند. آنها دستور دادند لژیونها آرایش دفاعی و فشرده بگیرند و منتظر بمانند تا ترکشهای سواران اشکانی خالی شود؛ آنگاه نوبت ضدحمله رومیها فرا میرسید.
اما سورنا ساختار جنگ باستان را با ایجاد یک «زنجیره تأمین سیار» دگرگون کرد. او یک قطار لجستیکی متشکل از حداقل هزار شتر بارکش را سازماندهی کردهبود که منحصراً وظیفه حمل مهمات ذخیره را بر عهده داشتند. این قطار پشتیبانی در فاصلهای ایمن، پشت خطوط درگیری مستقر شدهبود. محاسبات نظامی امروزی، ظرفیت حمل تیر در این مجموعه لجستیکی را چیزی حدود ۳میلیون پرتابه (تیر) برآورد میکند. این ذخیره راهبردی به سواران ایرانی اجازه میداد سیستم «آتش بیوقفه» را پیادهسازی کنند. کمانداران به دستههای متوالی تقسیم شدهبودند؛ دستهای به خط مقدم میتاخت و تیرهایش را شلیک میکرد، سپس به سرعت به سمت قطار شترها بازمیگشت، ترکشهای پر را میگرفت و در همان حال، دسته بعدی حمله را آغاز میکرد. این چرخه مداوم تأمین مهمات سبب شد آسمان دشت حران، از صبح تا غروب، لحظهای از باران تیرهای مرگبار خالی نماند. رومیان که انتظار پایان یافتن تیرها را داشتند، با کشف موقعیت شترهای بارکش و چرخه تأمین مهمات ایرانیها، دچار فروپاشی روانی شدند. این نخستین بار در تاریخ بود که یک سیستم لجستیک مستقل و سیار، مستقیماً به عنوان یک سلاح راهبردی برای حفظ آتش سرکوبکننده به کار گرفته میشد.
فروپاشی آرایش لاکپشتی و نقش سواران سنگیناسلحه
تاکتیکهای ترکیبی (Combined Arms) سورنا بینقص بود. رومیان در برابر باران تیرها مجبور شدند آرایش معروف «لاکپشتی» (Testudo) به خود بگیرند. در این آرایش، لژیونرها سپرهای مستطیلشکل خود را در کنار هم و بالای سرشان قرار میدادند تا یک دیواره دفاعی یکپارچه تشکیل دهند. هرچند این آرایش در برابر پرتابههای سبک مؤثر بود، اما در برابر تیرهای سنگین و پرشتاب کمانهای مرکب که با زاویههای تند فرود میآمد، بهشدت آسیبپذیر نشان داد. بسیاری از تیرها از درز سپرها عبور میکرد یا آنها را میشکافت. در این زمان بود که سورنا نیروهای ضربت خود، یعنی سواران سنگیناسلحه را وارد عمل کرد. هزار سوار زرهپوش که هم کلاهخود و هم اسبهایشان با فلسهای فلزی (Scale Armor) پوشانده شده بود و نیزههای بلندی به نام «کونتوس» در دست داشتند، با تکانهای خردکننده به صفوف فشرده رومیان یورش بردند. رومیان اکنون بر سر یک دوراهی مرگبار قرار داشتند: اگر آرایش فشرده لاکپشتی را حفظ میکردند، توسط سواران سنگیناسلحه زیر گرفته میشدند و صفوفشان از هم میپاشید و اگر برای مقابله با نیزهداران سواره صفوف خود را باز میکردند، بلافاصله هدف تیرهای کمانداران سبکاسلحه قرار میگرفتند. این هماهنگی میان دو یگان متفاوت، ارتش روم را در یک تله تاکتیکی گرفتار کرد که هیچ راه فراری از آن وجود نداشت.
پایان عبرتآموز دشمن متجاوز
«پوبلیوس» فرزند جوان کراسوس در تلاشی ناامیدانه برای شکستن محاصره، با هزار سوار ویژه و شماری از پیادهنظام به سمت خطوط ارتش ایران یورش برد. سواران دلاور ایرانی با استفاده از همان تاکتیک همیشگی، ابتدا به صورت کاذب عقبنشینی کردند تا پوبلیوس را از بدنه اصلی ارتش روم جدا کنند. سپس او را محاصره کردند و به همراه سربازانش از دم تیغ گذراندند. به این ترتیب، روحیه ارتش ۴۰هزار نفری کراسوس بهطور کامل در هم شکست. با فرا رسیدن شب، کراسوس که کاملاً فلج و دچار شوک شدهبود، به جای سازماندهی مجدد، ارتش را به حال خود رها کرد. افسران رومی دستور عقبنشینی شبانه به سمت شهر حران را صادر کردند و ۴هزار مجروح رومی در میدان رها شدند که روز بعد همگی توسط ایرانیان به اسارت درآمدند. چند روز بعد، کراسوس که با بقایای ارتش خود در مناطق کوهستانی گیر افتاده بود، در یک درگیری با سربازان ایرانی کشتهشد. از ارتش عظیم روم، بیش از ۲۰هزار نفر کشته شدند، ۱۰هزار نفر به اسارت درآمدند و تنها بخش کوچکی توانستند به سوریه فرار کنند.
پیامدهای یک پیروزی غرورآفرین
شکست حران زلزلهای سیاسی در روم ایجاد کرد. پرچمهای عقابنشان لژیونهای رومی (Aquilae) توسط ایرانیان به غنیمت گرفته شد که بزرگترین ننگ نظامی برای جمهوری روم محسوب میشد. مرگ کراسوس توازن قدرت در روم را برهم زد و کاتالیزوری برای آغاز جنگهای داخلی میان ژولیوس سزار و پومپه شد که در نهایت به فروپاشی جمهوری روم انجامید. از سوی دیگر، پیروزی ایرانیان بهطور قطع نشان داد حکومت ایران، قدرتی همتراز با روم است. رود فرات به عنوان مرز طبیعی و غیرقابل عبور میان دو ابرقدرت شرق و غرب به رسمیت شناخته شد. نبرد حران ثابت کرد پیروزی نظامی نه در گرو تعداد بیشتر نیروها یا زرههای سنگینتر، بلکه در گرو انطباق راهبرد نظامی با جغرافیا، بهرهگیری هوشمندانه از تحرک و از همه مهمتر، طراحی یک سیستم بینقص آماد و پشتیبانی است. این نبرد، سندی ماندگار از نبوغ نظامی ایرانیان در تاریخ باستان به شمار میرود.

فاطمه رایگانی
آن روز که صدام ناغافل به فرودگاه مهرآباد حمله کرد و وارد خوزستان شد، اعلام کرد که سهروزه تهران را فتح و رژیم ایران را ساقط خواهد کرد. شاید الان این حرف بلوف نظامی به نظر برسد؛ اما در بافت شهریور 1359 چندان هم بیراه نبود.
یک طرف ایران است؛ کشوری که کمتر از دو سال از انقلابش گذشته، ارتش منسجم ندارد، روابط اقتصادیاش کاملاً محدود شده، انبار مهماتش خالی و راه خرید و فروش سلاح برایش بسته است، هیچ متحد قدرتمندی ندارد و به فناوری نظامی هم دست پیدا نکرده است، دولتش اهل مقاومت نیست و از درون با نیروهای متضادی مانند مجاهدین خلق درگیر است و...
در مقابل حزب بعث ایستاده که دولتش مقتدر و حکومتش یکدست است، یکی از مجهزترین ارتشهای منطقه را دارد، با دیگر کشورهای عربی متحد است و آنها نه فقط در منابع مالی که حتی در تأمین اعزام نیروی نظامی نیز کمکش میکنند، غربیها سلاح در اختیارش گذاشته و از او حمایت بینالمللی تمام قد میکنند، فروش نفت رونق دارد و ذخایر ارزی فراوان است و...
درواقع محاسبه صدام با توجه به این مؤلفهها، خطا نبود. نظام محاسباتیاش ایراد داشت. او همه چیز را در نظر گرفته بود، الا قدرت بسیج مردمی و مقاومت اسطورهای ملت ایران! صدام چه میدانست عصای ایمان خمینی چطور قرار است نیل بعثیها را بشکافد؟ چطور حساب میکرد شیپور جنگ را که بزند چند هزار دانشآموز به عشق امام از پشت نیمکتهای مدرسه بلند میشوند و لباس رزم چند سایز بزرگتر از خودشان را تن میکنند؟ کجا فکرش را میکرد که جوانانی از مناطقی کویری که در عمرشان رودخانه ندیده بودند آموزش غواصی ببینند و به اتکای خدای خمینی از عملیات آبی پیروز بیرون بیایند؟ جنگی که بنا بر محاسبات مادی باید ۸ روزه تمام میشد به معجزه مشارکت مردمی ۸سال طول کشید و با همه سختیهایش درنهایت به جز خسارت مالی و جانی چیزی برای عراق نداشت.
تحریم، هنر گروگانگرفتن زندگی
یک دهه پس از انقلاب اسلامی، پس از اتمام بدون دستاورد طولانیترین جنگ غرب آسیا در قرن بیستم، پس از جایگزینی سریع رهبری بعد از رحلت امام بدون هیچ بحران داخلی و شکلگیری ایران پس از جنگ، فهم جدید از نسبت مردم و رهبری در جمهوری اسلامی شکل گرفت که سیاستهای بعدی آمریکا علیه ایران را شکل داد. واضح بود که ایران انقلاب اسلامی، برمبنای ایدهای بنا شده که رهبرانش به پشتوانه مردم بر آن استقامت میورزند و تنها راه شکستن این استقامت، از بینبردن اراده ملی شکلگرفته حول آن است. تحریمها بر همین اساس طراحی شدند.
ریچادر نفیو، یکی از معماران اصلی تحریمهای اقتصادی علیه ایران در توضیح این طرح مینویسد: تحریمها «ابزار درد» هستند که مردم را هدف میگیرند؛ یعنی سیاستمدار باید مثل یک «پزشک بیرحم» بتواند درد را تجویز و تنظیم کند تا رفتار طرف مقابل تغییر کند. به این ترتیب که مردم با ادراک درد، از حکومت تغییر رفتار دربرابر تحریمکننده را بخواهند و آنها چارهای جز پذیرش نداشته باشند.
تحریم بنا بود با به زانو درآوردن تدریجی ملت، آنها را نسبت به ایده استقلال، دلسرد و ناامید کند و هزینه استقامت در راه این ایده را چنان گزاف کند که مانع زندگی باشد و مردم زندگی گروگانگرفتهشده را از رهبرانشان طلب کنند و این چرخه در یک نقطه بشکند. تقویت بازوهای رسانهای فارسیزبان که بیوقفه ذهن مخاطب ایرانی را علیه حاکمیت داخلی بمباران میکنند و منشأ سختی ادراکشده در زندگی روزمره را ثمره ماجراجویی مسئولان کشور میدانند ابزار قدرتمندی برای این سیاست است.
دهه نود دوران اوج تحمیل این جنگ علنی با زندگی مردم ایران بود که به نظر میرسید باید در سالهای ابتدایی دهه بعد به نتیجه رسیده باشد. ۸ سال تورم مستمر بیوقفه، اختلال در امکان آیندهسازی فردی، بحران امید نسبت به بهبود وضع زندگی، تغییر الگوی مصرف و افت کیفیت زندگی قاعدتاً باید به حد کافی شکاف مردم و حاکمیت را تعمیق میکرد. نیروهای وفادار به انقلاب نیز در این سالها بهواسطه اختلافات داخلی و فشار اجتماعی و تصویرسازی منفی رسانهای به حد کافی باید منزوی میشدند و دیگر کسی در میدان باقی نمیماند. حمله اسرائیل به ایران با حمایت تمام قد آمریکا بر اساس همین برآورد شکل گرفت. اما دوباره مردم این صحنه را نیز تغییر دادند. عملیاتی که بنا بود در نصفه روز نظام را زمینگیر کند و با آشوب داخلی منجر به فروپاشی شود با جایگزینی سریع فرماندهان، هدایت مستقیم رهبری و مقاومت سلحشورانه مردم پس از ۱۲روز به آتشبس ختم شد.
این مردم را باید از سر راه برداشت
ترور حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای آخرین تیر آمریکا علیه مردم بود. این بار اگر فرماندهان نظامی ترور شوند، رهبری نباشد که جایگزینشان کند و اراده مردم را برای دفاع بسیج کند، آن هم در شرایطی که کمتر از دو ماه قبل، یک جنگ شهری رخ داده و کشتهشدن بیش از سه هزار نفر حجم زیادی از خشم را انباشته و تورم رکوردهای عجیبیزده، جماعت جنگزده داغدیده فروپاشیده دیگر چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟
جواب این سؤال را فقط رهبری میدانست که به این مردم ایمان داشت و گفت چنانچه اتفاق بدی بیفتد این مردم مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند. کمتر از ۲۴ ساعت پس از شروع جنگ و تنها ساعاتی پس از اعلام شهادت رهبر انقلاب، خیابان صحنه بعثت مردم شد. هر روز شلوغتر از دیروز. حالا دیگر همه دنیا میدانند این ایده که رهبرشان را میزنیم و هرکسی را دلمان خواست جایگزین میکنیم، نیروی نظامی را زمینگیر میکنیم و رژیم حاکم را تغییر میدهیم برای هر جغرافیایی ممکن باشد در ایران شدنی نیست. این جمعیتی که در خیابان میجوشد نهتنها در فقدان رهبر فرونپاشیده بلکه خود در غیاب او امانتش را به دوش کشیده و به تعبیر رهبر سوم انقلاب، خود کشور را رهبری میکند. اصلاً انگار چهل سال برای چنین روزی تربیت شده بود. برای همان لحظه که صدای جنگنده دشمن را بالای سرش بشنود، انفجار بمبها را پیش چشمش ببیند و خون پاک هموطنش روی زمین بجوشد؛ اما او به جای ترس و تردید صدای الله اکبرش را بالاتر ببرد. مگر میشود با وجود این مردم نظام سیاسی را زمینگیر کرد؟ این جنگ به هیچ وجه جنگ آمریکا با حاکمان نیست. این دقیقاً جنگ با مردم است. مردمی که نزدیک به نیم قرن راه دشمن را از همه سو بستهاند و هر محاسبهای را بیمعنا کردهاند. حالا هر دو طرف میدانند تکلیف این جنگ دیگر نه در مرزها و نه در پایگاههای نظامی که دقیقاً کف خیابان روشن میشود. درست وسط میدان بعثت مردم...

جنگ ایران با تجاوزکاران آمریکایی-صهیونی، با گذشت ۱۷ روز، در سومین هفته خود قرار دارد. این برخلاف انتظار اولیه ترامپ و نتانیاهو از آغاز جنگ است. چراکه در برآوردهای پیش از جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، جنگ علیه ایران قرار بود با ترور رهبر انقلاب و فرماندهان عالیرتبه نظامی حداکثر ۷۲ ساعت طول بکشد. در چنین شرایطی، هرچه به روزهای جنگ افزوده میشود، بر شدت حملات موشکی ایران به مواضع دشمن، بویژه در سرزمین اشغالی نیز اضافه میشود.
در همین حال، در پنجاه و چهارمین موج حملات نیروهای مسلح به مواضع آمریکا و رژیم و پس از گذشت بیش از ۲ هفته از این جنگ، نیروی هوافضای سپاه برای اولین بار از موشک دومرحلهای و پیشرفته و سنگین سجیل استفاده کرد.
این یعنی ایران قصد دارد بر شدت و قدرت تخریب حملاتش به دشمن، بویژه در سرزمین اشغالی بیفزاید. از چند روز گذشته نیز با تغییر تاکتیک نظامی، نیروی هوافضای سپاه شلیک موشکهای سنگین و دارای کلاهکهای بارانی، از جمله خرمشهر، عماد، قدر و فتاح را در دستور کار خود قرار داد.
موج حملات ایران به پایگاههای ارتش تروریست آمریکا در منطقه و سرزمین اشغالی، حالا از عدد ۵۵ هم عبور کرده است. در همین حال، رسانههای رژیم گزارش دادند صهیونیستها روز گذشته به طور میانگین، هر ۹۰ دقیقه با شلیکهای موشکی و پهپادی ایران، مجبور به فرار به پناهگاهها شدند. به عبارتی، صهیونیستها از ترس موشکهای ایران و البته حزبالله لبنان، مثل موش دائم در پناهگاههای زیرزمینی حاضر هستند و همین موضوع تابآوریشان را به مرور کاهش میدهد.
غافلگیریهای ایران برای دشمن آمریکایی-صهیونی فقط مربوط به حوزه موشکی نمیشود. در حوزه پدافندی ایران نیز به نظر میرسد صهیونیستها و آمریکاییها با مشکلات جدی روبرو هستند. تاکنون بیش از ۱۲۰ فروند از پهپادهای پیشرفته آمریکا و رژیم اشغالگر توسط سامانه یکپارچه پدافندی ایران منهدم شدهاند. در این میان نقطه عطفی که رخ داده، بالا رفتن احتمال ساقط شدن جنگندههای پیشرفته دشمن است. در همین رابطه رسانه روسی راشاتودی گزارش داد احتمال ساقط شدن جنگندههای اسرائیل افزایش یافته است.
این رسانه روسی نوشت: منابع اسرائیلی اعلام کردهاند چند روز پیش یک هواپیمای اسرائیلی در آسمان ایران مورد هدف قرار گرفته اما موفق به فرار و رسیدن به فرودگاهی در سرزمین اشغالی شده است.
طبق این گزارش، یک منبع آگاه اعلام کرد جنگنده مذکور از نوع F15 بود که در راه بازگشت از مرکز ایران، در کمین پدافندی قرار گرفت و علیرغم خسارت، توانست از مهلکه بگریزد.
برخی منابع رسانهای نیز مدعی شدند این جنگنده از نوع F35 بوده است.
اما نکته جالب این است که این اتفاق موجب آن شده است که زمان ورود و خروج پروازهای دشمن به ایران بسیار کوتاه شود و با افزایش ترس خلبانان، تمرکزشان کاهش یافته که در نتیجه باعث رشد خطاهای آنها در پرتاب به اهداف مورد نظر شده است.
با توجه به وقوع این اتفاق، به نظر میرسد پدافند یکپارچه ایران، احتمالا میتواند ظرف روزهای آینده علاوه بر پهپادهای متعدد، هواپیماهای دیگری از دشمن را هم ساقط کند.
اما مساله رژیم و آمریکا فقط این نیست. در روزهای اخیر گزارشهایی در برخی رسانههای آمریکایی و بینالمللی منتشر شده که از فشار قابل توجه بر سامانههای دفاع موشکی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده خبر میدهد.
بر اساس گزارش اختصاصی رسانه آمریکایی سمافور مقامات اسرائیل به آمریکا اطلاع دادهاند ذخایر موشکهای رهگیرشان در حال کاهش است و ممکن است در صورت ادامه حملات ایران به سطحی بحرانی برسد.
همزمان رسانههایی مانند میدل ایست مانیتور نیز گزارشهایی منتشر کردند که در آنها به کاهش ذخایر رهگیر در سامانههای دفاعی اسرائیل اشاره شده است. در برخی از این گزارشها حتی از احتمال سهمیهبندی استفاده از موشکهای رهگیر سخن گفته شد؛ موضوعی که نشان میدهد اگر فشار حملات نیروهای مسلح ایران ادامه یابد، اسرائیل ممکن است در انتخاب اهداف برای رهگیری مجبور به اولویتبندی شود.
با وجود این گزارشها مقامات رژیم تلاش کردهاند این ادعاها را رد کنند. برخی مقامات رسمی رژیم اعلام کردهاند اسرائیل برای سناریوهای مختلف آماده است و ادعای کمبود رهگیر را اغراقآمیز دانستهاند. با این حال در فضای رسانهای همچنان گزارشهایی منتشر میشود که نشان میدهد نگرانی درباره سرعت مصرف موشکهای دفاعی وجود دارد.
در همین چارچوب گزارشهایی نیز منتشر شده که نشان میدهد رژیم صهیونیستی به دنبال استفاده از تجربه اوکراین در مقابله با پهپادهاست. رسانههای صهیونیستی گزارش دادند تلآویو به دنبال گسترش همکاری با زلنسکی برای بهرهگیری از تجربه اوکراین در مقابله با پهپادهاست.
اما مساله فقط به رژیم محدود نمیشود. شرایط برای ایالات متحده نیز مطلوب نیست و ارتش تروریست آمریکا به شدت با کمبود موشکهای رهگیر پاتریوت مواجه شده و باید بین دفاع از رژیم صهیونیستی و دفاع از پایگاههای منطقهای خود در خلیج فارس، یک جا را انتخاب کند.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند مهمترین عاملی که اکنون باعث شده اسرائیل و آمریکا با چالش ذخایر رهگیر مواجه شوند، به تاکتیک ایران در هفته نخست جنگ بازمیگردد. در آن مقطع تمرکز حملات ایران ابتدا بر پایگاهها و زیرساختهای نظامی و ارتباطی آمریکا در کشورهای خلیج فارس قرار گرفت که هدف از این اقدام تضعیف شبکه دفاعی منطقهای آمریکا و کاهش توان آن برای حمایت از سامانههای دفاعی رژیم اشغالگر بود.
پس از آن مرحله، حملات ایران به صورت ترکیبی از موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری انجام شد. استفاده گسترده از پهپادها بویژه در تعداد بالا باعث شد سامانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل ناچار شوند برای مقابله با تهدیدات متعدد، تعداد زیادی موشک رهگیر شلیک کنند که این تاکتیک عملاً به نوعی جنگ فرسایشی در حوزه مهمات دفاعی تبدیل شد.