
مسعود اکبری
1- تاریخ معاصر ایران با حماسههایی عجین شده است که در آنها قدرت ایمان بر تجهیزات مدرن غلبه کرده است. نقطه عطف این تقابل را میتوان در اردیبهشتماه سال ۱۳۵۹ جستوجو کرد. در آن زمان، نیروهای آمریکایی که زبدهترین کماندوهای «دلتا فورس» را در اختیار داشتند، به دستور رئیسجمهور دموکرات وقت، جیمی کارتر، عملیاتی موسوم به «پنجه عقاب» را آغاز کردند. هدف، پیادهشدن در قلب کویر طبس، آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسی و سپس بمباران نقاط استراتژیک در تهران بود. و اما همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند، شنها مأمور خدا بودند و طوفان کویر، اجساد سیاه شده متجاوزان را به آمریکا بازگرداند. امروز در سال ۱۴۰۵، جهان شاهد است که آن حماسه تاریخی، در جنگی موسوم به «جنگ رمضان»، در مقیاسی به مراتب بزرگتر و پیچیدهتر تکرار شده است.
2- حضرت امام خمینی(ره) در آن مقطع با اشاره به این واقعه بسیار مهم، فرمودند: «این چه بود که این ملت ضعیف و بدون تجهیزات نظامی را بر این قدرتها غلبه داد؟ این جز همان است که در صدر اسلام هم یک عده قلیل را بر عدههای کثیر پیروز کرد... این جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟! (چه کسی) این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد. این باد مأمور خداست، این شنها همه مأمورند. (صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۳۷۹- ۳۸۰).»
3- اگر در سال ۱۳۵۹، قهر الهی در قالب باد و شن بر سر متجاوزان فرود آمد، در جنگ اخیر و به عبارتی در جنگ تحمیلی سوم، این قهر الهی در پنجههای پدافند هوائی و موشکهای بومی ایران تجلی یافته است. رهبر شهید، حضرت آیتالله العظمی خامنهای- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ – فرمودند: «رئیسجمهور آمریکا مرتب میگوید ارتش ما قویترین ارتش دنیا است؛ قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود.» بر همین اساس، جنگ رمضان همان سیلی سنگینی است که ابعاد آن به مراتب از واقعه طبس فراتر رفته است.
4- دونالد ترامپ، رئیسجمهور متوهم و جنایتکار آمریکا پیش از این مدعی شده بود که توان نظامی ایران را ۱۰۰ درصد نابود کرده است. او در ابتدای جنگ رمضان ادعا کرد که نیروی هوافضای ایران فلج شده و ایرانیها حتی توان شلیک به یک پهپاد را ندارند. اما واقعیتهای میدان، رسانههای غربی را وادار به اعتراف کرد.
5- والاستریتژورنال در گزارشی نوشت: آمریکا روز جمعه متحمل یک شکست دوگانه شد. در روز جمعه نیروهای ایرانی موفق شدند ۲ جت جنگنده نظامی آمریکا را هدف قرار دهند. این موضوع نشاندهنده توانایی تهران برای ضربهزدن، حتی پس از گذشت بیش از یک ماه از آغاز درگیریها است. این حوادث پرسشهایی را در اینباره برانگیخته که چه مقدار از توان نظامی ایران واقعاً فلج شده و آیا حملات سنگین نیروهای آمریکایی و اسرائیلی تأثیر پایداری داشته است یا خیر. همچنین، این وقایع با لفاظیهای ترامپ و سایر مقامات ارشد دولت که از پیشرفتهای جنگ تمجید میکنند، در تضاد است.
این رسانه آمریکایی در ادامه نوشت: اکنون ترامپ باید به این سؤال مهم پاسخ دهد که تا چه اندازه توانسته توان نظامی ایران را از بین ببرد. ایران در شرایطی دو فروند جنگنده آمریکا را آن هم تنها در یک روز ساقط کرده که ترامپ دائماً از نابودی «۱۰۰ درصد توان نظامی ایران» سخن میگوید.
6- خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس درباره سرنگونی جنگندههای این کشور از سوی ایران طی روزهای اخیر آن را رویدادی بیسابقه و نشاندهنده حفظ توان دفاع هوائی نیروهای مسلح ایران بهرغم ادعاهای مقامات آمریکایی دانست. به اذعان آسوشیتدپرس، ایران اولین کشور در دهههای اخیر است که توانسته یک جنگنده آمریکایی را ساقط کند. این رسانه نوشته که این اتفاق نشان داده که ایران همچنان قادر به «پاسخگویی» به حملات در آینده است.
7- «هیوستون کانتوِل» سرتیپ بازنشسته نیروی هوائی و خلبان پیشین اف-۱۶ اخیرا گفته است، آخرین باری که یک جنگنده آمریکایی در نبرد سرنگون شد مربوط به جنگنده اِی-۱۰تاندربولت ۲ در جریان حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق بود.
8- شبکه خبری سیانان در گزارشی اعلام کرد: جنگندهای سرنگونشده، ادعاهای دولت ترامپ در مورد تسلط کامل بر آسمان ایران و همچنین نمایشی از نفوذناپذیری که در ماه گذشته تلاش شد ایجاد شود، را رد میکند. این ادعاها پیشتر در موارد متعدد نقض شدهاند، اما این یکی از بارزترین نمونههاست.
9- رویترز گزارش داد که سرنگونی دو فروند جنگنده آمریکایی بر فراز ایران و در پی آن جستوجوی طرف ایرانی برای یافتن خلبان گمشده، کاخ سفید را با مخمصه تازهای روبهرو کرده؛ در حالی که رئیسجمهور آمریکا مدعی کنترل کامل بر آسمان ایران شده بود.
10- سرلشکر محمد الصمادی ژنرال بازنشسته ارتش اردن اخیرا در اظهارنظری تأکید کرد که آمریکا و رژیم صهیونیستی نتوانستهاند کنترل حریم هوائی ایران را به دست بگیرند.
11- عبدالباری عطوان تحلیلگر مشهور عرب اخیرا گفته است: ایران نهتنها از موضع قدرت سخن میگوید، بلکه با توسعه توان موشکی و سرنگونی جنگنده F-35 پیام روشنی ارسال کرده و آن این است که «تسلیم در کار نیست.»
12- بر اساس آمارهای رسمی، پدافند هوائی ایران در نبرد رمضان موفق شده است هیمنه پوشالی دشمن را با انهدام بیش از ۱۶۰ فروند پهپاد از انواع MQ-9، هرمس و لوکاس در هم بشکند. امیر سرتیپ علیرضا الهامی، فرمانده قرارگاه مشترک پدافند هوائی خاتمالانبیا (ص) تایید کرده است که دهها موشک کروز متجاوز نیز پیش از اصابت به هدف، توسط غیورمردان ایرانی منهدم شدهاند.
13- اگر در طبس، تنها چند هلیکوپتر و هواپیمای سی-۱۳۰ نابود شد و چندین تروریست آمریکایی به درک واصل شدند، در جنگ رمضان، هزینههای جانی و مالی ارتش آمریکا سرسامآور است.
لیست تجهیزات سرنگون شده در یکماه اول جنگ نشان از یک فاجعه تمامعیار برای پنتاگون دارد: یک جنگنده F-35 به ارزش ۱۱۰ میلیون دلار، چهار جنگنده F-15E به ارزش ۳۶۰ میلیون دلار، یک هواپیمای تهاجمی A-10 به ارزش ۱۸.۸ میلیون دلار، یک غول جاسوسی آواکس E3 به ارزش ۷۰۰ میلیون دلار، هشت هواپیمای سوخترسان به ارزش ۳۲۰ میلیون دلار، سه بالگرد پیشرفته HH-60M و HH-60W و یک بالگرد شینوک در کویت و ۱۷ پهپاد MQ-9 به ارزش ۵۱۰ میلیون دلار.
14- واقعه طبس نشان داد که تکنولوژی در برابر اراده الهی و مقاومت یک ملت شکستخورده است. جنگ رمضان نیز ثابت کرد که ایران نهتنها ضعیف نشده، بلکه با تکیه بر تجربیات دهههای گذشته، اکنون در چنان جایگاهی از قدرت قرار دارد که میتواند مدرنترین تجهیزات قرن بیست و یکم را به همان سرنوشت هلیکوپترهای کارتر در طبس دچار کند. همانگونه که مقامات نظامی و رسانههای غربی اذعان کردهاند، آمریکا هرگز نخواهد توانست کنترل آسمان ایران را به دست بگیرد. تاریخ تکرار شد، اما این بار با صدایی بلندتر و شکستی سهمگینتر برای متجاوزان؛ این است میراث طبس در قلب جنگ رمضان.
15- و اما این پایان ماجرا نیست؛ آمریکا که در آسمان با انهدام جنگندهها و پهپادهایش از ایران سیلی خورده، در دریا با معادله تنگه هرمز روبهرو شده و در روی زمین نیز پایگاههای آمریکا در منطقه، به مخروبه بدل شده است. بر همین اساس مجموعه اتفاقات و تحولاتی که در آسمانِ، زمین و دریا و آبراههای راهبردی منطقه رقم خورده است، 180 درجه با اهداف مدنظر آمریکا اختلاف دارد.
«وَ لَو قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوُا الاَدبارَ ثُمَّ لا یَجِدونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیرًا * سُنَّهْاللهِ الَّتی قَد خَلَت مِن قَبلُ وَ لَن تَجِـدَ لِسُنَّهْ اللهِ تَبدیلًا»(و اگر کافران با شما پیکار میکردند بزودی فرار میکردند، سپس ولیّ و یاوری نمییافتند!* این سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنّت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!)(سوره مبارکه فتح؛ آیات ۲۲ و ۲۳)

مصطفی قربانی

2 – تشدید تحریمهای ظالمانه در سالهای اخیر و محرومشدن کشورمان از بخشی از درآمدهای نفتی بهتدریج منجر به تداوم رکود و گسترش فقر شده و در نتیجه بخشی از جمعیت کشور به زیر خط فقر رفتند. از سوی دیگر برخی بیتدبیریهای داخلی نیز قدرت فقرگستری تحریمها را افزایش داد. تجربه جهانی نشان میدهد که با گسترش فقر و درگیرشدن بخش اعظم جمعیت کشور در امور معیشتی، تمایل شهروندان به حضور در میدان سیاست و آرمانگرایی کاهش مییابد و این امر در قدم اول بهصورت کاهش میزان مشارکت سیاسی خودنمایی میکند.
3 – یکی از محورهای تبلیغات بدخواهان ایران در سالهای گذشته این بود که سیاستهای بلندمدت کشور بدون توجه به خواست مردم شکل میگیرد و به بیان دیگر مردم قدرت تعیین سرنوشت خود را ندارند. متأسفانه برخی محافل تندرو نیز با بیتدبیری به این تبلیغات منفی دامن میزدند. رد صلاحیت گسترده داوطلبان در دوران انتخابات را میتوان نمونهای از رفتارهایی دانست که آتش تبلیغات منفی بدخواهان ایران را تیزتر میکرد. به بیان دقیقتر بدخواهان کشور همراهی و همسویی مردم با مسئولان کشور را هدف گرفته بودند.
با کنار هم گذاردن این واقعیتها و واقعیتهایی از این دست، هر ناظر بیطرف و واقعبینی میتوانست به این نتیجه برسد که بروز همدلی و همبستگی در بین اقشار ملت در چنین شرایطی بسیار دشوار است. بااینحال امروز میبینیم همه اقشار ملت از هر قوم و مذهب و مشرب سیاسی پای ایران عزیزتر از جان خود ایستادهاند. مردم ایران با وجود گسترش فقر و دلمشغولیهای جدی معیشتی، از میدان غافل نشده و با جان و دل پای آرمان آزادی و آزادگی ایستادند و حضور گستردهشان در میدانها نشان داد که این ملت فهیم و صبور حتی اگر نقدهایی به عملکرد فلان مقام اجرایی داشته و از کاستیها دلآزرده باشند، رشیدتر از آن هستند که فریب بازی رجالگان را خورده و ایران را تنها و بیپناه بگذارند.
روایتهایی که شاهدان عینی از چگونگی همدردی مردم با آسیبدیدگان حملات سبعانه دشمن نقل میکنند، بهراستی شگفتآور است. در دوران جنگ 12روزه رفتار آن هموطن شهرستانی که به مسافران تهرانی پیشنهاد اقامت رایگان در خانهاش را میداد، یا رفتار دیگرانی که از خرید انبوه مواد غذایی خودداری میکردند تا سایر هموطنان دچار کمبود نشوند، موردتوجه قرار گرفت. اما در این روزها همدلی و همبستگی معنایی شگفتتر پیدا کرده است: دشمن مجتمعی مسکونی را بر سر ساکنان بیگناهش خراب کرده و امدادگران برای رهاندن حادثهدیدگان و مجروحان از زیر آوار تلاش میکنند. مردم با نگرانی صحنه را تماشا میکنند.
جلو نمیآیند که مزاحم کار امدادگران نشوند، اما با نجات هر مصدوم با مهربانی سراغ او میآیند. با چشمانی اشکبار با حادثهدیدگان همدردی کرده و از آنان میخواهند که برای اقامت تا هر زمان که بخواهند، به خانههایشان بیایند و بهاصطلاح قدمشان روی چشم صاحبان خانه. کودکی هم پیش میآید تا اسباببازی محبوبش را به کودک غمزدهای که خانهشان تخریب شده، هدیه بدهد. هیچکس نه از قومیت مصدوم میپرسد، نه از مذهبش و نه سلیقه سیاسی و فرهنگیاش. فقط ایرانیبودن و حتی فراتر از آن ساکن جغرافیای ایران بودن مهم است.
بهراستی این همه همدلی و همبستگی شگفتآور آنهم در شرایطی که بهاصطلاح ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده بودند تا چیزی از وحدت ملی باقی نماند، چگونه شکل میگیرد؟
پاسخ روشن است. همانگونه که گفته شد، جامعه امروز ایران جامعهای متکثر و چندصدایی است. سلیقهها و خواستههای متنوع داریم. آنچه در سطح جامعه دیده میشود، رقابت سرسختانه سلیقههای سیاسی است که بعضا راه افراط را هم طی میکند. اما در لایه زیرین جامعه خبرهای دیگری است.
ایران یک حقیقت فرهنگی-تاریخی شکوهمند با پیشینهای فراتر از چندین هزاره است که استواری و عظمت غیرقابلانکارش هر ناظری را به کرنش وامیدارد. همه فرزندان ایران با هر سلیقه و خواستهای متأثر از این حقیقت و دستپرورده این فرهنگ هستند. این لایه زیرین بسیار مستحکم است، در موقعیتهای خاص زمانی به سرعت فعال میشود و انرژیای که آزاد میکند، بسیار فراتر از انرژی آزادشده با فعالیت گسلهای موجود است. دشمنان روی فعالشدن گسلهایی مانند اختلافات قومی، مذهبی، سیاسی، نسلی و حتی طبقاتی حساب کرده و میکنند. این گسلها واقعیتی انکارناپذیر از چهره جامعه ایران امروز است و اما قدرت لایه زیرین که ریشه در حقیقت فرهنگی-تاریخی ایران دارد، قدرتی فراتر از قدرت این گسلهاست.
ناظران جهانی میگویند حمله دشمن موجب تحکیم مبانی وحدت در جامعه ایران شده است؛ دشمن میخواست وحدت ملی را تخریب کند، اما ناخواسته آن را تقویت کرده است. اما ماجرا بسیار فراتر از این است. همبستگی شگفتانگیزی که امروز شاهد آن هستیم، میوه همین لایه زیرین است که هنوز ناکارآمدیها و بهاصطلاح ناترازیهای دستساز نتوانسته صدمه چندانی به آن بزند. توجه به این واقعیت وظیفه و بار مسئولیت مسئولان و مدیران کشور را سنگینتر میکند. آنان سالها از ذخیره ارزشمند این قدرت پنهان جامعه ایرانی استفاده کردهاند و ایران این نیروی خود را بیدریغ در اختیارشان گذاشته است. اما اینک نوبت آنان است تا با هوشمندی و قدرت تدبیر خود به تقویت این لایه زیرین و ترمیم آسیبهایی که از گذر زمان دیده، بپردازند تا تجلی بعدی این قدرت پنهان حتی بزرگتر و شکوهمندتر از آنی باشد که این روزها با شگفتی تمام شاهدش هستیم.

حسین دهباشی
راستش اینجانب نیز کاملاً موافق است که - مطابق معمول - سخنان آقای دکتر ظریف دچار بدفهمی شده است و آنچه ایشان باظرافت خاص و همیشگی خود مرقوم کرده، از اساس آنچه نیست که به چشم و ذهن افراد عجول و ظاهربین میرسد!
عموم معترضان مدعیاند که وزیر اسبق خارجه کشورمان در مطلب اخیر خود توصیه به تداوم مذاکره با آمریکا و تلویحاً اسرائیل نموده و پیشنهاد داده که با اعلام پیروزی ایران در جنگ، باب توافق و آتشبسی دیگر گشوده شود. ولی آیا بهراستی چنین است؟ این تهمت همانقدر دورازذهن میرسد که مثلاً وزیر سابق خارجه آمریکا مطلبی به فارسی در روزنامه کیهان نوشته باشد و تصور شود که مخاطبان او مقامات آمریکاییاند!
در توصیهنامه اخیر آقای ظریف در مجله نخبگانی فارنافرز نیز، مخاطبان او اصلاً مردم و مقامات فعلی ایرانی نیستند! که اگر چنین بود بهسادگی آن را به زبان فارسی یا در یادداشتی خصوصی به رهبری فعلی جمهوری اسلامی یا مثلاً به اعضای شورایعالی امنیت ملی ایران یا در قالب مقالهای عمومی در یکی از نشریات داخل کشور مینوشت؛ بلکه مخاطبان وی طرف دیگر جنگ یعنی آمریکاییها و اسرائیلیها هستند و منظورش از مسئولان ایرانی نیز نه مقامات بالفعل فعلی که مقامات بالقوه کشورمان یعنی افرادی مانند خود و آقای روحانیاند و دارد اینگونه پیام میدهد که اگر در ادامه جنگ جوری شود که تصمیمگیران و مدیران فعلی نباشند و ما اصلاحطلبان بهجای آنها به قدرت برسیم، نقشهمان برای پاسخ به مطالبات داخلی و خارجی این است.
به زبانی صریح، نوشته اخیر آقای دکتر ظریف، واکنشی به سودای ترامپ است که ترجیح میدهد بهجای امثال رضا پهلوی یا مریم رجوی، افرادی منتسب بهنظام جمهوری اسلامی - و در قالبی شبهکودتا - الگوی تسلیم به سبک ونزوئلایی او را در ایران به نتیجه برسانند.
سابقه برجام کماکان سرمایهای بزرگ در کارنامه خارجی آقای دکتر ظریف است و او مایل است مخاطبان او در نظر بگیرند که خیلی بیشتر از آنچه را در جنگ با ایران ممکن است عایدشان شود، میتوانند با خسارات و هزینههایی بهمراتب کمتر دریافت کنند. بهشرط آنکه گزینههای رقیب چه در میان اپوزیسیون خارج از کشور و چه در داخل جمهوری اسلامی حذف شده و گزینه بدیل جایگزین و طرف معامله شود.
باید دقت شود که پیام آقای ظریف نه به انگیزهای ضدایرانی یا غیرمؤمنانه و خدایناکرده خائنانه که دقیقاً در عمل به این نصیحت از نظر ایشان درست است که: «در کف شیر نر خونخوارهای، جز به تسلیم و رضا کو چارهای؟» و در وقتی حریف قدرتمند است از اساس باید به عهدنامهای مانند گلستان رضایت داد تا دچار عهدنامه بدتری چون ترکمنچای نشویم! بگذریم از آنکه از قضا همین نگاه جنگ را پیشاپیش باخته دیدن بود که باعث شد - بر خلاف مشهورات نادرست عوام - شاهزاده عباسمیرزا که سردار سپاه قاجار بود، اساساً نهفقط در دور دوم جنگهای ایران و روس فرماندهی میدان را رها کند که در درخواستی حیرتانگیز - و با آنکه خود ولیعهد بود؛ ولی از رقابت با دیگر شاهزادگان بیم داشت - از دشمن بخواهد تا در متن ترکمانچای ایران را مجبور کند تا نسبت به اجازه دخالت روسیه در تعیین حکمرانی کشور و پادشاهی وی و اعقابش کتباً متعهد شود!
تکمله طلایی و بسیار زیرکانه نوشته آقای ظریف در فارنافرز، تحریک زیرپوستی برخی در ایران جهت توهین و تهدید نسبت به او بود. تهدید و توهینهایی که - از جمله در فرصت سهروزه آن مداح مشهور ولی در زمین آقای ظریف بازیخورده برای اردوکشی خیابانی و حمله به خانه نویسنده - باعث شد تا دوقطبی موردنظر نویسنده مستندتر و پررنگتر شود و به مخاطبان انگلیسیزبان یادآور شود که گزینه مطلوب آنها برای مدل کودتا به سبک کاراکاس در ایران، نه آنهایی که برای دشمن علناً خوشرقصی کرده و در عیان او را به حمله به ایران تشویق کردند؛ بلکه کسانیاند که درظاهر به تعرض آمریکا اعتراض و برای شهدا سوگواری کرده؛ ولی در فردای کودتا، زیرمیزی از ترامپ اطاعت میکنند.

مهدی حسن زاده
با گذشت ۳۵ روز از جنگ تحمیلی سوم و مقاومت شگفتانگیز مردم و نیروهای مسلح ما در برابر آمریکا به عنوان بزرگترین ارتش جهان و رژیم صهیونیستی به عنوان شریک تا بن دندان مسلح آمریکا، فقط مرور پرندههای شکار شده دشمن در همین جمعه اخیر نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران در برابر زورگویان بیمنطق و تجاوزکاران ویرانیطلب چه کارستان بزرگی رقم زده است. بعثت و تولد دوباره جامعه ایرانی در تجمعات خیابانی چیزی است که باید در مجالهای مناسب و به تفصیل درباره آن گفت و اینجا صرفاً باید آن را ستایش کرد و در برابر این کار عظیم ملت سر تعظیم فرود آورد.
در این میان سرنوشت جنگ با همه تلخیها، ترورها، شهادتها و ویرانیها، در اراده ملی معطوف به توان نظامی و حضور ملی رقم خواهد خورد، اما طبیعی است که در کنار جنگ، نیمنگاهی انداخت به اینکه چگونه در تعاملات دیپلماتیک بتوان حقوق ملت را تثبیت و شر دشمن را به طور قابل تضمینی از سر ملت کوتاه کرد. از اینرو مذاکره به خودی خود غلط نیست اگرچه ملت نگراناند که مذاکره به کوتاه آمدن از ظرفیتهای راهبردی ما در جنگ (مثل حاکمیت بر تنگه هرمز) و تکرار مجدد جنگ در فاصلهای پس از تنفس دشمن و تجدید قوا منجر شود.
از این منظر طرح پیشنهادی آقای ظریف در نشریه فارن افرز، این دغدغه را به دنبال خواهد داشت که تضمین عمل به تعهدات دشمن در آن چگونه است؟ پیمان رفع تخاصم با آمریکای ترامپ و حتی آمریکای غیرترامپ چقدر معتبر است و از کاغذ تا میدان چگونه میتوان اطمینان یافت که در ازای باز کردن تنگه هرمز توسط ایران که اقدامی عملی و روی زمین است، تعهد آمریکاییها به پیمان رفع تخاصم چقدر اعتبار دارد؟ در ازای پایان فشار بر جریان نفت از تنگه هرمز، وعده رفع تحریمها چقدر اطمینانبخش است؟
بد نیست به دو دور مذاکرات سال گذشته که هر دو با حمله آمریکا و اسرائیل خاتمه یافت بازگردیم و ببینیم براساس آنچه وزیر خارجه عمان به عنوان حلقه واسط مذاکرات گفت، وزیر خارجه کشورمان چه امتیازات هستهای مهمی را داد اما طرف مقابل در مذاکرات فراتر از ظرفیتهای هستهای ما به دنبال محدودسازی توان موشکی و منطقهای کشورمان بود.
اکنون چگونه میتوان به کشوری که در همین سال گذشته دو بار میز مذاکره را با حمله نظامی عوض کرد، اطمینان کرد؟ مسئله آقای ظریف و طیفی از سیاسیونی که همیشه و در همه حال مذاکره با آمریکا را نسخه نجات میدانند این است که حاضرند در ازای وعدهای و توافقی روی کاغذ، داراییهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران را بدهند و به تعهدگرایی ترامپ امید واهی ببندند.
با این حال به همان اندازه که رویکرد و مقاله آقای ظریف جای نقد دارد، تبدیل شدن این طرح به ابزار دعواهای داخلی و به چالش کشاندن وحدت ملی خطرناک است. آقای ظریف در حال حاضر مسئولیت رسمی ندارد و به عنوان یک چهره شناخته شده در خارج از کشور ممکن است نظرات خود را ولو نظرات قابل انتقادی هم باشد، مطرح کند، اما قرار نیست دست فرمان جمهوری اسلامی با این طرحها تغییر کند و دلیلی ندارد عدهای در خیابان، آقای ظریف را تهدید کنند. آقای حدادیان که در جایگاه مداحی بسیار قابل احترام است، باید از حرفهای تند سیاسی و تهدید به اردوکشی خیابانی به سمت خانه افرادی که نظرشان را نمیپسندد پرهیز کند و به خاطر بیاورد که پیش از این رهبر شهید انقلاب چقدر با این دست کارهای خلاف منطق و توهینآمیز مخالف بودند.
در هر حال به نظر میرسد سهگانه مردم، مسئولان و نیروهای نظامی ما از این دوگانههای سیاسی عبور کردهاند و فراتر از نسخهپیچیهای تکراری امثال آقای ظریف و تهدیدهای غیرعقلانی امثال آقای حدادیان محکم پای کار انقلابشان ایستادهاند و میدانند نباید در زمینی به جز مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن خارجی ایستاد.

محمدمهدی خیرجو

علی کاکادزفولی
قدرت، پیش از آنکه بر خاک مسلط شود، بر واژهها مسلط میشود؛ پیش از آنکه مرزی را بشکند، معنایی را میشکند و پیش از آنکه کشوری را تحریم کند، زبان مربوط به آن کشور را مصادره میکند. سیاست، در مرتبهای عمیقتر، بر سر این است که چه کسی حق دارد نامگذاری کند؛ چه کسی «مشروع» نامیده شود و چه کسی «نامشروع». چه کسی «جامعه جهانی» خوانده شود و چه کسی «مساله». چه کسی در جایگاه قاضی بنشیند و چه کسی حتی پیش از آغاز محاکمه، در هیئت متهم ظاهر شود. این شاید قدیمیترین قاعده سلطه باشد که با نامگذاریهایی که میکند، به هر چه بخواهد جایگاه میبخشد و برایش مشروعیت میسازد. سلطهگر در صدد است تا نسبتها را در راستای وضعیتی که خودش میخواهد دستکاری و چارچوب مفاهیم را در راستای منافع خویش تعیین کند.
غرب با تروریسم کلامی واقعیتهای سیاسی را به مسلخ میبرد
از منظر گرامشی، هژمونی هرگز فقط با زور عریان، ارتش، سرمایه یا ابزار سرکوب دوام نمیآورد، بلکه در سطح زبان، معنا و رضایت نیز خود را بازتولید میکند. هژمون برای تثبیت سلطهاش، دستگاه نامگذاری ویژهای میسازد؛ به نیروهای همسو عنوان «متحد» میدهد تا وابستگی را همکاری جلوه دهد، تابعانش را «مسوول» مینامد تا تبعیت را عقلانیت بنمایاند و مخالفانش را «رژیم» میخواند تا آنان را از مشروعیت سیاسی و اخلاقی تهی کند. در این منطق، واژهها هم حتما بخشی از سازوکار قدرتاند؛ سازوکاری که میکوشد سلطه را طبیعی، مقبول و بدیهی نشان دهد. پس از همین جا باید آغاز کرد؛ از زبان. اینکه آمریکا در جهان چه میکند یک مساله است و اینکه جهان را چگونه وادار میکند درباره اقداماتش حرف بزنند یا آنها را بپذیرند، مسالهای دیگر. آنگاه که واشنگتن کشوری را میپسندد، از «دولت» آن سخن میگوید و آنگاه که کشوری در مدار اراده او قرار نمیگیرد، همان ساختار سیاسی ناگهان در ادبیات رسمی و رسانهای غرب به «رژیم» تبدیل میشود و بدینسان منزلتها در نسبت با منفعت هژمون جابهجا میشوند.
تفاوت این ۲ واژه در علوم سیاسی آن است که دولت هنوز در چارچوب حقوقی جهان قرار دارد اما رژیم بلافاصله در ذهن مخاطب، بوی تحقیر، طرد، خشونت و نامشروع بودن میدهد. غرب، سالهاست که این بازی زبانی را با مهارت تمام انجام میدهد و با واژه، پیشاپیش حکم صادر میکند. جمهوری اسلامی ایران یکی از آشکارترین قربانیان این مهندسی واژگانی بوده است. سالهاست که در ادبیات سیاسی آمریکا و متحدانش، از عنوانی برای ایران استفاده میشود که بیتوجه به ساختار و فرآیندهای حکمرانی، قرار است از همان ابتدا، آن را در موضعی فروتر بنشاند؛ ایران را «رژیم» مینامند تا پیش از هر گونه بحث و داوری، در سطح زبان چیزی از اعتبار سیاسی آن کاسته باشند. این نامگذاری که در ادبیات رسانهای، اندیشکدهای و حتی ادبیات مقامات رسمی سیاسی دولتهای متخاصم غربی بهوفور قابل مشاهده است، وضوح یک عمل سیاسی هدفمند است. ایران یک دولت-ملت تاریخی با ساختارهای رسمی، قانون اساسی، نهادهای حکمرانی، حافظهی سیاسی و پشتوانه تمدنی غنی است. اطلاق «رژیم» به ایران از سوی غرب، در حقیقت محصول یک اراده سیاسی برای تخفیف مشروعیتی است که آنها برنمیتابند. باید پرسید اگر قرار باشد این واژه را نه بر اساس منافع قدرتهای مسلط، بلکه بر اساس واقعیت رفتارها به کار ببریم، چه کسی سزاوارتر است که «رژیم» نامیده شود؟ ایران یا ایالات متحده؟ مشکل دقیقاً از آنجا آغاز میشود که ما نیز گاه بیآنکه متوجه باشیم، زبان طرف مقابل را تکرار میکنیم. میگوییم دولت آمریکا؛ تعبیری رسمی، حقوقی، آرام و خنثی. این واژه چنان جلوه میکند که گویی با یک بازیگر عادی در روابط بینالملل روبهرو هستیم؛ کشوری که در ظاهر، سعی میکند خود در چارچوب متعارف حاکمیت، مسوولیتپذیری و احترام به استقلال دیگران نشان دهد، اما رفتارش کاملا متجاوز از این چارچوب است؛ تجربه تاریخی ملتها رفتار ایالات متحده را بهعنوان سازوکاری توقفناپذیر از مداخله، فشار، ارعاب، تحمیل و مهندسی سرنوشت دیگران به یاد میآورد.
آمریکا نام یک دولت نیست؛ یک منطق پایدار سلطه است
برای بسیاری از ملتها، آمریکا نام یک شیوه است؛ شیوه ورود به امور دیگران، شیوه تبدیل اقتصاد به سلاح، شیوه استفاده گزینشی از قانون بر استثمار کشورها، شیوه سخن گفتن از حقوق بشر و عمل کردن بر ضد آن، شیوه ستایش از دموکراسی تا آنجا که به نفع او باشد و عبور از همان دموکراسی هر جا که نتیجهاش مطلوبش نباشد.
اگر تاریخ ۲ سده اخیر را ورق بزنیم، با قدرتی روبهرو میشویم که مداخله برایش نه استثنا، بلکه بخشی از عادت راهبردی بوده است؛ قدرتی که هر بار با واژگانی تازه همان منطق ثابت را بازتولید کرده است. حتی مفهوم مسوولیت حمایت (Responsibility to Protect) نیز که در ادبیات رسمی سازمان ملل بهعنوان تعهدی برای جلوگیری از نسلکشی، جنایت جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت صورتبندی شده، بارها بهمثابه پوشش اخلاقی همان اراده مداخله فهمیده شده است؛ یعنی زبانی آراسته برای مشروعیتبخشی به فشار، تحریم، عملیات پنهان، جنگ نیابتی یا مداخله مستقیم. جنایت بزرگ آن است که مفاهیم بهظاهر انسانی چهره سلطه را با نقاب وظیفه اخلاقی میپوشانند. پس ما با یک منطق ثابت طرفیم و از همین روست که تعبیر «رژیم آمریکا» یا «رژیم ایالات متحده» دقیقتر از به کار بردن کلمه دولت است. دولت بیشتر به چهره رسمی و حقوقی قدرت اشاره دارد؛ به انتخابات، کابینه، نهادها، رئیسجمهور و آمدوشد دورهای چهرهها، اما «رژیم» آن لایه عمیقتر و ماندگارتر آمریکایی را آشکار میکند؛ آن منطق سلطهجویی، تجاوز و مداخلهای که در زیر رفتوآمد اشخاص باقی میماند. رؤسای جمهور عوض میشوند، لحنها تغییر میکند، شعارها نو میشود اما ساختار پابرجا میماند: ساختار امنیت، سرمایه، رسانه، صنایع جنگی، شبکههای نفوذ و دستگاه روایتسازی. مهم نیست که چه کسی در کاخ سفید نشسته است؛ مساله آن دستگاهی است که فراتر از اشخاص، سیاست مستکبرانه را بازتولید میکند. اگر «رژیم» قرار است نام ساختاری باشد که در زبان سیاست، با زور، تحمیل، ارعاب، استانداردهای دوگانه و فرار از پاسخگویی کار خود را پیش برده است، چرا این نام نباید بر ایالات متحدهای بنشیند که در بیش از ۲ سده، بارها در امور داخلی ملتهای دیگر دخالت کرده، دولتها را جابهجا کرده، فشار اقتصادی را به سلاحی ژئوپلیتیک بدل ساخته است؟
ممکن است گفته شود این تعبیر تند است. گفته شود ایالات متحده انتخابات دارد، تفکیک قوا دارد، گردش قدرت دارد؛ پس چرا باید آن را «رژیم» نامید؟ پاسخ روشن است؛ انتخابات، بیگناهی نمیآورد. ساختار سیاسی آمریکا ممکن است در درون مرزهای خود، سازوکارهای رسمی انتخاباتی داشته باشد اما در بیرون از مرزهایش، رفتاری امپراتورمآبانه، تحریمی، مداخلهگر و جنگافروزانه در پیش گرفته است. بحث اصلا بر سر این نیست که ایالات متحده در داخل کشورش چه ترتیباتی دارد، بحث بر سر این است که چهره جهانی آن چیست و اطلاق رژیم به آن هم از همین وجه است. در چهره جهانی، آنچه دیده میشود بیش از هر چیز یک منطق سلطهجوی قلدرمآبانه است، نه یک دولت عادی که به چارچوبهای حقوقی و قانونی احترام میگذارد.
حال خطای غرب در بهکارگیری برچسب رژیم برای ایران نیز آشکارتر میشود؛ آنان این واژه را نه به این دلیل به کار میبرند که ایران فاقد ساختار حکمرانی است، بلکه به این دلیل که ایران در مدار اطاعت ژئوپلیتیک آنان قرار ندارد. پس این تعبیر، به واقع سلاحی تبلیغاتی است و اگر قرار باشد این سلاح را از دست آنان بگیریم، باید به جای درستش برگردانیم. باید نشان داد آن که سالها دیگران را با این واژه تحقیر کرده، خود بیش از هر کس درخور آن است. ایران را رژیم نامیدهاند تا استقلالش را به انحراف ترجمه کنند و آمریکا را «دولت» نامیدهاند تا سلطهاش را به عادت. خود را با واژه تطهیر کردهاند و ایران را خواستهاند با واژه پایین بکشند و نتوانستهاند.
استقلال سیاسی از مسیر استقلال زبانی میگذرد
بحثی که میکنیم، نه از سر هیجان است و نه از سر تعصب؛ مطالبه نوعی تصحیح در نسبت زبان و واقعیت است. حال که در میانه جنگی تمامعیار قرار داریم، وقت آن رسیده پرده عادت را کنار بزنیم و به خود و دیگران یادآوری کنیم که آمریکا خودِ نظم جهانی نیست، بلکه تنها یکی از طرفهای منازعه جهانی است و باید او را سر جای درستش نشاند؛ نه داور بیطرف است و نه وجدان بیدار جهان؛ قدرتی است با کارنامهای سیاه از جنگافروزی، تجاوز، خشونت تناقض و ضد استانداردها. آمریکاییها میخواهند جهان، همان واژههایی را به کار ببرد که آنان برای خود ساختهاند. میخواهند حمله و تجاوز، مداخله بشردوستانه نام بگیرد؛ محاصره، تحریم هوشمند؛ و فشار سازمانیافته، حفظ نظم بینالمللی. هر دولت و ملتی که این واژگان را بیچونوچرا بپذیرد، پیش از میدان سیاست، در میدان ادراک شکست خورده است. استقلال سیاسی، از استقلال زبانی آغاز میشود. فعلا که جز جمهوری اسلامی ایران کسی در برابر ماشین جنگی ایالات متحده نایستاده است، اگر سایر کشورهای جهان نمیتوانند رفتار آمریکا را تغییر دهند، لااقل باید آگاه باشند که زبان توصیف این رفتار و زبان فهم تحولات جهانی را خودشان باید بسازند، نه اینکه با زبانی که سلطهگر برایشان ساخته جهان را بفهمند. استقلال واقعی، استقلال در فهم، توصیف و روایت واقعیتهاست. ایرانیان، آمریکا را نه از خلال درسنامههای روابط بینالملل در دانشگاهها و کلاسهای درس، که از خلال تجربه زنده تاریخی خود شناختهاند. اگر غرب سالها بهنادرستی این لقب را برای ایران به کار برده تا مشروعیت آن را فرسوده کند، اکنون زمان آن رسیده است این وارونگی زبانی اصلاح شود. امیدوارم حالا روشن شده باشد که این یادداشت استدلال درباره استفاده یا عدم استفاده از یک کلمه نیست، بلکه بحث بر سر این است که چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند؛ بر سر این است که آیا ما جهان را با واژههای قدرتهای مسلط خواهیم فهمید یا با واژههایی که از تجربه تاریخی و حافظه خودمان برمیخیزند. شاید یکی از گامهای مهم برای شکستن هیمنه هر سلطهای همین باشد؛ آن را چنانکه هست نام ببریم.