مسعود اکبری
۱- حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی اخیرا در پیامی به مناسبت فرا رسیدن موسم حج ابراهیمی تاکید کردند: «آینده متعلق به امّت اسلامی و تمدن نوین اسلامی است و هر یک از ما میتوانیم بهاندازه همت، ظرفیت و مسئولیت خود در تحقق این آینده و نزدیکتر شدن به آن ایفای نقش کنیم. زائران و حجگزاران ایرانی در حج امسال نقش مؤثر و برجستهای در روایت فتح جنگ تحمیلی سوم برای سایر برادران و خواهران مسلمان خود و امیدوار ساختن آنها به آینده روشن، دارند.»
یکی از کلیدواژههای مهم در این پیام راهبردی، «روایت فتح در جنگ تحمیلی سوم» است. این روایت فتح از چند منظر قابل بررسی است.
۲- روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ ائتلاف آمریکایی-صهیونی در عملیاتی بزدلانه و جنونآمیز، حریم هوائی ایران را مورد تجاوز قرار داد و داغی بزرگ بر دل ملت ایران و امت اسلام و آزادیخواهان جهان نهاد. اما آنچه از دل این خاکستر برخاست، جهان را بهتزده کرد.
تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف از بین بردن ارکان حاکمیتی ایران آغاز شد. شهادت جانسوز رهبر عظیمالشأن انقلاب، امام خامنهای، در حملات وحشیانه دشمن، به زعم طراحان آمریکایی-صهیونی، پایان کار جمهوری اسلامی ایران بود.
دشمن در بوقهای تبلیغاتی خود جار میزد که ایران دیگر توان ایستادگی نخواهد داشت. اما خون مطهر امام شهید، چنان جریانی در کالبد جامعه دمید که ارادهها را برای مقاومتی تاریخی صیقل داد.
در حالی که اتاقهای فکر غربی-عبری-عربی منتظر فروپاشی درونی و آشوب در خیابانهای ایران بودند، ساختار مستحکم نظام و انسجام حماسی مردم و اقتدار و هوشمندی نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی، قدرت خود را به رخ جهان کشید.
۳- از یک سو مجلس خبرگان رهبری در اقدامی انقلابی و هوشمندانه، در روز ۱۷ اسفند مسئولیت رهبری را بر عهده حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای نهاد.
انتخاب ایشان در کمتر از ده روز پس از آن واقعه دردناک و جانسوز، پیامی روشن به جهان داشت و آن اینکه، «علم بر زمین نمیماند». ایشان در اولین پیام خود، ضمن تاکید بر ادامه راه سلف صالح خویش، بر «تنبیه قاطع متجاوز» تاکید کردند. این ثبات سیاسی در اوج جنگ، اولین شکست استراتژیک دشمن بود. دشمن که روی «خلأ قدرت» حساب کرده بود، ناگهان خود را با رهبری جوان، قاطع و مسلط به امور، روبهرو دید.
۴- همچنین از ساعات ابتدائی جنگ، نیروهای مسلح ایران، با هماهنگی کامل جبهه مقاومت، پاسخی چندوجهی و دردناک را طراحی و اجرا کردند.
در جریان جنگ رمضان، حملات موشکی و پهپادی دقیق ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، خسارات بیسابقهای را برای دولت آمریکا به بار آورد. در همین رابطه، گزارش تحقیقی سیانان از آسیب جدی به دستکم ۱۶ پایگاه نظامی آمریکا در ۸ کشور مختلف خبر میدهد که بسیاری از آنها اکنون عملاً غیرقابل استفاده شدهاند.
براساس گزارشهای منتشر شده، کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس که میزبان تأسیسات نظامی آمریکایی هستند، بیشترین ضربه را از حملات ایران متحمل شدهاند و به طور خصوصی واشنگتن را به دلیل آسیبپذیری شدید در منطقه و عدم بازدارندگی، مورد انتقاد قرار دادهاند.
حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی اخیرا در پیامی به مناسبت فرا رسیدن موسم حج ابراهیمی تاکید کردند:«عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوهبر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله میگیرد.»
روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» اخیرا در مطلبی به نقل از مقامات وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) گزارش داد که آمریکا با کمبود شدید موشکهای پدافندی مواجه است و وضعیت جنگی بدون باز شدن مسیر تنگه هرمز، پیامدهای اقتصادی ویرانگری برای واشنگتن خواهد داشت.
یک تحلیل جدید که توسط «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» (CSIS) انجام شده و در آسوشیتدپرس منتشر شده است، نشان میدهد آمریکا برای جبران ذخایر برخی از مهمترین تسلیحات پیشرفتهای که در جنگ با ایران مصرف شدهاند، به دستکم سه سال زمان نیاز خواهد داشت.
در ادامه این گزارش آمده است، این سه تسلیحات راهبردی عبارتند از، موشکهای کروز تاماهاک که برای هدف قرار دادن مواضع در عمق خاک دشمن استفاده میشوند، و موشکهای رهگیر پدافندی پاتریوت و تاد که وظیفه مقابله با موشکها و پهپادهای هجومی را بر عهده دارند.
«استفان والت» استراتژیست و استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد در تحلیلی درباره جنگ رمضان نوشت: «هر آدم کمهوشی هم میداند که ترامپ در جنگ با ایران اشتباه کرد.»
والت در ادامه نوشت:«هیچیک از اهداف اعلامی آمریکا محقق نشده است؛ نه حکومت ایران سقوط کرد، نه برنامه هستهایاش متوقف شد و نه توان موشکی و پهپادی تهران از بین رفت. ایران حتی نشان داد که همچنان قادر است در صورت لزوم تنگه هرمز را مختل کرده و هزینههای سنگینی به اقتصاد منطقه و جهان تحمیل کند.»
۵- جنگ تحمیلی سوم همچنین خسارات هنگفتی به رژیم موقت صهیونیستی وارد کرد. طبق نتایج یک نظرسنجی که اخیرا توسط مؤسسه مطالعات امنیت داخلی اسرائیل در داخل سرزمینهای اشغالی انجام شده است، ۶۱ درصد از شرکتکنندگان معتقدند که اسرائیل در جنگ رمضان پیروز نشده و جنگ را باخته است.
همچنین ۶۳ درصد از شرکتکنندگان در نظرسنجی معتقدند که ساکنان سرزمینهای اشغالی فاقد همبستگی هستند و شکاف اجتماعی میان صهیونیستها رو به افزایش است.
روزنامه صهیونیستی معاریو اخیرا در مطلبی نوشت: «نتانیاهو شبیه اردک لنگ، ضعیف و خسته است... واشنگتن و تلآویو از دستیابی به «پیروزی واقعی» علیه ایران ناتوانند.»
۶- حضور حماسی و بیوقفه مردم عزیز ایران در کف خیابان، آن هم قریب به ۹۰ شب، جلوهای دیگر از روایت فتح در جنگ تحمیلی سوم است. این حضور، فراتر از یک اجتماع ساده، محاسبات دشمن را در سه سطح در هم شکست:
اولین سطح، ابطال راهبرد «فشار از درون» بود. دشمن با ترور و تهاجم سنگین، به دنبال ایجاد آشوب و گسست میان ملت و حاکمیت بود. اما حضور بیوقفه مردم، نشان داد که جامعه نه تنها دچار فروپاشی نشده، بلکه خیابان را به سنگر حمایت از نظام و رهبری تبدیل کرده است.
دومین سطح، تثبیت اقتدار ملی است. در حالی که رسانههای غربی تصویر «ایرانِ لرزان» را مخابره میکردند، سیل خروشان جمعیت در اقصی نقاط کشور، پیامی از «ثبات و صلابت» به اتاقهای جنگ واشنگتن و تلآویو فرستاد. این حضور، عمق استراتژیک نظام را از مرزها به قلب شهرها آورد.
سومین سطح، پیوست حماسی میان میدان و خیابان بود. اگر رزمندگان در خطوط مقدم با موشک و پهپاد علیه دشمن میجنگیدند، مردم در کف خیابان، جنگ روانی دشمن را خنثی کردند. این قریب به ۹۰ شب ایستادگی، ثابت کرد که در دکترین دفاعی ایران، مردم پیشرفتهترین سلاح پدافندی هستند که هیچ راداری قادر به رهگیری اراده آنها نیست.
۷- ما اکنون شاهد پسلرزههای جنگ رمضان در داخل آمریکا هستیم. در حال حاضر ذخایر بنزین و سوختهای تقطیری آمریکا فقط حدود ۹ میلیون بشکه تا رسیدن به سطح بحرانی فاصله دارد.
اندیشکده بروکینگز اخیرا در گزارشی نوشت: بازار نفت فعلاً با ذخایر استراتژیک، نفت شناور ایران و روسیه و خطوط لوله عربستان شوک هرمز را کنترل کرده.اما این ضربهگیرها تا اوایل ژوئیه تمام میشوند. بعد از آن بازار روزانه ۷ میلیون بشکه کمبود عرضه دارد و قیمت نفت به ۱۲۰ تا ۱۵۰ دلار و بنزین آمریکا به ۵ دلار میرسد.»
علاوه بر این، نظرسنجیهای مؤسسات مختلف آمریکا از جمله امرسون، اکونومیست/یوگاو، رویترز/ایپسوس و فاکس نیوز، همگی نشان میدهد که محبوبیت رئیسجمهور آمریکا، آن هم تنها در مدت حدود یک سال و نیم، به پایینترین حد خود رسیده است.
براساس آخرین نظرسنجی مؤسسه امرسون که روز پنجشنبه منتشر شد، میزان محبوبیت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به ۳۹ درصد کاهش یافته که پایینترین رکورد در نظرسنجیهای ماهانه این مؤسسه است.
جنگ آمریکا و تبعات اقتصادی ناشی از آن، شکاف اجتماعی و طبقاتی در آمریکا را تشدید کرده است. در همین رابطه، ایندیپندنت در گزارشی نوشت: اصرار بر ادامه جنگ با ایران و هزینههای جانبی آن، آسیبهای اجتماعی و معیشتی عمیقی را درون خاک آمریکا پدید آورده است، به طوری که حتی کوچکترین هزینههای غیرمنتظره مانند فیش پزشکی یا تعمیر خودرو، خانوادههای کمدرآمد آمریکایی را مستقیماً با بحران گرسنگی مواجه میکند.
۸- علاوه بر موارد مذکور، بیداری افکار عمومی مردم جهان و نفرت روزافزون از آمریکا و رژیم صهیونیستی در کشورهای مختلف و همچنین افول هژمونی آمریکا و ظهور و بروز نظم جدید در منطقه و جهان را نیز باید به فهرست بلند روایت فتح در جنگ تحمیلی سوم اضافه کرد.
ما مردم ایران، در داخل و خارج از کشور، از کف خیابانها در اقصی نقاط کشور تا آوردگاه حج، باید راوی فتح باشیم. همانطور که رهبر حکیم انقلاب فرمودند، آینده متعلق به امّت اسلامی و تمدن نوین اسلامی است و هر یک از ما میتوانیم به اندازه همّت، ظرفیت و مسئولیت خود در تحقّق این آینده و نزدیکتر شدن به آن ایفای نقش کنیم.
حمیدرضا شاهنظری
دو روز پیش، رئیسجمهور امریکا در پاسخ به ابتکار مشترک ایران و عمان برای مدیریت ترانزیت تنگه هرمز، یکی از دوستان منطقهای خود را تهدید به انفجار کرد: «عمان درست مثل بقیه رفتار خواهد کرد، وگرنه باید آنها را منفجر کنیم.» از این ادبیات قابلفهم است که رئیسجمهوری کشوری که دههها خود را مدعی نظم حقوقی و امنیتی بینالملل میخواند، چقدر تحت فشار است که ناگزیر اینگونه عریان از ادبیات تهدید استفاده میکند بیآنکه دریابد فاصله خشم او با واقعیت میدانی، به اندازه تمام فاصلهای است که یک هژمون در حال سقوط تا درک فروپاشی خود دارد. واقعیتی که رهبر معظم انقلاب اسلامی، چند روز پیش، در پیام حج خود، با صلابت و دقتی شگفتآور در دو گزاره راهبردی خلاصه کردهبود؛ «منطقه، دیگر سپر پایگاههای امریکایی نخواهد بود» و «عقربههای زمان به عقب بازنخواهد گشت.»
تا پیش از حماسهآفرینی ملت ایران در جنگ رمضان، مفهوم «سپر بودن» منطقه برای امریکا، هسته مرکزی نظم امنیتی چهار دهه اخیر در غرب آسیا را تشکیل میداد. بر اساس این نظم، کشورهای عربی جنوب خلیج فارس – از بحرین و قطر گرفته تا کویت و امارات – کارکرد «سپرهای انسانی- زیرساختی» را ایفا میکردند؛ به این معنا که میزبانی از پایگاههای نظامی پیشرفته و میزبان ناوگان دریایی و تفنگداران امریکا و تأسیسات لجستیک و حمایت و پشتیبانی و هزینه دادن برای آنها، در ازای دریافت وعده امنیت از جانب واشینگتن صورت میپذیرفت. این معادله که میتوان آن را «نفت در برابر امنیت» نامید، مبتنی بر یک فرض بنیادین بود؛ توانایی امریکا در اعمال هزینههای بازدارنده بر هر بازیگری که امنیت منطقه را به چالش بکشد، اما فروپاشی این فرض در جنگ رمضان به شکلی بیسابقه رخ داد. پایگاههای امریکایی در عمق کویت، قطر و بحرین مستقیماً هدف حملات دقیق پهپادی و موشکی قرار گرفتند و ناوگان پنجم نهتنها نتوانست از این تعرضات جلوگیری کند، بلکه شاخصهای اقتصادی- امنیتی حضور خود را نیز از دست داد و هزینه تمامشده تأمین امنیت برای هر بشکه نفت عبوری از تنگه هرمز نهتنها بسیار بالا رفت که اصلاً به اراده یک قدرت نوظهور گره خود که تا پیش از این، صبورانه و بزرگمنشانه از حق خود چشمپوشی کرده بود! بعد از این جنگ تحمیلی و خوشخیالانه، منطقه دیگر برای امریکای ترامپ «سپر» نیست، بلکه «هدف» و «گروگان» معادلهای شده است که هژمون فرامنطقهای، دیگر قدرت حل آن را ندارد.
تهدید ترامپ علیه عمان را باید در چارچوب نظریه «واکنش هژمون در حال افول» تحلیل کرد. عمان، در باریکترین نقطه تنگه هرمز – که عرض آن به ۲۱ مایل دریایی میرسد – در کنار ایران، آبهای سرزمینی خود را تا ۱۲ مایل از خط ساحلی گسترش دادهاست. جمع جبری این دو، به این معناست که هیچ «آب آزاد» یا «آبراه بینالمللی» به معنای کلاسیک در این تنگه وجود ندارد. ابتکار مشترک ایران و عمان برای مدیریت عبور و مرور کشتیها، نه نقض حقوق بینالملل که اعمال حاکمیت دو کشور ساحلی بر قلمرو خود است، اما چرا این اقدام ساده حقوقی، خشم کاخ سفید را برانگیخته است؟ پاسخ در ماهیت تحول رخداده نهفته است؛ امریکا برای اولین بار پس از چهار دهه، با واقعیتی مواجه شده که در آن «تصمیمگیری امنیتی» در منطقه، بدون هماهنگی با او و حتی بر خلاف اراده او، توسط کشورهای مستقل منطقه صورت میپذیرد. تهدید به «انفجار» عمان، در واقع نوعی «واکنش شوک» به این واقعیت جدید است، واکنشی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ناتوانی در پذیرش افول است.
گزاره دوم پیام رهبری مبنی بر اینکه «عقربههای زمان به عقب بازنخواهد گشت» نیز به یک اصل بنیادین در نظریه تغییرات ژئوپلیتیک اشاره دارد. در مطالعات راهبردی، میان «شکست تاکتیکی» و «شکست راهبردی» تفاوتی بنیادین وجود دارد. شکست تاکتیکی با تغییر تاکتیکها، افزایش نیرو یا جابهجایی فرماندهان، قابل جبران است. اما شکست راهبردی، به ساختار موازنه قدرت و ادراک بازیگران از هزینه- فایده رفتار خود بازمیگردد و جبرانناپذیر است. آنچه در غرب آسیا رخ داده، دقیقاً یک شکست راهبردی برای امریکاست. نه به این دلیل که تعداد معینی از پایگاههایش منهدم شده یا تعداد معینی از سربازانش کشته شدهاند، بلکه به این دلیل که «اعتبار بازدارندگی» او – که سرمایه اصلی هر هژمونی است – برای همیشه فروپاشیده است. کشورهای منطقه، از عمان تا عربستان، از قطر تا امارات، اکنون محاسبات خود را بر مبنای یک واقعیت جدید انجام میدهند؛ امریکا نه توانایی محافظت از سپرهای خود را دارد و نه توان پرداخت هزینه سنگین بازگرداندن آن اعتباررا، هنگامی هم که ادراک بازیگران تغییر کند، بازگشت به وضعیت پیشین، حتی با صرف هزینههای سرسامآور، غیرممکن میشود، چراکه اعتبار، کالایی نیست که با پول یا زور خریداری شود؛ کالایی است که با عملکرد ساخته میشود و با شکست، برای همیشه از دست میرود. از اینرو ضرباتی که امروز بر هیمنه امریکا خوردهاست، از جنس ضربات جبرانناپذیر است. «جبرانناپذیر» از این جهت که مرز باریک میان «قیمت امنیت» و «ارزش امنیت» را برای همیشه جابهجا کرده است. تا پیش از این، کشورهای منطقه حاضر بودند هزینه سنگین میزبانی از پایگاههای امریکایی را بپردازند، زیرا ارزش امنیت دریافتی را بالاتر از آن هزینه ارزیابی میکردند. اما اکنون، ارزش امنیت دریافتی به صفر نزدیک شده – چه بسا منفی – و هزینه آن همچنان بالاست. این تغییر در ارزیابی عقلانی، نه با تهدید، نه با تحریم و نه با اعزام ناوهای بیشتر قابل بازگشت نیست، چراکه ریشه در یک تجربه عملی دارد؛ تجربه ناتوانی امریکا در دفاع از متحدانش در برابر حملاتی که خود او نیز هدف آنها بود.
در چنین وضعیتی است که میتوان ادعای تولد «نظم نوین غرب آسیا» را نه یک شعار که یک تحلیل راهبردی تلقی کرد. در این نظم نوین، نقش کشورهای منطقه در تصمیمگیریهای امنیتی به طور بنیادین افزایش یافته و نقش قدرتهای فرامنطقهای – به ویژه امریکا – به شدت کاهش یافتهاست. این نظم، لزوماً نظم هماهنگ و بیدرگیری نیست، اما قطعاً نظمی است که در آن «قیمت مداخله فرامنطقهای» برای اولینبار از «قیمت مدارا با بازیگران منطقهای» بیشتر شدهاست و این، دقیقاً همان نقطه عطف تاریخی است که رهبر انقلاب در پیام حج خود، با عبارتی کوتاه، اما پرمعنا، از آن پرده برداشتند.
با این وصف، تهدید ترامپ علیه عمان و فریادهای خشمآلود کاخ سفید، چیزی جز انکار یک واقعیت برگشتناپذیر نیست. قرنها پیش، هراکلیتوس فیلسوف یونانی به جهان آموخت که نمیتوان دو بار در یک رودخانه شنا کرد، زیرا آبها رفتهاند و آبهای تازهای آمدهاند، اما ترامپ، چنان اسیر توهم بازگشت به گذشته است که قدرت درک این منطق ساده این فیلسوف پیشاسقراطی را هم ندارد و گمان میکند با تهدید و انفجار میتواند عقربههای زمان را به عقب برگرداند. او نمیداند – یا نمیخواهد بداند – که هیمنه امریکا در خلیج فارس، آن رودخانهای نیست که بتوان دو بار در آن شنا کرد. آب رفته است و رودخانهای تازه جاری شدهاست؛ رودخانهای که نامش «نظم نوین مقاومت در غرب آسیا» است و آنچه در دفاع مقدس سوم رقم خورد، نه یک بحران گذرا که جابهجایی دائمی بستر این رودخانه بود. عقربههای زمان هرگز به عقب بازنخواهند گشت و دوران «سپر بودن»، دوران «نفت در برابر امنیت» و دوران «قیمت امنیت به نفع هژمون» همه و همه برای همیشه به تاریخ پیوستهاند و امریکا، با تمام توان نظامی و اقتصادی خود، قادر به بازگرداندن آنها نیست، چراکه امریکای بعد از اشتباه تاریخی حمله به ایران، هیچگاه امریکای سابق نخواهد شد!
در دنیای این روزهای ما، جهان دیگر بر زمین یقین قدم نمیزند؛ بر لبهای از ابهام حرکت میکند، میان مه، میان اضطراب، میان فردایی که هر صبح، چهرهای تازه از نااطمینانی به خود میگیرد.
در چنین زمانهای، انسان بیش از آنکه زندگی کند، شتاب میکند. میخرد، انبار میکند، مقایسه میکند، و گاهی میکوشد خلأ درون را با وفور بیرون پنهان سازد.
گویی بازار، پناهگاه موقت هراسها شده است. سبدها سنگینتر میشوند، اما دلها سبکتر و آرامتر نمیشوند. خانهها پرتر میشوند، اما آرامش، هنوز جایی دور، پشت مه ایستاده است. این ولع خرید، همیشه از نیاز نمیآید؛ گاه از ترس میآید، از بیم کمآوردن، از هراس جاماندن، از سایه روزهایی که هنوز نیامدهاند اما ذهن را پیشاپیش خسته کردهاند.
در عصر تردید، بسیاری نه برای امروز، که برای اضطراب فردا خرج میکنند. گویی انسان معاصر، در میانه مه، شتاب را جانشین تأمل کرده است؛ بیآنکه بداند شتاب در مه، گاه بیش از ایستادن، آدمی را به پرتگاه نزدیک میکند.
چه بسیار خریدها که تسکین نبودند؛ فقط اندکی اضطراب را عقب انداختند. چه بسیار وفورها که نتوانستند جای خالی ثبات را پُر کنند و چه بسیار چراغهای پرنور تجمل که در نهایت، تاریکی تردید را خاموش نساختند.
شاید مسئله اصلی روزگار ما، کمبود کالا نباشد؛ کمبود اطمینان باشد، کمبود آرامشی که انسان بتواند در آن، آهستهتر نفس بکشد و بیهراستر قدم بردارد. و با همه این ابهامها، هنوز چراغهایی روشن ماندهاند.
هنوز دستهایی هست که در میانه اضطراب، به جای انباشت، به مهربانی پناه میبرند. هنوز دلهایی هست که زیر فشار این همه تردید، از تپیدن برای عشق و امید باز نایستادهاند. شاید مه، راه را کند کند، اما حرکت را از میان نمیبرد. شاید روزگار، سنگین و خستهکننده باشد، اما خورشید، راه طلوع را فراموش نمیکند.
پس شاید این روزها، بیش از هر زمان دیگر، نیاز داریم کمی آرامتر راه برویم، بیشتر به هم تکیه کنیم و به جای دویدن در هراس، دست یکدیگر را بگیریم. زیرا انسان، همیشه نه با شتاب، که با توکل و امید، از مه عبور کرده است.
صلاح الدین خدیو
رئیس جمهور آمریکا میان دو انتخاب ماهیتا متضاد، حاشیهی مانور اندکی دارد: کاهش قیمت بنزین در آمریکا و آماده شدن برای انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر از سویی و محدود کردن برنامهی اتمی ایران از سوی دیگر.
طبق گزارش آکسیوس، پیشنویس مذاکره شده بیشتر بر بازگشایی تنگهی هرمز متمرکز است و مذاکره بر سر برنامهی هستهای را به مرحلهی دوم موکول میکند. مطابق آن، ایران در عرض یک ماه تنگه را بازگشایی میکند و در عوض از برخی معافیتهای تحریمی بهرهمند و محاصرهی بنادرش پایان مییابد.
این توافق در حکم مسکنی برای اقتصاد تحت فشار جهانی و اقتصاد بحرانزدهی ایران است. اما استخوان را لای زخم برجای میگذارد و عمدهترین مسائل مانند سرنوشت اورانیومهای غنیشده را لاینحل باقی میگذارد.
در حقیقت اصلیترین کارکرد آن بازگرداندن معادله به قبل از نه اسفند و زمان آغاز جنگ است و به طور ضمنی به مزیت ژئوپولتیک ایران در کنترل تنگهی هرمز گردن مینهد.
طبیعتا این چیزی نیست که بازهای حزب جمهوریخواه، دولت راستگرای اسرائیل و حتی برخی متحدان عرب آمریکا به آن خوشامد بگویند. مهمتر از آن پروپاگاندای ترامپ برای دستیابی به توافقی فراتر از برجام و بهتر از عملکرد اوباما زیر سوال میرود.
احتمالا ترامپ این دو سه روز زمان را برای اندیشیدن به این چالشها نیاز دارد.
گزینهی بعدی او بازگشت به جنگ است که این هم محدودیتهای خاص خود را دارد. کاربرد نیروی زمینی و اشغال سرزمینی مطابق مدل عراق و افغانستان خط قرمز ترامپ است. مضاف بر آن جغرافیای ایران و مزیتهای ژئوپولتیک متعدد، از جذابیتهای آن برای هر نیروی اشغالگر میکاهد.
حتی میتوان گفت ترامپ برای رهایی از این تنگنا به یک صلح کامل با ایران از طریق تبدیل آن به اصطلاحا بازیگری عادی هم می اندیشد. اشارات روزهای اخیر او به لزوم پیوستن ترکیه و عربستان و پاکستان و ایران به پیمان ابراهیم موید آرزواندیشی بالاست.
ایران با درک محدودیتهای پیشگفته، علیرغم ضرباتی که طی جنگ دریافت کرد، ادامهی تابآوری و ایستادگی را نوعی مسابقهی اراده میبیند. نبردی که در آن به دلیل داشتن آستانهی تحمل درد بالاتر از رقیب، خود را در موقعیت مناسبتری میداند.
همانگونه که اشاره شد حاشیهی مانور ترامپ اندک است. راه سومی که احتمالا به آن میاندیشد و مطمح نظر طرف اسرائیلی نیز هست، تن دادن به نوعی معامله برای بازگشایی نسبی تنگهی هرمز و کاهش قیمت انرژی است.
کنترل تنگه اهرمی است که ایران را از دچار شدن به سرنوشت عراق دههی نود و تبدیل به دولت شکننده نجات داده است. منطق استراتژیک ایجاب میکند که به آسانی این برگه مهم را از کف ندهد.
با این اوصاف میتوان گفت آنچه در این مرحله بدست میآید بازگشایی نسبی تنگه است. اما آنچه میماند عزم آمریکا و اسرائیل برای تبدیل ایران به دولت ضعیف از رهگذر فشارهای نظامی، اقتصادی و امنیتی و تصمیم تهران جهت افزایش اهرمهای بازدارندگی خود به شمول برنامه هستهای است.
بر این اساس میتوان پیشبینی کرد که در کوتاه مدت وضع کجدار و مریز و نه جنگ و صلح کنونی ادامه یابد.
مسعود فروغی
مهمترین و پرشتابترین مؤلفه تشدید شکاف اجتماعی در موقعیت کنونی ایران، بدون شک وابسته به نحوه بروز و کنش گروههای سیاسی - اجتماعی پیرامون عملکرد مجریان در برابر جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. در پیام رهبر انقلاب به نمایندگان مجلس، راهبرد رهبر شهید با زبانی جدید بهروزرسانی شد و آن توجه به وحدت ملی و انسجام اجتماعی شکل گرفته است، بهگونهای که حتی صریحاً نوشتهاند: «اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند.» با کمی ذکاوت سیاسی میتوان اختلافنظرها درباره «مدیریت پرونده جنگ» را در صدر مسائلی دانست که میتواند حاوی «نظرات موجه» بخشی از گروههای سیاسی باشد که نباید به محل «تنازع و تفرقه» تبدیل شود. چگونه این ضرورت تاریخی ممکن است؟ با پیشفرض گرفتن توجه «عاقلانه» همه طرفین سیاسی به امر ملی «وحدت و انسجام اجتماعی» لزوماً باید به سازوکاری سیاسی اندیشید که به طور حداکثری ضامن مسئله وحدت باشد تا در حد امکان جلوی خسارات ناشی از تنش و دعوای سیاسی احتمالی گرفته شود. ابعاد شکلدهنده این سازوکار سیاسی را میتوان اینگونه صورتبندی کرد:
یکم. هرگونه تفاهم احتمالی میان ایران و آمریکا که توسط هیئت مذاکرهکننده ایرانی امضا شود مانند همه موارد تاریخی مشابه «درست و غلط»های فراوانی دارد و یک متن مقدس نیست. ضرورت عقلی برخورد با یک «متن سیاسی» که در یکی از بحرانیترین شرایط سیاسی تاریخ ایران نوشته شده، پذیرش مسئولیت آن توسط «مجریان» آن است و هرگونه ارجاع آن به رأس حاکمیت غلط تاریخی است. اگر جلوگیری از شکاف اجتماعی را امر مقدسی بدانیم، اولین قدم پذیرش منطقی مسئولیت کار خطیری است که بر عهده داشتیم و نباید برای جلوگیری از نقدهای درست و نادرست، پشت دیوار رهبری پنهان شویم. حتماً همه دلسوزان ایران آرزوی موفقیت تیم مذاکرهکننده ایرانی را دارند و آنها را مانند فرماندهان میدان نظامی نیروی وفادار به وطن میدانند؛ اما تفاوت نظر میان گروههای سیاسی، ناظران و مجریان فعلی یک امر طبیعی است و چنانچه در مصادیق زیادی در تاریخ پس از انقلاب دیدهایم، لزوماً رسیدن به یک تفاهم بینالمللی عین نظر حاکمیت نبوده و این بار هم عقلاً چهارچوب کلی گفتوگوهای سیاسی مورد توافق نهادهای بالادست است، نه همه «جزئیات». بنابراین برای اینکه وارد چاه بحثهای پرضرر درباره «خدمت و خیانت» مسئولان اجرایی نشویم، باید قبول کرد مجریان میتوانند در عمل بخشی از خواستههای حاکمیت را عملی کنند و بخشی را خیر. مسئله مهم تنها «گردنگیری» مسئولان و گلوگاههای سیاسی آنها است که این پذیرش مسئولیت به اندازه زیادی مانع شکاف خواهد شد. چهبسا اگر نگرانی بخش مهمی از بدنه اجتماعی از انتساب تصمیمات سیاسی در سطح دولت و مجلس و نهادهای مشابه عالی به رهبری رفع شود، بسیاری از چالشها منتفی میشود.
دوم. اینکه گفته شد تفاهم «احتمالی» بر دوش تیم مذاکرهکننده و نهادهای تصمیمگیر است به معنای عمل آنها در محدوده سیاستهای راهبردی حاکمیت است. مجری حتماً در دایره توانایی و فهم خودش از آن سیاستها و براساس اقتضائات عملی تصمیم میگیرد. باتوجهبه این واقعیت منتقدان برای حفظ وحدت باید به این نکته توجه کنند که نباید در ابراز اختلافنظرها زمینه «بیاعتمادی اجتماعی» به آنها را فراهم کنند. این یک ضرورت عقلی است و کسی نمیتواند به اسم دفاع از انقلاب و آرمانها و خطوط قرمز رهبری، مجریان سیاسی را به زیر پا گذاشتن آنها متهم کند. اگر امر رهبری در مسئله پایان جنگ باید توسط مجریان رعایت شود، امر ایشان در حفظ وحدت و ممانعت از ایجاد تنش و شکاف اجتماعی هم باید توسط همه فعالان سیاسی - اجتماعی عملی شود. بدون شک هر متن سیاسی حاوی موارد قابلنقد است و اگر تفاهمی رخ دهد آن تفاهم از این واقعیت جدا نیست؛ اما وقتی «وحدت ملی و انسجام اجتماعی» در قامت یک «امر قطعی» از سوی «ولیفقیه» دستور داده میشود، باید بهنوعی با کمبودهای متن احتمالی برخورد شود که باعث «تنازع و تفرقه اجتماعی» نشود و شاهکلید این مسئله بیشتر دست کسانی است که انتقادهای درستی دارند؛ اما اکنون مجبورند «حرف صحیح و نقد درست»شان را طوری مطرح کنند که شکافآفرین نشود و غبار مرگبار ناامیدی را پراکنده نکند. در پیام رهبری به مجلس اصل ایستادن بر وحدت و جلوگیری از شکاف اجتماعی معنادار است؛ اما مهمتر اینکه از «نقشه دشمن» برای «تفرقه و تجزیه اجتماعی» خبر داده شده است. کسی یا گروهی نمیتواند خودش را پرچمدار داغ شهادت رهبر شهید و پیرو «ولیفقه زمان» معرفی کند و این دستور قطعی را زیر پا بگذارد، حتی اگر حرفش یک «اختلاف موجه» باشد.
سوم. تفاهم احتمالی میان ایران و آمریکا به معنای «صلح» طرفین نیست و همانطور که بخش مهمی از متن مورد بحث به بیرون درز کرده، اصل بحثهای اختلافی میان دو کشور به آینده ارجاع شده است و ناظران آگاه میدانند پرکردن شکاف میان خواستههای تهران و واشنگتن اگر ناممکن نباشد، بسیار سخت است. معنای این گزاره یعنی احتمال نهاییشدن یک توافق «پایدار» کم است. از طرفی حتی اگر یک توافق (با احتمال کم) رخ دهد، فرض حاکمیت ایران حلوفصل مسائل با آمریکا نیست و تنها برای مدتی سطح تنش را کم شده میداند و به این آرامش ظاهری بهعنوان یک تحول قطعی نگاه نمیکند.آمریکا پس از برجام، به قاعده قرنها برای تاریخ سیاسی جهان اثبات کرد هر لحظه شرایط جنگ و آتشافروزی را پیدا کند، از کشتار مردم دریغ نخواهد کرد و این فرض بدون تردید آثار شگفتانگیزی بر رفتار و ساختار ایران خواهد گذاشت. بااینوجود تفاهم موقت که شاید بهزودی امضا شود، در ایران یک توافق و تحول قطعی محسوب نمیشود. در مدار نگاه ایران، «پساجنگ» تنها به معنای بازنگشتن به شرایط پیش از 9 اسفند است. مثل تغییر در راهبرد ایران در تنگه هرمز.
مجتبی خاتونی
تصاویر مخابره شده از مناطق جنوبی لبنان، چیزی فراتر از یک فاجعه را به نمایش میگذارند؛ شهرهای کاملاً ویران شده، روستاهای ناپدید شده و منطقه حائل ادعایی رژیم اسرائیل که حالا بسیار بزرگتر از یک نوار جداکننده یا چیزی شبیه به آن است! و این در حالی است که طبق آخرین آمار رسمی منابع لبنانی، در جریان جنگ جاری بیش از ۳هزار نفر توسط رژیم صهیونیستی کشته و صدها هزار نفر آواره شدهاند.
ماشین جنگی صهیونیستها که خود را با برچسب نیروهای دفاعی اسرائیل تزئین میکند، بهتازگی در اطلاعیهای جدید، دستور تخلیه بیش از ۱۲ شهر و روستای جدید را صادر و بخش بزرگی از جنوب را به عنوان منطقه جنگی اعلام کرده است.
این در حالی است که در ۳۱ مارس، نتانیاهو تصریح کرده بود مناطق اشغالی این رژیم در لبنان را تا رودخانه لیتانی، حدود ۳۰ کیلومتری شمال مرز با فلسطین اشغالی، امتداد خواهد بخشید. چیزی که آن را «یک منطقه حائل وسیع» برای خنثی کردن آتش ضدتانک و تهدید تهاجم حزبالله توصیف میکرد؛ در حالی که تا زمان آتشبس ۱۶ آوریل، نیروهای اسرائیلی فقط حدود نیمی از آن منطقه را اشغال کرده بودند.
مناطقی که بعضی از آنها بیش از ۲۰ کیلومتر از این آبراهه فاصله دارند و حالا منطقه حائلی که رژیم اسرائیل ظاهراً به دنبال ایجاد آن است، چیزی نزدیک به ۲۰درصد از خاک لبنان را شامل میشود.در این میان، نیروهای اسرائیلی از مواد منفجره قوی و بلدوزر برای عملیات خود استفاده میکنند و عملاً بسیاری از روستاها را در منطقه ۶۰۰ کیلومترمربعی، از زمین محو کردهاند.
تحلیل دادههای ماهواره VIIRS که توسط پروفسور هادی جعفر در دانشگاه آمریکایی بیروت برای خبرگزاری رویترز انجام شده نیز کاهش قابل توجهی در انتشار نور در سراسر جنوب لبنان از زمان آغاز درگیری را نشان میدهد.
اتفاقی که قویاً نشان میدهد بسیاری از آوارگان لبنانی در مناطق جنوبی و حتی خارج از منطقه حائل ادعایی اسرائیل، به خانههای خود بازنگشتهاند و همه این شرایط در حالی اتفاق میافتد که پایان حملات و درگیریها در جبهه لبنان نیز بخشی از شروط اصلی در موضوع آتشبس میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا بوده اما تا اندازه زیادی، توسط صهیونیستها نقض شده است.
حامد رحیمپور
محمد رستمپور
«نهضت نرمافزاری»، «نفوذ جریانی»، «شبیخون فرهنگی»، «اقتصاد مقاومتی»، «تمدن نوین اسلامی»، «کرسیهای آزاداندیشی» و دهها مفهوم دیگر در طول ۳۷ سال رهبری آیتالله شهید خامنهای در رسانهها، افکار عمومی و محافل دانشگاهی و حتی در میان گفتوگوهای قومی و خویشاوندی منتشر شده است. دومین ولی فقیه پس از انقلاب اسلامی، مانند مؤسس و بنیانگذار جمهوری اسلامی، کوشش فراوانی به کار بستند تا از طریق واژهسازی، مفاهیم ذهنیشان را در یک سیر تدریجی از طریق تکرار و تنوعبخشی به اقشار مختلف جامعه برسانند تا مبتنی بر توان و استعداد همگی آنها، حرکت عمومی جامعه برای نیل به مقاصد و آرمانها به کار گرفته شود. آنچه حضرت امام خمینی(ره) را در بیدارگری جامعه خموده تحت ستمِ زیستکرده در دوران پهلوی یاری رساند، اولاً توجه دادن مردم به افقهای ممکن از شیوههای ناممکن بود. نخستین تصویر و ادراک جامعه ایرانی از حضرت امام رحمتالله علیه، مرجع تقلید شجاع و پرجرأتی بود که از ادای تکالیف دینی فردی نیز پیامهای حاد سیاسی برداشت میکردند. امام شهید انقلاب اسلامی نیز بر اساس ۳ محوری که از مطالعه مستمر و نکتهسنجی متأملانه از سیره ائمه معصومین دریافته بودند، یعنی «مبارزه سیاسی حاد»، «افشاگری طاغوت» و «آرمان تشکیل حکومت عدل» کوشش مجاهدانهای به کار بستند تا برای جامعه ایرانی، مبتنی بر تاریخ پرتلاطمی که داشته، چشماندازی از شکوه و عزت شگفتآوری که قابل دستیابی است، بیافرینند. این آفرینش ابتدا از زبان، کلمه و مفهوم آغاز شد. امام شهید بر ساخت اصطلاحات و ترکیب واژگان تأکید اساسی داشتند و این تأکید را در نامگذاری سالها و البته ساخت نهادها متناسب با این نامها پی میگرفتند. از ۲۱ اسفند تا همین پریروز، یعنی ۷ خرداد، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، 18 پیام مکتوب داشتهاند که بر مبنای همان سیر صدور پیامهای رهبر شهید انقلاب اسلامی جریان یافته؛ یعنی استفاده از قالبهای ذهنی جامعه که صدور پیامهای آیتالله شهید خامنهای در مناسبتها را انتظار داشت. غیر از ۴ پیام به مناسبت شهادت فرماندهان و مقاماتی که پس از زعامت ایشان رخ داده و ۲ تشکر از پیام تسلیت و یک دستور به ادامه خدمت منصوبان رهبر شهید، باقی پیامها بر اساس تقویم امام شهید انقلاب اسلامی صادر شده، مثلاً پیام در روز ملی خلیج فارس یا پیام به مناسبت روز معلم. صرف نظر از محتوا، تکیه عامدانه بر این فرم و قالب، ذهن مخاطب را در میانه یک جنگ وجودی که ۲ قدرت نظامی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردهاند، به یک ثبات روانی میرساند و در او شکلی از اطمینان خاطر از بقای ساختار و نظاممندی ایرانِ پس از جنگ سوم تحمیلی میسازد.
اما به رغم تنوع رویدادها در این 18 پیام، اگر یک و تنها یک مضمون واحد تکرار شده باشد، آن اصرار بر «حفظ وحدت» پدیدآمده پس از جنگ است. در پیام آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم، «رعایت نعمت عظیم وحدت ملی و انسجام بیبدیل» از جمله مصادیق تقوا برشمرده شده و طرح و نقشه کور دشمن پس از جنگ تحمیلی و فشار اقتصادی و محاصره تبلیغاتی و سیاسی، «ایجاد تفرقه و تجزیه اجتماعی برای جبران شکستهای میدان نظامی و به زانو درآوردن ملت» خوانده شده و از این نظر تصریح شده جانفدایان ایران «بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند». تأکید بر اینکه «اختلاف موجه» هم ممکن است تفرقه دشمنپسند بسازد، همچنین توجه به اینکه باید هم در گفتار و هم در رفتار، «یکپارچگی اجتماعی» را به ظهور رساند؛ آن هم در پیام به نمایندگان مجلس که به «صیانت از وحدت» و «پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی» دستور داده شدهاند، نشان میدهد آنچه در پیام نوروز به عنوان نعمتی خاص از ناحیه حضرت حق خوانده شده بود، به درستی پاسداری و حفاظت نشده است. در همان پیام نوروز تأکید شده بود رسانهها «از پرداختن به نقاط ضعف به طور جدی خودداری کنند؛ در غیر این صورت امکان وصول دشمن به مقصودش وجود دارد». با این حال، پیام جدید تأکید دارد حتی طرح اختلاف موجه در شرایط کنونی به صلاح نیست. این مهم به دلیل آن است که در میانه این جنگ که با شهادت رهبر حکیم انقلاب آغاز شد و جانهای عزیزی از گروههای مختلف نظامی و سیاسی و امدادی و درمانی و خدماتی و مردمی را از ایران گرفت، بسیاری در پی آنند آمریکای جنایتکار و اسرائیل سفاک را به عقب رانده و آنها را از کرده خود پشیمان کنند. پاسخ به التهاب شرایط و فشار مضاعف اقتصادی و معیشتی که با مقاومت مستحکم مردم روبهرو شده، وظیفهشناسی اجتماعی و مسؤولیتپذیری سیاسی نخبگان را میطلبد.
اما پیچیدگی جنگ ادراکی جاری، همچنین این ادراک که دشمن در ۵ سال اخیر در حرکت مرموز خود در هدفگیری منابع قدرت جمهوری اسلامی ایران، موفقیتهایی داشته، برخی را بر آن داشته تا شب و روز نداشته باشند و کاری کنند تا شرمنده تاریخ، وجدان و شهدا و بویژه رهبر شهید انقلاب اسلامی نباشند. اینجاست که اهمیت و برجستگی پیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای آشکار میشود. تعیین دستورکار و وظیفهسازی برای دلسوزان و تأکید بر ادای کارکرد هر یک از اشخاص و نهادها آن دلسوزی و بیقراری و تعهد را در مسیری قرار میدهد که باید. از این نظر است که در میانه جنگ، ولی فقیه به نامه جمعی از فعالان مردمی حوزه جمعیت پاسخ میدهند و تلاش روزافزون فعالان مردمی حوزه جمعیت و ترویج فرهنگ فرزندآوری را دارای تأثیر قابل توجه در جهت تأمین آینده روشن کشور فرض میکنند. بر این اساس، نخبه سیاسی از جمله نماینده مجلس، کوشش مجدانهای به کار میگیرد تا کارکرد خود در میدان جنگ سوم تحمیلی را بر اساس فرمان ولی فقیه بیابد، نه آنچه خود میفهمد. از این جهت است که «حکمرانی همافزا با دولت و سایر دستگاهها در عین استقلال قوه مقننه» در نگاه یک نماینده مجلس وزن میگیرد و تلاش خواهد کرد مصوباتی را پیگیری کند که «با مسائل اصلی کشور و نیازهای مردم نسبت مستقیم و مشهود داشته باشد و معطوف به امیدآفرینی و آیندهسازی کشور باشد» تا مجلس به تعبیر رهبر رشید انقلاب اسلامی «نهاد پیشران امیدآفرینی» کشور باشد؛ از طریق در دستور کار قرار دادن ثبات اقتصاد، کاهش تورم، مدیریت نقدینگی، رونق تولید، اصلاح برنامه هفتم پیشرفت و نوسازی و بازسازی خسارات جنگهای دوم و سوم تحمیلی. چنین مجلسی در تراز ملت مبعوث خواهد بود.