
سید محمدعماد اعرابی
وقتی «جان بولتون» مشاور امنیت ملی سابق آمریکا خواست حماقت رئیسجمهور این کشور برای حمله به ایران را در برنامه اینترنتی «نظم جدید» (New Order TV) تحلیل کند؛ گفت: «اگر او [ترامپ] فقط یک بار به نقشه نگاه میکرد، اهمیت تنگه هرمز را میفهمید... هر کس نگاهی به نقشه بیندازد میفهمد که تنگه هرمز یک گلوگاه راهبردی بالقوه است.» اینکه ترامپ تاکنون به نقشه جهان با دقت نگاه نکرده باشد اصلا دور از ذهن نیست. هرچه باشد برای کسی که یکی از افتخاراتش در دوران ریاستجمهوری احداث سالن مجلل رقص در کاخ سفید است؛ تحلیلهایی از این دست بیش از حد پیچیده و سنگین به نظر میرسد!
البته بولتون معتقد بود تصمیم اشتباه ترامپ در حمله به ایران نه فقط به خاطر ضریب هوشی ناچیز او؛ که به دلیل محاسبات غلط او و کارشناسانش از واکنش ایران در بستن تنگه هرمز بوده است. در واقع آنها اصلا فکر نمیکردند ایران دست به چنین اقدامی بزند. اینکه چه افراد و جریانهایی در داخل ایران چنین خطایی را در ذهن مقامات آمریکایی ایجاد کرده بودند که جمهوری اسلامی اقدام به انسداد تنگه هرمز نمیکند و در نتیجه ساکنان کاخ سفید را برای حمله به ایران مصمم کردند؛ اگرچه مهم است اما موضوع این یادداشت نیست. اکنون واقعیت فعلی جهان این است که تنگه حیاتی هرمز برخلاف خواست و پیشبینی آمریکاییها تقریبا مسدود شده و دونالد ترامپ نه فقط با نگاه به نقشه که با دیدن برخی آمار و ارقام ساده هم میتواند بفهمد چه بلایی بر سر خودش و همپیمانانش آورده است. او باید این اعداد را هر چقدر هم که برای ذهن ناتوانش دشوار باشد، به خاطر بسپارد.
بیایید از «عدد 34» شروع کنیم. عرض تنگه هرمز در باریکترین نقطه خود فقط «34 کیلومتر»(حدود 21 مایل) است. چیزی کمتر از فاصله تهران-کرج و تقریبا معادل فاصله زمینی «کاخ سفید» تا پایگاه هوائی «اندروز» در واشنگتن. ترامپ هر بار که برای شروع یک سفر هوائی مسیر بیست دقیقهای کاخ سفید تا پایگاه هوائی اندروز را میپیماید، میتواند به این نکته لطیف فکر کند که در جهانی به این بزرگی چگونه مسافتی به این کوچکی گلوی او و دولتش را فشرده است! ایران تسلط آمریکا بر 34 کیلومتر از جهان را شکست و به دنیا نشان داد آمریکا ابرقدرتی پوشالی است که با تمام تجهیزات و متحدانش حتی نمیتواند امنیت چنین مسافت کوتاهی را حفظ کند.
«20 میلیون»؛ این عدد دیگری است که مقامات آمریکایی باید به خاطر بسپارند. حماقت آنها در حمله به ایران و در نتیجه انسداد تنگه هرمز، بازار جهانی نفت را با کسری تقریبا 20 میلیون بشکه نفت در روز مواجه کرده است. یک پنجم نفت معامله شده جهان از تنگه هرمز میگذرد و این اخلال در حرکت نفتکشها باعث جهش آنی قیمت نفت برنت به بالای 100 دلار در هر بشکه شد. قیمتی که حدود 40 درصد بیشتر از بهای نفت قبل از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. اکنون در حالی که نفتکشهای کشورهای دیگر با محدودیت شدید تردد در تنگه هرمز مواجهاند، ایران نفت خود را با قیمت و حجمی بالاتر از گذشته به فروش میرساند. «20 درصد» از گاز طبیعی مایع جهان نیز از تنگه هرمز میگذرد. این حجم تقریبا دو برابر ظرفیت خط لوله «نورد استریم» است که گاز روسیه را برای مصارف کشورهای اروپایی به آلمان منتقل میکرد. با توقف صادرات گاز از تنگه هرمز؛ جایگزینی این حجم برای بازارهای جهانی تقریبا غیرممکن است و در نتیجه کشورهای واردکننده به خصوص کشورهایی مثل ژاپن، کرهجنوبی و هند باید منتظر خاموشیهای گسترده و تعطیلی صنایع سنگین خود باشند.
«۵۰ درصد»؛ این عدد را آمریکاییها خوب به خاطر سپردهاند چون میزان افزایش میانگین قیمت هر گالن بنزین در آمریکا از زمان آغاز جنگ است. آنها طی دو ماه گذشته ۴۰ میلیارد دلار هزینه بیشتری برای بنزین پرداخت کردهاند و آنطور که سناتور «روبن گالکو» میگوید: «آمریکاییها برای پرداخت هزینه بنزین، در تنگنا هستند.» انسداد تنگه هرمز همچنین هزینه سوخت جت را تقریبا دو برابر کرده است. شرکت «اسپریت ایرلاینز» اولین شرکت هواپیمایی آمریکایی بود که به دنبال افزایش سرسامآور قیمت سوخت جت، اعلام ورشکستگی کرد. این شرکت با مدیریت صدها پرواز روزانه و اشتغال ۱۷ هزار نفر، سهم ۵ درصدی از پروازهای داخلی آمریکا را در اختیار داشت. ۴ شرکت هواپیمایی دیگر در آمریکا نیز با خطر تحمیل خسارت ۱۱ میلیارد دلاری در انتظار سرنوشتی مشابه به سر میبرند. طبق گزارش والاستریت ژورنال در اروپا تنها حدود «۶ هفته» ذخیره سوخت جت باقی مانده و شمارش معکوس برای زمینگیر شدن هواپیماها در کشورهای اروپایی نیز آغاز شده است.
«عدد ۵» میانگین روزانه تعداد کشتیهایی است که توانستهاند از تنگه هرمز عبور کنند که البته بیشتر آنها هم مرتبط با ایران بودهاند. طبق گزارش «لویدز لیست اینتلیجنس»، قبل از جنگ این تعداد بین ۱۰۰ تا ۱۳۵ کشتی در روز بود. وقتی میزان تردد از ۱۳۵ کشتی به تنها ۵ کشتی در روز سقوط میکند یعنی پیوند میان تولیدکنندگان مواد اولیه در خلیج فارس با مصرفکنندگان صنعتی در غرب و شرق جهان از هم گسسته شده است. بنابراین مقامات کاخ سفید حتما این عدد را خوب به خاطر میسپارند.
«۴۶ درصد» از تجارت جهانی «اوره» به عنوان پرکاربردترین کود نیتروژنی جهان در خلیجفارس صورت میگیرد. «سازمان تجارت و توسعه ملل متحد»(UNCTAD) میگوید نزدیک «۵۰ درصد» تجارت گوگرد جهان نیز از خلیجفارس تأمین میشود و حداقل «۲۰ درصد» کل صادرات کود از طریق دریا به این منطقه اختصاص دارد. با انسداد تنگه هرمز و کاهش چشمگیر تردد کشتیها، کشاورزان و صاحبان صنایع غذایی علاوه بر اینکه با مشکل هزینه سوخت ماشینآلات کشاورزی دست و پنجه نرم میکنند باید با کمبود کود و گوگرد نیز کنار بیایند.
برای همین بود که ائتلافی متشکل از دهها اتحادیه و سازمان بزرگ کشاورزی آمریکا در نامهای به ترامپ، از شکلگیری «طوفان کامل» چالشها سخن گفت و هشدار داد که این وضعیت میتواند بقای بلندمدت تولید داخلی مواد غذایی را تهدید کند. «مارجری تیلرگرین» نماینده سابق کنگره آمریکا و از حامیان پیشین ترامپ در واکنش به گزارش رسانهها درباره ناتوانی کشاورزان آمریکایی در تأمین کود، نوشت: «روزی در آینده، والدین به فرزندان خود خواهند گفت که بهدلیل جنگ ترامپ با ایران، مزارع از بین رفت، چون کشاورزان توان خرید کود را نداشتند و هزینههای کشاورزی بیش از حد بالا رفت.»
«عدد ۸۷» به ساکنان کاخ سفید یادآوری میکند که تصمیم احمقانهشان در حمله به ایران دستکم ۸۷ کشور جهان را مستقیما متأثر کرده و باعث سرگردان شدن حدود ۱۵۵۰ کشتی متعلق به آنها در خلیجفارس شده است. این عدد یک نکته دیگر را نیز یادآوری میکند و آن اینکه آمریکا بیش از ۷۰ روز است که علیرغم وعدهها و رجزهایش مبنی بر اسکورت کشتیها و ایجاد کریدور امن در تنگه، هنوز نتوانسته هیچ کاری برای این ۸۷ کشور و عبور ۱۵۵۰ کشتیشان از تنگه هرمز انجام دهد. 87 کشور یعنی تقریبا نیمی از کشورهای جهان، حالا از آمریکایی که خود را قدرت برتر دنیا معرفی میکرد ناامید شدهاند و برای عبور کشتیهایشان از تنگه هرمز به رایزنی با ایران روی آوردهاند.
«15 هزار»؛ تعداد سربازانی است که به گفته ارتش تروریستی آمریکا برای اجرای عملیات «پروژه آزادی» وارد عمل شدند تا آبرو و حیثیت از دست رفته آمریکا را برگردانند و مسیر امنی برای عبور کشتیها از تنگه هرمز ایجاد کنند. نتیجه این لشکرکشی اما بیش از اندازه مضحک بود و یک عدد تاریخی دیگر را به یادگار گذاشت: «عدد 36».
فقط «36 ساعت» زمان کافی بود تا عملیات پر سر و صدای «پروژه آزادی» که رئیسجمهور آمریکا به عنوان ابتکار عمل خود از آن نام میبرد؛ با شکستی مفتضحانه روبهرو شود. علیرغم به میدان آمدن ناوهای آمریکایی و همراهی امارات متحده عربی با پروژه واشنگتن، هیچ کشتیای نتوانست از تنگه هرمز عبور کند. ایران با اعلام شرایط جدید تردد در تنگه هرمز عملا امارات متحده عربی را به محاصره دریایی درآورد و با انفجارهای صورت گرفته در بندر فجیره و برخی کشتیهای متخلف، تنگه هرمز به انسداد کامل نزدیکتر شد. «کریس رایت» وزیر انرژی آمریکا مدتی بعد در مصاحبه با شبکه تلویزیونی MSNBC اعتراف کرد که آمریکا به دلیل نگرانی از حملات فاجعهبار ایران از «پروژه آزادی» عقبنشینی کرد.
«رابرت کاپلان» تحلیلگر سرشناس آمریکایی با دیدن استیصال کشورش برای بازگشایی تنگه هرمز در گزارشی با عنوان «زوال تراژیک نیروی دریایی آمریکا» برای «نیویورکتایمز» نوشت: «نیروی دریایی آمریکا که زمانی برای حکمرانی بر اقیانوسهای بزرگ طراحی شده بود، اکنون در تنگه هرمز به دام افتاده است... دورانِ ترساندن کشورها با اعزام یک ناو هواپیمابر به پایان رسیده است. وقتی ایران بدون ترس به پایگاههای آمریکا خسارات میلیاردی میزند و نیروی دریایی آمریکا نمیتواند تنگه را باز کند، اعتبار قدرت دریایی آمریکا برای همیشه از بین رفته است.»
درست است که اغلب ناظران بینالمللی و حتی مردم آمریکا؛ دولت ترامپ و آمریکا را بازنده جنگ با ایران میدانند اما بازندهتر از آنها حاکمان مرتجع عربی منطقه هستند. همانها که سالها قیمت نفت و محصولات نفتی را برای آمریکا پایین نگه داشتند، آب و خاک کشور خود را در اختیارش گذاشتند و میلیاردها دلار در قالب قراردادهای نظامی به خزانه دولت آمریکا ریختند اما هنگام جنگ، آمریکا نه تنها از آنها که حتی از پایگاهها و تجهیزات نظامی خودش در آب و خاک آنها نتوانست دفاع کند.
ذلت مضاعف حکام عرب این روزها برای هر ناظری عبرتآموز است و بار دیگر ما را به یاد سخنان الهی امام راحل عزیزمان میاندازد که 25 مرداد 1364 در پیام حج خود به مسلمانان ایران و جهان نوشت: «اگر ملتهاى اسلامى و دولتهاى كشورهاى اسلامى، با اينهمه امكانات انسانى و ذخاير مورد احتياج حياتى قدرتمندان، از روى قدرت با آنان برخورد كنند، و از جار و جنجال و هياهوهاى كاخنشينان نترسند و تحت تأثير تبليغات دروغين رسانههاى طرفدار و جيرهخوار ابرجنايتكاران واقع نشوند، و با اتكال به قدرت لايزال ايزدى و به شكر نعمتهايى كه به آنها داده است بر سر آنها فرياد كشند و آنان را تهديد به بستن مرزهاى خود به روى آنان و قطع كمكهاى خود از نفت و غير آن نمايند، شكى نيست كه آنها در مقابل اين قدرت، كه ما قدر آن را نمىدانيم، تسليم خواهند شد.»

علی قنادی
جنگ نتانیاهو و ترامپ با تصوری سادهانگارانه از نابودی قابلیتهای هستهای ایران شروع شد، ولی نتایج ناخواسته آن که نه ترامپ آن را درک میکرد و نه برای نتانیاهو قابل پیشبینی بود، برای جهان به مراتب فاجعهبارتر از بحران انرژی، بیثباتی خاورمیانه یا حتی چالش گرسنگی جهانی است که برخی درباره آن هشدار دادهاند. این جنگ محدود که با ادعای جراحی کوچک یا به قول ترامپ «تمیز و کوتاه» کلید خورد، در واقع ماشهای بود برای دگرگونی عمیقترین لایههای نظم بینالمللی؛ لایهای از باورها، هویتها و ترسهای جمعی. چند دهه است که سازهانگارانی مثل ونت درباره به اصطلاح پیامدهای ناخواسته رویدادها (Unintended Consequences) صحبت میکنند؛ اتفاقاتی که با یک هدف ظاهراً مشخص شروع میشوند ولی پیامدها و نتایجی به بار میآورند که اصلاً برای طراحان آنها قابلپیشبینی نیست. در اتفاقی مانند جنگ ایران، پیامدهای ناخواسته، صرفاً تلفات فوری یا بالا رفتن قیمت نفت و تبعات آن مثل گران شدن مواد غذایی یا حتی گرسنگی جهانی نیستند؛ از اینها عمیقتر، بازتعریف هویتهاست. یک ابرقدرت و متحد نزدیک آن، روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حمله به ایران به جهان پیامی تلویحی دادند که تکیه بر هنجارهای بینالمللی و قواعد کاغذی مثل پیمانهای منع اشاعه (NPT) بیفایده است؛ تنها چیزی که امنیت میآورد، بازدارندگی مطلق و غیرقابل خنثیسازی مقابل تهدید و به زبان ساده، مسلح شدن به تسلیحاتی است که بقای شما را تضمین میکند. این پیام، سریعتر از هر موشکی، در ذهن نخبگان امنیتی کشورهای دیگر نشست و به همین دلیل چند ماه پیایی است که همه دولتها در روندی بیسابقه خود را با توپ و تانک و موشک و پهپاد و جنگنده بیشتر تسلیح میکنند. فقط برای تقریب ذهنی به خاطر داشته باشیم که برای اولین بار در تاریخ، اروپا به بزرگترین واردکننده سلاح جهان تبدیل شده، واردات سلاح دولتهای اروپایی ۲۱۰درصد بیشتر شده و کشوری مثل لهستان، خرید خود را ۸۵۲درصد بالا برده است (SIPRI).
همین یکشنبهای که گذشت، بعد از حدود ۵۰ روز مشخص شد که کره شمالی قانون اساسی خود را در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۲۶ (۲ فروردین ۱۴۰۵) تغییر داده و با تعبیه یک مکانیزم قانونی، تصویب کرده که اگر رهبری کشور در اثر حمله نیروهای متخاصم کشته شده و سیستم فرماندهی- کنترل نیروهای هستهای آن در نتیجه حملات مختل شود، یک حمله هستهای باید بهطور خودکار و فوری انجام شود. واقعیت این است که دو جنگ متوالی علیه ایران به فاصله حدود ۹ ماه، دولتها و رهبران زیادی را درباره تکرار چنین سناریویی به فکر فرو برده است. رویدادهای ناشی از این دو جنگ نشان داد که اقداماتی مثل ترور رهبران سیاسی که زمانی یک تابوی جهانی و نقض هنجارهای بینالمللی بود، نه تنها در حال فرسایش هستند، بلکه به یمن فناوریهای جدید مبتنی بر هوش مصنوعی، این ظرفیت بالقوه را دارند که به یک روال تبدیل شوند. کاری که چشمبادامیهای کرهای کردهاند، در واقع یک حرکت در مسیر آسیبپذیر نبودن مقابل این روند است. مکانیزم خودکاری که پیونگیانگ بیسر و صدا حدود ۵۰ روز قبل تعبیه کرده و چند روز قبل آن را افشا کرد، تنها یک مکانیزم حقوقی است، نه فنی؛ به این معنا که هنوز هم یک افسر (عامل انسانی) دکمه پرتاب موشکهای اتمی را فشار خواهد داد، هرچند اختیار «نه گفتن» ندارد. قانون به او میگوید اگر فرمانده کل زنده نبود یا ارتباط قطع شد، تو باید شلیک کنی!
تا اینجای کار، این «ماشه انسانی الزامآور» هرچند یک نوآوری قانونی است ولی خطری به اسم سوءتفاهم یا اشتباه محاسبه فنی در آن اندک است. پیش از این، روسها در اواخر جنگ سرد، با تعبیه مکانیزم «دست مرده» یا سیستم معروف «Perimeter» تضمین کرده بودند که اگر شرایط خاصی رخ دهد که مثلاً فرماندهی هستهای کشته شد، سیستم میتوانست بهطور خودکار موشکهای هستهای را به سمت کشور متخاصم پرتاب کند، سیستمی که روسها حدود دو سال است در حال بهروزرسانی آن هستند. مکانیزم «دست مرده» روسها، در واقع یک «ماشین قیامت» واقعی بود که هیچگاه فعال نشد، چون هر دو طرف میدانستند که حتی یک خطای حسگر میتواند آخرالزمان را کلید بزند. حالا اما، روسها میگویند که نسخه مدرن «پریمتر» با الگوریتمهای یادگیرنده جدید، قادر است بین یک حمله واقعی و طوفان خورشیدی یا هک ساده تمایز قائل شود. چینیها در سکوت و با محوریت «انسان درون حلقه (Human- in- the- Loop)»، در حال طراحی مدل مختص به خود از فرماندهی هستهای مبتنی بر هوش مصنوعی هستند؛ مدلی که هرچند کنترل نهایی آن به ماشین سپرده نمیشود، ولی تضمین میکند که تصمیمگیری انسان برای پرتاب موشکها به نزدیک صفر خواهد رسید و موشکها در عرض چند ثانیه و بدون نیاز به تأیید رهبری، به پرواز درمیآید.
معنی همه اینها چیست؟ در حالی که جنگ اوکراین این روند را تسریع کرد و توسعه بیمهار هوش مصنوعی آن را وارد فاز انفجاری کرده، دو جنگ پی در پی با ایران، در حال از هم گسیختن و نابود کردن تابوی کاربرد تسلیحات کشتار جمعی و ساختمان هنجارهایی است که طی ۸۰ سال گذشته، دولتها آجر روی آجر، آن را بنا کردهاند. این جنگ، جهان را با بحرانی عمیق روبهرو کرد که اخلال در جریان انرژی، فقط بخشی کوچک از آن است؛ جهانی که با سرعتی خیرهکننده به سمت یک نظم هابزی میرود؛ وضعیتی که در آن هر دولت، دیگری را تهدیدی وجودی میبیند، نه رقیب موقت و به تعبیر الکساندر ونت، فرهنگ «بکش یا کشته شو» بر آن مستولی میشود.
جنگ سرد، شاهد پیدایش مفهومی به نام «انهدام تضمینشده متقابل (MAD)» بود، یعنی یک هراس عمیق از اینکه کاربرد سلاح هستهای به دست یک دولت، به طور تضمینشدهای باعث نابودی هر دو طرف تخاصم میشود و همین وحشت متقابل، مانع کاربرد سلاح هستهای (به جز در یک مورد) شد. واقعیت این است که همانطور که دولتهای دیگر، به فاصلهای کوتاه بعد از امریکا، سلاح هستهای ساختند، امروز نیز دولتها دیریا زود به فناوریهای نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی دست خواهند یافت؛ همان فناوری که اسرائیلیها مدعی هستند با کاربرد الگوریتمهای پیچیدهاش، قادرند هر کسی را بکشند. در واقع، سرعت تند و بیمهار توسعه هوش مصنوعی، در داخل خود آن نهفته است؛ هر نسخه جدید از آن، نسخه بعدی را سریعتر و قدرتمندتر میکند و هیچ «مکانیزم ترمز طبیعی» در داخل خود هوش مصنوعی وجود ندارد. جهانی را تصویر کنید که در آن، همه رهبران از این قابلیت برخوردارند که همدیگر را ترور کنند. این درست مثل همان جهانی است که همه دارندگان تسلیحات هستهای قادر بودند همدیگر را به شکلی تضمینشده نابود کنند و به همین دلیل، همه تصمیم گرفتند که همدیگر را نابود نکنند. آیا هوش مصنوعی هم همینطور است؟ آیا مثلاً وقتی همه به این نتیجه برسند که قادرند همدیگر را بکشند، دست از کشتن همدیگر برخواهند داشت؟! مشکل درباره نظامیسازی هوش مصنوعی اینجاست که توانمندی و توسعه آن به خصوص در حوزه نظامی، مانند «جعبه سیاه» است که کسی از داخل آن خبر ندارد. شما نمیتوانید مثل شمارش موشکها با تسلیحات هستهای، الگوریتمهای طرف مقابل را راستیآزمایی کنید. تعداد بازیگران به قدری زیاد است که نه تنها در انحصار دولتها نیست، بلکه اساساً مانند مهار تسلیحات هستهای، مهار آن ممکن نیست، روندی که یک جهان دهشتناک بیثبات غیرقابل کنترل را پیش روی ما میگذارد. در حالی که هیچ کس خبر ندارد که دیگری چقدر پیشرفت کرده و به چه سطحی از توسعه نظامی رسیده، همه در دلهره مداوم هستند؛ درست مثل دوره کرونا که هیچ کس نمیدانست دیگری حامل ویروس است یا نه! یک باگ نرمافزاری، یک خطای الگوریتمی، یا یک هک اشتباهی، میتواند فاجعهای بزرگ به بار آورد. حال در زمینهمندی چنین جهانی، رهبرانی را فرض کنید که پی در پی دیگران را تهدید میکنند: یک بار با تهدید حمله به زیرساختها، بار دیگر با وعده نابودی تمدنی و دست آخر هم با تهدید به «یک درخشش بزرگ». بحران انرژی در هرمز را میشود مهار کرد، ولی جهانی که فرهنگ «بکش یا کشته شو» بر آن مستولی شده، هیچ دوایی ندارد.

محمدعلی بهمنی
ایران تاکنون به طور قطع جنگ را برده است و این پیروزی تقریبا به معجزه می ماند، ایالات متحده امریکا به عنوان بزرگترین ابرقدرت تاریخ با تمام توان به ایران حمله کرد و اسرائیل که قدرتی اتمی است نیز او را همراهی کرد اما در چهل روز جنگ مداوم نه حتی یک وجب از خاک ایران اشغال شد نه ایران به خواسته های دشمن تن داد.
سهل است تا روز آخر ایران در چندین جبهه جنگید و موقعیت تعرضی و تهاجمی خود را حفظ کرد، در ضمن ایران با اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و مسدود کردن عملی آن، در واقع بازدارندگی خود را به اوج رسانید، تا جایی که گفته می شود تسلط ایران بر هرمز ارزش بازدارندگی معادل بمب اتم دارد اما دستاوردهای جنگ هنوز در عرصه دیپلماسی نقد نشده و از منظر حقوقی و سیاسی تثبیت نشده است.
جهان و به طور خاص آمریکا نمی تواند این وضعیت را در مورد تنگه هرمز تحمل نماید، از سویی دیگر هم آمریکا و هم همه دنیا متوجه شدند که جنگ با ایران کار ساده ای نیست، پس این جا هنر دیپلماسی به کار می آید که با بهره گیری از دست بالا در جنگ به توافقی با امتیازات خوب برای ایران رسید اما اگر چنین فرصتی از دست برود، جنگ قریب الوقوع خواهد بود و امریکا در آن شرایط ناچار به پیروزی است و ممکن است برای این هدف از هر جنایتی فروگذار نکند.
تاکنون ایران چندبار دلاورانه در برابر تهدیدات آمریکا ایستاده و دشمن را به عقب رانده است ، امیدوارم از این پس نیز چنین باشد اما چنین رویکردی به مثابه بازی با ریسک بالا در محیطی است که به موجودیت و حیات ملی متصل است.
امیدوارم چنین نبرد پر ریسکی هر چه زودتر خاتمه یابد و ایران در بهترین زمان ممکن داشته ها و دستاوردهای میدانی خود را نقد نماید و به توافقی که در برگیرنده منافع ملی حداکثری اما معقول و ممکن برای ایران است، دست یابد .
موضوعی که در گرو یک دیپلماسی شجاعانه و مسئولانه است که تنها منافع ملی را ملاک قرار بدهد و از تاثیرات فضای سیاسی داخلی و هیجانات خیابانی به دور باشد.

رابرت کیگن (Robert Kagan) دیروز در شماره دهم ماه می مجله آتلانتیک (The Atlantic) مقالهای نوشته با عنوان: «کیش/مات» در ایران «Checkmate in Iran». او در این مقاله مشروحا استدلال میکند که ایالات متحده و اسرائیل، صرفنظر از ضربات اولیه و ادامه درگیریهای خسارتبار نظامی، عملا در تقابل راهبردی با ایران شکست خوردهاند و دیگر قادر نیستند پیامدهای این بحران را کنترل یا معکوس کنند. نویسنده مقاله را با این ایده آغاز میکند که برخی شکستها در تاریخ آمریکا مقطعی و موقتی بودهاند؛ مانند حمله ژاپن به پرل هاربر، شکست در ویتنام یا افغانستان که هرچند پرهزینه بودند، اما موقعیت جهانی آمریکا را به طور بنیادین نابود نکردند، اما کِیگن معتقد است بحران فعلی با ایران متفاوت است، زیرا این بار شکست در قلب نظم ژئوپلیتیک و انرژی جهان رخ داده و آثار آن پایدار خواهد بود. او میگوید دیگر بازگشتی به وضعیت پیشین وجود ندارد. به نظر او، مهمترین نشانه این شکست، ازدسترفتن کنترل مؤثر آمریکا بر تنگه هرمز است؛ آبراهی که بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. مقاله توضیح میدهد که ایران توانسته با هزینهای نسبتا محدود، عبور و مرور در این منطقه را مختل یا تهدید کند و به بازار جهانی انرژی شوک وارد کند. این وضعیت نشان داده که حتی قدرت دریایی عظیم آمریکا هم نمیتواند امنیت کامل این مسیر را تضمین کند. نتیجه، افزایش قیمت انرژی، نگرانی متحدان آمریکا و تضعیف اعتماد جهانی به توان بازدارندگی واشنگتن است.
کِیگن همچنین از راهبرد دولت ترامپ بهشدت انتقاد میکند. به گفته او، سیاست آمریکا مجموعهای از تشدید تنشهای نظامی -از حملات هوایی گرفته تا فشار اقتصادی و محاصره- بوده، بدون آنکه هدف سیاسی روشنی یا نقشه خروج واقعبینانهای وجود داشته باشد. او معتقد است دولت آمریکا وارد جنگی شده که نه میتواند بهسادگی از آن خارج شود و نه ابزار لازم برای پیروزی قاطع در آن را دارد.یکی دیگر از محورهای اصلی مقاله این است که رهبران ایران باور دارند میتوانند بیشتر از آمریکا دوام بیاورند. نویسنده میگوید تهران روی فرسایش اراده سیاسی واشنگتن حساب کرده و معتقد است جامعه آمریکا و متحدان غربی، فشار اقتصادی ناشی از بحران انرژی و خطر جنگ طولانی را زودتر از ایران تحملناپذیر خواهند یافت. بههمیندلیل ایران نیازی نمیبیند که فورا امتیاز بدهد یا عقبنشینی کند.
کِیگن سپس به گزینههای پیشروی آمریکا میپردازد و استدلال میکند که تقریبا همه آنها بد هستند. از دید او، حمله زمینی گسترده به ایران به دلیل جغرافیا، وسعت کشور، جمعیت و تجربه جنگهای گذشته، بسیار پرهزینه و شاید غیرممکن است. در مقابل، ادامه حملات محدود نیز قادر نیست ساختار حکومت ایران یا توان مقاومت آن را از بین ببرد؛ بنابراین آمریکا در وضعیتی گرفتار شده که هر تصمیمی میتواند اوضاع را بدتر کند.
در پایان، مقاله پیشبینی میکند که اگر جنگ متوقف شود، احتمالا این کار از طریق توافقی انجام خواهد شد که در عمل بسیاری از خواستههای ایران را به رسمیت میشناسد؛ توافقی که دولت آمریکا ممکن است آن را «پیروزی» معرفی کند، اما از نگاه نویسنده بیشتر شبیه پذیرش شکست خواهد بود. به باور کِیگن، مهمترین پیامد این بحران، ضربهای است که به هژمونی، قدرت نرم و اعتبار جهانی آمریکا و تصور دیرینه از توانایی این کشور در توان حفظ نظم بینالمللی وارد شده است.


سعید لیلاز باز هم تکرار کرده که فایل صوتی جنجالی محمدجواد ظریف به منظور دادن علامت به آمریکاییها برای انجام عملی که موثر در انتخابات ریاستجمهوری ایران باشد، منتشر شده است. او پیش از این هم -دو سال پیش- گفته بود که آن فایل صوتی «تعمداً» و به منظور «ارسال پالس مثبت به طرف آمریکایی» در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ایران و برای تاثیرگذاری بر آن انتخابات منتشر شده بود، اما تکرار دوباره این موضوع در شرایط کنونی، میتواند باب صحبت درباره سادهسازی سیاست خارجی از سوی جریانی سیاسی در ایران را مجدداً بگشاید.
موضوع هم فقط سادهسازی نیست، بلکه فراتر از آن با نوعی خطای فاحش در تحلیل و اصول سیاست خارجی مواجهیم که سالها مبنای عمل مسئولان سیاست خارجی ایران و نیز محور تولید محتوا در رسانههای مختلف آن جریان بوده است و حتی با تبلیغ ایده خود توانسته تودههای مردم را به همراهی انتخاباتی با خود بکشاند، اما در نهایت، پاسخی که از آمریکاییها گرفته، عدم انجام تعهدات برجامی، امضای خروج از برجام و در آخر هم جنگنده و موشک و بی2 و بمب و هزاران پیکر بیجان بوده است.
آیا وقت آن نرسیده برای این ایده سادهلوحانه فاتحهای خوانده شود و اذعان شود که این حجم از سادهسازی دیپلماسی و نگاه سادهانگارانه به سیاست خارجی، خصوصاً در مواجهه با آمریکا اشتباه بوده است؟ دفعه قبلی که لیلاز درباره انتشار تعمدی این فایل صوتی برای فرستادن پالس به آمریکاییها گفت، اردیبهشت 1403 و در گفتوگو با روزنامه شرق بود، درحالیکه هفتههای قبل آن ایران و اسرائیل با تجاوز موشکی صهیونیستها به سفارت ایران در دمشق و پس از آن، عملیات وعده صادق یک، اولین درگیری مستقیم نظامی را تجربه کرده بودند. با این حال هنوز ایده جدایی اسرائیل از آمریکا در تعامل با ایران، قوت تبلیغی پایینی در ایران نداشت و طرفداران آن هنوز حس نمیکردند که باید سرافکنده باشند.
اما حالا که لیلاز مجدداً این نکته را بیان کرده، در زمانی هستیم که طی کمتر از یک سال، دو تجاوز نظامی آمریکایی-اسرائیلی را، آن هم در میانه مذاکرات، تجربه کردهایم، بمبها و موشکهای آمریکایی آدمهای زیادی را در ایران پرپر کرده و ویرانههایی بسیاری بر جای گذاشتهاند و همه آنچه مدافع این سرزمین در برابر تجاوز بوده، موشکهای ایرانی بوده و در چنین شرایطی تکرار این سخنان از سوی لیلاز میتواند تحلیل شفافتری از خطای تحلیلی یک جریان سیاسی ایران درباره آمریکا ارائه دهد.
لیلاز در میانه صحبت درباره این موضوع است که تحریمهای آمریکا علیه ایران هیچگاه ضعیف نشده است، چه در دوران اوباما و بایدن دموکرات و چه در دوران ترامپ جمهوریخواه؛ او با تخطئه ادعای ظریف در این مورد، اشاره میکند که حتی وقتی آن فایل صوتی در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ایران منتشر شد – البته باز هم به فاعل اشاره نمیکند!- برای آن بود که به آمریکاییها علامت و نشانه بدهد؛ در واقع به این معنی که اگر میخواهید کاری کنید، اکنون باشد که بتوانیم در آستانه انتخابات آن را خرج کنیم و رأی بیاوریم، اما باز هم و حتی علیرغم چنین پالس پرهزینهای، به گفته لیلاز آمریکاییها حاضر نمیشوند حتی کمی تحریمها را برای دادن امتیاز به این جریان سیاسی داخل ایران شل کنند.
نگاه سانتیمانتال به سیاست خارجی در تعامل با آمریکا، بروز و ظهورهایی هم در فضای علنی داشت و رسانههای حامی تعامل عاشقانه! با غرب، با ذوقدگی آن را پوشش میدادند. از تصاویر قدم زدن با جان کری در کنار رودخانه تا رویای حل و فصل منازعه طولانی و عمیق و پیچیده میان ایران و آمریکا با یک دست دادن دو رئیسجمهور در راهروهای سازمان ملل یا گفتوگوی تلفنی اوباما و روحانی تا تسلیت فوت مادر به حسین فریدون از سوی جان کری و تبریک تولد نوه و تضمین امضای جان کری، همه و همه ماحصل نگاه رمانتیک به تعامل با آمریکا بود.
اگر کسی تا سال 404 هم نادرستی این نگاه رمانتیک و سادهانگارانه را درک نکرده، اکنون و پس از پشت سر گذاشتن این دو جنگ باید متوجه این خطاهای تحلیلی متعدد و مهم شده باشد:
اول؛ خطای جدا دانستن اسرائیل و آمریکا از همدیگر
دوم؛ خطای جدا دانستن حساب دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا پیرامون تحریمهای ایران
سوم؛ اصالتبخشی خوشبینانه به حقوق بینالملل در تعامل با آمریکا
چهارم؛ تخطئه سیستم موشکی کشور برای اعتمادبخشی به غرب
پنجم؛ صرف نظر از توسعه روابط با شرق بهخاطر به دست آوردن دل آمریکا
ششم؛ کشاندن پای سیاست خارجی به انتخابات
هفتم؛ دوقطبیسازی میان میدان و دیپلماسی و چشم بستن بر قدرت میدان برای چانهزنی در میز مذاکره
هشتم؛ دنیا دنیای گفتمانهاست، نه موشکها
نهم؛ ایده شکستخورده گفتوگوی تمدنها که در سال طرح آن، آمریکا ایران را محور شرارت نامید
و...
دیپلماسی در جهان، خصوصاً وقتی پای آمریکاییها وسط باشد، توحش و تدلیس غریبی دارد؛ میگویند مذاکره، اما دنبال برآورد برای جنگ هستند. میگویند اعتمادسازی، اما دنبال خرید زمان برای پیشبرد پروژه خود هستند و میگویند دیپلماسی، اما در واقع ابزار جدیدی برای تقابل را از جعبه ابزار خود برداشتهاند.آن همه موشک و بمب که بر ایران ما خورد، گویی هیچ غباری بر اندیشه ناصواب و نادرست برخی درباره نوع نگاه به آمریکا و نوع نگاه به مذاکره با آمریکا ننشانده و همچنان به جای مبارزه دیدن مذاکره، دنبال نگاه حقوقی شیک به آن هستند. درحالیکه مذاکره و دیپلماسی صرفاً شیوهای دیگر از مبارزه است.
شاید حسامالدین آشنا که میتوان او را مسئول آن پروژه کذایی تاریخ شفاهی دانست، با خودش بارها گفته باشد که ای کاش به جای سعید لیلاز، فرد دیگری را مجری گفتوگو میگذاشتیم، اما لیلاز فقط واقعیت دیپلماسی را عیان کرده است و به قول گالیله، حتی با اعدام گالیله هم واقعیت تغییر نمیکند و زمین همچنان گرد است و بر همان مدار میچرخد.

مهدی حسن زاده
ما در میانه جنگی هستیم که شرایط آتشبس نیز شاید به راحتی درباره آن صادق نباشد و شاید بتوان به تعبیری که روزنامه قدس در گزارش روز شنبه ۱۹ اردیبهشت از آن استفاده کرد، اشاره کرد، یعنی «آتشبس گرم».
ما در میانه جنگی هستیم که شرایط آتشبس نیز شاید به راحتی درباره آن صادق نباشد و شاید بتوان به تعبیری که روزنامه قدس در گزارش روز شنبه ۱۹ اردیبهشت از آن استفاده کرد، اشاره کرد، یعنی «آتشبس گرم».
در این میان حماسهآفرینی نیروهای مسلح و حضور حماسی مردم در خیابانها طی ۷۰ شب اخیر نشان داده ملت بزرگ ایران و تمدن کهن ایرانی به تهدید و تشر فرومایهای چون ترامپ سر خم نمیکند و پوزه دشمن متوهم را به خاک میمالد، اما طبیعی است همان طور که جنگ برای دشمن صهیونیستی و آمریکایی و حتی سایر جهان هزینههای سنگین داشته، برای ما نیز هزینه داشته باشد، اما به مدد همین مردم میتوان هزینههای جنگ را مدیریت کرد. آنچه محل نقد این نوشته است، توصیف صرفاً حماسی از جنگ در بیان برخی محافل، تریبونها و رسانهها و غفلت از آمادهسازی مردم برای مواجهه با تبعات جنگ و نحوه مدیریت آن است.
چند روز پیش رئیس مجلس در پیام صوتی به مردم بر ضرورت صرفهجویی تأکید کرد و دو شب قبل نیز رئیس جمهور از مردم خواست با صرفهجویی در مصرف انرژی، سهم خود را در میدان ایفا کنند. گزارشها نیز نشان میدهد تبعات حمله ناجوانمردانه دشمن به بخشی از زیرساختهای انرژی و صنعتی منجر به کاهش تولید بخشی از گاز و بنزین شده، اگرچه بخش اعظم ظرفیت تولید گاز و بنزین کشور دور از گزند دشمن مانده است. اگر این واقعیت را با ناترازی انباشته در حوزه انرژی ترکیب کنیم، شرایطی در پیش رو خواهیم داشت که نیازمند آمادگی جدی دولت و مردم است.
نامنویسی بیش از ۳۰میلیون جانفدا و حضور ۶۰درصد مردم به صورت مستمر یا موردی در تجمعات خیابانی این شبها در حمایت از ایران، ظرفیت بالایی را برای نقشآفرینی مردم در مواجهه با مشکلات پساجنگ ایجاد میکند. با این حال سمت و سوی مطالبات اقتصادی این روزها صرفاً به موضوع گرانیها، بدون توجه به گریزناپذیر بودن بخشی از افزایش قیمتها رفته است. در حقیقت تصویری توسط برخی تریبونها و اشخاص در حال ایجاد است که جنگ را بدون هزینه و تبعات تصویر میکند. در این تصویر غیرواقعی، دشمن در حال نابود شدن است و آنچه تحت عنوان گرانی رخ داده یا توطئهای برای ضعیف شدن کشور و تن دادن به توافق با آمریکاست یا ناتوانی مسئولان و سودجویی فروشندگان. صدالبته گرانفروشی و سوءاستفاده برخی عناصر فرصتطلب اقتصادی از شرایط جنگی و برخی کمبودهای پیش رو در حوزههای پتروشیمی و فولاد را نباید نادیده گرفت و وظیفه نهادهای ناظر، برخورد قاطع با سودجویانی است که در شرایط جنگی به ملت فشار میآورند، اما در شرایط تورم ۷۰درصدی، رکود ناشی از افت فعالیتها در بخشهایی از اقتصاد، افزایش نرخ ارز، محدود شدن واردات به دلیل محاصره و کاهش تولید پتروشیمی و فولاد به عنوان مواد اولیه بسیاری از صنایع، نمیتوان هر افزایش قیمتی را سودجویی دانست و نقشآفرینی اقتصادی مردم در این شرایط را صرفاً در قالب مقابله با گرانی و اعتراض به سوءاستفاده برخی فروشندگان انحصاری تعریف کرد و محدودیتهای ایجاد شده را نادیده گرفت. اتفاقاً جایی که مردم میتوانند تک به تک و حتی برای نوجوانان و کودکان به عنوان یک فرد کوچک از یک خانوار نقش تعریف کنند، اقدام برای کاهش مصرف انرژی به ویژه کاهش مصرف برق است. در این میان بسیاری از ترفندهای خانهداری و اقدامهای خلاقانه از دل ایدههای خود مردم برای مدیریت مصرف انرژی در سطح خانوار قابل تعریف است، اما شرط آن این است که درباره شرایط پیش رو و محدودیتهای ناگزیر در مصرف انرژی، با مردم سخن بگوییم و به سوی ملتی که برانگیخته شده تا چون رستم تهمتن و شیر پیلافکن در برابر دشمن پرمدعا قرار گیرد، دست یاری خود را دراز کنیم و کمک بطلبیم.
صدالبته که توقف ماشین نظامی دشمن، تثبیت اقتدار ایران بر تنگه هرمز و توفیق ملت ایران در جنگ ارادهها، نشانههای روشن پیروزی در این جنگ است و ایران پساجنگ با وجود زخمهایی که بر تن دارد، بیش از پیش میتواند به طی کردن مسیر توسعه امیدوار باشد، اما شرط آن؛ نگاه واقعبینانه به واقعیتهای موجود و کمبودهای به وجود آمده، تدبیر برای کاستن از این کمبودها و تقویت مزیتهاست. به این ترتیب در شرایطی که ضلع میدان با همراهی ضلع خیابان توانسته در جنگ، توفیق ایران را رقم بزند، ضلع حاکمیت نیز به همراهی خیابان برای عبور از مشکلات پساجنگ نیاز دارد.

سید صادق غفوریان

پاسخ جمهوری اسلامی ایران به آخرین متن پیشنهادی آمریکا برای پایان جنگ و توافق هستهای، روز یکشنبه 20 اردیبهشت از طریق میانجی پاکستانی به واشنگتن منتقل شد. اهمیت این پاسخ از آن جهت است که تهران پس از گذشت بیش از 70 روز از آغاز جنگ اکنون در نقطهای قرار گرفته که به دلیل اعمال کنترل و اقتدار کامل بر تنگه هرمز، عملا ابتکار عمل را در دست دارد.
پاسخ ایران در واکنش به متنی ارائه شد که واشنگتن پس از دریافت پیشنهاد ۱۴ مادهای تهران تدوین کرده بود. تهران پیشتر ۱۳ اردیبهشت اعلام کرده بود متن پیشنهادی آمریکا را از طریق پاکستان دریافت کرده و در حال بررسی آن است. حالا با ارسال پاسخ نهایی ایران، مشخص شده جمهوری اسلامی نهتنها حاضر نشده چارچوب مطلوب واشنگتن را بپذیرد، بلکه تلاش کرده مسیر مذاکرات را به سمت موضوعاتی ببرد که از نگاه تهران، «فوریت واقعی» دارند؛ یعنی پایان جنگ در همه جبههها، توقف اقدامات آمریکا علیه کشتیهای ایرانی، پایان محاصره دریایی و امنیت دریانوردی در خلیج فارس و تنگه هرمز و آزادسازی داراییهای بلوکه ایران.
نکته مهم اما واکنش سریع و عصبی رئیس جمهور دمدمیمزاج آمریکا به این پاسخ بود. ترامپ ساعاتی پس از دریافت پاسخ ایران، در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد متن ارائهشده از سوی تهران را خوانده اما از آن «راضی نیست» و آن را «غیرقابل قبول» میداند. همین موضعگیری، بدون آنکه هنوز جزئیاتی از متن پاسخ ایران منتشر شده باشد، بخوبی نشان میدهد واشنگتن انتظار داشته تهران در برابر فشارها و محاصره دریایی، به پذیرش خواستههای آمریکا تن دهد اما واکنش ترامپ نشان داد پاسخ ایران دقیقا برخلاف این انتظار تنظیم شده است.
جزئیات دقیقی از متن پاسخ ایران منتشر نشده اما همین میزان از واکنش آمریکاییها تصویر نسبتاً روشنی از ماهیت پاسخ تهران ارائه میدهد. اگر پاسخ ایران در چارچوب خواستههای آمریکا تنظیم شده بود، طبیعتاً ترامپ آن را به عنوان نشانه پیشرفت معرفی میکرد؛ همانطور که در هفتههای گذشته بارها تلاش کرد فضای رسانهای را به سمت «نزدیک بودن توافق» سوق دهد اما استفاده وی از عباراتی مانند «غیرقابل قبول» و «ناراضی هستم» نشان میدهد جمهوری اسلامی نهتنها حاضر نشده خواستههای حداکثری واشنگتن را بپذیرد، بلکه پاسخ خود را بر مبنای منافع، امنیت و محاسبات مستقل خود تنظیم کرده است؛ موضوعی که برای کاخ سفید، بویژه در شرایطی که تلاش میکند به رغم دست برتر تهران در میدان، خود را بازیگر برتر نشان دهد، یک شکست روانی محسوب میشود.
در واقع آنچه اکنون بیش از هر چیز به چشم میآید، شکست راهبرد تحمیل اراده آمریکا به ایران است. واشنگتن تصور میکرد مجموعه فشارهای نظامی، محاصره دریایی، تحریمها و عملیات رسانهای میتواند تهران را به پذیرش شروط مدنظر آن، بویژه درباره تأسیسات هستهای، ذخایر اورانیوم و ترتیبات امنیتی منطقه وادار کند اما پاسخ ایران نشان داد نظام اسلامی نهتنها حاضر به تسلیم نشده، بلکه اساساً اولویت مذاکرات را از موضوعات مطلوب آمریکا به سمت پایان جنگ و بازتعریف ترتیبات امنیتی منطقه سوق داده است.
در همین رابطه سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان نیز در نشست هفتگی خود، تصویری از محتوای پاسخ ایران ارائه داد. «اسماعیل بقائی» روز گذشته تأکید کرد: «ما هیچ امتیازی مطالبه نکردیم. تنها چیزی که مطالبه کردیم حقوق مشروع ایران است». وی سپس با اشاره به محورهای اصلی پیشنهاد ایران گفت: «آیا مطالبه ایران برای خاتمه جنگ در منطقه، توقف راهزنی دریایی علیه کشتیهای ایران و آزاد شدن داراییهای متعلق به مردم ایران که سالهاست به ناحق در بانکهای خارجی مسدود شده، مطالبه زیادهخواهانهای است؟»
این اظهارات نشان میدهد تهران تلاش کرده پاسخ خود را نه در قالب یک معامله محدود سیاسی، بلکه در چارچوب یک بسته امنیتی - منطقهای تعریف کند. بقائی تصریح کرد: «هر آنچه در متن پیشنهاد کردیم معقول و سخاوتمندانه بود؛ نه فقط برای منافع ملی ایران بلکه برای خیر و صلاح منطقه و جهان». او در ادامه تأکید کرد طرف آمریکایی همچنان بر «خواستههای نامعقول» خود پافشاری میکند.
نکته مهمتر اما سخنان بقائی درباره اولویتهای ایران بود. سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد: «در این مرحله تمرکز ما بر چیزی است که فوریت دارد. آنچه فوریت دارد خاتمه جنگ در همه جبههها به شمول لبنان، تأمین ایمنی و امنیت دریانوردی در تنگه هرمز و خلیج فارس و همزمان توقف اقدامات خلاف قانون و راهزنی آمریکا علیه کشتیهای تجاری است».
این موضعگیری به وضوح نشان میدهد تهران تلاش میکند پرونده مذاکرات را از سطح صرفا هستهای خارج کند و آن را به مساله نظم جدید امنیتی منطقه گره بزند؛ نظمی که در آن امنیت انرژی، امنیت دریانوردی و حتی قواعد تردد در تنگه هرمز بدون در نظر گرفتن نقش و منافع ایران قابل تعریف نباشد.
واکنش منفی بازارهای جهانی به رد پاسخ ایران
اظهارات ترامپ در رد پاسخ پیشنهادی ایران، بلافاصله واکنش منفی بازارهای جهانی را به دنبال داشت. بازار انرژی که طی هفتههای اخیر بهشدت نسبت به تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز حساس شده، این موضعگیری را نشانه افزایش احتمال ادامه بحران و شکست روند کاهش تنش تلقی کرد.
در همین رابطه، قیمت نفت در بازارهای جهان ۳ درصد افزایش یافت. گزارشهای رسانههای اقتصادی نشان میدهد نفت برنت بار دیگر از مرز ۱۰۳ دلار عبور کرد و معاملهگران نسبت به آینده امنیت انرژی در منطقه ابراز نگرانی کردند. بخش مهمی از این نگرانیها به تنگه هرمز مربوط میشود؛ گذرگاهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند و هرگونه تنش در آن میتواند زنجیره عرضه جهانی را مختل کند.
رسانههای غرب نیز به صراحت نوشتند بازارها رد پاسخ ایران از سوی ترامپ را نشانهای از طولانیتر شدن بحران تلقی کردهاند. همین مساله باعث شد نگرانی درباره افزایش دوباره قیمت سوخت، اختلال در حملونقل دریایی و تشدید بحران اقتصادی در کشورهای مختلف بالا بگیرد.باید به این واقعیت توجه داشت که هر قدر زمان پایان جنگ نامشخصتر باشد، به ضرر آمریکا و متحدانش خواهد بود.
رسانههای جهان چه گفتند؟
ارائه پاسخ ایران و رد آن توسط آمریکا به سرعت به یکی از مهمترین موضوعات رسانههای منطقهای و جهانی تبدیل شد و هر رسانه تلاش کرد از زاویهای خاص به ماجرا نگاه کند. مثلا رویترز در گزارش خود تأکید کرد رئیس جمهور آمریکا از پاسخ ایران «راضی نیست» و اختلافات اصلی همچنان بر سر برنامه هستهای و موضوعات امنیتی منطقه باقی است. این رسانه همچنین به نقش پاکستان به عنوان کانال اصلی انتقال پیام میان تهران و واشنگتن اشاره کرد و نوشت ایران تلاش دارد مذاکرات را به سمت مسائل منطقهای و امنیت دریایی سوق دهد.
گاردین نیز در تحلیل خود نوشت: تهران تلاش کرده پیشنهاد آمریکا را از یک توافق محدود، به یک چارچوب گستردهتر برای پایان جنگ و بازتعریف امنیت منطقه تبدیل کند. روزنامه انگلیسی تأکید کرد ایران موضوع آزادسازی داراییها، توقف محاصره دریایی و امنیت تنگه هرمز را به بخش جداییناپذیر مذاکرات تبدیل کرده است.
روزنامه آمریکایی والاستریت ژورنال نیز در گزارشی نوشت: پاسخ ایران «طولانی و پیچیده» بوده و تهران حاضر نشده درباره زیرساختهای اصلی برنامه هستهای خود عقبنشینی کند. رسانه آمریکایی تأکید کرد اختلاف اصلی همچنان بر سر خواسته آمریکا برای محدودسازی گسترده فعالیتهای هستهای ایران است.
شبکه خبری الجزیره اما تمرکز خود را بر پیامدهای منطقهای و اقتصادی تحولات اخیر گذاشت و نوشت رد پاسخ ایران از سوی ترامپ، نگرانیها درباره آینده تنگه هرمز و امنیت انرژی را افزایش داد. این شبکه همچنین گزارش داد کاهش عبور کشتیها از هرمز و افزایش هزینه بیمه نفتکشها، نشانهای از نگرانی عمیق بازار جهانی انرژی نسبت به آینده بحران است.
روزنامه صهیونیستی هاآرتص نیز نوشت: ایران حاضر نشده زیر بار شروط حداکثری آمریکا برود و همچنان بر حفظ ظرفیتهای راهبردی خود اصرار دارد.
در کنار اینها رسانههای اقتصادی مانند مارکت واچ و بلومبرگ نیز به تأثیر مستقیم رد پاسخ ایران از سوی آمریکا بر بازار انرژی پرداختند. تحلیلگران اقتصاد هشدار دادند اگر بحران خلیج فارس و تنگه هرمز ادامه یابد، جهان ممکن است با یکی از شدیدترین اختلالهای انرژی طی دهههای اخیر مواجه شود.
مشخصا واشنگتن همچنان تلاش میکند زیادهخواهیهای خود، بویژه درباره تأسیسات هستهای ایران را به تهران تحمیل کند اما پاسخ ایران و مواضع رسمی مقامات جمهوری اسلامی نشان میدهد تهران اساساً حاضر نیست در چارچوب تسلیم وارد مذاکرات شود.
تمرکز اصلی ایران اکنون بر پایان جنگ، تثبیت موقعیت منطقهای خود و البته شکلدهی به نوعی رژیم حقوقی و امنیتی جدید در تنگه هرمز و خلیج فارس قرار گرفته است؛ قواعدی که در آن، کنترل ایران بر تنگه راهبردی هرمز به رسمیت شناخته شود. هرچند همین حالا نیز اکثر قریب به اتفاق کشورهای دنیا حاکمیت ایران بر این تنگه را پذیرفتهاند.
همین مساله نیز احتمالاً مهمترین علت نارضایتی ترامپ از پاسخ اخیر تهران است؛ پاسخی که برخلاف انتظار واشنگتن، نه نشانه عقبنشینی، بلکه نشانه تلاش ایران برای تثبیت دست برتر خود در معادلات بینالمللی تلقی میشود.