
جعفر بلوری
جمهوری اسلامی ایران همواره در حوزه نظامی و جنگ سخت، به لطف خدای مهربان و همراهی مردم بینظیر کشورمان، «عالی» عمل کرده و به ندرت دچار خطاهای جدی شده است و نتیجه این «نقطه قوت» را نیز همه، در جنگ 12روزه و 40 روزه به عینه دیدیم. نگاهی به همان گزارشها و تصاویر نصفه و نیمهای که از حملات دقیق موشکی و پهپادی به سرزمینهای اشغالی و پایگاههای آمریکا به بیرون درز کرد، این ادعا را اثبات میکند. این که ایران توانست اهداف مهمی از دشمن را «شخم» بزند، فقط حرف و ادعای ما نیست. رجوع کنید به گزارشهای معتبرترین رسانههای دنیا و اظهار نظر برترین کارشناسان حال حاضر جهان. اما آیا اگر آن تصاویر و گزارشها از حملات نظامی ما منتشر نشده بود، این «عالی عمل کردن» و «نتایج بعدی حاصل از آن» به چشم میآمد؟! فقط یک لحظه تصور کنید حتی یک تصویر از برخورد موشکها و پهپادهای قدرتمند کشورمان به اهداف و زیرساختهای دشمن، منتشر نمیشد! نتیجه چه بود؟! آیا حس پیروزی، اعتماد به نفس، فشارهای افکار عمومی دشمن و.... در نتیجه تصمیمهای درست بعدی به دست میآمد؟! پاسخ خیلی روشن است: «خیر».
میخواهیم بگوئیم کار رسانهای بسیار مهم است؛ میخواهیم بگوئیم ما در جنگ و حوزه نظامی -شکر خدا- عالی هستیم اما آنچه در آن هنوز لنگ میزنیم و اتفاقا از همان ناحیه نیز مرتب ضربه میخوریم نداشتن پیوست رسانه و به طور کلی کار رسانهای بینقص است. اگر حملات دقیق و پیروزی، پیوست رسانهای متناسب نداشته باشد، فرقی با شکست دارد؟ اهمیت کار رسانه و داشتن «پیوست رسانهایِ» به موقع در مسائل مهم از جمله جنگ، دیگر بر کسی پوشیده نیست. با کار رسانهای میتوان «پیروزی» را «شکست» و «دروغ» را «راست» جا زد و «شیرینی» را به «تلخی» مبدل کرد و به راحتی ذهن مخاطب-چه مسئول چه مردم عادی- را به مسیر خطا هدایت نمود و خدا میداند، خطای محاسباتی چه بر سر میآورد! اتفاقا ما تجربه چنین خبط و خطاهایی را داریم. به یکی از این «پیوست رسانهای نداشتن» و «پاس گل به دشمن دادن» که اخیرا رخ داد دقت کنید: وقتی در روزهای نخست جنگ چهل و چند روزه، رئیسجمهور محترم کشورمان از کشورهای منطقه-که خاک خود را در اختیار دشمن قرار داد بودند- یک عذرخواهی نابجا کرد، دشمن تا توانست از این جمله استفاده و از دل همین یک جمله، دروغ «شکست ایران» و «پیروزی آمریکا و اسرائیل» را استخراج کرد؛ ایران را کشور «تسلیمشدهای» نشان داد که در حال عذرخواهی از دشمنانش است و با چند پیام چندخطی در فضای مجازی، بهای رو به افزایش انرژی را کنترل کرد...اما وقتی دکتر پزشکیان، توضیحات تکمیلی را-هر چند با تاخیر- داد و افکار عمومی را روشن کرد، در مسیر جنگ روانی و رسانهای دشمن سد محکمی ایجاد شد و ورق دوباره به نفع محور بزرگ مقاومت برگشت.
دیروز دکتر عراقچی، وزیر خارجه محترم کشورمان که از اعضای اصلی تیم مذاکرهکننده است، یک توئیت پُر اما و اگر منتشر کرد و رفت! متن پیام ایشان این بود: «در پی اعلام آتشبس در لبنان، عبور و مرور تمامی کشتیهای تجاری از طریق تنگه هرمز برای باقیمانده دوره آتشبس بهطور کامل آزاد اعلام میشود. این تردد باید در مسیر هماهنگشده و از پیش اعلامشده توسط سازمان بنادر و دریانوردی جمهوری اسلامی ایران انجام گیرد.» و بلافاصله ترامپ با ذوق زدگی عجیبی شروع به انتشار پیامهای پیدرپی درباره این توئیت کرد. به برخی از پیامهای ترامپ -که ما فکر میکنیم همچنان ادامه خواهد داشت-
دقت کنید:
1-«ایران بهتازگی اعلام کرده که تنگه ایران کاملاً باز است و آماده عبور کامل میباشد. متشکرم!».
2-«تنگه هرمز کاملاً باز و آماده برای تجارت و عبور و مرور کامل است، اما محاصره دریایی تا آنجا که به ایران مربوط میشود، با تمام قوا و تا زمانی که معامله ما با ایران ۱۰۰درصد تکمیل شود، ادامه خواهد داشت. این روند باید خیلی سریع انجام شود، زیرا بیشتر نکات از قبل مذاکره شده است. از توجه شما به این موضوع متشکرم!».
3-«ایالات متحده تمام «غبار هستهای» ایجاد شده توسط بمبافکنهای B2 ما را دریافت خواهد کرد- به هیچوجه هیچ پولی رد و بدل نخواهد شد. این توافق به هیچ عنوان به لبنان مربوط نیست اما آمریکا بهصورت جداگانه با لبنان همکاری خواهد کرد و به موضوع حزبالله بهطور مناسب رسیدگی میکند. اسرائیل دیگر لبنان را بمباران نخواهد کرد و توسط ایالات متحده از انجام این کار منع شده است. دیگر بس است.»
4-«ایران با کمک ایالات متحده، تمام مینهای دریایی را برداشته یا در حال برداشتن آنهاست.» و...«آمریکا برای دریافت اورانیوم وارد خاک ایران خواهد شد»
و....
اینها تنها بخشی از واکنشهای ترامپ به یک توئیتِ احتمالا ناقص آقای عراقچی است و تا لحظه تنظیم این یادداشت، هیچ واکنش مکملی از سوی ایشان به مزخرفات ترامپ شاهد نبودهایم. ترامپ درست مثل مورد مربوط به آقای پزشکیان، در حال نهایت بهرهبرداری از یک توئیت اشتباه است. با ابزار رسانه، ایران را کشوری «تسلیمشده» و «شکستخورده» معرفی و قیمت انرژی جهانی را که جزو ابزارهای قدرتمند ایران برای به عقب راندن دشمن بود کاهش داد. این «یک توئیت زدن و رفتن»، چه بلایی بر سر انسجام و اتحاد ملی میتواند بیاورد؟! چه تغییری در تصویر واقعی این جنگ و پیروز آن در افکار عمومی دنیا ترسیم میکند؟! اکنون که در حال مطالعه این یادداشت هستید و همزمان با رگبار پیامهای ترامپ، رژیم صهیونیستی مشغول ترور و حمله به لبنان است و هیچ بعید نیست، تجاوز به خاک کشور عزیزمان و ترور مقامات را نیز از سر بگیرد.
آقای عراقچی! در سلامت، توانایی و ویژگیهای شما هیچ تردیدی نداریم. حرف ما این است که در مواقع و مواضع حساس اینچنینی، یا مبهم ننویسید یا یک پیوست رسانهای قوی داشته باشید، یا با پاسخ به شبهاتی که دشمن ایجاد میکند، اجازه بهرهبرداری را به دشمن ندهید و این مردم شریف را ناامید نکنید. ترامپ با همه حماقتش، جنگ رسانهای و روانی را خوب بلد است. اجازه ندهید با چند جمله و پیام دروغ، ورق را -لااقل در افکار عمومی-برگرداند. پس تا دیر نشده معطل نکنید.

عباس حاجینجاری
محاصره دریایی ایران توسط ترامپ خبیث را میتوان آخرین تیر ترکش این جنایتکار برای تحمیل شرایط خود بر ایران دانست که به رغم همه اقدامات او علیه مردم ایران، از تحمیل دو جنگ و طراحی یک کودتای داخلی و تحریمهای اقتصادی در ۱۰ ماه گذشته، تبعات این محاصره بیش از همه اقدامات گذشته، نگرانی متحدان جهانی و منطقهاش را در پی داشته و سبب شده است که علاوه بر عدم حمایت از او در این اقدام، این حربه ترامپ به عنوان عامل اصلی مشکلات آینده اقتصادی جهان قلمداد شود.
پس از ناکامی ترامپ در نشست اسلامآباد برای تحمیل شرایط خود بر ایران که نشاندهنده هوشمندی و درایت تیم مذاکرهکننده ایران بود، ترامپ تصور میکرد که با اعلام محاصره دریایی ایران قادر است به اهداف گذشته خود از حمله به ایران دست یابد و این در حالی است که به دلیل پیامدهای گسترش بحران در منطقه و فلج شدن اقتصاد جهان ناشی از این اقدام، با اعزام میانجیگران متعدد برای برگزاری دور جدید مذاکرات و رسیدن به توافق با ایران، به التماس افتاده است تا شاید بتواند با دستیابی به برخی از اهداف حداقلی در این مذاکرات، خود را پیروز نشان داده و از این باتلاق خودساخته رهایی یابد.
اما روند تحولات منطقه و دست برتر ایران و نیروهای مقاومت در مواجهه با امریکا و رژیم صهیونیستی، هیچ چشمانداز روشنی برای او به تصویر نمیکشد. یعنی ترامپ به رغم هزینه کردن صدها میلیارد دلار و کشته و مجروح شدن صدها نظامی متجاوز امریکایی (که آمار واقعی آن هنوز اعلام نشده و هر روز به طور قطرهچکانی به آمار اعلامشده قبلی اضافه میشود)، نه تنها به اهداف خود دست نیافته، بلکه به دلیل از دست دادن پایگاههای منطقهای، شکست اعتبار و هیبت نظامی و سیاسی امریکا که به ظاهر لقب قدرتمندترین ارتش جهان را با خود یدک میکشید، اکنون همان شیوخ منطقهای که طی ۴۷ سال گذشته برای حفظ امنیت خود در برابر یک تهدید موهوم از انقلاب اسلامی که غربیها برایشان ساخته و هزاران میلیارد دلار هزینه کرده بودند، پی بردهاند که این ابرقدرت پوشالی نه تنها نتوانسته امنیتی برای آنها ایجاد کند، بلکه قادر نیست که امنیت پایگاهها و نیروهایش را در منطقه حفظ کند، به گونهای که در روزهای پایانی جنگ ۴۱ روزه، تقریباً تمامی امریکاییهای مستقر در کشورهای منطقه، از منطقه فرار کرده یا از ترس اصابت نیروهای مسلح ایران در مراکز جمعیتی این کشورها در میان مردم مخفی شده بودند.
به باور کارشناسان، چشمانداز موفقیت ترامپ برای دستیابی به اهداف خود علیه ایران با محاصره دریایی ایران نسبت به اقداماتی که تاکنون علیه ایران انجام داده، ضعیفتر است، چراکه اولاً با این محاصره عملاً هزینه ایران در مدیریت تنگه هرمز را کاهش داده و فشار روانی و پیامدهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت نفت و دیگر حاملهای انرژی و دیگر صادرات منطقه را از دوش ایران برداشته است، به گونهای که حتی متحدان منطقهاش نظیر قطر و عربستان به دلیل نگرانی از پیامدهای اقدام ترامپ که ممکن است به بسته شدن بابالمندب بینجامد، به ترامپ توصیه میکنند که از محاصره دست بردارد و جالب آن است که اغلب شرکتهایی که از این تنگه استفاده میکنند اعلام کردهاند که حاضرند عوارض مورد نظر ایران را بپردازند، ولی ترامپ دست از این حماقت جدید خود بردارد. اما پیامدهای اقدام ترامپ به اینها خلاصه نشده و آثار دیگری را نیز برای او و نظامیان متجاوزش در پی دارد، من جمله:
۱- متحدان و کشورهای دوست امریکا حاضر به همکاری با او برای محاصره تنگه هرمز و دریای عمان نشدهاند و طبعاً با توجه به محدودیت نیروهای نظامی امریکا و ناوهایش در منطقه، هزینه سنگینی برای این اقدام به مالیاتدهندگان امریکایی تحمیل میشود و چشمانداز درگیری احتمالی با نیروهای مسلح ایران در آبهای دریای عمان، شرایط روانی سنگینی را بر نظامیان امریکایی حاکم کرده و اوجگیری اختلاف میان نظامیان و اقدام کنگره برای استیضاح وزیر جنگ امریکا را در پی داشته است.
۲- ناتو به دلیل عدم همراهی با امریکا در این اقدام، زیر بار سنگین طعنههای ترامپ قرار گرفته و برخوردهای تحقیرآمیز ترامپ علیه کشورهای اروپایی سبب شده است که آنها به ناتوی بدون امریکا فکر کنند و این شاید بزرگترین لطمه به اعتبار این پیمان نظامی غربیها باشد که پس از جنگ دوم جهانی با بهرهگیری از آن بر جهان سلطه یافته بودند.
۳- اعلام مکرر سران کشورهای اروپایی که این جنگ، جنگ آنها نیست، عملاً منطق تداوم جنگ ترامپ علیه ایران را زیر سؤال برده است، چراکه این کشورها به رغم حمایت از ترامپ و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه، چون شکست و ناکامی امریکا را در آن جنگ نظاره کردند، حاضر نیستند رسماً از استمرار این جنگ حمایت کنند، اگرچه گزارشهای زیادی از کمکهای آنها در این جنگ ۴۱ روزه به امریکا و رژیم صهیونیستی واصل شده است. شرایط اقتصادی و سیاسی این کشورها و مخالفت مردمشان با ادامه جنگ اجازه نمیدهد که آنها بیش از این حیثیت کشورهای اروپایی را به پای صهیونیستها هزینه کنند و به همین دلیل است که اکنون ترامپ و نتانیاهو در ادامه این جنگ تنها شدهاند. نظرسنجیهای مراکز معتبر در امریکا نشان میدهد که بیش از ۸۰ درصد مردم امریکا با ادامه این جنگ مخالفاند.
۴- برخورد متکبرانه و رفتارهای غیرمنطقی و غیرعقلایی ترامپ که ناشی از شکست او در جنگ با ایران است، سبب شده است که اغلب رسانهها و حتی برخی مسئولان امریکایی و اروپایی، ترامپ را دیوانهای خطاب کنند که رفتارش قابل کنترل و پیشبینی نیست و به منافع کلان امریکا خسارت وارد کرده است و این در حالی است که ترامپ با این رفتار خود در واقع ماهیت واقعی امریکا را به جهانیان نشان داده است و به همین دلیل است که برخی از نمایندگان کنگره برای اینکه این حماقتها و شکستها دامن آنها را نگیرد، در پی استیضاح و اعمال متمم قانون ۲۵ امریکا علیه او برآمدهاند.
۵- چشمانداز شکست ترامپ در این حربه جدید سبب اصرار او برای برقراری دور جدید مذاکره با ایران شده است، چراکه تداوم این وضعیت و محاصره دریای تنگه هرمز و بسته شدن بابالمندب در ادامه آن، جهان را با یک بحران اقتصادی جدی مواجه میکند که ترامپ از هماکنون به عنوان عامل اصلی اعلام شده است و او که به زعم خود تلاش داشت با یک پیروزی سهلالوصول در جنگ علیه ایران، پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آینده کنگره را تضمین کند، از هماکنون و بر اساس نظرسنجیها و نتیجه انتخاب شهرداران امریکا، به عنوان عامل شکست قطعی جمهوریخواهان در این انتخابات معرفی میشود.
۶- در نقطه مقابل، اما آنچه سبب تحقق این شرایط و تحمیل شکست بر امریکا شده است، صلابت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی، وحدت و انسجام مردم ایران و حضور آنها در صحنه، آمادگی نیروهای مسلح جمهوری ایران برای پاسخ به هرگونه تهدید دشمنان است؛ همان شرایطی که سبب شده است ایران پساجنگ ۴۱ روزه به عنوان یک ابرقدرت در جهان شناخته شود. نشریه امریکایی فارین افرز روز گذشته نوشت که جنگ ایران، «جهان پساامریکا» را شکل میدهد. جنگ ایران و امریکا، «میخ آخر بر تابوت» قرن امریکایی بود و جهان را به سمتی سوق داده که دیگر واشینگتن قطبنمای اصلی آن نیست. این جنگ باعث شد کشورهای بزرگ جهان دیگر از دستورات واشینگتن پیروی نکنند. ناتوانی ترامپ در جلب حمایت کشورها برای محاصره ایران، نشان داد که نفوذ اخلاقی و سیاسی امریکا به شدت فرسوده شده است. جنگ ایران صرفاً یک درگیری منطقهای نبوده، بلکه لحظه تغییر پارادایم در تاریخ جهان است.

نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر از یک سو بخش درخور توجهی از توان و تمرکز خود را بر رصد و تأمین برخی نیازها و مطالبات مردمی، مانند رفع معضلات اقتصادی معطوف کرده و از سوی دیگر، کشور با جبهه تقابل با آمریکا و رژیم صهیونیستی روبهرو است که به نظر میرسد هر یک اهداف خاص خود را دنبال میکنند.
این تقابل برای رژیم صهیونیستی جنبه هویتی و اعتقادی دارد؛ رژیم صهیونیستی تلاش میکند ساختار حکومتی را در جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد تا بقای خود را به نظر خویش بیمه کند. در مقابل، رویکرد ایالات متحده آمریکا بیشتر بر حضور و نفوذ اقتصادی در منطقه استوار است. این کشور در پی آن است تا از طریق ورود شرکتهای خود به ایران و بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد کشور، به بازارهای وسیع شرق، غرب، شمال و جنوب ایران اسلامی دست یابد. این میتواند نفوذ اقتصادی آمریکا را در خاورمیانه، آسیا و حتی آفریقا تعمیق ببخشد و از عقبماندن این کشور در برابر رقبای نسبتا نوظهور، بهویژه چین و در آینده نزدیک هند، جلوگیری کند.نظام سرمایهداری ذاتا در پی گسترش بازارهای جدید است. تجربیات گذشته آنها آشکار کرده که کشورهای منطقه، مثل افغانستان، عراق، امارات، عربستان و... از ویژگیهای مشابه ایران برخوردار نیستند. علاوه بر این، تاریخ معاصر شاهد سابقه طولانی آمریکا در بهرهگیری از راهبرد جنگافروزی بهعنوان ابزاری برای تحریک رشد اقتصادی و مقابله با پدیده رکود بوده است؛ بنابراین اقتصاد آمریکا در صورت لزوم با هزینهسازی جنگی انطباق مییابد. اگرچه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در جنگ با ما بهعنوان متحد شناخته میشوند، اما تفاوتهایی در اهداف و راهبرد آنها وجود دارد که میتوان برای ایجاد شکاف نسبی میان آنها از آن بهره جست. البته نفوذ سرمایهداران صهیونیست در حوزه اقتصاد و سیاست آمریکا قابل اغماض نیست، اما این گروه نیز مطابق با منطق سرمایهداری، معمولا اولویت را به تأمین منافع اقتصادی خود میدهند. نمونه بارزی از این شکاف منافع را میتوان در رفتار اعضای پیمان ناتو در قبال جنگ تحمیلی سوم مشاهده کرد که به دلیل تفاوت در تابع مطلوبیت از مشارکت در آن اجتناب ورزیدند.
تابع مطلوبیت طرفهای درگیر، تابعی مقید توصیف میشود؛ به این معنا که هر یک از طرفین، در چارچوب امکانات و محدودیتهای خویش، درصدد کاهش هزینهها و افزایش منافع خود در جنگ گرم و سرد هستند. در این میان، بازیگران به دنبال شناسایی نقطه تعادل مطلوب هستند؛ نقطهای که در مباحثی از علم اقتصاد با مفهوم «جعبه اجورث» (Edgeworth Box) تبیین میشود. با این حال، به واسطه درآمیختگی عوامل سیاسی و اعتقادی، حصول به نقطه بهینه پارتو (Pareto Optimality) در این حالت با چالشهایی روبهرو است.
در این وضعیت پیچیده، کیفیت مدیران و تصمیمگیرندگان نقشی مؤثر ایفا میکنند. چه در میدان نبرد و چه در عرصه دیپلماسی، تواناییهای فکری و رفتاری افراد تعیینکننده است. جنگ و دیپلماسی علمبر و فناورانه شدهاند، تصمیمگیری و موفقیت در این عرصهها نیازمند حل معادلات دشواری است. ویژگیهای فردی مسئولان، ازجمله دانش، تقوا، شجاعت، بصیرت و بردباری، مؤثر بوده و کیفیت عملکرد آنان را مستقیما تحت تأثیر قرار میدهد. در نظامهای مردمسالار، انتخاب مدیران برگرفته از سطح فرهنگی و اجتماعی جامعه و نشانه خاستگاه حکمرانان مستقر است؛ زیرا مردم، ساختار مدیریتی درون جامعه را شکل میدهند و حکمرانان نیز شرایط بازی را در دست دارند. میدانیم که وجود نهادهایی مانند دولت، مجلس، قوه قضائیه، بانکها و... در جامعه، به خودی خود، قابلیتهای پیشرفته در آن حوزهها را تضمین نمیکند؛ همانگونه که صرف وجود کارخانههای پیشرفته صنعتی در کشورهای در حال توسعه، گواهی بر صنعتیشدن نیست. بسیاری از صنایع را میتوان با واردات شکل داد، اما دانش فنی و فرهنگ تولید مرتبط با آن صنایع، بهعلاوه وجود زنجیره داده و ستانده بین دستگاهها تعیینکننده است.
اگر زنجیره یادشده که مکمل یکدیگرند، دچار نقص باشد و پویایی لازم را از دست بدهد؛ یعنی بومیسازی و جذب دانش و فرهنگ تولید و توجه به نظام صنعتی، مغفول مانده باشد، آن جامعه از قافله صنعت روزگار عقب خواهد ماند و در تعاملات اقتصادی متحمل زیان خواهد شد؛ بنابراین تربیت منابع انسانی توانمند در سطحی گسترده و بهکارگیری بهینه، لازمه پیشرفت است.
دشمن در جنگ اخیر، فرماندهان، دانشمندان و افراد تأثیرگذار را هدف ترور قرار داده است، با این گمان که با حذف این دست منابع انسانی، به نظر خویش بتواند پیروز میدان تعارض شود. در جنگ نرم نیز معمولا این نوع دشمنان، ترور شخصیت و آبرویی این دست افراد را انجام میدهند؛ همانگونه که در آغاز استقرار نظام ج.ا. ایران، شایعاتی کذب علیه شخصیتهای مهم انتشار مییافت. برای آبادانی و اداره کشور، بهرهگیری از دستاوردهای فکری و علمی، به انسانهایی با تخصص و شخصیت والا نیاز است تا جامعه بتواند از موانع عبور کند و به تعالی و توسعه نائل آید، درواقع این مهمترین زیرساخت است که هدف دشمن قرار میگیرد.
کیفیت خروجی نظام آموزشی و پرورشی به معنای عام، از مهدکودک تا عالیترین سطوح علمی، بهخصوص در ضمن اشتغال به کارها، بر موفقیت جامعه در رسیدن به قلههای پیشرفت تأثیرگذار است. ازاینرو کانون توجه سیاستگذاران و مردم باید بر تعلیم و تربیت، بهروزرسانی و بازآموزی به مفهوم عام در سازوکار جامعه تمرکز یابد و نیازهای مادی و معنوی این فرایند تربیتی به بهترین شکل تأمین شود و بدنه اجتماعی از یاددهی، یادگیری و امور پرورشی صحیح غفلت نکند و جلوی صوریگرایی گرفته شود. انسان، روی این سیاره جایگاه والایی دارد؛ منابع زمینی یا ماشینآلات و پول و... همگی برای اوست؛ بنابراین انسان بهعنوان اشرف مخلوقات، نباید اسیر این مفاد مادی و ظواهر قدرت و تصدی مسئولیت بدون ضابطه و شایستگی شود؛ بلکه باید آنها را به بهترین شکل مدیریت و نظارت کند تا به تعالی رسد. قرآن کریم نیز فرموده است: امور اجتماعی را به افراد ناتوان نسپارید، (مثل: نساء/5).
از آنجا که جوامع، انسانها را با تواناییهای متنوع پرورش میدهند، برای تصدی فرماندهی، مدیریتهای کلان، برنامهریزی، قانونگذاری و مسئولیتهای حساس مانند مذاکرات بینالمللی، باید از بهترین منابع انسانی بهرهبرداری کرد. این امر نیازمند یک نظام انتخاب بهینه است. تخصصهایی مانند علوم سیاسی، اقتصادی، جامعهشناسی و حقوقی، نشاندهنده علمی و فناورانه بودن اداره امور عمومی و مملکتداری است. دموکراسی نیز در خدمت همین بهینهیابی قرار دارد. امام علی (ع) در نهجالبلاغه، بر اهمیت وظیفه علما در اداره امور مردم و نقش بیعت و انتخاب مردمی در مسئولیت اجتماعی تأکید کردهاند، (مثل: حکمت 478 و خطبه 3). اداره مملکت طبق خواست حق تعالی باید به شایستگان سپرده شود؛ همانگونه که حضرت یوسف (ع) نیز به دلیل تعهد و تخصص قوی، خواستار سپردن اداره اموری از جامعه به خود از حاکمیت وقت شدند (یوسف/ 55).

علی بیگدلی
ترامپ سیاستی را دنبال میکند که اگر اروپا وارد آن شود، با توجه به اینکه مصرفکننده سرسخت انرژی و بازاری بزرگ است، بازارهای خود را در این منطقه از دست خواهد داد. از اینرو، اروپا میلی به گسترش هیاهویی که ترامپ به راه انداخته ندارد. بنابراین، موضع انگلستان، آلمان و فرانسه مبنی بر عدم مشارکت در این تنشها نشانه مهمی است. همه اعضای ناتو به جز کانادا و آمریکا، اروپایی هستند. آمریکا نیز به دلیل بیتوجهیهای اخیر، اعلام کرده که عضویت خود در قدرت نظامی ناتو را بازبینی میکند که این خود رویدادی مهم به شمار میرود. از سوی دیگر، جالب است که انگلیس همواره نماینده آمریکا در اروپا بوده، اما اکنون حزب کارگر چندان موافق این نقش نیست اما در گذشته که محافظهکاران در قدرت بودند، روابط بهتر بود.
اکنون همچنان کانال ارتباطی بین ایران و فرانسه برقرار است و تماس اخیر آقای پزشکیان و مکرون نیز همین موضوع را نشان میدهد. ترامپ نیز از جنگ خسته شده است؛ مخالفتها در داخل آمریکا با ادامه حملات علیه ایران هر روز بیشتر میشود و با توجه به افزایش قیمت انرژی در ایالات متحده، تداوم این وضعیت میتواند نتایج انتخابات میاندورهای امسال کنگره را به ضرر ترامپ و حزب جمهوریخواه رقم بزند. لذا به نظر میرسد که فرانسه میتواند گامهای خوبی را در راستای پایاندادن کامل به جنگ فعلی بردارد.
باید توجه داشت که آمریکا از بزرگترین شرکای تجاری اروپاست. اگر سردی روابط بین اروپا و آمریکا ادامه یابد، ممکن است ترامپ جنگ تعرفهای علیه اروپا را تشدید کند. اما با این وجود، اروپا هیچ اقدامی برای رفع انسداد تنگه هرمز انجام نخواهد داد.

شکست در برابر ایران رمق جمهوریخواهان را گرفته است

کوروش شجاعی

سیدمهدی طالبی
منطقه شام که روزگاری محل زندگی و حکومت رهبرانی قدرتمند، سیاستمدار و جنگدیده بوده، به روزگاری دچار است که کسانی مانند «نواف سلام»، نخستوزیر لبنان و «ابومحمد الجولانی» رئیس گروه تروریستی تحریرالشام که بر سوریه مسلط شده، بر آن حکم میرانند. بین این دو به شمول جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، مسابقه وطنفروشی جریان دارد. وزیر اوقاف جولانی میگوید «مسجدالاقصی» در قدس یک مسجد ساده مانند دیگر مساجد است و مسلمانان نباید درپی آن باشند و باید در مساجد دیگر نماز بخوانند. همزمان با او، نخستوزیر لبنان، صحنه مضحکهآمیز دیگری به راه انداخته است. نواف سلام در شرایطی که ملزم شدن رژیم صهیونیستی به رعایت آتشبس در لبنان به طور آشکاری مرتبط با فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی ایران بود، جمعی از کشورها را برای تشکر خطاب قرار میدهد و ادعا میکند این دولت وی بوده که موفق به برقراری آتشبس شده است. رئیس کابینه لبنان توضیح نمیدهد چرا در دو سال گذشته موفق به برقراری آتشبس نشده است. جالب آنکه سلام، زمانی که اعلام شد لبنان جزو مفاد آتشبس ایران و آمریکاست مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونیستی را آغاز نکرد، بلکه زمانی به این فکر افتاد که با نقض عهد صهیونیستها، ایران با اعلام تداوم انسداد تنگه هرمز و احتمال عملیات نظامی علیه رژیم، تلآویو و متحدانش را تحتفشار قرار داد؛ زمانی که نتیجهبخش بودن فشارهای ایران به دلیل وجود ابزارهای مؤثر در معادله مشخص شد، سلام به پیش آمده و وارد گفتوگوی مستقیم شد؛ اتفاقی که طی چند دهه اخیر میان دو دولت بیسابقه بوده است.
آتشبس در تمام جبههها از کجا ریشه میگیرد؟
ایران محور مقاومت را در آتشبس بهصورت یکپارچه دید و خواهان اجرای توافق در تمام جبههها شد. شکلگیری این مسئله، ناشی از چند موضوع است؛ ورود همزمان محور مقاومت به جنگ و شلیک به دشمن در سیاست موسوم به «وحدت ساحات»، لزوم برقراری آتشبس در تمام جبههها را ایجاب کرد تا با آتشبس در ایران، دشمن با فراغبال دست به سرکوب مرحلهای و جداگانه گروههای مقاومت نزند. این اتفاق در بخشی از نبرد طوفان الاقصی رخ داد. دشمن در ابتدا سراغ غزه رفت، سپس به لبنان حمله کرد، پس از آن نظام سوریه را ساقط کرده و در جنگ 12 روزه به سمت ایران حرکت کرد. موضوع دوم، شعار امنیت برای همه یا برای هیچکس است که ایران اعتقاد دارد باید در منطقه اجرایی شود. ایران این سیاست را در جنگ رمضان در سطح بالایی اجرایی کرد. با حمله به ایران، تنگه هرمز مسدود شد تا جهان درگیر موضوع گردد، همچنین به پایگاهها و مواضع دولتهای عربی میزبان آمریکا تهاجمات مؤثری صورت گرفت تا آنها نسبت به اقداماتشان پاسخگو شوند. رژیم صهیونیستی که با مخالفتهای افکار عمومی و دولتهای جهان، از جمله دولتهای اروپایی و فشارهای دولت جو بایدن، رئیسجمهور سابق و دموکرات آمریکا قابلمهار نبود و در دولت ترامپ تشجیع شد، با بهکارگیری مجموعهای از اهرمهای بزرگ در تنگه هرمز و در قالب حملات موشکی عقب نشست. در شرایطی که نتانیاهو به بایدن، ترامپ، مکرون و دیگران برای ادامه جنایتهایش فشار وارد میکرد و ترمزی نداشت، هیچ فردی در جهان، ادعای نخستوزیر لبنان را نمیپذیرد که نتانیاهو در مذاکرات با دولت وی آتشبس را قبول کرده است.
بررسی عملکرد مقاومت لبنان در جنگ رمضان
با اعلام آتشبس در لبنان با فشار محور مقاومت، منطقه شام دچار تحول جدیدی شده است. گرچه احتمال دارد رژیم صهیونیستی بار دیگر نقض عهد کند و حملات را از سر گیرد، اما ملزم شدنش در مقطع کنونی به اجرای آتشبس، اهمیت بالایی دارد. این امر ناشی از موفقیتهای نظامی مقاومت است. در شاخه لبنانی مقاومت، تفاوتها و موفقیتها به شرح ذیلند:
1- مقابله با دو جبهه جنوبی و شرقی
مقاومت لبنان در درگیریهای مرزی اوایل جنگ طوفان الاقصی و جنگ 66 روزه 2024 تنها رژیم صهیونیستی را پیش روی خود داشت. در جنگ رمضان تعداد این جبههها از یک مورد به دو مورد افزایش یافت؛ اگر دولت وابسته لبنان نیز در نظر گرفته شود، تعداد جبههها را می توان سه مورد حساب کرد.
رژیم صهیونیستی در جنوب و جبهه سوریه در شرق، دو جبهه علیه مقاومت در جنگ رمضان بودند. وظیفه حکومت جولانی حمله به نقاطی از شرق لبنان بود تا ارتباط مرکز به جنوب را قطع کند. این احتمال در طول جنگ پس از آن بالا رفت که مشخص شد رژیم صهیونیستی بر اثر طولانی شدن جنگ، نیاز به جنگندهها برای بمباران ایران، استهلاک آنها و در معرض حملات موشکی قرارداشتن فرودگاههای نظامی، مجبور بود با توپخانه، ناو و بالگرد به امور لبنان رسیدگی کند. ازاینرو یک سناریوی قوی، ورود جولانی به جنگ با لبنان، برای برداشتن فشار از روی رژیم صهیونیستی بود. آنها این اقدام را بلافاصله پس از آتشبس در جنگ 66 روزه انجام داده بودند و ملاحظهای اخلاقی برای قرار نگرفتن در کنار رژیم صهیونیستی ندارند؛ در آن برهه ساعاتی پس از آتشبس، تروریستها با شروع عملیات علیه نظام سیاسی سوریه و ساقطسازی آن، هماهنگی آشکاری با رژیم صهیونیستی را نشان دادند. در قیاس بین دو جنگ، سوریه که در جنگ قبلی مسیر تدارکاترسانی و استقرار مقاومت بود، به جبهه دشمن تبدیل شد که ضربهای دوگانه بهحساب میآید. مقاومت در جنگ دو جبههای کنونی، موفقیت بیشتری نسبت به جنگ تک جبههای پیشین به دست آورد.
2- جنگ بدون شوک
جنگ 66 روزه با چند واقعه بزرگ و شوکآور همراه بود. در نخستین واقعه، انفجار پیجرها که وسایل ارتباطی بودند، منجر به مجروحیت شدید تکنسینهای اصلی موشکی و پهپادی و خانوادههایشان شد؛ تعداد مجروحان به 4 هزار نفر میرسید. در دومین اقدام، جلسه فرماندهان یگان رضوان هدف قرار گرفت. یکی از وظایف این یگان ورود به شمال سرزمینهای اشغالی بود و فرماندهان در آخرین جلسه در پی اجرای این ورود برای گرفتن انتقام واقعه پیجری بودند. در جریان هدف قرار گرفتن جلسه مزبور، تمام فرماندهان اصلی یگان رضوان به شهادت رسیدند. فرمانده این یگان که با ترور فواد شکر، فرمانده نظامی مقاومت لبنان جایگزین وی شده بود نیز در این جلسه به شهادت رسید تا دومین فرمانده نظامی این گروه طی چند ماه توسط رژیم صهیونستی ترور شود. سومین اقدام مهم و شوک آور، ترور دبیرکل مقاومت و سپس ترور جانشین ایشان به همراه جمعی از مشاوران آنها بود. این چهار شوک در ابتدای جنگ 66 روزه و در فواصل زمانی کم به مقاومت وارد آمدند؛ اما در جنگ رمضان، خبری از شوک نبود. صهیونیستها تنها پس از برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا، با فراغت یافتن از جبهه ایران و آزاد شدن ظرفیت نیروی هوایی، لبنان را به شدت بمباران کردند که در آن خبری از دقتهای قبلی نبود. صهیونیستها اعلام کردند این عملیات بزرگترین عملیات و در همان رده پیجری است؛ اما آنها در عمل عملیاتهای روتین خود در هدفگیری برخی مواضع نظامی را در یک بخش و بهصورت همزمان هدف قرار دادند. ازسویدیگر برای جبران کمبود بانک اهداف نظامی و سیاسی، به بافتهای مسکونی حمله کردند تا با بالا بردن تلفات غیرنظامیان، این ضعف خود را جبران کرده باشند. برخلاف جنگ گذشته که 4 شوک بزرگ و مهم به مقاومت وارد آمد و ساختار آسیب دید، در جنگ رمضان رژیم تنها یک تهاجم داشت که ارزش کیفی زیادی نداشت و ضربهای ساختاری وارد نساخت.
3- شگفتیآفرینی
مقاومت لبنان در جنگ رمضان از موشک کروز قدس، پهپاد انتحاری شبیه به پهپاد انتحاری آرش ایران که 2 هزار کیلومتر برد دارد و همچنین از موشک ضد کشتی استفاده کرد که در جنگ پیشین استفاده نشده بودند. شگفتیآفرینیهای مقاومت لبنان و رو کردن برگههای جدید، دستی برتر به آن بخشید.
4- ورود همزمان
گرچه اشتغال رژیم صهیونیستی به جنگ هوایی با ایران باعث عدم دسترسی به جنگندهها برای بمباران لبنان میشد، اما گرفتاری تلآویو بیش از اینها بود. حملات همزمان از ایران، یمن و لبنان که سراسر سرزمینهای اشغالی را دربرمیگرفت، برای آنها زیانبار بود. ایران سه شهر مهم رژیم صهیونیستی شامل حیفا در شمال، تلآویو در مرکز و بئرالسبع در جنوب را هدف میگرفت و لبنان ضمن حملات به حیفا و تلآویو، بر شهرکهای صهیونیستنشین نوار شمالی تمرکز داشت. در طرف دیگر، یمنیها حملاتی به بندر ایلات و جنوب انجام میدادند. در جنگ 66 روزه، تنها کمکی که لبنان در اختیار داشت، اجرای عملیات وعده صادق2 بود. در جنگ کنونی اما ایران روزانه حملاتی اجرا میکرد و یمنیها در اواخر جنگ شلیکهایشان را شروع کردند.
وضعیت دولت لبنان
دولت لبنان که متشکل از تیم جوزف عون، رئیسجمهور و نواف سلام، نخستوزیر است، با اعلام آتشبس در وضعیت دشواری قرار گرفت. گرچه مقاومت در جنگ موفقیتهای زیادی رقم زد؛ اما تثبیت آن نیازمند پذیرش در دشمن بود. تحمیل آتشبس بر دشمن صهیونیستی این تثبیت را تاکنون رقم زده است. همان موفقیت مقاومت بدون تثبیت سیاسی در قالب توافق نیز کار دولت لبنان را سخت میکرد؛ اما این پذیرش، وضعیت را برای آنها دشوارتر کرده است. دلیل حرکت بیهوده، نمایشی و طنزآمیز دولت لبنان ناشی از درک شرایط دشوار از سمت نخستوزیر است. این درک اما فراتر از تیم عون- سلام هم درک شده است؛ برخی حرکت قطار عادیسازی در منطقه پس از جنگ را یک شاخص برای تعیین طرف پیروز دانستهاند؛ اما دشمن در نگرانی از موفقیت مقاومت، این قطار را به شکل مصنوعی و نابهنجاری به حرکت درآورده است. محدودیت دشمن به شکلی است که بهجای عادیسازی اصلی و سنتی که شامل برقراری رابطه میان دولتها با رژیم صهیونیستی میشود، تلآویو به مذاکره هیئتهای دیپلماتیک سفارتهای دو دولت در واشنگتن رضایت داد. این گفتوگو نیز با دولتی نیمبند، تضعیف شده و وابسته در بیروتی صورت گرفته که دولت حتی بر پایتخت تسلط کاملی ندارد.
نکات
1- جبهه لبنان تنها عرصه موفقیت مقاومت نیست. یمن خود یک شاخص مهم به حساب میآید. یمنیها در اواخر جنگ پرتاب موشک و پهپاد به سمت فلسطین اشغالی را آغاز کرده و برای چند روز ادامه دادند؛ اما دشمن از شلیک به این جبهه ناتوان بود.
2- برای آتشبس در لبنان، مواضع اروپا نه از روی هماهنگی، بلکه بر اساس منافع خود این قاره، به نگاه تهران نزدیک بود. همزمان با آنکه آمریکا و رژیم صهیونیستی درحال تفسیر توافق آتشبس به نفع خود بوده و ادعا میکردند لبنان شامل آن نمیشود، دولتهای اروپایی بر قرار گرفتن این کشور در آتشبس اصرار کردند.

مذاکرات، مهمترین خبر این روزهاست. جمهوری اسلامی ایران، تلاش میکند تا در میدان مذاکره هم، با صلابت و جوانمردانه پایمردی کند و طرف مقابل هرچند بعد از نمایش قدرتمندانه نیروهای مسلح ما مجبور شده با اصول جمهوری اسلامی ایران پای میز بنشیند، اما همچنان ناجوانمردانه و با خدعه و نیرنگ ضربه میزند. واقعیت امروز این است که میدان مذاکره، همان میدان نبرد است؛ بیهیچ تفاوتی؛ و آنهایی که در آن میدان مجاهده میکنند همانهایی هستند که مقاومت ایران اسلامی را در برابر تهاجم نظامی، سامان دادهاند و دشمنی را که آمده بود تا آسوده خود را پیروز میدان ببیند، به زانو درآوردهاند.
در این میان، گاه از گوشه و کنار فضای رسانهای، صداهایی به گوش میرسد که دانسته یا ندانسته، بین میدان مبارزه و میدان مذاکره، جدایی میاندازد و مردان مذاکره را به بیتوجهی به میدان مبارزه متهم میکند. در این میان، مهم است که هر رسانهای به شفافترین شکل ممکن، مواضع خود را در قبال «مذاکرات و مبارزات» روشن کند. آنچه در ادامه میآید مواضع روزنامه قدس در برابر مذاکرات است؛ مواضعی که گاه از خلال صرفاً یک یادداشت یا یک نوشته که تمامیت دیدگاه روزنامه را نمایندگی نمیکند، دچار سوءبرداشت میشود.
مذاکرات فانتزی نیست؛ نه در این دوره و نه در تمام دورههای پیش از این. هر دوره از مذاکرات که تاکنون برگزار شده است، با هدف مقابله با زیادهخواهیهای دشمن بوده و آنهایی که مردان آن مذاکره بودهاند به پشتوانه حمایتهای مردمی و با نظارت نهادهای ذیربط در ساختار جمهوری اسلامی در آن کارزار حاضر شدهاند؛ در رأس این نهادها، نهاد ولایت فقیه و جایگاه رهبری جامعه اسلامی قرار دارد و نهادهای نظارتی و تصمیمساز و تصمیمگیر، در ادامه آن تعریف میشوند. دامن زدن به شائبه ناهماهنگی میان این نهادها و تقسیم آنها به نهادهای موافق مذاکره و مخالف مذاکره، یا قائل شدن به وجود مذاکرات مورد تأیید نظام و مذاکرات غیر آن، جفا در حق جمهوری اسلامی و رأس آن، جفا در حق مقام معظم رهبری است؛ چه امام شهید و چه امام حاضر.
در همه این سالها هرگاه به مصلحتی مذاکرهای شده، آن مذاکره صرفاً و صرفاً در چارچوب خواست، منافع و صلاحدید جمهوری اسلامی بوده ولاغیر و مردانی که در آن مذاکره، مسئولیت اجرای امر را بر عهده داشتهاند به تعبیر امام شهید «سربازان نظام» بودهاند که در ادای وظیفه سربازی کوتاهی نکردهاند. در این دوره نیز پس از یک عرصه نبرد همهجانبه و شکست دشمن در تحقق اهداف بداندیشانهاش، با تدبیر شورای عالی امنیت ملی و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی مذاکرات در شرایطی جدی و سطحی بالا با حضور رئیس مجلس شورای اسلامی به عنوان یکی از مهمترین شخصیتهای حقوقی و سیاسی کشور و تحت تدابیر رهبر معظم انقلاب شکل گرفته تا دستاوردهای میدان در عرصه دیپلماسی تثبیت و حقوق ملت استیفا شود. البته بدخواهیهای دشمن، تمامی ندارد و نقد مذاکرات، نقد همین بدخواهیهاست؛ چنانکه عموماً امام جامعه با تأکید بر بدعهدی دشمن، جامعه را از دل بستن به این مذاکرات پرهیز دادهاند؛ اما با این همه جمهوری اسلامی ایران در چارچوب مواضع حقه خود، هر جا صلاح بداند توان نظامیاش را به کار خواهد گرفت و هر جا صلاح بداند از ابزار دیپلماسی بهره خواهد برد و همواره در میدان مذاکره هم، همچون میدان مبارزه با جدیت تمام حاضر خواهد بود.
نهاد «مردم» در ساختار جمهوری اسلامی، عین خود ساختار است و از این جهت، عینیت ملت-دولت، در این ساختار، به روشنترین شکل تعیّن پیدا کرده است؛ و هم از این رو است که هر گاه خواستهای از سوی جمهوری اسلامی مطرح شده، این خواسته با حمایت بیدریغ مردم همراه بوده است؛ و حقیقت آنکه آنچه به عنوان خواسته نظام مطرح میشود، همان خواسته مردم است. جداییافکنی میان مردم و نظام و القای این معنا که بخشی از مردم با بخشی از تصمیمات نظام موافق نیستند، جفا در حق مردم و جفا در حق جمهوری اسلامی است. مذاکره یکی از همین موضوعات است.جریانهای سیاسی باید بدانند که نظام، برآیند مردم است و آنچه را که به مصلحتی، بخواهد یا نخواهد، این خواستن یا نخواستن، همان خواستن یا نخواستن مردم است.
القای این شبهه که بخشی از مردم در قبال مذاکرات، خواستهای دیگر دارند، اگر خدمت به جبهه دشمن نباشد، قطعاً خدمت به جبهه خودی هم نیست. هر صدایی که در شرایط فعلی، مصلحتخواهی نظام را در هر شکل آن مورد تشکیک قرار بدهد، حقانیت مردمی را مورد تشکیک قرار داده که جانشان را بر سر دست گرفته و زیر پرچم جمهوری اسلامی گرد آمدهاند. چه آنکه همین مردم در تمام شبهای دوران جنگ و دوران سکوت عرصه نبرد به دعوت رهبر معظم انقلاب در میادین حاضر بودند تا حمایت خود را از رزمندگان عرصههای مختلف به نمایش بگذارند.
جمهوری اسلامی ایران، جنگطلب نیست. مظلومیت چهل و چند ساله نظام مقدس اسلامی، این حقیقت را عریانتر از همیشه، در برابر چشم جهانیان قرار داده است. ما، آغازکننده هیچ جنگی نبودهایم؛ هرچند در عین اقتدار از تمامیت ارضی و کیان جمهوری اسلامی دفاع کردهایم و دفاع خواهیم کرد.
بر همین اساس، جمهوری اسلامی از هر مذاکراتی که حقوق او را به رسمیت بشناسد، حمایت خواهد کرد. جمهوری اسلامی از شکست هیچ مذاکرهای استقبال نمیکند و شکست هیچ مذاکرهای در مذاق او، شیرین نخواهد بود؛ اگرچه که در هیچ مذاکرهای، سر سوزنی از حقوق حقه خود که همان حقوق حقه مردم است، کوتاه نیامده و نخواهد آمد. مذاکرات برای جمهوری اسلامی، ابزار خریدن زمان یا ابزار فریب افکار عمومی جهان نبوده و نیست. جمهوری اسلامی، مذاکره را ابزاری برای دفاع از کیان خود میداند؛ همچنان که توان دفاعی خود را هم جز با همین هدف، به کار نگرفته است. این مذاکرات هم هنوز در ابتدای راه است و قضاوت درباره آنچه رقم خورده دقیق و صحیح نیست.
چه آنکه در همین دور اول مذاکرات که به نتیجه کاملی نرسیده بود، ما توانستیم حقوق خود در کنترل تنگه هرمز را تثبیت و آتشبس پیروزمندانه را برای جبهه لبنان محقق کنیم.ما صلحطلبان جنگبلدیم. دنیا، امروز، بهتر از هر وقت دیگری بر این حقیقت آگاه شده است. هر صدایی هم که در داخل باوری جز این داشته باشد و عَلمی جز این بلند کند، در جبهه جمهوری اسلامی نیست.

فاطمه یوسفی
آنچه این روزها در مناقشه کلامی واتیکان با مقامات آمریکایی میگذرد و صراحتی که پاپ لئو در نکوهش واژههایی چون «تکبر»، «ستمگری» و «سوءاستفاده از پیام انجیل برای توجیه جنگ» به کار میبندد، برای افکار عمومی جهان نیازمند یک رمزگشایی تازه است اما همین کلمات، برای ذهن و حافظه تاریخی ایرانیان، بویژه در گفتمان تمدنی انقلاب اسلامی، کشفی نو به شمار نمیآید. اهمیت موضعگیری اخیر عالیترین مقام جهان کاتولیک در این است که وجدان اخلاقی و الهیاتی مسیحیت، امروز دقیقا دست روی همان نقطه کور و تاریکی گذاشته که امام خمینی(ره) و شهید آیتالله خامنهای از دههها پیش، با زبانی سیاسی و استراتژیک، از آن پرده برداشته و نام آن را «استکبار» نهادند. تفاوت بنیادین میان 2 واژه «غرور» و «استکبار» نقطه آغاز این شناخت است. غرور در ادبیات دینی صرفاً یک رذیلت فردی یا یک بیماری اخلاقی است اما «استکبار» مفهومی بسیار ژرفتر دارد؛ استکبار توصیف یک ساختار نظاممند رفتاری، یک اپیستمه (نظام دانایی) و یک معماری نهادینه شده در مقیاس مناسبات قدرت و نظام بینالملل است. در چارچوب مفهومی انقلاب اسلامی، استکبار به معنای برتر دانستن ذات خود، نادیده گرفتن اراده دیگران، عدم التزام به عهد و حق مداخله در مقدرات سایر ملتهاست. این مفهوم، شعاری برآمده از هیجانات زودگذر پس از یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه توصیف علمی و دقیق یک پدیده شوم جهانی است. بر این اساس، از نظر جمهوری اسلامی، خوی زورگویی و بیاعتنایی به حقوق ملل، نه یک استثنای مقطعی در یک دولت خاص، بلکه قاعده و سیستمعامل همیشگی رفتار ایالات متحده است. دشمنی مردم ایران با آمریکا هم در واقع، شورشی هستیشناسانه علیه همین الگوی قاعدهمند سلطهگری است. اما راز این عمق از بدبینی نهادینه شده و بنیادین به ایالات متحده در مردم ایران چیست؟ پاسخ در جغرافیای تجربه زیسته و گوشت و استخوان تاریخ همین جغرافیا نهفته است. چند نمونه برجسته آن از این قرار است: سال ۱۳۳۲ آمریکا با کودتا علیه دولت مصدق، این پیام جهانشمول و تاریک را مخابره کرد که هرگاه اراده حقطلبانه یک ملت استقلالخواه با منافع جریان هژمون تعارض پیدا کند، چیزی به نام حقوق بینالملل یا حق تعیین سرنوشت پشیزی ارزش نخواهد داشت. بازگرداندن سایه سنگین یک دیکتاتور بر سر ملت ایران، نشان داد مداخله آمریکا در سرنوشت کشورهای مختلف جهان، قاعده رفتاری او برای مدیریت جهان و به انقیاد کشیدن ساختارهاست. استکبار در اینجا از سطح یک اخلاق سیاسی صرف، به مهندسی سیاسی و تحمیل جبر بر یک ملت گسترش پیدا کرد اما تجربه انباشته ملت ایران نشان داد خاستگاه معرفتی حضرت امام در شناخت آمریکا، یک کشف برخاسته از دل تاریخ عینی است.
دومین صحنه تبلور این قاعده استکباری، پرونده جنگ عراق است. ایالات متحده به بهانه تسلیحات کشتار جمعی و در اوج احساس استغنا و بینیازی از قواعد مشترک بشری (از جمله منشور سازمان ملل که حمله را نامشروع میدانست)، وارد خاورمیانه شد تا اراده خود را بر جهان تحمیل کند. ماهها بعد، با اعتراف خود نهادهای اطلاعاتی آمریکا و به گزارش سنا و بازرسان تسلیحاتی جهان روشن شد هیچ سلاح غیرمتعارفی وجود نداشته است اما ویرانی یک کشور و میلیونها آواره و کشته بر جا ماند.
این تبلور تام و تمام قاعده استکبار است؛ قدرت هژمون، مبتنی بر توهم حق مطلق خود، واقعیت جهان را جعل میکند، دادگاه راه میاندازد، اشغال میکند، مجازات میکند و بعد از افشای دروغ، مصون از هر قانونی شانه بالا میاندازد. حاکمیت استکباری، خود را قانون میخواند و تحمیل ارادهاش را اعمال قانون!
سومین برش که برای افکار عمومی ما بسیار نزدیکتر و ملموستر است، ماجرای پرونده هستهای است. زمانی که دقیقترین نهادهای راستیآزمایی بینالمللی بارها پایبندی بینقص ایران به محدودیتهای تعهدآور بشری را گواهی دادند، ایالات متحده بدون هیچ اعتنایی، تعهد قانونی و امضای خود را زیر پا گذاشت. چرا؟ پاسخ در ماهیت استکبار است. در منطق آمریکا، قانون، نهاد بینالمللی، معاهده و حقوق تا جایی اعتبار دارد که همچون ریسمانی دستوپای بازیگر رقیب را ببندد. اگر همین قانون بخواهد تعهداتی برای استکبار بیافریند یا حداقل امتیازی را برای بازیگر رقیب تضمین کند، بلاموضوع شده و ملغی میشود. خروج از توافقنامهها و بازگرداندن ظالمانه تحریمها علیه مردم ایران، باز هم اثبات کرد برای هژمونی آمریکا وفای به عهد، یک استثنا و قانونشکنی حقبهجانب، یک قاعده است. مشکل انقلاب با چنین طرفی، چانهزنی بر سر این امتیاز یا آن عدد در مذاکره نیست، بلکه شناخت و تعیین تکلیف با طبیعت وحشی قدرتی است که حقوق متقابل را برای دیگری اصالتاً قائل نیست.
از همین زاویه است که ارزش مواضع و جهتگیری اخیر پاپ در تقابل علنیاش با واشنگتن صدچندان میشود. اهمیت حرف عالیترین مقام کلیسای کاتولیک در آن است که بخشهایی از وجدانهای آگاه جهان غیرمسلمان (حتی در یک سنت الهیاتی در مرکز غرب) دقیقاً مشغول تشخیص علائم حیاتی همان غدهای در سیستم سیاستورزی مدرن غربی شدهاند که انقلاب اسلامی دهههاست نسبت به آن هشدار میدهد و مبارزه میکند؛ از لهشدن ضعفا زیر چرخدندههای استکبار یا استفاده ابزاری سیاستمداران واشنگتن از دین میگوید و با زبان الهیاتی، دقیقاً همان بیماری را وصف میکند که جمهوری اسلامی آن را با زبان سیاسی و تمدنی نامگذاری کرده است؛ یک ذات ویرانگر در درون نظم حاکم آمریکایی که با «استثناپنداری»، دین و دموکراسی و قانون را به نفع امیال و سیطره جهانیاش مسخ کرده است.
رهبران انقلاب اسلامی یک دستگاه تحلیلی کارآمد و جامعالاطراف برای فهم و مهار ویرانی نظام بینالملل ابداع کردند. آنها برای ما مفاهیمی را خلق کردند که با آنها هم بتوانیم علت تحقیر ملت ایران در دوران سیاه پهلوی را بفهمیم و هم منطق خلق جنگهای نیابتی غرب آسیا را ببینیم و ذات ظالمانه تحریم اقتصادی مردمی بیگناه را که در این چند دهه به نظاره نشستهایم. مقاومت ایران معماری نوعی آگاهی انتقادی علیه جریان تاریک قدرت در جهان بود. امروز یک رهبر جهانی خارج از جهان اسلام هم زبان به شکایت از همین درد مشترک بشر گشوده و این به وضوح نشان از برد مفاهیم دستگاه محاسباتی مقاومت است؛ یعنی توانایی دیدن عمیقترین لایههای بحران بشری، بسیار پیش از آنکه درد آن استخوان دیگران را به صدا درآورد. این همان نقطه ثقل «پیشروی تمدنی» ایران اسلامی است.
انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن همچنان به تولید الهام در سطح جهان، از آمریکای لاتین و آفریقا گرفته تا خیابانهای غرب و واتیکان ادامه میدهد و مبارزه ضد استکباری بیرونی را همپا و متناسب با پاسداری از اخلاق و حاکمیت عدالت پیش میبرد.
تقابلهای عیان واتیکان و بخشی از جریانهای مستقل غربی با دولت جنگطلب آمریکا، حقیقت بزرگتری از پشت پرده را پدیدار کرده است؛ سلطهگران همیشه حق تعیین سرنوشت ملتها را فدای امیال توسعهطلبانه خود میکنند و در دستگاه نظری انقلاب اسلامی این دقیقاً قاعده حاکم بر نظم سلطه و ذات و نهاد آن است. امامین انقلاب خیلی زود متوجه این مرض لاعلاج هژمونی آمریکا شدند، آن را تئوریزه کردند و مردم ایران بر آن ایستادگی کردند. حالا جهان غرب، ذرهذره بیدار شده و خود را محصور در طاعونی میبیند که نسخه شفابخش ایستادگی در برابرش سالها پیش از قلب خاورمیانه صادر شده بود. جمهوری اسلامی، اینجاست که دقیقاً پیشاپیش زمانه، دست روی ماهیت نظام سلطه گذاشته است؛ سیستمی که استکبار و ناحق سلطه بر جهان، هسته مرکزی تنظیمات اوست؛ نه خروجی تصادفی یک یا چند سیاستمدار تندرو.