صبح صادق >>  پرونده >> گفتگو
تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۵۱۸
بررسی ابعاد مذاکرات اسلام آباد در گفت‌وگو با هادی محمدی
جنگ تحمیلی سوم، پیچیده‌ترین رویارویی نظامی ایران در دهه‌های اخیر است که نه تنها معادلات قدرت در منطقه را دگرگون کرد، بلکه از لایه‌های پنهان توان دفاعی و دیپلماسی ایران پرده برداشت. انهدام ۱۷۵ فروند جنگنده فوق‌پیشرفته دشمن به وسیله سامانه‌های بومی پدافند هوایی، پرسش‌های بنیادینی درباره سازوکار تصمیم‌گیری، فرماندهی میدانی و مدیریت مذاکرات ایجاد کرده است. در آستانه پایان‌بندی این نبرد تمام‌عیار با میانجی‌گری اسلام‌آباد، گفت‌وگویی با «هادی محمدی» تحلیلگر ارشد مسائل منطقه انجام داده‌ایم که در ادامه مشروح آن آورده می‌شود.
پایگاه بصیرت / احسان بهاری

سازوکار تصمیم‌گیری و فرماندهی میدانی و دیپلماسی در جنگ تحمیلی سوم را چطور ارزیابی می‌کنید؟

انهدام ۱۷۵ فروند جنگنده فوق‌پیشرفته آمریکایی‌ـ صهیونی به وسیله سامانه پدافند بومی ایران و پیامد‌های آن برای بازدارندگی نظامی ایران در معادلات منطقه را، باید چنین تکمیل کرد که موفقیت به‌دست‌آمده نشان می‌دهد هم سامانه‌های به‌کار گرفته شده و هم تاکتیک‌های استفاده از تجهیزات نقش بسزایی داشته‌اند. خود این مسئله نشان می‌دهد، اولاً وسعت سرزمینی جمهوری اسلامی، چه به‌عنوان مشکل و چه به منزله مزیت، نیازمند لایه‌های گوناگون پدافندی است. ما نمی‌توانیم صرفاً با تکیه بر سامانه‌های پدافندی بومی‌مان که کارکرد منطقه‌ای، بخشی و محدود دارند، امنیت فضای کشور را تأمین کنیم و برای درجات جدی‌تری از بازدارندگی به آنها متکی باشیم. قطعاً در سطوح جدی‌تر نیازمند رادار‌های برد بلند برای رهگیری از راه دور پرنده‌های مهاجم هستیم. برای لایه‌های پایین‌تر نیز باید برای شکار پرنده‌های مهاجم و به‌ویژه برای پرنده‌های سطوح پایین (که شامل بخشی از پهپاد‌ها می‌شود) طرح مشخصی داشته باشیم. آنچه طی این جنگ تا این مرحله شاهد بودیم، این است که بمب‌ها، موشک‌ها یا شلیک‌هایی که پهپاد‌های آمریکایی و صهیونیستی انجام می‌دادند، ما برای مقابله با آنها نیازمند ادوات و تجهیزات جدید هستیم. همان‌طور که در بخش بالا توضیح دادیم، اگر برآورد روشنی داشتیم که درگیری با ایالات متحده و رژیم صهیونی نباید یک جنگ محدود، بلکه جنگی سرنوشت‌ساز برای خودمان و در مقابل آنها تلقی شود، آنگاه برای آن همراهی لازم، برنامه‌ریزی‌های لازم و امکانات لازم فراهم می‌شد. حتی پیش از آن دیپلماسی لازم را به کار می‌گرفتیم تا بتوانیم از مزیت همکاری و ائتلاف با قدرت‌های بزرگ رقیب به نفع خودمان در این جنگ استفاده کنیم، ولی چنین نکردیم.

اینکه ما موشکی داریم که می‌تواند در سقف پروازی اف‌ـ۳۵ آن را ساقط کند، یا مورد اصابت قرار دهد، یا حتی تهدید کند؛ و نیز راداری که بتواند هواپیمای شبح شکل را در رادار‌های خودمان ببیند و به آن آسیب بزند، دستاورد‌ها یا امتیاز‌های فوق‌العاده‌ای است که توسعه این امکانات و توانمندی‌ها، ضریب امنیت را در سطح بازدارندگی نظامی برای ما بیشتر تضمین می‌کند.

بخش دیگری از دستاورد‌های ما مربوط به سامانه‌های آنتی‌هوا یا رهگیر و ضد هوایی نیست، بلکه مربوط به هدف قرار دادن اهداف دیگر آمریکایی و صهیونی با موشک و پهپاد است. هدف قرار دادن حداقل یک تا سه فروند هواپیمای آواکس در پایگاه سلطان بن عبدالعزیز در عربستان، یا سوخت‌رسان‌های آنها در آسمان عراق، یا هدف قرار دادن سایر هواپیما‌های آمریکایی در این زنجیره معنا پیدا می‌کند.

اگر این فناوری و توانمندی‌های موشکی، پهپادی، سامانه دفاعی رهگیر و رادار، این کارکرد‌ها را داشته باشند، همه نیاز‌های ما را تأمین نکرده‌اند؛ ما در مقابل تعداد بسیار زیادی از پرنده‌های آنها قرار داشتیم و نیاز بود در برابر همه آنها بایستیم. از جهت پوشش راداری سطح کشور حتماً نقصانی داریم. آیا این اهداف از مرز‌های شمالی، از شیار‌های کوهستان‌های شمال منطقه تهران، یا از کشور‌های مرز‌های شمالی، یا مرز‌های غربی، یا هر مسیر دیگر که وارد می‌شوند، در پوشش رادار‌ها و رهگیر‌های ما قرار دارند؟ آیا سامانه موشکی پدافندی ما در آن سقف پروازی پرنده‌های دشمن هست که بتواند آنها را هدف قرار دهد؟ آیا پدافند به تعداد کافی در سطح کشور توسعه یافته است؟ اینها چیز‌هایی است که ضمن کسب این امتیاز و موفقیت‌ها، چشم‌انداز اقدامات فوری و گسترده برای مرحله پس از جنگ را در دستور کار ما قرار می‌دهد.

با توجه به نقش مذاکرات اسلام‌آباد در پایان جنگ، چگونه می‌توان پیروزی میدانی را در چنین مذاکراتی به توافقی پایدار تبدیل کرد که از جنگ‌های آینده جلوگیری کند؟

درباره مذاکرات اسلام‌آباد، من از یک جهت می‌خواهم تأکید کنم که آنچه از سوی رهبر معظم انقلاب تأیید شده، اعم از ترکیب تیم مذاکره‌کننده یا دستور کار‌های تعیین‌شده برای آن، برای ما تابعین امری مولوی و واجب‌الاتباع است؛ اما به‌عنوان یک تحلیل کارشناسی، به نظر من با وجود همه مقدمات فراهم شده، تحلیل‌ها، سناریو‌های مذاکراتی تهیه شده برای مقامات ارشد، و برآورد خسارت‌های خودی و دشمن که در نهایت به تصمیمات کلان کشور منجر می‌شود، توجه به برخی نکات مهم است.

مذاکره کنندگان ما باید اکنون بدانند که با چه ابزار‌هایی فشار بیاورند، اجازه مباحث انحرافی به آمریکایی‌ها ندهند، یا طوری رفتار کنند که آمریکایی‌ها خود را در شرایطی ببینند که نتوانند با مانور‌های فریبکارانه، دستور کار مذاکره را به سمت موضوعات مورد علاقه خود سوق دهند. در برآورد از وضعیت خودی، با وجود خسارت‌های وارد شده به کشور، اگر باور داریم که سست‌پایه‌گذاری کردن این مسیر، ما را به استقبال مرحله جدیدی از خسارت‌های گسترده‌تر و جدیدتر می‌برد، پس خسارت‌های فعلی یا حتی بیشتر از آن نباید محاسبات راهبردی ما را تغییر دهد. این در حالی است که دشمن خسارت‌های ده‌ها برابر بیشتر از ما داشته و او در اضطرار بیشتری از ماست. ما اگر بتوانیم از بعثتی که در مردم ایجاد شده به‌خوبی استفاده کنیم، تحمل و تاب‌آوری نسبت به خسارت‌ها با سهولت بیشتری انجام می‌شود و مردم چشم‌انداز قوی‌تری خواهند داشت. برای نمونه، اگر تنگه هرمز را همانطور که رهبر معظم تأکید فرمودند حفظ کنیم و به بحث و معامله نگذاریم، این خود به‌تنهایی برای ما مانند یک چاه طلا کفایت می‌کند. بسیاری از نیازمندی‌ها و مشکلات‌مان را از طریق همین تنگه هرمز، در تعامل با کشور‌های عربی که به ما خیانت کردند، در برابر اروپایی‌هایی که بیش از چهل سال به ما جفا و ظلم کردند و خسارت زدند، و در برابر آمریکایی‌ها و حدود ۱۸۰۰ تحریمی که علیه ما اعمال کردند، می‌توانیم با طراحی و برنامه‌ریزی هوشمندانه کسب کنیم. فقط باید دید ارزش این کارت‌های بازی و مذاکراتی ما دقیقاً چه سقفی دارد و بدانیم سهل‌انگاری در انتخاب موضوعات مذاکراتی چه خسارت‌های بزرگی به ما وارد می‌کند.

اصل اقدامات آمریکایی‌ها – چه در جنوب شهرضا، چه حمله به مراکز هسته‌ای، چه دزدی مواد غنی‌شده و امثالهم‌ـ همگی اقدامات مجرمانه بین‌المللی است که کسی نمی‌تواند برای آن کاری کند.

باید موضوع «هرمز» را به عنوان حاکمیت بر خانه، حاکمیت بر حوزه سرزمینی کشور خود قرار دهیم. این حاکمیت ما که با تأخیر در این منطقه اجرا می‌شود، ارزشی بسیار فراتر از آنچه تصور کنیم دارد.

آمریکایی‌ها در شرایط اضطرار هستند و شرایط آرام و بی‌دغدغه‌ای ندارند و شدیداً در بحران به سر می‌برند. باید این را درک کنیم و از همین مسئله می‌توانستیم منافع بهتری برای کشورمان تأمین کنیم؛ ولی حالا هرچه بزرگان کشور تصمیم بگیرند، مورد اطاعت ما نیز هست.

پس از اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و ضربه به پترودلار، جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران در نظم نوین جهانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در خصوص مسائل تنگه هرمز و تأثیر آن بر پترودلار، اگر تاریخ شکل‌گیری حاکمیت دلار را بدانیم و آنچه را که در جنگ ۵۰ روزه شاهد بودیم و نقشی که کشور‌های عربی ایفا کردند، مشخص می‌شود. همان‌طور که در عصر پترودلار، کشور‌های عربی به‌ویژه عربستان و سپس تدریجاً دیگر کشور‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس، حاکمیت دلار را در جهان اجرا کردند، طی جنگ ۵۰ روزه نیز همکاری بسیار جدی داشتند تا در مدیریت قیمت فرآورده‌های نفتی، در کنار توییت‌های ترامپ، شوک به اقتصاد جهانی را مدیریت و مهار کنند و از خسارت‌های آن بکاهند. آنها می‌دانند که اگر قیمت نفت از ۱۲۰ دلار عبور کند، اقتصاد جهانی با وضعیت بحرانی چندساله مواجه می‌شود و پاسخگویی به خسارت‌های عمیقی که کشور‌های غربی به‌ویژه آمریکا می‌بینند، امکان‌پذیر نیست. این اقدامات مجرمانه ازسوی کشور‌های عربی در کنار آمریکا و همچنین کشور‌های اروپایی انجام شده است.

آنچه باید بیشتر بر آن تأکید کرد، شکل‌گیری حاکمیت دلار بر اساس منطق و توافقات با کشور‌های عربی برای استمرار این حاکمیت در جهان است. بر اساس این منطق، قیمت نفت جهانی همواره از جانب آمریکایی‌ها و دلار تعیین می‌شده، اما تنگه هرمز این طلسم را کاملاً می‌شکند و می‌تواند مدیریت قیمت نفت و فرآورده‌های مختلف را از اختیار آمریکا خارج کرده و در اختیار ایران قرار دهد. ما هر زمان و به هر شکل که بخواهیم برای تعدیل رفتار، تغییر رفتار و جبران خسارت‌های واردشده، از طریق تنگه هرمز و با برنامه‌ریزی و هوشمندی در برابر یکایک طرف‌های مربوطه اقدام کنیم، می‌توانیم مدیریت قیمت نفت جهانی را در اختیار داشته باشیم. بدیهی است که ضربه به پترودلار، بخش قابل‌توجهی از هژمونی اقتصادی ایالات متحده را در جهان و منطقه دچار خدشه و خسارت جدی می‌کند و اعتبار دلار را در سطح جهانی تنزل می‌دهد.

اگر این مسئله سرآغاز آتشفشانی برای صدمه به اعتبار دلار به‌منزله یک ارز جهانی و مسلط بر همه مؤلفه‌های اقتصاد جهانی باشد، از حالا به بعد این ابزار در اختیار ماست؛ یعنی دلاری که تاکنون بر زندگی و همه چیز ما مسلط بود، امروز ایران بر آن مسلط شده است؛ ضمن اینکه بر بسیاری عرصه‌های دیگر نیز تسلط داریم که یکی از آنها نفت و فرآورده‌هاست. برای نمونه، تولید هلیوم در پالایشگاه‌های قطر، عربستان و امارات، بخش کلیدی هوش مصنوعی در آمریکا را تغذیه می‌کرده؛ حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد نیازمندی‌های هوش مصنوعی که با تکیه بر گاز هلیوم تأمین می‌شود، از این منطقه بوده است. هوش مصنوعی امروز یکی از ارکان حباب‌سازی و قیمت‌سازی برای بورس در ایالات متحده است. این به معنای آن است که شما تمام اهرم‌های پایه اقتصاد آمریکایی، بورس آمریکا و بسیاری مؤلفه‌های اقتصادی این کشور را با مدیریت گاز هلیوم در این منطقه می‌توانید به دست آورید.

مسلماً گزافه نیست اگر بگوییم ایران از این جنگ به‌منزله قدرت چهارم جهان خارج می‌شود. این حرف بدون پشتوانه نیست که خروج پیروزمندانه ایران از این جنگ می‌تواند جهش سرکوب‌شده‌ای را که در ۴۷ سال گذشته با ظلم کشور‌های عربی، آمریکا و دیگران بر کشور تحمیل شده بود، در زمان بسیار کوتاهی در آینده در اقتصاد، توسعه، فناوری، صنعت و رفاه کشورمان محقق کند. این حرف بدون پشتوانه نیست؛ فقط گاهی ما ارزش جواهری را که در دست داریم چنانکه باید احساس نمی‌کنیم و ممکن است آن را مانند کودکان ارزان بفروشیم. اگر اهداف دیگری پشت این مسئله نباشد، بدون آگاهی از ارزش این گوهر گرانبها، به راحتی ممکن است آن را در ازای هدیه‌ای کوچک از دست بدهیم. این هشدار بزرگی برای کشور است که چشم‌انداز پیروزی‌های بسیار بزرگ‌تر ایران در آینده، حتماً آثار خود را خواهد گذاشت و اگر بدتدبیری شود، ممکن است به خسارت تبدیل شود.