صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۹۱۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۱۸ فروردین ماه ۱۴۰۵
ملت ایران داغدار شد، اما متزلزل نشد. اندوهگین شد، اما لحظه‌ای از پا ننشست. اشک ریخت، اما پرچم مقاومت را بر زمین نگذاشت. در هیچ مقطعی از تاریخ جهان سراغ نداریم که ملتی فرصت وداع با پیشوایش را پیدانکرده باشد، اما باچشمانی اشکبار ولی پرصلابت ۴۰ شبانه‌روزدر دو میدان نبرد و خیابان با دشمنی که مغرورانه رجز می‌خواند که آمده تا طومار یک نظام را در عرض سه روز برچیند چنین جانانه مقاومت کرده باشد و دشمن را به استیصال کشانده باشد.

چهل روز فراق؛ چهل روز ایستادگی

حسن رشوند

چهل روز از آن جنایت بزرگ که طراحان آن در واشنگتن و تل‌آویو خیال می‌کردند با یک ضربه می‌توانند ستون خیمه انقلاب اسلامی را فرو بریزند،گذشت. دشمن آمریکایی و صهیونیستی محاسبه کرده بودند، نقشه کشیده بودند و به خیال خام خود گمان می‌کردند با شهادت رهبر حکیم و عزیز انقلاب‌، ایران دچار خلأ، اضطراب و فروپاشی درونی و در نهایت‌، به خیال خام‌شان تجزیه خواهد شد.اما ایستادگی ملت ایران و نیروهای مسلح جان بر کف این ملت در این چهل روز، پاسخی صریح‌، قاطع و غیرقابل انکار به این محاسبه خبیثانه بود.
ملت ایران داغدار شد، اما متزلزل نشد. اندوهگین شد، اما لحظه‌ای از پا ننشست. اشک ریخت، اما پرچم مقاومت را بر زمین نگذاشت.در هیچ مقطعی از تاریخ جهان سراغ نداریم که ملتی فرصت وداع با پیشوایش را پیدانکرده باشد اما باچشمانی اشکبار ولی پرصلابت 40 شبانه‌روزدر دو میدان نبرد و خیابان با دشمنی که مغرورانه رجز می‌خواند که آمده تا طومار یک نظام را در عرض سه روز برچیند چنین جانانه مقاومت کرده باشد و دشمن را به استیصال کشانده باشد. دشمن انتظار شکاف در ملت ایران را داشت ولی به‌جای شکاف؛ انسجام دید. انتظار هراس داشت؛ صلابت دید. انتظار عقب‌نشینی داشت؛ ایستادگی دید.
این نخستین بار نیست که دشمنان ایران اسلامی دچار چنین خطای محاسباتی می‌شوند. در طول 47 سال گذشته بارها تصور کرده‌اند که با فشار، تهدید، تحریم، جنگ روانی‌، ترور و جنگ‌های نیابتی و مستقیم می‌توانند ملت ایران را وادار به عقب‌نشینی کنند، اما نتیجه آن درهر بار، شکست محاسبات و سرافکندگی برای آنها بوده است. در این چهل روز، آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کردند از فضای اندوه ملت ایران بهره برده و جنگی گسترده علیه ایران به راه اندازند؛ جنگی که از ماهها پیش- به ویژه پس از جنگ 12 روزه در تابستان سال گذشته- با عملیات رسانه‌ای و روانی و در بستر مذاکرات عمان آغاز شد و در نهایت با اقدام نظامی در نهم اسفند و شهادت مولا و مقتدای ملت ایران‌، به یک جنگ فراگیر ختم شد.اما آنچه رخ داد، دقیقاً نقطه مقابل خواست آنان بود. خون امام شهید ما و فرماندهان دلاور این سرزمین و دانش‌آموزان مظلوم مینابی‌، بار دیگر همان کارکرد تاریخی خود را نشان داد؛ روح تازه‌ای در کالبد مقاومت دمید و عزم ملت ایران را استوارتر کرد.
تجربه نشان داده است که ملت ایران در برابر فشار هیچ‌گاه عقب نمی‌نشیند. این ملت هرگاه در معرض تهدید قرار گرفته، به جای تسلیم، منسجم‌تر شده است. دشمنان اگر اندکی حافظه تاریخی داشتند، باید از تجربه دفاع مقدس، از شکست پروژه‌های تحریم فلج‌کننده و از ناکامی فشار حداکثری درس می‌گرفتند. واقعیت این است که منطق مقاومت برای ملت ایران یک شعار نیست؛ یک تجربه آزموده است. تجربه‌ای که بارها ثابت کرده عقب‌نشینی در برابر زیاده‌خواهی قدرت‌های سلطه‌گر، تنها آنان را گستاخ‌تر می‌کند. در مقابل، ایستادگی هوشمندانه، آنان را ناگزیر از عقب‌نشینی می‌سازد.
در این چهل روز بار دیگر ملت ایران در صحنه نبرد میدانی و نمایش قدرت خیابانی خود این حقیقت را بار دیگر فریاد زدند. دشمنان انتظار داشتند ایران ضعیف شود؛ اما ایران منسجم‌تر شد. انتظار داشتند روحیه مقاومت ملت ایران تضعیف شود؛ اما این روحیه شعله‌ورتر شد. اکنون در آستانه چهلمین روز فراق امام عزیز و شهیدمان‌، ملت ایران داغدار است، اما مقتدرانه با رهبری داهیانه امام حاضر خود و خلف شایسته امام شهید خود ایستاده است. پیام این چهل روز برای دشمنان روشن و بدون ‌ابهام است؛ با جنگ و تهدید نمی‌توان ملتی را که به استقلال و عزت خود ایمان دارد از مسیرش منحرف کرد. چراکه راهی که با خون شهیدان روشن شده،هیچ‌گاه توقف پذیر نخواهد بود و این ملت، همان ملتی است که بارها نشان داده است در برابر زورگویی‌، سلطه‌طلبی و جنگ طلبی دشمنان، نه سر خم می‌کند و نه میدان را خالی می‌کند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی از درک این نکته عاجزند که در سیاست تنازع، یک قاعده‌‌ی مهم و حیاتی وجود دارد: «وقتی شما بر دیواری لگد بزنید، اگر آن دیوار نیفتد، خود شما حتما خواهید افتاد».لذا طرف باید دارای این درک باشدکه قبل از لگد بر دیوار‌، از فرو ریختن آن دیوار بر اثر ضربه‌، اطمینان حاصل کند. آمریکا قبل از ضربه به ایران‌، از فروریختن کشور عزیزمان چنان اطمینان داشت که رفتار و اقدامات امروز آن همچون گرفتار آمدن در تنگه هرمز و سقوط هواپیما‌ها و تجهیزات جنگی‌اش را در بیابان‌های اصفهان با وجود آنکه تجربه فاجعه طبس را در سال 1359پیش رو داشت‌، اصلا پیش‌بینی نمی‌کرد یا اگر پیش‌بینی داشت چنان دچار رخوت و غرور شده بود که شکست آن را تصور نمی‌کرد و برای سناریوهای پس از آن فکری نکرده بود و حالاکه با دیوار محکم و بلندی به نام ایران پابرجا و سراسر مقاوم و نیروهای مسلح آماده رزم در همه میدان‌ها مواجه شده‌، بر اساس قاعده‌ی سیاست تنازع‌، باید منتظر فروریختن لگدزننده که رژیم تهی مغز ترامپ و رژیم جعلی و شیشه‌ای صهیونیستی است، باشد.
آمریکا و رژیم صهیونیستی با محاسبات اشتباه درباره ضعف ایران و فروپاشی سرمایه اجتماعی، وارد جنگ با هدف ضربه اساسی به ساختار جمهوری اسلامی شدند. اما ایران با مدیریت هوشمند بحران، سرعت عمل بی‌سابقه در پاسخ‌دهی، انسجام ملی و هماهنگی کامل با محور مقاومت از حزب‌الله لبنان گرفته تا مقاومت عراق و انصارالله یمن، تمام معادلات دشمن را برهم زد. ارتش رژیم صهیونیستی دچار فرسایش شدید شد و آمریکا با محدودیت‌های راهبردی و عدم حمایت همه‌جانبه متحدان، در باتلاقی طولانی گرفتار آمد. دستاوردهای این جنگ، انشاالله قواعد جدید منطقه‌ای شامل عدم حضور آمریکا، اضمحلال رژیم صهیونیستی و تثبیت قدرت بازدارندگی ایران را رقم خواهد زد.
6- امروز آمریکا به جای جنگ کوتاه‌مدت، در باتلاقی طولانی گرفتار آمده است که نه تنها هیچ دستاوردی برای او نداشته، بلکه هزینه‌های سنگین سیاسی، نظامی و اقتصادی را بر آن تحمیل کرده و اعتبار استراتژیک آن را در منطقه به چالش کشیده است. اگر به این چند کد خبری و اعتراض اصحاب رسانه و صاحب‌نظران آمریکا و جهان توجه کنیم در خواهیم یافت که ترامپ تا چه میزان در لجن خود ساخته‌،گرفتارآمده و قدرت واقعی ایران را با این جنگ نمایان کرده است.
- گاردین: جنگ ایران، آغاز افول اقتصادی آمریکاست. هزینه جنگ به حدود ۱۲ میلیارد دلار در هفته رسیده و فشار جدی بر بودجه وارد کرده است. اختلال در تنگه هرمز و معاملات با یوان (پول چین)‌، نظم انرژی و مالی را تغییر داده است‌، کشورهایی مثل چین، روسیه، هند و برزیل به‌دنبال کنار گذاشتن دلار هستند.
- وجدان بوعبدالله، روزنامه نگار تونسی: ما از واقعیت توانایی‌های نظامی ایران خبر نداشتیم، تا زمانی که واشنگتن اجازه داد این توانایی‌ها برای جهان آشکار شود. ما نمی‌دانستیم که نظام در ایران می‌تواند با وجود ده‌ها ترور همچنان پابرجا بماند، تا اینکه واشنگتن شواهد (زیادی) از استحکام آن را به ما ارائه داد. این واشنگتن بود که غول را از چراغ بیرون آورد، اما حالا آیا کسی هست آن را به داخل چراغ برگرداند؟
- تاکر کارلسون، روزنامه‌نگار آمریکایی: ما به پایان امپراطوری آمریکا می‌نگریم و نظم تک قطبی هرچند که عالی بود در حال اضمحلال است همچنین این دروغ هم مثل همه دروغها تمام می‌شود.
- ریچارد ولف اقتصاد دادن آمریکایی: امپراتوری آمریکا تمام شده است.
-تیلور‌گرین نماینده سابق کنگره آمریکا: تنگه هرمز بسته شده چون آمریکا و اسرائیل یک جنگ بی‌دلیل را علیه ایران شروع کردند و بر اساس همان‌، دروغ‌های هسته‌ای را دهه‌هاست تکرار می‌کنند. می‌دانید کی سلاح هسته‌ای دارد؟ اسرائیل.» 
- ویل شرایور تحلیلگر آمریکایی: آمریکا چه اکنون برود و چه دیرتر، ایران به یک پیروزی استراتژیک قاطع و برگشت‌‌ناپذیر دست یافته است. آمریکا هرگز پایگاه‌‌های خود در منطقه خلیج‌فارس را بازپس نخواهد گرفت.
این اخبار و اعتراف رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی آمریکا و اروپا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران در تحولات میدانی نه تنها تاب‌آوری بالایی دارد، بلکه قادر است در شرایط بحرانی با مدیریت هوشمند، ابتکار عمل را به دست بگیرد و دشمن را در محاسبات خود گرفتار سازد.
با این نگاه می‌توان گفت این جنگ تاکنون دستاوردها و تحولات اساسی برای جمهوری اسلامی و محور مقاومت به همراه داشته و قواعد جدیدی را در منطقه برقرار کرده است. ایران در این چهل روز نشان داد اراده و توان کامل برای پاسخ به هر متجاوز در هرسطحی را دارد. مدیریت تنگه هرمز، انسجام اجتماعی بی‌سابقه، تاب‌آوری نیروهای مسلح و مردم، هماهنگی کامل با جبهه مقاومت، همه در این جنگ به نمایش درآمد. پس از این جنگ‌، حتما ایران جدید با انسجام اجتماعی بیشتر، توانمندی نظامی ارتقا یافته و محور مقاومتی یکپارچه متولد می‌شود. این تجربه تاریخی، درس‌های ارزشمندی برای نظام بین‌الملل خواهد بود و نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی آماده تحمیل قواعد جدید است. با این نگاه می‌توان گفت در این شرایط و پیروزی‌های چشمگیر و عزتمندانه‌، هر گونه سخن از سازش و مذاکره مردود تلقی شده وهیچ عقب‌نشینی از دستاوردها پذیرفتنی نیست. چراکه آینده منطقه با ایران قدرتمندتر و مقاومتی منسجم‌تر شکل خواهد گرفت. جنگی که نه تنها دفع‌کننده تهدید‌، بلکه پایه‌های امنیت بلندمدت را با پرداخت هزینه‌ای سنگین به قیمت خون امام شهیدمان و فرماندهان ارشد نظامی و دهها کودک بی‌گناه و هزاران شهروند مظلوم کشورمان استوار ساخته‌، می‌تواند الگویی از مقاومت موفق برای نسل‌های آینده باشد و چنین دستاورد بزرگی در میانه راه نباید در پشت پرده شیطنت‌های سیاسی با ابزار مذاکره مجدد و آتش بس‌های ناپایدار از مسیر درست خود منحرف شودو آزموده‌های غلط را بار دیگر بیازماییم.
تا اینجای این جنگ 40 روزه ایران قطعا پیروز قطعی این نبرد کاملا نابرابر از لحاظ تجهیزات نظامی بوده است وانشاالله بزودی با فروپاشی نظام سلطه‌ آمریکا در منطقه و تثبیت سیطره ایران و محور مقاومت، شاهد فصل نوینی از سیادت ملت ایران خواهیم بود که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای عزیز در اولین پیام خود با تأکید بر نقش مردم، این شکل‌گیری فصل نوین از سیادت و حکمرانی را نوید دادند. در چنین شرایطی، الگوی «امنیت درون‌زا» مبتنی بر خوداتکایی، نقطه عطف قدرت ایران در برابر مدل وابسته کشورهای عربی است که هر روز شاهد ذلت آنها در زیر چکمه‌های آمریکایی و اسرائیلی هستیم. 

فروپاشی قدرت هالیوودی امریکا

حمیدرضا‌شاه‌نظری

‌بعد از گذشت ۳۷ روز از آغاز تهاجم ددمنشانه دشمنان امریکایی- صهیونی به ایران، هزاران ساعت می‌توان درباره آثار، پیامد‌ها و نتایج این نبرد و عملکرد درخشان ملت ایران در آن سخن گفت و ابعاد مختلف شکست دشمن و پیروزی ملت ایران را تبیین کرد ولی به اختصار به دو کلان روند اصلی و نتیجه حاصل از این معرکه اشاره می‌شود. 
پایان هژمونی جهانی امریکا: تا پیش از این همه جهان، امریکا را قدرت قاهر و بلامنازع جهان می‌دانستند و هژمونی این قدرت را بیشتر جهانیان پذیرفته بودند. این هژمون بودن ابعاد مختلفی داشت که مهم‌ترین و مؤثرترین وجه آن، جنبه ادراکی آن بود. این مهم بیشتر از اینکه ریشه در واقعیت داشته باشد ریشه در تصویرسازی از این قدرت داشت که با ابزار‌های رسانه‌ای و هالیوودی ساخته شده بود و توانسته بود ادراک بیشتر دولت‌ها و حتی مردم جهان را متقاعد کند که نمی‌توان در برابر این قدرت جهانی بی‌رقیب، شکست‌ناپذیر و بی‌همتا ایستاد. البته این تلقی نیز بر توان عظیمی از حیث توانمندی نظامی، اقتصادی و نفوذ سیاسی- اطلاعاتی بنا نهاده شده بود ولی در واقعیت با کمک فضاسازی رسانه‌ای و ادراکی ضریبی بسیار بیشتر از آنچه در واقعیت است پیدا کرده بود و توانسته بود ادراک بیشتر جهانیان را به پذیرش آن متقاعد کند. این ادراک‌سازی در طی چند دهه به قدری مؤثر بود که اگر در جایی گفته می‌شد یک ناو امریکا قصد دارد به سمت سواحل فلان کشور برای تنبیه دولت آن حرکت کند، متأثر از این خبر، تغییرات رفتار و حتی تغییر سیاسی در کشور هدف رخ می‌داد. به همین خاطر بود که در روز‌های منتهی به تهاجم نظامی امریکایی- صهیونی به ایران، ترامپ بار‌ها از حرکت ناوگان عظیم یا آرمادای امریکایی به سمت ایران می‌گفت و منتظر اثرگذاری آن بر ایرانیان بود و وقتی اثری از آن در ایران دیده نشد ویتکاف در مصاحبه با فاکس‌نیوز گفت ترامپ «کنجکاو» است که چرا ایران هنوز تسلیم نشده است! وی حتی صریح‌تر هم گفت «چرا با این همه فشار، با این میزان از قدرت دریایی که ما آنجا مستقر کرده‌ایم، آنها پیش ما نیامده‌اند و نگفته‌اند که ما اعلام می‌کنیم سلاح نمی‌خواهیم و این است آنچه حاضر به انجامش هستیم!» 
تا این جای این نبرد سرنوشت‌ساز فارغ از نتیجه نهایی، قطعاً امریکا شکستی تاریخی متحمل شده و دوران ابرقدرتی خود را به پایان رسانده است. البته اینکه آیا این ناشی از صرفاً اشتباه محاسباتی بوده است - که قطعاً اشتباه محاسباتی درباره قدرت ملت ایران در آن نقش داشته است – محل تأمل است چراکه در یک روند طبیعی امریکایی‌ها در حال افول بودند و صحنه هژمونی قدرت جهانی را به نفع رقبای جدید در حال از دست دادن بودند و بسیاری از اقدامات دولت ترامپ برای جلوگیری از این روند بوده است ولی قطعاً در تهاجم به ایران دچار اشتباه بزرگی شدند و با محاسبات ژئوپلتیکی غلط مبنی بر تسلط منطقه‌ای رژیم صهیونی و تسلط بر نفت ایران و فشار ژئوپلتیکی بر چین و نابودی طرح «جاده ابریشم نوین» سرعت افول خود را ضریب بسیار بالاتری دادند. اگر امروز به نظرات تحلیلگران مختلف جهانی و حتی غربی و امریکایی مراجعه کنید خواهید دید که چگونه با ادبیاتی متنوع و خشمگینانه بر اشتباه امریکا در حمله به ایران صحه گذاشته و پایان دوره برقدرتی امریکا را مرثیه‌سرایی می‌کنند و بابت این همه جور فحشی نثار ترامپ و یارانش می‌کنند. 
آشکار شدن قدرت ایران اسلامی: جنگ امریکایی- صهیونی علیه ایران از یک سو پایان ابرقدرتی بلامنازع امریکا را رقم زده و از سوی دیگر باعث آشکار شدن قدرت جهانی ایران اسلامی شده و جهانیان را در حیرت فرو برده است. انقلاب اسلامی که ۴۷ سال پیش با نفی وابستگی به قدرت‌های سلطه جو و با تکیه بر منطق مقاومت، پارادایم جهانی جدیدی را آغاز کرد هیچ گاه مانند امروز فرصت بروز و ظهور قدرت نرم و سخت خود را پیدا نکرده بود. فرصتی که امروز مهیا شده و به گونه‌ای باعث شگفتی جهانیان شده که برخی ایران را بابت عدم استفاده از این قدرت و خویشتن‌داری در گذشته، بسیار اخلاقی دانسته و ستودند. امروز تحلیلگران استراتژیست متفق‌القول هستند که ایران اسلامی، قطب جدید قدرت جهانی است و به همین خاطر در تحلیل‌های نحوه پایان این جنگ، در حداقلی‌ترین حالت آن، آتش‌بس و توافق‌های متوازن برای خروج امریکایی‌ها از این مهلکه را پیش‌بینی می‌کنند و مطلقاً در هیچ تحلیلی شکست ایران دیده نمی‌شود بلکه ظهور ایران به عنوان قطب جدید قدرت جهانی نوید داده می‌شود و این حاصل نشده مگر با رهبری‌های حکیمانه و الهی امام شهیدمان و مقاومت و پایداری ملت عزیز ایران که امروز با نفحات الهی مبعوث شده‌اند تا کار دشمن غدار را تمام کنند و ایران اسلامی را در قله عزت و عظمت جهانی قرار دهند.

مقدمه‌ای در شناخت تحولات جنگ رمضان و تبیینی در ستایش ملت بزرگ ایران

حسین نصیری
‌1- قدرت رزم و توان بازدارندگی نیروهای نظامی و پاسخ‌های کوبنده ایران در جنگ ۱۲‌روزه آمریکا-اسرائیل و به‌ویژه جنگ جنایتکارانه تحمیلی یک‌ماهه اخیر، در مقام دفاع جانانه از بقای سرزمینی و ملت و فرهنگ و اسلام و انقلاب ایران، جهان را به شگفتی واداشت! واقعیتی که بیش از همیشه در دل و روان مردم اطمینان آفرید و توهم و توطئه‌های کینه‌توزانه دشمنان قسم‌خورده این کشور را نقش بر آب کرد! اراده خدشه‌ناپذیر، ایمان و تدابیر سربازان فداکار وطن صفحه جدیدی را در تاریخ سربلندی ایران به قوت ثبت کرد.
2- آنان در تجاوز ۱۲‌روزه با آمادگی‌های وسیع برای درهم‌شکستن ایران آمده بودند و هرگز تصور شکست رسوای روزهای انتهایی را در مفروضات خود نداشتند. در جنگ اخیر نیز از قرار با رفع نقاط ضعف تجربه پیشین، حمله کردند تا به نظر خود پروژه نیمه‌تمام خود را تمام و با چیرگی کار ایران و نه‌فقط جمهوری اسلامی را یکسره کنند! ولی هر روز که گذشت، سربازان سربلند و شجاع و مؤمن این ملک در رزم و دفاع صفحات جدیدی از بالندگی و افتخار را در برابر نگاه جهانیان برگشودند. آمده بودند برای سوریه‌ای و... کردن ایران! بنای آنارشی و تمهید جنگ داخلی و تجزیه داشتند.

- قرار بود آن‌گونه که رسم دیرینه استعمار است (نظیر 

Thuggeries، گروه‌های خشن اجیرشده در هند از سوی انگلیس و...)، در شهرها و... با میدان‌داری عناصر مسلح سازمان‌دهی‌شده خود و زورگویانی ماجراجو، با نیرنگ و با سوء‌استفاده از نارضایتی‌های اقشار مردم معترض و ایجاد ناامنی و بسط آن، نبود امنیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... را به واقعیت نمایان کشور تبدیل کنند.

- قرار بود در جریان خیانت، ناکسان دست‌آموزی را که طی دهه‌ها پروار کرده بودند، با پشتیبانی‌های تجهیزاتی و مالی وسیع و داعیه‌ها و توهماتی جعلی در مناطق مرزی در برابر ایران قرار دهند. روند پرآشوبی که طی آن گروهک‌های مسلح وابسته به بیگانگان و باندهای بزهکار، در برابر دولت مستقر صف‌آرایی کرده و در دشمنی با تمامیت ارضی و تاریخ و فرهنگ ایران، جدایی و نقار و خشونت را برای دهه‌ها به قاعده جاری این کهن مرز‌و‌بوم تبدیل می‌کردند و با برساخت هویت‌های مجعول و رجحان توهمات فروملی در برابر هویت و منافع ملی، با فاصله‌گذاری بین ملت و غیرسازی و خلق دشمنی‌های تصنعی، مآلا با برافروختن جنگ‌های داخلی خون‌بار، تجزیه کشور را در نظر اجانب ضد ایران به چاره‌ای ناگزیر تبدیل می‌کرد. توطئه‌ای اهریمنی که می‌توان به صورت مستند با سوابق و مکتوبات تاریخی معتبر، پیشینه، عاملان روسیاه و مصائب شرم‌آورشان را در تاریخ سده‌های گذشته ایران عزیز و جهان ردیابی کرد.

3- از آثار شوم و معمول جنگ‌ها، ایجاد اختلال در شبکه تهیه و توزیع و بروز کمبودهایی در اقلام مورد نیاز مردم و ناتوانی در اداره معیشت خانواده‌ها است که نگرانی‌های روانی و بیم‌هایی را موجب شده و گاه در جوامعی با ناامنی‌های اجتماعی کم یا زیادی همراه می‌شود. آن‌گونه که روند امور جاری آشکارا حکایت می‌کند، با وجود فراگیری جنگ و بمباران و... زندگی در سراسر کشور اکنون به صورت کاملا روان جریان دارد و هیچ اثری از ازدحام و صف‌های طویل و ناآرامی وجود ندارد و به دلیل ابتکاراتی سنجیده، جریان عرضه کالا روان است و با تحرک و قاطعیت نهادهای نظارتی، از گران‌فروشی (‌کمینه اقلام ضروری مصرفی) و احتکار خبری نیست. جالب آنکه این فراوانی و نظم، خبرنگاران خارجی را به تعجب واداشته و در گزارش‌های آنان این شگفتی لحاظ شده است. با این توصیف، آرامش موجود خانواده‌ها، نشانه معتبری است از توفیق دولت آقای پزشکیان و نظام اجرائی در مدیریت شرایط بحرانی کشور است که کارستان است و بنابراین شایسته تقدیر بسیار.

4- با وجود گستردگی و ویرانگری حملات و بمباران‌ها و فراوانی خانه‌های خالی، با دستورالعمل‌ها و اقدامات قاطع انتظامی و تمرکز‌یافتن نیروها بر وظایف ذاتی، در عرصه اجتماعی خبرهای چندانی از ناامنی و دزدی و غارتگری و... (که باز در شرایط بحرانی جوامع متعارف تلقی می‌شود) نیست، جامعه امن و آرام است.

5- مهربانی و فداکاری در جامعه گسترده شده است و اقشار مختلف با درک این موقعیت ویژه سعی دارند سهم خود در این میدان را به‌خوبی ادا کنند. نانوایی می‌نویسد: «تا ما زنده‌ایم در این محله کسی بی‌نان نمی‌ماند» و مغازه دیگری: «بی‌خیال! ببرید بعد جنگ بیایید حساب کنید» و ماشینی که از مسافران کرایه نمی‌گیرد. در شهرها و روستاها مانند جنگ ۱۲‌روزه، درِ خانه‌های خود را برای مسافران گشوده‌اند. در‌این‌باره مثال‌های زیبا فراوان‌اند، مراد فقط «چشیدن به قدر تشنگی» بود. باوجود‌این قطعا نمی‌توان از تلاش‌های جانانه و خطرپذیری‌های گروه‌های امدادی، از آتش‌نشانان شجاع تا کارکنان زحمتکش هلال‌احمر و کادر پزشکی و... و همراهی جوانان داوطلب بدون تحسین گذشت و آن امدادگر گمنام بی‌ادعای فداکاری که در این شرایط ۱۵ روز است به خانه نرفته است.

6- براساس مستندات و گزارش‌های فراوان، برای اسرائیل و محافل صهیونیستی ضد ایران و دولت کنونی آمریکا و... جنگ ۱۲‌روزه و سپس جنگ تحمیلی اخیر، تمهیدی برنامه‌ریزی‌شده بود تا یک درگیری خارجی ویرانگر گسترده، زمینه‌ای فراهم بیاورد برای سرآغاز و استمرار ناآرامی‌ها و ناامنی‌های پراکنده درون ملت (به تعبیر یونسکو) و سپس در تداوم، توطئه تکمیل می‌شد با شورش و درگیری‌های مسلحانه داخلی در مناطقی از کشور. قرار بود با سوء استفاده از نارضایتی‌ها و اعتراضات مدنی و به منظور منحرف‌کردن آن، گزارش‌های جهت‌دار مکرری در رسانه‌هایی خاص پراکنده شود (پیوست عملیات روانی و تبلیغاتی پروژه) و طی آنها آشکارا سعی شود اعتراض به منازعه تبدیل و درگیری‌های خشونت‌آمیز شبانه تشویق شود و آن‌گاه با خرابکاری و به آتش کشیدن اموال عمومی (وندالیسم) و... عرصه‌های شهری از سوی ناکسان مسلح تصرف شود. فرایندی خائنانه و بی‌بنیان که مآلاً با هدایت اجانب و به‌کارگیری کانون‌های شورشی و دمیدن در نائره کینه و دشمنی، برادرکشی و درگیری از شهرها و مناطقی آغاز و سپس با تسری، در غالب صورت‌بندی کشور خود می‌نمایاند و فراگیر می‌شد.

7- همان‌گونه که طرح شد، بنای اسرائیل و دولت ترامپ و هم‌پیمانان منطقه‌ای و غربی، ساخت هرج‌ومرج و یک آنارشی آکنده از خشونت دوسویه خطرناک ضد ملی بود تا با برساخت تصور آشتی‌ناپذیری و دوگانه کینه و خون‌خواهی بین دولت و ملت و در نتیجه مشروعیت‌زدایی، در ارکان دولت و حکومت مرکزی تزلزل ایجاد شود. بر مبنای این نقشه اهریمنی ضد ایران، در پی بحران حاصل از بمباران و حملات (غیرمنتظره) گسترده نظامی و خلأ مدیریتی ناشی از ترور شخصیت‌های اصلی جمهوری اسلامی، مجموعه‌ای با این مختصات و کنش‌ها به صورت طبیعی می‌توانست تبدیل به جنگ داخلی شود. ذوق‌زدگی و صراحت لهجه زود‌هنگام صهیونیست‌ها، ترامپ و پاره‌ای از مقامات دیگر آمریکایی در همان روزهای آغازین، رسواتر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد. کسانی در طول دهه‌ها و بیش از آن در چند سال گذشته در بیرون از ایران استخدام، تطمیع، آموزش و به گستردگی سازمان‌دهی شده بودند. کمینه بنای این نوشته اجمالا ورود به نقد نیست، باوجوداین تمرکز و سرگرم‌شدن نیروها و نهادهای ذی‌ربط و حتی مجلس و... به پاره‌ای مباحث جانبی و سخت‌گیری‌های غیرملی که به قطبی‌سازی جامعه منجر و بحران‌های تأسف‌بار اجتماعی را موجب شد، دانسته یا نادانسته با انتقال حساسیت‌ها به امور فرعی و مسائل بی‌ربط، به صورت تأسف‌باری موجبات کم‌توجهی و بی‌توجهی نهادهای مسئول در رصد جریانات ضد امنیتی گوناگونی شد. بر این کژراهه همچنین می‌توان به فقدان اندیشگی ملی و بی‌کفایتی در درک ظرایف در رها‌کردن مرزهای شرقی و در نتیجه ورود بی‌ضابطه و خطرناک میلیون‌ها مهاجر افغان و در میان آنان مأموران آزموده بسیار را افزود (سرفصلی که بررسی تبعات خطرناک داخلی و خارجی آن مجال دیگری طلب می‌کند). کم‌اعتنایی و بی‌اعتنایی به نارضایتی‌های انباشته اجتماعی و گمراهی‌های برشمرده و... شوربختانه در ویرانگری‌های جنگ ۱۲‌روزه و به‌ویژه ترورهای برنامه‌ریزی‌شده در هر دو مرحله فاجعه آفرید. کوتاهی و جریان سوئی که در بیانی بهداشتی، نشانه‌هایی آشکار از سرگشتگی و ضعف نظری داشت و دارد و از منظری دیگر منطقا مشکوک است و قابل ردیابی.

8- باور بر آن است که باطل‌السحر تمام آن سرمایه‌گذاری‌ها و توطئه‌های اهریمنی کاملا برنامه‌ریزی‌شده دهه‌های ماضی، حضور جانانه مردم در خیابان‌ها و تداوم پرشور آن بود. این واقعیت یک بار دیگر دلبستگی ملت به ایران و بقای آن و سرنوشت این فرهنگ را با قوت به رخ جهانیان کشید. به تکرار و با شگفتی گزارش شد که ایرانیان نه‌تنها از جنگ فرار نمی‌کنند، بلکه از قضا برای دفاع از کشور و همراهی و هم‌نوایی با هم‌وطنان خود به میهن بازمی‌گردند. این پدیده تاریخ‌ساز از جهات گوناگونی شایسته تجزیه و تحلیل و پژوهش است ولی در اینجا فقط به گذری اجمالی بسنده می‌شود.

الف- مهم‌ترین ویژگی این خیزش که بی‌گمان نشانه‌هایی از اصالت و هویت تاریخی را روایت می‌کند، فهم اجتماعی این ملت بود. اقشار و بخش وسیعی از مردم با وجود تبلیغات پرحجم و حرفه‌ای دشمنان این سرزمین و مزدوران آنان‌ به‌درستی آموختند که میهن به صورت جدی در خطر است، بنابراین نجات کشور را اولویت و وظیفه بی‌چون‌وچرای خود دانستند.

ب- رزمندگان با اطمینان‌بخشی از مرزها، از مردم خواستند تا با حضور خود حافظ شهر‌ها باشند، ضرورتی که درک و اجابت شد. پس خیابان‌ها سنگر شد و این آگاهی و هوشیاری در روزهای بعد به‌سرعت منتقل شد و گسترش یافت و به یک خیزش سراسری در کشور تبدیل شد و با همه مخاطرات، تهدیدات و سختی‌ها همچنان تداوم یافت. در همین حضور بود که دیدارهای طیف‌های مختلف مردم تازه شد و در این اجتماع پرشور بود که ملت خود را باز‌شناخت.

پ- اندک‌اندک با بردباری و تسامح، تفاوت‌ها در خیابان‌ها به رسمیت شناخته و همنشینی و مهربانی قاعده شد. به نام ایران بر هم اثر گذاشتند، از فصل‌ها کاسته و بر وصل‌ها افزوده شد. با حجاب و ‌کم‌حجاب و... سخنانی بر زبان راندند که سال‌ها بود شنیده نمی‌شد. گزارش‌های منابع گوناگون، هم‌نوایی، تفاهم، آشتی را دلالت می‌کرد. همه در خیابان‌های شهر خودی بودند. ایران‌بانو همه فرزندان خود را به مهر جمع کرده بود، حتی کسانی را که در دی‌ماه شاید تصور می‌کردند در برابر هم‌اند. همه دانستند که اولویت بقا و نجات کشور است، ایران باید از این ورطه خطرناک به سلامت و سربلندی عبور کند.

بنای تطویل نبود، ولی شد! سربازان از جان گذشته اگر آمادگی نداشتند، اسرائیل و آمریکا و کشورهایی در غرب و منطقه ایران را شخم می‌زدند، چپاول، تحقیر، ویران و ناامن می‌کردند و اجانب با منافع متناقض، رجاله‌های دست‌آموز خود را در اینجا و آنجا بر اریکه می‌نشاندند. آنارشی، درگیری، جنگ داخلی و سرانجام تجزیه در برنامه بود! پس درود و هزاران سپاس بر قهرمانانی که حماسه آفریدند! از زاویه دیگر، اگر این ملت زنده و پاینده به درایت ضرورت حضور در خیابان و میادین را در‌نمی‌یافت و در سراسر ایران این هوشیاری را پاس نمی‌داشت، شهرها بی‌قرار، امنیت نقص و سلب، رویارویی‌ها قاعده و... بوق‌های بیگانگان و مزدوران خود‌فروخته در مقام راهنما و بلد راه‌ و... خدا را سپاس که نشد! می‌خواهم بگویم آنچه کار را به سرانجام رساند، این مردم دانا و اراده و جانبازی زن و مرد و پیر و جوان و کودک بود و پاداش آن همین بازشناسی، همین آشتی در این زمینه نیز بسیار می‌توان گفت که بماند به مجالش دو نکته دیگر بگویم و تمام.

الف- پس از خروش مردمی در جنگ ۱۲‌روزه، امیدهای فراوانی برای بالندگی ایران به وجود آمد، اما چندان دوام‌ نیافت و پاره‌ای که فراموش شد. این بار دستاوردهای جنگ و اجتماع و این آشتی و هم‌گرایی ملی بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر از پیش است. توفیق و ان‌شاءالله پیروزی از آن همگان است، باز کسانی به تغافل و... نام شخصی خود بر آن ننهند. ایران می‌تواند با درس‌آموختن از گذشته و به اعتبار نتایج این حماسه ملی، شکوفایی جدیدی را آغاز کند، آیا مقامات برای این تولد آماده‌اند؟

ب- جنگ ویرانگر است. جای خالی از دست رفتگان جان‌سوز است. تبعات این‌همه هراس و بیم تلخ است؛ پس لعنت بر جنگ و بانیان آن. با‌ وجود ‌این، دشمنان فاسد و جنایتکار اگر در جبهه‌ها ضعف و در ایستادگی مردم سستی ببینند، هرگز به کمترین‌ها رضایت نخواهند داد، ویران می‌کنند، غارت می‌کنند و تحقیر می‌کنند. این جنگ به درایت باید هرچه زودتر با سربلندی به پایان رسد، این شکفتگی نیازمند آمادگی و هوشیاری  همگانی است. 

نفس هوش مصنوعی در گروی تنگه هلیوم

مجتبی توانگر

خیلی از تحلیل‌ها، جنگ را فقط از زاویه قیمت نفت می‌بینند، درحالی‌که اثر واقعی این درگیری در لایه‌های عمیق‌تر زنجیره تأمین جهانی، به‌ویژه در صنعت هوش مصنوعی، در حال شکل‌گیری است. افزایش ۵۸ درصدی قیمت نفت فقط در یک ماه، شوک شدیدی به اقتصادهای واردکننده انرژی وارد کرد. کشورهایی مثل ژاپن، کره جنوبی و بخش‌هایی از اروپا خیلی سریع با افزایش هزینه تولید، فشار روی نرخ ارز و تورم مواجه شده‌اند. اما نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که انرژی فقط یکی از مسیرهای انتقال بحران است. در واقع، نقاط حساس و مهم دیگری هم هستند که مستقیم به زیرساخت‌های هوش مصنوعی وصل هستند:

۱- اول یک تصویر ساده؛ «تراشه» در واقع مغز وسایل دیجیتال است. از گوشی موبایل و لپ‌تاپ گرفته تا خودروهای جدید، اینترنت، بازی‌های ویدئویی، شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی مثل چت‌بات‌ها و حتی دستگاه‌های پزشکی، همه بدون تراشه از کار می‌افتند، مثلاً وقتی در گوشی ویدئو می‌بینی، در اینستاگرام اسکرول می‌کنی یا یک ماشین مدرن، ترمز هوشمند می‌گیرد، همه این‌ها به تراشه‌ها وابسته‌اند که محاسبات را انجام می‌دهند.

۲- یکی از گلوگاه‌های مهم اما کمتر دیده‌شده، «هلیوم» است. خیلی ساده، در کارخانه‌های ساخت تراشه، قطعات فوق‌العاده ریز (چند نانومتر) روی صفحات سیلیکونی ساخته می‌شوند. این کار باید در محیطی خیلی دقیق و خنک انجام شود، چون حتی کمی گرما یا لرزش می‌تواند همه‌چیز را خراب کند. هلیوم نقش یک «خنک‌کننده دقیق و تمیز» را دارد؛ کمک می‌کند قطعات داغ نشوند و تولید با دقت بالا انجام شود. بدون هلیوم، کیفیت پایین می‌آید یا کل خط تولید متوقف می‌شود.
یک نکته مهم دیگر اینکه هلیوم را نمی‌شود سریع تولید کرد. این گاز طی میلیاردها سال از دل زمین و فرایندهای طبیعی ساخته شده و فقط در هنگام استخراج گاز طبیعی قابل بازیابی است. به زبان ساده، اگر کم شود، نمی‌توان مثل بنزین یا فولاد سریع جایگزینش کرد.

۳- تمرکز تولید مهم است. قطر حدود یک‌سوم هلیوم جهان را تأمین می‌کند. آسیب به زیرساخت‌های گازی این کشور باعث کاهش ۱۴ درصدی تولید شده و گفته می‌شود بازگشت کامل این ظرفیت ممکن است تا پنج سال طول بکشد. برای درک بزرگی این عدد، کافی است بدانیم حتی کاهش ۵ تا ۷ درصدی در بازارهای متمرکز قبلاً باعث جهش چندبرابری قیمت شده است. اینجا با یک کاهش دو رقمی مواجهیم. در کوتاه‌مدت، اوضاع ظاهراً کنترل شده است. تولیدکنندگان بزرگ تراشه در شرق آسیا معمولاً بین ۳ تا ۶ ماه هلیوم ذخیره دارند، حتی اگر قیمت هلیوم دو برابر شود، سهم آن در هزینه تولید تراشه حدود یک درصد است، اما یک مشکل پنهان وجود دارد؛ هلیوم مایع خیلی زود از بین می‌رود و فقط ۳۵ تا ۴۸ روز در مخزن می‌توان آن را نگه داشت. اگر مسیرهای حمل‌ونقل، مثلاً تنگه هرمز تا تابستان اختلال داشته باشد، این ذخایر خیلی سریع تمام می‌شوند. این همان‌جایی است که خطای سیاست‌گذار مشخص می‌شود. تمرکز فقط روی نفت باعث می‌شود سایر عوامل حیاتی دیده نشوند، حتی اگر انرژی باشد، نبود هلیوم می‌تواند کل تولید را متوقف کند.

۴- حالا یک مفهوم مهم دیگر «ویفر» است. ویفر یک صفحه نازک و صاف از جنس سیلیکون است. (سیلیکون ماده‌ای است که از شن و ماسه ساخته می‌شود و می‌تواند برق را کنترل‌شده عبور دهد، به همین دلیل برای ساخت تراشه استفاده می‌شود.) کارخانه‌ها روی همین صفحه صدها یا هزاران تراشه می‌سازند و بعد آن را برش می‌دهند، پس تولید «ویفر» یعنی پایه و اساس ساخت تراشه. «حافظه‌های پیشرفته» هم خیلی مهمند. ساده بگوییم، این‌ها مثل رم‌های خیلی سریع هستند که داده‌ها را سریع ذخیره و پردازش می‌کنند. در هوش مصنوعی، سرعت دسترسی به داده‌ها حیاتی است و این حافظه‌ها این کار را انجام می‌دهند. یک نوع خاص از این حافظه‌ها «HBM» است. خیلی ساده، HBM یعنی چندلایه حافظه روی‌هم قرار گرفته تا سرعت انتقال داده چندبرابر شود؛ مثل چندطبقه اتوبان روی‌هم برای ترافیک سریع‌تر. این فناوری برای کارهای سنگین مثل آموزش مدل‌های هوش مصنوعی ضروری است.

۵- در این میان، نقش یک شرکت بسیار کلیدی است؛ «TSMC». اگر خیلی ساده بگوییم، این شرکت تایوانی بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تولیدکننده تراشه‌های پیشرفته دنیاست. خیلی از شرکت‌های بزرگ، مثل اپل و انویدیا، تراشه را طراحی می‌کنند؛ اما تولید واقعی را به TSMC می‌سپارند، یعنی اگر این شرکت مشکل پیدا کند، بخش بزرگی از اقتصاد دیجیتال دنیا دچار اختلال می‌شود.

۶- حالا برگردیم به شوک انرژی. در کره جنوبی، قیمت برق صنعتی از ابتدای سال ۳۹ تا ۵۵ درصد افزایش‌یافته؛ کشوری که میزبان سامسونگ و SK hynix است. در تایوان، وابستگی انرژی حتی شدیدتر است؛ ۹۷.۷ درصد وارداتی و فقط یک هفته ذخیره LNG. شرکت TSMC به‌تنهایی ۷ تا ۱۰ درصد کل برق تایوان را مصرف می‌کند.

مجتبی خاتونی

«چهل» شاید بیشتر از صرفاً یک «عدد» باشد؛ چیزی شبیه یک نماد، یک قرار تکرارشونده، یک وعده‌ صادق و یک نشانه‌ بزرگ! نشانه‌ای به بزرگی روح یک ملت، به عظمت ایمان به مبدأ و منشأ هستی و اطمینانی قلبی به سنت‌های قطعی الهی...
۴۰ روز پیش، آن صدای آسمانی در انتهای خیابان کشوردوست، آیات فتح و نصر می‌خواند برای فرزندانش! گفتم و نوشتم فرزندانش؛ ۱۶۸ بار میناب در ذهنم آوار شد و این‌ها که فقط عدد نبودند...
الان نه! امروز در آستانه چهلمین روز از مقاومتی که تنها دقایقی پس از هجوم شیطان به این میهن خدایی شروع شده بود؛ شاید بهترین کار، برای دقایقی فراغت از مجاهدت مستمری که در «میدان» و «خیابان» جاری است؛ مروری باشد اجمالی بر اینکه همه چیز از کجا شروع شد؟! و پاسخی که به شدت صریح است؛ درست در آن نقطه درخشان، که ملت ایران کلمه توحید را بر زبان راند؛ آنجا که در خیابان‌ها ندای الله‌اکبر پیچید؛ آن ‌گاه که با صدای بلند فریاد زدیم که جز در برابر خدا سر فرود نمی‌آوریم و آمریکایی که ادعای خدایی کرده در عصر حاضر و مایی که خدایی جز «الله» نمی‌شناسیم!
بله! آن‌ گاه که جمهوری اسلامی، نوزادی مبارک در دامان ایران عزیز بود؛ در همان سال‌های نخستین، با آن دست‌های نحیف، به چهره‌ زشت این نمرود معاصر که ادعای خدایی کرده بود، سیلی زد و این سنت حسنه را ۴۸سال است که ادامه می‌دهد! اگر در آن سال‌های نخست، «نادر مهدوی» با «قایق موتوری» و «دوش‌پرتاب» صورت شیطان را سرخ می‌کرد، امروز «تنگسیری» با «اژدر» و «پهپاد» و «کروز» از خجالتش درآمد...
ما داغ دیدیم، اشک ریختیم، خون دادیم و حماسه آفریدیم! این شاید تمام آن چیزی است که در نیم قرن اخیر، بر ایران و مردمش گذشت... و چه نیکوسرنوشتی است آنجا که یک جامعه، در بزنگاه تاریخ و در نقطه عطف جغرافیا، به جایگاه «ملت» بودن نائل آید! و اینک، در آستانه چهلمین روز از این نبرد مقدس، این خاک آسمانی و آن پهنه نیلگون؛ خلاصه‌ای از تمام آن تجربه تلخ و شیرین سال‌های گذشته پیش روی ما بوده است؛ از فقدان پدر معنوی و رهبر عزیزتر از جانمان، تا گلگون‌ شدن کوچه و خیابان و ساحل و بیابان از خون فرزندان ایران؛ اما راه، همان همیشگی است و دشمنی که حالا باید به سیلی‌ خوردن از دست تنومند ایران اسلامی، عادت کند.

... و ما دوباره آغاز شدیم!

غلامرضا بنی اسدی 

 وقتی در تروری ناجوانمردانه رهبر انقلاب را به شهادت رساندند، گفتند می‎زنیم عمود را تا عمود و خیمه با هم بیفتد و همه چیز تمام شود. اما گویی «آغاز» را نشانه گرفتند. این، خطای محاسبه نبود فقط، خطای «شناخت» بود. آنان که با ترازِ جغرافیاهای دیگر، ایران را اندازه زدند، از درک یک «متن زنده» بازماندند؛ متنی که نه با عدد و نمودار، که با تاریخ و فرهنگ و ادبیات خوانده می‌شود. ایران، یک کشور صرف نیست؛ یک روایت ممتد است، از شاهنامه تا امروز، از حماسه تا حیات.در نگاه آنان، ایران می‌توانست به سرنوشت‌هایی شبیه دیگران تن دهد. اما این‎جا، سرزمین «تشبیه» نیست؛ سرزمین «تشخص» است. خطای راهبردی‌شان از همین‌جا آغاز شد؛ از آن‎جا که ایران را در قاب‌های تکراری نشاندند و برایش نسخه‌های کپی پیچیدند. ندانستند که این خاک، هربار که به پایان نزدیک شده، از دل خود «آغازی دیگر» زاده است؛ چنان‌که در ادبیات ما، مرگ، اغلب مقدمه تولد معناست.
گفتند اگر «سر» را بزنیم، «تن» از حرکت می‌ایستد. این، همان فهم مکانیکی از جامعه است؛ فهمی که انسان را به قطعه‌ای در یک ماشین تقلیل می‌دهد. اما جامعه ایرانی، بیش از آنکه «سازوکار» باشد، «سازواره» است؛ زنده، درهم‌تنیده و واجد روح جمعی. آنچه رخ داد، برخلاف محاسبه آنان، نوعی «بعثت اجتماعی» بود؛ برخاستنی که ریشه در فرهنگ دارد، در آن لایه‌های عمیقی که قرن‌ها با مفاهیمی چون ایستادگی، کرامت و حق‌طلبی آبیاری شده است.
در این میان، عددها هم معنای دیگری یافتند. از نهم اسفند تا امروز، که چهل روز گذشته، زمان فقط طی نشده؛ «تکثیر» شده است. چهل روزی که در حافظه فرهنگی ما، همواره نشانه تداوم و تعمیق بوده، این‌بار نیز کار خود را کرد؛ سوگ را به شعور بدل کرد و اندوه را به آگاهی. جامعه، در این چهل روز، نه فقط صبوری کرد، که «صورت‌بندی تازه‌ای از خود» به دست داد.
میدان و خیابان، هر یک به زبان خود سخن گفتند؛ یکی با منطق ایستادگی، دیگری با منطق حضور. این دو، در تکمیل یکدیگر بودند. آنچه شکل گرفت، نوعی «جهاد مرکب» بود؛ کنشی چندلایه که از ساحت نظامی تا فرهنگی و از عرصه عمومی تا ضمیر فردی امتداد یافت. در چنین وضعی، دشمن که با نقشه‌ای ساده آمده بود، با واقعیتی پیچیده مواجه شد؛ واقعیتی که قواعد بازی را تغییر می‌داد.
خشونتی که به جنایت نزدیک شد، خود، نشانه‌ای از همین درماندگی بود. وقتی برنامه‌ها فرومی‌ریزند، توحش جای تدبیر را می‌گیرد. رؤیاهایی که بر پایه شناخت نادرست بنا شده بودند، به‌سرعت به کابوس بدل شدند. این، نه از قدرت آنان که از «ناتوانی در فهم» سرچشمه می‌گرفت.
اما در سوی دیگر، اتفاقی آرام و عمیق در حال وقوع است؛ نوعی درونی‌سازی معنا. جامعه، به‌ویژه در لحظات بحران، به بازتعریف الگوهای خود می‌پردازد. آنچه امروز دیده می‌شود، صرفاً واکنش نیست؛ «بازآفرینی هویت» است. هر فرد، در مقیاس خود، می‌کوشد نسبتی با آن الگوی کلان برقرار کند؛ نسبتی که نه از جنس تکرار، که از جنس «تشبه فرهنگی» است. این همان جایی است که ادبیات ملی، با تمام میراثش، به کمک می‌آید؛ از قهرمانان اسطوره‌ای تا چهره‌های معاصر، همه در شکل‌دادن به این تصویر نقش دارند.
ایران، در چنین بزنگاه‌هایی، بیش از هر زمان، به «خودِ فرهنگی»اش بازمی‌گردد. به آن ریشه‌هایی که نه در خاک، که در زبان، در شعر، در خاطره جمعی و در تجربه‌های مشترک تنیده شده‌اند. این بازگشت، نه عقبگرد که پیشروی است؛ حرکتی که از گذشته نیرو می‌گیرد تا آینده را بسازد.
زدند که کوچک کنند؛ اما در مقیاس‌های دیگر، چیزی بزرگ‌تر در حال شکل‌گیری است در فراوانی مردمانی که در خود شهید سید علی حسینی خامنه ای را تکثیر می کنند... این، راز تداوم ایران است؛ راز آن‌که هر بار، از دل تهدید، معنایی تازه برای بودن خود می‌سازد. و این معنا، تا وقتی در جان مردم جاری است، نه با ضربه‌ای از بیرون که تنها با فراموشی از درون ممکن است از میان برود.

برخلاف ادعاهای کاخ سفید، شواهد نشان می‌دهد هواپیماها و بالگرد‌های منهدم شده آمریکایی در جنوب اصفهان در پی اجرای عملیات ویژه در تاسیسات هسته‌ای ایران بودند

پروژه سوخت!

محمدصدرا مرادی

هرکولس‌های آمریکایی و بالگرد‌های MH6 در جنوب اصفهان چه می‌کردند؟ 
این سوالی است که ظهر روز یکشنبه بلافاصله پس از انتشار تصاویر انهدام هواپیماهای C130 آمریکایی در جنوب اصفهان، در حوالی شهرضا، در محافل سیاسی، نظامی و رسانه‌ای مطرح شد. اگرچه آمریکایی‌ها و به صورت مشخص دونالد ترامپ تلاش کردند حضور این هواپیماها در خاک ایران را به ماجرای عملیات جست‌وجوی خلبان‌های F15 سرنگون‌شده ربط دهند اما به مرور شائبه‌هایی جدی درباره روایت ادعایی آمریکایی‌ها مطرح شد. این شائبه‌ها باعث شد یک فرضیه مهم درباره دلیل اصلی حضور هواپیماهای C130 آمریکایی در جنوب اصفهان مطرح شود؛ فرضیه‌ای که می‌گوید ارتش آمریکا در پوشش عملیات جست‌وجو و نجات خلبان جنگنده سرنگون شده F15 در حال اجرای یک عملیات ویژه برای انهدام یا سرقت ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد ایران بود که با حضور نیروهای مسلح ایران به شکست انجامید. دلایلی که باعث شده این فرضیه قوت بگیرد، شامل این موارد است:
۱- فاصله تا محل جست‌وجوی خلبان‌: هواپیماهای هرکولس آمریکا در جنوب استان اصفهان سرنگون و منهدم شدند، در حالی که محل جست‌وجوی خلبان در استان کهگیلویه و بویراحمد بوده است. از سوی دیگر، فاصله محل جست‌وجوی خلبان تا مرز کویت (کشوری که احتمالا بالگردهای آمریکایی پس از عملیات جست‌وجو در ایران در آنجا می‌نشینند) کمتر از فاصله محل جست‌وجو تا محل سقوط هرکولس‌هاست. بنابراین چرا باید خلبان جنگنده F15 به یک مکان در مرکز ایران منتقل شود که فاصله آن تا مرز ایران، بیش از ۲ برابر فاصله محل جست‌وجوی خلبان تا مرز ایران است؟
۲- نیازی به هرکولس‌ها نبود: روز جمعه تصاویر منتشرشده از بالگردهای آمریکایی که در حال جست‌وجوی خلبان‌های F15 بودند نشان می‌داد یک فروند هواپیمای سوخت‌رسان این بالگردها را پشتیبانی می‌کند. در واقع حضور سوخت‌رسان برای این بود که سوخت لازم بالگردها برای بازگشت مستقیم از آسمان ایران به یکی از کشورهای منطقه (احتمالا کویت) را تامین کند. روز شنبه آمریکایی‌ها مدعی شدند خلبان اول را یافته و از ایران خارج کردند. به عبارتی اگر فرض را بر صحت ادعای آمریکایی‌ها بگیریم، آنها از طریق ۲ بالگرد، یک هواپیمای سوخت‌رسان و یک هواپیمای A10 عملیات خروج خلبان از ایران را انجام دادند. به همین خاطر، انتقال خلبان دوم نیز قاعدتا باید با همین مدل و با همین بالگردها انجام می‌شد، لذا اساسا نیازی به هرکولس‌ها نبود.
۳- در محل سرنگونی و انهدام هواپیماهای C130 آمریکایی، بقایای ۲ بالگرد MH6 پیدا شد؛ بالگردی بسیار سبک که نیروهای ویژه آمریکا برای انجام عملیات‌های خود از آن استفاده می‌کنند. در حالی که عملیات جست‌وجوی خلبان‌ها با بالگردهای بلک‌هاوک انجام می‌شد، چه نیازی به این بالگردهای سبک بود؟ ضمن اینکه این بالگردها اساسا برای عملیات جست‌وجو آن هم در ارتفاع بالا کارایی ندارند. این بالگردهای ویژه، دقیقا برای عملیات‌هایی از جنس عملیات برای از بین بردن یا سرقت ذخایر اورانیوم غنی‌شده قابل استفاده هستند. از سوی دیگر خبرنگار «وطن‌امروز» کسب اطلاع کرده است ۲ بالگرد مخصوص MH6 در درون هواپیمای C130 قرار داشته‌اند. این موضوع فرضیه عملیات ویژه علیه تاسیسات هسته‌ای ایران را تقویت می‌کند.
۴- فاصله تا تاسیسات نطنز: طبق گزارشات رافایل گروسی، بخش عمده‌ای از ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران در مرکزی در نزدیکی  تاسیسات نطنز واقع شده است. نکته مهم این است که فاصله محل سرنگونی هرکولس‌های آمریکایی تا تاسیسات نطنز کمتر از فاصله این محل تا مکان جست‌وجوی خلبان‌ها در شهر دهدشت در استان کهگیلویه و بویراحمد است. بنابراین فاصله محل انهدام هرکولس‌‌ها تا تاسیسات نطنز نیز یکی دیگر از گزاره‌هایی است که فرضیه اقدام آمریکا برای ربایش ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران را تقویت می‌کند.
۵- روز یکشنبه همزمان با انتشار تصاویر انهدام هواپیماهای آمریکایی در اصفهان، واشنگتن در اقدامی عجیب خواستار عدم دسترسی به تصاویر ماهواره‌ای منطقه بویژه ایران شد. دیروز اما تصاویر ماهواره‌ای نشان داد ارتش آمریکا اقدام به بمباران جاده‌های مواصلاتی بین محل انهدام هواپیماها تا شهرهای اطراف کرده بود.تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد حدود ۲۸ گودال در جاده‌‌ای مابین شهرهای اصفهان/نجف‌آباد ایران ایجاد شده است. این گودال‌ها که هر کدام حدود ۹ متر عرض دارند، به نظر می‌رسد به صورت خطی ایجاد شده‌اند تا دسترسی جاده‌ای را عمداً قطع کنند. احتمالا این جاده‌ها به این شکل مورد هدف قرار گرفته بودند که دسترسی نیروهای زمینی ایران به محل فرود هواپیماهای سی ۱۳۰ دشوار شود.
۶- واکنش عصبی و توهین‌آمیز ترامپ: ترامپ روز یکشنبه در اظهار نظری مدعی نجات خلبان‌های F15 شد و گفت این یک عملیات بی‌سابقه در تاریخ آمریکا بوده است.
با این حال، چند ساعت بعد، او در پستی عجیب و توهین‌آمیز تهدید کرد در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز، زیرساخت‌های ایران را منهدم و ایران را به جهنم تبدیل خواهد کرد. حال سوال این است: چرا در روزی که ترامپ مدعی به دست آوردن یک پیروزی تاریخی در ایران شده بود، چنین پست توهین‌آمیز و عصبی‌ای علیه ایران منتشر کرد؟ پستی که انتقادات بی‌سابقه‌ای را هم در آمریکا و هم در سایر نقاط دنیا برانگیخت و حتی برخی در آمریکا خواستار عزل او شدند. این نکته نیز نشان می‌دهد او از یک موضوع پنهان بسیار عصبانی شده است؛ موضوعی که احتمالا شکست آمریکا در عملیات ویژه برای از بین بردن یا سرقت ذخایر اورانیوم هسته‌ای ایران بوده است.
اینها بخشی از مواردی است که باعث می‌شود فرضیه عملیات ویژه علیه تاسیسات هسته‌ای ایران تقویت شود. نکته قابل تامل اینکه از بعدازظهر یکشنبه، بسیاری از تحلیلگران دنیا نیز این فرضیه را مطرح کرده‌اند. از جمله آلون میزراهی، تحلیلگر معروف با تایید این فرضیه، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا را مورد سرزنش قرار داد. به هر حال شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد آمریکا بامداد یکشنبه در پی اجرای یک عملیات ویژه برای از بین بردن یا سرقت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران بوده است. آنها از ماه‌ها قبل درباره این سناریو اظهارنظر کرده بودند. به همین خاطر احتمالا آنها تلاش کردند در پوشش عملیات نجات خلبان‌ها و با منحرف کردن نیروهای مسلح ایران به سمت عملیات نجات خلبان‌ها، عملیات اصلی، یعنی عملیات ویژه علیه تاسیسات هسته‌ای ایران را اجرایی کنند. برخی معتقدند تعداد هرکولس‌ها برای این عملیات بیشتر از ۲ فروند بوده است اما زمانی که ۲ هرکولس پیشرو دچار حادثه شدند، مابقی آنها برای نجات و انتقال خدمه هواپیماهای پیشرو وارد عمل شده و نظامیان آمریکایی را از محل خارج کردند. طبق گزارشات، در درگیری میان نیروهای مسلح ایران و نظامیان آمریکایی، تعداد قابل توجهی از نظامیان آمریکایی زخمی و کشته شدند؛ موضوعی که رد پای آن در اظهارات ترامپ هم دیده می‌شود. ترامپ روز یکشنبه مدعی شد در عملیات نجات خلبان دوم، درگیری شدیدی میان نیروهای آمریکایی و نیروهای مسلح ایران رخ داد و حتی مدعی شد نیروهای مسلح ایران خشونت زیادی به خرج دادند. احتمالا ترامپ با این اظهارات در حال زمینه‌سازی برای توجیه تلفات بالای آمریکایی‌ها در این عملیات است. البته قطعا او از عملیات اصلی علیه تاسیسات هسته‌ای سخن نمی‌گوید و احتمالا آمریکایی‌ها تلفات و خسارات این موضوع را در قالب عملیات نجات خلبان‌ها مطرح خواهند کرد. به هر حال عملیات ویژه آمریکایی‌ها شکست خورد؛ عملیاتی که به خاطر حضور به موقع نیروهای مسلح ایران ناکام ماند و ترامپ متحمل شکست سنگینی شد؛ شکستی که او را آنچنان عصبی کرد که در یک اقدام غیر انسانی و جنون‌آمیز، هم مردم غیر نظامی ایران و هم زیرساخت‌های ایران را آن هم با یک ادبیات زننده تهدید کرد. عصبانیت ترامپ نشان می‌دهد او از شکست این عملیات به‌شدت عصبانی است.