صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۶۳۰
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهید رئیسی، واجد یک تعبیر کلیدی بود: «نقش جدی برای مردم بعثت‌یافته در پیشرفت کشور». این عبارت، از جهات مختلف حائز اهمیت است؛ به‌ویژه آنکه قرابت زیادی با مختصات مدیریتی و سیره حکمرانی شهید رئیسی دارد.

رئیسی چگونه از معیشت مردم حفاظت کرد

سید محمدعماد اعرابی

می‌خواهم از مردی بنویسم که نه در تبلیغات انتخاباتی بلکه از اعماق قلب میلیون‌ها ایرانی «سید محرومان» لقب گرفت. طلبه تهیدستی که معجزه انقلاب خمینی(ره) دست او را از محلات فقیر‌نشین مشهد گرفت و به ریاست جمهوری اسلامی ایران رساند.
سید ابراهیم رئیس‌الساداتی مشهور به رئیسی می‌توانست مثل بسیاری از ما در کنج عافیت بنشیند؛ حتی بالاتر از آن می‌توانست جایگاه خود در ریاست قوه قضائیه را به عنوان مطالبه‌کننده و پرسشگر حفظ و مدیران اجرائی را به دلیل سوء‌عملکردشان مؤاخذه کند اما ترجیح داد برای گره‌گشایی از کار مردم عافیت‌طلبی را کنار و پا به میدانی پردردسر بگذارد. او‌ برای کاستن از رنج مردم، خود را به مشقت انداخت؛ جایگاه نسبتا امن پرسشگری را رها کرد تا به عنوان مدیر اجرائی در جایگاه پرمخاطره پاسخگویی بنشیند.
وقتی شروع به کار کرد شرایط کشور دست کمی از شرایط جنگی نداشت. این تعبیری است که اسحاق جهانگیری معاون اول دولت حسن روحانی هنگام تحویل دولت به سید ابراهیم رئیسی به کار برد. او چهارشنبه 3 مرداد 1400 در جلسه هیئت دولت شرایط آن روز کشور را از زمان جنگ هم وخیم‌تر دانست و گفت منابع دولت هم ته کشیده است: «واقعا شرایط کشور دشوار است. ما تقریبا کم‌سابقه‌ترین دوران 40‌سال انقلاب را داشتیم. با اینکه ما خب جنگ تحمیلی را هم داشتیم و همه ما توی مسائل بودیم، توی شرایطی که به‌هرحال با فشار خارجی، آمریکایی‌ها و مسائل ما در منطقه، مسائل داخلی بسیار سخت شده بود. این شرایط کرونا، این شرایط خشکسالی، منابع کشور هم که ته کشیده، این هم شرایط دشوار بودجه، شرایط اقتصاد دشوار شده، هم شرایط اجتماعی و هم خارجی؛ بالاخره آقای رئیسی در چنین شرایطی مسئولیت اداره کشور را بر‌عهده گرفته‌اند.»
سخنان آقای جهانگیری از وضعیتی که حسن روحانی به رئیس‌جمهور پس از خود تحویل داد اصلا اغراق‌آمیز نبود. شخص حسن روحانی به عنوان رئیس‌جمهور وقت نیز 6 روز بعد در پاسخ به محمدباقر نوبخت(رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه) که خواستار تأمین هزینه پروژه آبرسانی به آبیک شده بود، نوشت: «همه موجودی خزانه تخلیه شده است. موجودی وجود ندارد.» نه فقط هزینه یک پروژه عمرانی کوچک مانند آبرسانی به آبیک که بی‌کفایتی و سوءمدیریت حسن روحانی وضعیت دولت را آنچنان تنزل داده بود که حتی توان پرداخت حقوق کارکنان دولت را نیز نداشتند. سید ابراهیم رئیسی درباره آن‌روزها این‌طور گفت: «در مرداد ماه که دولت تغییر کرده بود ولی وزرا هنوز رای اعتماد نگرفته بودند، کابینه آقای روحانی می‌گفتند که توان پرداخت حقوق مرداد را نداریم.»
در زمینه کالاهای اساسی نیز شرایطی که حسن روحانی به یادگار گذاشته بود دقیقا به همین تلخی و آشفتگی بود و فرق چندانی با شرایط جنگی نداشت. 16 تیر 1400 (کمتر از یک ماه به واگذاری دولت دوازدهم به دولت سیزدهم) علیرضا رزم‌حسینی وزیر وقت صمت در نامه به رئیس وقت بانک مرکزی از «چالش جدی» در تأمین گندم مورد نیاز کشور گفت و نوشت به دلیل کمبود تخصیص ارز، خرید تضمینی گندم نسبت به مدت مشابه سال قبل 25 درصد کاهش داشته است. او همچنین هشدار داد که روغن خام مورد نیاز کشور نیز فقط تا پایان تیر ماه 1400 (یعنی برای دو هفته باقیمانده) تأمین شده است. سه روز بعد در 19 تیر 1400 کاظم خاوازی وزیر وقت جهاد کشاورزی در دولت روحانی از اوضاع تکان‌دهنده نهاده‌های دامی و کمبود گوشت در آینده خبر داد. آقای خاوازی در نامه خود نوشت: «حذف دام‌های مولد و کاهش کل جمعیت دامی... به هیچ وجه در میان مدت قابل جبران نبوده و کشور را با خطر کمبود شدید شیر و گوشت مواجه خواهد ساخت.»
تعطیلی واحدهای تولیدی، افزایش بیکاری و عدم پرداخت حقوق کارگران از معضلات دیگری بود که دولت مدعی تدبیر و امید برای سید ابراهیم رئیسی به یادگار گذاشت. محمد شریعتمداری وزیر وقت کار، آن روزها در نامه‌ای به حسن روحانی نوشت: «مدتی است ده‌ها هزار نفر از کارگران صنعت نفت و پتروشیمی در مناطق مختلف کشور به دلیل اعتراض به مسائل مُزدی و حقوقی و عدم توجه به برخی از نیازمندی‌های آنان دست به اعتصاب زده و مذاکرات مسئولین وزارتخانه‌های تعاون، نفت، کشور و اطلاعات تنها موجب بازگشت حدود سه هزار نفر از آنان به کار شده.»
دولتی که می‌خواست تحریم‌های ایران را با مذاکره لغو و اقتصاد را شکوفا کند؛ علی‌رغم مذاکره و دیدار با مقامات آمریکایی در عالی‌ترین سطوح نه تحریمی را لغو و نه اقتصاد را شکوفا کرد! آنها پس از ناکامی در عمل به این وعده خود، برای فریب مردم مدعی برداشتن سایه جنگ از کشور با مذاکرات شدند اما نامه‌های دولتمردان روحانی در آخرین روزهای حضورشان در دولت به خوبی نشان می‌داد دولت تدبیر و امید(!) بدون جنگ، اوضاع کشور را به شرایط جنگ‌زده رسانده است! شاید راز سخنان رئیس‌جمهور فرانسه به حسن روحانی نیز در همین نهفته بود که گفت ما (آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان) قصد حمله به ایران را داشتیم اما با پیروزی شما در انتخابات 2013 (1392) از تصمیم خود منصرف شدیم.
این ادعا اصلا دور از واقعیت نیست که سید ابراهیم رئیسی کشور را در شرایط جنگ‌زده تحویل گرفت اما برخلاف سکه رایج دولتمردان آن‌روزها هرگز راه‌حل مشکلات کشور را در مذاکره و توافق با آمریکا نشان نداد. او هرگز نپرسید «اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟» چون چنین سؤالی برازنده رئیس‌جمهور تراز انقلاب اسلامی که با برنامه و امید قدم به ساختمان ریاست‌جمهوری می‌گذارد؛ نیست. برعکس وقتی خبرنگار خبرگزاری راپلی روسیه در اولین نشست خبری‌اش به عنوان رئیس‌جمهور منتخب در 31 خرداد 1400 از او پرسید: «در صورت لغو تحریم‌ها و انجام شدن درخواست‌های ایران؛ شما حاضر به ملاقات با رئیس‌جمهور آمریکا هستید؟» محکم، قاطعانه و بدون مکث پاسخ داد: «خیر». واکنش عزتمندانه‌ای که با تحسین رهبر شهید انقلاب مواجه شد: « [ایشان] مواضع انقلابی خودش را، همان که به آن معتقد و پایبند بود، ایشان صریح بیان می‌کرد. در اوّلین مصاحبه‌ای که ایشان کرد، از او راجع به ارتباط با فلان کشور پرسیدند که شما ارتباط برقرار می‌کنید، ایشان گفت خیر! صریح؛ یعنی بی‌هیچ ملاحظه و حاشیه و لابه‌لا [چیزی گفتن]؛ ‌نخیر، ایشان صریح بود.»
شهید رئیسی تنها دو سال و 9 ماه ریاست جمهوری اسلامی ایران را برعهده داشت اما در همین مدت کوتاه قدم‌هایی بلند برای ایران برداشت. او مشکلات را نه با مذاکره با آمریکا که با کار و تلاش شبانه‌روزی و ایمان و اعتقاد به انقلاب و مردم حل کرد. سنگ‌اندازی چند دولت غربی را بهانه‌ای برای توجیه سستی و بی‌عملی قرار نداد و روزی که برای همیشه با پرواز اردیبهشت آسمانی شد؛ برخلاف زمانی که دولت را از حسن روحانی تحویل گرفت موجودی خزانه کشور را نزدیک به 30 هزار میلیارد تومان رسانده بود. صندوق ذخیره ارزی را احیا کرده، به جایگاه راهبردی خود رسانده بود و کالاهای اساسی کشور را برای 6 ماه بعد نیز تأمین کرده بود. رئیسی عزیز در مدت کوتاه خدمتش بیش از 8 هزار و 700 واحد تولیدی راکد و نیمه‌فعال را به چرخه تولید بازگرداند و ده‌ها پروژه بر زمین مانده در دولت‌های قبل را نیز به اتمام رساند.
همین اقدامات او لبخند رضایت را بر لب رهبر شهید انقلاب نشانده بود تا در وصف رئیسی عزیز آنطور سخن بگویند: «ما قبلاً هم شخصیّت‌های خدمتگزار داشته‌ایم، امّا نه در این حد، نه با این حجم، نه با این کیفیّت، نه با این صداقت، نه با این پُرکاری و شب و روز نشناختن؛ یک نصاب جدیدی را آقای رئیسی(ره) در باب خدمتگزاری به ملّت ایجاد کرد.»
سید ابراهیم رئیسی در اوج تحریم‌ها آمریکا و در حالی که مقامات واشنگتن برای تحت فشار قرار دادن ایران بیش از 800 تحریم جدید بر شبکه فروش نفت ایران اعمال کرده بودند؛ توانست میزان صادرات و درآمد نفتی ایران را به شکل چشمگیری افزایش دهد. تا جایی که 31 ژانویه 2024 (11 بهمن 1402) سناتورهای آمریکایی از هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه طی نامه‌ای به جو بایدن رئیس‌جمهور وقت آمریکا خواستار فشار بیشتر بر ایران شدند و البته ناخواسته به عملکرد موفق دولت شهید رئیسی در رشد 4 درصدی سالانه نیز اعتراف کردند: «از فوریه 2021 تا اکتبر 2023، [ایران] حداقل 88 میلیارد دلار از صادرات نفت، درآمد دریافت کرده است. ایران منافع اقتصادی قابل توجهی را از دور زدن تحریم‌های فراگیر به دست می‌آورد، به طوری که اقتصاد ایران سالانه چهار درصد رشد می‌کند و ذخایر ارزی [این کشور] نیز از سال 2021 تا 2023 افزایش 45 درصدی داشته است.»
عملکرد رئیسی عزیز، آن‌قدر افتخار‌آفرین و درخشان بود که حتی چهره‌های شاخصی از جریان سیاسی رقیبش نیز زبان به اعتراف گشودند. 24 اسفند 1402 مدیرمسئول روزنامه غرب‌گرای «دنیای اقتصاد» در ضیافت افطاری با آقای رئیسی به پیشرفت‌ها در دولت ایشان اشاره کرد و گفت: «طبق آمار رسمی، وضعیت اقتصادی کشور مثبت است. هم تورم کاهنده است، هم رشد اقتصادی مثبت است و هم نرخ بیکاری رو به کاهش است که این جای تقدیر و تشکر دارد.» سعید لیلاز از اعضای حزب کارگزاران سازندگی نیز 3 تیر 1403 پس از شهادت آیت‌الله رئیسی؛ اگرچه با تأخیر زبان به اعتراف گشود: «در حوزه اقتصاد آقای رئیسی موفق‌تر از چیزی بود که تصور می‌شد ولو اینکه کسی حاضر نیست این را بگوید. هیچ شاخص اقتصادی نیست که الان وضعیتش بهتر از سال 1400 نباشد. حتی در برخی موارد ما از سال 1396 هم عبور کردیم.»
با تمام این خدمات و اثرات اما شاید بزرگ‌ترین کاری که شهید رئیسی انجام داد برداشتن سفره معیشت مردم از میز لغزان و غیرقابل اتکای مذاکرات بود. او مذاکره با آمریکا را به حاشیه برد و ایران و زندگی ایرانیان را با همت، تلاش و خودباوری ساخت. «خیر»ی که سید ابراهیم رئیسی در اولین روزهای ریاست‌جمهوری‌اش به ارتباط با آمریکا گفت تا آخرین روز خدمتش معیشت مردم را از شرارت‌های ساکنان کاخ سفید حفظ کرد.

دندان طمع دشمن را چگونه بکشیم 

مصطفی قربانی

واقعیت آن است که تصویرسازی‌ها و بازنمایی‌های رسانه‌ای و غیررسانه‌ای از واقعیت‌های کشور، نقش مهمی در دو دور تهاجم ترکیبی امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران داشت. به عنوان مثال می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. بزرگنمایی ضعف‌ها و مشکلات 
۲. دمیدن در مواضع وحدت‌شکن 
۳. دمیدن در شیپور بی‌اعتمادی به نظام و مسئولان 
۴. بن‌بست‌نمایی از آینده کشور 
۵. اظهار ضعف در برابر دشمن 
۶. دوگانه‌سازی میان حوزه‌های قدرت نظامی با معیشت مردم و... 
این‌گونه مواضع با ارائه تصویری از هم‌گسیخته و ضعیف از ایران، دشمن را به طمع انداخت که در صورت تهاجم به ایران، مردم نیز با او همراهی می‌کنند و او می‌تواند در یک جنگ یک‌سره‌ساز، به اهداف خود در قبال ایران جامه عمل بپوشاند. در واقع، مبتنی بر تصویر برساخته‌شده از ایران، دشمن امیدوار شد که امکان غلبه بر ایران برای او فراهم شده و در صورت حمله پیش‌دستانه می‌تواند ایران را در برابر خود به تسلیم وادارد. حتی در این زمینه، ایجاد آشوب در داخل ایران با اتکا به حمایت بخش‌ها و لایه‌هایی از جامعه ایران، هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان، بخشی از نقشه تهاجم ترکیبی و چندلایه دشمن بود. 
اگر چه به لطف خدا و با بصیرت ملت، محاسبه دشمن در قبال ایران غلط از آب درآمد و تفرق مطلوب دشمن به وحدت و انسجام ملی دشمن‌شکن تبدیل شد و این انسجام در شکست تهاجم دشمن نقش بی‌بدیلی داشت، اما در برهه کنونی، اتخاذ برخی مواضع از سوی تعدادی از کنشگران سیاسی درباره عملکرد و جهت‌گیری‌های افراد و دستگاه‌های مسئول در مدیریت شرایط سیاسی، امنیتی و دفاعی کشور، زنگ هشدار را به صدا درآورده است؛ بدین ترتیب که افراد مذکور با متهم کردن مقامات و دستگاه‌های تصمیم‌گیر و مجری سیاست‌های دفاعی، امنیتی و خارجی کشور، خواسته یا ناخواسته، در راستای تضعیف وحدت و انسجام ملی گام برمی‌دارند. حال آنکه در برهه کنونی، حفظ این انسجام، هم‌پای تقویت توانایی‌های دفاعی و ثبات‌بخشی به اقتصاد کشور، ضروری است. 
برای این منظور باید توجه داشت که همگی به مثابه سرنشینان کشتی عظیم ایران، باید در مواضع و کنش‌های خود، ناظر به شرایط حساس کشور دقت داشته و خواسته یا ناخواسته در راستای ترجیحات و خوشایند دشمنان ملت ایران گام برنداریم و تصویری درست از ایران عزیز ارائه کنیم تا طمعی در هیچ متجاوزی ایجاد نشود. بدون شک، اهمیت توجه به این موضوع، کمتر از مجاهدت‌های رزمندگان میدان نیست؛ چه بسا با کم‌توجهی یا بی‌توجهی به این مهم، مجاهدت‌های رزمندگان میدان نیز کم‌اثر یا بی‌اثر شود. 
به‌طور طبیعی، اعتماد به دستگاه تصمیم و تدبیر نظام به عنوان دستگاهی که با وجود پیچیدگی شرایط، همواره بهترین تصمیم‌ها را اتخاذ می‌کند و عدم رواج بدبینی و بی‌اعتمادی به دستگاه‌های مسئول و مقامات دست‌اندرکار، مطالبه حل و رفع مشکلات کشور و کمک به دولت و مسئولان در این زمینه، تقویت اتحاد و انسجام در برابر دشمن و تلاش برای افزایش شمولیت این انسجام در میان لایه‌ها و طیف‌های مختلف جامعه، دقت در ارائه تصویر قدرتمندانه از کشور و... از مهم‌ترین نکات و بایسته‌هایی است که در شرایط کنونی باید مورد توجه همه کنشگران و فعالان سیاسی- اجتماعی قرار گیرد.

استراتژی «به‌ضجه‌درآوردن» اقتصاد

محمدرضا تاجیک

دکتر محمدرضا تاجیک استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی طی یادداشتی که در اختیار جماران قرار داد، نوشت:
یک
اسلاوی ژیژک، در مطلبی با عنوان «مشکل انقلاب ونزوئلا این است که به‌قدر کافی انقلابی نبود» (ایندیپندنت، ترجمه‌ امیررضا گلابی) می‌نویسد: در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰، هنری کسینجر نامه‌ای نوشت به سازمان سیا تا به آن‌ها بگوید چگونه زیر پای دولت منتخب سالوادور آلنده را در شیلی خالی کنند.
لُبّ کلام او چنین بود: «اقتصاد را به ضجه درآورید.» دولتمردان رده‌بالای آمریکا علنا اعتراف می‌کنند که امروزه همین راه را در مقابل ونزوئلا در پیش گرفته‌اند: وزیر خارجه سابق آمریکا لارنس ایگلبرگر، در فاکس‌نیوز گفت، استقبال ونزوئلایی‌ها از چاوز «فقط تا وقتی کارایی دارد که مردم ونزوئلا امیدی به بهبود شاخص زندگی داشته باشند. اگر جایی از کار اوضاع اقتصاد خراب شود محبوبیت چاوز در کشور قطعا کاهش می‌یابد و این تنها سلاحی است که برای شروع داریم و باید از آن استفاده کنیم، یعنی ابزار اقتصادی که با آن بشود وضع اقتصادی را حتی خراب‌تر کرد تا جذابیت چاوز در کشور و منطقه کاهش یابد… هر چیزی که بتواند وضع اقتصادی را در این لحظه خراب کند، چیز به‌دردبخوری است، اما بگذارید تا جایی که امکان دارد طوری این کار را بکنیم که ما را وارد درگیری مستقیم با ونزوئلا نکند.»
دو
حداقل چیزی که می‌شود گفت این است که گزاره‌هایی از این‌دست موید این ایده است که مشکلات پیش‌روی دولت چاوز (مثلا کمبود اساسی برق و محصولات در سراسر کشور) فقط ناشی از بی‌برنامگی اقتصادی خودش نیست. این‌جاست که ما به نقطه‌ سیاسی کلیدی می‌رسیم که هضم آن برای برخی لیبرال‌ها سخت است: روشن است ما دیگر با فرآیند و واکنش‌های بی‌طرفانه بازار مواجه نیستیم (مثلا این‌که مغازه‌دارها برای سود بیش‌تر دست به احتکار می‌زنند)، بلکه با یک استراتژی کاملا طراحی‌شده طرفیم: از این منظر، ژیژک می‌گوید: فاجعه‌ی اقتصادی در ونزوئلا تا حدّ زیادی نتیجه‌ی همکاری سرمایه‌داران بزرگ ونزوئلا و مداخلات ایالات متحده بود و هسته‌ی مخالفان رژیم مادورو، شرکت‌های دست‌راستی تندرو بودند و نه نیروهای دموکراتیک مردمی.
سه
نمی‌خواهم بیش از این، با ژیژک، بر آن‌چه در ونزوئلا گذشت تأکید کنم. تنها می‌خواهم بر کارآمدی استراتژی به‌ضجه‌درآوردن اقتصاد تأکید نمایم.
به‌نظر می‌رسد آمریکای ترامپ بعد از آزمون و خطاهای بسیار، به این التفات رسیده‌ است که برای مقابله با ایران امروز، بر طریق و طریقت همین استراتژی شود. دقیقا از همین‌روست که از یک‌سو، محاصره‌ی دریایی، و از سوی دیگر، تخریب زیرساخت‌ها را در دستور کار خود قرار داده است.
اما اگر «انقلاب ایران به‌قدر کافی انقلابی باشد، چه؟» بدیهی است پاسخ به این پرسش، هم نیازمند نیم‌نگاهی از میزان و عمق، و هم گستره‌ی زمانی این «ضجه‌ی اقتصادی، و هم نیم‌نگاهی به میزان و عمق انقلابی‌بودنِ انقلاب (امکان و استعداد تاب‌آوری انقلابی مردم و مسئولین) است. آن نیم‌نگاه نخست به‌ما می‌گوید، محاصره‌ دریایی ایران، یعنی محاصره‌ دریایی جهان، ویران‌کردنِ زیرساخت‌های ایران، یعنی ویران‌کردن زیرساخت‌های منطقه، و به‌ضجه‌درآوردن اقتصاد ایران از این رهگذر، یعنی به‌ضجه‌درآوردن اقتصاد جهان. افزون این‌که، هیچ تضمینی برای به هدف نشستن چنین استراتژی‌ای وجود ندارد، و در صورت طولانی‌شدن این وضعیت نیز، هیچ تضمینی برای شکست ایران در تسابق بزرگ تاب‌آوری نیست.
چهار
اما نیم‌نگاه دوم، با ما از انبوهی از «اگر و مگرها» سخن می‌گوید و می‌گوید: تاب‌آوری مردم تابعی است از:
نخست، تاب‌آوری اصحاب قدرت و سیاست، در حفظ و اعتلای رانه‌های اصیل انقلاب (عدالت، آزادی، استقلال، مردم‌سالاری، پاک‌دستی، نقد و تغییرپذیری) در نفس خویش،
دو دیگر، شجاعت و درایت اهالی تدبیر  (عزت/حکمت/مصلحت‌محور) در هر گام که به جلو می‌نهند، و لحاظ این اصل که همواره باید فرصت «عقلانی‌ترین کنش/واکنش ممکن» را از دست نداد و هم‌زمان خود را در مسیر رویارویی‌ها و متغیرهای بی‌بدیل و پیش‌بینی‌ناپذیری قرار داد که شرایط بر سر راه قرار می‌دهد، تا هم‌چون یک ناخدا بتوان کشتی کشور را از مسیر گرداب‌ها و طغیان‌ها و طوفان‌ها دور داشت،
سه دیگر، ژرفا و مانایی امید مردم به آمدن آن روزی که با آنان آشتی باشد، و امید آنان به تغییرات نظری، عملی و ساختاری‌ای که مستلزم آمدن چنین روزی است، چهار دیگر، تاب‌آوری اهالی قدرت در مقابل وسوسه‌های خویشتنِ قدرت و منفعت‌طلب خویش، خویشتنِ متوهم و خیالی خویش، خویشتنِ ایلیاتی و قبیله‌ای و جناحی خویش، خوبشتنِ منجمد و متصلب و مومیایی و ایدئولوژیک خویش،
پنج دیگر، اطمینان مردمان از کش‌نرفتن قهرمانی‌هایشان توسط قلیلی که در فردای هر پیروزی فاتحانه می‌خندند، و باز و باز هم باز، می‌زنند و می‌بندند، می‌برند و می‌بارند، و نعش حماسه‌ای که مردم آفریده‌اند را به خاک می‌سپارند و روی خاکش گل و ریاحین می‌کارند./جماران

گزینه پیش روی مسئولان ایرانی در برابر حماسه مقاومت ملت مقابل تجاوز آمریکا و اسرائیل چیزی جز خدمت مضاعف و مجاهدانه نیست، حتی اگر برخی رسانه‌ها چیز دیگری برساخت کنند

اگر کار نکنیم، چه کنیم؟

کبری آسوپار

بند دوم پیام روز گذشته حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به مناسبت دومین سالگرد شهادت آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی نگاهی به روز‌های فردای ایران است. روز‌هایی پس از این روز‌های مقاومت که البته نگاه ویژه رهبری جدید در این مقاومت همه‌جانبه ایران، به مردم است که چگونه مقاوم ایستاده‌اند و تأکیدی که دارند، در واقع ترجمانی است بر این مفهوم که برای چنین مردمی باید بیشتر و بیشتر و بیشتر کار کرد. ایشان مقاومت مردم برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی را «منحصربه‌فرد» توصیف می‌کنند و تعبیر «حماسه‌آفرینی» را برای این مقاومت مردمی به کار می‌برند و تصریح می‌کنند بر «سنگین‌تر شدن بار تکلیف مسئولان جمهوری اسلامی»؛ تفاوتی هم نمی‌کند در چه جایگاهی، «از رهبری و رؤسای قوا تا همه‌ سطوح مدیران» و سپس از «خدمت مضاعف و مجاهدانه مسئولان، گره‌گشایی از مسائل و دغدغه‌های مردم خصوصاً در عرصه اقتصادی و معیشتی» می‌گویند. مردم ایستاده‌اند؛ میدان ایستاده است؛ دیپلماسی ایستاده است؛ سایر مسئولان هم گزینه‌ای جز خدمت مضاعف و مجاهدانه در پیش رویشان نیست که تا همین‌جا هم نشان داده‌اند پای کار ایستاده‌اند. اما به نظر می‌رسد ادامه کار نیاز به مجاهدتی مضاعف دارد که آن را هم مسئولان ایرانی که خود برخاسته از دل همین مردم مقاوم هستند، به‌خوبی اجرایی خواهند کرد. بخشی هم از این اقدامات هم باید متوجه عاملیت‌بخشی به مردم باشد. مردمی که شب‌های متمادی در صحنه‌های مختلف جنگ پای کشور خود ایستاده‌اند، یقیناً در ادامه ماجرا هم اگر جایی ببینند می‌توانند نقش‌آفرین باشند، دریغ نخواهند کرد. روز‌های پیش رو برای ایران می‌تواند چند گزینه محتمل باشد؛ چه جنگ باشد، چه به‌گونه‌ای عزت‌مند برای ایران این ماجرا مختومه شود، برای هر کسی که به دنبال پیشرفت کشور است، گزینه‌ای جز کارکردن در هر جایی که هست، ندارد. این خدمت مضاعف و مجاهدانه الزاماتی دارد که شاید گاه تحت‌تأثیر تحلیل‌های سیاسی و محاسبات نادرست و مؤثر از عملیات روانی دشمن به‌درستی درک نشود.

 

حفظ و تقویت انسجام ملی 
فارغ از آنکه در آینده قرار است چه اتفاقی در حوزه جنگ بیفتد، ایران در دوران تحمیل جنگ نظامی توانست به‌خوبی انسجام ملی خود را تقویت کند و از این ظرفیت در برهه جنگ و درحالی‌که دشمن در پی آن بود که علاوه بر جنگ نظامی هوایی، آشوب شهری را هم هم‌زمان تحمیل کند، بهره ببرد. اکنون ایران در دوران پساجنگ باید همچنان به دنبال فعال نگه‌داشتن این انسجام ملی و بهره‌مندی از آن باشد. دوره سکوت صحنه نبرد نظامی به معنای پایان جنگ نیست و لذا در این دوران نباید الزامات دوره جنگ را کنار بگذاریم. وحدت ملی هم یکی از این الزامات و بلکه اصلی‌ترین آن بود که می‌تواند در ادامه راه هم بازوی کمکی اصلی مسئولان برای پیشبرد امور باشد. همان‌طور که دل نیرو‌های نظامی ما به پشتیبانی مردمی گرم بود، دل نیرو‌های اجرایی و همه مسئولان کشور هم باید به حمایت مردمی گرم باشد، گرچه مسیر انتقاد دلسوزانه و طرح مطالبات همواره باز است و منافاتی با حمایت ندارد. اما نباید اجازه داد دوقطبی کذایی مردم-مسئولان که همواره دشمنان در پی ساخت آن هستند، شکل بگیرد یا اصالت یابد. این مهم بیش از همه باید موردتوجه اهل سیاست و اهالی رسانه باشد که انسجام ملی را به مسلخ دعوا‌های سیاسی نبرند و به دلیل اختلافات داخلی، دوقطبی کذایی ملت و مسئولان درست نکنند.

 

منتظر مذاکره نمانیم
در دوران رهبر شهید که در مقاطعی مذاکراتی صورت می‌گرفت، توصیه ایشان که البته راهبرد درست اداره یک کشور است، معطل نماندن برای مذاکرات بود. ایشان در همان ایام تأکید می‌کردند که مذاکره صرفاً یکی از ده کاری است که وزارت خارجه انجام می‌دهد، یعنی حتی در حیطه کار وزارت خارجه هم همه کار را مذاکره نمی‌دانستند، بلکه به‌درستی قائل بودند که باقی امور دیپلماسی هم باید پیش برود، چه رسد در دایره اداره کشور که هزار و یک مسیر برای امور مختلف وجود دارد و نباید حکمرانی معطل آن باشد که یک گفت‌وگوی دیپلماتیک به نتیجه می‌رسد یا خیر. ایران در درون خود ظرفیت‌ها و امکاناتی دارد که باید مورد بهره‌برداری مسئولان قرار بگیرد و با همین امکانات داخلی اداره امور کشور پیش برود، اگر از مسیر مذاکره هم منفعتی نصیب ملت شد که بهتر، اما اگر نشد هم اداره کشور باید به طریقی پیش رفته باشد که آسیبی متوجه کشور نشود. به‌ویژه آنکه در برابر ایران ما با نوعی شارلاتانیزم دیپلماتیک مواجهیم که از سوی آمریکایی‌ها و با روحیه بیماری که در فضای بین‌الملل دارند، دنبال می‌شود و لذا امیدی هم به نتیجه‌دادن رد و بدل پیغام‌ها نیست و در همه دهه‌های گذشته هم بی‌اعتمادی به آمریکا هزارباره عیان شده است. در چنین شرایطی طبعاً منتظر ماندن برای آمدورفت میانجی و آمدورفت پیام‌ها و توییت‌زدن‌های ترامپ و امثال این موارد می‌تواند نشانی از ساده‌لوحی در دیپلماسی و ساده‌سازی آن باشد. برخی رسانه‌ها دنبال القای آن هستند تا همه امور کشور به مذاکره گره بخورد و مذاکره تنها گزینه پیش رو باشد؛ امری که علاوه بر بلاهت دچار نوعی قلب واقعیت و دروغ هم است.

 

نقش دادن به مردم در حیطه اقتصاد
تأکید حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای بر «تعریف نقش جدی برای مردم بعثت‌یافته در مسیر پیشرفت کشور» است. پیش‌ازاین هم رهبر شهید در نام‌گذاری سال‌ها و تبیین عنوانی که انتخاب کرده‌اند، به این نقش دادن به مردم در حوزه اقتصاد تأکید داشته‌اند. از جمله سال 1403 را سال «جهش تولید با مشارکت مردم» نامیدند و از دولت خواستند برای به‌کارگیری سرمایه‌های مردم در حوزه اقتصاد برنامه‌ریزی انجام دهند. عاملیت‌بخشی به مردم می‌تواند این‌گونه ایجابی باشد و سرمایه‌های خرد جذب شوند و در مسیر پیشرفت کشور و از جمله اشتغال‌زایی به خدمت گرفته شوند و می‌تواند هم اقدامات سلبی مردم باشد که با محور صرفه‌جویی، اصلاح سبک زندگی و تغییر شیوه‌های مصرف و یا رعایت احوال یکدیگر و کمک‌رسانی همدلانه در حوزه اقتصادی و تغییر شیوه‌های رسمی و غیرقابل انعطاف تعاملات اقتصادی بر مبنای اخلاق اسلامی انجام پذیرد. وقتی تجربه‌های موفق گذشته می‌گوید که در هر صحنه‌ای که مردم حضور داشته‌اند، امور با قدرت و ثمردهی بیشتر پیش رفت، از جنگ تا فتنه‌های شهری تا اصل وقوع انقلاب اسلامی، لذا نباید از مردمی‌سازی اقتصاد هراسید یا آن را از کشور دریغ کرد. آغاز راه این نقش‌بخشی به مردم هم از گزارش‌دهی صادقانه به مردم خواهد بود.


نیازمند مسئولان امیدبخش
اتحاد مردم و مسئولان، کارکردن برای مردم، مسئولیت دادن به مردم و در کل همراه و همدل بودن مردم و مسئولان، یک الزامی دارد و آن هم حرف‌زدن مسئولان با مردم و باخبر کردن آن‌ها از شرایط کشور است. اگر مردم حس کنند مسئولان همدلانه با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند و شرایط کشور و مسیر انجام امور را صادقانه طرح می‌کنند، به‌یقین دست همدلی آن‌ها را خواهند فشرد. اما گفتن از آسیب‌های کشور که اقتضائات طبیعی یک جنگ نظامی سهمگین علیه ایران است، نباید به‌نحوی بیان شود که گویی دیگر مسیر پیشرفتی وجود ندارد؛ چه آنکه چنین امری علاوه بر آنکه عاقلانه و سیاست‌ورزانه نیست، صادقانه هم نیست. در کنار بیان شرایط اقتصادی کشور و آسیب‌هایی که حملات دو ارتش تروریست بر ایران تحمیل کرده، باید از برنامه‌ریزی‌ها برای آینده و مسیر‌های پیشرفت گفت که به شکلی حقیقی در بستر ظرفیت‌ها و امکانات کشور وجود دارد. در واقع امیدبخشی به مردم برای فردای پیش روی ایران صادقانه‌ترین گزارشی است که می‌توان به این ملت داد.

بحران بی عملی در بحران آب!

وحید تفریحی 

در کشوری که سال‌هاست با خشکسالی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بارندگی امسال برای بسیاری از استان‌ها حکم یک فرصت طلایی را داشت؛ فرصتی برای ترمیم ذخایر آبی، جان گرفتن تالاب‌ها و کمی فاصله گرفتن از بحران. خبرهای امیدوارکننده هم کم نبود؛ از احیای نسبی دریاچه ارومیه گرفته تا بازگشت قایق‌ها به دریاچه هامون پس از ۱۲ سال. اما در خراسان رضوی، ماجرا انگار مسیر دیگری را رفته است؛ استانی که هم بارش بیشتری نسبت به سال قبل داشته، هم طبیعتش پرآب‌تر از پارسال به نظر می‌رسد، اما ذخایر سدهایش وضعیت بدتری دارند. تناقضی که قطعا نیاز به شفاف سازی از سوی متولیان دارد.
آمارها روشن‌اند. متوسط بارندگی خراسان رضوی در سال زراعی جاری بیش از ۱۹۴ میلی‌متر ثبت شده؛ عددی که هم نسبت به سال گذشته با ۱۲۱ میلی‌متر افزایش قابل توجهی دارد و هم از دوره آماری بلندمدت که ۱۶۹ میلی‌متر بوده، بالاتر است. در مشهد هم وضعیت مشابه است؛ متوسط بارش امسال به ۱۹۲.۶ میلی‌متر رسیده، در حالی که سال گذشته ۱۳۶.۶ میلی‌متر بوده است. اما وضعیت ذخایر آبی ما از پارسالی که بارندگی کمتری داشتیم، بدتر است! یعنی نه با یک سال خشک، که با سالی پربارش‌تر نسبت به سال گذشته مواجه بوده‌ایم. اما پرسش اصلی این جاست: اگر بارندگی بهتر بوده، چرا وضعیت ذخایر آبی ما بدتر شده است؟ این همان سوالی است که مردم پاسخ شفاف آن را می‌خواهند؛ نه کلی‌گویی، نه تکرار چندباره جمله‌های همیشگی درباره لزوم صرفه‌جویی یا موارد این شکلی.طبیعت هم گواه این مدعاست؛ کافی است این روزها سری به رودخانه‌های طرقبه و شاندیز بزنید. آب در بستر رودخانه‌ها جاری است. یا همین دو قدمی مشهد در بوستان های وکیل‌آباد و چهل‌بازه، نشانه‌های افزایش روان‌آب‌ها قابل مشاهده است. طبیعت، کم‌آبی مطلق را فریاد نمی‌زند. پس مسئله کجاست؟ اگر منابع سطحی وجود داشته، چرا نتوانسته‌ایم آن را مدیریت و ذخیره کنیم؟ سهم ضعف در مهار و بهره‌برداری از آب‌های سطحی چقدر بوده است؟ نقش متولیان آب استان در این میان چیست؟
البته هیچ‌کس منکر پیچیدگی بحران آب نیست. مدل بارش‌ها تغییر کرده، بارندگی‌ها کوتاه‌مدت شده‌اند، بخشی از حقابه‌ها نیز آن‌سوی مرزها گرفتار است. اما همه این‌ها، پاسخ ندادن را توجیه نمی‌کند. اتفاقا در چنین شرایطی، مدیریت باید دقیق‌تر، چابک‌تر و پاسخگوتر باشد.
مسئله زمانی تلخ‌تر می‌شود که بدانیم مردم خراسان رضوی، برخلاف بسیاری از استان‌ها، در مصرف آب جزو کم‌مصرف‌ترین‌های کشورند. طبق آمار رسمی، هم سرانه مصرف آب در این استان از پایین‌ترین‌های کشور است و هم میزان هدررفت آب کمتر از میانگین ملی گزارش می‌شود. آن طور که فرماندار مشهد اعلام کرده، طبق آمار نزدیک به ۷۰ درصد مردم مشهد زیر الگوی مصرف، آب مصرف می‌کنند و میزان هدررفت آب در کشور ۲۰ درصد است و در مشهد ۷ درصد. یعنی مردمی که سال‌هاست با بحران کنار آمده‌اند، صرفه‌جویی کرده‌اند و الگوی مصرفشان را اصلاح کرده‌اند، امروز دوباره در جایگاهی قرار گرفته اند که متولیان بازهم به جای تقویت اقدامات برای مدیریت منابع آبی ، نوک پیکان مسئولیت را سمت مردم می گیرند.
وقتی مردم می‌بینند بارش افزایش یافته اما ذخایر کاهش پیدا کرده، طبیعی است که سوال کنند سهم مدیریت کجاست؟ چرا در سالی که طبیعت دست‌کم فرصت تنفس داده، خروجی همچنان نگران‌کننده است؟ آیا زیرساخت‌های مهار روان‌آب‌ها ناکافی بوده؟ آیا بهره‌برداری از منابع سطحی درست انجام نشده؟ آیا بخشی از آب‌ها بدون مدیریت از دست رفته‌اند؟ و مهم‌تر از همه، چرا درباره این پرسش‌های افکار عمومی شفاف پاسخ داده نمی‌شود؟
بحران آب، فقط بحران کاهش بارش ها نیست؛ بحران مدیریت هم هست. هرچند نمی توان منکر اقدامات انجام شده که تاثیرات میان مدت و بلندمدت خواهد داشت، شد، اما تا زمانی که همه‌چیز بر دوش مردم و کاهش بارش انداخته شود، هیچ اصلاح واقعی رخ نخواهد داد.

نقش‌آفرینی مردم؛ وجه ممیزه دولت شهید رئیسی

سید احسان خاندوزی

پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهید رئیسی، واجد یک تعبیر کلیدی بود: «نقش جدی برای مردم بعثت‌یافته در پیشرفت کشور». این عبارت، از جهات مختلف حائز اهمیت است؛ به‌ویژه آنکه قرابت زیادی با مختصات مدیریتی و سیره حکمرانی شهید رئیسی دارد. یکی از وجوه ممیزه شهید رئیسی آن بود که علاوه بر برخورداری از خصال مثبت دولت‌های پیشین در حوزه مردم‌داری و محرومیت‌زدایی، یک ویژگی افزوده نیز داشت: باور به نقش‌آفرینی مردم در اداره کشور.
در نگاه او، اداره کشور نباید صرفاً به تصمیم‌گیری متمرکز دولت و اعضای کابینه در تهران محدود بماند؛ بلکه باید زمینه‌ای فراهم شود تا مردم در اقتصاد و مدیریت کشور ایفای نقش کنند. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این رویکرد، راه‌اندازی و توسعه «درگاه ملی مجوزهای کسب‌وکار» بود؛ اقدامی که موجب شد میلیون‌ها فعال اقتصادی که سال‌ها پشت درهای دستگاه‌های اجرایی معطل مانده بودند، بتوانند با سریع‌ترین و کم‌هزینه‌ترین روش ممکن مجوز دریافت کرده و وارد فعالیت اقتصادی شوند. کاهش نرخ بیکاری از بیش از ۱۰ درصد در پایان دهه ۱۳۹۰ به کمتر از ۸ درصد در پایان دولت شهید رئیسی، نشانه‌ای از همین جنب‌وجوش عمومی در حوزه اشتغال و کسب‌وکار بود.
نمونه دیگر، تغییر در شیوه مدیریت سهام عدالت بود. تا پیش از آن، مردم صرفاً دریافت‌کننده سود بودند و در مدیریت نقشی نداشتند؛ اما در دولت شهید رئیسی، نمایندگان سهام‌داران از طریق کانون‌های استانی و کشوری سهام عدالت توانستند در مدیریت شرکت‌های بزرگ نقش‌آفرین شوند. همچنین طرح «نشان‌دار کردن مالیات» با حمایت جدی شهید رئیسی، این امکان را برای مؤدیان خُرد فراهم کرد که محل هزینه‌کرد مالیات خود را در پروژه‌های عمرانی انتخاب کنند؛ تجربه‌ای از مشارکت مردم در تعیین اولویت‌های توسعه.
به نظر می‌رسد در شرایط جدید کشور و با توجه به بعثت اجتماعی شکل‌گرفته پس از حوادث اخیر، تعبیر رهبر معظم انقلاب درباره «نقش جدی مردم در پیشرفت کشور» می‌تواند به یکی از سرمشق‌های دوره پساجنگ بدل شود؛ الگویی که در آن دولت و مجلس، مسیر اداره کشور را به‌گونه‌ای بازطراحی کنند که مردم و تشکل‌های مردمی در نظارت، مدیریت، تعیین اولویت‌ها و تأمین مالی بازسازی، سهم جدی‌تری را بر عهده بگیرند.

شکاف‌های داخلی آمریکا اوج گرفت

زلزله سیاسی در واشنگتن؟

رضا رحمتی

مجلس سنای آمریکا برای نخستین‌بار پس از ۷ بار تلاش ناموفق، طرح محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ درباره ایران را پیش برد. به نوشته شبکه خبری سی‌بی‌اس آمریکا، سنا با رای ۵۰ به ۴۷، اکنون به طور رسمی «قطعنامه اختیارات جنگ علیه ایران» را پیش می‌برد. وقتی سنای آمریکا با رأی ۵۰ به ۴۷ طرحی را برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران پیش می‌برد، در واقع با یک پارادوکس تاریخی روبه‌رو هستیم. ترامپ، رئیس ‌جمهوری که خود را نماد قدرت مطلق و «اول آمریکا» معرفی می‌کند، حالا با مقاومت از سوی نهادهای داخلی درون اردوگاه سیاسی خود مواجه شده است. این رویداد، نقطه عطفی در بازتعریف توازن قوا در واشنگتن است. برای درک عمق این موضوع، باید فراتر از اعداد و ارقام رأی‌گیری رفت و به ریشه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این رای نگریست.
1- ساختار سنتی قدرت در آمریکا
اولین لایه این تحلیل، به ساختار سنتی قدرت در آمریکا بازمی‌گردد. بر اساس قانون اساسی ایالات متحده، حق اعلان جنگ متعلق به کنگره است، نه رئیس ‌جمهور، هر چند در دهه‌های اخیر، بویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اختیارات اجرایی روسای جمهور به‌شدت گسترش یافت و کنگره عملاً از این حق خود دست کشیده بود. طرح «تیم کین» سناتور دموکرات ویرجینیا تلاش می‌کند این تعادل را بازگرداند اما نکته جالب آن است که این طرح تنها توسط دموکرات‌ها حمایت نشده، بلکه نشان‌دهنده نارضایتی بخشی از جمهوری‌خواهان نیز هست. این شکاف درون حزب حاکم، سیگنالی واضح است: حتی پایگاه سنتی ترامپ نیز از ادامه سیاست‌های تهاجمی وی که منتهی به انقباض‌های مستقیم اقتصادی در داخل آمریکا شده، خسته شده است. جمهوری‌خواهان که همواره مدافع قدرت اجرایی قوی بودند، حالا نگرانند یک جنگ جدید در غرب آسیا، نه‌تنها منافع استراتژیک آمریکا را به خطر بیندازد، بلکه اعتبار سیاسی آنها را نیز نابود کند.
2- فشارهای اقتصادی بر شهروندان
دومین -و شاید مهم‌ترین- عامل، فشارهای اقتصادی بر شهروندان آمریکایی است. اقتصاد آمریکا به ‌رغم تمام ادعاهای دولت ترامپ، با چالش‌های جدی روبه‌رو است. تورم، گرانی مسکن و نوسانات بازارهای مالی، کمر مردم عادی را شکسته است. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام نظامی که منجر به افزایش بیشتر قیمت نفت و تشدید تورم خصوصا در حامل‌های انرژی مثل بنزین که هم‌اینک به مرز 5 دلار در هر گالن رسیده شود، به معنای ضربه مستقیم به جیب رای‌دهندگان است. ترامپ و تیم مشاورانش به‌خوبی می‌دانند در موضوع جنگ، اقتصاد همیشه پاشنه آشیل است و اگر مجددا جنگی با ایران آغاز شود، قطعاً با شوک نفتی همراه خواهد بود. این شوک می‌تواند نارضایتی عمومی را به سطحی برساند که حتی وفادارترین هواداران ترامپ نیز از او روی برگردانند، همان‌طور که تاکنون نیز این اتفاق رخ داده و سطح نارضایتی و عدم محبوبیت نسبت به ترامپ در اوج تنفر از یک رئیس جمهور آمریکا رسیده است. بنابراین مخالفت با جنگ، نه لزوماً به معنای دوستی با ایران، بلکه به معنای محافظت از اقتصاد داخلی و حفظ جایگاه سیاسی رئیس‌ جمهور است.
3- تغییر نسل آمریکا
سومین عامل، تغییر نسل و افکار عمومی آمریکاست. نسل جدید آمریکایی‌ها بر خلاف نسل‌های قبل، تمایل کمتری به مداخلات نظامی در خارج از مرزها دارند. آنها جنگ‌های عراق و افغانستان را به چشم شکست‌های پرهزینه و بی‌نتیجه می‌بینند و نمی‌خواهند تکرار این اشتباهات را در ایران ببینند. افکار عمومی بین‌المللی و داخلی، رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد، همگی در حال هشدار درباره ویرانی‌های احتمالی یک جنگ جدید هستند. این موج افکار عمومی، دست سناتورها را باز گذاشته تا بدون ترس از واکنش افکار عمومی، با طرح‌های جنگی مخالفت کنند. ترامپ که با روش‌های پوپولیستی همواره بر حمایت توده‌های مردم تکیه می‌کرد، حالا با بدنه‌ای از نسل جوان و آگاه روبه‌رو است که دیگر با شعارهای ملی‌گرایانه خالی، قانع نمی‌شود.
4- محاسبات دقیق انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا 
نکته کلیدی دیگر، تأثیر این رویداد بر انتخابات میان‌دوره‌ای آبان‌ماه است. در سیستم سیاسی آمریکا انتخابات میان‌دوره‌ای سنجش مهمی برای عملکرد رئیس ‌جمهور محسوب می‌شود. اگر جمهوری‌خواهان در این انتخابات شکست بخورند و کنترل کنگره را از دست بدهند، قدرت ترامپ به‌شدت محدود خواهد شد و دوران ریاست‌جمهوری او به یک دوره مشهور به اردک لنگ‌(Lame Duck) تبدیل می‌شود. دموکرات‌ها می‌دانند از سرگیری جنگ علیه ایران می‌تواند کاتالیزوری برای شکست جمهوری‌خواهان باشد. بنابراین مخالفت با جنگ، یک تاکتیک انتخاباتی هوشمندانه است. آنها می‌خواهند نشان دهند جمهوری‌خواهان مسؤول بی‌ثباتی و هزینه‌های سنگین هستند. از سوی دیگر، حتی برخی جمهوری‌خواهان نیز نگرانند اگر ترامپ دست به اقدامی بزند که منجر به جنگ شود، در انتخابات نوامبر تنبیه شوند. از این رو، این شکاف داخلی، ریشه در محاسبات دقیق انتخاباتی دارد.
5- ماهیت پیچیده ایران به عنوان بازیگری قدرتمند
پنجمین لایه تحلیل، درباره ماهیت استراتژیک ایران و هزینه‌های بالای جنگ است. بر خلاف عراق یا افغانستان، ایران کشوری با جمعیت زیاد، جغرافیای کوهستانی و پیچیده و نیروهای مقاومت وفادار به خود در منطقه است. همان‌طور که در جنگ 40 روزه نیز مشهود بود، هرگونه حمله نظامی به ایران، نه‌تنها یک عملیات سریع و پیروزمندانه نخواهد بود، بلکه می‌تواند به یک باتلاق طولانی‌مدت تبدیل شود. سناتورها و استراتژیست‌های نظامی آمریکا به‌خوبی می‌دانند هزینه انسانی و مالی چنین جنگی، فراتر از توانایی‌های فعلی آمریکاست. حتی اگر ترامپ بخواهد با رویکرد «قدرت آتش» عمل کند، بازدارندگی ایران و توانایی پاسخگویی‌اش در حمله به مراکز حساس آمریکا و متحدانش در غرب آسیا محاسبات را پیچیده می‌کند. این واقعیت نظامی، بهانه‌ای عالی برای مخالفان جنگ در کنگره فراهم می‌کند تا با استدلال‌های امنیتی و نظامی، از ورود به جنگ جلوگیری کنند. اما چرا ترامپ همچنان اصرار بر شکستن خطوط قرمز دارد؟ پاسخ در ماهیت سیاسی او و نیاز به ایجاد دشمن خارجی برای همبستگی داخلی نهفته است. وی همواره از سیاست «فشار حداکثری» به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت استفاده کرده است. وقتی فشارهای اقتصادی داخلی و از طرفی فشارها برای موضوعات شخصی شبیه پرونده اپستین افزایش می‌یابد، او نیاز دارد توجه‌ها را به بیرون از مرزها معطوف کند. ایران به عنوان رقیب اصلی منطقه‌ای یا به بیان بهتر مانع اصلی قدرت هژمونیک آمریکا در غرب آسیا بهترین گزینه برای این کار است اما حالا جنگ‌طلبی وی با دیواری از مقاومت در سنا روبه‌رو شده است. این مقاومت نشان می‌دهد بازی ترامپ دیگر به‌سادگی گذشته نیست. او دیگر نمی‌تواند به تنهایی سرنوشت میلیون‌ها نفر را رقم بزند.

نگرانی از فرصت طلایی به رقبای آمریکا
نکته ظریف دیگر، نقش چین و روسیه در این معادله است. هرگونه جنگ آمریکا با ایران می‌تواند فرصتی طلایی برای رقبای ژئوپلیتیک واشنگتن باشد. چین که بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است و روسیه که در سوریه و سایر نقاط غرب آسیا حضور دارد، از بی‌ثباتی آمریکا سود می‌برند. سناتورها می‌دانند از سرگیری جنگ علیه ایران می‌تواند توازن قوا در جهان را به نفع رقبای آمریکا تغییر دهد. این نگرانی استراتژیک، حتی جمهوری‌خواهان واقع‌گرا را نیز به مخالفت با جنگ واداشته است. آنها می‌خواهند از ایجاد خلأ قدرت که می‌تواند به نفع پکن و مسکو تمام شود، جلوگیری کنند. در نهایت، این طرح در سنای آمریکا اگرچه احتمالاً با وتوی ترامپ مواجه خواهد شد اما پیامی فراتر از یک لایحه قانونی دارد. این پیام، هشدار به کاخ سفید است که زمانه تغییر کرده و دیگر دوران تسلیم محض کنگره در برابر تصمیمات اجرایی تمام شده است. افکار عمومی، فشارهای اقتصادی، محاسبات انتخاباتی و واقعیت‌های نظامی، همگی دست به دست هم داده‌اند تا یک سد محکم در برابر جنگ ایجاد کنند. 
این شکاف درون دستگاه سیاسی آمریکا فرصتی است برای فشار به ترامپ. اگرچه این موضوع به تنهایی نمی‌تواند مانع وی برای تداوم سیاست‌های تهاجمی علیه ایران باشد، با این حال ایران می‌تواند با هوشمندی از این شکاف استفاده کند و با تقویت توان دفاعی، دیپلماسی عمومی و نشان دادن راه‌حل‌های غیرآمریکایی و البته صلح‌آمیز، هزینه جنگ را برای واشنگتن به‌شدت افزایش دهد.
اما نباید فراموش کرد ترامپ فردی کاملا غیرقابل پیش‌بینی است. او ممکن است با دور زدن سنا یا حتی کنگره یا استفاده از اختیارات اضطراری، دست به اقداماتی بزند که از چارچوب‌های قانونی خارج باشد. بنابراین شکست اولیه وی در سنای آمریکا پایان راه نیست، بلکه آغاز نبردی جدید در عرصه افکار عمومی آمریکاست. به همین دلیل است که ترامپ در خصوص آغاز مجدد جنگ علیه ایران می‌گوید «مساله محبوبیت یا عدم محبوبیت جنگ با ایران نیست؛ این جنگ باید ادامه یابد حتی اگر نامحبوب باشد». با این حال به نظر می‌رسد جامعه مدنی آمریکا، رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی به سطحی از هوشیاری رسیده‌اند و در حال استفاده از این شکاف داخلی برای کاهش تنش‌ها هستند؛ تنش‌هایی که ستون‌های به اصطلاح امنیت ملی آمریکا را هدف گرفته است.
به طور کلی طرح محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ، تنها یک حرکت سیاسی نیست، بلکه بازتابی از خستگی اقتصادی مردم آمریکا از جنگ، نگرانی از آینده معیشت‌شان و درک واقع‌بینانه هزینه‌های بالای درگیری با ایران است. برای ایران، این فرصتی است تا با اعتماد به نفس و در عین حال با احتیاط، مسیر قدرت نظامی و فعال‌سازی دیپلماسی مقاومت خود را ادامه و نشان دهد قدرت و تثبیت جایگاه منطقه‌ای، نه تنها ممکن، بلکه اجتناب‌ناپذیر است.