صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۵۸۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه سوم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
ترامپ روز گذشته اعلام کرد که آتش بس نامحدود در جنگ علیه ایران اعلام می کند. در این رابطه باید توجه داشت که در ماه های اخیر دو مرتبه در میانه مذاکرات به ایران حمله شده است و این احتمال وجود دارد که در میانه آتش بس فعلی نیز این اتفاق تکرار شود و به همین علت باید هوشیار بود و مراقب غافلگیری احتمالی از سوی ترامپ بود.

آمریکا در بن‌بست جنگ خودساخته

حسن رشوند

چهارشنبه ساعت 3 بامداد به وقت تهران زمان دو هفته‌ای آتش‌بس که با میانجیگری پاکستان انجام شده بود، پایان یافت و این در حالی بود که از روز قبل‌، مکرر با اخبار ضد و نقیض از طرف آمریکایی‌ها مواجه بودیم و رئیس‌جمهور متوّهم آمریکا در لحظه‌، توئیت می‌زد و چند دقیقه بعد در توئیت دوم خود با 180 درجه تفاوت توئیت اول را نقض می‌کرد. هرچند در این فاصله زمانی دوهفته‌ای شاهد تشدید جنگ نبودیم اما عملا آتش‌بسی هم برقرار نبوده است. در این دو هفته‌ای که به ظاهر در آتش‌بس بودیم‌، طرف آمریکایی با محاصره دریایی ایران و توقیف کشتی ایرانی « توسکا» به همراه خانواده دریانوردان در50 کیلومتری چابهار در دریای عمان‌، آتش‌بس را نقض و مثل دوره‌های پیشین‌، زیر میز مذاکرات زد و با وجود آنکه لبنان بخشی از توافق آتش‌بس بود رژیم صهیونیستی در چند مرحله حملاتی را به جنوب لبنان داشت که البته حزب‌الله قهرمان با زدن چندین ‌تانک دشمن و کشته و زخمی کردن سربازان صهیونیستی از خجالت آنها درآمد. آمریکا با این تصور که با محاصره دریایی و همچنین توقیف کشتی ایران در زمان آتش‌بس دو هفته‌ای، می‌تواند تیم مذاکره‌کننده ایرانی را تسلیم خواسته‌های زیاده‌خواهانه خود در دور بعدی مذاکرات اسلام آباد کند بار دیگر دچار یک خطای محاسباتی شد و از سه روز پیش با انتشار اخبار جهت‌دار مبنی بر اینکه این‌بار در تیم مذاکره‌کننده آمریکا « ونس» معاون رئیس‌جمهور حضور نخواهد داشت، خواست واکنش طرف ایرانی را محک بزند که پاسخ لازم را دریافت کرد و ایران پاسخ داد تا محاصره دریایی ایران و دوکشتی توقیف شده آزاد نشود‌، تیم ایران در هیچ سطحی به اسلام آباد سفر نخواهد کرد. با انتشار این خبر، برخی رسانه‌های خبری در منطقه از جمله «المیادین» گفتند: «آمریکا به میانجیگر پاکستانی اطلاع داده که ممکن است با برداشتن غیرعلنی محاصره موافقت کنند و اجازه داده می‌شود کشتی‌ها و نفتکش‌های ایرانی بدون مواجهه با مانع، تردد کنند، در حالی که نیروهای دریایی آمریکا در نزدیکی دریای عمان باقی می‌مانند.» المیادین گفت: «در شرایط بی‌اعتمادی به ترامپ، طرف ایرانی ترجیح می‌دهد که آمریکا به طور علنی و صریح تصمیم خود برای برداشتن محاصره را اعلام کند.» این شرط ایران برای رفتن به پاکستان پس از این خبر المیادین به صراحت توسط ایرانی‌ها به طرف پاکستانی منتقل شد و طبیعی بود که در مقابل رئیس‌جمهوری که چند ساعت قبل از پایان آتش‌بس توئیت می‌زند «‌تمدید آتش‌بس با جمهوری اسلامی بسیار بعید است» و ساعتی بعد اعلام می‌شود «ترامپ آتش‌بس با جمهوری اسلامی را تمدید کرد.» و یا در توئیتی دایره محاصره و تحریم دریایی ایران را فراتر از خلیج‌فارس و دریای عمان و شامل همه دریاها و اقیانوس‌ها اعلام می‌کند‌، ممکن است به همین راحتی بر فرض پذیرفتن رفع محاصره دریایی ایران و عدم اعلام رسمی رفع آن‌، زیر حرف خود زده و میز مذاکره را ترک و توافقات احتمالی حاصل شده در این مرحله را نیز نقض کند و با اقدام نظامی مجدد بازی جدیدی را آغاز کند. آنچه مسلم است اینکه ایران آشکارا حضور خود در دور بعدی مذاکرات اسلام آباد را منوط به رفع محاصره غیرقانونی آمریکا و رفع توقیف دوکشتی ایرانی کرده است و این دو اقدام آمریکا را ناقض توافق آتش‌بس می‌داند و حتما باید طرف آمریکایی به صراحت اعلام کند که محاصره دریایی ایران را برداشته و کشتی‌ها به همراه خدمه و خانواده آنها آزاد شده‌اند. البته این شروط همراه با حفظ بستن تنگه هرمز خواهد بود. تازه بعد از این اقدام است که ما تعیین می‌کنیم در چه سطحی در این دور از مذاکرات شرکت کنیم یا نکنیم. 
آمریکایی‌ها باید بپذیرند که در رویارویی با ایران با بن‌بست راهبردی مواجه شده‌اند. چراکه در همان مذاکرات اولیه در اسلام آباد به صراحت، پیشنهادهای زیاده‌خواهانه واشنگتن توسط تهران رد شده و کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز، به اهرمی حیاتی تبدیل شده است که روزانه صدها میلیون دلار به اقتصاد آمریکا و متحدانش زیان می‌رساند. این فشار اقتصادی به شیوخ همراه آمریکا در این جنگ را می‌توان از اعلام وضعیت اضطراری که توسط «نواف الصباح» مدیرعامل شرکت نفت کویت مطرح شده است، فهمید. شیخ «نواف الصباح»، مدیرعامل شرکت نفت کویت، در سخنرانی خود در کنفرانس انرژی در «هیوستون» اعلام کرد شرکت نفت کویت به دلیل بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و غیرممکن شدن صادرات، برای تمام محموله‌های نفت خام و فرآورده‌های نفتی، وضعیت اضطراری اعلام کرده است. او وضعیت موجود را فراتر از فاجعه‌بار توصیف کرد و هشدار داد این بحران تأثیر دومینویی بر اقتصاد جهانی خواهد داشت. به گفته الصباح، کویت که پیشتر روزانه حدود ۲ میلیون و 600 هزار بشکه نفت تولید می‌کرد، اکنون تولید را به حداقل رسانده و صادرات نفت به طور کامل متوقف شده است.
مدیرعامل شرکت نفت کویت تأکید کرده است که هیچ جایگزینی برای صادرات از طریق تنگه هرمز وجود ندارد و اقداماتی مانند آزادسازی ذخایر استراتژیک یا استفاده از خطوط لوله جایگزین، حتی به اندازه یک قطره در دریا جبران‌کننده کمبود نفت نیست.
آیا در چنین شرایطی آمریکا را نباید بازنده جنگی که راه انداخته و همچنین مذاکراتی دانست که در آن هیچ برگ برنده‌ای به جز شروع مجدد جنگ و گرفتار آمدن در باتلاق بیشتر دانست؟ این ببرکاغذی، امروز هم در میدان جنگ ناتوان است که ناوهای هواپیمابر خود را هزاران کیلومتر دورتر از منطقه نبرد با ایران برده و هم در میز مذاکره شکست خورده است. لذا در چنین شرایطی احتمال می‌رود ترامپ یکی از این چند سناریو را برای برون‌رفت از بحران جنگ دنبال کند:
1- خروج خاموش آمریکا از جنگ: اینکه آمریکا بدون توافق رسمی، به تدریج از درگیری خارج شود یکی از آن احتمالاتی است که ممکن است در این جنگ به ویژه با توجه به نزدیکی برگزاری جام جهانی خرداد امسال در آمریکا و همچنین انتخابات میاندوره‌ای کنگره در سوم نوامبر امسال(13 آبان 1405) ترامپ را مجبور به خروج خاموش با تبلیغات دستاوردسازی برای خود از این جنگ کند. تقریبا از دیروز صبح‌، غالب رسانه‌ها و کارشناسان آمریکایی و غربی اعلام تمدید یکطرفه آتش‌بس توسط ترامپ را تفسیر به شکست آمریکا در این جنگ و خروج از باتلاقی می‌دانند که او گرفتار آن شده است. بنابراین، پذیرش ضمنی شکست، جلوگیری از هزینه‌های بیشتر و تمرکز بر چالش‌های داخلی و بین‌المللی دلیل این تصمیم می‌تواند باشد.هرچند این گزینه از نظر سیاسی برای کاخ سفید سنگین است، اما در قالب تغییر تاکتیک یا تمرکز بر اولویت‌های دیگر ارائه می‌شود. در تایید این سناریو باید گفت؛ از آنجا که فشار افکار عمومی و اعتراض جریان نخبگی در آمریکا در حال حاضر به اوج خود رسیده تا جایی که در زمان شروع جنگ درصد حمایت از ترامپ بالای 75 درصد و اکنون به 36 درصد رسیده است و محبوبیت او به زیر 20 درصد در میان رؤسای جمهور گذشته تنزل یافته است‌،کار را برای او در ادامه جنگ بسیار سخت کرده است. فشار افکار عمومی در داخل آمریکا در کنار مخالفت‌های بین‌المللی برای افزایش قیمت انرژی و رکورد صادرات نفت توسط کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس که تاکنون تاوان سنگینی را برای این جنگ پرداخت کرده‌اند‌، شرایط را برای ترامپ و ادامه جنگ سخت‌تر کرده و چه‌بسا به‌دنبال خروج خاموش از این جنگ باشد.
2- تشدید جنگ و درگیری گسترده‌تر در منطقه: اینکه آمریکا ممکن است برای جبران شکست در مذاکرات، به تشدید درگیری‌های نظامی روی آورد. حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران، هدف‌گیری تأسیسات هسته‌ای و دفاعی‌، یا عملیات محدود زمینی و اشغال جزایر استراتژیک شاید یکی از اهداف آمریکا بعد از شکست 40 روزه از این جنگ باشد. اما مشکل اساسی آنجاست که این سناریو را در پایلوت کوچک‌تر زمانی که با هدف ربایش 450 کیلوگرم اورانیوم غنی شده 60 درصد با دو هواپیمای هرکولس و چند بالگرد و تجهیزات به منطقه نصرت آباد اصفهان آمده بودند‌، آزموده‌اند و در کمتر از دو ساعت با شکست خفت باری همچون حادثه طبس مجبور به فرار شدند. 

حمله به جزایر ایرانی و جزیره نفتی خارک را هم در طول این 40 روز بارها مطرح کردند ولی عمق فاجعه برای آنها قطعا سنگین‌تر از حادثه اصفهان خواهد بود و در صورت تمایل می‌توانند این مسیر را هم بیازمایند تا یک تجربه تلخ دیگر بر پرونده رؤسای جمهور شکست‌خورده آمریکا اضافه شود. قطعا پیامدهای این سناریو بسیار سنگین‌تر از بقیه سناریو‌ها خواهد بود.
3- ائتلاف‌سازی دریایی علیه ایران: شاید آمریکا بار دیگر سعی دارد متحدان خود در منطقه را برای حضور نظامی در تنگه هرمز متقاعد کند. اما تجربه گذشته نشان داده که چنین ائتلافی با استقبال روبه‌رو نمی‌شود؛ زیرا: 
- کشورها اعم از منطقه‌ای و غیرمنطقه‌ای نمی‌خواهند درگیری مستقیم و بدون نتیجه با ایران داشته باشند. پاسخ منفی کشورهای اروپایی اعم از انگلیس و اتحادیه اروپا حتی ناتو به عدم همراهی با آمریکا در این جنگ موجب عصبانیت ترامپ گردیده است.
- کنترل ایران بر تنگه هرمز و توانایی اختلال در عرضه انرژی، ریسک چنین اقدامی را بسیار بالا می‌برد.
- برخی اخبار حکایت از آن دارد که سعودی‌ها و دیگر کشورهای منطقه با وجود اینکه ایران را مزاحم خود و عاملی برای بیداری ملت‌ها در مقابل سیاست چپاول ثروت کشورهای منطقه توسط آمریکا می‌دانند و تمایل دارند با شدت بیشتری با ایران برخورد شود، اما نگران هستند که با شکست آمریکا و فشار افکار عمومی داخلی خود بنیان حکومت‌های موروثی آنها برچیده شود و از آن پس با یک ابرقدرت منطقه‌ای و جهانی دیگر رو‌به‌رو باشند. هرچند با بازی جدید ترامپ مبنی بر تمدید یکطرفه آتش‌بس و القاء این نکته که او مایل به خاتمه جنگ است و این طرف ایرانی است که حاضر به بازگشت به میز مذاکره (البته با شرایط آنها) نیست، او به‌دنبال یارگیری برای فشار به ایران به‌ویژه از میان برخی دولت‌های اروپایی باشد تا شاید از این طریق بتواند تنگه هرمز را باز کند و این را یک دستاورد بزرگ برای خود بداند که توانسته با فشار نظامی به ایران تحمیل کند و پس از آن‌، از معرکه جنگ طولانی مدت خود را نجات دهد.
آنچه مسلم است اینکه تنگه هرمز برای ما حکم تنگه احد را دارد که اگر رهایش کنیم به سرنوشت شکست احد مبتلا خواهیم شد و اگر محکم آن را نگه داریم شاهد شکست خفت‌بار آمریکا و خروج آن از منطقه و تحقق سناریوی اول خواهیم شد. کنترل کامل ایران بر این آبراه حیاتی، بزرگ‌ترین اهرم فشار تهران در برابر غرب وحکم بمب اتمی ایران را دارد. تشدید درگیری به بسته شدن بیشتر تنگه و اختلال در عبور نفتکش‌ها منجر می‌شود؛ شوکی که اقتصاد جهانی تاب تحمل آن را ندارد. این واقعیت، گزینه نظامی گسترده یا محدود را برای آمریکا بسیار پرهزینه و خطرناک کرده است. بپذیریم که امروز آمریکا در تله‌ای گرفتار شده که خودساخته است و نه می‌تواند در این جنگ پیروز شود و نه با تمدید یکطرفه آتش‌بس و بازی مذاکرات‌، از ایران امتیاز بگیرد و گزینه نظامی شدیدتر نیز وضعیت را برای او بغرنج‌تر خواهد کرد. یقین داشته باشیم که نصرت الهی و پیروزی با دو ابزار «صبر» و«‌توکل» این دو توصیه همیشگی امام شهیدمان تحقق یافتنی است و حضور منسجم و متحد ما در میدان نبرد و میدان خیابان، باطل‌السحر همه این توطئه‌هاست. این همان پیامی که ایران با پایان زمان آتش‌بس به طرف آمریکایی منتقل کرده که ما مذاکرات را با نگاه به «میدان، خیابان و دیپلماسی» تعریف می‌کنیم و قطعا از این نگاه‌، محاصره دریایی ایران و دزدی نفتکش‌های ایرانی با حضور دیپلماسی ما در دور بعدی مذاکرات منافات دارد.

سناریو‌های آینده جنگ و مذاکرات

مصطفی قربانی

با پایان یافتن آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایران با امریکا و رژیم صهیونیستی و سپس، تمدید یک‌جانبه آتش‌بس از سوی رئیس‌جمهور امریکا، با توجه به مجموع تحولات میدانی و سیاسی، درباره آینده جنگ و مذاکرات می‌توان از چند سناریو به شرح زیر نام برد:
۱. تداوم مذاکرات در روز‌های آتی که مستلزم بازنگری امریکا در محاسبات خود در قبال ایران است. امریکا باید شکست در میدان را بپذیرد و از تکرار خواسته‌های غیرمنطقی خود دست بردارد. امریکا آنچه در جنگ به دست نیاورده، در مذاکره هم به دست نخواهد آورد. تداوم مذاکرات نیز دو حالت خواهد داشت: یا به توافق محدود منجر خواهد شد یا توافقی جامع را که دربرگیرنده حل مسائل ایران و امریکا باشد در پی دارد. در این میان، شرط توافق جامع، پذیرش شکست در میدان از سوی امریکا و رعایت الزامات آن است که به نظر می‌رسد امریکا فاقد این گونه نگاهی است. در نقطه مقابل، اگر طرفین خواهان دوری از جنگ و مدیریت تنش باشند، توافق محدود می‌تواند در دسترس باشد؛ بدین ترتیب که بدون حل عمده مسائل ایران و امریکا، اما فضای تخاصمی و تقابلی میان آنها نیز مدیریت شود. در واقع، شرط اساسی شکل‌گیری توافق محدود آن است که طرفین به جای جنگ، اراده مدیریت مسئله یا مسائل را داشته باشند. 
۲. شروع مجدد جنگ که با توجه به اقتدار دفاعی ایران، فشار‌های وارد شده بر اقتصاد جهانی از ناحیه تداوم شرایط جنگی در منطقه و اینکه تداوم جنگ نمی‌تواند دستاورد راهبردی برای امریکا در پی داشته باشد و با ترور و... هم استحکام نظام در معرض خطر جدی قرار نمی‌گیرد، انتخاب این گزینه برای امریکا مقرون به صرفه نیست. در صورت شروع دور جدیدی از درگیری هم دو حالت متصور است: جنگ پرشدت، اما کوتاه‌مدت که در این صورت، طرفین بر تضعیف توانایی‌های راهبردی یکدیگر تمرکز خواهند داشت و جنگ با بازه زمانی بیشتر، اما با شدت کمتر. حالت دوم قادر به تولید نتایج مطلوب برای هیچ‌کدام از طرفین نیست و برای آنها حالت اول ارجحیت دارد. جنگ طولانی‌مدت هم در راستای ترجیحات و ملاحظات آنها نیست. 
۳. حالت نه جنگ نه صلح که هزینه کمتری برای امریکا دارد، اما ایران را در حالت تعلیق نگه می‌دارد و حتی هزینه‌های آن برای ایران از جنگ بیشتر است. در این صورت، امریکا تلاش خواهد کرد تا بدون تعیین تکلیف وضعیت موجود، به‌گونه‌ای که نه توافقی صورت گیرد و نه تحریمی برداشته شود و نه بازگشت به جنگ رخ دهد و در عین حال، تنگه هرمز هم همچنان در کنترل ایران باقی بماند، خود را از جنگ خارج کند، اما سایه جنگ را بر سر ایران نگه دارد. در این صورت، چند اقدام در دستورکار امریکا خواهد بود:
۱. حفظ محاصره دریایی تا در برابر اهرم ایران در تنگه هرمز به نوعی موازنه‌سازی کند. 
۲. تشدید فشار‌های اقتصادی
۳. جنگ امنیتی و خاموش یا همان جنگ در منطقه خاکستری. 
مشخص است که حالت نه جنگ نه صلح به‌طور عمده حوزه اجتماعی- اقتصادی ایران را هدف قرار می‌دهد و با فرسودگی تاب‌آوری اجتماعی می‌تواند زمینه‌ساز اجرای توطئه‌های بعدی شود. 
در این میان، با فرض عقلانیت و محاسبه‌گری امریکا و با توجه به اثبات اقتدار دفاعی و انسجام ملی در ایران، ازسرگیری جنگ با ایران نمی‌تواند گزینه مطلوبی برای امریکا باشد. هرچند مبتنی بر محاسبات عقلانی، امریکا نباید جنگ رمضان را هم شروع می‌کرد. درباره سناریو‌های جنگ محدود و حالت نه جنگ نه صلح هم به نظر می‌رسد که مطلوب امریکا، حالت نه جنگ نه صلح در قبال ایران است. با توجه به آنچه گفته شد، دشمن تلاش می‌کند که ضمن خودداری از پذیرش شکست در برابر ایران در میدان‌های مختلف و خودداری از دادن امتیازات لازم به ایران در مذاکرات، همچنان سایه جنگ را بر سر ایران حفظ کند. الگوی رفتاری ترامپ در تمدید آتش‌بس بدون خط پایان زمانی نیز حکایت از تمایل امریکا به این قضیه دارد. بنابراین، اکنون باید به نقد کردن دستاورد‌های اقتدار میدانی و جلوگیری از تداوم حالت نه جنگ نه صلح اندیشید. در این زمینه، به‌صورت اجمالی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
برای این منظور چه باید کرد؟
۱. بازیگری ایران در برابر دشمن باید از قاعده سابق خارج شود: در برابر مرد دیوانه باید دیوانه‌تر بود. 
۲. انسجام ملی در برابر دشمن باید تقویت شود. شرط موفقیت در این زمینه، تقویت انسجام نخبگانی، حل برخی از نزاع‌های درونی و... است. اهمیت این موضوع از بقیه موارد هم بالاتر باشد. در همین زمینه، در حوزه هویت‌سازی، توجه بیشتر به بعد ایرانیت در کنار اسلامیت می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. 
۳. واکنش قاطع در برابر محاصره دریایی امریکا مانند اقدامی که دیروز در خلیج فارس انجام شد. 
۴. اتصال و ارتباط قوی‌تر با چین و روسیه
۵. اجرای معادله امنیت در برابر رفع تحریم با توجه به کنترل تنگه هرمز.

پشت پرده آتش‌بس نامحدود ترامپ

مرتضی مکی

ترامپ روز گذشته اعلام کرد که آتش بس نامحدود در جنگ علیه ایران اعلام می کند. در این رابطه باید توجه داشت که در ماه های اخیر دو مرتبه در میانه مذاکرات به ایران حمله شده است و این احتمال وجود دارد که در میانه آتش بس فعلی نیز این اتفاق تکرار شود و به همین علت باید هوشیار بود و مراقب غافلگیری احتمالی از سوی ترامپ بود.
در چنین وضعیتی از سوی ایران باید تدابیر لازم اندیشیده شود و مسئولین نیز مراقب ترورها و سایر اقدامات تخریبی باشند. با این وجود باید روی دیگر قضیه را نیز بررسی کرد. دولت ترامپ امروز در شرایط سختی قرار دارد. آتش بس اولیه نیز با تلاش های زیادی از سوی دولت ترامپ و میانجی ها به دست آمد. ایران در این زمینه حاضر نبود تا شروط آمریکا را بپذیرد و سرانجام به نحوی شروط ۱۰ گانه ایران مبنای آتش بس شدند. این روند ادامه پیدا کرد و شاهد دو هفته پرتلاطم بودیم که در میانه این تلاطم ها مذاکراتی نیز انجام شد. ترامپ در جریان مذاکرات مشخص کرد که آن چه را در جنگ به دست نیاورده می خواهد با مذاکره به دست آورد. در چنین وضعیتی مشخصا وقتی ایران هزینه داده است تا تنگه هرمز و اورانیوم ها را حفظ کند، حاضر نیست به راحتی از کنار آن ها عبور کند.
از سوی دیگر تلاش هایی در ساعات آخر آتش بس ۲ هفته ای صورت گرفت تا ایران را به مذاکره وادار کند که ایران باز هم زیر بار این فشارها نرفت و محاصره دریایی نیز نتوانست چیزی را تغییر دهد. در هفته های اخیر چندین بار دیده ایم که ترامپ پس از هر تهدید بزرگی، گزینه ای دیگر را مطرح می کند تا زمان بخرد و شانس جدیدی پیدا کند و خواسته های خود را از طریق دیپلماسی محقق کند امری که تاکنون برای او دستاوردی نداشته است. آتش بس نامحدود فعلی را نیز باید در همین چارچوب دانست.
دولت ترامپ هم در داخل و هم در عرصه بین المللی زیر فشار زیادی قرار گرفته است. نقطه مهم آن شکاف بزرگ و بی سابقه ای است که در داخل حاکمیت آمریکا شکل گرفته است. دموکرات ها در روزهای اخیر فشار را علیه ترامپ بیشتر کرده اند و برای پنجمین بار رای گیری برای توقف جنگ را برگزار کردند و خواهان محدود کردن اختیارات ترامپ هستند. علاوه بر این در میان جمهوری خواهان نیز شکاف ایجاد شده است و چهره های مطرحی امروز به صورت علنی عنوان کرده اند که حمایت آن ها از ترامپ در انتخابات گذشته اشتباه بوده است. از طرفی دیگر پایگاه اجتماعی ترامپ و جمهوری خواهان نیز بخاطر این جنگ و تبعات اقتصادی آن کاهش یافته است و می توان اثر آن را به صورت مشخص در انتخابات آتی میان دوره ای کنگره آمریکا مشاهده کرد.
جنگ علیه ایران یک تله بود که نتانیاهو برای ترامپ و جمهوری خواهان پهن کرد و حالا ترامپ به دنبال این است تا به هر شکل ممکن از این ورطه خارج شود. تداوم این شرایط بیشتر به ضرر دونالد ترامپ خواهد بود زیرا هر روزی که در رسیدن به آتش بس پایدار تاخیر بیفتد، این امر برای او دشوارتر خواهد بود و تبعات اقتصادی آن برای دولتش بیشتر خواهد شد.

جنگ، جامعه مدنی، عشق به مردم و سرزمین

ترانه یلدا

آخرین یادداشتم در «شبکه شرق» (در جست‌وجوی فضاهای جمعی جدید/ تاریخ 27 فروردین) به عکسی زیبا مزین شده است: دخترانی جوان، زیبا، شیک و باوقار که آرام در کنار عکس-‌پوسترهای بسیار بزرگ چاپ‌شده از چهره‌های دختران دبستانی مینابی در وسط میدان تجریش ایستاده‌اند و در کنار کسانی که مشغول سر‌دادن شعارند و چوب‌های تابلوهای‌شان را محکم در دو دست می‌فشارند و ساکت هستند‌.

ضمن تشکر از دوستان «شبکه شرق» برای چاپ این عکس زیبا، نوشته روی هر تابلو را برایتان باز می‌نویسم: تابلوی دختر اول: من یک پزشکم. قلبم برای تک‌تک مردم سرزمینم می‌تپد. «مردم» علاج درد «وطن» است. تابلوی دوم: من یک روان‌شناسم. در خیابان می‌مانم. یاد گرفته‌ام درد را نادیده نگیرم. تابلوی سوم: من طراح لباسم. امروز بهترین لباسی که تن مردم می‌بینم، لباس غیرت و شرف است. تابلوی دختر چهارم: من پرستارم. پای التیام «زخم‌های» وطن می‌مانم. و بالاخره تابلوی دختر پنجم، ایستاده در کناره عکس‌ که نوشته: من یک صادرکننده هستم. در خیابان می‌مانم تا شرافت و غیرت ایران را به سراسر دنیا صادر کنم. راستش، دیدن این تابلوها در وسط تظاهرات شبانه مردمی سر پل تجریش شگفت‌زده‌ام کرد و به فکرم واداشت. چندی پیش از میدان تجریش رد شدم اما متوجه این متانت و دوگانگی در محتویات ابراز احساسات بعضی حاضران در میدان نشده بودم. دوست ندارم آنچه را که این روزها می‌بینم، تفسیر یا قضاوت کنم؛ به‌ویژه آنکه این جمله‌بندی‌ها به نظرم زیبا، شریف و عمیق می‌آیند. در این تصویر، این خانم‌های جوان فردیت و تشخص خودشان را تک‌تک به نمایش می‌گذارند‌. هر ‌یک برای خود نقشی و هدفی قائل است. درثانی، حرف‌هایشان زیباست و بر جان بیننده تأثیر می‌گذارد. تا حالا نشنیده بودم کسی در مورد جنگ و زخم و درد و غیرت و شرف و وطن، این‌قدر فلسفی، روشن و تأثیرگذار در عین سکوت شعار بدهد. نسل جوانی که این تابلوها را نوشته، بی‌شک عاشق مردم سرزمینش است. ساکت و محجوب ایستاده و اعلام می‌کند که شرافت و غیرت دارد. وطنش را دوست دارد. پزشک و پرستار است و با خود قرار دارد که مستقل بایستد و این زخم‌ها را التیام بخشد. راستش غرور نسبت به این جوانان وطن تمام وجودم را گرفت. یاد شعر معروف عارف ‌قزوینی افتادم که: از خون جوانان وطن لاله دمیده/ از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده/ در سایه گل، بلبل از این غصه خزیده/ گل نیز چو من در غم‌شان جامه دریده... . آری. این چرخ، دین و آیین ندارد... اما این جوانان بهوش‌اند. هم‌زمان حس کردم داریم در عین ابراز وجودی آرام و متین، به راهی یا فضایی نو پا می‌گذاریم که در آن جوانان با جدیت در پی رسانیدن صدای خود به گوش مردم و مسئولان‌ و مشارکت‌دادن همه اقشار مردم در ترسیم آینده‌ای روشن‌تر برای همه آحاد ملت هستند. جوانان شایسته ما فردیت و شخصیت خود را بروز می‌دهند. دنباله‌رو نیستند‌ و می‌خواهند بر خود ببالند و کشوری را که در سال‌های اخیر دائما بحران‌زده و درگیر مشکلات بوده است، به سوی شکوفایی و توسعه‌ای در حد نام ایران و ایرانی ببرند. اما واقعیت اینجاست که تا جنگ به پایان نرسد، اینها همه خواب و خیال است. نیمی از جوانان شایسته وطن‌مان بیکارند و با ادامه جنگ، صدها هزار نفر به واسطه رکود کسب‌وکار، شغل‌شان را از دست می‌دهند. من خاطرات جنگ هشت‌ساله با عراق را هنوز با خود دارم. برای شهر شوش، شوش‌ دانیال در خوزستان زیبا، کار می‌کردم. آن‌قدر مهر آن خطه به دلم نشست که هنوز پس از 40 سال با آن شهر در تماسم. آن زمان، تا جنگ تمام نشد، شهر توسعه تدریجی خود را آغاز نکرد و تا سال‌ها هنوز خرابی‌های آبادان و خرمشهر ترمیم نشده بود. خاطرات جنگ جهانی دوم را هم البته همه‌ ما‌ در فیلم‌های هالیوودی قدیمی (گاه آغشته به داستان‌های عاشقانه) دیده‌ایم و به خاطر داریم که اروپا بابت آن جنگ خانمان‌سوز و تخریب‌های آن چه مکافات‌ها کشید. داغی که از آن جنگ‌ها به دل مردمی که جان سالم به در بردند، گذاشته شد، شاید بر همه ما، به‌ویژه جوانان‌مان مشهود نباشد، اما کافی است اندکی در کتاب‌ها، فیلم‌ها و موزه‌های مربوط به جنگ در آلمان، لهستان و دیگر کشورهای اروپایی بکاویم تا تأثیر و پشیمانی‌های عمیق آنان را ببینیم. 

اروپایی‌ها از جنگ بیزار شدند، زیرا آن را با گوشت و پوست خود تجربه کردند. البته در تاریخ خودمان هم کم نداریم، جنگ‌هایی را که خاطره خوش از خود بر جای نگذاشتند...؛ جنگ‌هایی که نتیجه‌شان پاره‌پاره‌شدن سرزمین ایران و دور‌افتادن اهالی ایرانشهر از یکدیگر بود. اکنون، در این دوران دشوار و بلاتکلیف جنگ تحمیلی جدید، خوب است از تاریخ درس بگیریم و نگذاریم نابودی جان و مال مردم ایران بی‌سرانجام بماند. به یاد آوریم که بازسازی خرابی‌های جنگ و نیز زلزله‌های چند دهه اخیر در بم، رودبارو کرمانشاه آسان نبود و با وجود کمک‌های مردمی، سال‌ها طول کشید. فراموش نکنیم قبل از آنکه جنگ به ما تحمیل شود، مردم از فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناراضی بودند و اکنون با تورم جوشانی که بر بازار مسلط است، وضع بدتر هم شده است. خوب است با استقبال از انواع ابتکارات و خلاقیت‌های جوانان‌مان، شرایطی به وجود آوریم که این فشارها بر اثر آزادتر‌شدن کسب‌وکارها کمتر شود. اگر در راستای تغییر شرایط زندگی عموم مردم، به‌ویژه در شهرها، گشایشی حاصل نشود، چگونه می‌توانیم به آینده امیدوار بمانیم؟

«نه‌جنگ ‌نه‌صلح» برزخ خاکستری

جعفر یوسفی 

تمدید آتش‌بس بدون رفع محاصره و بدون تضمین امنیتی، ایران را در وضعیتی نگه داشته که نه مزایای صلح را آزاد می‌کند و نه هزینه‌های جنگ را پایان می‎دهد. گاهی جنگ از میدان آتش خارج می‌شود، اما در سطحی دیگر ادامه می‌یابد: در محاصره، در تهدید، در نااطمینانی، در جنگ روایت‌ها و در متزلزل کردن اراده ملی. وضعیت کنونی دقیقاً از همین جنس است. آتش‌بس تمدید شده، اما نه تعهدی روشن برای پایان حمله وجود دارد، نه ابزارهای فشار کنار رفته‌اند و نه افقی قطعی برای خروج از بحران ساخته شده است. 
از این زاویه، آنچه امروز میان ایران و آمریکا شکل گرفته، نه «صلح» است و نه حتی یک آتش‌بس آرام و قابل اتکا. این یک برزخ راهبردی است. برزخی که در آن طرفین از هزینه‌های جنگ تمام‌عیار فاصله گرفته‌اند، اما هنوز از منطق زور و فشار خارج نشده‌اند. برای ایران نیز این وضع، یک تنفس تاکتیکی است، اما تنفسی در اتاقی که هنوز دود در آن جریان دارد.
۱نخستین مورد از تبعات وضعیت نه جنگ و نه صلح، اختلال در منطق عادی تصمیم‌گیری است. در جنگ، اولویت روشن است. بقا، دفاع، بسیج اراده و توان ملی . در صلح نیز اولویت روشن است: بازسازی، توسعه و تثبیت. اما در وضعیت نه‌جنگ‌نه‌صلح، این دو منطق متعارض همزمان بر دولت و جامعه تحمیل می‌شوند. کشور باید هم آماده بازگشت به درگیری باشد و هم نشانه‌هایی از بازگشت به زندگی عادی نشان دهد. نتیجه نوعی تعلیق در سطح سیاست‌گذاری است که تصمیم‌های کلان را محتاط، کند و گاه متناقض می‌کند.
۲دومین نتیجه، تعویق بازسازی اقتصادی است. اقتصاد پس از جنگ، بیش از هر چیز به ثبات و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. بدون حداقلی از امنیت پایدار، نه سرمایه‌گذار جرئت ورود دارد، نه پروژه‌های بزرگ می‌توانند افق روشن پیدا کنند. تجربه‌های بازسازی پس از منازعه نیز نشان می‌دهد که نااطمینانی امنیتی، حتی وقتی شدت نبرد پایین آمده باشد، بازسازی را کند، پرهزینه و شکننده می‌کند. وقتی کشور هنوز نمی‌داند چند روز یا چند هفته بعد دوباره در معرض حمله، توقیف یا تشدید فشار خواهد بود، منطق سرمایه از تولید به احتیاط عقب‌نشینی می‌کند. 
۳سوم، تبدیل آتش‌بس به سکوی فشار ترکیبی است. آتش‌بس، وقتی با رفع محاصره و کاهش ابزارهای اجبار همراه نباشد، می‌تواند از یک فرصت صلح به یک مکث تاکتیکی برای بازآرایی فشار بدل شود. تمدید آتش‌بس همراه با حفظ بلوکاد، دقیقاً حامل چنین پیامی است. جنگ متوقف نشده، فقط از آتش مستقیم به فشار ممتد غیرمستقیم منتقل شده است. در این الگو، طرف قوی‌تر می‌کوشد بدون ورود به هزینه‌های جنگ، طرف مقابل را در موقعیت خستگی راهبردی نگه دارد. یعنی او را در حالتی قرار دهد که نه بتواند ضربه نهایی بزند، نه بتواند با آسودگی سراغ بازسازی داخلی برود.
۴چهارم، فرسایش روانی جامعه است. جنگ آشکار، با همه تلخی‌اش، تکلیف را روشن می‌کند؛ جامعه می‌داند در چه وضعی است و چه منطقی بر زندگی حاکم شده. اما نه‌جنگ‌نه‌صلح، جامعه را در یک وضعیت انتظار فرساینده نگه می‌دارد: خطر کاملاً رفع نشده، اما زندگی هم به مدار طبیعی برنگشته است. این وضعیت، به‌مرور به اضطراب مزمن، تعویق تصمیم‌های اقتصادی، احتیاط مصرفی، تشدید میل به خروج سرمایه و حتی مهاجرت نخبگان منجر می‌شود. برای نسل جوان نیز این برزخ، ترکیبی از غرور ملی ناشی از مقاومت و ناامیدی ناشی از تعلیق آینده می‌سازد. ترکیبی که اگر به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند سرمایه اجتماعی را تحلیل ببرد.
۵پنجمین نتیجه این وضعیت، فرسایش تدریجی انسجام داخلی است. مقاومت چهل‌روزه، فارغ از هر ارزیابی میدانی، یک سرمایه اجتماعی بی‌نظیر و سرمایه روایی عزتمندانه برای ایران ساخته است. سرمایه‌ای که در جهان به‌صورت مقاومت موفق فهم شده است. اما این سرمایه، اگر وارد یک افق روشن سیاسی و اقتصادی نشود، به‌تدریج کمرنگ می‌شود. انسجامی که در متن خطر شکل می‌گیرد، در فضای تعلیق به‌سادگی دوام نمی‌آورد. خیلی زود دوگانه‌ها بازمی‌گردند: بازسازی یا آماده‌باش؟ مذاکره یا مقاومت؟ اگر این شکاف‌های طبیعی با یک روایت ملی منسجم مدیریت نشوند، همان سرمایه‌ای که در میدان تهدید ساخته شده، در میدان تعلیق مستهلک خواهد شد.
۶ششمین مورد از تبعات وضعیت نه جنگ نه صلح، گسترش میدان جنگ شناختی است. منطقه خاکستری، محیط مطلوب عملیات روانی است؛ چون هر اتفاق واقعی، خیلی سریع به چند تفسیر متفاوت تبدیل می‌شود. هر حرکت دریایی، هر سیگنال مذاکره، هر تهدید لفظی و هر خبر اقتصادی می‌تواند به چند روایت متضاد تبدیل شود. در چنین فضایی، دشمن حتی بدون شلیک هم می‌تواند بر بازار، افکار عمومی و روحیه اجتماعی اثر بگذارد. آتش‌بس مبهم، بیش از آنکه فضا را آرام کند، گاهی بستر رقابت شدیدتر بر سر ادراک عمومی می‌شود: اینکه چه کسی پیروز شده، چه کسی عقب نشسته، چه کسی در موضع ضعف است و چه کسی در حال خرید زمان. همین ابهام، جنگ ادراکی را به بخشی از خود منازعه تبدیل می‌کند.
حاصل همه این روندها را می‌توان در یک گزاره فشرده کرد. شرایط در وضعیتی قرار گرفته که نه می‌تواند از ظرفیت‌های صلح برای ترمیم و توسعه استفاده کند، نه از منطق جنگ برای تحمیل اراده یا تثبیت قطعی بازدارندگی. این همان نقطه‌ای است که یک کشور، در آن، بخش بزرگی از هزینه‌های جنگ را می‌پردازد بی‌آنکه بتواند مزیت های صلح را دریافت کند. چنین وضعی اگر کوتاه‌مدت باشد، ممکن است یک مکث قابل‌تحمل تلقی شود؛ اما اگر طولانی شود، از تنفس تاکتیکی به فرسایش ساختاری تبدیل خواهد شد.
بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که آتش‌بس تمدید شده یا نه؛ مسئله این است که مسئله هنوز حل نشده است. تا وقتی تهدید نظامی، محاصره، نااطمینانی اقتصادی و جنگ ادراکی همزمان پابرجا باشند، کشور در وضعیت صلح نیست؛ فقط از جنگ داغ به یک منازعه سردتر اما فرساینده‌تر منتقل شده است. و همین منطقه خاکستری، اگر درست فهم نشود، می‌تواند خطرناک‌تر از خود جنگ کوتاه‌مدت باشد. در جنگ آشکار، دشمن بیشتر در میدان دیده می‌شود؛ اما در برزخ راهبردی «نه جنگ نه صلح» ، اثر او از میدان خارج شده و در اقتصاد، ذهن جامعه، آینده‌نگری و تصمیم‌سازی روزمره نفوذ می‌کند.

خوانشی از یک رجز تاریخی

سارا فراهانی

بعضی متن‌ها برای ماندن روی کاغذ ساخته نشده‌اند؛ نه ازآن‌رو که کم‌مایه‌اند، بلکه چون جانشان در صداست. باید گفته شوند تا کامل شوند؛ باید به جمع برسند تا معنا پیدا کنند. رجزی که این روزها بسیار شنیده و پربازنشر شده- سروده‌  آرش براری، علی مقدم و امیرعلی شریفی- از همین جنس است: کلامی که پیش از آن‌که «توصیف» کند، «وضعیت» می‌سازد؛ پیش از آنکه روایت کند، اراده را سامان می‌دهد؛ و پیش از آنکه مخاطب را تماشاگر نگه دارد، او را در جایگاه کنش می‌نشاند. راز گیرایی‌اش را باید در همین پیوند فرم و کارکرد جست: ترجیع‌بند چکشی، تکرار آگاهانه، و فعل‌هایی که زبان را از گزارش به فرمان بدل می‌کنند. شاید تصادفی هم نباشد متنی که می‌خواهد از پراکندگی مخاطبان یک «ما» بسازد، خود نیز حاصل کار مشترک چند نفر است؛ «جمع» از مرحله‌ تولید، در پیکره‌ متن حاضر است.
شعر با «فعل امر» آغاز می‌شود: «بزن.» این آغاز تصادفی نیست؛ نقطه‌ ورود به جهان رجز است. رجز صحنه را نمی‌چیند تا بعد کنش را پیشنهاد کند؛ کنش را می‌نشاند تا صحنه به دورش شکل بگیرد. در اینجا زبان، زبان شرح نیست؛ زبان خطاب است. «بزن» نخستین ضربه‌ متن بر روان شنونده است؛ ضربه‌ای که قرار است تردید را عقب بزند و بدن را به ریتم بسپارد و چون رجز همیشه مخاطب می‌خواهد، ضمیر «تو» بلافاصله به مرکز می‌آید: ضمیری هم فردی و هم جمعی؛ هم یک نفر را خطاب می‌کند و هم در خطاب را باز می‌گذارد تا هر شنونده‌ای بتواند لحظه‌ای خود را جای آن بنشاند. شعر با همین «تو»، از پراکندگی مخاطبان، یک «ما»ی هم‌نفس می‌سازد.
در دل همین خطاب، مهم‌ترین حرکت رخ می‌دهد: «تو رستم تهمتنی.» این فقط تشبیه نیست؛ بدل‌کردن هویت است. شاعر نمی‌گوید «چون رستمی»؛ می‌گوید «تو رستم…ی.» رستم در حافظه‌ فرهنگی ایرانیان صرفاً پهلوانی نیرومند نیست؛ صورت فشرده‌ نیروی ملی، دفاع از سرزمین و نجات‌بخشی در لحظه‌ بحران است. نکته‌ ظریف‌تر این‌که رستم- برخلاف بسیاری از شاهان شاهنامه- خود «شاه» نیست؛ پهلوان است: قدرتی که نه از تخت و تاج، بلکه از عمل و فداکاری مشروعیت می‌گیرد. احضار رستم یعنی فراخواندن نوعی اقتدار غیررسمی اما پذیرفتنی در تخیل جمعی؛ اقتداری که در بزنگاه‌ها کار می‌کند، نه در آیین‌نامه‌های رسمی.
پس از رستم، تصویر «شیر پیل‌افکن» می‌آید و منطق حماسه را غلیظ‌تر می‌کند. «شیر» در سنت نمادین فارسی هم نشانه‌ دلاوری است و هم نشانه‌ سیطره و هیبت؛ و «پیل‌افکن» دو کار را هم‌زمان انجام می‌دهد: قهرمان را فراتر از آدم معمولی می‌برد و خصم را- بی‌آنکه نام ببرد- در قامت «پیل» مجسم می‌کند: سنگین، عظیم، به‌ظاهر شکست‌ناپذیر. دشمن هرچه بزرگ‌تر تصویر شود، پیروزی از پیش حماسی‌تر می‌نماید. این یکی از شگردهای قدیمی حماسه است: بزرگی خطر، بزرگی قهرمان را روشن می‌کند.
ترجیع‌بند «بزن که خوب می‌زنی» نیز صرفاً نقش موسیقایی ندارد. تکرار در اینجا مثل«ذکر» عمل می‌کند: بازگشت پی‌درپی که یقین تولید می‌کند. شاعر تنها فرمان نمی‌دهد؛ فرمان را با اطمینان همراه می‌کند: «بزن، چون توانش را داری.» این اطمینان کار روانی متن است: نخست هویت اسطوره‌ای می‌دهد، بعد تردید را می‌زداید. از همین‌جاست که قطعه- در اجرا- به مرزهای سرود، نوحه و شعار نزدیک می‌شود: متن نه‌فقط خوانده می‌شود، بلکه «گفته» می‌شود؛ و گفتن، خودش بخشی از معناست.
اما این رجز در حماسه‌ ملی نمی‌ماند. جذابیتش در رفت‌وآمد پیوسته میان سه مخزن بزرگ حافظه‌ ایرانی است: شاهنامه، قرآن، کربلا. از رستم آغاز می‌کند، اما به او قناعت نمی‌کند؛ کم‌کم کلام را از سطح ملی به افق قدسی می‌برد. «این فصل آخر است که آغاز می‌کنیم» نمونه‌ روشن این چرخش است: «آخر/ آغاز» پارادوکسی حساب‌شده است که اکنون را از زمان عادی بیرون می‌کشد و به شکل آستانه درمی‌آورد: پایان یک وضعیت و شروع وضعیتی دیگر. همین‌جاست که سایه‌ سرنوشت بر متن می‌افتد؛ نزاع دیگر صرفاً رخدادی معمولی نیست، لحظه‌ای است که قرار است «تکلیف تاریخ» را روشن کند.
بعد، پشتوانه‌ قدسی می‌آید: «این بار هم به نام حق اعجاز می‌کنیم.» «اعجاز» در این بافت فقط اصطلاحی الهیاتی نیست؛ نام دیگر ممکن شدن ناممکن است. متن می‌خواهد بگوید پیروزی تنها محصول زوربازو یا برتری ابزار نیست؛ نسبتی دارد با «حق»، با افقی بیرون از محاسبه‌ صرف. اینجا، حماسه‌ ملی به حماسه‌ دینی نزدیک می‌شود و درست در همین لحظه، مصرع کلیدی بیان می‌شود: «دریا گواه ماست که فرعون نماندنی‌ست.»

پیوند «فرعون/ دریا» در حافظه‌ قرآنی روشن است: داستان موسی و فرعون، جایی که دریا هم راه نجات است و هم محل فروپاشی طغیان؛ همان عنصر طبیعی که برای عبور گشوده می‌شود، فرعون را در خود فرومی‌برد. اما ظرافت ادبی این سطر در یک واژه است: «گواه.» دریا صرفاً صحنه نیست؛ شاهد است. متن به‌جای وعده‌ بی‌پشتوانه، شاهد مثال می‌آورد؛ و این تکنیک اقناع از جنس استدلال خشک نیست، از جنس احضار حافظه‌ مقدس است: تاریخ روایت‌شده شهادت می‌دهد فرعون‌ها- با همه زر و زور و دعوی- ماندنی نیستند.
همین «دریا» کمی بعد با ورود «ناو» امکان تداعی معاصر پیدا می‌کند؛ پلی پنهان میان صحنه‌ اعجاز و صحنه‌ قدرت مدرن و اینجا یکی از درخشان‌ترین لحظه‌های شعر رخ می‌دهد: «نترس از اینکه روبه‌رویت ناو می‌آید/ که دارد سوی یک شیر گرسنه گاو می‌آید». شاعر فقط از قافیه‌ «ناو/ گاو» بهره نمی‌گیرد؛ هیبت تکنولوژیک را خلع می‌کند و آن را به زبان تمثیل ترجمه می‌کند. «ناو» - نماد قدرت صنعتی- در مصراع بعد از فلز و فناوری تهی می‌شود و در هیئت «گاو» ظاهر می‌گردد: موجودی که در برابر «شیر گرسنه» دیگر مهاجم نیست، طعمه است. اینجا موسیقی قافیه هم کار می‌کند: صدا پیشاپیش هیبت را می‌شکند.
و تصویر به همین بسنده نمی‌کند. نسبت شیر و گاو، خواه آگاهانه به سنتی خاص نظر داشته باشد یا نه، بی‌اختیار حافظه‌ تصویری کهن‌تری را هم فعال می‌کند: کشاکشی نمادین که در نقش‌مایه‌های ایران باستان- از جمله در روایت‌های بصری تخت‌جمشید- حضوری ماندگار دارد، حتی اگر نخواهیم از «ارجاع مستقیم» سخن بگوییم، بیت طوری ساخته شده که این تداعی را ممکن کند: جنگ امروز در قاب نبردی کهن‌الگویی قرار می‌گیرد و همین قاب معنا را بزرگ می‌کند. «شیر گرسنه» دیگر حیوان درنده نیست؛ صورت فشرده‌ نیروی قهرمانانه‌ای است که منطق پیروزی را پیشاپیش در زبان تثبیت کرده است.
در امتداد همین حرکت، «داریم سوی معرکه پرواز می‌کنیم» معنا پیدا می‌کند. شاعر نمی‌گوید «می‌رویم»، می‌گوید «پرواز می‌کنیم.» «معرکه» زمینی است، خشن است، خون‌آلود است؛ «پرواز» سبک‌بال است، عمودی است، برکشیده است. کنار هم نشستنشان میدان را از مکان به معنا تبدیل می‌کند. پرواز هم شتاب را القا می‌کند، هم ترس را می‌شکند، هم مرگ را از صورت سقوط به صورت عروج بازتعریف می‌کند. اینجا زبان رجز هزینه را به معنا تبدیل می‌کند؛ همان کاری که متون آیینی در بزنگاه‌ها می‌کنند: تحمل‌پذیر کردن واقعیت با افزودن افق.
نکته جالب‌توجه این است که متن چگونه میان دو فرمان حرکت می‌کند: بعد از «بزن»، به «نترس» می‌رسد. این جابه‌جایی بلاغی مهم است. هر کنش بزرگ پیش از هر چیز باید از سد ترس بگذرد؛ و متن دقیقاً همان مانع را هدف می‌گیرد. «بزن» بدن را به حرکت می‌خواند، «نترس» روان را آماده می‌کند. شعر تنها جنگجو نمی‌سازد؛ ذهن جنگجو را می‌سازد.
از میانه قطعه به بعد، «زدن» هدفمند می‌شود: «به فرق کاخ و تختشان...» و «به قلب دشمن...» فعل، مفعول می‌گیرد و جهان سیاسی متن شکل می‌یابد. «کاخ/ تخت» مجاز از ساختار قدرت است، نه‌فقط یک فرد و وقتی «فرق» برای آن می‌آید، قدرت بدن‌مند می‌شود؛ انگار سلطه خود جسمی دارد که می‌شود بر فرقش کوبید. «قلب دشمن» هم ضربه را از پیرامون به مرکز می‌برد. اینجا رجز از شور خام فاصله می‌گیرد و به سمت جهت‌دادن و تمرکز می‌رود.
هم‌زمان شبکه ارجاعات گسترده‌تر می‌شود: «طاغوت/ تابوت»، «طلسم دیو»، «خون بر تیغ پیروز است» و بعد تقابل «حسینی/ یزیدی» و مسئله «صلح/ بیعت». این‌ها لایه‌های مختلف دشمن‌سازی را فراهم می‌کنند: خصم در صورت‌های گوناگون شر بازنمایی می‌شود- فرعونی، دیوسان، یزیدی- تا نزاع از سطح سیاست به سطح داوری اخلاقی منتقل شود. این انتقال، منبع قدرت متن است: وقتی جنگ به زبان حق و باطل گفته شود، تصمیم قطعی‌تر می‌شود. درعین‌حال همین‌جا گره حساس هم هست: زیبایی‌شناسی رجز ناگزیر جهان را دوقطبی می‌کند و پیچیدگی را کم می‌کند. گفتن این نکته نه برای نفی یا اثبات سیاسی، بلکه برای دیدن سازوکار متن لازم است: رجز قرار نیست گزارش بدهد؛ قرار است اراده بسازد- و اراده غالباً با مطلقات ساخته می‌شود.
در کنار زبان، تصویر هم وارد کار می‌شود: بازنمایی‌های پربازنشر همراه این قطعه-قهرمانی در قاب نگارگری‌وار و در برابرش ابزار جنگی مدرن-همان منطق متن را به زبان دیدار ترجمه می‌کنند. هم‌نشانی سنت تصویری با شیء تکنولوژیک، دقیقاً ادامه‌ همان جابه‌جایی است که در «ناو/ گاو» رخ می‌دهد: فروکاستن هیبت آهن، و بالابردن قد تخیل.
و پایان، کلید ماندگاری اثر است: «تو آن امید روشنی». رجز اگر در «زدن» متوقف شود، در خشم می‌ماند؛ اما وقتی با «امید» قاب می‌شود، به آینده وصل می‌گردد. امید در اینجا آرامش نیست؛ سوخت حرکت است. شاید راز اثرگذاری چنین متنی همین باشد: از شاهنامه، قرآن و کربلا تنها برای آرایش زبان استفاده نمی‌کند؛ این لایه‌ها را روی‌هم می‌نشاند تا برای اکنون معنایی بزرگ‌تر بسازد. اگر به تعبیر کریستوا متن را گره‌گاه رفت‌وآمد روایت‌ها بدانیم، این رجز دقیقاً بر چنین گره‌گاهی ایستاده است: گذشته را نه در موزه که در اکنون فعال می‌کند و به همین معناست که می‌شود آن را «پدیده‌ای فرهنگی» خواند: کلامی که از صدا آغاز می‌شود، حافظه را به حرکت درمی‌آورد، و «ما» را در ریتم یک ترجیع‌بند دوباره می‌سازد.

مخالفت رئیس‌جمهور آمریکا با گزینه نخست‌وزیری عراق چه پیام‌هایی دارد؟

مالکی در برابر ترامپ

محمد‌صدرا مرادی

نتیجه انتخابات پارلمانی عراق، یک پیام واضح و مشخص مخابره کرد. اکثریت مردم عراق به کاندیداهای نزدیک به مقاومت رای دادند تا نشان دهند عراقی‌ها حساسیت‌ها و الزامات مربوط به منافع کشورشان در این شرایط حساس و خطرناک منطقه را فهمیده‌اند. در واقع رای به مقاومت و گزینه‌های نزدیک به مقاومت، مطالبه مردم عراق برای حفاظت از تمامیت ارضی این کشور را نشان داد. چارچوب هماهنگی شیعی عراق نیز در راستای پیگیری این مطالبه ملی، هفته گذشته گزینه خود برای نخست‌وزیری عراق را اعلام کرد. گروه‌های مختلف شیعه به اتفاق نوری مالکی، نخست‌وزیر اسبق عراق را برای تصدی مجدد پست نخست‌وزیری به پارلمان معرفی کردند.
اما همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، این انتخاب عراقی‌ها با واکنش منفی رئیس‌جمهور آمریکا مواجه شد. ترامپ شامگاه سه‌شنبه در پستی که در شبکه‌ اجتماعی ایکس منتشر کرد، نه‌تنها با این انتخاب علنا مخالفت کرد، بلکه تهدیداتی را نیز علیه جریان‌های سیاسی و مردم عراق مطرح کرد.
ترامپ در این باره نوشت: «شنیده‌ام کشور بزرگ عراق ممکن است با انتصاب مجدد نوری مالکی به عنوان نخست‌وزیر، انتخاب بسیار بدی انجام دهد. آخرین باری که مالکی در قدرت بود، کشور به فقر و آشوب مطلق کشیده شد. نباید اجازه داد این اتفاق دوباره تکرار شود». رئیس‌جمهور آمریکا همچنین در ادامه این پست نوشت: «به دلیل سیاست‌ها و ایدئولوژی‌های جنون‌آمیز او، در صورت انتخاب شدن، ایالات متحده دیگر به عراق کمک نخواهد کرد و اگر ما برای کمک آنجا نباشیم، عراق شانس صفر برای موفقیت، شکوفایی یا آزادی خواهد داشت». موضع ترامپ یک دخالت آشکار و علنی در تحولات سیاسی عراق است و نمونه بارزی از بی‌اعتنایی آمریکا به استقلال سیاسی و حاکمیت بغداد محسوب می‌شود. 
دلایل مخالفت ترامپ با انتخاب مالکی به عنوان نخست‌وزیر جدید عراق نیز کاملا مشخص است.
یکی از دلایل مخالفت آمریکا با انتخاب مجدد مالکی، سوابق وی در تامین امنیت و حفاظت از تمامیت ارضی عراق در برابر فتنه داعش بود. هدف اصلی فتنه داعش که بر اساس اقرارهای خود ترامپ، ساخته و پرداخته دولت وقت آمریکا بود، ایجاد ناامنی گسترده در منطقه، بویژه عراق و سوریه به قصد تغییر مرزهای جغرافیایی و تجزیه این کشورها بود. با این وجود نوری مالکی در راستای حفاظت از تمامیت ارضی عراق، با ایده تشکیل حشدالشعبی و نیروهای مردمی همراهی کرد و نقش موثری در مقابله ملی عراق در برابر این فتنه شوم داشت. در واقع نقش مالکی در آن مقطع در سرکوب فتنه داعش کاملا مشخص و برجسته است. به همین خاطر است که اکنون ترامپ با حضور یک چهره ملی و معتقد به استقلال سیاسی عراق مخالف است.
دلیل دوم مخالفت ترامپ با انتخاب مالکی به عنوان نخست‌وزیر عراق، نزدیکی مالکی به نیروهای حشدالشعبی و جبهه مقاومت در عراق است. در واقع مالکی در راستای حفاظت از تمامیت ارضی عراق، حفظ و تقویت توان دفاعی عراق، بویژه استفاده از ظرفیت‌های مردمی را یک سیاست و اقدام ضروری می‌داند. با توجه به وضعیت منطقه، همین‌طور تهدیداتی که با تغییر حاکمیت سوریه، در وضعیت تروریست‌های وابسته‌ به داعش‌ رخ داده، اکنون مردم عراق به این نتیجه رسیده‌اند‌ برای مقابله با فتنه جدید داعش، بعثی‌ها و سایر گروه‌های تروریستی، راهی جز ایستادگی و مقاومت ندارند. به همین خاطر، انتخاب مالکی به صورت مستقیم روی خنثی‌سازی فتنه‌های جدید تروریستی برای ایجاد یک دور ناامنی جدید در عراق و تجزیه این کشور تاثیر دارد. این انتخاب برای دولت آمریکا که در واقع طراح اصلی فعال‌سازی مجدد تروریست‌هاست، قابل پذیرش نیست. در واقع با مخالفت ترامپ با نخست‌وزیری مالکی، دم خروس طراحی آمریکا برای بهم ریختن عراق از طریق فعال‌سازی مجدد داعش و دیگر گروه‌های تروریستی‌ بیرون زد. این مخالفت نشان داد دولت آمریکا فتنه‌های شومی‌‌ برای تجزیه عراق در سر دارد؛ فتنه‌هایی که نخست‌وزیری نوری مالکی، یک سد و مانع مهم‌ در مسیر شکل‌گیری و موفقیت آن است. دلیل دیگر مخالفت ترامپ، تاثیر مستقیم نخست‌وزیری مالکی‌‌ بر طرح‌ها و پروژه‌های آمریکا علیه جبهه مقاومت است. مالکی روابط خوبی با جبهه مقاومت دارد. حضور دوباره مالکی در جایگاه نخست‌وزیری عراق، بدون تردید باعث می‌شود طراحی و نقشه ترامپ و نتانیاهو علیه جبهه مقاومت، خاصه حشدالشعبی و سایر نیروهای مقاومت عراقی، با مانع بزرگی روبه‌رو شود. بویژه ترامپ‌ و نتانیاهو در ماه‌های اخیر به صورت علنی و با فشار به دولت عراق از طریق ارعاب، تلاش کرده‌اند سیاست خلع ‌سلاح و انحلال حشدالشعبی و سایر گروه‌های مقاومت عراق را پیش ببرند؛ هدفی که تاکنون در تحقق آن ناکام مانده‌اند. در چنین شرایطی انتخاب یک گزینه نزدیک به مقاومت به عنوان نخست‌وزیر عراق، به معنای شکست قطعی فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای خلع‌سلاح مقاومت عراق یا انحلال این گروه‌هاست. این موارد، مهم‌ترین دلایل مخالفت ترامپ با نخست‌وزیری مجدد نوری مالکی در عراق است. مخالفت تهدیدآمیز ترامپ با نخست‌وزیری مجدد مالکی، همان‌گونه‌ که گفته شد، دخالت آشکار در تحولات عراق و به معنای نادیده‌ گرفتن استقلال و حاکمیت این کشور است. مردم عراق در انتخابات پارلمانی اخیر این کشور، به وضوح پیام خود را اعلام کردند. مردم عراق به گزینه‌های نزدیک به مقاومت رای دادند تا در شرایط حساس منطقه‌، دولتی بر سر کار بیاید که ضامن تامین و حفظ امنیت، تمامیت ارضی این کشور باشد اما دخالت آشکار ترامپ در مسائل عراق و نادیده گرفتن مطالبه و خواست ملی این کشور نشان می‌دهد دولت آمریکا نقشه‌های خطرناکی برای این کشور در سر دارد. رسانه‌های عراقی در ماه‌های اخیر در پی تحولات سوریه، نسبت به زمینه‌سازی برای فعال شدن داعش و سایر گروه‌های تروریستی‌ ابراز نگرانی کرده‌اند. برخی رسانه‌های عراقی از دیدار رغد، دختر صدام با جولانی در دمشق خبر داده‌اند؛ موضوعی که برخی منابع عراقی آن را به احتمال فعال‌سازی مجدد تروریست‌های بعثی مرتبط می‌دانند.‌ از سوی دیگر طراحی ترکیه و نیروهای جولانی علیه قسد، باعث شده مرزهای شمال غرب عراق کاملا ملتهب شود و احتمال سرایت این درگیری‌ها به خاک عراق بالا برود. ارتش عراق برای اطمینان از حفظ امنیت مرزهای غربی‌ خود با سوریه، نیروهای حشدالشعبی را در قالب ارتش عراق در این مرزها مستقر کرده است.
در کنار این تهدیدات، طرح رژیم صهیونیستی و آمریکا برای خلع ‌سلاح مقاومت عراق کاملا در راستای فتنه احتمالی علیه بغداد ارزیابی می‌شود. عراقی‌ها اکنون تهدیدات داعش و تروریست‌های بعثی را در مرزهای غربی خود کاملا احساس می‌کنند. از سوی دیگر فشار آمریکا برای خلع ‌سلاح نیروهای مقاومت مردمی و همین‌طور تهدیدات مکرر نتانیاهو مبنی بر هدف قرار دادن مقاومت عراق و فرماندهان آن، نشان می‌دهد فتنه آینده علیه عراق توسط آمریکا و رژیم طراحی شده است؛ فتنه‌ای که بدون شک هدف اصلی آن تغییر مرزهای جغرافیایی و تجزیه عراق است. پیش از این، هم در جریان طرح دولت جرج دبلیو بوش برای ایجاد خاورمیانه جدید و هم در زمان شکل‌گیری فتنه داعش و حضور تروریست‌های مختلف از جمله نیروهای القاعده در عراق، موضوع تقسیم عراق به ۳ قسمت سنی‌، شیعه و کرد به صورت جدی مطرح شده بود. آنچه این پروژه را ناکام گذاشت و از تمامیت سرزمینی عراق حفاظت کرد، تشکیل نیروهای مردمی حشدالشعبی در عراق بود. اکنون شواهد و زمینه‌های شکل‌گیری مجدد فتنه داعش و تروریست‌های دیگر با پشتیبانی حکومت جولانی مجددا مطرح شده و از سوی دیگر آمریکا و رژیم تلاش می‌کنند سرمایه‌ دفاعی عراق یعنی حشدالشعبی و سایر نیروهای مقاومت عراقی را خلع ‌سلاح کنند تا عراق عملا در برابر فتنه جدید، بی‌دفاع شود. 
مجموعه این تحولات، هم در نحوه انتخاب مردم در انتخابات پارلمانی عراق و هم در انتخاب نوری مالکی به عنوان نخست‌وزیر جدید از سوی چارچوب هماهنگی شیعی، موثر‌ بوده است. 
بنابراین مخالفت علنی ترامپ با انتخاب مالکی، همچنین تهدید عراق که یک دخالت آشکار در امور این کشور و مقابله با خواست و مطالبه ملت این کشور است، به وضوح نشان می‌دهد آمریکا پشت‌ این فتنه و تحرکات مربوط به آن حضور دارد و ترامپ به همین خاطر حضور مالکی در پست نخست‌وزیری عراق را مانعی بر سر راه تحقق این پروژه و اهداف آن قلمداد می‌کند.
به هر حال، مخالفت رئیس‌جمهور آمریکا با نخست‌وزیری مالکی باعث می‌شود تحولات عراق وارد مراحل پیچیده و خطرناکی شود. با مخالفت ترامپ، اکنون کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند آمریکا از طریق عوامل خود در خاک عراق، دست به ایجاد ناآرامی و آشوب در این کشور خواهد زد؛ اقدامی که پیش از این نیز توسط آمریکا و علیه دولت‌های مستقل عراق رخ داده بود. نمونه بارز آن، توطئه آمریکایی علیه دولت «عادل عبدالمهدی» بود که در نهایت منجر به کناره‌گیری او از قدرت شد.
با این حال، با توجه به مجموعه خطراتی که اکنون عراق و تمامیت ارضی و موجودیت این کشور را تهدید می‌کند، کاملا مشخص است چارچوب هماهنگی شیعه با پشتوانه رای مردمی اکثریت عراقی‌ها در برابر این دخالت آشکار ترامپ ایستادگی خواهد کرد. این دخالت علنی ترامپ نشان می‌دهد او به دنبال این است دولتی در عراق شکل بگیرد که اولا زیاده‌خواهی‌های واشنگتن درباره گروه‌های مقاومت را جامه عمل بپوشاند و ثانیا در برابر فتنه آینده داعش و دیگر تروریست‌ها علیه تمامیت ارضی عراق، رفتاری منفعلانه از خود نشان دهد.
به هر حال، دخالت آشکار ترامپ در فرآیند دموکراتیک قدرت در عراق، وجه و نمود دیگری از بی‌توجهی واشنگتن نسبت به قوانین، قواعد و ساختارهای بین‌المللی است. ترامپ در یک سال اول دوره دوم ریاست‌جمهوری خود به وضوح نشان داد کمترین توجه و اعتنایی به قوانین و ساختارهای بین‌المللی نشان نمی‌دهد. ترامپ تعمدا این بی‌اعتنایی را نشان می‌دهد تا این پیام را برساند: اکنون دولت آمریکا نسخه جدیدی از استکبار و سلطه‌جویی بر دنیا را در پیش گرفته است؛ رفتاری که اخیرا مجله آلمانی اشپیگل به بهانه طمع‌ورزی ترامپ برای اشغال گرینلند، عنوان «امپریالیسم ترامپی» را برای توصیف آن برگزید. اکنون درباره عراق، امپریالیسم ترامپی وجه دیگری از خود را نشان داده است. از سوی دیگر، دخالت عجیب ترامپ در فرآیند انتخاب نخست‌وزیر عراق، زنگ خطر بسیار جدی برای کشورهای منطقه است، چرا که بیش از پیش پروژه و سناریو ترامپ برای سلطه بر منطقه غرب آسیا و ایجاد یک نظم جدید‌ آمریکایی در این منطقه را در معرض دید قرار می‌دهد. کاملا مشخص است نوع و نحوه دخالت ترامپ در موضوع انتخاب نخست‌وزیر عراق که یک فرآیند کاملا قانونی را طی کرده، نشانگر بی‌توجهی رئیس‌جمهور آمریکا به حاکمیت کشورهای منطقه و اصرار او بر پیگیری و تحقق نقشه‌ای است که برای غرب آسیا کشیده است. دخالت آشکار ترامپ در عراق، یک نشانه واضح از برنامه‌ریزی او برای ایجاد فتنه‌ای جدید در منطقه و تغییر مرزهای جغرافیایی کشورهای غرب آسیاست. برخی کارشناسان معتقدند آنچه ترامپ در پی آن است، مطابقت حداکثری با سیاست‌ها و طراحی رژیم صهیونیستی برای منطقه غرب آسیا دارد. با توجه به همراهی و همکاری بی‌سابقه دولت ترامپ با سیاست‌های رژیم در منطقه، کارشناسان معتقدند ترامپ در قالب نظم جدید منطقه‌ای، به دنبال زمینه‌سازی برای سلطه رژیم به عنوان نماینده آمریکا بر منطقه غرب آسیاست؛ سلطه‌ای که در قالب پیگیری ایده اسرائیل بزرگ قابل ارزیابی است. نتانیاهو چند ماه قبل پس از حمله به سوریه، در مصاحبه‌ای گفته بود به دنبال تحقق ایده اسرائیل از نیل تا فرات است. با توجه به حضور نظامی رژیم در بخش‌هایی از خاک سوریه و اشغال این مناطق، همچنین جداسازی ۳ استان قنیطره، درعا و سویدا از حاکمیت دمشق، این رژیم اکنون به دنبال دسترسی سریع به مرزهای سوریه با عراق است؛ هدفی که به وضوح نشان می‌دهد نتانیاهو سقوط حکومت اسد را فرصتی برای تحقق ایده اسرائیل از نیل تا فرات می‌داند. قطعا تصمیم‌گیران عراق این تحرکات را مشاهده کرده و از طراحی نتانیاهو، همین‌طور انطباق این طرح با پروژه کلان آمریکا برای منطقه و عراق مطلع هستند. بنابراین اکنون همه چیز برای تصمیم‌‌گیران عراق مشخص و آشکار است. عراقی‌ها می‌دانند تصمیمی که در برابر این دخالت ترامپ و فشار آشکار او برای عقب‌نشینی از نخست‌وزیری مالکی می‌گیرند، یک انتخاب مقطعی و مختص زمان فعلی نیست، بلکه اثرات آن تا مدت‌ها بر تحولات و جایگاه عراق در منطقه وجود خواهد داشت. در نهایت آنچه عراقی‌ها درباره این موضع ترامپ اتخاذ خواهند کرد، تعیین‌کننده مسیر و سرنوشت آینده عراق در دریای متلاطم و پر‌آشوب منطقه است.