صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۵۳۷
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه دوم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
رویداد‌ها و تحولات دو هفته اخیر به وضوح نشان می‌دهد شرایط امروز با شرایط ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ متفاوت است و تصمیمی که آن روز منطقی و معتبر به نظر می‌رسید ممکن است امروز از درجه اعتبار ساقط شده باشد.

توقف ممنوع

سید محمدعماد اعرابی

دقیقا دو هفته پیش در 19 فروردین 1405 (8‌آوریل 2026) بود که توقف موقت حملات از سوی آمریکا و ایران اعلام شد. آمریکا پس از 40 روز تجاوز به خاک ایران نه تنها نتوانسته بود به اهداف راهبردی خود در جنگ مانند تغییر نظام ایران، نابودی توان موشکی ایران، از بین بردن(سرقت) اورانیوم غنی‌شده ایران و... دست یابد بلکه ضربات سنگینی را در پایگاه‌های منطقه‌ای خود متحمل شده بود؛ با حماقتش زمینه‌ساز تسلط کامل ایران بر تنگه هرمز شده و مهار بازار جهانی انرژی را نیز از دست داده بود. همه این موارد به غیر از شکست آمریکا در افکار عمومی جهان بود. جایی که ساکنان کاخ سفید در کنار سردمداران بدنام رژیم صهیونیستی به عنوان متجاوزان و جنایتکاران مورد شماتت اکثر مردم جهان قرار ‌گرفتند و هیبت و هیمنه ارتش تروریستی آمریکا در هوا و دریا شکسته شده بود. سامانه‌های پدافندی گران‌قیمت و پر سر و صدای آمریکا ناتوان از مقابله با موشک‌ها و پهپادهای ایرانی بود. جنگنده‌های افسانه‌ای‌شان مورد اصابت موشک‌های پدافندی ایران قرار گرفت. ناو جرالد فورد به عنوان بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر آمریکا و نماد اقتدار نظامی‌شان در تبلیغات رسانه‌ای، هنوز وارد منطقه درگیری نشده به بهانه مضحک آتش‌سوزی در رخت‌شوی‌خانه از عملیات خارج و مجبور به عقب‌نشینی شده و ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از ترس حملات ایران جرأت نزدیک شدن به منطقه درگیری را نداشت و فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر در اقیانوس آرام مستقر شده بود. حتی متحدان نزدیک آمریکا نیز حاضر به همراهی با مقامات واشنگتن نشدند و از هراس پاسخ ایران ترجیح دادند فقط نظاره‌گر صحنه باشند. وضعیت رژیم صهیونیستی نیز چندان بهتر از این نبود. با از بین رفتن سامانه‌های رصد و راداری، آسمان اراضی اشغالی به روی موشک‌های ایران بیش از پیش باز شده بود و موشک‌های رهگیر رژیم نیز 
رو به اتمام می‌رفت. ساکنان اراضی اشغالی مجبور به زندگی در زیرزمین و پناهگاه‌ها شده بودند و فاصله هشدارهای موشکی در سرزمین‌های اشغالی از 5 تا 15 دقیقه به 1 تا 2 دقیقه کاهش یافته بود. مقابله با ترامپ و نتانیاهو به عنوان دو نماد بی‌رقیب شر و تباهی در عرصه سیاسی جهان، وجهه ایران را به شدت در میان افکار عمومی دنیا ارتقا داده بود. می‌توان گفت جنگ تحمیلی چهل روزه رمضان علی‌رغم تلخی خسارت‌هایش، به برکت خون شهدا دستاوردهایی به مراتب بیشتر برای ایران به همراه آورد.
در چنین شرایطی آمریکا طرح 15 ماده‌ای خود برای توقف موقت حملات را با میانجیگری پاکستان به ایران ارائه داد. طرحی که به دلیل درخواست‌های زیاده‌خواهانه آنها، قاطعانه با پاسخ منفی ایران مواجه شد. در مقابل ایران طرح 10 ماده‌ای خود را که شامل کنترل ایران بر تنگه هرمز، رفع همه تحریم‌های اولیه و ثانویه، پایان تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام، خروج نظامیان آمریکا از منطقه، پرداخت خسارت جنگ به ایران، پایان حملات علیه جبهه متحد مقاومت و... می‌شد را به عنوان مبنای مذاکرات و توقف موقت حملات اعلام کرد. طرحی که ابتدا با مخالفت مقامات آمریکایی رو‌به‌رو شد اما در ادامه با پافشاری ایران به پذیرش آن تن دادند. جمهوری اسلامی ایران بر این اساس و به احترام میانجی‌گری پاکستان در اقدامی منطقی حاضر به شرکت در مذاکرات اسلام‌آباد شد؛ هرچند همزمان با مذاکرات ادامه حملات نیز منطقی به نظر می‌رسید اما حملات نیز به مدت دو هفته متوقف شد.
با این وجود اوضاع و شرایط در 19 فروردین 1405 متوقف نماند. فقط یک روز از اعلام خبر توافق برای شروع مذاکرات بر اساس طرح 10 ماده‌ای ایران گذشته بود که آمریکا به نقض این توافق پرداخت. محمدباقر قالیباف، رئیس ‌مجلس شورای اسلامی و مسئول گروه مذاکراتی ایران 20 فروردین 1405 از نقض سه بند پیشنهاد ایران یعنی «عدم پایبندی به آتش‌بس لبنان»، «ورود پهپاد متجاوز به آسمان ایران» و «انکار پذیرش حق غنی‌سازی ایران» خبر داد و نوشت: «در چنین شرایطی، نه آتش‌بس دوطرفه معنایی دارد و نه مذاکرات.»
23 فروردین 1405 وقتی برای اولین بار ایران و آمریکا با میانجی‌گری پاکستان مذاکرات بیش از 20 ساعته خود را به پایان رساندند؛ نقاط اختلاف دو طرف به شکل معناداری بیش از نقاط تفاهم بود. معاون رئیس‌جمهور آمریکا بلافاصله در یک نشست خبری ناکامی مذاکرات را اعلام کرد و رژیم تروریستی آمریکا درست فردای مذاکرات در 24 فروردین 1405 از محاصره دریایی ایران در آب‌های جنوب کشور خبر داد. تصمیمی که به وضوح یک اقدام جنگی علیه ایران محسوب می‌شد. 
تا 28 فروردین 1405 رژیم صهیونیستی همچنان حملات به لبنان را ادامه می‌داد. حملاتی که نقض صریح توافق آتش‌بس موقت با آمریکا بود و پس از آن نیز در 30 فروردین 1405 نیروهای ارتش تروریستی آمریکا کشتی تجاری توسکا متعلق به ایران را در آب‌های دریای عمان هدف قرار داده و با عملیات نظامی و پیاده‌سازی نیرو بر عرشه کشتی، عملا آن را دزدیدند.
رویدادها و تحولات دو هفته اخیر به وضوح نشان می‌دهد شرایط امروز با شرایط 19 فروردین 1405 متفاوت است و تصمیمی که آن روز منطقی و معتبر به نظر می‌رسید ممکن است امروز از درجه اعتبار ساقط شده باشد. واشنگتن نه تنها در عمل نشان داده به دنبال توقف حملات نیست بلکه از دو هفته اخیر به عنوان فرصتی برای تغییر میدان نبرد استفاده کرده تا با تخلیه التهاب بازارهای جهانی و جابه‌جایی زمین درگیری، فشار میدان را از خود برداشته و بر دوش ایران بگذارد. بازی عوض شده و شرایط جدید، گزینه‌های جدید می‌خواهد. ما نیاز به ارزیابی مجدد در تصمیمات و به روز‌رسانی میدان نبرد داریم. آمریکا نباید انتظار داشته باشد جمهوری اسلامی ایران در 19 فروردین 1405 متوقف بماند و خود به پیشروی ادامه دهد.
احتمالا با نگاه به همین شرایط جدید بود که محمدباقر قالیباف رئیس گروه مذاکراتی ایران یک روز مانده به پایان مهلت دو هفته‌ای توقف حملات در بامداد اول اردیبهشت 1405 نوشت: «ترامپ با اعمال محاصره و نقض آتش‌بس می‌خواهد تا به خیال خود این میز مذاکره را به میز تسلیم تبدیل کند یا جنگ‌افروزی مجدد را موجه سازد. مذاکره زیر سایه تهدید را نمی‌پذیریم.»
«مذاکره زیر سایه تهدید را نمی‌پذیریم.» این سخن آقای قالیباف دقیقا منطبق بر فرمایش رهبر شهید انقلاب است که 1 مهر 1404 خطاب به ملّت ایران درباره مضرات مذاکره زیر سایه تهدید دشمن فرمودند: «طرف تهدید کرده که اگر مذاکره نکنید چنین و چنان خواهد شد... یا مذاکره کنید یا اگر مذاکره نکردید چنین و چنان خواهد شد، این تهدید است. خب قبول چنین مذاکره‌ای نشانه‌ تهدیدپذیری ایران اسلامی است، اگر چنانچه شما رفتید با این تهدید مذاکره کردید، معنایش این است که ما در مقابل هر تهدیدی فوراً می‌ترسیم،‌ می‌لرزیم و تسلیم طرف مقابل می‌شویم، معنایش این است. این تهدیدپذیری اگر به‌وجود آمد، دیگر انتها نخواهد داشت... همه‌اش تهدید، مجبوریم که در مقابل تهدیدهای دشمن عقب‌نشینی کنیم، یعنی قبول مذاکره‌ای که با تهدید همراه است را هیچ ملتِ با شرفی انجام نمی‌دهد،‌ هیچ سیاستمدار خردمندی هم آن را تصدیق نمی‌کند.»

شکست دشمن در ترور شخصیت «سپاه»

رسول سنائی‌راد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهادی انقلابی و برآمده از اراده و مشارکت مردم در نگهبانی از انقلاب است که بر اساس تجربه شکست انقلاب‌ها با کودتا یا اقدامات براندازانه بازماندگان رژیم قبل و گروه‌های ضدانقلاب، گروه‌هایی از جوانان انقلابی سلاح به دست گرفته و به سنگر نگهبانی رو آوردند. 
تعدد و چندگانگی و تلاش دولت موقت برای کنترل این گروه‌ها و ضرورت سامان‌دهی و نظم‌بخشی، زمینه مراجعه به محضر امام خمینی (ره) و تنظیم اساسنامه و تشکیل شورای فرماندهی و ارتباط تشکیلاتی با رهبری را مطرح کرد و در روز دوم اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ این نهاد انقلابی با هدف نگهبانی از انقلاب و دستاورد‌های آن، با همین عنوان فعلی رسمیت یافت. 
تعدد توطئه‌های ضدانقلاب و در نهایت وقوع جنگ تحمیلی، ضرورت حفظ و توسعه این نهاد انقلابی را مسجل ساخته و زمینه شکل‌گیری نیروی قدس با ایجاد واحد برون‌مرزی را در سال ۱۳۶۱ و سپس موافقت حضرت امام خمینی با تشکیل نیروی دریایی و هوایی را در سال ۱۳۶۴ فراهم کرد که به سازمان قبلی سپاه اضافه شد. 
با پایان جنگ و اثبات نقش نیروی مردمی بسیج در مقابله با بحران‌های وسیع و ضرورت حفظ عمق داخلی، نیروی مقاومت بسیج یا سازمان بسیج مستضعفین فعلی و در ادامه قرارگاه سازندگی با استفاده از امکانات مهندسی برای کمک به سازندگی و عمران کشور به ساختار و سازمان سپاه اضافه شد. با تغییر در معاونت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه نیز در سال‌های اخیر به عنوان بازوی امنیتی تقویت شد و قرارگاه بقیه الله نیز برای مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم فعال گردید. 
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سازمانی مرکب و چندبعدی است، طیف وسیعی از وظایف و نقش‌های راهبردی و عملیاتی را برای نگهبانی از انقلاب و دستاورد‌های آن از نفوذ و عمق‌بخشی منطقه‌ای تا عمران و سازندگی و عمق‌بخشی فرهنگی داخلی یا به عبارتی دیگر از مقابله با تهدید سخت تا مسئولیت گسترش قدرت نرم بر عهده دارد. 
مهم‌ترین مزیت و سرمایه سپاه پاسداران، نیروی انسانی جهادی و مکتبی است که با اطلاع از مأموریت‌های سخت و پرخطر داوطلب عضویت در آن هستند و بسیجیان داوطلب مردمی که در قالب یگان‌های قشری و صنفی مختلف به صورت هسته‌های مقاومت فعال در طول و عرض جغرافیای ایران پراکنده‌اند و آمادگی ایفای نقش‌های مختلف نظامی، فرهنگی، علمی، امدادی، سیاسی و امنیتی را داشته و هرگونه نیاز حکمرانی را با روحیه جهادی و مشارکتی پاسخ می‌دهند. کارایی، اقتدار، نفوذ همراه با تعهد مکتبی و انقلابی سپاه، آن را بازویی توانمند و کارآمد برای رفع همه نوع تهدید و مقابله با بحران‌ها و افزایش اقتدار و کارآمدی نظام معرفی و خواری در چشم دشمنان نظام و کشور اسلامی قرار داده است. 
از این رو، دشمنانی که چشم دیدن ایران قوی و پیشرفته را ندارند، ابتدا به دنبال تحریم سپاه و فرماندهان آن برآمدند و سپس با عصبانیت از سپاه در شکست توطئه‌هایشان به قرار دادن نام آن در فهرست گروه‌های تروریستی به انتقام از آن رو آوردند. نیروی قدس سپاه را در انتقام از شکست تروریست‌های جنایتکار صهیونیستی و تروریست‌های تکفیری و نیابتی در مرحله اول در این فهرست قرار داده و سردار قاسم سلیمانی را ترور کردند و پس از شکست جنگ دوم امریکایی- صهیونی در دی ماه ۱۴۰۴، خود سپاه از سوی اتحادیه اروپا در این فهرست قرار گرفت. 
این اقدامات را می‌توان واکنش عصبی و انفعالی دشمنانی دانست که انقلاب اسلامی را نقطه عطف ضربه به جریان استعماری و سلطه‌طلبی غرب دانسته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مانع بزرگ بازگرداندن ایران به آن دوران سیاه استعمار و سلطه با تهدید یا کودتا‌های ۲۸ مردادی یا برکناری رضا پهلوی و اشغال سرزمین ایران بدون مقاومت می‌بینند. 
با جنگ سوم امریکا و رژیم صهیونی که توهم تسلیم یا تغییر نظام و تجزیه کشور با جنگی چند روزه درهم شکسته و بسته شدن تنگه هرمز و درهم کوبیدن پایگاه‌های نظامی و استعماری امریکا، هیمنه ساختگی ابرقدرت جلودار سلطه‌جویی غرب به چالش کشیده شده، احتمالاً شوک و عصبانیت این زنجیره شکست‌ها روند کینه‌ورزی علیه سپاه و پاسداران را تشدید خواهد کرد که بدنام‌سازی و ترور شخصیتی فرماندهان سپاه را می‌توان یکی از جلوه‌های این کینه عمیق و درد ناعلاج دشمنان دانست. 
دشمنان زبونی که در میدان جنگ و هماوردی با سپاه کم آورده‌اند، شیوه‌های ماکیاولی و مکر و فریب را برای جبران به کار گرفته‌اند. دشمنانی که عامل اصلی شکست‌های چندگانه خود در برابر ایران را اقتدار و عزت ایران یافته‌اند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بازوی توانمند و مقتدری می‌دانند که شاید راه مقابله با آن، فرسایش اعتبار و ترور شخصیتی باشد و این را با ناجوانمردانه‌ترین شکل ممکن در پیش گرفته‌اند. اما به لطف خداوند متعال، هوشیاری مردم و اقدامات مخلصانه پاسداران، این تیر نیز به سنگ خواهد خورد و دلگرمی مردم با موشک‌های سید مجید و قدرشناسی آنان از شهید امیرعلی حاجی‌زاده، نشانگانی از بیهودگی تلاش دشمنان است.

دیپلماسی در غبار

طاهر جمشیدزاده

گسل میان خواسته های ایران و آمریکا بسیار ژرف و بنیادی شده است و همین آیتم کلیدی در کنار دیوار بلند بی‌اعتمادی اعتمادی دو طرف که ماحصل تجاوز مذبوحانه ایالات متحده در میانه مذاکرات است؛ باعث شده است تا دوباره نتایج مشتق شده دور اول مذاکرات و حالا دور دوم رایزنی های احتمالی در اسلام آباد با تردیدهای فراوانی مواجه گردد و آن چه که این قضیه را چون قضیه کیلی در ریاضیات لم دار کرده است؛ تلاش مذبوحانه طرف آمریکایی برای کشاندن ایران به انحا ممکن پای میز مذاکره و غالب و تحمیل کردن پیش شرط های غیرمنطقی خود که آن ها را ماحصل یک توافق خوب و قوی به زعم ناصواب خویش می پندارد؛ چرا که به قول ما ایرانی ها:” کافر همه را به کیش خود پندارد.” و قرار نیست مشتق و حد این معادله به سمت صفر نه جنگ و نه صلح میل کند. اگر چه تا کنون علامتی مبنی بر حضور هیات ایرانی در پشت میز مذاکره رصد نشده است؛ درباره سوق به سوی توافق بسیاری از کنشگران سپهر سیاست را با بی اعتمادی و بدگمانی توامان کشانده است و در حالی که ساعت شنی آتش بس در لحظات پایانی خود معکوس گشته و آخرین دانه های شن را در جلوی دید ناظرین و تئوریسین های سپهر سیاست گذاشته است؛ اتمسفر سیاسی میان آمریکا و ایران بیش از هر زمان ممکن دیگری در هاله ای از تردید و ابهام دچار و مبتلا شده و ظاهرا مذاکرات در دور دوم به کما رفته است و نیاز به آنتراکت و تنفس مصنوعی با استفاده از دستگاه ونتیلاتور سیاسی دارد. تا جایی که اخبار پارادوکسی درباره برگزاری دور دوم مذاکرات؛ روایت های متناقضی از تحرکات دیپلماتیک و همزمان نشانه هایی آشکار از بازگشت به مناقشه و درگیری، معادله لم دار؛ پیچیده و چند طبقه مثل گسل ها و دگرشیبی های زمین شناسی را پیش روی کنشگران بین المللی قرار داده است؛ آن گونه که روایت ها نشان می دهد از یک طرف هنوز به طور قطع یقین هیچ نشانه قطعی از برگزاری زود هنگام و قریب الوقوع مذاکرات و به اصطلاح نوری در انتهای تونل منتهی به مذاکرات دور دوم در اسلام آباد رویت و دیده نمی شود و حتی درخواست های مکرر پاکستان برای اعزام هیات ایرانی نیز تا کنون پاسخ شفاف و روشنی دریافت نکرده است اگر چه خبرگزاری آسوشیتدپرس خبر از ورود هیات ایرانی و آمریکایی در امروز چهارشنبه داده است ولی هنوز به طور رسمی تایید نشده است و در این راستا رایزنی های عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان که ترامپ به او اعتماد زیادی دارد و همین طور شهباز شریف نخست وزیر پاکستان و میزبان این مذاکرات تا وقت های اضافه به طول خواهد انجامید و خبر از تمدید آتش بس می کنند ولی از طرف دیگر خبر حرکت هیات دیپلماسی آمریکایی به ریاست جی.دی.ونس معاون رئیس جمهور آمریکا و رئیس هیلت مذاکره کننده ایالات متحده به اسلام آباد بر فضا و غبار ابهام آلود موجود اضافه کرده است؛ وضعیتی که در کنار مسائلی چون تداوم فشار حاصل از محاصره دریایی و حمله طرف آمریکایی به کشتی باری توسکای ایرانی و توقیف آن در آستانه دور دوم مذاکرات در چند روز گذشته، انسداد تنگه هرمز و اختلاف راهبردی بر سر پرونده هایی مثل اورانیوم غنی شده با خلوص بالای ۶۰ درصدی ایران؛ همه و همه نشان می دهد مذاکره و دیپلماسی و رویارویی به مرحله حساس و داغ و تعیین کننده رسیده است. با این تفاسیر و اوصاف گزارشی از این مساله حکایت دارد که برگزاری دور دوم مذاکرات هنوز به طور رسمی تایید نشده است و در این خصوص خبرنگار المیادین در پاکستان تایید کرده که نشانه ای از نشست زودهنگام وجود ندارد.

ضرورت تدبیر در پایان‌بخشی به جنگ تحمیلی سوم و پس از آن

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط
 صندوق بین‌المللی پول در آخرین گزارش از چشم‌انداز اقتصادی کشورهای جهان در سال 2026، وضعیت برخی متغیرهای کلان اقتصادی ایران را نیز پیش‌بینی کرده است. در این گزارش پیش‌بینی شده که رشد اقتصادی از منفی 1.5 به منفی 6.1 کاهش یافته، نرخ بی‌کاری نیز از هشت درصد به 9.2 درصد افزایش خواهد یافت و این دو پیش‌بینی از عمیق‌ترشدن رکود اقتصادی حکایت می‌کند. از سوی دیگر نرخ تورم نیز از حدود 51 درصد به حدود 69 درصد افزایش خواهد یافت و به عبارت دیگر رکود تورمی در ایران اثرات گسترده‌تری خواهد داشت (دنیای اقتصاد، 26 فروردین 1405).
 گرچه جنگ تحمیلی سوم از سوی آمریکا به‌عنوان قدرت برتر نظامی جهان و اسرائیل (آزاد از هر قید و بند قانونی، انسانی و اخلاقی) علیه ایران با هدف سقوط نظام و تضعیف شدید کشور و ناتوانی ایران به لطف خدا با تدبیر و از‌خودگذشتگی مردم، رهبران و نظامیان و همدلی همه نهادهای مدنی به شکست انجامید؛ اما تحمیل نزدیک به دو دهه تحریم ظالمانه بر ملت، اقتصاد ایران را کوچک کرده، رکود تورمی را در کشور موجب شده و از‌این‌رو بر‌اساس برخی برآوردها جمعیت زیر خط فقر در سال 1403، به بیش از 40 درصد افزایش یافته بود. آمریکا و اسرائیل در جنگ تحمیلی سوم با زیر پا گذاشتن کنوانسیون‌های بین‌المللی اقدام به جنایات علیه بشریت کرده و و کودکان را نیز هدف قرار داده و همچنین به زدن زیرساخت‌های اقتصادی کشور مبادرت کردند. زیرساخت‌های اقتصادی یک واحد تولیدی صرف نیستند، بلکه زنجیره تولید را تأمین می‌کنند و آن را باید در قالب ارتباطات پیشین و پسین بررسی کرد. ایرنا به نقل از شرکت ریستاد انرژی اعلام کرد خسارات وارده بر تأسیسات انرژی بین 34 تا 58 میلیارد دلار برآورد می‌شود. چندی پیش معاون وزیر کار اعلام کرد که برآورد اولیه از جنگ اخیر، از دست رفتن یک میلیون شغل به طور مستقیم و دو میلیون شغل به طور غیرمستقیم است (هم‌میهن). سخنگوی دولت نیز از برآورد خسارت 270 میلیارد دلاری خبر داد. اگر این برآوردها مورد پذیرش قرار گیرد، به این معناست که پیش‌بینی صندوق محتاطانه بوده است.

از سوی دیگر به نظر می‌رسد که توازن قدرت در جنگ تحمیلی رخ داده است. دشمن به اهداف خود نرسیده و نخواهد رسید و از سوی دیگر ایران نیز توانسته است ضربات مهلکی بر آنها وارد کند و نه‌تنها از منظر منطقه‌ای تضعیف نشده، بلکه موقعیت آن تثبیت و تقویت شده است. بر‌اساس‌این با ورود به این مرحله، مقامات نظام در این شرایط با عقلانیت و با اتکا بر ابزارهای در دست خود، پذیرای مذاکرات با آمریکا شده‌اند و البته این در صورتی است که آنان به خواسته‌های بحق ایران تن در دهند. همه جنگ‌ها در نهایت با مذاکره خاتمه می‌یابند؛ مهم این است که در چه زمانی این اتفاق می‌افتد. به نظر می‌رسد اکنون که برگ‌های برنده‌ای در دست ماست، زمان آن فرا رسیده است. ازاین‌رو اگر مقامات با نگاه به منافع ملی و با شجاعت تمام به مذاکرات وارد شده و از منافع ملی و دستاوردهای به‌دست‌آمده در جنگ، دفاع کنند، قطعا آیندگان آنان را تحسین خواهند کرد. از‌این‌رو از گروه‌های تندروی که در جهان موازی زندگی می‌کنند، هراسی نداشته باشند.

هم‌زمان باید مقامات اقتصادی، مراکز پژوهشی و عالمان اقتصادی به تبیین وضعیت اقتصادی و راه‌های برون‌رفت از بحران پس از جنگ اقدام کنند.

کلان ایده انقلاب اسلامی است که جنگ را پیش می برد

مصطفی غنی زاده 

انقلاب اسلامی یک کلان ایده داشت که توسط امام خمینی (ره) مطرح و توسط مردم پذیرفته شد. به نظر می‌رسد که همین کلان ایده است که جنگ سخت و دشوارکنونی را پیش می‌برد. ایده ای که توحید را با عاملیت فقه به عرصه سیاسی و اجتماعی می آورد و مردم راپیشران هرحرکتی قرارمی‌دهد و سنگینی بارکشور را به دوش آن ها می سپارد. برخی فکر می‌کردند که این ایده شکست خورده و دورانش تمام شده است. 
درسال‌های اخیرو با افزایش فشاراقتصادی، کاهش مشارکت انتخاباتی و برخی شورش‌ها وجریان‌های سیاسی-اجتماعی علیه نظام اسلامی، برخی می‌گفتند که این ایده ازکارآیی خود خارج شده و دیگرکارآمد نیست. برخی روشنفکران با انتقادهایی ازجوانب مختلف، سعی کردند تا نشان دهند این ایده دیگر نمی‌تواند پاسخگوی شرایط کنونی کشور و جهان باشد و با تغییرات رخ داده دربطن فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه باید حداقل به سمت سکولاریسم ساختاری یا چیزی شبیه به آن حرکت کند. باید اعتراف کردکه نشانگان بسیاری برای این ادعا وجود داشت و رخدادهای پنج سال اخیرنیزمویداتی را درعالم واقع برای این ادعاها مهیا می کرد.
جنگ رمضان و شهادت رهبری اما واقعیتی جدید را به عرصه این تحلیل وارد کرد. ایده انقلاب اسلامی در یک لحظه توانست دوباره خود را به ناب‌ترین شکل ممکن بروز دهد. همین لحظه بود که کارآمدی‌اش نمایان شد. مردمی که برای امام شهید به خیابان آمدند و رزمنده‌هایی که با اطلاع از شهادت ستون خیمه به جنگیدن ادامه دادند،توحید خود را درحضور اجتماعی و سیاسی مردم و جنگیدن رزمندگان به ظهور رساندند. اسلام سیاسی، کار را به دوش مردم گذاشت درحالی که خود سر نداشت. در بالاترین میزان عدم قطعیت ممکن، ازجان گذشتگی عمومی درمقابل ابرقدرت مادی، قطعیت و آرامش تولید کرد. درحالی که قاعده‌های مادی پیش‌بینی تقریبا قطعی داشت که پس از رخدادهای دی‌ماه، امکان باقی ماندن ساختار جمهوری اسلامی پس از شهادت رهبری وجود نخواهد داشت، بارساختارتوسط مردم کشیده شد. نصرت الهی نیز درتمام لحظات برای عموم این مردم قابل لمس و فهم بود. 
انقلاب اسلامی دقیقا درهمین لحظه نشان داد که کارآمدترین ایده‌ جهانی برای مقابله و مبارزه با مستکبرینی است که هیچ طرفی حاضر به تقابل تا این حد سخت با او نیستند. درحالی که ایده‌های چپ در ونزوئلا و کوبا با انواع شکست مواجه شد و ایده‌های اخوانی یا سکولار اماراتی در منطقه در مقابل دشمن سرخم کرده بودند، ایده انقلاب اسلامی خمینی کبیر زنده ماند و دشمن را عقب زد. 
اما مسئله فراتر رفت. مشخص شد که آن تحلیل‌های روشنفکری گرچه بخشی از واقعیت را می‌دیده اما نمی‌توانسته بخش بزرگ دیگری از واقعیت را ببیند. چه در بخش ایجابی که نمی‌توانسته قدرت حکمرانی جمهوری اسلامی را ببیند و چه در بخش سلبی که ناتوان از دیدن دشمنیِ دشمن بوده. در بخش ایجابی، تازه توان حکمرانی نظام اسلامی با تمام ضعف‌هایش در این ۴۵ روز نمایان شد که توانست خدمات عمومی و پایداری ساختاری را حفظ کند. نظامی که زیرساخت‌های بزرگی برای کشور ساخته و حالا با تهدید دشمن به چشم می‌آید. ساختاری که از لحاظ نظامی توان مقاومت و حفظ توان آفندی در مقابل ابرقدرت نظامی دنیا را دارد و ضرباتی بسیارعمیق را به پیکره آن وارد می‌سازد. از لحاظ استراتژیک توان اقدام فعال و به گوشه رینگ بردن او را دارد و دشمن را واقعا پس می‌زند. به شکلی که تمام رسانه‌های جریان اصلی غربی به این واقعیت‌های راهبردی اعتراف می‌کنند. 
در بخش سلبی نیز، تصورات فانتزی از دشمنی که قرار است آزادی به ارمغان بیاورد مانند یخی در آفتاب آب شد و همگان دیدند که این دشمن تا چه اندازه با مسئله ایران دشمن است. مسئله به جایی رسید که «خاموشی یک تمدن» به تهدید این دشمن تبدیل گردید. این جا هم ایده انقلاب اسلامی بود که توانست ایران را به هسته اصلی مسئله تبدیل کند و برای آینده آن نزاعی عمیق را تصویرسازی نماید. همان کسی که در پایان دی گفته بود جنگ خارجی را می‌توان مشروعیت داد، حالا به اشتباه خود اعتراف کرده و از یکی شدن جمهوری اسلامی با ایران سخن گفت. گرچه هنوز هم با تمام این اعتراف‌ها، واقعیت را به تمامه نمی‌بیند.
باید دانست که ایده انقلاب اسلامی از آغاز تا کنون در بافتاری عمیق با ایران بوده است. جایی که ایده با واقعیت ژئوپلیتیک یک سرزمین و تاریخ آن ترکیب می‌شود و بروز بیرونی پیدا می‌کند. این ترکیب از مرحله نیاز دوطرفه به واقعیت یکسان و سرنوشت واحد رسیده و نمی‌تواند جدا از هم فرض شود. درواقع ایده باید نقطه‌ای برای اجرایی شدن داشته باشد و هیچ نقطه‌ای در دنیا امکان اجرایی کردن این ایده را ندارد به جز این سرزمین که تاریخی از تمدن‌های متعدد و ترکیب‌های فرهنگی را در خود جای داده است. جغرافیای ایران نیز بدون این ایده به همان مسائلی دچار می‌شود که در دوره قاجار و پهلوی دچار شد؛ جدا شدن بخشی از سرزمین یا اشغال و استعمار گسترده خارجی. کما اینکه دقیقا درلحظه اجرای اسلام سیاسی حین جنگ با روسیه در دوره قاجار، امکان حفظ سرزمین وجود داشت اما به علل مختلف، اجرای ایده شکست خورد و سرزمین‌های متعددی از ایران جدا گشت. وقتی این ایده وجود نداشت و قرار بود ایده‌ای جایگزین پیدا شود، رضاخان شیفته‌ آتاترک شد و کوه‌های آرارات را مجانی به او داد و در لحظه جنگ نیز به سرعت صحنه را ترک کرد تا روس‌ها در شمال و انگلیسی‌ها در جنوب، اشغال کشور را رقم بزنند. اما ایده انقلاب اسلامی توانست جنگ هشت ساله را به نقطه‌ آرامش برساند و در این جنگ نیز، ابرقدرت را عقب بزند. 
اجرایی شدن این ایده به شکل ناب خود، در بحرانی‌ترین لحظه کشور نشان داد که ایده، کار می‌کند. اما سوال این جاست که چه چیز بوده که ناکارآمدی را در بخش‌هایی از جمهوری اسلامی نهادینه ساخته و آنچه انتظار می‌رفته را در عرصه اقتصادی و دیگر عرصه‌ها محقق نساخته است؟ به نظر می‌رسد بخش اعظم (و نه همه) وضعیت سابق اتفاقا در دور شدن از اصول همان ایده و مبانی انقلاب اسلامی بوده است. جایی که مردم نقشی حداقلی پیدا می‌کردند و مفاهمه از امر اسلام سیاسی در چند شاخص محبوس شده بوده. 
جایی که ظرفیت مردمی و توان حکمرانی کارآمد با استفاده از شایستگان، به نفع برخی رانتینرهای غیرمردمی و غیردینی کنارگذاشته می‌شده است. امر سیاست غیر توحیدی بر سیاست توحیدی غلبه یافته و نفع شخصی-جناحی، منافع عمومی را درمی‌نوردیده است. در همین نقطه، ایده انقلاب اسلامی به علت آن که درست اجرایی نمی‌شده، امکان نتیجه‌بخشی خود را هم از دست داده است. 
دقت کنید که مسئله صرفا برای آن جناح سیاسی مقابل نیست، بلکه برخی جناح‌های پرچم‌دار برای اسلام سیاسی نیز درلحظه مدیر و مسئول شدن به همان اقدامات غیر اسلام سیاسی دست می‌زدند که البته توجیهات ظاهری مفصل داشته است. درواقع موضوع، شعار سردست گرفته شده نیست؛ بلکه اجرای ناصحیح و حتی برعکس آن ایده مرکزی است که به جای اخلاص توحیدی و منفعت عمومی و مردم‌گرایی، منفعت‌خواهی و جناح‌پرستی و خاص‌گرایی را پیگیری می‌کرده است. 
حالا باید درباره تداوم این ایده و آینده سخن گفت. جایی که لازم است تا از ایده حراست واقعی شود. مردم درصحنه باشند و درتمام وجوه حکمرانی با تمامی پیکره خود نقش داشته باشند. عمومیت گرایی، اصل باشد و هر خاص‌گرایی حتی اگر به اسم هزینه دهندگان برای نظام باشد، نفی شود. توحید در معنای واقعی و عمیق پیگیری شود و موضوعات ظاهری درادامه آن و با حفظ اولویت‌ها پیگیری شود. شایسته سالاری، اصل ثابت حوزه مدیریتی و مسئولیتی قرارگیرد. مواردی از این دست و بسیار بیشتر از این ها، می‌تواند اجرای صحیح این ایده را تضمین کند. اگر ایده به درستی اجرا شود، حتما و قطعا می‌تواند مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را یک به یک و به مرور زمان حل نماید. ایده‌ای که توانسته آمریکا را به زانو درآورد، حتما می‌تواند مسائل درون جامعه ایرانی را هم حل کند.

شمایل تنظیم‌گری تنگه هرمز پس از جنگ

امیرحسین رهبر  عضو هیئت‌علمی دانشگاه بوعلی سینا - علیرضا نصر اصفهانی  عضو هیئت‌علمی مرکز پژوهش‌های مجلس : انسداد یا مدیریت تنگه هرمز از جنگ تحمیلی هشت‌ساله در رسانه‌ها مطرح بوده است و در بحران‌های بین‌المللی اخیر که برای کشورمان پیشامد کرده است، نیز پیوسته تکرار شده بود تا این طرح بالاخره در جنگ رمضان به شیوه جسورانه‌ای به اجرا درآمد و نتایج تا بدین جا امیدوار‌کننده بوده است. همین امید موجب شده که در هفته‌های اخیر مباحث مرتبط با تنگه هرمز نقل محافل تحلیلی باشد و مجلس شورای اسلامی نیز طرحی در این حوزه روی میز دارد که در انتهای همین نوشتار ارجاعی به آن خواهیم داشت. موضوع مدیریت تنگه هرمز، موضوعی بین‌رشته‌ای است و از جنبه‌های مختلف نظامی، امنیتی، اقتصادی، زیست‌محیطی و... می‌توان به آن نگریست. نوشتار پیش رو ملاحظاتی راهبردی پیرامون مدیریت تنگه هرمز مطرح می‌کند و در نهایت شمایل تنظیم‌گری تنگه هرمز پس از جنگ رمضان را فرا روی می‌گذارد.

ملاحظه اول:
در برآورد ظرفیت تنگه هرمز بایستی نه دچار کم‌بینی و نه دچار بیش‌برآوردی شد. اشتباه بزرگ ترامپ این بود که صرفاً با سناریوی پیروزی وارد جنگ شد و برای هنگامی که اوضاع بر وفق مرادش پیش نرود، سناریوپردازی نکرده بود. ما هم نباید اشتباه او را تکرار کنیم. تصور کنید مدتی پس از عقب‌نشینی آمریکا، او ذخایر موشک‌های رهگیر را تکمیل کند و موفق به اجماع‌سازی در سطح ناتو، جی 7 یا جی 20 شود و مجدداً حمله کند، تصور کنید اعمال حاکمیت ما بر تنگه هرمز با مزاحمت‌های آزاردهنده برای ناوگان تجاری ما در سایر آبراه‌ها همراه شود. طرحی که ارائه می‌دهیم باید تعادل رضایت بخشی برای همه این احتمالات ارائه دهد و در برابر نقاط شکست، پابرجا باشد. 

ملاحظه دوم:
مدیریت آینده تنگه باید ترکیبی از سخت‌گیری و مدارا باشد. از سویی نباید اجازه دهیم که بازار جهانی انرژی ازاین‌جهت احساس راحتی کند و صراحتاً رشد و توسعه کشور‌های منطقه باید گروگان رشد و توسعه ایران (به عبارت بهتر همبسته با توسعه ایران) باشد و از دیگر سو نباید به‌گونه‌ای باشیم که پرداختن به سایر مسیر‌های جایگزین برای اعراب و مشتریان آسیایی و اروپایی آن‌ها صرفه پیدا کند. 

تلاش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تغییر مسیر نفت حوزه خلیج‌فارس به سمت مدیترانه وابسته‌سازی کریدور‌های انرژی و تجاری به رژیم صهیونیستی است و نباید از آن غافل شد. خوف‌ورجا نسبت به ایران باید توأمان گردد.

ملاحظه سوم:
گرچه ظاهراً قوه قهریه ایران بر تنگه مستولی شده است؛ اما آینده این تنگه با چیزی از جنس عوارض گرفتن، پایدار نخواهد بود. باید پیشخوان را دلپذیرتر نگاه داشت گرچه در باطن قوه قهریه پنهان باشد. به شیوه پیشبرد تحریم‌های ایران توسط مجلسین و خزانه‌داری آمریکا توجه کنیم؛ ابتدا قانون‌گذاری می‌کنند سپس بازه‌های زمانی برای تطابق شرکای تجاری با قوانین جدید قرار می‌دهند. دفاتر مشاوره‌ای در خزانه‌داری فعال می‌شود و با شرکای آسیایی و اروپایی که مشتری نفت ایران بودند وارد تعامل می‌شود و به شرطی که هر ماه حدود بیست درصد از واردات نفت ایران را کاهش دهند، تحریم را برای آن‌ها به تعویق می‌اندازند و پنجره‌ای پدید می‌آورند که پالایشگاه‌ها با کمترین تنش مسیر گذار از نفت ایران به سایر کشور‌ها را پیدا کنند. مثال دیگر قوانین مهاجرت کانادا برای سرمایه‌داران است. کانادا کف مشخصی از سرمایه‌گذاری در آن کشور را مشخص کرده است که شخص واجد سایر شرایط به‌شرط انجام چنین سرمایه‌گذاری در کانادا، تابعیت این کشور را دریافت کند؛ اما در کنارش برای افرادی که از نظر فیزیکی نتوانسته‌اند چنین سرمایه‌ای را بر زمین کانادا بنشانند، جایگزینی وضع کرده‌اند که فرد بتوانند نزدیک به رُبع همان مبلغ را به صندوق توسعه کانادا کمک (واریز) کند.

ملاحظه چهارم:
هم اکنون که رژیم صهیونیستی نتوانسته است نظام را سرنگون کند، از طریق خسارت حداکثری به زیرساخت‌ها به دنبال فرسایش نظام و کلنگی کردن اقتصاد کشور است. حجم خسارت‌های جنگ رمضان برای ایران، فراتر از صد و بیست میلیارد دلار برآورد می‌شود. با فروش کنونی سالیانه سی میلیارد دلاری نفت و میعانات گازی آن هم در شرایطی که عمده آن صرف واردات کالا‌های اساسی می‌شود، نخواهیم توانست کشور را بسازیم و باید منتظر آشوب‌های معیشتی گسترده‌ای در سال‌های آتی باشیم. دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری نیز به‌خودی‌خود استعداد ایجاد تغییر مهمی در بازی سازندگی ایران را ندارد. کشور ما از نظر معادن، انرژی، ترانزیت، دانش‌بنیان‌ها و حتی صنایع نرم و فرهنگی بسیار 
پر ظرفیت است و کارویژه تنگه هرمز برای ما باید آن باشد که ما را به زنجیره‌های تولید جهانی و همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی بازگرداند. در این صورت به دستاورد‌هایی می‌رسیم که عوارض و مالیات‌های دریافتی از کشور‌های عبوری در مقابل آن کوچک هستند. درون‌زایی و برون‌گرایی مدنظر در سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی تنها در این صورت محقق می‌شود.

ملاحظه پنجم:
تحریم‌های آمریکا علیه ایران از یک نظام حقوقی پیچیده مبتنی بر مصوبات مجلسین آمریکا تبعیت می‌کند. اغلب این تحریم‌ها علاوه بر برچسب هسته‌ای، برچسب‌های مکرری از نظر حقوق بشر و تروریست دریافت کرده است و حتی رئیس‌جمهور آمریکا نیز توانایی برچیدن آن را ندارد. تجربه تعلیق‌های شش‌ماهه رئیس‌جمهور آمریکا هم در برجام ناکارآمد بود. از دیگر سو ایالات متحده منافع مستقیمی در هرمز ندارد. دست‌برقضا منافع این تنگه عمدتاً برای کشور‌هایی است که اغلب دشمنی ذاتی با ایران ندارند و تحت‌تأثیر تحریم‌های آمریکا از روابطشان با ایران کاسته‌اند. به‌این‌ترتیب به نظر می‌رسد به جای اصرار بر برچیده‌شدن تحریم‌های آمریکا، بایستی بر بی‌اثر کردن تحریم‌ها و برقرارکردن ارتباط با ذی‌نفعان هرمز متمرکز شد.

ملاحظه ششم:
کشور ما مطابق معاهده حقوق دریا‌ها، حق عبورومرور بی‌ضرر از تنگه هرمز را پذیرفته است. خوشبختانه کشورمان معاهده عبور ترانزیتی آزاد از تنگه‌ها را نپذیرفته است. به‌این‌ترتیب با ارائه تعریفی مصداقی از مفهوم ضرر، می‌توان مشارکت در تحریم‌های ایالات متحده را زمینه‌ساز جنگ و ناامنی در خلیج‌فارس و مصداق «ضرر» تلقی کرد. البته همچنان پذیرش رسمی معاهده حق ترانزیت آزاد تنگه‌ها توسط عمان، از دشواری‌های اعمال حاکمیت ایران بر این تنگه مشترک خواهد بود. 
پس از تدقیق در شش ملاحظه فوق، مشخص می‌شود که نظام‌هایی که صرفاً با اخذ عوارض از کشتی‌ها تعریف شود برای مدیریت تنگه هرمز بیش از حد ساده است. پیشنهاد این نوشتار آن است که ستادی ذیل شورای‌عالی امنیت ملی برای مدیریت تنگه تشکیل شود و هر نیم‌سال فهرستی از کشور‌ها باتوجه‌به معیار‌های «حمایت سیاسی از ایران»، «سرمایه‌گذاری در ایران»، «تجارت با ایران»، «تسهیل در ارتباطات بانکی» و «کیفیت رفتار ترانزیتی» در قالب سه یا پنج رنگ‌بندی ارائه دهد. نمرات هر شاخص به تفکیک کشور‌ها از وزارت خارجه، وزارت صمت، وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و وزارت راه اخذ شده و میانگین موزون آن مبنای رتبه‌بندی کشور‌ها خواهد بود. رنگ‌بندی سبز بدون عوارض و مشکل از هرمز عبور کند. رنگ قرمز (برای اسرائیل و کشور‌های متخاصم) ممنوع است. سایر رنگ‌ها هم ترکیبی از عوارض نقدی یا انعقاد قرارداد‌های همکاری مشترک را شامل شود. 
اما ثقل رویه اداری باید به سمت هدایت کشور‌ها به سمت سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و گسترش تجارت و روابط بانکی کشور‌ها با ما و دورزدن تحریم‌ها باشد. مثلاً تصور کنید کشور هندوستان در گزارش شش‌ماهه اول، در رنگ‌بندی زرد جای گرفته باشد. در همین زمان وزارت امور اقتصاد و دارایی و سازمان سرمایه‌گذاری خارجی با هندوستان وارد تعامل و تفاهم می‌شود تا از طریق فعال‌کردن سرمایه‌گذاری آن کشور در چابهار یا خرید نفت بیشتر از ایران و یا انعقاد پیمان پولی دوجانبه، زمینه ارتقای رتبه آن کشور به رنگ سبز در ارزیابی بعدی فراهم شود. نکته دیگر آن است که برقراری ارتباط با شرکت‌های بیمه بین‌المللی در این مجال می‌تواند مناسب باشد به این معنی که علاوه بر امکان تعامل مستقیم با شرکت‌های تجاری و باربری، شرکت‌های بیمه هم امکان خرید چیزی شبیه حق اشتراک برای عبور کشتی‌های تحت بیمه داشته باشند. طبیعتاً شرط تعامل با شرکت‌های باربری و بیمه‌ای باید آن باشد که حاضر باشند همان خدمات را به بازرگانان ایرانی نیز ارائه کنند و در تحریم ایران مشارکت نداشته باشند. 
نکاتی که بایستی در حین یا پس از اجرای این طرح مدنظر داشته باشیم، ازاین‌قرار است: 
. در طول اجرای این نظام تنظیم‌گری؛ ایران باید نشان دهد که اگر با تحریم‌ها امنیت تجاری ایران مخدوش شود، امنیت ترانزیت در هیچ کریدور زمینی و دریایی دیگری در منطقه وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر سایه تهدید نظامی ایران باید مستمراً بر هرمز و باب المندب و حتی به واسطه حزب‌الله بر کرانه مدیترانه سنگینی کند. 
.  ثبات عملکرد پس از اعلام طرح و نداشتن عملکرد زیگزاگی بسیار مهم است وگرنه ما را جدی نخواهند گرفت. طبیعتاً یک طرح چندمیلیارددلاری در این ابعاد، نیازمند مطالعات پشتیبان مفصلی است که بایستی از هم اکنون تدارک شود. به‌موازات مناسب است که گفتگو‌های سیاسی متنوعی در سطوح رسمی، علمی و رسانه‌ای با موضوع این نوشتار برگزار شود و از عملکرد آتی ایران در تنگه هراس‌زدایی شود. نبایستی منتظر بمانیم تا کشور‌های دو سوی آتلانتیک برای آینده خلیج‌فارس پس از جنگ طرح‌ریزی کنند. 
.  روح این طرح، بر عوارض‌ستانی نیست و مبتنی بر تسهیل تجارت ایران با جهان و بی‌اثر کردن تحریم‌ها وضع شده است بااین‌حال، جمهوری اسلامی می‌تواند از محل خدمات بانکرینگ سوخت، ناوبری و ساپلایری به کشتی‌ها درآمد‌هایی تدارک کند و یا با ارائه این خدمات، مبنایی برای مشروعیت عوارض دریافتی فراهم آید. ضمناً باید توجه شود که اخذ غرامت جنگ باید به‌صورت جداگانه از هر نظام نظارتی یا عوارض در تنگه مطرح باشد. ذی‌مدخلان این دو موضوع مختلفند و قرار نیست این عوارض جبران بار خسارت‌های جنگ غیرقانونی را بر دوش بکشد. این یکی از وجوه تمایز اصلی این پیشنهاده یا طرح «اقدام راهبردی برای صلح و توسعه پایدار خلیج‌فارس» است که هم اکنون به پیشنهاد یکی از نمایندگان ارجمند مجلس در حال بررسی در آن نهاد محترم است. طرح مذکور از جهات مختلفی با این پیشنهاد قرابت دارد و جزئیات فنی و اجرایی ارزشمندی در آن تعبیه شده است. ترکیب این دو طرح و حتی جمع‌سپاری تکمیل و نگارش طرح، می‌تواند تحقق حداکثری منافع ملی را به دنبال داشته باشد. 
.  اعمال حاکمیت هوشمند ما بر تنگه هرمز می‌تواند بر حل برخی پرونده‌های قدیمی مؤثر باشد. مثلاً استخراج نفت عربستان و کویت از میادین مشترک، ازاین‌پس با لحاظ انتفاع ایران باشد و یا به حمل‌ونقل از کریدور‌های ترانزیتی ایران در مقابل کریدور‌های آی‌مک (هند، امارت، عربستان و اسرائیل) و کریدور توسعه عراق (ترکیه، عراق، قطر و امارات) یارانه دهد. همچنین می‌توان سیستم عوارض دریافتی را در جهت تضعیف پترودلار، مبتنی بر رمزارز ایرانی یا سایر کشور‌های دوست و یا مبتنی بر ظرفیت پیمان‌های پولی دوجانبه و بانک‌های مشترک تعریف کرد. 
.  به‌مرورزمان و با تثبیت موقعیت راهبردی ایران، می‌توان با کشور‌های ذی‌نفع هرمز به سمت تنظیم یک کنوانسیون مستقل برای این تنگه حرکت کرد و در قالب صندوق‌های توسعه‌ای، همه را در عواید آن شراکت داد. ستاد مدیریت تنگه نیز به‌مرور از شورای‌عالی امنیت ملی به یکی از وزارتخانه‌های ذی‌ربط منتقل خواهد شد. 
‌در انتها لازم است از اعضای دانشمند گروه اندیشکده ایران آینده (در پیام‌رسان بله) که با نظرات خوبشان بر غنای این نوشتار افزودند، تشکر شود. 

درباره ۹۲ اکانت که با انتشار ۸ هزار و ۶۲۱ توییت بیش از ۳۸۵میلیون بازدید بدست آورده‌اند؛

میدانی تازه پیش روی سفارتخانه‌ها

مهدی خالدی

در جنگ‌های نوین، موشک‌ها بدون پیوست رسانه‌ای به هدف نخواهند خورد. اهمیت این جمله، به بازتاب و تبیین درست دستاوردهای میدانی بازمی‌گردد. در بحبوحه جنگ، با این نگاه هر پدیده می‌تواند کارکرد رسانه‌ای خاص پیدا کند؛ کافی است آن را پیدا کرده و از بالقوه به بالفعل برسانیم.

منظور البته صرفاً کانال‌های ارتباطی معمول مانند تلویزیون، رادیو، روزنامه و... نیست؛ که فعال و به‌روز بودن آن‌ها هم با طیف زیادی از مخاطب که دارند، بسیار مهم است.

تعریف از رسانه در جمله بالا، استفاده از هر فضا و موقعیتی است که می‌تواند کارکرد انتقال پیام را به‌درستی انجام دهد. چنین رسالتی را گاهی می‌توان در «دیوارنگاره میدان انقلاب» تهران دید و گاهی در ساخت «انیمیشن‌های لگویی» کوتاه و بامزه یک استودیو کوچک که تا حالا اسمش را هم نشنیده‌ایم ولی جهان به پای دیدن برنامه آن نشسته است.این روزها که جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان به مرحله حساس رسیده، چنین رویکرد و رسالتی را به‌وضوح از سوی سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مختلف جهان می‌توان دید.

به گزاره‌های زیر توجه کنید: سفارت ایران در آلمان به مناسبت روز دختر، با انتشار عکس کیفی آغشته به خون، یاد دختران شهید مدرسه شجره طیبه میناب را گرامی می‌دارد (۳۰ فروردین)/ سفارت ایران در تایلند با انتشار تصویری طنز که افراد بومی با پوشش عشایر لر در تعقیب خلبانی هستند، به ساقط‌شدن جنگنده آمریکایی واکنش نشان داد (۱۴ فروردین)/ صفحه سفارت ایران در اتریش با اشاره به استفاده از یک واژه مجعول در بیانیه وزارت دفاع ایالات متحده نوشت: توصیه ما به هگست، هر صبح ۱۰ بار تکرار کن «خلیج‌فارس» (۲۳ فروردین)/ سفارت ایران در سیرالئون با انتشار فیلمی تهیه شده با هوش مصنوعی با تیتر «دیپلماسی آماتوری! » نوع رفتار هیجانی مقامات آمریکا در مذاکره با ایران را به سخره می‌گیرد (۲۵ فروردین)/ حساب سفارت ایران در افغانستان با انتشار تصویری ماهواره‌ای از فضای ابری کشور نوشت: پس از نابودی مرکز پنهان بارورسازی ابر و تغییر آب و هوا در امارات توسط ایران، همه چیز یک‌شبه تغییر کرد.

عراق و ایران اکنون بارش‌های هفتگی سنگین و کاهش ۵ درجه‌ای دما را تجربه می‌کنند (۱ اردیبهشت).

موارد گفته شده بخشی از واکنش مراکز دیپلماتیک ایران به تحولات پیرامونی جنگ است که بازخوردهای فراوانی هم داشته است؛ اتفاقی که می‌توان از آن به جنگ پنهان سفارت‌های ایران تعبیر کرد. داده‌های شبکه اجتماعی ایکس نشان می‌دهد از ۹ اسفند تا ۲۷ فروردین، یعنی طی ۴۸ روز، ۹۲ اکانت وابسته به سفارت‌های ایران با انتشار ۸هزارو۶۲۱ توییت بیش از ۳۸۵میلیون بازدید بدست آورده‌اند.

رکورددار، سفارت ایران در آفریقای جنوبی است که ۹میلیون بازدید و ۲۱۶هزار لایک برای یک توییت دریافت کرده است. تعریف چنین کارکردی، در مسیر آگاهی‌بخشی رسانه‌ای از سوی نهادهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی که به‌طور معمول باید در حال رتق و فتق امور ایرانیان مقیم کشور دیگر باشند از سه نظر مهم است.

نخست به سبب آگاهی کادر دیپلماتیک از فرهنگ کشور میزبان، رویکرد انتخابی می‌تواند سبب انتقال آسان‌تر مفاهیم به مخاطب شود. به‌طور نمونه، معمول است که می‌گویند ایالات متحده در حوزه نفوذ در افکار عمومی جهان عرب ناکام مانده، چرا که نتوانسته القای مفاهیم را به زبان و فرهنگ آن‌ها انجام دهد و این در حالی است که کشور کوچک قطر با آگاهی از این مسئله و ایجاد شبکه تلویزیونی الجزیره توانسته این خلأ را پر و این رسانه را به بازیگری مؤثر در سپهر رسانه‌ای جهان تبدیل کند.

در شرایطی که ما در زمینه انتقال مفاهیم خود به جوامع غیرانگلیسی‌زبان کم‌کاری کرده و با موانع جدی روبه‌رو هستیم، به نظر می‌رسد سفارتخانه‌ها که از زبان و فرهنگ میزبان آگاه‌تر هستند، می‌توانند چنین نقیصه‌ای را جبران کرده و در انتقال مفاهیم، مؤثر باشند؛ همان‌گونه که در مقطع جنگی اخیر چنین رسالتی یافته‌اند.

از سویی چنین بازیگری‌هایی وقتی مهم‌تر به نظر می‌رسد که به تلاش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای خفه کردن هرگونه صدایی که درصدد بازتاب واقعیت‌های جنگ به نفع تهران هستند توجه کنیم. حذف برخی برنامه‌های تلویزیونی ایران از شبکه‌های ماهواره‌ای و بستن اکانت‌های تحلیلگران و فعالان رسانه‌ای که به شخصیت‌های سیاسی مهم از جمله شهید علی لاریجانی و سیدعباس عراقچی هم رسید، گواه جنگی سازمان یافته است. در چنین فضای خط کشی‌شده و محدود برای عرض اندام، آن هم در فضای زیر سلطه لابی‌های غربی و عبری، سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی که به سبب مصونیت‌های دیپلماتیک از برخی تعرض و سانسورها درامان هستند، می‌توانند به عنوان کانال و گلوگاه انتقال صدای ایرانیان به جوامع و دنیای بیرون بسیار مؤثر باشند.

باید اذعان کرد در جهان محاصره‌شده با انواع رسانه‌های ارتباطی، گاه انتشار یک عکس، فیلم یا توییت کوتاه به روش درست و از مجاری مناسب، تأثیراتش از بیانیه‌های معمول و محتواهایی از آن دست، به‌مراتب بیشتر است.

این نوعی دیپلماسی عمومی است. توییت‌های ترامپ در رسانه او تروث سوشال بحق یا ناحق، خود امروز به یک منبع و کارزار مهم اطلاعاتی تبدیل شده است. همان‌گونه که رئیس جمهور آمریکا، شبکه اجتماعی خود را به یک میدان عملیات روانی و رسانه‌ای تبدیل کرده، در سطح پایین‌تر، به گفته کارشناسان، سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی در دوران جنگ، شکلی تازه از «دیپلماسی عمومی دیجیتال» را فعال کرده‌اند که می‌تواند مخاطبان زیادی داشته و به حوزه‌های دیگر تسری یابد.

مخالفت رئیس‌جمهور آمریکا با گزینه نخست‌وزیری عراق چه پیام‌هایی دارد؟

مالکی در برابر ترامپ

محمد‌صدرا مرادی

نتیجه انتخابات پارلمانی عراق، یک پیام واضح و مشخص مخابره کرد. اکثریت مردم عراق به کاندیداهای نزدیک به مقاومت رای دادند تا نشان دهند عراقی‌ها حساسیت‌ها و الزامات مربوط به منافع کشورشان در این شرایط حساس و خطرناک منطقه را فهمیده‌اند. در واقع رای به مقاومت و گزینه‌های نزدیک به مقاومت، مطالبه مردم عراق برای حفاظت از تمامیت ارضی این کشور را نشان داد. چارچوب هماهنگی شیعی عراق نیز در راستای پیگیری این مطالبه ملی، هفته گذشته گزینه خود برای نخست‌وزیری عراق را اعلام کرد. گروه‌های مختلف شیعه به اتفاق نوری مالکی، نخست‌وزیر اسبق عراق را برای تصدی مجدد پست نخست‌وزیری به پارلمان معرفی کردند.
اما همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، این انتخاب عراقی‌ها با واکنش منفی رئیس‌جمهور آمریکا مواجه شد. ترامپ شامگاه سه‌شنبه در پستی که در شبکه‌ اجتماعی ایکس منتشر کرد، نه‌تنها با این انتخاب علنا مخالفت کرد، بلکه تهدیداتی را نیز علیه جریان‌های سیاسی و مردم عراق مطرح کرد.
ترامپ در این باره نوشت: «شنیده‌ام کشور بزرگ عراق ممکن است با انتصاب مجدد نوری مالکی به عنوان نخست‌وزیر، انتخاب بسیار بدی انجام دهد. آخرین باری که مالکی در قدرت بود، کشور به فقر و آشوب مطلق کشیده شد. نباید اجازه داد این اتفاق دوباره تکرار شود». رئیس‌جمهور آمریکا همچنین در ادامه این پست نوشت: «به دلیل سیاست‌ها و ایدئولوژی‌های جنون‌آمیز او، در صورت انتخاب شدن، ایالات متحده دیگر به عراق کمک نخواهد کرد و اگر ما برای کمک آنجا نباشیم، عراق شانس صفر برای موفقیت، شکوفایی یا آزادی خواهد داشت». موضع ترامپ یک دخالت آشکار و علنی در تحولات سیاسی عراق است و نمونه بارزی از بی‌اعتنایی آمریکا به استقلال سیاسی و حاکمیت بغداد محسوب می‌شود. 
دلایل مخالفت ترامپ با انتخاب مالکی به عنوان نخست‌وزیر جدید عراق نیز کاملا مشخص است.
یکی از دلایل مخالفت آمریکا با انتخاب مجدد مالکی، سوابق وی در تامین امنیت و حفاظت از تمامیت ارضی عراق در برابر فتنه داعش بود. هدف اصلی فتنه داعش که بر اساس اقرارهای خود ترامپ، ساخته و پرداخته دولت وقت آمریکا بود، ایجاد ناامنی گسترده در منطقه، بویژه عراق و سوریه به قصد تغییر مرزهای جغرافیایی و تجزیه این کشورها بود. با این وجود نوری مالکی در راستای حفاظت از تمامیت ارضی عراق، با ایده تشکیل حشدالشعبی و نیروهای مردمی همراهی کرد و نقش موثری در مقابله ملی عراق در برابر این فتنه شوم داشت. در واقع نقش مالکی در آن مقطع در سرکوب فتنه داعش کاملا مشخص و برجسته است. به همین خاطر است که اکنون ترامپ با حضور یک چهره ملی و معتقد به استقلال سیاسی عراق مخالف است.
دلیل دوم مخالفت ترامپ با انتخاب مالکی به عنوان نخست‌وزیر عراق، نزدیکی مالکی به نیروهای حشدالشعبی و جبهه مقاومت در عراق است. در واقع مالکی در راستای حفاظت از تمامیت ارضی عراق، حفظ و تقویت توان دفاعی عراق، بویژه استفاده از ظرفیت‌های مردمی را یک سیاست و اقدام ضروری می‌داند. با توجه به وضعیت منطقه، همین‌طور تهدیداتی که با تغییر حاکمیت سوریه، در وضعیت تروریست‌های وابسته‌ به داعش‌ رخ داده، اکنون مردم عراق به این نتیجه رسیده‌اند‌ برای مقابله با فتنه جدید داعش، بعثی‌ها و سایر گروه‌های تروریستی، راهی جز ایستادگی و مقاومت ندارند. به همین خاطر، انتخاب مالکی به صورت مستقیم روی خنثی‌سازی فتنه‌های جدید تروریستی برای ایجاد یک دور ناامنی جدید در عراق و تجزیه این کشور تاثیر دارد. این انتخاب برای دولت آمریکا که در واقع طراح اصلی فعال‌سازی مجدد تروریست‌هاست، قابل پذیرش نیست. در واقع با مخالفت ترامپ با نخست‌وزیری مالکی، دم خروس طراحی آمریکا برای بهم ریختن عراق از طریق فعال‌سازی مجدد داعش و دیگر گروه‌های تروریستی‌ بیرون زد. این مخالفت نشان داد دولت آمریکا فتنه‌های شومی‌‌ برای تجزیه عراق در سر دارد؛ فتنه‌هایی که نخست‌وزیری نوری مالکی، یک سد و مانع مهم‌ در مسیر شکل‌گیری و موفقیت آن است. دلیل دیگر مخالفت ترامپ، تاثیر مستقیم نخست‌وزیری مالکی‌‌ بر طرح‌ها و پروژه‌های آمریکا علیه جبهه مقاومت است. مالکی روابط خوبی با جبهه مقاومت دارد. حضور دوباره مالکی در جایگاه نخست‌وزیری عراق، بدون تردید باعث می‌شود طراحی و نقشه ترامپ و نتانیاهو علیه جبهه مقاومت، خاصه حشدالشعبی و سایر نیروهای مقاومت عراقی، با مانع بزرگی روبه‌رو شود. بویژه ترامپ‌ و نتانیاهو در ماه‌های اخیر به صورت علنی و با فشار به دولت عراق از طریق ارعاب، تلاش کرده‌اند سیاست خلع ‌سلاح و انحلال حشدالشعبی و سایر گروه‌های مقاومت عراق را پیش ببرند؛ هدفی که تاکنون در تحقق آن ناکام مانده‌اند. در چنین شرایطی انتخاب یک گزینه نزدیک به مقاومت به عنوان نخست‌وزیر عراق، به معنای شکست قطعی فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای خلع‌سلاح مقاومت عراق یا انحلال این گروه‌هاست. این موارد، مهم‌ترین دلایل مخالفت ترامپ با نخست‌وزیری مجدد نوری مالکی در عراق است. مخالفت تهدیدآمیز ترامپ با نخست‌وزیری مجدد مالکی، همان‌گونه‌ که گفته شد، دخالت آشکار در تحولات عراق و به معنای نادیده‌ گرفتن استقلال و حاکمیت این کشور است. مردم عراق در انتخابات پارلمانی اخیر این کشور، به وضوح پیام خود را اعلام کردند. مردم عراق به گزینه‌های نزدیک به مقاومت رای دادند تا در شرایط حساس منطقه‌، دولتی بر سر کار بیاید که ضامن تامین و حفظ امنیت، تمامیت ارضی این کشور باشد اما دخالت آشکار ترامپ در مسائل عراق و نادیده گرفتن مطالبه و خواست ملی این کشور نشان می‌دهد دولت آمریکا نقشه‌های خطرناکی برای این کشور در سر دارد. رسانه‌های عراقی در ماه‌های اخیر در پی تحولات سوریه، نسبت به زمینه‌سازی برای فعال شدن داعش و سایر گروه‌های تروریستی‌ ابراز نگرانی کرده‌اند. برخی رسانه‌های عراقی از دیدار رغد، دختر صدام با جولانی در دمشق خبر داده‌اند؛ موضوعی که برخی منابع عراقی آن را به احتمال فعال‌سازی مجدد تروریست‌های بعثی مرتبط می‌دانند.‌ از سوی دیگر طراحی ترکیه و نیروهای جولانی علیه قسد، باعث شده مرزهای شمال غرب عراق کاملا ملتهب شود و احتمال سرایت این درگیری‌ها به خاک عراق بالا برود. ارتش عراق برای اطمینان از حفظ امنیت مرزهای غربی‌ خود با سوریه، نیروهای حشدالشعبی را در قالب ارتش عراق در این مرزها مستقر کرده است.
در کنار این تهدیدات، طرح رژیم صهیونیستی و آمریکا برای خلع ‌سلاح مقاومت عراق کاملا در راستای فتنه احتمالی علیه بغداد ارزیابی می‌شود. عراقی‌ها اکنون تهدیدات داعش و تروریست‌های بعثی را در مرزهای غربی خود کاملا احساس می‌کنند. از سوی دیگر فشار آمریکا برای خلع ‌سلاح نیروهای مقاومت مردمی و همین‌طور تهدیدات مکرر نتانیاهو مبنی بر هدف قرار دادن مقاومت عراق و فرماندهان آن، نشان می‌دهد فتنه آینده علیه عراق توسط آمریکا و رژیم طراحی شده است؛ فتنه‌ای که بدون شک هدف اصلی آن تغییر مرزهای جغرافیایی و تجزیه عراق است. پیش از این، هم در جریان طرح دولت جرج دبلیو بوش برای ایجاد خاورمیانه جدید و هم در زمان شکل‌گیری فتنه داعش و حضور تروریست‌های مختلف از جمله نیروهای القاعده در عراق، موضوع تقسیم عراق به ۳ قسمت سنی‌، شیعه و کرد به صورت جدی مطرح شده بود. آنچه این پروژه را ناکام گذاشت و از تمامیت سرزمینی عراق حفاظت کرد، تشکیل نیروهای مردمی حشدالشعبی در عراق بود. اکنون شواهد و زمینه‌های شکل‌گیری مجدد فتنه داعش و تروریست‌های دیگر با پشتیبانی حکومت جولانی مجددا مطرح شده و از سوی دیگر آمریکا و رژیم تلاش می‌کنند سرمایه‌ دفاعی عراق یعنی حشدالشعبی و سایر نیروهای مقاومت عراقی را خلع ‌سلاح کنند تا عراق عملا در برابر فتنه جدید، بی‌دفاع شود. 
مجموعه این تحولات، هم در نحوه انتخاب مردم در انتخابات پارلمانی عراق و هم در انتخاب نوری مالکی به عنوان نخست‌وزیر جدید از سوی چارچوب هماهنگی شیعی، موثر‌ بوده است. 
بنابراین مخالفت علنی ترامپ با انتخاب مالکی، همچنین تهدید عراق که یک دخالت آشکار در امور این کشور و مقابله با خواست و مطالبه ملت این کشور است، به وضوح نشان می‌دهد آمریکا پشت‌ این فتنه و تحرکات مربوط به آن حضور دارد و ترامپ به همین خاطر حضور مالکی در پست نخست‌وزیری عراق را مانعی بر سر راه تحقق این پروژه و اهداف آن قلمداد می‌کند.
به هر حال، مخالفت رئیس‌جمهور آمریکا با نخست‌وزیری مالکی باعث می‌شود تحولات عراق وارد مراحل پیچیده و خطرناکی شود. با مخالفت ترامپ، اکنون کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند آمریکا از طریق عوامل خود در خاک عراق، دست به ایجاد ناآرامی و آشوب در این کشور خواهد زد؛ اقدامی که پیش از این نیز توسط آمریکا و علیه دولت‌های مستقل عراق رخ داده بود. نمونه بارز آن، توطئه آمریکایی علیه دولت «عادل عبدالمهدی» بود که در نهایت منجر به کناره‌گیری او از قدرت شد.
با این حال، با توجه به مجموعه خطراتی که اکنون عراق و تمامیت ارضی و موجودیت این کشور را تهدید می‌کند، کاملا مشخص است چارچوب هماهنگی شیعه با پشتوانه رای مردمی اکثریت عراقی‌ها در برابر این دخالت آشکار ترامپ ایستادگی خواهد کرد. این دخالت علنی ترامپ نشان می‌دهد او به دنبال این است دولتی در عراق شکل بگیرد که اولا زیاده‌خواهی‌های واشنگتن درباره گروه‌های مقاومت را جامه عمل بپوشاند و ثانیا در برابر فتنه آینده داعش و دیگر تروریست‌ها علیه تمامیت ارضی عراق، رفتاری منفعلانه از خود نشان دهد.
به هر حال، دخالت آشکار ترامپ در فرآیند دموکراتیک قدرت در عراق، وجه و نمود دیگری از بی‌توجهی واشنگتن نسبت به قوانین، قواعد و ساختارهای بین‌المللی است. ترامپ در یک سال اول دوره دوم ریاست‌جمهوری خود به وضوح نشان داد کمترین توجه و اعتنایی به قوانین و ساختارهای بین‌المللی نشان نمی‌دهد. ترامپ تعمدا این بی‌اعتنایی را نشان می‌دهد تا این پیام را برساند: اکنون دولت آمریکا نسخه جدیدی از استکبار و سلطه‌جویی بر دنیا را در پیش گرفته است؛ رفتاری که اخیرا مجله آلمانی اشپیگل به بهانه طمع‌ورزی ترامپ برای اشغال گرینلند، عنوان «امپریالیسم ترامپی» را برای توصیف آن برگزید. اکنون درباره عراق، امپریالیسم ترامپی وجه دیگری از خود را نشان داده است. از سوی دیگر، دخالت عجیب ترامپ در فرآیند انتخاب نخست‌وزیر عراق، زنگ خطر بسیار جدی برای کشورهای منطقه است، چرا که بیش از پیش پروژه و سناریو ترامپ برای سلطه بر منطقه غرب آسیا و ایجاد یک نظم جدید‌ آمریکایی در این منطقه را در معرض دید قرار می‌دهد. کاملا مشخص است نوع و نحوه دخالت ترامپ در موضوع انتخاب نخست‌وزیر عراق که یک فرآیند کاملا قانونی را طی کرده، نشانگر بی‌توجهی رئیس‌جمهور آمریکا به حاکمیت کشورهای منطقه و اصرار او بر پیگیری و تحقق نقشه‌ای است که برای غرب آسیا کشیده است. دخالت آشکار ترامپ در عراق، یک نشانه واضح از برنامه‌ریزی او برای ایجاد فتنه‌ای جدید در منطقه و تغییر مرزهای جغرافیایی کشورهای غرب آسیاست. برخی کارشناسان معتقدند آنچه ترامپ در پی آن است، مطابقت حداکثری با سیاست‌ها و طراحی رژیم صهیونیستی برای منطقه غرب آسیا دارد. با توجه به همراهی و همکاری بی‌سابقه دولت ترامپ با سیاست‌های رژیم در منطقه، کارشناسان معتقدند ترامپ در قالب نظم جدید منطقه‌ای، به دنبال زمینه‌سازی برای سلطه رژیم به عنوان نماینده آمریکا بر منطقه غرب آسیاست؛ سلطه‌ای که در قالب پیگیری ایده اسرائیل بزرگ قابل ارزیابی است. نتانیاهو چند ماه قبل پس از حمله به سوریه، در مصاحبه‌ای گفته بود به دنبال تحقق ایده اسرائیل از نیل تا فرات است. با توجه به حضور نظامی رژیم در بخش‌هایی از خاک سوریه و اشغال این مناطق، همچنین جداسازی ۳ استان قنیطره، درعا و سویدا از حاکمیت دمشق، این رژیم اکنون به دنبال دسترسی سریع به مرزهای سوریه با عراق است؛ هدفی که به وضوح نشان می‌دهد نتانیاهو سقوط حکومت اسد را فرصتی برای تحقق ایده اسرائیل از نیل تا فرات می‌داند. قطعا تصمیم‌گیران عراق این تحرکات را مشاهده کرده و از طراحی نتانیاهو، همین‌طور انطباق این طرح با پروژه کلان آمریکا برای منطقه و عراق مطلع هستند. بنابراین اکنون همه چیز برای تصمیم‌‌گیران عراق مشخص و آشکار است. عراقی‌ها می‌دانند تصمیمی که در برابر این دخالت ترامپ و فشار آشکار او برای عقب‌نشینی از نخست‌وزیری مالکی می‌گیرند، یک انتخاب مقطعی و مختص زمان فعلی نیست، بلکه اثرات آن تا مدت‌ها بر تحولات و جایگاه عراق در منطقه وجود خواهد داشت. در نهایت آنچه عراقی‌ها درباره این موضع ترامپ اتخاذ خواهند کرد، تعیین‌کننده مسیر و سرنوشت آینده عراق در دریای متلاطم و پر‌آشوب منطقه است.