
عباس شمسعلی
این روزها صحبت از تبعات اقتصادی جنگ و برخی فشارهای ناشی از آن زیاد است. موضوعی که در گسترهای جهانی، از قلب آمریکا تا آسیا و اروپا و مناطق مختلف دنیا کم و بیش و روز به روز آثار آن در قالب افزایش قیمتهای سوخت و مواد غذایی و... خودنمایی میکند. سنگینی این فشار اقتصادی موج انتقادها علیه رئیسجمهور آمریکا و حماقت وی برای ورود نابخردانه به جنگ با ایران را در داخل آمریکا و در بسیاری کشورها به راه انداخته است.
درعین حال در کشورمان نیز شاهد برخی نوسانات اقتصادی و افزایش قیمتها در هفتههای اخیر هستیم که از یکسو برخی از کارشناسان ریشه اصلی آن را نه صرفاً در جنگ بلکه در برخی سیاستها و روش مدیریت اقتصادی از ماههای گذشته میدانند و برخی نیز بر اثرگذاری جنگ بر روی شرایط اقتصادی کشور تأکید دارند.
برخی تحرکات و اظهارنظرها و اقدامات دشمن پس از ناکامی در عرصه نظامی نیز مؤید این مطلب است که دشمن تلاش میکند جنگ را بیش از گذشته در عرصه اقتصاد نیز دنبال کند.
در هر صورت؛ در ضرورت اقدامات مدیریتی صحیح، جهادی، فوری، مؤثر و کارشناسانه مسئولان در دولت و سایر قوا برای مقابله با فشارهای اقتصادی ناشی از دسیسه دشمن یا متاثر از سیاستگذاریهای نیازمند تجدیدنظر و اصلاح رویههای غلط شکی وجود ندارد. در کنار آن مقابله با فرصتطلبی برخی مزدوران اقتصادی دشمن و محتکران و زیاده خواهان در این شرایط نیز ضروری است.
در کنار این موضوع؛ اما بخش مهمی از راهکارهای لازم برای عبور از این شرایط و ناکام گذاشتن دشمن در میدان اقتصاد همچون میدان نظامی؛ برعهده مردم کشورمان است.
مردم امتحان پس دادهای که در مواقع مشابه و هر زمان که نیاز بوده است با ورود همدلانه خود به عرصه، نمره قبولی گرفتهاند.
مروری کوتاه بر نقش مردم در عبور از شرایط و مقاطعی که به اجبار بخشی از جامعه فشار بیشتر و محسوستری در حوزه اقتصاد و معیشت را متحمل شده است، گواه این ادعاست.
از روزهای اوج گیری مبارزات انقلابی مردم با رژیم ستمشاهی که مردم و بازاریان برای کمک به خانوادههای متاثر از شرایط اقتصادی مسئولانه وارد میدان شدند تا روزهای حماسی دفاع مقدس هشت ساله که مردم در کمک به جبههها و رعایت حال یکدیگر در همه امور و مراودات اجتماعی و اقتصادی سنگ تمام گذاشتند، میتوان به عنوان دو نمونه ماندگار از حضور مسئولانه مردم برای کمک به عبور از شرایط خطیر جامعه اشاره کرد.
مقاطع و موارد پر تکراری همچون وقوع حوادث تلخ طبیعی سیل و زلزله نیز که تبدیل به صحنه ایثار و کمک همدلانه مردم به آسیبدیدگان شد از دیگر نمونههای قابل ذکر سربلندی مردم کشورمان در آزمون دشوار از خودگذشتگی و انسانیت است.
و اما یکی از درخشانترین نمونههای سربلندی مردم کشورمان در عبور موفق از گردنه سخت مشکلات و کمبودها و برخی شرایط تحمیل شده اجتماعی و اقتصادی با کمک یکدیگر، بیشک به دوران سخت شیوع بیماری کرونا برمیگردد. در شرایطی که شیوع ویروسی سرسخت باعث تعطیلی بسیاری از کسب و کارها و ایجاد محدودیت در بسیاری مشاغل شده بود، مردم عزتمند کشورمان به یاری زمینخوردگان یا کسانی که دچار تنگنا در زندگی شده بودند شتافتند.
این حضور موفق به ویژه زمانی به اوج رسید که رهبر شهیدمان فرمان اجرای «رزمایش مواسات و همدلی» را در همان ابتدای شیوع کرونا صادر کردند.
آنجا که مقتدای شهیدمان 21 فروردین سال 1399 در سخنرانی تلویزیونی به مناسبت ولادت حضرت امام زمان(عج) ضمن تأکید بر نقش مسئولان در رفع مشکلات، نقشی محوری برای مردم نیز ترسیم کرده و فرمودند: «مسئولان در ستاد ملّی [مبارزه با کرونا] به طور جدّی مشغول کارند و گزارشهایش به ما داده میشود و اطّلاع پیدا میکنیم و برای برخی از قشرهای ضعیف هم فکرهایی کردهاند که من توصیه میکنم، تأکید میکنم که این برنامههایی را که مسئولین دولتی برای برخی از قشرهای ضعیف در نظر گرفتهاند، هرچه سریعتر، هرچه بیشتر، هرچه بهتر انشاءالله به اجرا در بیاورند؛ لکن در کنار این، مردم هم وظیفه دارند. عدهای هستند که در این شرایط و در این اوضاع حقیقتاً زندگیشان به سختی قابل گذران است و نمیتوانند زندگی معمولیِ عادیِ خودشان را اداره کنند؛ مردمی که دستشان باز است و توانایی دارند بایستی در این زمینه فعالیت وسیعی را شروع کنند... چه خوب است که یک رزمایش گستردهای در کشور به وجود بیاید برای مواسات و همدلی و کمک مؤمنانه به نیازمندان و فقرا که این اگر اتّفاق بیفتد، خاطره خوشی را از امسال، در ذهنها خواهد گذاشت.»
و انصافاً مردم هم با حضور و مشارکت خود در رزمایش مواسات و همدلی و مراعات مستأجران، فرصت دادن به کاسبان و بدهکاران در وصول چکها، کمک به تأمین عزتمندانه اقلام مورد نیاز خانوادههای آبرومند، کمک به تأمین تجهیزات و اقلام مورد نیاز مبارزه با کرونا در کارگاههای دوخت ماسک و گان و... خاطرهای خوش از آن روزهای سخت به یادگار گذاشتند. روزهایی که کشورهای بزرگ دنیا کشتیهای حامل ماسک را از یکدیگر میدزدیدند، مردم کشورمان رزمایش ایثار برپا کرده بودند.
امروز هم در شرایطی که برخی فشارهای اقتصادی و معیشتی ناشی از جنگ یا سیاستهای اقتصادی عرصه را بر بخشهای قابل توجهی از جامعه سخت کرده است، نقش همه مردم برای تکرار حماسه مواسات و همدلی بار دیگر مورد توجه و تأکید است.
امروز بسیاری از مستأجران در فصل جابهجایی دچار استرس و فشار مضاعف و مطالبه گاه غیرمنصفانه صاحبخانهها شدهاند. بسیاری از صاحبان کسب و کارها دچار محدودیتها و کاهش درآمد شدهاند، متأسفانه سیر افزایشی قیمتهای مصوب و غیرمصوب نیز مزید بر علت شده است.
اکنون در کنار مطالبه از دولت و سایر قوا برای عمل به وظایف و افزایش اثرگذاری مثبت بر معیشت و زندگی اقشار مختلف، انتظار از این مردم همیشه سربلند در سختیها این است که خود بار دیگر به میدان بیایند و با تکرار رزمایش مواسات و همدلی که امروز نقشی پررنگ برای ناامیدی دشمن در جنگ اقتصادی و عبور از این مقطع حساس دارد به هر نوع که میتوانند به کمک هموطنان بیایند.
این امر در فرمان لازمالاجرای رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای نیز به چشم میخورد؛ آنجا که در پیام بیستم فروردین امسال بهمناسبت چهلمین روز شهادت قائد عظیمالشأن انقلاب فرمودند: «در این مقطع تا مرحله وصول به آنچه متعلق به ما است، اولاًً همه آحاد ملت سعی در مراعات یکدیگر داشته باشند تا از ناحیه کمبودهایی که اثر طبیعی هر جنگی است، فشار کمتری بر اقشار مختلف وارد شود. البته این کمبودها که بعضاً در جبهه مقابل شما خیلی بیشتر وجود دارد، به لطف تلاشهای برادران و خواهران شما در دولت و نهادهای دیگر، تا حد قابلتوجهی مدیریت شده است.»
یقیناً مردم بلندنظر و ایثارگر و مهربان کشورمان که میدانند صحنه جنگ فقط عرصه تقابل نظامی نیست، در این مقطع حساس نیز نقش خود را به خوبی و بهتر از همیشه برای ناکام گذاشتن دشمن اجرا خواهند کرد. مسئولان امر نیز باید ضمن اتخاذ سیاستهای راهگشا، با فرصتطلبان و زیادهخواهان که با احتکار و دامن زدن به امواج کاذب گرانی آرامش و معیشت مردم را نشانه گرفتهاند همچون مزدوران دشمن در صحنه جنگ برخورد نمایند.

سیدعبدالله متولیان
اگر هزار سال پیش حکیم توس، خامه به خون دل آغشت و «عجم را زنده کرد» به این کاخ بلند، امروز ولی امر مسلمین، پرچم نبرد تمدنی را نه در مرزهای جغرافیایی، که در قلب واژهها و هویت تاریخی این ملت به زمین کوبیده است. پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، به مناسبت پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی، یک مانیفست تمامعیار سیاسی- تمدنی برای «دفاع مقدس سوم» است؛ دفاعی که خط مقدم آن، صیانت از شناسنامه هویتی ملت ایران در برابر تهاجم خزنده و نرم شیاطین دیوسیرت جهانی است.
این پیام، در امتداد منطق حکیمانه و تجویز تمدنی رهبر شهید و حکیممان، به ما گوشزد میکند که زبان فارسی صرفاً یک ابزار محاوره نیست، بلکه «قالب شناخت» و رگهای اتصال اندیشه در کالبد ایران فرهنگی است. از این منظر، تهاجم زبانی و فرهنگی نظام سلطه، نه یک تهدید سطحی، بلکه یک عملیات استراتژیک برای قطع رشتههای عصبی تمدن ایرانی- اسلامی است. وقتی رهبری عالیقدر از «پدافند زبانی و گفتمانی» سخن میگویند، در واقع دکترین نوینی از بازدارندگی نرم را ترسیم میکنند که در آن واژه، به مثابه سلاحی راهبردی در برابر اشغالگری فرهنگی امریکایی عمل میکند.
تعبیر بلیغ «دفاع مقدس سوم» در این پیام، رمزگشای یک صورتبندی جدید سیاسی است. اگر دفاع مقدس نخست، هندسه نظامی رژیم بعث را در هم شکست و دفاع مقدس دوم در جنگ اقتصادی، قامت تحریمها را خم کرد، دفاع مقدس سوم، نبردی تمامعیار بر سر روایت است. این نبرد، عرصه رویارویی «بعثت مردم» با ارتش رسانهای ضحاکوَشان است. رهبری با اشاره به داستانهای اسطورهای فردوسی که امروز به «واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانه ملت» بدل شده، در حال ارائه یک مدل موفق از پیوند حماسه کهن با اراده سیاسی معاصر هستند. اینجاست که شاهنامه از یک اثر ادبی صرف، به بیانیهای سیاسی برای همدلی اقوام و اقشار ایرانی و یک الگوی عملیاتی برای مبارزه با متجاوزان بدل میشود.
نکته کانونی و شاید نوآورانهترین بخش این پیام، نسبتسنجی میان رسالت فرهنگی و پیروزی سیاسی است. فرمان «برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند»، مرز میان کنش سیاسی و کنش فرهنگی را برمیدارد. این فرمان، یک فراخوان عمومی به اهالی قلم، هنر و اندیشه است تا در قاموس روایتگران خیزش عظیم ملت ظاهر شوند. اینجا هنر، دیگر ویترینی تزئینی برای قدرت نیست؛ بلکه خود، عین قدرت است؛ قدرتی نرم که میتواند روایت ضدانقلاب اشرار و تحریف رسانهای غولهای تبلیغاتی دنیا را در هم شکند. ماندگار کردن این حماسه، خود یک کنش سیاسی است که تکلیف بزرگ امروز جبهه فرهنگی انقلاب را مشخص میکند: فتح قلههای ذهنها، پیششرط فتح نهایی تاریخ است.
در پایان باید به این گزاره راهبردی رسید که استقلال تمدنی بدون استقلال زبانی ممکن نیست. هر واژهای که از زبان فارسی بزداییم و هر قصهای که از شاهنامه فراموش کنیم، یک قطعه از دیوار قلعه هویتی خود را فرو ریختهایم. پیام راهگشای رهبر انقلاب، راه را برای «ابتکار و نوآوری» فعالان فرهنگی به مثابه افسران این دفاع مقدس گشوده است. همانگونه که در سنگرهای خون و آتش، رزمندگان دیروز خوابی جز فتح نداشتند، امروز در سنگر زبان و هنر، باید با استواری کامل، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی تمدنی را با روایتسازی حماسی و پدافند هوشمندانه زبانی طی کنیم. این وعده حق، پیروزی از آن واژههایی خواهد بود که حامل نور حقیقتاند.

فردین قریشی
در مناسبات واشنگتن و پکن، مسئله ایران صرفاً یک پرونده فرعی نیست، بلکه بخشی از منطق بزرگتر رقابت قدرتهاست. از این منظر، انتظار اینکه ترامپ بتواند چین را به ابزار فشار بر تهران تبدیل کند، با واقعیتهای سخت سیاست خارجی چین سازگار نیست. پکن ایران را نه یک متغیر حاشیهای، بلکه بخشی از معماری راهبردی خود در حوزه انرژی، موازنهسازی ژئوپلیتیکی و مقاومت در برابر فشارهای آمریکا میبیند.
چین در روابط با ایران، بیش و پیش از آنکه بر منطق ائتلاف تکیه کند، بر منطق منافع پایدار تکیه دارد. خرید نفت ایران، استفاده از مسیرهای غیرمستقیم تجاری، و حفظ کانالهای سیاسی با تهران، همگی نشان میدهد که پکن حاضر نیست صرفاً برای جلب رضایت واشنگتن، از یک شریک مهم و از یک اهرم راهبردی صرفنظر کند. حتی در مقاطعی که فشار تحریمی آمریکا تشدید شده، چین نه بهسوی گسست از ایران، بلکه بهسوی مدیریت ریسک و تنظیم رفتار حرکت کرده است و این خود نشانهای روشن از حدود همکاریپذیری پکن با مطالبات آمریکاست.
از یک زاویه دید کلانتر نیز، تصور ترامپ در خصوص «فشار از طریق چین» با چند مانع جدی روبهرو است:
نخست آنکه چین، در مقام یک قدرت بزرگ، مایل نیست در پروندهای مانند ایران نقش مجری سیاست واشنگتن را بپذیرد.
دوم آنکه هرگونه همراهی آشکار با فشار بر ایران، پیامدهای نمادین مهمی برای جایگاه چین در میان سایر شرکای جهانیاش خواهد داشت.
و سوم اینکه پکن بهخوبی میداند که حفظ سطحی از رابطه با ایران، برای آن کشور هم کارکرد در جهت تأمین انرژی دارد و هم کارکرد در جهت تحقق اهداف سیاسی.
بنابراین هزینه ایجاد فاصله با ایران، از منظر چین، بیش از منافع کوتاهمدت آن است.
شواهد رفتاری نیز این تحلیل را تأیید میکند. چین در سالهای اخیر، حتی در شرایط تشدید تنش میان ایران و غرب، از حفظ کانالهای اقتصادی و دیپلماتیک با تهران دست نکشیده است. موضع پکن غالباً محتاط، مبهم و مبتنی بر مدیریت بحران بوده است؛ نه همسویی صریح با فشار آمریکا. این الگو نشان میدهد که چین ترجیح میدهد از ایران بهعنوان یک متغیر تنظیمگر در برابر واشنگتن استفاده کند؛ نه آنکه خود را در خدمت راهبرد فشار آمریکا قرار دهد.
در مجموع آنچه محتملتر از گزینههای دیگر است، «همراهی لفظی یا تاکتیکی» چین در حد کاهش تنش است، نه ورود به یک سیاست پایدار علیه تهران. به بیان دقیقتر، چین ممکن است بخشی از زبان دیپلماتیک آمریکا را بپذیرد، اما بعید است منافع راهبردی خود را قربانی کند.

رهاشدن از شر چنین مستأجری زمان برد و بالاخره آپارتمان پس گرفته شد و آشنای ما برای رهایی از بدنامی ملک و دردسرهایش، حتی به قیمتی پایینتر از عرف محل، تصمیم به فروش آن گرفت که البته با توجه به وضعیت محل و سر زبانها افتادن اینکه در این آپارتمان کوچک طی این مدت چه گذشته، خریداری پیدا نمیشد. آشنای ما هرچه کرد و به هر بنگاه املاک که سپرد، نتیجهای حاصل نشد تا بالاخره یکی از کارکنان همین بنگاهها آمد و گفت «من برایت این ملک را میفروشم، به یک شرط، هر چقدر بالاتر از مبلغ فروختم، مال من». آشنای ما هم پذیرفت و قرار شد به بهای آن روز، ملک را ۵۰ میلیون تومان بفروشد و آن دلال کار را شروع کرد.
آشنای ما میگفت یکی دو بار شاهد بود که این واسطه، چگونه در مورد آن آپارتمان با مراجعهکنندگان حرف میزند و طوری در مدح ملک داد سخن میداد که کم مانده بود خودم خریدار ملک خودم بشوم و به هر قیمتی او میگوید، ملک را بخرم و نهایتا آن آپارتمان را با آن سابقهای که در ابتدای یادداشت گفتم، به ۵۴ میلیون تومان فروخت و آن آشنا مانده بود که چه سحر و جادویی در کلام آن دلال وجود داشت و چگونه خریدار را خام کرد که چنان ملکی را که هیچ خریداری برایش یافت نمیشد، توانست به آن قیمت بفروشد؟
ماجراهای این سالها و داستان ترامپ نیز برای من یادآور همان دلالی است که ملک آشنای ما را فروخت. کافی است به همین حرفهای او در این مدتی که کشور ما را به جنگی ویرانگر دچار کرده و بلایی که با آغاز این جنگ بر سر اقتصاد جهان آورده است، توجه کنیم. اگر حتی کمترین دقتی در سخنان او داشته باشیم، آنچه میبینیم، همان ویژگیهای آن دلال ملک آشنای ماست و با توجه به اینکه ترامپ نیز یک دلال ملک نیویورکی است، همان شگردها را در سخنانش میتوان دید؛ اینکه چقدر آنچه ادعا میکند خوب است، قشنگ است، بزرگ است، فوقالعاده است، هیچجا مثل آن پیدا نمیشود، فقط اوست که چنین چیزی دارد و... . ادعاهایی که هر بار خلافش ثابت شده، ولی باز همچنان اذهان را تحت تأثیر قرار میدهد؛ اذهان مردمان عادی و حتی مردمانی با ذهنی پیچیدهتر. انصاف باید داد که این توانایی منحصربهفردی است.
اینکه بتوانی اینچنین رؤیا بفروشی و هر بار با وجود مستندات و سوابق بسیاری بر فریبکاری، باز هم بتوانی شنوندگان خود را تحت تأثیر قرار دهی، حتی شنوندگانی که بارها گفتهاند و میگویند که ترامپ دروغ میگوید. ترامپ با چوپان دروغگویی که همه داستانش را میدانیم و خواندهایم و پینوکیویی که دماغش را دیدهایم، فرق دارد. در همین ماجرای سفر دو روز گذشته او به چین، باز هم همانگونه سخنان را از او شنیدیم و برای ما ایرانیانی که در تنگنای این جنگ تحمیلی، بسیار نگران عاقبت کاریم، ادعاهای دوباره او میتواند دلهره را در دلمان زنده کند. دلهرهای که شاید برایش شواهدی قابل قبول نداشته باشیم ولی باز هم با خود میگوییم نکند آنچه او میگوید درست باشد؟
در سفر دوروزه ترامپ و تیم همراهش، بارها از زبان او شنیده شد که چقدر نظر رهبر چین مشابه اوست و چقدر در موضوع ایران با یکدیگر همراه هستند؛ سخنانی که هر چقدر از طرف او تکرار شد، از زبان طرف مقابل مشابهش را نشنیدیم و در آخر وقتی از طرف «شی جینپینگ» یا هر مقام دیگر دولت پکن، سخنی حتی نزدیک به آنچه ترامپ از همراهی چین در مواضع نسبت به ایران میگفت، شنیده نشد، روبیو، وزیر خارجه آمریکا، بدون اشاره مستقیم به چرایی عدم همراهی چین با رئیسجمهور آمریکا توضیح داد که «ترامپ هیچ درخواستی از رئیسجمهور چین نکرد. منظورم این است که ما در مورد ایران به دنبال کمک چین نیستیم؛ ما نیازی به کمک آنها نداریم. ما مسئله را بازگو میکنیم تا موضع خود را بهروشنی تبیین و آن را شفاف کنیم تا آنها درک کنند». همین سخن روبیو بهروشنی نشان میدهد که مواضع چین در قبال ایران، با وجود آن ادعاهای ترامپ چیست.
در ابتدای جنگ اخیر در همین روزنامه «شرق» یادداشتی داشتم با عنوان «استراتژی همان قدرت است» و جنگ آمریکا-اسرائیل علیه کشورمان را مشابه بازی افتتاحیه جام جهانی فوتبال ۱۹۹۰ ایتالیا، مابین آرژانتین و کامرون دانستم که آمریکا مانند آرژانتین آن مسابقات، بهعنوان قهرمان جهان و با بازیکنی همچون مارادونا ولی بدون استراتژی وارد مسابقه شد و ایران همچون کامرون در آن مسابقه، با بضاعتی بسیار ناچیز ولی متکی بر استراتژی، دفاع از خود را شروع کرد و نوشتم که پایان این داستان را پیشبینی نمیکنم، ولی احتمال اینکه آمریکا بدون داشتن استراتژی بتواند کشورمان را شکست دهد، بعید است و گمان دارم که به سرنوشت آرژانتین در همان مسابقه دچار شود. چند روز بعد، صدراعظم آلمان در مقابل درخواست کمک ترامپ از متحدان اروپایی خود برای اینکه به جنگ او با ایران بپیوندند، گفت «وقتی نیروی دریایی آمریکا که قدرتمندترین ناوگان جهان است، نتوانسته کاری انجام دهد، اضافهشدن ناوگان ما چیزی بر این قدرت اضافه نخواهد کرد». حالا تقریبا بر همه معلوم شده که پایان داستان چیست. آیا احتمال حمله مجدد آمریکا هست؟ بعید نیست تحقیری که ترامپ احساس میکند و به قول همان صدراعظم آلمان «ایران مشغول تحقیر ترامپ است»، او را وادار به تکرار اشتباه کند، اما وقتی به استناد گزارش «سیآیای»، ایران ۷۰ درصد توان موشکی خود را حفظ کرده، احتمال اینکه نتیجه غیر از آن چیزی باشد که تاکنون حاصل شده، بعید است. کسی خوشش بیاید یا نه، به قول تحلیلگر آمریکایی رابرت کاگان، «اگر ایالات متحده با نیروی دریایی قدرتمند خود نتواند یا نخواهد تنگه هرمز را باز کند، هیچ ائتلافی از نیروها با کسری از توانایی آمریکا نیز قادر به انجام این کار نخواهد بود.
ابتکار انگلیس و فرانسه برای نظارت بر تنگه هرمز پس از آتشبس نیز کمی شبیه شوخی است. آنها اعلام کردهاند فقط در زمان صلح کشتیها را اسکورت میکنند». داستان دقیقا همین است؛ آمریکا بدون داشتن استراتژی وارد جنگ با ایران شد، ایران در عوض طرح و برنامهای را که ۳۰ سال روی آن کار کرده بود پیش برد تا در نهایت همانطور که هفته پیش اینجا نوشتم، جنگ را از آسمان و زمین ایران بیرون ببرد و به دو پهنه دریایی جدا از هم در خلیج فارس و تنگه هرمز از یک سو و دریای عمان از سوی دیگر بکشاند، طوری که خود بتواند به زمین بازی آمریکا در دریای عمان ورود کند ولی اجازه تعدی آمریکا به زمین بازی خود را ندهد و حالا چین که ناظر این بازی پیچیده ایران و شکستن هژمونی آمریکاست و به استناد آن مثل معروف که «وقتی دشمنت اشتباه میکند، مزاحمش نشو»، میگذارد که آمریکا با خیال آسوده با اشتباهات خود روبهرو شود. فقط میماند آنهایی که رؤیا خریدند، فرق هم نمیکند چه کسانی، چه آنها که فکر میکردند ترامپ منجی آنها میشود و چه کشورهایی همچون امارات که بر روی شن، رؤیا ساختند و گمان کردند خانه رؤیاییشان را از یک دلال املاک خریدهاند.


خیابان کشوردوست حالا تبدیل به حسینیه شده است
مرتضی درخشان
نام خیابان شهید کشوردوست کلیشه تمام روایتاولیهاست، آنهایی که برای اولینبار به حسینیه امام خمینی رحمتاللهعلیه میرفتند و دستی بر قلم داشتند و میخواستند از دیدار با رهبری روایت بنویسند. من اما هیچوقت روایتی را با این عنوان شروع نکردم، هیچوقت روایتی از دیدار با رهبری ننوشتم، من هیچوقت به دیدار رهبر نرفتم و این حسرت را تمام عمر باقیمانده (هرچند کوتاه) مثل سنگی بزرگ با خودم حمل میکنم. حسرتی که مثل یک کودک روی دوشم است، بزرگ و بزرگتر میشود و هیچگاه روی پای خودش راه نخواهد رفت، حسرتی که هر روز سنگینتر میشود، اما چارهای جز حمل آن ندارم. بچه بودم، قد عقلم به زنگ در این خانه نمیرسید و روزی که فهمیدم و تصمیم گرفتم زنگ خانه رهبر را بزنم نه خانهای بود، نه زنگی و نه رهبری! من به کشوردوست دیر رسیدم، همانطور که به جماران! من جا ماندم و آدمهایی که جا میمانند باید روضه بخوانند. اینکه میخوانید روضه من است، روضه کسی که آنقدر دیر رسید که عاشورا تمام شد، آنقدر دیر رسید که بساط را جمع کردند، آنقدر که نامش را توی خسرالدنیا و الآخرهها نوشتند. اینجا خیابان کشوردوست است، خیابانی کوچک و کوتاه با کلی روضهخوان که هرکس میآید روضه خودش را میخواند.
شما روضه نیستید؟
روضهخوان رسید، زنی سی و چند ساله که مثل لرها با ناخن صورت میکَند، جیغ میکشید و خودش را عین تازه جوان از دست دادهها میزد.
این رسم لرهاست که وقتی به خانه صاحبعزا میروند صورت میکَنَند و یکی از خانواده صاحبعزا میآید به پیشواز و همان کار را میکند، بعد دستان او را میگیرند تا آرامش کنند. هیچکس اما از خانواده صاحبعزا نبود، همه از کشوردوست رفته بودند و هیچ دستی دستان زن را نگرفت، آنقدر صورتش را خراشید تا به سکوی انتهای خیابان رسید. سکویی با زیلوی آبی و سفید که روی آن یک صندلی بود، با عکس آقای شهید این خانه!
روضه میخواند: «آقای من... بابای من... کجا رفتی؟ چرا ما رو ول کردی؟ به گریههامون خندیدن بابا... بابا...»
گفتم که روضه خودش را میخواند، آدمهای توی کشوردوست خودشان روضه هستند، مثلاً همین زنی که شصت - هفتاد روز هم نتوانسته بود آرامش کند روضه نیست؟! زنی که میرسد و خودش را میزند و کسی نیست که آرامش کند روضه نیست؟! شما خودتان روضه نیستید که هنوز یک دل سیر گریه نکردهاید؟!
همسرش چند قدم عقبتر است، پسر جوانی که میخواهد دستهایش را بگیرد، زن؛ اما حالش بدتر از این حرفهاست.
روضهخوان لال!
خیابان کشوردوست یک حسینیه کوچک است، یک جایی که بیشتر شبیه تکیههای محرم است که توی خیابان بساطشان را پهن میکنند و یکی روبهروی جمعیت مینشیند و روضه میخواند.
روضهخوان بعدی اما لال است، مردی که لبهایش تکان میخورد، اما چیزی نمیگوید، مردی میانسال که حرفزدن بلد است، اما زبانش توی آن چهاردیواری دهان گیرکرده و فلج شده است.
دستبهسینه ایستاده و طوری گریه میکند انگار که تازه خبر را شنیده است، طوری گریه میکند که فکر میکنی چند دقیقه دیگر دنیا را اشک میبرد، نفسش مثل آدمهایی بند آمده که انگار توی محیط بدون اکسیژن سعی میکنند نفس بکشند. تازه میفهمی که بعضیها اوتاد نیستند که زمین و آسمان را سر پا نگه دارند، بعضیها از آن هم بیشترند و آدمها بدون آنها از نفس میافتند.
ساعت برای رسیدن به نیمهشب راه زیادی ندارد و صورت مرد مثل یخی که در ظهر تابستان آب میشود خیس است. به او نگاه میکنم، به قطرههای اشک روی صورت او نگاه میکنم، به تکانهای تن او نگاه میکنم و از خودم میپرسم که آدمی که دو سوم بدنش از آب است و اینطور گریه میکند خیلی زود آب میرود، خیلی زود تمام میشود و آدمی که دو سوم بدنش از آب است اگر گریه را همینطور ادامه بدهد یکسومی که از او باقی خواهد ماند موجود عجیبی به نام غم است، غم خالص! غمی که از آدمی حسرتزده استخراج میکنند!
گفتم حسرت! یاد خودم افتادم، از این به بعد هر جای دنیا که یکی گفت حسرت یاد من بیفتید. من که روضهخوان بعدی هستم.
حکایت آن شب در مقتل
روحالله کرونا گرفته بود، توی آیسییو بود و ما که هیچ دستاویزی جز دعا و روضه نداشتیم بعد از چند روز تصمیم گرفتیم توی فضای باز مقابل کهفالشهدا جمع شویم و با رعایت فاصله روضه بخوانیم.
نشستیم، مداح جوانی آمد، نشست روبهروی جمع و برای اینکه شروع کند بدون هیچ لحن خاصی گفت بسماللهالرحمنالرحیم! و ناگهان همه زدیم زیر گریه! مداح هنوز روضه نخوانده بود، حتی یک کلمه! گریه ما اما بند نمیآمد. مداح پرسید: «شما با این حالتان روضهخوان میخواهید چهکار؟» راست میگفت! آدم بعد از اینهمه بیروضهای روضهخوان میخواهد چهکار؟!
همینکه عکس پدرش را ببیند که دارد از بالای پردههای آبی لبخند میزند، درحالیکه کنار تصویر نوشته است: «من تکتکِ مردم را دوست میدارم و برای همه دعا میکنم.» و آن طرف پیش از نام او نوشته باشند «شهید» دیگر روضهخوان به چه کاری میآید؟!
خودت را ببین! چند روز است به همه میگویی وقت برای گریه هست، بعد که تنها میشوی یواشکی گریه میکنی؟! چند روز است که تصویر او را که میبینی ریزریز اشک میریزی و وقتی میپرسند چرا چشمهایت قرمز شده بهانه جور میکنی؟! چند روز است برای گریه هر تلنگری را میچسبی؟! تو روضهخوان میخواهی چهکار؟!
حکایت شبهای کشوردوست همین بود، یکی نشسته بود روی صندلی و پشت میکروفون و روضه میخواند، غافل از اینکه من و آن زن پیری که روی زمین کنار واکر نشسته بود و آن پسربچهای که پرچم تکان میداد و آن روحانی که مثل خادمها پر دست گرفته بود و آن جانبازی که روی ویلچر نشسته بود و حتی آن نوجوانی که عکس میگرفت نمیشنیدیم چه میخواند، داشتیم به حال خودمان گریه میکردیم. آن شب نشسته بودیم و داشتیم روضه خودمان را توی مقتل میخواندیم.
بهقدر یکنفس
آدمها چطور به فقدان هم عادت میکنند؟ آدمها چطور میپذیرند؟ آدمها چطور کنار میآیند؟ من باورم نمیشود که توی باقیمانده عمرم یک روز از خواب بیدار شوم و به شهادت او فکر نکنم. بعضی وقتها فکر میکنم که سیدعلی حسینی خامنهای واقعاً وجود نداشت، یک رؤیای کوتاه بود که ما در یک بعدازظهر رمضانی دیدیم. روزه بودیم و خوابمان برده بود، در غیر این صورت مگر میشود آدم خبری اینقدر مهیب را بشنود و نمیرد؟! مگر میشود آدم دق نکند؟! بعضی داغها از ظرف آدم بزرگتر هستند و این بزرگترین آنها در زندگی ما بود، اگر واقعی بود چرا تا حالا آب نشدیم؟! نسوختیم؟! چرا وقتی صدای او از بلندگوها پخش میشود که میگوید: «نسئلک اللّهمّ و ندعوک باسمک العظیم الاعظم...» پیراهنمان را چاک نمیدهیم؟! چرا نفس میکشیم؟!
بعد یادم میافتد که خدای ما قدیم است، از کربلا که سنگینتر نیست! او خدای زینب کبری سلاماللهعلیهاست و بلد است چطور آدمها را از این غمهای بزرگ بیرون بیاورد، بعد آخر گریه به حال خودم این بیت را میخوانم: «میمیرم از این غصه که کشتند لعیمان، آقای کریمان جهان را به دو من جو...» و دفتر روضه خودم را میبندم و برای آقای شهیدان تاریخ گریه میکنم. بیشتر از این هم روضه خواندن بزرگتر از دهان و قلم من است، بزرگترها بهترش را میخوانند. خواستم بگویم این شبها، دلتان که گرفت، درد که مغز استخوانتان را نشان داد، ارتفاع آسمان که خیلی کوتاه شد یکنفس بروید و در حسینیه خیابان کشوردوست دل سبک کنید، اینجا، بعد از آن موکبها، پشت آن پردههای آبی و توی آن خرابههای باقیمانده از حسینیه هنوز بوی شهید میآید، شهیدی که به دنیا آمده بود تا برای ما قصه کربلا را تعریف کند، قصه مردی که با تمام خانوادهاش به قربانگاه رفت و هیچگاه با یزید بیعت نکرد.

امید مافی
آن شب میدان انقلاب، تنها یک میدان نبود؛ تپشگاهی بود پرطنین که نبض ملت در آن میزد. مردمی که آمده بودند تا تتمه غرور جمعی خود را بدرقه کنند و محبوب سهرنگ را در باد برقصانند. فوتبال در قامت تحفهای بیبدیل دوباره مرزها را درنوردیده بود تا جماعتی همقسم زیر یک درفش خونین بایستند و ترانه خراباتی مودت را زمزمه کنند. همان درفشی که قرار است در دوردستِ آرزو به اهتزاز درآید و به صورتهای بی لبخند شلیک شود.
اینک سربازان وطن در آستانه سفری پرماجرا قرار گرفتهاند. سفر به آنسوی بُسفر برای تبلور در واپسین ایستگاه آمادهسازی. حقیقت محض اما این است که اردوهایی از این دست، همیشه چیزی فراتر از تمرین و تاکتیک بودهاند. این روزها اتراقگاه تیم ملی به کارزاری پنهان و آکنده از اضطراب بدل شده. روزهایی که هر تصادم ساده در حین ممارست میتواند قلبها را نگران کند و هر خبر مصدومیت، همچون ابری تیره بر آسمان سایه بیندازد. بیلاف و گزاف کادر فنی تیم ملی و در رأس آن فرزند نازیآباد با تصمیمات صعبناک مواجهاند.
انتخابهایی که شاید در ظاهر منتج به جابهجایی نام چند تفنگدار شود، اما در باطن میتواند سرنوشت یک لشکر را تغییر دهد. مربیانی که سالها زیر تازیانه و فشار، آوردگاههای بزرگ را لمس کردهاند، بهتر از هر کسی میدانند چگونه باید تیم را از میان آذرخش عبور داد و تندباد تردیدها را به آرامشی خیالانگیز سنجاق کرد. صدالبته توپچیها نیز به ضرس قاطع باور دارند که جام جهانی فقط میدان رقابت نیست، بلکه جشنوارهای است که شخصیت کاراکترها و ارتشها بیش و پیش آشکار میشود. در این میان تیمهایی موفقترند که بتوانند در هیاهوی کَرکننده یک جام و در میان مطالبات هواداران و فشار اتمسفر حاکم بر مسابقات، تمرکز خود را به بهترین شکل حفظ کنند. با این همه، آنچه بیش از هر چیز به تیم ملی صلابت میبخشد، همان تصویری است که در شب بهاری میدان انقلاب شکل گرفت: تصویری ناب از اتحاد و انسجام. گلادیاتورهای وطن آن شب وقتی سوار بر اتوبوس سهرنگ، از میان انبوه مردم گذشتند، بیش از هر زمان دیگر احساس کردند که تنها نیستند. پشت هر گام آنها، دعای مادری نشسته بود و پشت هر گل احتمالی، تبسم میلیونها آدم سادهدل که میخواهند در روزگار مهآلود زندگی، بهانهای هرچند کوچک برای شادی مشترک داشته باشند.
یقین داریم جام جهانی صحنه روایت ملتهاست و مردان ما نیز این بار با قصهای از همنوایی و ایستادگی راهی ینگه دنیا میشوند. شاید مسیر پیش رو دشوار جلوه کند، شاید حریفان تا بن دندان مسلح شده باشند و شاید تشویش و اضطراب انتظار ملت را بکشد، اما فوتبال بارها نشان داده که ایمان، تعصب و اتحاد، معادلات را تغییر میدهد و از ناممکنها در سراشیب لحظهها ممکن میسازد. اینک زمان آن رسیده که تیم ملی، آخرین گامهای خود را با تمرکز بردارد. در این بین اردوهای فشرده، تمرینات نفسگیر و جلسات فنی مقدمه لحظهای هستند که سوت آغاز دوئل با نیوزیلند در لسآنجلس به صدا درآید و نگاه میلیونها شیدای میهن به مخمل سبز دوخته شود. در آن لحظه، دیگر یک نبرد ساده نضج نخواهد گرفت و قلب یک ملت دمادم و همزمان خواهد تپید... و چه تأمل برانگیز است که در میان دلشورهها هنوز امید زنده است؛ امید به روزهایی در همین نزدیکی که قرار است نام ایران با احترام شنیده شود تا مردمان یک سرزمین بهانهای برای لختی خوشباشی پیدا کنند.

مجتبی محمودی مهماندوست

رضا رحمتی
سفر رئیس جمهور آمریکا به چین - همانطور که انتظار میرفت- بازتاب چندانی در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه و روابط ابرقدرتها نداشت، چون سطح انتظارات ۲ طرف از هم بسیار فاصله داشت. آنچه از دل این سفر بیرون آمد، نه یک دیپلماسی موفق و راهگشا، بلکه تصویری از یک بنبست عمیق استراتژیک در تیم امنیتی و سیاسی کاخ سفید بود. ادعاهای مطرحشده از سوی ترامپ مبنی بر دستیابی به توافقهای مهم با پکن، امضای چندین توافقنامه و حلوفصل مسائل متعدد، در کنار بیانیهای مبنی بر اینکه «ما میخواهیم تنگه هرمز باز شود»، با واقعیتهای میدانی و مواضع رسمیای که چین تاکنون اظهار کرده، همخوانی ندارد. این ناهماهنگی زبانی و رفتاری، یک اشتباه دیپلماتیک ساده نیست؛ نشانهای از سردرگمی و استیصال در سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران است.
ترامپ در دیدار با شی جینپینگ، رئیس جمهور چین، صراحتاً بر اهمیت روابط ۲ کشور تأکید کرد و وعده بهبود آن را داد اما نقطه عطف بحث، اشاره او به موضوع ایران و تنگه هرمز بود. او مدعی شد با چین بر سر عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای همچنین باز شدن تنگه هرمز به توافق رسیده است. این ادعا اما با سکوت استراتژیک پکن مواجه شد. مقامات چین در هیچ سطحی، از جمله در بیانیههای مشترک یا مصاحبههای رسمی، به چنین توافقی اشاره نکردند. تنها چیزی که چین تأیید کرد، حمایت از حق حاکمیت ساحلی ایران در آبهای بینالمللی بود. این تفاوت ظریف اما حیاتی، نشان میدهد پکن تمایلی به وارد شدن به بازی فشار حداکثری آمریکا ندارد و مرزهای خود را با تکیه بر اصول حقوق بینالملل و منافع اقتصادی خود ترسیم کرده است.
برجسته کردن موضوع ایران توسط ترامپ در سفر به چین را میتوان تلاشی برای ایجاد یک «دستاورد نمادین» دانست. با توجه به وضعیت فعلی، به نظر میرسد تیم وی در یک بنبست سیاسی گرفتار شده است. از یک سو، پا پس کشیدن و عقبنشینی از مواضع تند پیشین، به معنای پذیرش شکست در نگاه ناظران داخلی و جناحهای تندرو است. از سوی دیگر، راه پیش و حمله نظامی مستقیم، هزینههای سنگین اقتصادی و امنیتی دارد که هیچکس در واشنگتن حاضر به پرداخت آن نیست. این وضعیت دوراهی، منجر به ایجاد نوعی فلج تصمیمگیری شده است.
نتیجه این بنبست، افزایش بیثباتی در بازارهای جهانی است؛ افزایش قیمت نفت تا مرز ۱۱۰ دلار، اثر مستقیم بر تورم داخلی آمریکا داشته و باعث افزایش قیمت سوخت، مواد غذایی و سایر اقلام ضروری شده است. ترامپ با برجسته کردن ایران، تلاش میکند چین را به عنوان یک طرف متعهد به مواضع آمریکا در قبال ایران معرفی کند تا فشار روانی و دیپلماتیک بر تهران را افزایش دهد اما این استراتژی با واقعیتهای اقتصادی چین در تضاد آشکار است. پکن بزرگترین شریک تجاری تهران است و منافع حیاتی خود را در همراهی با ایران در آبراه استراتژیک هرمز میبیند. گزارشها نشان میدهد تنها در شب دیدار ترامپ و شی، ۳۰ کشتی چینی از تنگه هرمز عبور کردهاند. این عبور بدون مانع، پیامی واضح دارد: چین اجازه نمیدهد تنشهای آمریکا با ایران، زنجیره تأمین انرژی و کالاهای پکن را مختل کند. چین با عمل، نه شعار، نشان داده اولویتش حفظ جریان تجارت است، نه پیروی از دستورالعملهای امنیتی واشنگتن. بنابراین تلاش ترامپ برای استفاده از چین به عنوان اهرمی برای فشار بر ایران، با مقاومت خاموش اما قاطع پکن مواجه شده است. تضاد در اظهارات مقامات آمریکایی نیز این بنبست را پررنگتر میکند. در حالی که ترامپ در دیدار با شی از توافق بر سر ایران صحبت میکرد، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد ترامپ هیچ درخواستی از رئیس جمهور چین نکرده و آمریکا نیازی به کمک چین در موضوع ایران ندارد! این تناقض آشکار، نشاندهنده عدم هماهنگی درونی در تیم اجرایی آمریکاست. آیا ترامپ واقعاً به دنبال همکاری با چین است یا این اظهارات صرفاً برای مصرف داخلی و ایجاد توهم قدرت بوده است؟ پاسخ به این سوال، پیچیدگی وضعیت را بیشتر میکند. به نظر میرسد رئیس جمهور منفور آمریکا با اعلام اینکه «صبر زیادی ندارد»، میخواهد از سفر خود به چین به عنوان یک اجماع بینالمللی در قبال ایران یاد کند، در حالی که شواهد نشان میدهد چنین اجماعی وجود نداشته و ندارد.
به همین دلیل است که «تامی داکورت» سناتور آمریکایی در تحلیلی اشاره کرد ترامپ تنها در ۲ ماه، اهداف نهایی متعددی را در جنگ علیه ایران تعیین کرد؛ از تسلیم بیقید و شرط تا تغییر نظام اما حتی یکی از این اهداف محقق نشده و این نشاندهنده شکست در برنامهریزی استراتژیک است. حالا با اصرار بر موضوع ایران و ادعای توافق با چین، ترامپ سعی دارد این شکستها را بپوشاند و تصویری از قدرت و نفوذ ارائه دهد اما این تلاشها بیشتر شبیه واکنشهای هیجانی یک بازیگر در صحنه است که کنترل دیالوگها را از دست داده.
شکاف بین ادعاهای آمریکا و واقعیتهای میدانی، فرصتی برای تقویت دیپلماسی ایران با سایر قدرتهای جهان، بویژه چین و روسیه، ایجاد کرده است. چین با تأکید بر حاکمیت ایران و حفظ ثبات منطقه، نشان میدهد به دنبال بازیهای ژئوپلیتیک کوتاهمدت نیست. این رویکرد بلندمدت میتواند به ایران کمک کند در برابر فشارهای آمریکا مقاومت و از طریق دیپلماسی اقتصادی و امنیتی، جایگاه خود را تثبیت کند.
بنابراین سفر ترامپ به چین نهتنها منجر به حلوفصل مشکلات آمریکاییها نشد، بلکه عمق بنبست استراتژیک واشنگتن را آشکار کرد. تیم امنیتی و سیاسی ترامپ در دوراهی بین «حمله» و «عقبنشینی» گیر کرده و با انتخاب مسیری میانه و متناقض، نهتنها به هدفی نرسیده، بلکه بیثباتی را به بازارهای جهان تحمیل کرده است. ادعاهای مطرحشده درباره توافق با چین بر سر ایران، بیشتر بازتابدهنده نیاز روانی ترامپ به نمایش قدرت است تا واقعیتهای دیپلماتیک. چین با حفظ موضع خود و تأکید بر منافع اقتصادی و حقوق بینالملل، نشان داده در این بازی، بازیگر منفعلی نخواهد بود که تحت تأثیر فشارهای آمریکا قرار گیرد.
در نهایت، این وضعیت نشان میدهد سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران، به بنبستی رسیده که نه راهحل آن در دسترس است و نه هزینههای آن قابل تحمل. ترامپ با تلاش برای بازتعریف بازی با استفاده از چین، تنها نشان داد چگونه یک ابرقدرت در حال از دست دادن انعطافپذیری و اعتبار خود است. برای ایران، این فرصتی است تا با تکیه بر دیپلماسی فعال و تقویت روابط با شرکای استراتژیک، در برابر توفانهای سیاسی مقاومت کند و مسیر خود را به سمت ثبات و توسعه ادامه دهد اما هشدار این است که اگر آمریکا به جای گفتوگو، به سمت اقدامات یکجانبه و پرتنش حرکت کند، هزینههای آن نهتنها برای منطقه، بلکه برای خود آمریکا نیز سنگینتر خواهد شد؛ موضوعی که ایران نیز بخوبی به آن پی برده است. واقعیت این است که در دنیای پیچیده امروز، هیچ بازیگری نمیتواند به تنهایی معادلات را دیکته کند. چین، ایران و آمریکا هر کدام بازیگران مهمی در این صحنهاند و هر اقدامی باید با در نظر گرفتن عواقب بلندمدت آن سنجیده شود.