صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۳۹۰۳۲۴
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه ۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۵

دیوانه در کاخ سفید

تلاش‌های بین‌المللی برای فهم ساختار سیاست خارجی آمریکا و دولت فعلی آن، دیگر از سطح تحلیل‌های سیاسی یا کلان بین‌المللی به سطح وضعیت روحی ‌-‌ روانی رئیس‌جمهور مجنون آمریکا رسیده است؛ تا جایی که ترامپ را با دیکتاتورهای نیمه‌دیوانه تاریح جهان مقایسه و او را در میان جانیان نیمه‌بیمار طبقه‌بندی می‌کنند.

یاد

به احترام این نظام و مردم کلاه از سر بردارید

حسن رشوند

پاییز 1403 نتانیاهو که به دلیل برخی تحولات در غزه‌، خود را پیروز منطقه‌ای می‌دانست و وضعیت سوریه آنگونه رقم خورده بود که تصور می‌کرد سنگرهای بعدی یکی یکی شکسته خواهد شد و به خیال خام خود قضیه جنگ غزه تمام شده و با ترور اسماعیل هنیه میهمان مراسم تحلیف آقای پزشکیان در تهران زهرِ چشمی به جمهوری اسلامی داده است، سید مقاومت را در لبنان به شهادت رسانده و در آرزوی خلع سلاح حزب‌الله با همراهی دولت لبنان وضعیت ایده‌آلی را می‌تواند برای رژیم منحوسش رقم بزند، سرمست از این پیروزی‌های سراب‌گونه‌، یک نگرانی تمام وجودش را فراگرفته بودکه واکنش ایران در قبال این همه اتفاقات چه خواهد بود؟ صحبت‌های فاش شده نتانیاهو در جلسه خصوصی با اعضای نظامی و اطلاعاتی رژیم در آن مقطع که صوت آن به بیرون درز پیدا کرده بود‌، گویای این واقعیت بودکه دشمن صهیونیستی با همه این پیروزی‌های ظاهری، به از دست رفتن ابهت پوشالی خود معترف است. او که طعم تلخ وعده صادق 1 و 2 را چشیده بود در این جلسه گفته بود؛ «حملات ایران باعث شده که ابهت و بازدارندگی‌ ما از بین برود. اگر نتوانیم به حمله ایران پاسخ بدهیم، حجم ترس در داخل اسرائیل بیشتر می‌شود و این خطرناک است. اما برای پاسخ به ایران دو مسئله را باید در نظر بگیریم: اول اینکه پاسخ باید در سطحی باشد تا ایران حمله مجدد نکند. دوم اینکه این حمله باید در رسانه بزرگنمایی شود تا تاثیر خود را بگذارد.» بعد‌ها مشخص شد رژیم صهیونیستی با کمک طراحان عملیات براندازی جمهوری اسلامی در کاخ سفید حداقل یک‌سال قبل از کودتای دی ماه 1404 خواب سنگینی را برای ایران عزیز دیده بودند تا با اجرای آن کودتا‌، جمهوری اسلامی آچمز شده و قدرت هیچ واکنش تاثیرگذاری را نداشته باشد.پیشتر از آن نیز با حمله به ایران در وسط مذاکرات با طرف آمریکایی در خرداد 1404 که به جنگ 12 روزه مشهور شد و با به شهادت رساندن فرماندهان ارشد نظامی و هسته‌ای و حمله به سه مرکز مهم هسته‌ای کشور‌، دشمن آمریکایی- صهیونیستی پازل خود را برای فروپاشی نظام سیاسی ایران تکمیل شده و کار جمهوری اسلامی را در دی ماه تمام شده تلقی می‌کرد تا آن نگرانی که نتانیاهو از پاسخ ایران داشت کاملا برطرف شده باشد. زمزمه‌های حمله نظامی آمریکا و اسرائیل بعد از کودتای خیابانی دی ماه که شدت گرفت هر چند مردم با حضور بی‌سابقه خود در راهپیمایی 22 بهمن پاسخ یاوه‌گویی‌های مقامات آمریکایی و صهیونیستی را داده بودند ولی امام شهید و حکیم انقلاب در جمع مردم آذربایجان در 28 بهمن ماه با سخنان راهبردی و راهگشای خویش تکلیف نیروهای مسلح و مردم را در جنگی که عنقریب در حال آغاز شدن بود، روشن کردند و فرمودند: «رئیس‌جمهور آمریکا مرتب می‌گوید ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است. قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. مدام می‌گویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. 
خیلی خب، ناو البته یک دستگاه خطرناکی است‌، اما خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.» پیش از آن نیز در 12 بهمن‌ماه، دشمن را متوجه جنگ منطقه‌ای کرده و فرموده بودند: «اگر آمریکایی‌ها یا متحدین‌شان جنگی را تحمیل کنند، آن جنگ محدود‌، کنترل شده و نقطه‌ای نخواهد ماند‌، بلکه به یک «جنگ منطقه‌ای» تبدیل خواهد شد».
 حالا به این چند گزاره توجه کنید:
1-«کاندولیزا رایس» وزیر خارجه دولت بوش در بحبوحه جنگ ۳۳ روزه حزب‌الله لبنان با رژیم صهیونیستی در تابستان ۲۰۰۶(مرداد ۱۳۸۵) در حالی که هواپیماهای رژیم اشغالگر، تحت حمایت‌های آمریکا بمب‌های چند تنی خود را بر سر مردم مظلوم لبنان می‌ریختند، به منطقه سفر کرد و سرمست از تصور پیروزی صهیونیست‌ها، با هرگونه پیشنهاد آتش‌بس مخالفت کرد و جمله‌ای گفت که اکنون پس از 20سال از آن تاریخ‌، حتما حالا که او به سن کهنسالی ۷۰ و اندی سالگی رسیده و تحولات این روزهای منطقه و شکست صهیونیست‌ها در دو جنگ با ایران و فراتر از آن شکست آمریکا غول تکنولوژی نظامی جهان از نگاه رایس را در جنگ رمضان دیده‌، برای ناپختگی و توهّم خود در آن مقطع زمانی‌، برای بیان این جمله خود را باید سرزنش کند. در آن شرایط که رژیم صهیونیستی تصور می‌کرد دست برتر را در جنگ ۳۳ روزه دارد، رایس برقراری آتش‌بس در جنگ ۳۳ روزه را منوط به خلع سلاح حزب‌الله دانسته و گفته بود: «بحران اخیر و جنگ اسرائیل و حزب‌الله‌، درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است.»رایس امروز می‌بیند که با آن درد زایمان، خاورمیانه جدید متولد شده است.منتهی خاورمیانه‌ای متولد شده که رژیم صهیونیستی دچار استیصال شده و بعد از 20 سال هنوز به‌دنبال خلع سلاح حزب‌الله است و برای این خلع سلاح دیگر امیدی به کمک شریک متحد خود ندارد چرا که او گرفتار‌تر از آن است که بتواند کمکی برای این رژیم باشد و نتانیاهو در این واپسین لحظات عمر ننگین خود برای خلع سلاح حزب‌الله متوسل به دولت خود فروخته لبنان شده است که قطعا این سناریو هم با شکست مواجه خواهد شد.امروز خاورمیانه‌ای متولد شده که ایران بازیگران و معادلات آن را تعیین می‌کند. آیا این خاورمیانه همانی خاورمیانه‌ای است که «رایس» نوید آن را داده بود یا خاورمیانه‌ای ظهور و بروز یافته که هر روز باعث تبلور چهره جدیدی بنام «ایران مقتدر» و جریان مقاومت در منطقه است و در نقطه مقابل آن‌، شاهد تنگنای امنیتی برای رژیم صهیونیستی و فروپاشی این رژیم و پایان سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا هستیم.
2- اگر یک سال اتفاقاتی که در ایران و منطقه رخ داده را به درستی و با دقت مرور کنیم در خواهیم یافت غالبا آن پیش‌بینی‌هایی که ما از این همه تحولات و اتفاقات داشتیم آن نبوده که انتظار می‌رفت. هیچ‌گاه سال گذشته در فروردین 1404 تصور نمی‌کردیم که در فاصله یک سال‌، وارد دو جنگ تمار عیار آن‌ هم توسط دو رژیم تا بن دندان مسلح که خودشان را بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان و تجهیزات نظامی‌شان را برترین تجهیزات و ادوات نظامی می‌دانستند‌، شویم و در هر دو جنگ‌، متجاوزین را با شکست خفت‌باری رو‌به‌رو سازیم، آنگونه که مکرر از طریق کشورهای مختلف درخواست آتش‌بس بدهند. در کدام نظام سیاسی می‌توان سراغ گرفت که حکومتی در فاصله یک سال در بخش دفاعی تا دو رده فرماندهان ارشد نظامی و چند رده فرماندهان دیگر خود را از دست داده باشد و دچار کوچک‌ترین خللی در میدان جنگ با دشمن نشده و در 40 روز جنگ‌، نواخت شلیک موشک‌هایش روند کاهشی نداشته باشد. این چه سلسله مراتب مدیریت نظامی است که با چنین دقت و سازماندهی تا پایین‌ترین رده چینش شده است.در کدام نظام سیاسی می‌توان سراغ گرفت که وزیر اطلاعات با چند معاون‌، رئیس سازمان اطلاعات سپاه در دو مرحله و همچنین تقریبا تمام کلانتری‌ها و مراکز امنیتی آن مورد هدف قرار بگیرند اما شیرازه امنیتی آن نظام فرو نپاشد و سیستم بدون هیچ چالش جدی به کار خود ادامه دهد و نه تنها در مقابل دشمن مهاجم‌، بلکه در فضای امنیتی داخلی خود با توجه به تجربه تلخ حوادث دی ماه محکم و برقرار باشد و دشمن را تهدید به انتقام سخت هم بکند.
3- امروز که به پرونده عملکرد ایران در این دو دهه گذشته نگاه می‌کنیم یعنی به نقش‌آفرینی ایران درکشورهای سواحل دریای مدیترانه از فلسطین، لبنان و سوریه گرفته تا کشورهای متصل به این جبهه همچون عراق و آن‌سوتر‌، یمن سرافراز در گذرگاه استراتژیک باب‌المندب نظاره می‌کنیم، تازه می‌فهمیم که «میدان» شهید حاج قاسم و شهید سید حسن نصرالله‌، چه بلایی را سر جبهه کفر آورده که در یک سال گذشته از هیچ جنایتی در ایران و جبهه مقاومت فروگذار نکرده‌اند و این همه جنایت از عصبانیتی است که از ملت ایران و جبهه مقاومت به دل دارند و نتوانسته‌اند پروژه زمینگیر کردن ایران و جبهه مقاومت را در منطقه پیاده‌سازی کنند و دست رژیم صهیونیستی را برای سلطه بر کشورهای مسلمان باز کنند. اگر می‌خواهیم جایگاه ایران را در این جبهه بهتر درک کنیم کافی است به این جمله «رابرت فیسک» سرمقاله نویس روزنامه انگلیسی «ایندیپندنت» که از قضا یک یهودی بوده و در اوج حملات داعش در سوریه و عراق گفته بود «ایران قدرتمندترین کشور منطقه خواهد بود» و در تشریح وضعیت کشورهای منطقه تأکید کرده بود «در شرایطی که عربستان سعودی در منطقه به دنبال قلدری کردن و وزرای اسرائیلی رفتارهای دیوانه‌وار و داعش به کشتار در منطقه مشغول است، ایران همچون یک صوفی نجیب رفتار می‌کند و از دریای مدیترانه، منطقه خلیج‌فارس را مدیریت می‌کند»، دقت داشته باشیم. شاید آن روز برای خیلی افراد این جمله رابرت فیسک به عنوان یک تحلیلگر رسانه‌ای در غرب، باورپذیر نبود، اما امروز با دو جنگی که در یک سال سربلند از آن بیرون آمدیم، می‌توانیم جایگاه ایران را در دریای مدیترانه و خلیج‌فارس درک کنیم. یک روز در کنار آب‌های مدیترانه‌، خلیج‌فارس را مدیریت می‌کردیم و در مقابل قلدرمآبی توخالی سعودی‌ها در مقابل انصارالله یمن می‌ایستادیم تا جایی که سعودی را در جنگ با یمنی‌ها پشیمان کردیم و دستان تسلیم آنها را در مقابل انصارالله بالا بردیم و مانع تعبیر خواب‌های آشفته صهیونیست‌ها و آمریکا برای منطقه خلیج‌فارس شدیم و یاوه‌گویی شیوخ عرب را برای جزایر ایرانی خلیج‌فارس با آرایش نظامی و فشار بر گلوی آنها در نقطه‌ای دیگر پاسخ دادیم و امروز با بستن تنگه هرمز‌، رگ حیات آمریکا و رژیم صهیونیستی را به دست گرفته و شکست بزرگ‌تر از شکست جنگ 12 روزه و 40 روزه را بر دشمن تحمیل کرده‌ایم و مستقیم و غیر مستقیم به دشمن هشدار می‌دهیم که دست از پا خطا کند با بستن تنگه باب‌المندب نیز مواجه خواهد شد.
4-کدام ملتی را نظیر ملت ایران سراغ داریم که روزانه زیر صدها بمب و موشک قرار داشته و نه تنها به‌دنبال فرار برای مصون ماندن از حملات دشمن نباشند‌، بلکه نزدیک به 50 شب به خیابان‌ها آمده و از سیاست مقابله با دشمن و عدم تسلیم در برابر آن حمایت کنند.در همان روز اول جنگ دیدیم که در کشور امارات با وجود اینکه تنها پایگاه‌های آمریکا در آن کشور در آماج حملات موشکی ایران قرار داشت نه اماکن اداری و عمومی آن کشور، مردم به فروشگاه‌ها هجوم برده و قفسه‌ها را تخلیه می‌کردند و این در حالی بود که در این 50 شبانه‌روز‌، ملت ایران نه تنها به فروشگاهی هجوم نبردند‌، بلکه کمک‌های نقدی و غیرنقدی خود را برای کمک به ساخت موشک توسط فرزندان خود در هوافضای سپاه هدیه می‌دهند و تاکنون ده‌ها کیلو طلا و صد‌ها میلیارد تومان پول به شبکه ساخت موشکی سپاه تزریق شده است تا موشک‌های قدر‌، سجیل دیگری نثار جان بی‌مقدار دشمن شود.
آیا به احترام چنین نظامی که سلسله جنبان و بالاترین شخصیت تصمیم‌گیر آن یعنی امام شهید سید علی خامنه‌ای(روحی فدا) که 37 سال همه چشم‌ها و دل‌ها به او دوخته شده بود تا منویاتش جامه عمل پوشانده شود و با وجود آنکه چند رده از فرماندهان نظامی و امنیتی در چنین نظامی به شهادت رسیده‌اند و ذره‌ای در انجام امور روزمره آن خلل ایجاد نشده است، نباید به احترام چنین نظام و مردمی کلاه از سر برداشت؟

یاد

جی دی ونس، توافق جامع و انتخابات ۲۰۲۸ امریکا

عبدالله گنجی

جی‌دی ونس، کاندیدای اصلی جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ امریکاست. او در یک ماه اول جنگ رمضان ساکت بود و کم کم به عنوان آدم خوب خودنمایی کرد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که وی در چند پرونده ناکام بوده است، به صورتی که با ۲۱ درصد محبوبیت، منفورترین معاون رئیس‌جمهور امریکا اعلام شد. از سوی دیگر، همه شاخص‌های متأثر از جنگ اخیر نشان از رشد رأی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای آبان امسال کنگره دارد. حالا جمهوریخواهان علاوه بر آشـی که ترامپ برای آنان پخته است، باید بتوانند نقشه راهی را طراحی کنند که در انتخابات میان‌دوره‌ای و ریاست جمهوری آینده هم صحنه را واگذار نکنند. بنابراین فهمیده‌اند سرنوشتی که برای کارتر دموکرات در صدر انقلاب اسلامی و پس از رسوایی طبس رخ داد، ممکن است امروز سراغ جمهوریخواهان بیاید. بنابراین، ناگهان جی‌دی ونس را به ریاست تیم مذاکره‌کننده امریکا برگزیدند. او برای بازسازی آنچه ترامپ خراب کرده است، باید دست به اقدامات بسیار متفاوت و متمایز بزند تا بتواند هم خود را اثبات کند، هم پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای امسال را ناکام بگذارد. 
ونس برای این مهم به دنبال ارتقای موضوع و شعاع مذاکرات است. طراحی او برای تولید سرمایه اجتماعی پیش خواهد رفت و صرفاً دنبال مذاکره هسته‌ای با ایران نیست. او به دنبال «مذاکرات جامع» برای حل منازعه ۴۷ ساله ایران و امریکا است. بر این باورند که حل این موضوع شگفتانه‌ای را از جمهوریخواهان به نمایش می‌گذارد که نه تنها در امریکا، بلکه در جهان و خصوصاً در بین کشور‌های حوزه جنوبی خلیج فارس ارتقا می‌یابند و اروپا را نیز به تحسین 
وا می‌دارند. ونس بعد از دور اول مذاکرات اسلام‌آباد رسماً از حل مشکل ۴۹ ساله و مذاکرات فراگیر با ایران صحبت می‌کند و دستاورد خارق‌العاده را در این موضوع می‌داند. 
برای ورود به مذاکرات جامع، راضی کردن ایران اصل اول است که با امتیازخواهی اساسی ممکن است چراغ سبز را نشان دهد. ایران امروز، ایران ۲۰۱۵ و برجام نیست. تهدید عملی شده و ایران توانسته است زهر حملات دو غول نظامی و فناوری جهان را بگیرد و با قدی کشیده‌تر و صدای کلفت‌تر خودنمایی کند و از تکرار جنگ هم هراسی نداشته باشد. بنابراین، اگر برای احیای ونس و بازگرداندن سرمایه اجتماعی جمهوریخواهان مذاکره جامع لازم است، امریکا مجبور به تعدیل و امتیازدهی برای محقق شدن این موضوع است. 
ایران در ایستادگی بر خطوط قرمز خویش اصلاً نگران تهدید و جنگ دیگری نیست، چون این باد خالی شده است. اکنون زمان سایش خطوط قرمز امریکاست. حتی اگر موقتاً تعلیق هسته‌ای را داوطلبانه بپذیریم و در قبال آن سه تحریم اساسی: ۱- نفتی، ۲- بانکی و ۳- سرمایه‌گذاری را برطرف کنیم، پس از وقفه‌ای که در دل آن قوی‌تر خواهیم شد، به میدان اصلی باز خواهیم گشت. با اقتصاد بهتر و مردمی راضی‌تر، هسته‌ای را ادامه خواهیم داد. به هر حال تولیدات رسانه‌ای و افکار عمومی در امریکا علیه ترامپ است. آنها برای دو انتخابات آینده باید منطق خود را اصلاح کنند و امریکایی خوب را آرایش کنند و در ویترین به نمایش بگذارند. راهی جز این یا واگذاری قدرت - به خاطر رفتار و مواضع ترامپ - ندارند.

یاد

«جنگ» قانون دارد

نیما گلیاری

جنگ هم قانون خود را دارد اما سوال اساسی این است که قوانین جنگ چیست و چه زمانی اجرا می‌شود؟ حقوق بین‌المللی بشردوستانه که با عنوان «قوانین جنگ» نیز شناخته می‌شود، مجموعه‌ای از قواعد بین‌المللی است که مخاصمات مسلحانه را تنظیم می‌کند و رفتار دولت‌ها و دیگر طرف‌های درگیر را در چنین موقعیت‌هایی مشخص می‌ کند.
حقوق بین‌المللی بشردوستانه با قواعد کلی حقوق بین‌الملل که مشروعیت استفاده از زور بین دولت‌ها را تنظیم می‌کند از جمله منشور سازمان ملل متحد، متمایز است.
بسیاری از قواعد مربوط به نحوه انجام مخاصمات بر اصول اساسی تفکیک، تناسب و احتیاط استوارند.
در قوانین جنگ، یک اصل مهم به نام اصل تفکیک وجود دارد. اصل تفکیک ایجاب می‌کند که طرف‌های درگیر همواره میان رزمندگان و غیرنظامیان و نیز میان اهداف نظامی و اشیای غیرنظامی مانند خانه‌ها، زیرساخت‌های غیرنظامی و محیط زیست تمایز قائل شوند.
طرف‌ها فقط مجازند حملات خود را متوجه رزمندگان کنند، نه غیرنظامیان و تنها می‌توانند اهداف نظامی را هدف قرار دهند، نه اشیای غیرنظامی. حملات کور نیز به‌طور کامل ممنوع هستند؛ یعنی حملاتی که به یک هدف نظامی مشخص هدایت نشده‌اند، یا اساساً قابل هدایت به چنین هدفی نیستند، یا آثارشان به‌گونه‌ای نیست که مطابق الزامات حقوق بین‌المللی بشردوستانه قابل مهار باشد.
همچنین، اعمال یا تهدید به خشونتی که هدف اصلی آن ایجاد رعب و وحشت در میان جمعیت غیرنظامی باشد و نیز استفاده از گرسنگی دادن به غیرنظامیان به‌عنوان یک روش جنگی، به‌طور یکسان ممنوع است.
در قوانین جنگ یک اصل مهم دیگر به نام تناسب وجود دارد. حملاتی که علیه یک رزمنده یا هدف نظامی دیگر انجام می‌شود، باید با اصل تناسب سازگار باشد. به این معنا که انجام حمله‌ای که انتظار برود به ‌طور تصادفی موجب تلفات جانی در میان غیرنظامیان، آسیب به آن‌ها و یا خسارت به اشیای غیرنظامی شود، به‌گونه‌ای که این خسارت‌ها در مقایسه با مزیت نظامی مشخص و مستقیمی که انتظار می ‌رود، بیش از حد باشد ممنوع است.
به بیان دیگر، حمله به یک هدف نظامی تنها زمانی مجاز است که ارزیابی‌ها نشان دهد تلفات و خسارات غیرنظامی نامتناسب با منفعت نظامی پیش‌بینی‌شده نمی‌شود. اصولی که به صورت مشخص در حمله نظامی ۴۰ روزه به ایران رعایت نشد و به صورت مکرر نقض شد.

یاد

از بن‌بست دیپلماتیک تا توهم ترور

چرا دشمن در باتلاق «اسلام‌آباد» دست‌وپای عبث می‌زند؟

علیرضا رجائی
تحولات اخیر در حاشیه مذاکرات اسلام‌آباد و تغییر رفتار ناگهانی جبهه استکبار، بار دیگر پرده از خوی وحشیانه و درماندگی راهبردی دشمنان برداشت. تروریست‌های شیطان‌صفت که با تیمی کامل برای تحمیل اراده خود به میدان آمده بودند، پس از مواجهه با سد محکم منطق و اقتدار ایران، بار دیگر به حربه زنگ‌زده «تهدید به ترور» روی آورده‌اند. اما این رفتار نشان‌دهنده چیست و چه فرجامی خواهد داشت؟
۱. اعتراف به شکست در میز مذاکره

وقتی دشمن از زبان سیاست به زبان ترور کوچ می‌کند، یعنی در میدان نبرد اندیشه‌ها و دیپلماسی شکست خورده است. تهدید شخصیت‌های برجسته نظام پس از ناکامی در رسیدن به مقاصد شوم در پاکستان، اعتراف صریح آنها به این واقعیت است که ایرانِ ۱۴۰۵ نه با فشار مرعوب می‌شود و نه در دام مدل‌های فریبکارانه‌ای همچون «سناریوی لیبی» می‌افتد. آنها فهمیده‌اند که در ایران، امتیاز «کسب‌کردنی» است  نه «دادنی».

‌۲. پایان دوران «بزن و دررو» و آغاز مکافات

سران جنایتکاری چون نتانیاهو و ترامپ که به ترور افتخار می‌کنند، باید بدانند که دوران «بزن و دررو» به تاریخ پیوسته است. هر اقدام ایذایی، بازخوردی سخت و پشیمان‌کننده در بزنگاهی خواهد داشت که دشمن حتی فکرش را هم نمی‌کند. این باتلاقی است که خود ساخته‌اند و در آن به درک واصل خواهند شد؛ مصداق بارز «خسر الدنیا و الآخره» که هم امنیتشان را باخته‌اند و هم فرجامشان را.

۳. ترور؛ جرقه‌ای برای قیام جهانی آزادگان

نکته‌ای که اتاق‌های فکر استکبار از درک آن عاجزند، ماهیت قدسی این مسیر است. آنها تصور می‌کنند با حذف فیزیکی، حرکت متوقف می‌شود، اما غافل‌اند که هر قطره خون، جانی تازه در رگ‌های مقاومت می‌دمد. ترور شخصیت‌ها در این مکتب، نه‌تنها مانع نیست، بلکه جرقه‌ای است برای «قیام زمان»؛ قیامی که تمامی آزادگان جهان را بیدار کرده و رسالت مقدس آن تا «رفع کامل فتنه» از گیتی تداوم خواهد یافت.

۴. کلام آخر

دشمن بداند که تهدید به ترور، فقط سرعت سقوط او را تصاعدی می‌کند. مجاهدان راه حق، مصمم‌تر از گذشته، این قیام را تا رسیدن به پیروزی نهایی ادامه خواهند داد. ما نه‌تنها در دام نمی‌افتیم، بلکه با تکیه بر سنت‌های الهی، دشمن را در دام محاسبات غلط خودش زمین‌گیر کرده‌ایم. نصرت الهی نزدیک است و فتنه‌گران راهی جز پذیرش شکست یا فرورفتن در خاک مذلت ندارند.

یاد

فرمانده ارتش پاکستان در تهران به دنبال چه بود؟

پیام منیر؛ عقب‌نشینی ترامپ؟

سیدمهدی طالبی ، پژوهشگر حوزه بین‌الملل : در روزهای اخیر سه تحول مهم مرتبط با جنگ رمضان به وقوع پیوسته‌اند؛ سفر «عاصف منیر»، فرمانده ارتش پاکستان به ایران، مطرح شدن احتمال برقراری آتش‌بس سراسری به مدت یک هفته در لبنان و ناکامی آمریکا در اعمال محاصره بر تجارت دریایی ایران بر اثر تهدیدات تهران، این سه اتفاق را شامل می‌شوند.

سفر فرمانده ارتش پاکستان به ایران
عزیمت عاصم منیر به تهران، دو معنای مهم دارد که یکی به‌صورت پایه‌ای و دیگری بر اثر وقایع روز قابل‌تفسیرند. 
1- مأموریت فرمانده ارتش در بازی‌های جهانی
فرمانده ارتش پاکستان از زمان برکناری «عمران خان»، نخست‌وزیر سابق این کشور به حاکم بلامنازع این کشور تبدیل شده است. ارتش که تا پیش‌ازاین در پشت‌پرده وضعیت سیاسی را مدیریت می‌کرد، بر اثر این تحول روی پرده آمده و به طور مستقیم به مذاکره با مقامات خارجی می‌پردازد. 
عاصم منیر، فعلاً بر پرونده موازنه جهانی و تأثیرش بر پاکستان متمرکز است که به مباحث رقابت میان چین و آمریکا مربوط می‌شود؛ ازاین‌رو تحرکات وی بر این مبنا قابل‌تفسیرند. 
هرچند دولت پاکستان و ارتش، با پرونده هند و افغانستان درگیرند، اما تمرکز دیپلماتیک فرمانده ارتش، در قالب رقابت‌های چین و آمریکاست و این تفاوت را باید قائل شد؛ هیچ موضوعی هرچند مهم، مانع از انحراف ارتش از این موضوع کلان نشده است. سفر فرمانده ارتش پاکستان به ایران و میانجی‌گری‌های این کشور براین‌اساس قابل‌تفسیرند. پاکستان در جنگ 12روزه، در عیان ضمن محکوم کردن رژیم صهیونیستی در کنار ایران قرار گرفت و در تبلیغات مجازی، این نزدیکی را عمیق جلوه داد؛ این موضع‌گیری بیش از هرچیز تحت‌تأثیر چین تلقی شد. 
در جریان جنگ رمضان، این کشور علی‌رغم حضور آمریکا و دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس، در خط‌ چین حرکت کرد. بسیاری انتخاب پاکستان به میانجی‌گری را حاکی از ارتقای موقعیت چین بر آمریکا طی تحولات جنگ رمضان می‌دانند؛ زیرا در این جنگ محدودیت توان متعارف آمریکا برای غلبه بر ایران آشکار شده، بخش مهمی از ذخایر تسلیحاتی این کشور استفاده شد و تاکتیک‌های نظامی آن برملا شد. با قرار داشتن قطر و عمان به‌عنوان دو میانجی پیشین در میدان جنگ، هرچند آن‌ها و به‌طور ویژه عمانی‌ها مخالف اقدام آمریکا بودند، این دو کشور از میزبانی گفت‌وگوها خط خوردند و با کنار رفتن دولت‌های عربی منطقه، تنها پاکستان برای میزبانی باقی ماند، در نتیجه آمریکا چاره‌ای جز حضور در این کشور نیافت. 
2- عقب‌نشینی آمریکا 
«جی دی ونس»، معاون رئیس‌جمهور آمریکا در آستانه حضور در اسلام‌آباد و در هنگام ترک این شهر، دو شرط داشت که مجبور شد هر دو را زیر پا بگذارد. ونس پیش از حضور در اسلام‌آباد به دولت پاکستان اعلام کرد به دلیل مشکلات امنیتی چند ساعتی بیشتر در اسلام‌آباد نخواهد ماند، اما پیچیدگی مذاکرات و انسجام ایران باعث شد یک روز در این کشور بماند. او در پایان گفت‌وگوها و هنگام ترک این کشور، تأکید کرد آمریکا پیشنهادش را داده و چیز دیگری ارائه نخواهد شد و ایران باید آن را بپذیرد یا رد کند. معاون رئیس‌جمهور با این شرط‌گذاری، یک التیماتوم داد. ورود عاصم منیر برای مذاکره با مقامات ایرانی طبق مأموریت میانجی‌گرانه‌اش، در یک نگاه ساده عدول آمریکا از پیشنهادی است که ونس آن را مطلق و آخرین پیشنهاد، توصیف کرده بود.  

احتمال آتش‌بس
یکی از شروط ایران برای آتش‌بس «جنگ رمضان»، شمول تمام جبهه‌های محور مقاومت در آن بود که لبنان را هم در برمی‌گرفت. دشمن تلاش کرد این جبهه را با اقدامات سنگین در لبنان از آتش‌بس تجزیه کند؛ اما ایران با تداوم انسداد تنگه هرمز به آن واکنش نشان داد. در همین حال، دولت وابسته لبنان و دشمن تلاش دارند با برگزاری مذاکره در واشنگتن که برای اولین‌بار طی چند دهه گذشته صورت می‌گیرد، این‌گونه نشان دهند هرگونه آتش‌بس در جبهه لبنان، ناشی از توافق میان بیروت و تل‌آویو است. روز گذشته المیادین گزارش کرد یک مقام ایران اعلام کرده قرار است از شامگاه روز چهارشنبه، آتش‌بسی یک‌هفته‌ای در لبنان، در قالب آتش‌بس دوهفته‌ای میان ایران و آمریکا اجرایی شود. نهایی‌شدن این آتش‌بس مشخص نیست و بیم نقض آن از سوی تل‌آویو وجود دارد؛ اما در صورت اجرایی شدن، تقریباً برای همه مشخص است دولت نیم‌بند وابسته و ناتوان «جوزف عون»، رئیس‌جمهور و «نواف سلام»، نخست‌وزیر لبنان قادر به برقراری آن نبوده است. 
شکست محاصره دریایی
بررسی عبور و مرور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز نشان می‌دهد آمریکایی‌ها تاکنون قادر به تحرک مستقیمی برای محاصره نشده و چند کشتی موفق به عبور شده‌اند. به نظر می‌رسد این مسئله بیش از هر چیز ناشی از تهدیدهای سنگین ایران به اقدامات تلافی‌جویانه باشد. طرح محاصره دریایی ایران، طرح اولیه آمریکا برای درگیری بود، اما آن‌ها با تحریک رژیم صهیونیستی به بازی بزرگ‌تری کشیده شدند و انرژی خود را تخلیه کردند. ازاین‌رو با شکست طرح کلان، موفقیت یک طرح جزئی و کوچک‌تر، محل تردید است. در این میان، سرلشکر خلبان علی عبدالهی، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الانبیا(ص) با هشدار اعلام کرد: «چنانچه آمریکای متجاوز و تروریست بخواهد به اقدام غیرقانونی خود در محاصره دریایی در منطقه ادامه دهد و برای کشتی‌های تجاری و نفتکش‌های ایران ناامنی ایجاد نماید، این اقدام آمریکا مقدمه نقض آتش‌بس خواهد بود و نیروهای مسلح مقتدر ایران، اجازه نخواهند داد هیچ‌گونه صادرات و واردات در منطقه خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ تداوم داشته باشد. ایران برای دفاع از حاکمیت ملی و منافع خود با قدرت اقدام خواهد کرد.»
عبور چند کشتی از تنگه هرمز و تهدید نهایی ایران نشان می‌دهد واشنگتن نگران است که آغاز یک عملیات دیگر می‌تواند برایش شکستی در پی داشته باشد که خروج از آن، مبهم‌تر از جنگ رمضان باشد.  

یاد

جنگ ایران چه ضربه‌هایی به آمریکا وارد کرد؟

سیدرضی عمادی 

چهل روز جنگ آمریکا علیه ایران و پاسخ قاطع ایران به این تجاوز، ضربه‌ها و خسارت‌های مهمی برای آمریکا داشته است.تحلیل گران زیادی در داخل و خارج از آمریکا بر این باور هستند که جنگ علیه ایران یکی از شکست‌های بزرگ نظامی آمریکا بوده است زیرا علاوه بر این که در دستیابی به هدف اصلی خود یعنی سرنگونی نظام سیاسی ایران ناکام بوده،تبعات سنگینی نیز برای این کشور داشته است.
یکی از تبعات مهم این بود که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران و استفاده ایران از ژئوپلیتیک تنگه هرمز سبب شد نفوذ ایران بر اقتصاد جهانی افزایش یابد. در واقع، ساده‌انگاری و فقدان دوراندیشی ترامپ درباره بهره‌گیری ایران از تنگه، سبب شد اقتصاد جهانی در حوزه‌های مختلف به خصوص در حوزه انرژی تحت فشار شدیدی قرار گیرد و حتی متحدان اروپایی آمریکا نیز نه تنها به جنگ علیه ایران نپیوستند، بلکه در زمره مخالفان این جنگ قرار گرفتند. به عبارتی، آمریکا در جنگ علیه ایران دچار یک انزوای دیپلماتیک شد.
دومین ضربه مهمی که در جنگ علیه ایران به آمریکا وارد شد، زیر سوال رفتن برتری نظامی این کشور بود.‌بودجه یک تریلیون دلاری نظامی آمریکا تقریبا ۱۰۰ برابر بودجه نظامی ایران است، اما آمریکا برای تسلیم کردن ایران به جنگ کثیف و حمله به زیرساخت‌ها روی آورد و باز هم موفق نشد که جمهوری اسلامی ایران را تسلیم کند.
 روزنامه نیویورک تایمز در این زمینه نوشت جهان دید کشوری که یک‌صدم هزینه نظامی آمریکا را صرف می‌کند، چگونه می‌تواند در جنگ بیشتر دوام بیاورد.ضربه مهم دیگری که به آمریکا در جنگ علیه ایران وارد شد، بی‌اعتبار شدن آن نزد متحدانش بود. کشورهای زیادی در غرب آسیا و مناطق دیگر، امنیت خود را به آمریکا سپردند، اما از یک سو آمریکا در تامین امنیت متحدان خود به خصوص در خلیج فارس ناکام بود و حتی آن ها را سپر اسرائیل قرار داد و از سوی دیگر متحدان آمریکا در مناطق دیگر هم حاضر نشدند از این کشور در جنگ علیه ایران حمایت کنند. 
کشورهای حوزه خلیج فارس به این جمع‌بندی رسیدند که امنیت آن ها برای آمریکا ارزشی ندارد و منافع اسرائیل در اولویت واشنگتن قرار دارد. ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا و بیشتر اروپای غربی و به خصوص ناتو نیز از حمایت از آمریکا در این جنگ خودداری کردند. این کشورها دیگر آمریکا را یک دوست قابل اعتماد نمی‌دانند و این ضربه بزرگی برای واشنگتن است که می‌تواند سبب بازتعریف آن ها در همکاری با آمریکا شود.ضربه چهارم جنگ علیه ایران در حوزه اخلاقی و هنجاری بود. آمریکا که خود را داعیه دار اخلاق و هنجار در نظام جهانی می‌داند، در جنگ علیه ایران به مدارس حمله کرد که اوج آن حمله به مدرسه دخترانه میناب در جنوب ایران بود که ۱۶۸ دانش آموز به شهادت رسیدند. 
علاوه بر این، آمریکا پس از ناتوانی در تسلیم کردن ایران، حمله به زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی را در دستور کار قرار داد که جنایت جنگی محسوب می‌شود و حتی ترامپ تهدید کرد تمدن ایرانی را نابود خواهد کرد. در همین راستا، نیویورک تایمز نوشت جنگ ایران اقتدار اخلاقی آمریکا را از بین برد. 
ترامپ در تمام دوران سیاسی خود این ارزش‌ها را تضعیف کرده که اوج آن زمانی بود که تهدیدهای نفرت‌انگیزی درباره نابود کردن تمدن ایران مطرح کرد.
با توجه به این ضربه‌هاست که رسانه‌ها و تحلیل‌گران و نظریه‌پردازان مناطق مختلف جهان از جمله در خود آمریکا، اذعان می‌کنند پیروز جنگ، ایران بوده و آمریکا متحمل شکست سنگینی شده است و هر قدر هم درگیر این جنگ باشد شکست آن سنگین‌تر خواهد شد.

یاد

مبارزه پای میز مذاکره

مهدی حسن‌زاده

از سال ۱۳۸۲ تاکنون تجربه بیش از ۲۰ سال انواع مذاکرات در موضوعات هسته‌ای و اکنون در موضوع جنگ تحمیلی سوم، نشان داده برخی رویکردهای غلط در فضای اجتماعی و سیاسی داخلی تکرار می‌شود. اگرچه همبستگی ملی و صدای واحد ایرانیان که هر شب در تجمعات خیابانی شنیده می‌شود مذاکره‌کنندگان را ادامه رزمندگان جبهه‌ها تصویر می‌کند اما در هر حال شاهد شنیده شدن تک مضراب‌هایی در برخی جمع‌ها و برخی صفحات فضای مجازی هستیم که فراتر از تردید و نقد، انگشت اتهام را به سمت مذاکره‌کنندگان نشانه رفته است.
اگر به اندیشه و مبنای سیاسی رهبر شهید انقلاب بازگردیم، می‌بینیم آنچه خط قرمز این معلم بزرگ جامعه ایران بود، بیعت کردن و تن دادن به ذلت در برابر فردی چون ترامپ بود که در آخرین سخنرانی ایشان با ذکر جمله معروف حضرت سیدالشهدا(ع) در رد بیعت با امثال یزید و تسری آن به امروز و مواجهه‌ای که جمهوری اسلامی ایران با ترامپ جنایتکار دارد، نمود داشت. پس در حقیقت آنچه در سیاست خارجی مدنظر رهبر شهید انقلاب و امام راحل خط قرمز است تن دادن به تسلیم است. از همین رو چون در مقاطعی از تاریخ، مذاکره با آمریکا به معنای تسلیم شدن به خواسته‌های استکباری این کشور بود، خط قرمز محسوب می‌شد اما واضح است اگر مذاکره با آمریکا از موضع قدرت و پس از شکست دادن تهاجم این کشور و با هدف تحمیل خواسته‌های مشروع جمهوری اسلامی ایران و توسط افرادی امین صورت گیرد، به هیچ وجه در ضدیت با رویکرد رهبر شهید انقلاب نیست. صدالبته مردمی که نگران از مکر آمریکا هستند، ممکن است نگران سرنوشت مذاکرات و تکرار برخی اشتباهات گذشته باشند و از این رو شاید لازم باشد سطحی از اطلاع‌رسانی درباره مذاکرات دور گذشته صورت گیرد که البته سخنگوی محترم وزارت خارجه پس از پایان مذاکرات توضیحاتی داد اما در هر حال، اقتضای مذاکرات در شرایط حساس فعلی که شرایط جنگی محسوب می‌شود و صرفاً توقف آتش صورت گرفته، ممکن است احتیاط در اطلاع‌رسانی را ایجاب کند اما در صورت امکان باید برای ابهامات و دغدغه‌ها پاسخ‌هایی تدارک دید.
با این حال، آنچه امروز به عنوان وظیفه‌ای ملی بر دوش همه ما گذاشته شده، تداوم راه رهبر شهید انقلاب و توصیه مؤکد ایشان به حفظ وحدت و پرهیز از تخریب است. همچنین پیام هفته گذشته رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای نیز بر حفظ همین گوهر گرانبهای وحدت تأکید داشت و اصل مذاکره را به عنوان بخشی از نقشه مقابله با دشمن تصویر می‌کرد. به‌ویژه در شرایطی که سکان‌دار مذاکرات، فردی است که در این جنگ، مرد و مردانه پای کار میدان بوده و سال‌ها همنشینی در محضر شهدایی ازجمله رهبر شهید انقلاب و شهید حاج قاسم سلیمانی از او فردی مقاوم در برابر تهدید دشمن ساخته است، باید مورد اعتماد کامل همه آحاد ملت باشد. خود مردم به‌خوبی دوست و دشمن و خادم و خائن را تشخیص می‌دهند و فرزند برومند خود را امین و مورد اعتماد خود می‌دانند اما باید مراقب تخریب‌ها و معدود صداهای اختلاف‌برافکنی که همواره به خادمان این ملت، حتی به فرماندهان شهید نیروهای مسلح اتهام عافیت‌طلبی می‌زدند، باشند تا همچنان شاهد صدای واحد در دفاع از ایران باشیم.

یاد

روایت قابل تأمل رسانه‌های آمریکایی از وضعیت روحی و روانی ترامپ

دیوانه در کاخ سفید

مهدی حسنی

تلاش‌های بین‌المللی برای فهم ساختار سیاست خارجی آمریکا و دولت فعلی آن، دیگر از سطح تحلیل‌های سیاسی یا کلان بین‌المللی به سطح وضعیت روحی ‌-‌ روانی رئیس‌جمهور مجنون آمریکا رسیده است؛ تا جایی که ترامپ را با دیکتاتورهای نیمه‌دیوانه تاریح جهان مقایسه و او را در میان جانیان نیمه‌بیمار طبقه‌بندی می‌کنند. در یکی از جذاب‌ترین گزارش‌هایی که در رابطه با وضعیت روانی ترامپ نوشته شده است، هفته‌نامه «نیویورکر» ضمن مقایسه او با حاکم ترکمنستان، تلاش می‌کند نمایی از اوضاع رو به فروپاشی سیاست در آمریکا به دست دهد. 
به باور این نشریه آمریکایی، او مشخصاً در تمام طول ریاست جمهوری خود در حال بیان عباراتی است که نشان می‌دهد حتی از نظر عقلی هم بالغ نشده و تمام دوران ریاست جمهوری خود را با وضعیت اضطراری طی کرده است: «ترامپ از همان روز نخست ریاست‌ جمهوری‌اش، هم برای کشورش و هم برای جهان یک وضعیت اضطراری به وجود آورده؛ حتی با وجود اینکه برای بزرگنمایی تهدیدها، تعلیق هنجارها و گسترش قدرت خود، بی‌وقفه به ادبیات «وضعیت اضطراری» متوسل شده. یک دهه پیش، او اظهاراتی را بیان می‌کرد که استانداردهای معمول رفتار یک فرد بالغ را زیر پا می‌گذاشت. برای مثال، وقتی نوبت به کره شمالی می‌رسید، او بین بیان اظهار محبت‌ به کیم جونگ اون و زدن طعنه‌هایی که ترکیبی از لبه‌ پرتگاه جنگ هسته‌ای و فقدان اعتماد به نفس مردانه بود، در نوسان قرار می‌گرفت: «من هم یک دکمه هسته‌ای دارم اما دکمه‌ من بسیار بزرگ‌تر و قدرتمندتر از دکمه‌ اوست. دکمه‌ من کار می‌کند»! ترامپ تجسم این باور است که با افزایش سن، شما به همان چیزی تبدیل می‌شوید که همیشه بوده‌اید، فقط با شدت بیشتر». این رسانه می‌نویسد ترامپ عملاً به دلیل خرفتی، برخلاف وعده‌های انتخاباتی خود، بدل به آلت فعل نتانیاهو شده است: «جنبش ماگا مدت‌هاست تعصب و بی‌رحمی ترامپ را پذیرفته و با آن مدارا می‌کند اما اکنون، با نقض مکرر سیاست خارجی «اول آمریکا»، آمار محبوبیت او در نظرسنجی‌ها سقوط کرده است. او از زمان بازگشت به قدرت، دستور حملات نظامی به عراق، نیجریه، سومالی، سوریه، یمن، ونزوئلا و ایران را صادر کرده و نیازی به ارائه یک دلیل منطقی و منسجم برای هیچ‌کدام از آنها احساس نکرده است. بر اساس گزارش روزنامه تایمز، ترامپ و مشاوران امنیتش ۱۱ فوریه در اتاق وضعیت گرد هم آمدند تا به استدلال نخست‌وزیر اسرائیل، برای یک حمله هماهنگ به ایران گوش دهند. با وجود اینکه مارکو روبیو، جان رتکلیف و دن کین ملاحظات خود را آشکارا بیان کردند و روبیو صحبت‌های نتانیاهو درباره تغییر رژیم را «مزخرف» خواند، ترامپ کورکورانه رو به جلو حرکت کرد و همه به صف شدند و اطاعت کردند». نیویورکر در تندترین بخش گزارش خود، به مساله اظهارات مجرمانه ترامپ مبنی بر تهدید به حذف تمدن ایران اشاره می‌کند و آن اظهارات را آشکارا برآمده از جنون او می‌داند؛ دیوانگی‌ای که حتی نزدیک‌ترین طرفداران ترامپ را هم علیه او شوراند: «اما وقتی رژیم ایران نه فروپاشید و نه تسلیم شد، وقتی پیش‌بینی نتانیاهو مبنی بر وقوع یک قیام ملی محقق نشد، ترامپ به تهدید به جنایات جنگی و نسل‌کشی علیه همان مردمی رو آورد که ادعا می‌کرد به آزادی‌شان کمک می‌کند! سخنان او مبنی بر حذف کامل تمدن ایران، سخنان یک استراتژیست نبود. آنها سخنان یک فرد مجنون بود و این سخنان تأثیری تکان‌دهنده داشت، هرچند بعید است به آن شکلی بوده باشد که ترامپ مدنظر داشت. به نظر می‌رسد برخی پیروان سابق او همچون مارجری تیلور گرین، تاکر کارلسون و الکس جونز، بیدار شده و فهمیده‌اند او همیشه چقدر خطرناک بوده است». نیویورکر می‌نویسد ترامپ عملاً به دلیل مشکلات روحی و روانی در دامی افتاد که صهیونیست‌ها برایش پهن کرده بودند: «در واقع، گناه اصلی این فاجعه، خروج ترامپ از توافق برجام در سال ۲۰۱۸ بود. نتانیاهو که مدت‌ها مشتاق یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران بود، زیرکانه از غرور ترامپ و تحقیر او نسبت به باراک اوباما سوءاستفاده کرد. ترامپ برجام را نابود کرد، بدون آنکه چیزی برای جایگزینی آن داشته باشد». به باور نویسنده، این جنگ عملاً فاجعه‌ای خلق کرده که تا سال‌ها گریبان جهان و آمریکا را خواهد گرفت؛ فاجعه‌ای که تنها در شکست نظامی در میدان از ایران خلاصه نمی‌شود، بلکه ویرانی اخلاقی هم بود: «این جنگ به عنوان یک شکست استراتژیک و یک فاجعه اخلاقی شناخته می‌شود. به گفته دنی سیترینوویچ، کارشناس مسائل ایران که پیش‌تر در موساد [سازمان اطلاعاتی - ‌جاسوسی - ‌عملیاتی رژیم صهیونیستی] کار می‌کرد، فرستادگان اصلی ترامپ به منطقه، یعنی استیو ویتکاف و جرد کوشنر، تقریباً به طور قطع توانایی‌ها و مقاصد ایران را اشتباه ارزیابی کرده‌اند. سیترینوویچ گفت «این یک فاجعه عظیم است و هرگز نباید اتفاق می‌افتاد» و خاطرنشان کرد این اتفاق تا سال‌های طولانی گریبانگیر خاورمیانه و جهان خواهد بود». به باور این نشریه، رئیس‌جمهور آمریکا مصداق یک تیر خلاص به پیکر نیمه‌جان هژمونی آمریکا بود و با شتاب، باقیمانده‌های این هژمونی را ویران کرد: «ترامپ در جهت نابودی آنچه از جایگاه جهانی آمریکا باقی مانده بود، گام‌های بلندی برداشت. لفاظی‌های مضحک او درباره گرینلند، کوبا و ناتو، ائتلاف پس از جنگ دوم جهانی را تضعیف کرد. او ولودیمیر زلنسکی [رئیس‌جمهور اوکراین] را تحقیر و به او خیانت کرد و در تمام این مدت، ولادیمیر پوتین [رئیس‌جمهور روسیه] که قصد دارد اوکراین را برای گرفتن سرزمین‌های بیشتری تحت فشار قرار دهد و شی جین‌ پینگ [رئیس‌جمهور چین] که چشم به تایوان دوخته است، این نمایش ترامپ را تماشا می‌کنند تا ببینند چه چیز جدیدی درباره بی‌ثباتی خود و اعتبار در حال فروپاشی رهبری آمریکا آشکار می‌کند».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات