
حسین شریعتمداری
۱- عصر دوشنبه (۱۷ فروردین)، در بیانیهای اعلام شد که جمهوری اسلامی ایران بسته پیشنهادی خود برای پایان جنگ را که شامل ده بند و شرط جداگانه است به پاکستان ارائه کرده است. در بیانیه یادشده درباره متن و مفاد شرایط دهگانه توضیح گویا و جامعی داده نشده و تنها به بیان برخی از سرفصلها اشاره شده است. شاید مسئولان محترم توضیح بیشتر درباره مفاد شرایط دهگانه را ضروری ندانسته باشند و حال آنکه انتشار متن
می تواند پیشنهادها و نظرات مفید دیگران را نیز در پی داشته باشد.از این روی خاضعانه باید گفت، درحالی که متن کامل این بسته پیشنهادی در اختیار دشمن قرار گرفته است، خودداری از انتشار آن برای مردم شریف و پاکباخته ایران کمی تا قسمتی کملطفی تلقی میشود! و اما، درباره شرایط و بندهای دهگانهای که اعلام شده است، گفتنیهایی هست که شاید برای مسئولان تهیهکننده این بیانیه شنیدنی و مواردی از آن به کار گرفتنی باشد. بخوانید!
۲- خوشبینانهترین احتمال که بسیار بعید و ناممکن به نظر میرسد آن است که طرف مقابل تمام شرایط اعلام شده ما را بپذیرد(!). در این حالت چه تضمینی هست که به عهدی که پذیرفته است پایبند باشد؟! آمریکا تاکنون به کدام عهد و پیمان خود وفادار بوده و کدام خط قرمز قانونی، انسانی و یا اخلاقی را رعایت کرده است که در صورت پذیرش شروط یاد شده، انتظار داشته باشیم به آن پایبند باشد؟! اگر نمونهای از پایبندی آمریکا به عهد و پیمانها سراغ دارید، نشان بدهید و اگر هیچ نمونه قابل اشارهای نیست که میدانیم نیست! انتظار پایبندی حریف به تضمینها و تعهداتی که قرار است بدهد، چیست؟!
۳- درگیری ما و نظام سلطه درگیری ماهوی و به قول امام راحل و امام شهیدمان درگیری بر سر موجودیت است و نه رخدادهای فیمابینی. موجودیت ما موجودیت نظام سلطه و در رأس آن آمریکا را به چالش کشیده است و بر عکس. این درگیری فقط هنگامی پایان میپذیرد که یکی از دو طرف درگیر، تغییر ماهیت بدهد. یا ایران اسلامی تسلیم خواستههای نظام سلطه بشود و یا نظام سلطه از خوی استکباری خود دست بکشد و به قول امام راحل، «و یا این که آمریکا از خر شیطان پیاده شود».
۴- نکته درخور توجه و بسیار مهم این که موجودیت ما به علت ظلمستیزی و ضداستعماری بودن اسلام، به طور طبیعی تسلیم شدن و بردگی آمریکا را نمیپذیرد. به بیان دیگر، بیآن که دست به اقدام جداگانهای بزند با نظام سلطه و در رأس آن آمریکا در تعارض است ولی نظام سلطه که آمادگی و تسلیمناپذیری ما را با حاکمیت خود در تضاد میبیند، برای تسلیم شدن ما و به تعبیر حکیمانه رهبر شهیدمان «برای بلعیدن ایران» از هیچ جنایتی دریغ ندارد و تاکنون نیز نداشته است و اگر مقاومت ما در مقابل حملات آنها نبود، تاکنون دهها بار ایران عزیز را بلعیده بودند. پاسخ به اعتراض برخی از غربگرایان که چرا با آمریکا درگیر شدهاید؟ در همین نکته نهفته است و آن، این که آمریکا موجودیت ما را بلعیده شده میخواهد و ما با تسلیم و بلعیده شدن مخالفت ورزیده و مقابله کردهایم.
۵- با توجه به نکته فوق، انتظار آن که آمریکا بعد از آتشبس و مصالحه از خصومت و تلاش برای نابودی و بلعیدن ایران دست بردارد، انتظاری نامعقول، غیرعلمی و به شدت سادهاندیشانه است. چرا که؛
حمله به ایران اسلامی با هدف تسلیم و بلعیدن آن صورت میپذیرد و به عنوان یک هدف راهبردی و استراتژیک از سوی آمریکا و متحدانش دنبال میشود و تمام شدنی نیست و تنها راه مقابله با آن، مقاومت و پشیمان کردن دشمن از حمله است. بنابراین تنها نتیجه مصالحه و یا آتشبس، فرصت دادن به دشمن برای تجدید قوا و تامین نیازهای بعدی برای حمله مجدد خواهد بود. دو بار حمله نظامی در اوج مذاکره نمونههای مثالزدنی و تجربیاتی است که نمیتوان و نباید به فراموشی سپرده شود. به بیان دیگر آتشبس، مصالحه و مذاکره «هدیه به دشمن است»!
همه اسناد و شواهد موجود به وضوح حکایت از آن دارند که دشمن در محاسبات خود دچار اشتباه فاحش شده است و اکنون با استیصال و شکست مفتضحانهای روبهروست. این واقعیت شیرین برای ما و به شدت تلخ برای آمریکا را نه فقط در اظهارات و تحلیلهای کارشناسان غربی و مقامات رسمی آمریکا و رسانههای صهیونیستی میتوان دید، بلکه شواهد غیرقابل انکار میدان نبرد نیز به وضوح از این استیصال و درماندگی حریف حکایت میکند و بسیاری بر این باورند که ایران نه فقط پیروز میدان است بلکه به عنوان چهارمین قدرت جهانی از جنگ خارج خواهد شد. در این حالت سخن از مصالحه و مذاکره و آتشبس، حریف را از حالت استیصال خارج کرده و میتواند با استناد به آن، خود را پیروز جنگ قلمداد کند! و این هم هدیه بزرگ دیگری به دشمن است.
* مسئولان باید زبان مردم و نماینده خواستههای آنها باشند که بحمدالله هستند. حضور همه شبه و همه روزه تودههای عظیم مردم در خیابانها، اتفاقی است که در طول تاریخ بشر بینظیر است. این حضور حماسی و بینظیر یکی از اصلیترین و سرنوشتسازترین دلایل پیروزیهای خیرهکننده در جنگ اخیر است. خوشبختانه مسئولان در جمع مردم حضور مییابند و خواستههای آنان را که از عمق جانشان برخاسته است میشنوند و همین جا باید از صدا و سیما به خاطر بازتاب گسترده و بیوقفه این حضور حماسی تشکر کرد. مردم چه میخواهند؟! همه آنها یکصدا خواستار ادامه جنگ تا پیروزی نهائی هستند و مذاکره و آتشبس را خیانت میدانند. در این حال بعید نیست که مردم با شنیدن سخن از آتشبس و مذاکره نسبت به حضور خود دچار تردید شوند! و این بزرگترین هدیهای است که به دشمن داده میشود.
آتشبس و حتی زمزمه آن میتواند زمینه اختلاف نظر در میان مسئولان را فراهم کند و این اختلاف نظر به تودههای فداکار و پاکباخته مردم نیز سرایت کند. در این حالت احتمال آن میرود که انسجام و یکپارچگی مثالزدنی و بینظیر مردم با خدشه روبهرو شود و این نیز یکی از هدایای بزرگی است که با پیش کشیدن سخن از مذاکره و آتشبس به دشمن داده میشود!
سخن از مذاکره و آتشبس زمینه را برای سر برآوردن جریان سازشطلب فراهم میکند و عوامل این جریان همسو با دشمن را از سوراخهایی که در آن خزیده بودند، بیرون میکشد. به بیان دیگر، پیاده نظام دشمن را که با حضور بینظیر مردم جرأت ابراز وجود نداشت، بار دیگر به میدان میآورد! این نیز هدیه دیگر مصالحه و آتشبس به دشمن است و... این قصه سر دراز دارد...
۶- و اما، آنچه در این میان از همه آنچه گفته شد، والاتر و بالاتر است، انتقام خون به ناحق ریخته عزیزانمان و مخصوصاً امام شهیدمان است که اگر جان و مال و هستی تمامی دشمنان به تقاص شهادت آن «نفس زکیه» بر باد رفته و به تاراج برود نیز در حد و اندازه یک نخ از عبای مقدس آن عزیز به ملکوت اعلی پیوسته ارزش ندارد. در اینباره گفتنیهای دیگری هست که به بعد میگذاریم و تنها به این نکته بدیهی بسنده میکنیم کهگریبان دشمنِ به نفس نفس افتاده را نباید رها کرد و به قول امام شهیدمان، پیروزی نزدیک و حتمی است. انشاءالله تعالی.

عباس حاجینجاری
اعلام ضربالاجل برای حمله به نیروگاهها و مراکز زیرساختی ایران از سوی ترامپ در هفتههای اخیر و تمدید چند باره با هدف تحمیل طرح ۱۵ مادهای خود به ایران، در شرایطی است که کاخ سفید در روزهای اخیر از سران پنج کشوری که احتمال میدهد در نزد ایران اعتباری داشته باشند، ملتمسانه خواسته است میان امریکا و ایران واسطه شوند و ایران را به پذیرش آتشبس مورد نظر ترامپ متقاعد کنند. ترامپ حتی با حذف ویتکاف به دلیل ارتباط با نتانیاهو و جایگزینی ونس به جای او تلاش کرده بود یک مسیر جدیدی را برای توافق با ایران پیدا کند.
تحرکات کاخ سفید در این زمینه که اتفاقاً هشت سرویس اطلاعاتی کشورهای دیگر را نیز برای تحقق آن به خط کرده، بهویژه پس از شکست مفتضحانه ارتش امریکا در عملیات به ظاهر نجات خلبان هواپیمای ساقط شده امریکایی و رسوایی که برای کاخ سفید و سران جدید حلقه به گوش ارتش امریکا ایجاد شده است، شدت یافته تا بهزعم خود ناچار نشود این ضربالاجل را تمدید کند، چراکه به خوبی واقف است در صورت اقدام برای عملیسازی تهدید خود، سرنوشت شوم و سیاهی را برای نظامیان و دیگر امریکاییها و سران کشورهای منطقه رقم خواهد زد که طی سالهای اخیر به امید تامین امنیت اجارهای برای خود با میزبانی نظامیان متجاوز امریکایی، عملاً امنیت را از منطقه سلب و طی ۳۸ روز گذشته به دلیل استفاده نظامیان امریکایی از خاک آنها برای حمله به ایران ضربات سهمگینی را دریافت کردهاند.
جنگ تحمیلی سوم امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، اگرچه همچون جنگهای گذشته هزینههایی را بر مردم ایران تحمیل کرده، اما ایستادگی و مقاومت مردم ایران، آمادگی نیروهای مسلح و هدایتهای رهبران انقلاب، سبب شده این جنگ همچون جنگهای گذشته بهرغم خواست و اراده دشمن به مظهر تجلی و اقتدار ملت ایران تبدیل شود و در عین حفظ و تقویت قدرت بازدارندگی ایران مقدمهای برای ظهور یک ابرقدرت جدید در منطقه و جهان باشد و این امر نه مبتنی بر تحلیل کارشناسان در ارزیابی ویژگیهای جنگ در ماهها و سالهای بعد از آن، بلکه مبتنی بر اذعان و اعتراف عاملان اصلی تحمیل جنگ، آن هم در متن جنگ و در شرایطی است که هنوز جنگ به پایان نرسیده است. ترامپ روز گذشته میگوید: فکر نمیکنم دشمنی بیشتر از ایران وجود داشته باشد. آنها جنگجویانی توانمند و مردم بسیار سختی هستند. وقتی دشمن ضعیف است شما مشکلی ندارید، اما اینها دشمنانی قوی هستند. روزنامه نیویورک تایمز هم در یادداشتی مینویسد: جنگ کنونی امریکا و اسرائیل، برخلاف تصورات رایج، صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه فرآیندی دگرگونساز است که ایران را به سمت تبدیل شدن به یکی از قطبهای اصلی قدرت در جهان سوق میدهدو تاکر کارلسون، خبرنگار امریکایی و از حامیان ترامپ میگوید، آنچه در ایران میگذرد پایان امپراتوری امریکاست.
آنچه ترامپ رئیسجمهور احمق و دیوانه امریکا (تعابیری که رسانهها و سناتورهای امریکایی برای او به کار میبرند) را وادار کرد که با هدف جبران شکستهای گذشته و حال امریکا از نظام اسلامی و مبتنی بر برآورد غلطی که موساد و نتانیاهو برای او ترسیم کرده بودند، ماه گذشته وارد این جنگ شود، این تصور بود که در عرض دو، سه روز میتواند بهزعم خود پرونده نظام اسلامی را ببندد و با تجزیه و تسلط بر ایران، سرمایههای ملی ایران را بهویژه نفت را به تاراج ببرد، اما اکنون نه تنها نتوانسته به اهداف مورد نظرش دست یابد، بلکه ضربالاجلهای اخیر را برای بازگشایی تنگهای اعلام کرده که پیش از جنگ باز بود و همه کشورها به آسانی از آن استفاده میکردند.
ترامپ در حالی به این ضربالاجل و پذیرش آتشبس از سوی ایران و خروج از باتلاق جنگ امید بسته است که در این جنگ تاکنون علاوه بر هزینهکرد صدها میلیارد دلار و از دست دادن پایگاهها، سیستمهای پدافندی، هواپیماها و مهمتر از همه اعتبار جهانیاش، نه تنها به هیچ کدام از اهداف خود نرسیده، بلکه میزبانان منطقهاش به این باور رسیدهاند که عامل اصلی سلب امنیتشان ترامپ و امریکای متجاوز است، اما فراتر از آن چشمانداز شکست او در این جنگ عصبانیت فوقالعاده و خارج از کنترل او را در پی داشته و به همین دلیل نمایندگان کنگره امریکا را واداشته که با درخواست اجرای متمم ۲۵ و درخواست برکناری ترامپ و استیضاح وزیر جنگ امریکا از آبروریزی بیشتر از این برای امریکا جلوگیری کنند.
نشریه آتلانتیک در تبیین چرایی شکست ترامپ مینویسد: عامل اصلی شکست ترامپ لجاجتش در پذیرش قدرت ایران بود. جنگ با ایران و ورود به یک باتلاق پرهزینه کاملاً قابل پیشبینی بود، اما ترامپ باز وارد این جنگ شد. سازمانهای اطلاعاتی امریکا مکرراً تکرار میکردند که بمباران منجر به تسلیم ایران نخواهد شد، اما ترامپ بدون توجه به این گزارشها کشور را وارد مسیری کرد که انتهای آن مشخص نیست. این لجاجت اکنون امریکا را در جنگی گرفتار کرده که هزینههای آن فراتر از تصورات اولیه کاخ سفید است.

در این ایام افکار عمومی جامعه با وجود قطعی اینترنت بینالملل، چه از طریق رسانه ملی و چه از طریق مسیرهای باریک (و گاهی طبقاتی) دسترسی به شبکههای اجتماعی، مملو از اخبار مربوط به تهاجمات دشمن، اصابتها، ویرانیها و خیمهشببازیهای توییتری رئیسجمهور ایالات متحده، مصاحبههای مشمئزکننده و تهدیدهای گاه و بیگاه او به انهدام زیرساختها و برگرداندن ایران به عصر حجر و در نهایت امر بازکردن درهای جهنم برای ایرانیان بوده تا برای آنانی که به خیال خام خویش، با کینهداشتن از «جمهوری اسلامی» دل در گرو «کمک در راه است» ترامپ برای «آبادی» ایران داشتند، چیزی جز «آواری» از روسیاهی باقی نماند. ازاینرو فضای روانی جامعه عمدتا منفی، ناامید و نگران فردا و فرداهای نزدیک است. باوجوداین جنگ تحمیلی پیشرو با هر نتیجه و پیامدی، سرانجام دیر یا زود به پایان خواهد رسید و «فردای پساجنگ» یک وضعیت قطعی است که در آن هم «ایران» باقی خواهد ماند و هم «جمهوری اسلامی» همچنان باید برای به ساحل امن رساندن کشتی این کشور جنگزده در دریای متلاطم منطقه، طرح و برنامه کارآمدی را تنظیم و اجرا کند. این پرواضح است که با دستفرمان و ساختار و سازوکار پیشین دیگر نمیتوان این کشور زخمخورده و اقتصاد تضعیفشده را از خاکستر تخریب گسترده زیرساختها و داراییهای کشور بلند کرد. به عبارت بهتر «مُلک را فکر دیگری باید». ترامپ که در به موفقیت رساندن پلن A خویش برای فروپاشی درونی نظام از طریق حمله غافلگیرانه و حذف عالیترین مقام رسمی کشور و فرماندهان نظامی ناکام ماند و هرچه تقلا کرد تا زمینه برای شورش داخلی و تحریک به خیابان آمدن مردم برای براندازی نظام جمهوری اسلامی را فراهم کند، این هدف را محققشده نیافت؛ امروز درصدد آن است در پلن B با هدم و نابودی همه استوانههای پایداری اقتصادی کشور (فولاد، پتروشیمی، نیروگاهها، پالایشگاهها، پلها و...)، انتقام خود را از «همه مردم ایران» بگیرد و با شالودهگذاری یک «ایران ضعیف» و ویرانشده، بار دیگر با بازگشت به استراتژی قبلی فشار اقتصادی از طریق تحریم و محاصره، کاری کند که این بار هدفی که خودش نتوانست با تهاجم نظامی و صرف میلیاردها دلار بودجه نظامی به آن برسد، از طریق سرریزکردن صبر و استقامت مردم در برابر شدائد اقتصادی و زیستی و بازسازی وضعیت «شعب ابیطالب» آنهم در مقیاس سرزمینی به پهناوری ایران و جمعیت 90 میلیونی را محقق سازد!
جنگ رمضان یک نقطه عطف بزرگ در تاریخ ایران معاصر و جمهوری اسلامی بود: جنگی که با صفآرایی همه نظام سلطه با رهبری ایالات متحده و اسرائیل در برابر مردم و نظام ایران همراه بوده و هدفی جز تسلیم «جمهوری اسلامی» و بلعیدن «ایران» در هاضمه خویش و تخریب و تاراج داراییها و منابع ملت ایران نداشت.
در این جنگ بسیاری از روایتهای پیشین و باورهای صلب اشاعهیافته در سطح عامه مردم منتج از جنگ شناختی و رسانهای تحمیلشده (مخاطبان بیبیسی فارسی و اینترنشنال) بر اذهان مردم دچار تزلزل و فروپاشی شده و این واقعیت آشکار شد که تمنای «آزادی» و «آبادی» داشتن از بیگانه سرابی بیش نیست و به قول معروف «علاج در وطن است» و بیگانگان جز چشم طمع به غارت منابع ملت (مثل نفت، معادن یا موقعیت منطقهای) هدف دیگری ندارند.
امروز جمهوری اسلامی علاوه بر مدیریت مطلوب جنگ به طریقی که با یک پایانبندی هوشمندانه و مدبرانه هم سایه جنگ برای همیشه از سر کشور برداشته شود و هم تخریب زیرساختها و امکانات کشور متوقف و توان برخاستن کشور از خاکستر جنگ سلب نشود، باید در پی خلق «روایت ایران» و نوشتن قصهای جذاب و فراگیر برای جلب همدلی، همراهی و همکاری همه ایرانیان (از هر قوم، مسلک و نگرشی) برای بازسازی، توسعه و آبادانی ایران و سر برآوردن خوی تمدنساز ایرانی از خاکستر جنگها و ویرانیها (همانند گذشته تاریخی این تمدن) باشد.
ایران بیشک در فردای پساجنگ، روزهای سخت و نفسگیری را پشت سر میگذارد و تخریب و ویرانی هدفمند صنایع پایه و ارزآوری مانند فولاد و پتروشیمی و احتمالا تأسیسات انرژی و بندری کشور، روزهای سختی را فراروی حکمرانی جمهوری اسلامی برای مدیریت کشور انذار میدهد. روزهایی که کشور عملا در شرایط «اضطراری» قرار گرفته و مردم باید با جان و دل خویش با جیرهبندیها، قطعیها، کمبودها و صفهای انتظار همراهی کنند و به عبارت بهتر با تحمل درد زایش یک نظم جدید برای ایران در منطقه و جهان، جمهوری اسلامی را در مسیر بازآفرینی خویش و جانمایی جدید ایران در منطقه غرب آسیا کمک کنند. ایران پساجنگ در صورت خنثیسازی تله فروپاشی ساختاری ناشی از تخریب زیرساختها، بیشک به سبب کسب اعتبار بینالمللی منتج از سربلندی در رویارویی نظامی با بزرگترین و قویترین ارتشهای جهان و تابآوری اقتصادی و اجتماعی در برابر آسیبها و هضم آنها، مسیری هموار برای قرارگیری در ردیف قدرتهای منطقهای نوظهور و الهامبخش و حذفناشدنی از نقشه اقتصادی جهان پیدا خواهد کرد.
بنابراین ما امروز با کنارگذاشتن دستهبندیهای خسارتبار خودی و غیرخودی و خط بطلان کشیدن بر اختلاف سلیقهها و برچسبزنیها نیازمند دعوت به مشارکت و همراهی همه آنانی (سیاسیون، اقتصاددانان، جامعهشناسان، هنرمندان، سلبریتیها، کارآفرینان، سرمایهداران و...) هستیم که «ایران» و عظمت دوباره آن برای آنها دال مرکزی باور و عقیده آنهاست تا با تشکیل جبههای قدرتمند از «مجاهدان پساجنگ»، «روایت بازسازی و توسعه ایران» را با تکیه بر سه راهبرد تصحیح خطاهای پیشین، انجام اصلاحات ملی و مردممحوری در حکمرانی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور به گونهای بنویسیم که در فردای پایان جنگ و بازگشت به شرایط زندگی عادی، همه مردم ایران با «اعتقاد»، «حس تعلق» و «امید» به ساخت آینده درخشان ایران، با جمهوری اسلامی و قوای سهگانه همراهی و معاضدت کنند. روایتی درخشان مانند روایت خان هشتم مهدی اخوانثالث: میتوانست او (ایران) اگر میخواست... .

حسین قاهری
در جهانی که بسیاری از کشورهای خاورمیانه، هنوز در مدار وابستگی علمی و فناوری به قدرتهای خارجی میچرخند، ایران راهی متفاوت را برگزیده است.
اینجا، علم با دلار خریداری نمیشود، با اراده ساخته میشود. اینجا، پیشرفت وارداتی نیست ریشهدار است. حمله به پل بی یک البرز نماد قرنها کشورهای حوزه خلیج فارس هست که در مقابل قوم پارس حقارت هزاران ساله داشته حقا تا قومی که روز به نام خلیج فارس حمله ور شدهاند و روزی به علم پل سازی در ایران.
واقعیتی که شاید برای برخی سنگین باشد، اما انکارشدنی نیست: در خاورمیانه، این ایران است که بهطور مستقل تولید علم میکند. کشوری که زیر شدیدترین فشارها، نهتنها متوقف نشد، بلکه به یک الگوی متفاوت تبدیل شد؛ الگویی که نشان میدهد میتوان بدون تکیه بر بیرون، به قلههای دانش رسید. و همین، دلیل تقابل است.
وقتی ملتی از وابستگی عبور میکند، دیگر قابل کنترل نیست. دیگر نمیتوان مسیرش را تعیین کرد. دیگر نمیتوان علم را به او دیکته کرد. چنین ملتی، تهدیدی برای نظمی است که بر پایه وابستگی دیگران شکل گرفته است.
حمله به پل B1، در واقع حمله به یک تفکر بود؛ تلاشی برای شکستن نمادهای پیشرفت بومی. اما تاریخ بارها ثابت کرده است که اینگونه ضربهها، نهتنها یک ملت را متوقف نمیکند، بلکه آن را مصممتر میسازد. میتوان پلها را ویران کرد، اما نمیتوان دانشی را که در ذهن یک ملت ریشه دوانده، نابود کرد. میتوان سازهها را هدف گرفت، اما نمیتوان ارادهای را که به استقلال گره خورده، شکست داد.
ایران امروز، در میانه فشارها، ایستاده است نه صرفاً بهعنوان یک کشور، بلکه بهعنوان یک ایده: ایده «استقلال علمی». و این ایده، نه با حمله خاموش میشود، نه با تهدید. این ایده، هر بار که بر آن ضربه وارد شود، ریشهدارتر و گستردهتر خواهد شد. و عربستان و کشورهای پادو آمریکا باید بدانند قدرت ایران در یک سازه بتونی نیست قدرت قوم پارس در افکار ایمان و تاریخ آنهاست.
این راه، راهی است که ایران آغاز کرده راهی به سوی آیندهای که در آن، علم، دیگر ابزار سلطه نیست؛ بلکه زبان آزادی ملتهاست.

سیدمصطفی صابری
یک اربعین گذشت؛ ما را به سختجانی خود این گمان نبود؛ طبق معمول پیشبینیهایتان درست بود؛ ایران به برکت شما و امت مبعوثشده ایستاده است
نبرد میهنی ایرانیان به روز چهلمش رسید؛ نبردی که با ترور رهبر معظم انقلاب آغاز شد تا به گمان خودشان شیرازه حکمرانی ایران از هم بپاشد و راه برای فروپاشی ایران، هموار شود. اما در میدان، گویی در تمام چهل روز گذشته ایرانیان با فرماندهی واحد، مقاومت مقابل دشمن را ادامه دادند. شهادت امام امت، ایرانیان را داغدار کرد اما موجب نشد که بنیان مقاومت مقابل دشمن از هم بپاشد. داغ امام امت، سوگی حماسی را به دست ملت ایران زنده کرد که اثرات آن در خیابان خود را نشان داد و به بزرگترین سلاح برای ایستادگی مقابل دشمن تبدیل شد. در میدان جنگ و با وجود ترور فرماندهان، نبرد با دشمن با برنامه و استراتژی مشخص پیش رفت. روشن است که این طرحریزی و باز شدن راه برای جامعه به منظور ایستادگی مقابل دشمن، حاصل ریلگذاری و طرحریزی چندین ساله فرمانده است. ایده خامنهای شهید در 37 سال رهبری او در سطوح مختلف آنقدر درون جامعه ایران رسوب کرده است که حتی در نبودش ایده و مشی و منش او نیز جامعه را راهبری میکند. در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب بیش از همه ایده مقاومت مقابل دشمن پررنگ بود. حتی در شرایطی که برخی سیاستمداران ایده سازش با دشمن را مطرح میکردند، رهبری معظم انقلاب با اتکا به گفتمان محوری جمهوری اسلامی ایران، سازش با دشمن را امکان ناپذیر دانست. حالا و بعد از گذشت چهل روز از نبود او ایرانیان با استناد به جمله ماندگار رهبر انقلاب چند روز پیش از شهادت که برآمده از نگاه مقاومتگونه ریشهدار در تفکر شیعی است؛ «مثلی لایبایع مثلی یزید» مقابل دشمنی که ادعای همراهی بزرگترین ارتش دنیا را داشت، ایستادگی کردند تا آنجا که او را به هذیانگویی در رسانهها انداختهاند و حالا این ایده خامنهای شهید است که یارای ایستادگی مقابل بزرگترین قدرتهای جهان را پیدا کرده است و وعده حقیقی او محقق شد و ملت ایران برای مقابله با دشمن مبعوث شدند.
ایده حضرت روحالله که امام خامنهای شهید بسطش داد
حضور مردم در خیابانهای ایران یک وجه از بدنه اجتماعی ایرانیان بود. در سطوح دیگر بخشهایی از این جامعه جنگ را در خیابانهای ایران راهبری میکردند. در چهل روز گذشته، مداحان و وعاظ در ایران در کنار رجزخوانیهای حماسی نقش محوری دیگری نیز ایفا کردند. درست در هنگامه آنکه ابهام یا گرهای ذهنی برای مردم ایران چه از جانب دشمن چه از جانب بیدقتان داخلی ایجاد میشد نقشی تأثیرگذار در فعال کردن قوه عقلانی در جامعه ایران را ایفا کرد. در واقعیت مداحان ایران تنها وظیفه شور دادن به مردم را به عهده نداشتند بلکه با عقلانیت انقلابی ناشی از برآورد درست از شرایط نقشآفرینی کردند. رویکردی که نشان از قلب گرم و عقل سرد مداحان داشت و آنان را به این باور رسانده بود که نقشی کلیدیتر از رجز خوانی و ایجاد شور مردمی دارند؛ برآمده از دیدارها و توصیههای متعددی است که رهبرانقلاب در دیدار با مداحان داشتند.
در آخرین نمونه مواجهه رهبرانقلاب با مداحی حاج محمود کریمی و تبدیل شدن این مداحی به نماد مقاومت ایران برای جنگ رسانهای در پاسخ به دشمن، علاوه برآنکه خط مشی برای مداحان در شرایط جنگی تعیین کرد، مداحی را نیز تبدیل به ابزار جنگ رسانهای مقابل دشمن تبدیل کرد. راهبری این شبهای مداحان برآمده از همین نگاه دقیق رهبری انقلاب به این قشر از جامعه بود و عاملیت قائل شدن برای این بخش از جامعه بود.
در سطح دیگر آنچه این شبها توانست ایرانیان را در میدان راهبری کند و به مثابه بازوی کمکی برای نیروهای نظامی عمل کند، بسیج مردمی بود. اتکا به بسیج مردمی در محلات و مکانهای مختلف، علاوه برآنکه نقش مؤثری در برقراری امنیت در کشور ایفا کرد، فرصت تضعیف نیروی نظامی را به آنان نداد. نقشآفرینی مؤثر نیروهای بسیج ملی، ایدهای برآمده از نگاه بنیانگذار کبیر انقلاب بود که رهبرمعظم انقلاب در سالهای رهبری نیز اجازه نداد اهمیت آن کاهش پیدا کند. توصیههای مکرر به نیروهای بسیجی در برهههای مختلف برای حفظ موضوعیت در جامعه و جذب حداکثری از اقشار مختلف موجب شد که بسیج در برهههای مختلف زمانی، به اقتضای وقایع کارایی خود را نشان دهد. یکی از جلوههای این نقشآفرینی خود را در ماجرای کرونا نشان داد زمانی که بسیجیان برای مقابله با یک بیماری همهگیر به کمک کادر درمانی آمدند. این بخش از جامعه که همواره به عنوان بازوی کمکی برآمده از مردم برای مواجهه با بحرانها عمل کرده است، با نگاه ژرف رهبر انقلاب در هنگامه جنگ هم توانست امنیت شهرها را برقرار کند، هم مردم را با خود همراه کند هم مانع از فرسوده شدن نیروهای نظامی در میانه جنگ شود.
میراث سیدعلی خامنهای در خیابان زنده است
قدرت نرم ایران؛ بدنه اجتماعی و سرمایه اجتماعیاش این بار پیش از شروع جنگ مورد هجمه دشمن قرار گرفت. دشمنان ایران تلاش کردند با برساخت بدنه اجتماعی جامعه ایران را به سمت دوقطبی ببرند تا راه شکست ایران برایشان هموار شود. سیدعلی خامنهای به واسطه آنکه روزهایی سختتر از اکنون را پشت سر گذاشته بود، پیر راه بود؛ چه آن هنگام که ایران در اوایل سالهای دهه شصت در دوجبهه با دشمنی در داخل و خارج در حال نبرد بود؛ چه در سالهای رهبری که از روشهای مختلف برای تحقق فروپاشی اجتماعی در جامعه ایران استفاده شد، سیدعلی خامنهای با اتکا به میراث حضرت روحالله، برخنثی شدن این توطئهها با نقشآفرینی مردم ایران، تأکید و اصرار داشت، چراکه ملتی که توانسته بود با دستهایی خالی و بدون دست بردن به سلاح، مقابل رژیمی که از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود بایستاد حالا نیز میتواند مقابل توطئهها و فتنههای دشمن ایستادگی و طرحریزی آنان را خنثی کند. به همین منظور بود که در برهههای مختلف رهبرمعظم انقلاب روی حضور مردم تأکید داشت. او به دنبال حفظ عاملیت و اثرگذاری مؤثر ایرانیان در جامعه بود به این معنی که جامعه ایرانی نقش مؤثر خود در حفظ اصول انقلاب را حفظ کند. در سمت دیگر نیز رهبری معظم انقلاب این گزاره را به درستی میدانست که نظام سیاسی که از پشتیبانی مردمی برخوردار باشد و مردم راهبرش باشند، هیچ زمان شکست نخواهد خورد. آنچه در این چهل شب در خیابانهای ایران و در جریان حضور مردمی خودش را نشان داد، صرفاً برآمده از یک داغ و هیجان ناشی از آن نبود؛ توانمندی ایرانیان برای تبدیل این داغ به سوگی حماسی برآمده از آن چیزی بود که در سالهای گذشته از امام امت یاد گرفته بودند و این نجوا هنوز در گوششان مانده بود که حضور آنان میتواند چه معنایی برای دشمن داشته باشد.
فرمانده خبره میدان
رهبری معظم انقلاب، تجربهای روشن در جریان جنگ 8 ساله ایران داشتند به همین منظور فرماندهی نیروهای مسلح از جانب ایشان برآمده از نگاهی دقیق و عملیاتی به میدان نبرد با دشمن بود. اگرچه در سالهای پیشین نمودهایی از این راهبری و هدایت خود را نشان داده اما نقطه اوج این نقشآفرینی مؤثر را میتوان در جریان جنگ 12 روزه مشاهده کرد. زمانی که تحت فشار گسترده دشمن و با وجود ترور سران نظامی رهبری انقلاب خود راهبری جنگ را به عهده گرفته و اجازه ندادند، اهداف دشمن محقق شود. نکته حائز توجه آنکه بعد از آتشبس رهبرانقلاب این راهبرد را بسط داده و ساختار نیروهای مسلح را به گونهای ترمیم کردند که در صورت تکرار پروژه ترور، عملیات علیه دشمن متوقف نشود. پیشنهاد معرفی 5 جانشین پس از هر فرمانده و شبکهای شدن نیروهای نظامی به این معنی که بدون نیاز به ارتباط با سطوح بالا بدانند باید چگونه با تهاجم برخورد کنند، برآمده از تعریف دکترین خاص دفاعی است که رهبری انقلاب آن را تدوین کردند. نتیجه این طراحی آن شد که ساعاتی پس از ترور رهبری معظم انقلاب با وجود آنکه برنامه دشمن برنابودی نیروی نظامی و وادار کردن آنان به تسلیم طراحی شده بود، نیروهای مسلح در طراحی از پیش مشخص شده برنامههای عملیاتی را اجرا کردند و در همان ساعات ابتدایی ضرباتی به دشمن زدند که در محاسبات او در نظر گرفته نشده بود. ایستادگی اکنون نیروهای نظامی، آرایش جدیدی که در مقابل تهاجم دشمن پیدا کرده است برآمده از همین طراحی خاص فرماندهی کل قواست که با برآورد دقیق میدان، نیروهای مسلح را به گونهای سازماندهی کرده و عملیاتی را طراحی کرد که در فقدان او نیز عملیات مقابل دشمن دچار خلأ نشود. این طراحی پیچیده که توانست دشمن را غافلگیر کند، تنها از جانب کسی قابل طرحریزی است که تخصص و اطلاعات کافی نظامی داشته باشد. مجموع این دانش به جهت نگاه همهجانبهای که رهبری معظم انقلاب ایران، نسبت به نبرد نظامی داشت، موفقیتآمیز اجرا شد.
دیدگاه امام شهید برای بیمه شدن آینده ایران
بخش اعظم دوره زعامت شهید خامنهای، با پرونده هستهای گره خورده که با تحریم اقتصادی و تهدید نظامی همراه بود. پیش از پرونده هستهای تحریم و تهدید به بهانههای دیگر اعلام و اعمال میشدند اما با آن، تشدید شدند.
این اتفاقات باعث شدند تا کشور تحت فشار شدیدی قرار گیرد و همزمان دستگاه تبلیغاتی دشمن برای جنگ روانی و ادراکی بر آن متمرکز شد. زبانهای شماتت، تبلیغ میکردند که رهبران عالی، ایران را برای بلندپروازیهای هستهای طعمه تحریم کردهاند که میتواند در نهایت باعث مداخله هماهنگ قدرتهای فرامنطقهای و دولتهای منطقهای به شکل نظامی شود.
آنچه در واقعیت طراحی شده بود، با آن چیزی که دشمن تبلیغ میکرد از زمین تا آسمان تفاوت داشت. رهبری ایران با فناوری هستهای پروژهای کلان برای حفظ موجودیت کشور را پیگیری میکرد که حتی فراتر از کسب بازدارندگی از طریق سلاح هستهای بود؛ چه اینکه ساخت و انبار سلاحهای هستهای توسط شهید خامنهای حرام اعلام شد.
تفکر رهبری ایران فراتر از سلاح، به بازدارندگی عملی مرتبط بود. بر این اساس، رسیدن ملتهای یکپارچه و کهن، به حدی از علم، اگر باعث پیروزی آنها در رقابتها نمیشد، حداقل از نابودی آنها جلوگیری میکرد.
ملتها و کشورهای زیادی، علیرغم حیات، مدتها بر روی نقشه سیاسی جهان حضور نداشتهاند. ایران پس از دوره ساسانیان تا پیش از دولت صفوی، برای دست کم یک هزار سال بر روی نقشه سیاسی جهان جای نداشت. میان این دو حکومت، ایران یا تحت کنترل اقوام دیگر بود، یا چندین دولت ایرانیتبار به شکل محلی نقاط مختلف آن را تحت کنترل داشتند؛ طاهریان بر خراسان، صفاریان بر سیستان و در بیشترین میزان، دولت ایرانیتبار سامانی بر بخشهای شرقی حکم میراندند، اما خبری از کشور ایران نبود.
ایران در 1500 سال اخیر، تقریباً در دوسوم آن حضوری در نقشه سیاسی جهان نداشته است. پیش از آن هم هجوم یونانیان باعث از دست رفتن موجودیت سیاسی کشور شده بود. در این برههها ملیت ایرانی و شاخصههای فرهنگی آن باعث مقاومت کشور در برابر دشمن شدند، اما فرهنگ به مقاومت اجتماعی کمک میکرد درحالیکه مقاومت عملی نظامی و سیاسی، نیازمند علم بود.
کشورهای فاقد علم در جهان شکست انتظارشان را میکشید و امکان داشت فراتر از آن به طور کامل نابود شوند. در مقابل ملتهای دارای علم، در رقابتهای جهانی یا پیروز بودند و یا در صورت شکست، موجودیتشان حفظ میشد.
در جنگ جهانی اول، انگلیس با رونمایی از تانک موفق شد در جبهه غربی در برابر آلمان به پیروزی برسد. امپراتوری آلمان شکست خورد، مناطقی از آن جدا شدند، ارتشش تضعیف و مجبور به پرداخت غرامت شد؛ اما توانست 23 سال بعد جنگ جهانی دوم را به راه بیندازد.
ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما همراه با آلمان غربی بلافاصله پس از جنگ، در کنار آمریکا، شوروی و انگلیس جزء برترین اقتصادهای جهان بودند.
علم باعث شد تا ژاپن و آلمان با وجود شکست و کنترل شدید دشمن، نه تنها موفق به حفظ موجودیت خود شوند، بلکه برخی از مظاهر قدرتشان، همانند توان اقتصادی را نیز نگهدارند.
روسها نیز واقعه مشابهی را تجربه کردند. در نتیجه عقبنشینی از شرق اروپا، بلوک شرق در سال 1989 فروپاشید و آلمان شرقی، لهستان و کشورهای دیگری از دست مسکو خارج شدند. موج مزبور پشت مرزهای شوروی متوقف نشد و در سال 1991، به طور رسمی این کشور به 15 جمهوری مستقل تقسیم شد. مرحله سوم این موج فروپاشی، به داخل روسیه کشیده شد و در چچن، درگیریها به مدت یک دهه ادامه یافتند.
در نهایت اما روسها به دلیل تسلط بر علم، در حوزههای مختلف موفق شدند روسیه را حفظ کرده، نفوذ پایداری در جمهوریهای استقلال یافته ایجاد کنند و به فکر احیای بخشی از نفوذ خود در حوزه بلوک شرق سابق باشند.
برای ایران، فناوری هستهای، پایدارساز علم در ملت ایران بود تا کشور در برابر هر توطئهای به گونهای مقاوم گردد که ضربه اساسی به تمام کشور و ساقط کردن موجودیت آن امکانپذیر نباشد.
برای فناوری هستهای، فیزیک، شیمی، مواد، ریختهگری، عمران و زنجیرههای جزئی آنها باید در هماهنگی با یکدیگر عمل کنند. کشوری که بر فناوری هستهای مسلط میشود، به طور طبیعی بر دیگر علوم نیز مسلط شده و مهمتر آنکه، قادر به ایجاد هماهنگی میان آنها برای تولید تجهیزات و حل مسائل مختلف است.
بیمه شدن ایران در برابر ضربات سنگین، برای دشمن قابل قبول نبود، زیرا آنها به شکل تمدنی و یا کینههای تاریخی خواهان نابودی ایراناند.
استیون بنن، استراتژیست راست افراطی که در دولت اول ترامپ مشاور او بود، پس از جنگ با نام بردن از اسکندر مقدونی، خواهان تکرار کاری شد که او با ایران کرده بود؛ اشغال کشور و نابودی موجودیت سیاسی آن و به بردگی کشیدن ملت.
آنچه به کشور در برابر این تهاجم کمک کرده قدرت ایمان و فرهنگ کشور است؛ اما این مسائل بیشتر به استحکام قدرت اجتماعی میانجامند، همانند آنچه در غزه ویران و اشغال شده جریان دارد؛ کاستن از ضربات دشمن، مقاومت در برابر آن و وارد آوردن ضربات متقابل اما نیازمند ابزارهای مادی است.
ایران در سایه سرمایهگذاریهای علمی امام شهید، به حدی از خلاقیت علمی رسیده که با وجود نابرابر در طرفین جنگ، موفق به کسب برتری هوایی در آسمان دشمن شده و با انواع موشک و پهپاد، اهداف را در گسترده منطقه مورد اصابت قرار میدهد.
ایران همچنین موفق به ساقط کردن یک فروند جنگنده رادارگریز اف35 به عنوان نماد علم و برتری آمریکا شده است.


مهدی حسن زاده
این خاصیت خون شهید است که بیدارکننده است. تاریخ گواه این است که هر گاه در هر مذهب و آیینی، افرادی به دست ستمگران کشته میشوند، سایر آحاد جامعه بیدار میشوند و خونخواه خون به ناحق ریخته میشوند. مهمترین مصداق تاریخی؛ کربلا و خون اباعبدالله الحسین(ع) است که در حدیث قدسی زیارت عاشورا «ثارالله» نامیده شد و خدا خونخواهی این خون مقدس را تضمین کرد. قیامهای متعدد شیعیان پس از آن تاریخ از توابین و مختار تا سایر قیامها که در نهایت منجر به نابودی بنیامیه شد، ثمره خونی بود که جامعه را بیدار و علیه ظلم تهییج کرد. این ویژگی تا تاریخ معاصر ما نیز ادامه داشته است. جایی که امام راحل(ره) در سوگ شهادت استاد شهید مرتضی مطهری فرمودند: «بکشید ما را ملت بیدارتر میشود... تمام اقشار ایران، باز زندگی از سر گرفت. اگر یک سستی، ضعفی پیدا کرده بود، زنده شد».
صدالبته نمیتوان مردمانی که امام خود را دعوت و سپس رها کردند با ملت بزرگ ایران مقایسه کرد که در برهههای مختلف و از جمله جنگ ۱۲روزه در خط انقلاب و امام خویش ایستادند، اما در هر حال جامعه ایران سالهای پرالتهابی را گذرانده و دوقطبیها، اختلافات، ناکارآمدیها، تحریمها، دشمنیها و تغییرات شتابان نسلی، پیکره آن را دچار زخمها و جراحتهای فراوانی کرده بود. در چنین شرایطی طبیعی است که طمع دشمن به ایران دچار اختلاف بیشتر شد و شاهد وقوع این جنگ شدیم اما آنچه مثل حوادث ماههای گذشته ایران را از خطرات عبور داده، حضور ملت است. ملتی که ۴۰شب است برای اعلام همبستگی با سربازان وطن و مدافعان ایران و بیعت با رهبر جدید انقلاب در خیابانها حضور مییابند و حول پرچم جمهوری اسلامی ایران جمع میشوند. این البته پیشبینی رهبر شهید انقلاب نیز بود. ایشان در ۱۲ بهمن سال گذشته کمتر از یک ماه پیش از شهادتشان وعده دادند: «به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد».
آنچه البته این حضور را حماسی و پرطنین کرد برکت خون رهبر شهید است. خونی که به تأسی از خون جد ایشان بیدارکننده و برانگیزاننده ملت بود. ملتی که اگرچه همین چند ماه پیش در جنگ ۱۲روزه کارنامه درخشانی از خود در دفاع از میهن نشان داده بودند اما با وقوع اتفاقات تلخ دی ماه و فضاسازی رسانهای دشمن درباره این وقایع، دچار تردید شده بودند. شاید هیچ چیزی صریحتر و بیدارگرتر از خون شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای نمیتوانست در بخشهای دچار تردید و نارضایتی جامعه، این تلنگر را ایجاد کند که باید پای کار ایران بیایند. اکنون کار به جایی رسیده که در برابر تهدید صریح رئیس جمهور نابکار و بددهان آمریکا مبنی بر حمله به زیرساختها، پلها و نیروگاههای کشورمان، نوازنده و خواننده بیهیچ هراسی از این تهدیدها، کنار این تأسیسات قرار میگیرد. دهها میلیون نفر از مردم در پویش جانفدا برای حضور در عرصههای میدانی نبرد با دشمن نامنویسی میکنند.
پویشهای متعدد برای ایجاد زنجیره انسانی در کنار مراکز مهم صنعتی و تأسیساتی شکل میگیرد و بخش بزرگی از مردم با جان و دل آمادگی خود را برای نثار خون خویش در دفاع از میهن ابراز میکنند.مردم دیدند رهبری را که بدون پناه بردن به پناهگاه، در برابر دشمن سینه ستبر کرد و ایستاد و شهید شد. این خون مردم را بیدار کرد. حتی بسیاری از انقلابیها و حزباللهیهایی که ممکن بود تا دیروز شعارهای انقلابی صرفاً لقلقه زبانشان باشد، اکنون خود را در پیشگاه الهی شرمنده میدانند که پیش از رهبر خویش جان خود را ندادند و نتوانستند فدایی رهبرشان شوند اما راه آن رهبر شهید ادامه دارد و مسیر شهادت در راه خدا و دفاع از میهن برای همه باز است و اکنون همه، از حزباللهی تا منتقد نظام زیر پرچم ایران علیه بدترین انسانهای تاریخ معاصر بسیج شدهاند. آری این است معجزه خون شهید.

امیرعباس نوری
پال گروکمن معتقد است ترامپ دچار اختلال شخصیت شده و تعادل روانی ندارد.
این برنده نوبل اقتصاد این حرف را با استناد به مواضع متناقض ترامپ در قبال تحولات جنگ ایران گفته است.
چاک شومر، رهبر دموکراتهای سنا نیز معتقد است «ترامپ مانند یک دیوانه افسارگسیخته یاوهگویی میکند».
مایلز تیلور، مقام سابق دولت اول ترامپ نیز میگوید او یک فرد ضد انسان است.
پیرس مورگان، مجری سرشناس انگلیسی هم با اشاره به یک تهدید توهینآمیز ترامپ علیه ایران گفت ظاهراً ترامپ عقلش را از دست داده است.
کیت اولبرمن نیز میگوید ترامپ کنترل قوای ذهنی خود را از دست داده است.
این مجری مشهور شبکه سراسری اماسانبیسی آمریکا سپس تصریح کرد آمریکا اکنون نیاز به یک رئیس جمهور جدید دارد.
عزل یا برکناری ترامپ طی ۷۲ ساعت گذشته به یکی از بحثهای داغ محافل سیاسی و رسانهای آمریکا تبدیل شده است.
نخستینبار این برنی سندرز، سناتور ایالت ورمونت بود که بحث متمم ۲۵ قانون اساسی آمریکا را مطرح کرد.
در بخش چهارم متمم ۲۵ قانون اساسی آمریکا آمده است:
«در صورتی که معاون رئیس جمهور و اکثریتی متشکل از مقامات ارشد بخشهای اجرایی یا هر مرجع دیگری که کنگره به موجب قانون پیشبینی کند، طی اعلامیهای کتبی به رئیس موقت سنا و رئیس مجلس نمایندگان اطلاع دهند رئیس جمهور توان استفاده از اختیارات و انجام وظایف ریاستجمهوری را ندارد، معاون رئیس جمهور بیدرنگ به عنوان کفیل ریاستجمهوری اختیارات و وظایف وی را عهدهدار میشود. از آن زمان در صورتی که رئیس جمهور با اعلامیهای کتبی به رئیس موقت سنا و سخنگوی مجلس نمایندگان اطلاع دهد ناتوانیاش مرتفع شده، میتواند بار دیگر اعمال اختیارات و انجام وظایف ریاستجمهوری را عهدهدار شود، مگر اینکه معاون رئیس جمهور و اکثریتی متشکل از مقامات ارشد بخشهای اجرایی، یا مراجع دیگری که کنگره به موجب قانون پیشبینی میکند، ظرف مدت ۴ روز طی اعلامیهای کتبی به رئیس موقت سنا و سخنگوی مجلس نمایندگان اطلاع دهند رئیس جمهور توان استفاده از اختیارات و انجام وظایف ریاستجمهوری را ندارد. در این صورت، چنانچه کنگره در اجلاس نباشد باید ظرف مدت ۴۸ ساعت تشکیل جلسه دهد و در این خصوص تصمیمگیری کند. چنانچه کنگره ظرف ۲۱ روز پس از دریافت اعلامیه کتبی اخیر و در صورت نداشتن جلسه، ظرف مدت ۲۱ روز پس از درخواست تشکیل جلسه، با دوسوم آرای هر دو مجلس تشخیص دهد رئیس جمهور توان استفاده از اختیارات و انجام وظایف را ندارد، آنگاه معاون رئیس جمهور به سمت جانشینی رئیس جمهور، کار وی را ادامه خواهد داد، در غیر این صورت رئیس جمهور وظایف و اختیارات خود را دوباره عهدهدار خواهد شد».
سناتور برنی سندرز برای نخستینبار استفاده از متمم بیست و پنجم قانون اساسی آمریکا را مطرح کرد. او معتقد است تصمیمات، اقدامات و اظهارات ترامپ به وضوح نشان میدهد او صلاحیت ریاستجمهوری ندارد. سندرز بویژه پس از پست تهدیدآمیز اخیر ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن همه زیرساختهای ایران، بویژه نیروگاههای برق و پلها این بحث را مطرح کرد. غیر از سندرز، دهها نفر دیگر از سیاستمداران و کارشناسان و صاحبنظران آمریکایی و اروپایی از این پست ترامپ انتقاد کردند. آنها معتقدند تهدید ترامپ مبنی بر انهدام نیروگاههای برق و پلهای ایران، جنایت علیه بشریت است و حتی صرف بیان این تهدید، ضربهای حیثیتی به اعتبار آمریکاست. هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی یکی از مواردی است که در قوانین و حقوق بینالملل به عنوان جنایت علیه بشریت شناخته میشود.
افکار عمومی آمریکا را باخته
انتقادات از ترامپ به خاطر تهدید به از بین بردن نیروگاههای برق و پلهای ایران، یک اقدام بیسابقه است. طی ۷۲ ساعت گذشته یک موج بیسابقه انتقادی از او به خاطر این تهدید به راه افتاده است. شدت و حجم این انتقادات به گونهای است که بحث برکناری او حالا به یکی از مباحث جدی در محافل سیاسی و رسانهای آمریکا تبدیل شده است.
این انتقادات، در کنار انتقادات گسترده از عملکرد ترامپ در جنگ علیه ایران، باعث شده جایگاه او در آمریکا تضعیف و متزلزل شود. از یک هفته پس از شروع جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و با آشکار شدن فقدان ایده و برنامه برای جنگ در دولت آمریکا، انتقادات از ترامپ به خاطر این جنگ آغاز شد.
عمده این انتقادات در چند محور خلاصه شده است:
الف- عدم توضیح درباره دلیل یا دلایل جنگ: بسیاری از سناتورها، مقامات سابق و کارشناسان و رسانههای آمریکایی بارها از ترامپ خواستهاند دلیل حمله به ایران را توضیح دهد. با توجه به بیاعتنایی ترامپ به این خواسته، منتقدان به این نتیجه رسیدهاند تصمیم ترامپ برای حمله به ایران، هیچ ربطی به منافع آمریکا نداشته است.
به همین خاطر منتقدان تصریح کردهاند حمله به ایران، نتیجه زد و بندهای پشت پرده ترامپ و نتانیاهو و تبعیت ترامپ از منافع اسرائیل در غرب آسیا بوده است.
ب- غافلگیری و فقدان برنامه برای مدیریت جنگ: ترامپ هم در موضوع انسداد تنگه هرمز، هم نسبت به حملات ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه و هم درباره ذخایر موشکی و پهپادی ایران غافلگیر شده است. این موضوع، یعنی برآورد اشتباه از قدرت و واکنش ایران، یکی از محورهای اصلی انتقادات از او بوده است. در این بین استیصال و درماندگی ترامپ برای خروج از جنگ نیز نشان میدهد او اساسا برنامهای برای این وضعیت ندارد.
ج- اظهارات و مواضع ترامپ: ادعاهای کذب و اظهارات متناقض ترامپ نیز یکی دیگر از محورهای انتقادات از او است.
ترامپ به قدری درباره تحولات جنگ ادعاهای کذب و عجیب و غریب مطرح کرده که برخی با کنایه گفتهاند او گویی در یک جهان موازی درگیر یک جنگ خیالی شده است. به این انتقادات، حالا سرزنشها و مذمتها به خاطر تهدیدات غیر انسانی نیز اضافه شده است. برآیند این موارد باعث شده ترامپ اکنون در ضعیفترین موقعیت خود در افکار عمومی آمریکا قرار بگیرد. انتقادات از ترامپ حتی به دولت او نیز کشیده شد. استعفای جوزف کنت، رئیس مرکز مبارزه با تروریسم دولت آمریکا یک رسوایی بزرگ برای ترامپ بود و نشان داد ترامپ حتی در کابینه خود نیز مورد انتقاد است. برخی منابع نیز میگویند تعدادی از اعضای ارشد دولت ترامپ مانند جیدیونس هم منتقد جنگ علیه ایران هستند.
رسوای جهان
انتقادات جهانی از ترامپ نیز بیسابقه است. تاثیر انسداد تنگه هرمز بر بازار نفت و انرژی باعث شده رهبران جهان، ترامپ را به خاطر شروع یک جنگ غیرقانونی و خسارتبار مورد سرزنش قرار دهند. دست رد اروپا به درخواستهای ترامپ برای پیوستن به ائتلاف او برای بازگشایی تنگه هرمز، نمونه بارزی از بیاعتباری و تنهایی ترامپ در جهان است. بسیاری از رهبران دنیا به این نتیجه رسیدهاند ترامپ با جنگ علیه ایران نشان داد صلاحیت ندارد. حتی متحدان قدیمی آمریکا در ناتو نیز در قالب رد درخواستهای ترامپ برای مشارکت در بازگشایی تنگه هرمز، انتقادات بیسابقهای از او مطرح کردهاند. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه در اظهار نظری بیسابقه، ضمن انتقاد از مواضع متناقض ترامپ گفت بهتر است او کمتر صحبت کند. کییر استارمر، نخستوزیر انگلیس که کشورش یکی از متحدان قدیمی آمریکاست نیز در چند نوبت، از اینکه ترامپ در ماجرای حمله به ایران آنها را در جریان نگذاشته انتقاد کرد. استارمر گفت با وجود فشارهایی که از ناحیه آمریکا به او وارد میشود اما تسلیم نخواهد شد، چرا که معتقد است جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، جنگ بریتانیا نیست. مقامات آلمان، از جمله فردریش مرتس، صدراعظم این کشور نیز همین جمله استارمر را مطرح و تصریح کردهاند این جنگ، جنگ آلمان نیست. حتی رئیس جمهور آلمان در اظهار نظری بیسابقه اذعان کرد حمله به ایران، یک اقدام غیرقانونی است. مواضع مقامات اسپانیا و ایتالیا در انتقاد از جنگ علیه ایران نیز قابل تامل است، بویژه اسپانیا که اعلام کرد اجازه نخواهد داد هواپیماهای نظامی آمریکا که در جنگ علیه ایران مشارکت دارند از حریم هوایی این کشور استفاده کنند.
این مواضع در تاریخ مناسبات آمریکا و اروپا سابقه نداشته است. برای نخستینبار از جنگ دوم جهانی تاکنون، آمریکا در حالی درگیر یک جنگ بزرگ شده است که هیچ کشور اروپایی نهتنها با آن همراه نیست، بلکه منتقد این جنگ نیز هستند. مجموعه این موارد نشان میدهد اکنون اعتبار بینالمللی ترامپ بهشدت مخد وش شده است. از جنگ دوم جهانی تاکنون، هیچکدام از روسای جمهور آمریکا دچار چنین بحران اعتبار بینالمللی نبودهاند.
فرعون دارد میافتد
جنگ تحمیلی علیه ایران، بزرگترین آسیب به حیثیت ترامپ بوده است. چه در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ و چه در بیش از یک سالی که از دوره دوم ریاستجمهوری او میگذرد، هیچگاه تا این اندازه آسیب ندیده بود. جنگ علیه ایران باعث شده اعتبار داخلی و بینالمللی ترامپ بهشدت مخدوش شود. از همه مهمتر، او در باتلاق جنگ گرفتار شده است. ترامپ حالا متوجه شده تحت هیچ شرایطی نمیتواند تنگه هرمز را باز کند. این موضوع، عامل اصلی درماندگی او است. ترامپ با وجودی که بهشدت تمایل دارد جنگ را خاتمه دهد اما عدم بازگشایی تنگه هرمز، همانند مهر بازنده است که بر کارنامه ترامپ در جنگ ثبت میشود. به همین خاطر، ترامپ با وجود تمایل شخصی اما نمیتواند جنگ را خاتمه دهد. ترامپ میداند در صورت اعلام پایان جنگ، منتقدان و در واقع همه کارشناسان دنیا با استناد به وضعیت تنگه هرمز، او را بازنده بزرگ جنگ میدانند. به همین خاطر تلاش میکند با اقدامات دیوانهواری مانند زدن زیرساختهای ایران، یک روایت پیروزی بسازد. این در حالی است که بیشتر کارشناسان معتقدند تخریب زیرساختهای ایران هرگز نمیتواند یک پیروزی استراتژیک برای ترامپ تلقی شود، چرا که تاثیری بر معادلات استراتژیک پس از جنگ ندارد. به اعتقاد کارشناسان، تسلط ایران بر تنگه هرمز باعث میشود ایران هم نقش کلیدی در تنظیم معادلات و تحولات منطقهای پیدا کند و هم به یک بازیگر مهم و موثر بینالمللی تبدیل شود. به اعتقاد کارشناسان، تخریب زیرساختهای ایران، تاثیری بر این موقعیت و جایگاه جدید ایران ندارد. بنابراین حتی در صورت تخریب زیرساختهای ایران، باز هم ترامپ بازنده جنگ است. دلیل اصلی عصبانیت و تندخویی ترامپ همین واقعیات است. ترامپ میداند ادامه جنگ، اگرچه میتواند آسیب بیشتری به ایران وارد کند اما خسارات بیشتری هم به آمریکا و اعتبار بینالمللی ترامپ وارد میکند. همین حالا کشورهای عرب منطقه غرب آسیا به وضوح دریافتهاند استراتژی خرید امنیت از آمریکا کاملا اشتباه بوده است. آمریکا در دفع حملات ایران به پایگاههایش در منطقه کاملا ناتوان نشان داده است. همین موضوع باعث شده حکام عرب به این جمعبندی برسند که حضور نظامی آمریکا در کشورهایشان نتوانسته باعث تامین امنیت آنها شود. این واقعیت، یک ضربه اساسی به حیثیت آمریکاست و میتواند باعث تغییر راهبردها و حتی استراتژی سیاست خارجی کشورهای منطقه شود. این گزارهها حتی باعث شده بسیاری از صاحبنظران به این باور برسند که جنگ علیه ایران، روند تغییر نظم جهانی را تسریع کرده است. کلافگی و درماندگی ترامپ کاملا قابل درک است. با وجود هشدارهای مکرر ایران، ترامپ جنگی را شروع کرد که هم بازنده آن است و هم هیچ توانی برای پایان دادن به آن، آنگونه که مطلوبش است ندارد. در جریان مذاکرات اخیر برای آتشبس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ایران به واسطه اینکه دست بالا را در جنگ دارد، تمایلی به مذاکره و آتشبس ندارد و معتقد است با توجه به موقعیت ضعف آمریکا و رژیم صهیونیستی، ادامه جنگ باعث میشود آمریکا ناگزیر شود امتیازات بیشتری بدهد. در این میان کنایه اخیر وزیر دفاع پاکستان به ترامپ، تبدیل به یک اصطلاح رایج در دنیا شده است. وزیر دفاع پاکستان در اظهار نظری تاریخی گفت اکنون شرط آمریکا برای آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز است؛ تنگهای که پیش از جنگ، باز بود. این اظهار نظر، یک توصیف دقیق و موجز از شکست تاریخی آمریکا در جنگ علیه ایران است. حالا ترامپ در وضعیتی قرار گرفته که به قول پیرس مورگان، انگار عقلش را از دست داده است. او جنگ را با هدف تغییر نظام جمهوری اسلامی، از بین بردن قدرت موشکی و پهپادی، همچنین از بین بردن توان هستهای ایران آغاز کرد اما حالا نهتنها به هیچکدام از اهداف خود نرسیده، بلکه باعث شده از یک سو کشورهای منطقه و همه دنیا قدرت واقعی ایران را مشاهده کنند و از سوی دیگر تنگه هرمز در اختیار ایران قرار بگیرد. کاری که ترامپ کرد باعث شده بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران مسائل بینالمللی اذعان کنند ایران اکنون به ضلع چهارم هندسه قدرت در دنیا تبدیل شده است. بنابراین تهدیدات ترامپ علیه زیرساختهای ایران، هیچ تاثیری بر نتایج استراتژیک جنگ ندارد. ترامپ در حالی تهدید میکند ایران را به عصر حجر بازمیگرداند که واقعیت میگوید ایران پس از این جنگ، یک جهان جدید میسازد و خود را به عنوان یک ضلع قدرت بینالملل تثبیت میکند. اینها همه نتیجه جنگی است که ترامپ به ایران تحمیل کرده است. او چنان از پیروزی در ونزوئلا سرخوش و مغرور شده بود که چشم خود را بر همه هشدارها درباره تبعات حمله به ایران بست. ترامپ حتی هشدارهای دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا درباره تبعات و خسارات جنگ را نشنیده گرفت و حالا گرفتار چیزی شده که قبل از جنگ بارها به او هشدارش را داده بودند. او خوشباورانه تصور میکرد با ترور رهبر انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی، همچنین حملات دیوانهوار به مراکز نظامی ایران در ۳ روز اول جنگ میتواند جمهوری اسلامی ایران را به تسلیم وادارد. او روی این موضوع قمار کرد و حالا در این قمار شکست پرهزینهای متحمل شده است. بزرگترین خسارت ترامپ در این شکست، بیاعتباری جهانی او است. حالا نهتنها در آمریکا، بلکه در پایتختهای دنیا همه روی یک موضوع متفقالقولند و آن عدم صلاحیت و عدم کفایت ترامپ است.