محمد ایمانی
دونالد ترامپ، مصداق همان رجل فاجری است که امام خمینی(ره) فرمود که به اراده خدا و به واسطه آنها، اسلام تأیید میشود. فرعونها باید باشند، گرد و خاک بکنند، موجب خیزش مردان الهی بشوند و زمین بخورند تا عظمت اعجاز الهی و حقارت شیاطین مستکبر پدیدار شود.
1) جنگ در حالی به روز چهلم نزدیک میشود که ترامپ (بازیچه نتانیاهو و مافیای جنایتکار جزیره اپستین) وانمود میکرد ظرف سه روز، در ایران براندازی میکند. اما او و شریک جنایتکارش، هفته به هفته و روز به روز در حال عقبنشینی راهبردی بودهاند. ترامپ از فاز براندازی و غارت منابع ایران، به آرزوی بازگشایی تنگه هرمز عقبنشینی کرد و سپس، از سودای گشودن تنگه هرمز، به آرزوی نجات دادن خلبانان هواپیماهای ساقط شده سقوط کرد و هر بار کوشید افتضاح قبلی را با افتضاحی بدتر پاک بکند!
2) او، به وضوع درمانده و مستاصل است. در حالی که برخی ژنرالهای ارشد پنتاگون سر به نافرمانی گذاشته و اخراج شدهاند، دیگر خبری از آن همه دبدبه و کبکبه درباره اعزام ناوهای لینکلن و فورد و باکسلر و تریپولی و بوش به منطقه نیست، بلکه هواپیماهای پنتاگون نیز یکی پس از دیگری ساقط میشوند. ترامپ، از یکسو میگوید تمام توان نظامی و ساختار سیاسی ایران را نابود کرده و از سوی دیگر، با زبان و ادبیات تهدید، التماس میکند: «تنگه لعنتی را باز کنید دیوانهها، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد». این در حالی است که او یک هفته قبل گفته بود: «ما نیازی به تنگه هرمز نداریم. چیزی که مرا ناراحت میکند این است که کشورهایی که به آن نیاز دارند هیچ کاری انجام نمیدهند». ترامپ، تنها و منزوی شده است. اگر در جنگ ۱۲ روزه، صدراعظم آلمان گفته بود: «حمله به ایران کار کثیفی بود که اسرائیل از طرف همه ما انجام داد»، وزیر دفاع آلمان در جنگ اخیر گفت: «درباره جنگ با ایران، کسی با ما مشورت نکرد. این جنگ، جنگ ما نیست و بنابراین نمیخواهیم به درون آن کشیده شویم». این گزاره که «جنگ اخیر، جنگ ما نیست»، در ادبیات دیگران هم بارها تکرار شده است. یاکوولِف، ژنرال فرانسوی گفته «آمریکا از ما انتظار دارد در هزینه شکستهای خودش با او شریک شویم. پیوستن به ائتلاف ترامپ، مثل خریدن بلیط شام در تایتانیک، همان شب بعد از برخورد با کوه یخ است».
3) ترامپ اگر پیروز شده بود، چرا باید دستور سانسور ضربات موشکی ایران را میداد؟ شرکت تصاویر ماهوارهای Planet Labs به واشنگتنپست اطلاع داده که به خواست دولت ترامپ، دیگر تصاویر ماهوارهای از مناطق درگیر در جنگ ایران را ارائه نخواهد داد! دیروز هم وقتی خبرنگاران از وزیر جنگ آمریکا درباره اظهارات متناقض ترامپ پرسیدند، پیت هگست عصبانی شد و گفت: «دشمنی با ترامپ در ژن و خون شما ریشه دارد. شما میخواهید ترامپ شکست بخورد. کار شما فقط این است که اطلاعات ناقص و خبرهای نادرست منتشر کنید تا به ترامپ آسیب بزنید».
4) ترامپ ادعا کرده بود «ما به برتری و تسلط کامل هوائی بر آسمان ایران دست یافتهایم»، اما اکنون با سرنگونی و انهدام دهها فروند هواپیمای اف 15، اف 35، A10، آواکس و C130 و سوخت رسان، و انواع بالگردها و پهپادهای پیشرفته دست بهگریبان است و پنتاگون مجبور شده از سوخترسانها و پهپادهای قدیمیتر استفاده کند. بخش مهمی از سامانههای راداری و پدافندیاش در منطقه هم که از رده خارج شدهاند و بنابراین، پایگاههایش به آسانی مورد اصابت قرار میگیرند. ترامپ پیش از این مدعی پیاده کردن نیرو برای تصرف برخی جزایر و یا خارج کردن 400 کیلو اورانیوم غنیشده از ایران بود. اما افتضاح اخیر پنتاگون در سرنگون شدن چند هواپیمای و سپس به فنا دادن چند هواپیمای دیگر برای نجات خلبان اف 15، روشن کرد که چرا ژنرال کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا با جنگ علیه ایران مخالفت کرده بود و چرا رئیس ستاد نیروی زمینی ارتش آمریکا، به خاطر سرپیچی از دستورهای غیرکارشناسی، به همراه چند ژنرال ارشد دیگر اخراج شدند؟ یا چرا فاضلاب و رختشویخانه ناو فورد دچار اختلال و آتشسوزی عمدی شد تا به جای گسیل به منطقه، به تعمیرگاه اعزام شود؟
5) این جنگ، نه فقط جنگ اروپاییها و آسیاییها نیست، بلکه جنگ بسیاری از ژنرالها و نظامیان پنتاگون و خانوادههای آنها هم نیست. اکنون، اقتضاحی چند برابر بزرگتر از افتضاح آمریکا در طبس (سال 1358، عملیات نجات دیپلمات- جاسوسان) رقم خورده است. میخواستند خلبان اف 15 را نجات بدهند، چند هواپیمای ترابری و نجات C-130 و بالگرد را به ایران گسیل کردند که آنها هم زمینگیر شدند و افتضاح بزرگتری به بار آمد. سرِ گاو آمریکایی به معناوی واقعی کلمه، در خُمره گیر کرده است. دیروز در حالی که شبکه NBC میگفت «جنگنده F‑15 آمریکا زمانی سرنگون شد که ترامپ میگفت توان نظامی ایران نابود شده است»، خبرگزاری بلومبرگ نوشت: «سرنگونی هواپیما و عملیات جستوجوی خدمهٔ مفقود،هالهٔ شکست ناپذیری را که ترامپ به نمایش گذاشته بود، درهم شکسته است». اگر جیمی کارتر زنده بود، حتما پاسخ چند نوبت مسخره شدن توسط ترامپ را میداد. افتضاحی که ترامپ به بار آورد، بزرگتر از افتضاح کارتر است. کارتر، گرفتار طوفان شن در طبس شد؛ اما ترامپ، هیچ توجیهی ندارد، جز اینکه اذعان کند در جزیره اپستین، گروگان گرفته شده و اختیاری از خود ندارد!.
6) اکنون، این آمریکا و شریکان جنایتش هستند که تحریم شدهاند. فرعون آمریکا، از ادعای فشار و تحریم حداکثری ایران، به التماس برای بازگشایی تنگه هرمز افتاده است. در وارونگی تحریم، همین بس که «تانکر ترکرز» گزارش داده است: «از تاریخ ۱ مارس تاکنون، ۱۰۸ نفتکش از تنگه هرمز خارج شدهاند؛ روزانه ۳ نفتکش، که شامل کشتیهای مرتبط یا متعلق به ایران میشود. از این ۱۰۸ کشتی، ۷۸ مورد بهعنوان ناقضان تحریم شناخته میشوند».
7) اکنون نوبت بازخوانی اندکی از انبوه تحلیلهایی است که ظرف دو هفته اخیر در محافل غربی درباره جنگ منتشر شده است و از شکست راهبردی جنگافروزان حکایت میکند:
- لئون پانهتا رئیس سابق سازمان CIA: حکومت ایران، بسیار ریشه دارتر و مستحکمتر از آن چیزی است که ما در آمریکا تصور میکردیم.
- شبکه صهیونیستی آی 24: مقامات ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل میگویند این ناامیدکننده است که مردم ایران، همچنان پایبند به رژیم جمهوری اسلامی هستند.
- گاردین: ترامپ طوری رفتار میکند که انگار شوک انرژی، شکست تحقیرآمیز آمریکا در تنگه هرمز، مقاومت تسلیمناپذیر ایران و عدم وقوع آشوب وعده داده شده در تهران، هیچ ربطی به او ندارد.
- طعنه میشل یاکوولف، ژنرال فرانسوی به ترامپ: باید بین جلسات، مصرف کوکائین را متوقف کنید!
- روزنامه تلگراف: ترامپ نمیتواند حرف جدیدی در مورد ایران بزند.
- گاردین: ترامپ در ایران دست و پا می زند و هر کلمه او، وضعیت را پیچیدهتر میکند.
- نیویورک تایمز: ترامپ، کنترل اتفاقات را از دست داده استت. هر حرکت آمریکا با یک واکنش غیرمنتظره در بازارهای انرژی یا جبهههای جنگ پاسخ داده میشود. واشنگتن در تلهای گرفتار شده که خروج از آن بدون پذیرش شکست ممکن نیست. ترامپ نمیداند گندی را که زده، چگونه جمع کند.
- باربارا اسلاوین، عضو ارشد مرکز استیمسون: ترامپ، دنبال راه فراری است که شبیه تسلیم شدن نباشد. او اشتباه محاسباتی بزرگی کرده و در تله تهران گرفتار شده است.
- فارن افرز: ایران در تنگه هرمز، دست برتر را دارد و آمریکا هیچ گزینه خوبی ندارد.
- الکس یانگر، رئیس سابق سرویس جاسوسی انگلیس: ایران، دست برتر را در جنگ دارد. از اینکه به این نتیجه رسیدهام متأسفم. آمریکا این مأموریت را دستکم گرفت و ابتکار عمل را عملاً به ایران واگذار کرد.
- بلومبرگ: سیطره ایران بر تنگه هرمز، قویتر از همیشه شده است. ایران، پس از یک ماه از جنگ، احتمالاً مهمترین پیروزی استراتژیک را به دست آورده است؛ تسلط فزاینده بر ترافیک عبوری از تنگه هرمز.
- ویل شرایور تحلیلگر آمریکایی: آمریکا چه اکنون برود و چه دیرتر، ایران به یک پیروزی استراتژیک قاطع و برگشتناپذیر دست یافته است. آمریکا هرگز پایگاههای خود در منطقهٔ خلیجفارس را بازپس نخواهد گرفت.
- مجله گلوبال اینسایت: به اختصار، اینها موشکهای ایران نیستند؛ ستونهای خاورمیانه جدید هستند.
- رابرت پِیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: تا ۳۳ روز پیش جهان ۳ قدرت کانونی داشت؛ آمریکا، روسیه، و چین. ایران جدیدترین و چهارمین قدرت کانونی جهانی است.
- آکسیوس: تهدید ترامپ برای هدف قرار دادن زیرساخت های ایران، بیش از آنکه نشانه یک راهبرد نظامی باشد، بازتابی از ناامیدی او نسبت به روند جنگ است.
- پل کروگمن، اقتصاددان آمریکایی: ترامپ حتی جرات فرار کردن از جنگ را هم ندارد. سخنرانی او به شدت ناامیدکننده بود. جهان تحت تأثیر قرار نگرفته، بلکه آمریکا در موقعیت ضعیفتری قرار گرفته و ایران قویتر شده است.
- روزنامههاآرتص: تهدیدهای ترامپ علیه ایران، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت و اعتماد به نفس باشد، بیانگر ناامیدی اوست. ترامپ از تحمیل توافقی به خودش توسط ایران میترسد.
- خبرگزاری رویترز: جنگی که برای درهم شکستن ایران طراحی شده بود، میتواند تهران را قویتر کند. مقاومت و پایداری ایران باعث شد که ایالات متحده و اسرائیل، ابتکار عمل استراتژیک را از دست بدهند.
- آلون مزراحی، نویسنده اسرائیلی: حملات ایران به زیر ساختهای نظامی اسرائیل، شدیدترین حملات در ده روز گذشته است و اگر به همین منوال پیش برود، اسرائیل مجبور به زانو زدن خواهد شد.
- دیوید پاین، افسر سابق ستاد فرماندهی ارتش آمریکا: اینکه ایران، خواستههای آمریکا را رد کرد و حاضر به مذاکره نشد، کاملاً منطقی است. معمولاً طرفی که برای آتشبس لهله میزند و ناامید است، طرف بازنده است. ماشین جنگی آمریکا در حال ورود به پیچیدهترین تله قرن 21 است.
- نشریه نیشن: آخرین سخنرانی ترامپ، استیصال یک بازنده را نشان داد. ترامپ، بیش از پیش منفور شده و سخنرانیهایش، این دو واقعیت را تغییر نخواهد داد.
- گیورا آیلاند، ژنرال صهیونیست: ایران از ورود به مذاکرات خودداری میکند، زیرا خود را در موقعیت قدرت میبیند.
- بلومبرگ: اظهارات ترامپ نشان میدهد که وی، دچار سرخوردگی روزافزون شده است. ایران در جنگ انرژی، دست برتر را دارد.
- گاردین: جنگ ترامپ علیه ایران، خود او را به گروگان گرفته است. جنگی که ترامپ با وعده پیروزی سریع آغاز کرد، حالا به وضعیتی تبدیل شده که خود وی را در تنگنا قرار داده است. او در باتلاق گیر افتاده و اهدافش دست یافتنی نیستند.
- نیک کروز، روزنامهنگار آمریکایی: ایران، در آستانه این است که به خاطر مبارزه با طبقه (باند) اپستین و شکست دادن آنها، به محبوبترین کشور جهان تبدیل شود.
8) بشر معاصر، معجزه انبیای الهی را به چشم ندیده است معجزه نوح(ع) در آن سیل بنیانبرافکن را، معجزات ابراهیم(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) و محمد(ص) را. اما حالا دوباره معجزات الهی در حال وقوع است. انگار شاهد بعثت دوباره و نزول مجدد آیات الهی هستیم. مگر نه اینکه خداوند وعده کرده است «اَم یُریدونَ کَیدا. فَالَّذینَ کَفَروا هُمُ المَکیدون. آیا میخواهند مکر بورزند؟ پس کافران، مورد مکر الهی هستند»؟ و مگر نه اینکه وعده داد: «... وَمَنْ يَتَّقِ اللَهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا و يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا. و هر کس از خدا پروا کند، خداوند برای او راه بیرون شدن [از مشکلات و تنگناها را] قرار میدهد. و به او از جایی که گمان نمیبرد، روزی میدهد و هر کس بر خدا توکل کند، پس خداوند برای او کافی است. همانا خداوند، امر خود را به سرانجام میرساند؛ یقیناً برای هر چیزی اندازهای قرار داده است».
در روزگار تحقیر قدرتهای نمرودی فرعونی و بوسفیانی، باید از نو ایمان آورد به این آیت الهی که فرمود: «فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم ۚ وَما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ وَلِيُبلِيَ المُؤمِنينَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ. این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی تیر انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست».
9) ما در مکتب امام خمینی(ره) آموختهایم «آنهائی که به خدا اعتقاد ندارند و به روز جزا، آنها باید بترسند از موت؛ ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمیهراسیم. یکی از نکتههایی که موافق حدیث تحقق پیدا کرد، این است که در حدیث است که «لَا یَزَالُ یُؤیَّدُ هَذَا الدِّینُ بِالرَّجُلِ الفاجِر». با مردهای فاجر- به اراده خدا- این دین ما تأیید میشود... و لا یزال این طور بوده است. فرعون با فرعونیت و طغیانش، دین موسی را تأیید می کند، و ابوسفیان با طغیان، دین رسول اکرم را تأیید می کند؛ و محمدرضا با طغیان و عصیان و جور و ستم، دین اسلام را تأیید می کند... خدا همانطوری که از قشر متفکرین روحانی تأیید میشود...، خدای تبارک و تعالی میفرماید که از قشرهای فاسد هم، از رجل فاجر هم، دین اسلام و دین خدا تأیید میشود؛ و آن به همین معناست که گفتم. نه تأیید میکند؛ تأیید میشود. لایزال یُؤَیَّدُ هذَا الدّینُ بِالرَّجُلِ الْفاجِر».
سیدعبدالله متولیان
جهان تا دیروز فکر میکرد تحریمها ایران را در بنبست میگذارد، اما امروز ایران بنبست را به حلقوم غرب برگردانده است. تنگه هرمز دیگر فقط یک آبراه نیست؛ «دکمه خاموشی» اقتصاد جهانی است که انگشت ایران روی آن قرار دارد. از نفت تا آب آشامیدنی همسایگان، از کود کشاورزی تا گاز هلیوم صنعت تراشه، همه و همه به نبض این گلوگاه گره خوردهاند.
جنگ رمضان ثابت کرد که قدرت بدون شلیک، ترسناکتر از قدرت آتشین است. ایران با تکیه بر «بازدارندگی ژئواکونومیک» در حال بازتولید استراتژی جدیدی برای تضمین امنیت ملی است: هرگونه تهدید (حتی شفاهی) علیه تهران مساوی با اختلال در زنجیره حیات جهانی است. اما این معادله بر چه پایههایی استوار است؟ مروری بر هفت شاهرگ حیاتی خاموش در تنگه هرمز، عمق اهرم طلایی ایران را برای تضمین امنیت ملی و تأمین منافع ملی نشان میدهد:
۱. نفت خام و مشتقات: عبور روزانه ۲۰ میلیون بشکه، نوسان هرمز را به تورم در لندن و نیویورک پیوند زده است.
۲. بنزین و سوخت میانهتقطیر: انسداد هرمز یعنی توقف حمل و نقل عمومی در نیمی از بازارهای نوظهور.
۳. کودهای شیمیایی (اوره و آمونیاک): اختلال در صادرات خلیج فارس، مستقیماً مزارع برزیل و هند و... را تشنه میکند.
۴. گاز هلیوم (ستون فقرات فناوری): قطر و ایران تأمینکنندگان اصلی خنکسازی تراشههای TSMC هستند. بستن هرمز یعنی تعطیلی تراشهها و خطوط هوش مصنوعی جهان.
۵. آلومینیوم و فلزات پایه: ۲۰ درصد صادرات جهانی آلومینیوم از این مسیر میگذرد. قطع آن، صنایع مختلف از جمله خودروسازی را فلج میکند.
۶. شیرینسازی آب و امنیت انسانی: ۹۰ درصد آب کویت و ۹۹ درصد قطر به تأسیسات ساحلی خلیج فارس وابسته است؛ تنش در هرمز مساوی است فاجعه آبی برای ۶۰ میلیون نفر.
۷. امنیت غذایی منطقه: ۷۰ درصد مواد غذایی مصرفی عربستان، امارات و عراق از هرمز عبور میکند. بعلاوه بحران در این گلوگاه، موج قحطی را به سایر نقاط در آفریقا و آسیا صادر میکند.
این هفت شاهرگ، «وابستگی متقابل نامتقارن» را ساختهاند. نتیجه؟ ایران عملاً امنیت ملی خود را با ثبات و امنیت اقتصادی جهان گره زده است. کشورهای جهان، بهویژه مستکبران و نظام سرمایهداری کم کم میفهمند که شلیک اول به امنیت ایران، یعنی خاموشی چراغهای اقتصادی جهان. اما فرصت طلایی فراتر از بازدارندگی است. ایران میتواند «عبور امن از هرمز» را به یک کالای سیاسی و اقتصادی بدل کند: تضمین آرامش این آبراه در قبال سرمایهگذاری، رفع تحریمها و انتقال فناوری. این یعنی ایران دیگر فقط یک کشور منطقهای نیست؛ «تنظیمگر امنیت جهانی» شده است.
دورانی که غرب از موضع تحریم سخن میگفت، به پایان رسیده است. امروز، هر کلیدی که بخواهد اقتصاد ایران را قفل کند، ابتدا باید از هرمز بگذرد و عبور از هرمز بدون اجازه تهران، محال است. ایران به چهارمین قدرت استراتژیک جهان بدل شده است، نه با بمب اتم، بلکه با «اهرم طلایی جغرافیا» و این تازه آغاز نظمی نوین در معادلات قدرت در جهان است که ایران را به پرچمدار و جلودار نظام تمدنی (الهی) جهانی در برابر نظام تفرعنی (سلطه شیطانی) غرب تبدیل میکند.
جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، برای اروپا فقط یک بحران سیاسی در خاورمیانه نیست؛ این جنگ مستقیم به قیمت انرژی، هزینه بیمه، امنیت کشتیرانی، ثبات زنجیره تأمین، نرخ تورم و رشد اقتصادی قاره اروپا گره خورده است. به همین دلیل، بخش مهمی از اروپا، برخلاف برخی تجربههای گذشته، حاضر نشده است بدون محاسبه در مسیر جنگی واشنگتن حرکت کند. مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا رسما خواستار خروج از جنگ و حرکت به سمت راهحل سیاسی شده و همزمان هشدار داده که منافع اروپا مستقیم در معرض آسیب قرار گرفته است. شورای وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا نیز بازگشایی مسیرهای انرژی، غذا و حملونقل از تنگه هرمز را «اولویتی فوری» توصیف کرده است. از نگاه نگارنده بهعنوان رایزن بازرگانی مستقر در اروپا، این نکته بسیار مهم است که اروپا از سر همدلی با ایران از آمریکا فاصله نگرفته، بلکه از سر محاسبه منافع خود چنین کرده است. تجربه جنگ عراق هنوز در حافظه سیاسی اروپا زنده است؛ جنگی که نهتنها وعدههای اولیه آن محقق نشد، بلکه به موجی از ناامنی، فشار مهاجرتی، بیثباتی انرژی و هزینههای سنگین اقتصادی برای اروپا انجامید. به همین علت، دولت اسپانیا مشارکت در هرگونه عملیات نظامی در تنگه هرمز را رد کرده و آن را در چارچوب جنگی غیرقانونی ارزیابی کرده است. همزمان، فرانسه نیز تصریح کرده که پیمان آتلانتیک شمالی برای عملیات تهاجمی در هرمز طراحی نشده و رئیسجمهور این کشور بر چارچوب حقوقی و دیپلماتیک، نه راهحل نظامی، تأکید کرده است.
این رفتار اروپا را باید در چارچوب سه ملاحظه اصلی اقتصادی و راهبردی فهم کرد. نخست، آسیبپذیری اروپا در برابر شوک انرژی. تنگه هرمز یک شاهراه عادی نیست؛ هر اختلال در آن فورا بر قیمت نفت، گاز، پتروشیمی، حملونقل دریایی و بازارهای مالی اثر میگذارد. خود مقامات اروپایی و گزارشهای بینالمللی تصریح کردهاند که جنگ جاری قیمت انرژی را بالا برده و منافع اروپا را مستقیم هدف قرار داده است. برای اروپایی که هنوز آثار تورمی بحرانهای اخیر را بهطور کامل مهار نکرده، ورود به جنگی که خود به تشدید همین شوکها دامن میزند، از نظر اقتصادی غیرعقلانی است. دوم، نگرانی از اختلال در زنجیره تأمین و تجارت. اروپا حتی اگر در ظاهر با زبان امنیتی سخن بگوید، در عمق تصمیمسازی خود نگران بهای تمامشده کالا، تأخیر در حمل، افزایش نرخ بیمه، نااطمینانی در بازارها و فشار بر صنایع خود است. وقتی شورای وزیران خارجه اتحادیه اروپا بازگشت جریان انرژی، غذا و حملونقل از هرمز را اولویت فوری میخواند، در واقع از منطق تجارت و تولید حرف میزند، نه صرفا از یک موضع دیپلماتیک. از این منظر، مخالفت با گسترش جنگ، برای اروپا یک انتخاب اخلاقی صرف نیست؛ یک ضرورت اقتصادی است.
سوم، گرایش فزاینده اروپا به استقلال نسبی در تصمیمگیری راهبردی. در سالهای اخیر، اختلاف اروپا با آمریکا بر سر هزینههای امنیتی، تعرفهها، جنگ اوکراین و آینده روابط فراآتلانتیکی تشدید شده است. در ماجرای جنگ علیه ایران نیز بخشی از اروپا آشکارا نشان داده که حاضر نیست هر بحران طراحیشده در واشنگتن را به هزینه مردم و اقتصاد خود بپذیرد. گزارشهای معتبر نشان میدهد آلمان، اسپانیا و ایتالیا دستکم در مقطع فعلی از مشارکت در مأموریت نظامی در خلیج فارس فاصله گرفتهاند و حتی در درون اروپا نیز اجماع روشنی برای ورود به عملیات تهاجمی وجود ندارد.
با این همه، تحلیل دقیق و حرفهای ایجاب میکند که یک واقعیت مهم نادیده گرفته نشود: فاصلهگذاری اروپا از آمریکا، به معنای همسویی اروپا با ایران نیست.
اسناد رسمی اتحادیه اروپا همچنان حاوی انتقادهای شدید به ایران در موضوعات هستهای، موشکی و منطقهای است و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در مواضع رسمی خود ادبیاتی انتقادی نسبت به تهران حفظ کرده است. بنابراین، آنچه امروز مشاهده میشود نه «چرخش اروپا به سمت ایران»، بلکه امتناع اروپا از پرداخت هزینه جنگ آمریکاست. این تمایز از نظر تحلیلی بسیار مهم است؛ چون اگر آن را نبینیم، فرصت را با توهم اشتباه میگیریم؛ کاری که سیاست خارجیها گاهی با شوق انجام میدهند و بعد هزینهاش را اقتصاد میپردازد. از منظر جمهوری اسلامی ایران، این وضعیت یک فرصت دیپلماتیک و اقتصادی محدود اما واقعی ایجاد کرده است. فرصت از آن جهت که میتوان بر شکاف میان اروپا و آمریکا، بر حقوق بینالملل، بر مخالفت با حمله به اهداف غیرنظامی و بر هزینههای جهانی جنگ برای انرژی و تجارت تکیه کرد و روایت ایران را با زبان منافع مشترک به گوش اروپا رساند. محدود از آن جهت که اروپا همچنان خواهان مهار بحران، حفظ امنیت کشتیرانی و جلوگیری از افزایش بیشتر هزینههای اقتصادی است و هر زمان احساس کند این منافع از ناحیه ایران بیشتر تهدید میشود، ممکن است دوباره به سمت فشار جمعی بازگردد. تماسهای دیپلماتیک اخیر میان اتحادیه اروپا و دکتر عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان نیز نشان میدهد که بروکسل، با وجود اختلافات، هنوز کانال گفتوگو را باز نگه داشته است.
بر این اساس، جمعبندی راهبردی از نگاه نگارنده چنین است: اروپا در شرایط کنونی نه در حال همگرایی کامل با ایران است و نه مایل به تبعیت کورکورانه از آمریکا. آنچه شکل گرفته، ترجیح منافع اقتصادی، ثبات بازار انرژی، امنیت تجارت و پرهیز از جنگ بر ماجراجویی نظامی است. برای جمهوری اسلامی ایران، مهمترین وظیفه در این مقطع آن است که این شکاف را با دیپلماسی هوشمندانه، ادبیات حقوقی و برجستهسازی آثار ویرانگر جنگ بر تجارت جهانی و اقتصاد اروپا، به یک مزیت سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. به بیان روشنتر، اروپا امروز بیش از هر زمان دیگری با زبان «منافع» تصمیم میگیرد؛ و هر جا اروپا با زبان منافع سخن میگوید، ایران نیز باید با همان زبان در عین حفظ منافع خود پاسخ دهد.
سید عباسعلی وهاب زاده موسوی
کمیل سوهانی
جنگها، هرچند ویرانگر و پرهزینهاند، اما در تاریخ ملتها اغلب نقطه پایان یک دوره و آغاز دورهای تازه بودهاند. در دل تهدید و مخاطره، نیروهای نهفتهای آزاد میشوند که در دوران آرامش در زیر غبار روزمرگی بهندرت مجال بروز مییافتند. در جنگ، امر ملی و روحیه ایثار تقویت میشود؛ لایههای سطحی و موقتی فرهنگ کنار میروند و جوهره تاریخی و حماسی یک ملت مجال ظهور مییابد. در چنین شرایطی، خلاقیت و ابتکار شتاب میگیرد، ظرفیتهای روانی و نهادی جامعه افزایش مییابد و در صورت پیروزی، اعتمادبهنفس ملی به سطحی بیسابقه میرسد.
آری جنگها تنها میدان ویرانی نیستند؛ میدان دگرگونی روح ملتها نیز هستند. امروز، در روزهایی که صدای نبرد هنوز خاموش نشده و کشور در حال تحمل هزینههای سنگین مادی است، در لایهای عمیقتر سرمایهای گرانبها در حال شکلگیری است؛ سرمایهای که نه در آمارهای اقتصادی دیده میشود و نه در گزارشهای رسمی قابل اندازهگیری است. هر ساعت که میگذرد، اعتمادبهنفس ملی، حس همبستگی، روحیه فداکاری و اعتماد متقابل مردم و حاکمیت فشردهتر و متراکمتر میشود. حتی ضربههای جنگ نیز ناخواسته پرده از ظرفیتهای پنهان کشور کنار زده است؛ پس از اصابت موشک به انستیتو پاستور، بسیاری از ایرانیان تازه دریافتند که ایران در زمره قدرتهای برتر داروسازی جهان قرار دارد؛ با هدف قرار گرفتن پل بزرگ کرج فهمیدند که بزرگترین پل خاورمیانه در ایران در حال ساخت بوده است؛ و با حمله به اصفهان، برای نخستین بار گستره سهم ایران در تأمین فولاد جهان برای افکار عمومی روشن شد. این آگاهی تازه و فراگیر، احساس غرور، هویت و مسئولیت را در جامعه دوچندان کرده و اکنون ارادهای مضاعف برای ساختن ایران در حال شکلگیری است. این همان سرمایه اجتماعی عظیمی است که میتواند سوخت موشک توسعه و پیشرفت آینده باشد.
پرسش اساسی از همین امروز آغاز میشود؛ آیا برای حفظ و هدایت این سرمایه بیبدیل آمادهایم؟ امروز که نشانههای پایان جنگ رمضان و پیروزی ایران بر ائتلافی متشکل از ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در افق نمایان شده، پرسشی حیاتی پیش روی ما قرار دارد؛ آیا برای فردای پس از جنگ آمادهایم؟
تاریخ توسعه جهانی نشان میدهد که دوران پس از جنگ، در صورت هدایت درست، میتواند به جهشهای بزرگ تمدنی منجر شود. تجربه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، نمونهای روشن است. کشوری که شهرهایش زیر بمباران اتمی نابود شده بود، تنها در دو دهه به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. یا تجربه آلمان که از دل ویرانیهای کامل، «معجزه اقتصادی» خود را خلق کرد. همچنین کرهجنوبی که پس از جنگ کره، از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به یکی از قطبهای صنعتی و فناوری بدل شد. نقطه مشترک این کشورها چه بود؟ یکی از مهمترین نقاطی که در تجربههای جهانی باید روی آن درنگ شود، تفاوت میان اقتصاد مالی و اقتصاد تولیدی است. توسعهای که بر اساس اقتصاد مالی شکلگرفته در برابر توسعهای که بر اساس صنعت و تولید شکل گرفته است. اقتصاد مالی بر گردش سرمایه، سوداگری و بازیهای مالی استوار است؛ اقتصادی که در آن سود از معامله پول با پول حاصل میشود. این نوع اقتصاد ممکن است در کوتاهمدت رفاه ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت جامعه را شکننده، وابسته و بیثبات میکند، مانند آنچه در کشورهای به ظاهر توسعهیافته حاشیه خلیجفارس دیده شد. در مقابل، اقتصاد تولیدی بر صنعت، فناوری، کشاورزی و نوآوری متکی است. در این اقتصاد، ثروت واقعی از خلق ارزش و تولید کالا و دانش به دست میآید. تاریخ نشان داده کشورهایی که مسیر دوم را انتخاب کردهاند، به قدرتهای پایدار تبدیل شدهاند.
در کنار این امید و سرمایه اجتماعی که در زمان جنگ انباشته میشود، باید به یک واقعیت تاریخی نیز با صراحت نگاه کرد. در تاریخ اقتصادی معاصر ایران، همواره ائتلافی از نیروهای غیرمولد وجود داشته است؛ شبکهای از ذینفعان که سود و منافعشان در واردات، دلالی، سوداگری مالی و مصرفگرایی تعریف میشود. تجربه نشان داده است که این گروههای همسود، درست در بزنگاههای تاریخی، روایت خود از «سازندگی» را عرضه میکنند؛ روایتی که در ظاهر با رفاه و آبادانی آراسته است اما در عمل به تقویت اقتصاد مالی، گسترش مصرف و تضعیف تولید میانجامد. تجربه کشور پس از جنگ هشتساله، درس بزرگی در برابر ما قرار داده است. پس از پایان آن جنگ، جامعه ایران سرشار از روحیه ایثار، انضباط و انگیزه سازندگی بود. اگر آن انرژی به سمت تولید هدایت میشد، ایران میتوانست به کارخانهای بزرگ برای تولید علم، صنعت و کشاورزی تبدیل شود. اما سازندگی به اشتباه فهم شد. جامعهای که آماده ساختن بود، به سمت تجمل، واردات و رفاه ناپایدار سوق داده شد. نتیجه این خطای راهبردی چه بود؟ وابستگی به واردات، تورم مزمن، فرار مغزها و مهمتر از همه، هدررفت سرمایه اجتماعی.
امروز بار دیگر در آستانه یک فرصت تاریخی قرار داریم. جامعه پس از جنگ رمضان نیز با موجی از اعتمادبهنفس و همبستگی مواجه خواهد شد. مهمترین تصمیم استراتژیک این است که این انرژی را کجا خرج کنیم. آیا دوباره شهرها را به مجتمعهای تجاری لوکس تبدیل خواهیم کرد؟ اینبار نباید اجازه داد «دکترین تجمل» بر «دکترین تولید» غلبه کند. در نگاه راهبردی رهبر شهید انقلاب، توسعه کالایی وارداتی نبود، فرایندی ساختنی و بومی بود. تأکید مداوم بر «تولید» در سالهای اخیر از طرف ایشان، تلاشی برای تغییر پارادایم ذهنی جامعه بوده است؛ تغییری از مصرف به تولید، از وابستگی به خوداتکایی. در این نگاه، واردات بیرویه و اتکا به ثروت ناشی از منابع طبیعی نوعی مخدر اقتصادی است؛ آرامشی کوتاهمدت که اراده ملی را تضعیف میکند.
ائتلاف نیروهای نامولد در کمین هستند. آنها پس از پایان جنگ، بار دیگر فعال خواهند شد و خواهند کوشید «سازندگی» را به معنای رونق بازارهای مالی، توسعه مراکز تجاری و گسترش مصرف تعریف کنند. اما اگر قرار است از این فرصت تاریخی بهره ببریم، باید از همین امروز برای یک جراحی واقعی اقتصادی آماده شویم. جراحی واقعی اقتصاد به معنای کوچکتر کردن سفره محرومترین اقشار مردم نیست؛ جراحی واقعی به معنای اصلاح ساختارهایی است که سالهاست بر اقتصاد تولیدی سایه انداختهاند. یکی از مهمترین این اصلاحات، مهار نقش مخرب نظام مالی غیرمولد و پایان دادن به یکهتازی بانکهای خصوصی در جهتدهی اقتصاد به سمت سوداگری و فعالیتهای نامولد است.
مهمترین تغییر باید در فرهنگ رخ دهد. فرهنگ «ساخت ایران» باید جایگزین «خرید خارجی» شود. در جامعه تولیدمحور، مهندس و کارگر ماهر قهرمان است؛ کارخانه و آزمایشگاه ارزشمندتر از مرکز خرید است؛ مهارت، دانش و نوآوری ارزش اجتماعی میآفریند. امروز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستادهایم: تولید یا مصرف؟ ساختن یا تجمل؟ استقلال یا وابستگی؟ انرژی میهنی مردم سرمایهای کمیاب است؛ اگر درست هدایت شود، ایران را به قلههای جدید پیشرفت میرساند و اگر به خطا رود، تورم، وابستگی و یأس را بازتولید خواهد کرد.
شرایط پس از جنگ میتواند فرصتی کمنظیر برای انجام اصلاحاتی باشد که در شرایط عادی با مقاومتهای سخت روبهرو میشوند. اگر کارخانهای ویران شد، باید آن را با مکانیابی بهتر، فناوری پاکتر و مطابق الزامات محیطزیستی بازسازی کرد؛ جنگ میتواند فرصتی برای بازطراحی هوشمندانه زیرساختها باشد. اگر در دوران صلح، دولتها جرئت مواجهه با دانهدرشتها را نداشتند و اصلاحات اقتصادی را از سفره مردم آغاز میکردند؛ اگر نظام حکمرانی در سایه آرامش، چنان تضعیف شده بود که نیروهای ضدتولید به بزرگان کشور گزارشهای پوچ و مهمل میدادند، اکنون پس از جنگ فرصتی متفاوت پیش روی کشور قرار دارد. قدرتیابی حاکمیت ملی به پشتوانه مردمی که امر ملی را در اولویت قرار دادهاند و به مدافعان خود اعتماد یافتهاند، میتواند زمینهساز حرکتی معکوس باشد: اینبار باید اصلاحات از بالاترین سطوح و از دل شبکههای درهمتنیده همسودان آغاز شود. پساجنگ میتواند لحظهای باشد برای مهار نیروهای ضدتولید و بازگرداندن اقتصاد به مسیر منافع ملی. امروز بیش از هر زمان دیگری باید برای مقابله یکپارچه با ائتلاف نیروهای ضدتولید آماده شد. چه سرمایهای بهتر از انرژی آزادشده اجتماعی، اعتماد متقابل و همبستگی ملی برای آغاز این اصلاحات بنیادین؟ نباید اجازه داد تجربه گذشته تکرار شود؛ مبادا بار دیگر «سازندگی» به مسیری برود که تولیدکننده و صنعتگر تضعیف شوند و در مقابل، بانکداران، دلالان، سفتهبازان و سازندگان مراکز تجاری لوکس به نماد پیشرفت بدل شوند.
پایان جنگ، پایان جهاد نیست؛ آغاز جهاد بزرگتری است؛ جهاد سازندگی. جهادی که میدان آن کارخانه، دانشگاه، مزرعه و آزمایشگاه است. اکنون زمان آن است که از خطاهای گذشته درس بگیریم و انرژی ملی را به سمت تولید هدایت کنیم. اگر چنین کنیم، دوران پس از جنگ میتواند به عصر طلایی پیشرفت تبدیل شود و اگر نه، فرصت تاریخی دیگری را از دست خواهیم داد. انتخاب با ماست. این بار، باید درست انتخاب کنیم.
محسن قاضی زاده
«نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست»، این جملهای است که نیم ساعت پس از حمله ۱۹۲ جنگنده عراقی به مواضع ایران در بعدازظهر ۳۱ شهریور ۵۹، وزیر دفاع عراق از صدام حسین شنید. به نظرم میتوان تصور کرد مکالمهای شبیه به این میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو نیز در همان ساعات اول حمله در نهم اسفند ماه رد و بدل شده باشد؛ چرا که خود آمریکاییها اذعان کرده بودند که تحلیلشان این بود که کار ایران با شهادت رهبری و جمعی از فرماندهان و زیر ضرب بردن توان آفندی ایران در همان ۷۲ساعت اولیه نبرد تمام شده و مجبور به تسلیم خواهند شد.
جالب است که صدام حسین نیز روز آغاز نبرد را به امید برقآسا تمام کردن کار ایران، «یوم الرعد» یعنی روز صاعقه نامیده بود اما جنگ کوتاهمدت مدنظر او، ۲هزار و ۸۸۷ روز بعد و نه آن طور که او میخواست به پایان رسید. اینجا و اکنون نیز نبردی که آمریکاییها و صهیونیستها فکر میکردند طی چند روز به سرانجام خواهد رسید، دارد به چهلمین روز خودش نزدیک میشود. رسیدن به پاسخ آن چیزی که محاسبات بعثیها در دفاع مقدس، صهیونیستها در جنگ ۱۲روزه و آمریکا و اسرائیل در جنگ تحمیلی سوم را به هم زد تنها در یک کلمه میتوان خلاصه کرد؛ مردم.
با رسیدن به چله جنگ تحمیلی سوم و آنچه همه از دور و نزدیک از بعثت تاریخی مردم برای ناامید کردن دشمن شاهد بودهایم و همچنین نگاهی عمیقتر به پویش «جانفدا» که اکنون تعداد داوطلبانش از ۱۲میلیون نفر عبور کرده، به ما ثابت خواهد کرد که ما نه با سویهای شعاری و گذرا بلکه با پدیدهای ریشهدار و زنده در ناخودآگاه جمعی جامعه ایرانی مواجه هستیم. روزی را به یاد بیاوریم که بهروز مرادی، آن جوان خرمشهری پس از آزادی خرمشهر روی تابلو ورودی این شهر، جمعیت خرمشهر را معادل کل کشور یعنی ایرانِ ۳۶میلیونی ثبت کرد. جانفدا هر چند صورتی نمادین دارد ولی باید آن را در امتداد همین تجربه تاریخی و نشانهای از یک «ناخودآگاه جمعی» دانست که در بزنگاههای تاریخی، خود را آشکار میکند.
جامعهشناسی جنگ به ما میگوید جنگ، جوهره فرهنگی ملتها را افشا میکند. اگر چنین است، «جانفدا» پنجرهای است به فهم این جوهره در ایران امروز یعنی تمایل به حضور، آن هم وقتی که میدان نبرد دور از دسترس است. بالاخره جنگ این روزها، با نبود مرز زمینی و غلبه آسمان بر زمین، صورتی متفاوت یافته است. درگیریها در ارتفاع رخ میدهند و موشکها و جنگندهها مسیر نبرد را ترسیم میکنند. برای مردمی که در کف خیابان هستند حضور در خیابان برای پشتگرمی عناصر در میدان، چیزی شبیه «باور به غیب» است. جانفدا را نیز باید همین طور دید؛ تلاش برای تبدیل اشتیاق به حضور در میدان به شکلی از یک کنش اجتماعی. مردمی که نمیتوانند در آسمان بجنگند، میخواهند به هر شکل ممکن در روی زمین، اراده خود را برای سهیم شدن در میدان نشان دهند.
این میل به حضور، وقتی تشدید میشود که مردم میبینند فرماندهانشان نه در حاشیه امن، بلکه در خط مقدم نبرد حضور دارند و به شهادت میرسند. در واقع شهادت هر یک از فرماندهان، به مثابه یک «دعوت»، فراخوانی جدید برای جانفدایی در راه وطن را نمایندگی کرده و خونی جدید در رگ و پِی جامعهای با این روحیه، روانه میکند. روحیهای که در نهایت تبدیل به زیرساختی برای کنشهای عمیقتر تاریخی میشود. سیدحسین شهرستانی جامعهشناس پس از بعثت تاریخی مردم در جنگ تحمیلی سوم، از جمهوری اسلامی ایران به «جمهوری شهادت» تعبیر کرده بود. شهرستانی گفته بود «شهادت دارد یک تاریخ تازه در برابر تاریخ مدرن میسازد و اگر شهادت نمیبود، ایران نیز در نظم جهان مدرن ادغام میشد». به نظرم به هیچ عنوان این تعبیر، اغراقآمیز نبوده به خصوص اگر نسبت مؤلفه شهادت را با تمدنسازی در نظر بیاوریم. به باور متفکران اسلامی از شهید صدر گرفته تا رهبری شهید، هر پروژه بزرگ تمدنی نیازمند نوعی «دگرگرایی» است؛ عبور از منفعت شخصی به سود جمعی. این گذر، با انگیزههای معمول قابل تضمین نیست. آنچه این شکاف را پر میکند، فرهنگی است که انسان را به فدا کردن خود برای هدفی بزرگتر از خود فرامیخواند. در چنین افقی پویشی چون جانفدا که نمودی ساده از «جمهور شهادتطلب» است، جامعهای را نشان میدهد که حاضر است برای اهدافی فراتر از منافع فردی، هزینه بدهد تا پروژههای بزرگ را به سرانجام برساند و خروج از «تقدیر تاریخی جهان مدرن» را نه برای ایران، بلکه انسان رقم بزند.
ایلیا داوودی
برکناری ژنرال رندی جُرج، رئیس ستاد نیروی زمینی آمریکا، همراه با ژنرال دیوید هادن و سرلشکر ویلیام گرین در روزهای اخیر در میانه جنگ با ایران، رخدادی فوقالعاده مهم است که نباید از کنار آن به سادگی گذشت. رویترز و آسوشیتدپرس گزارش دادهاند این تغییرات بدون اعلام دلیل روشن انجام شد و از نظر رسانههای آمریکایی، کنار گذاشتن فرمانده عالی یک نیروی اصلی در زمان جنگ، اقدامی کمسابقه است. اهمیت ماجرا زمانی بیشتر میشود که رویترز مینویسد بخشی از فرماندهی ارشد ارتش همزمان با افکار عمومی از این تصمیم مطلع شد. چنین صحنهای از اختلال در زنجیره اعتماد و هماهنگی در بالاترین سطوح ارتش آمریکا - که بسیار هم سعی دارد خود را مقتدر نشان دهد - خبر میدهد. در هر ارتشی، ثبات فرماندهی در شرایط جنگ یک اصل است؛ و حالا نخستین برداشتی که به میدان و به جهان از این تغییرات منتقل میشود، وجود اختلاف در لشکر دشمن است. این رخداد را باید در متن بزرگتری هم دید؛ یعنی فاصله میان محاسبه حرفهای نظامیان و تصمیمهای شتابزده سیاسی در واشنگتن. از آغاز جنگ، دولت ترامپ چندین بار هدف، توجیه و زمانبندی عملیات را تغییر داده. به اذعان رسانههای غرب، روایت رسمی کاخ سفید از جنگ، از مهار توان نظامی ایران تا فشار برای تغییر سیاسی و سپس ادعای نزدیک بودن پیروزی، مدام جابهجا شده است. این آشفتگی رسانهای، خود بزرگترین نشانه فقدان یک نقشه روشن برای جنگ و پس از جنگ است. در این وضعیت، طبیعی است میان فرماندهان درگیر در میدان و تصمیمگیران سیاسی در کاخ سفید، تفاوت محاسبه شکل گیرد. ارتش با منطق هزینه، تلفات، زمان و قابلیت اجرا فکر میکند؛ کاخ سفید با منطق نمایش قدرت، مصرف داخلی و رقابت سیاسی. برکناریهای اخیر را باید یکی از علایم همین شکاف دانست.
جنگی که با وعده آغاز و با بنبست روبهرو شد
کار جنگ برای آمریکا برخلاف انتظار اولیه پیش رفته است. پیت هگزت پیش از این اعلام کرده بود عملیات علیه ایران به جنگی بیپایان تبدیل نخواهد شد، اما در همان مقطع ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم ایالات متحده تصریح کرد رسیدن به اهداف زمان میبرد و باید انتظار تلفات بیشتر را داشت. همین ۲موضع در کنار هم، از همان ابتدا یک دوگانگی آشکار را نشان میداد؛ مقام سیاسی وعده پایان کنترلشده میداد ... اما مقام نظامی از دشواری و طولانی بودن مسیر سخن میگفت. اکنون با طولانی شدن درگیری، سناریوهای مرتبط با گسترش عملیات و بررسی گزینههای حساستر نیز روی میز مانده، یعنی محاسبه اولیه برای ورود دوباره آمریکا به جنگ با ایران، درباره زمان، هزینه و دامنه درگیری، محاسبهای دقیق و واقعبینانه نبوده است.
شکست این محاسبه را در افکار عمومی آمریکا هم میتوان دید؛ آمریکاییها خواهان پایان سریع حضور کشورشان در این جنگ هستند؛ حتی اگر اهداف اعلامشده دولت محقق نشود. ۷۵ درصد آمریکاییها نیز با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالفند. سخنرانی ترامپ در ۲ آوریل/ ۱۳ فروردین، با وجود ادعای نزدیک بودن پایان مأموریت، نه جدول زمانی روشنی ارائه کرد، نه به نگرانیهای اصلی درباره تلفات، هزینه اقتصادی و گسترش جنگ پاسخ داد. در نتیجه، جنگی که قرار بود نمایش اقتدار باشد، در داخل آمریکا به عاملی برای نگرانی از افزایش بهای انرژی، فرسایش سیاسی و هراس از گرفتاری در یک درگیری بزرگتر تبدیل شده است. این وضعیت، انتظارات ترامپ را برآورده نکرده و حتی بخش مهمی از جامعه آمریکا را به سمت مطالبه خروج سریع سوق داده است.
بازتاب اختلافها در میدان و تصویر جهانی جنگ
اثر برکناریها و اختلافهای فرماندهی، محدود به واشنگتن نمیماند. سربازان آمریکایی در منطقه وقتی میبینند بالاترین مقام نیروی زمینی ناگهانی کنار گذاشته میشود، این پیام را دریافت میکنند که درباره مسیر جنگ، اجماع محکمی در رأس وجود ندارد. متحدان آمریکا نیز همین تصویر را میبینند.
جنگ با ایران، شکاف تازهای در ناتو ایجاد کرده و اغلب دولتهای اروپا از همراهی مستقیم با عملیات آمریکا در موضوع تنگه هرمز خودداری کردهاند. برکناریها در کنار نوسان اهداف و تشدید تهدیدها، چهرهای از جنگ ساخته که در آن آمریکا نه با انسجام کامل داخلی عمل میکند و نه از پشتوانه مطمئن خارجی برخوردار است. برای ایالات متحدهای که همواره میکوشد جنگ را با تصویر مدیریت آهنین و ائتلافسازی جهانی پیش ببرد، چنین وضعی یک شکست سیاسی و تبلیغاتی به شمار میآید.
در مقایسه با این آشفتگی علنی، ایران دستکم در سطح سازمانی و در تصویر بیرونی، وضع منسجمتری نشان داده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در نیمه نخست مارس - اوج جنگ - این بود که حکومت ایران در معرض فروپاشی قریبالوقوع نیست و همچنان کنترل خود را حفظ کرده است. همزمان، از دید رسانههای بینالمللی، جانشینی سریع در ساختار فرماندهی و حضور علنی مقامهای ارشد ایرانی در تهران، نشان میدهد ایران توانسته استمرار حاکمیتی و فرماندهی خود را به نمایش بگذارد. این مقایسه برای آمریکا خوشایند نیست؛ در واشنگتن، برکناری ناگهانی فرماندهان ارشد دیده میشود؛ در تهران، با وجود فشار جنگ، تداوم ساختار تصمیمگیری برجسته است.
حال در این وضع احتمال سرپیچی فرماندهان نظامی از دستورات کاخ سفید نیز بالا خواهد گرفت؛ به دلایلی از قبیل هشدار فرماندهان درباره زمانبر بودن جنگ، باقی ماندن هراس از گسترش درگیری، مخالفت افکار عمومی آمریکا با اعزام نیروی زمینی و سپس برکناری فرمانده عالی نیروی زمینی. ترس از تصاعدی، فرسایشی و زمینی شدن جنگ در بدنه نظامی آمریکا جدی است. بنابراین، برکناریهای اخیر را میتوان اعتراف عملی واشنگتن به یک واقعیت دانست: ورود دوباره آمریکا به جنگ با ایران بر پایه محاسبهای غلط انجام شد و اکنون همان خطا، خود را در شکاف فرماندهی، ناهماهنگی سیاسی و فرسایش اعتبار آمریکا نشان میدهد و کارنامه شکستهای فضاحتبار آمریکا را سیاهتر میکند.