صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴  ، 
کد خبر : ۳۹۱۷۶۲
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های دوشنبه چهارم خرداد ماه ۱۴۰۵

آقازاده‌های دیده‌نشده جمهوری اسلامی

«زهرا حدادعادل» را همه با نام عروس رهبر می‌شناسند، اما او حتی قبل از آنکه به خواستگاری مادر آقا سیدمجتبای خامنه‌ای «بله» بگوید و عروس رهبر انقلاب اسلامی بشود، یک آقازاده بوده است؛ آقازاده‌ای که نخواست از مختصات آقازادگی به آن معنایی که در ذهن همه شکل گرفته، استفاده کند؛

یاد

چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ

محمد ایمانی

1) امروز، هشتاد و هفتمین روز جنگ است. سومین ماه جنگ، در حالی رو به پایان است که فرعون آمریکایی خیال می‌کرد ظرف سه روز پیروز می‌شود. او با اغواگری نتانیاهو، خیال می‌کرد محاسبات را درست انجام داده است. اما اکنون مورد شماتت گسترده قرار دارد که چرا دارای «هدف و ابزار و زمان‌بندی مشخص» درباره جنگ نیست و از سودای فتح ایران، به حضیض ماجراجویی ناکام در تنگه هرمز و ناسزاگویی و التماس برای بازگشایی تنگه افتاده است.
2) ترامپ دیروز گفت: «دو طرف در مذاکرات خیلی به هم نزدیک شده‌‌اند. یادداشت تفاهم با ایران تا حد زیادی مورد توافق قرار گرفته و جزئیات نهائی در حال حاضر در دست نهائی‌‌سازی است و به زودی اعلام خواهد شد». این، البته روایت اوست. طبعاً با کسی که اذعان کرده درصدد نابودی موجودیتی و تمدنی ایران بوده و دو بار هم وسط مذاکرات مرتکب خیانت شده، نمی‌توان مذاکره و توافق متعارف داشت. اما در عین حال، باید بررسی کرد که آن شرور یاغی، در چه شرایطی مذاکره می‌کند و چه توقعی دارد؟
3) چند ارزیابی را در این‌باره مرور کنیم:
«- ایندیپندنت: جنگ ترامپ علیه ایران، در معرض تبدیل شدن به یک شکست راهبردی تحقیرآمیز است.
- جروزالم پست: ایران در جنگ نه تنها فرو نپاشید، بلکه کنترل تنگه هرمز را تثبیت کرد، اتحاد‌هایش را از نو ساخت و نهاد‌هایی را که آمریکا هدف گرفته بود، تقویت کرد.
- ژنرال گیورا ایلاند، رئیس سابق شورای امنیت اسرائیل: سناریوی خوب، بازگشت به روال پیش از جنگ در تنگه هرمز است. ایران آشکارا در جنگ پیروز شد. آمریکا در تنگنا گیر افتاده و اسرائیل نیز در مخصمه بزرگتری قرار گرفته است.
- فایننشال تایمز: ترامپ هیچ راه ساده‌ای برای واداشتن ایران به عقب ‌نشینی ندارد. گزینه‌‌های او محدود و پر ریسک هستند. ایران، 40 روز بمباران را بدون عقب‌نشینی تحمل کرد و سرسخت‌تر شد. جنگ دوباره، خطرِ افتادن به باتلاق پرهزینه را در پی دارد.
- وال استریت ژورنال: استمرار درگیری‌ و اختلال در تنگه هرمز، قیمت بنزین را به مرز بحران رسانده و تاب‌‌آوری دولت ترامپ را به کمتر از چند هفته کاهش داده است. ایران با تکیه بر توان موشکی و موج بحران جهانی نفت، حاضر به عقب‌نشینی نیست. گزینه‌های ترامپ در بن‌بست راهبردی، به بد و بدتر تقسیم شده. پذیرش شروط ایران، پایان هژمونی آمریکاست؛ و ردّ آن، اقتصاد آمریکا را با خطر تورم مهارناپذیر و بنزین ۷ دلاری رو‌به‌رو می‌‌کند. 
-سوزان مالونی کارشناس مؤسسه بروکینگز: مسیر‌های پیش روی ترامپ به باخت ختم می‌‌شود، یا یک توافق ناقص که اتهامات ضعف را متوجه او می‌‌کند، یا تشدید تنش که جنگ را به بحرانی باز تبدیل کند، یا ماندن در منطقه خاکستری، که نه صلحی برای اعلام وجود دارد، نه پیروزی برای فروختن، و نه راهی برای خروج.
- روزنامه هیل: از هر ۱۰ آمریکایی، ۹ نفر نگران افزایش قیمت کالاها طی سه ماه آینده هستند که به دلیل شوک انرژی ناشی از جنگ، رو به افزایش است.
- فاکس نیوز: واشنگتن در وحشت است. تله استراتژیک و نبوغ ‌آمیز ایران در افزایش قیمت نفت، ممکن است ترامپ را مجبور کند تا برای نجات، به شکل تحقیر‌آمیزی تسلیم شود.
- آلون میزراحی، تحلیلگر یهودی: آمریکا اگر در مذاکرات عقب‌نشینی کند، ایران بزرگ‌‌ترین جنگ خود را برده و به بازیگری مشروع با نقش حیاتی در نظم پسا‌آمریکایی تبدیل خواهد شد. ایران با مهارتی شگفت‌انگیز، آمریکا را مجبور کرده بین نابودی اعتبار و کوچک شدن امپراتوری، یا نابودی نظامی و اقتصادی، انتخاب کند.
4) وزیر خارجه پاکستان دیروز اظهار کرد «مذاکرات صلح آمریکا با ایران، به پیشرفت معناداری رسیده است». و یک مقام وزارت خارجه پاکستان به العربی الجدید گفت: «توافق موقت، شامل گشایش تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر ایران است؛ همچنین رفع محدودیت‌ از دارایی‌‌های مسدود شده ایران». سخن از یک «یادداشت تفاهم» است که واجد کمترین ارزش حقوقی در میان توافقات دیپلماتیک محسوب می‌شود. روایت رسانه‌ها از محتوای پیش‌نویس، فراوان و بسیار متناقض است. گفته می‌شود موضوع هسته‌ای از تفاهم‌نامه حذف شده است. رسانه‌های اسرائیلی و آمریکایی (هاآرتص، فاکس نیوز و...) نوشته‌اند: «ترامپ به نتانیاهو اطلاع داد که بدون خلع کامل هسته‌‌ای ایران و خروج تمام اورانیوم غنی ‌شده، توافق نهائی را امضا نخواهد کرد». برخی منابع ایرانی هم می‌گویند همچنان موضوعات اختلافی پابرجاست و اگر حل نشود، توافق نخواهد شد؛ از جمله، موضوع هسته‌‌ای که ایران درباره آن مذاکره نمی‌‌کند؛ و اجازه تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز صرفاً تحت مدیریت ایران.
5) گفته شده که «پس از اجرای تفاهم‌نامه، مذاکره برای توافق درباره مسائل نهائی انجام می‌شود و حدود ۵۰ درصد از دارایی‌های بلوکه ‌شده ایران در قطر، عراق و ترکیه (۱۲ میلیارد دلار) در دسترس قرار می‌گیرد». الجزیره می‌گوید «پیش ‌نویس، شامل پایان جنگ در همه جبهه ‌ها از جمله لبنان، آزاد شدن میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران، لغو محاصره دریایی و گشایش تنگه هرمز و خروج نیرو‌های آمریکایی از مجاورت ایران خواهد بود و پس از آن، طرفین ۳۰ روز فرصت خواهند داشت تا درباره مسئله هسته‌ای به توافق برسند. ایران با وجود خوش‌بینی ترامپ، تأکید دارد هیچ اقدام هسته‌ای جدیدی را نپذیرفته است. مسئله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و آزادی تردد نیز، همچنان گره اصلی مذاکرات به شمار می‌‌رود». همچنین به گزارش المیادین، «متن موجود، یادداشت تفاهم برای مذاکره درباره چارچوب توافق نهائی است که فعلاً شامل پایان دادن به جنگ، تسهیل ناوبری در تنگه هرمز، خروج ناوگان آمریکا از مجاورت ایران و پایان محاصره دریایی می‌شود».
6) در مذاکرات غیرمستقیم فعلی، طبعاً اگر روی متنی توافق شده باشد، آن متن باید در دسترس عموم قرار بگیرد. آمریکا، اسرائیل و برخی دولت‌های متخاصم منطقه را در جریان گذاشته و بنابراین موضوع محرمانه‌ای باقی نمی‌ماند. اگر هم کارشکنی می‌کند، باید اطلاع‌رسانی شود تا روایت مصاف دیپلماتیک، به دست دشمن نیفتد و دچار تحریف در جنگ روایت‌ها نشود. باید توجه داشت در مذاکرات گذشته نیز، واسطه‌های قطری و عمانی، از توافق خبر می‌دادند و ترامپ، توافق را نزدیک می‌دانست! حتی برخی مقامات دولتی خودمان هم توافق را قریب‌الوقوع می‌دانستند، اما با خیانت و جنایت آمریکا و اسرائیل در وسط مذاکرات غافلگیر شدند. 
7) روایت‌سازی اخیر بیگانگان درباره توافق، در حالی است که آقای قالیباف رئیس تیم مذاکره‌کننده، در دیدار فرمانده ارتش پاکستان به درستی گفت: «ما در حال مذاکره بودیم که آمریکا جنگ به راه انداخت و حالا می‌گوید برای پایان آن مذاکره کنیم. در آتش‌بسی بودیم که شما واسطه بودید و آمریکا با نقض عهد، محاصره دریایی کرد و حالا به دنبال برداشتن آن است!». آیا در این واقعیت‌ها تغییری رخ داده که بتوان خوش‌بین بود؟ از یاد نمی‌بریم که آقای پزشکیان و شهید لاریجانی، متولیان مذاکرات بودند و هر دو مورد حملات تروریستی قرار گرفتند. طرفی که به مذاکره باور دارد، متولیان مذاکره را هدف می‌گیرد و ترور می‌کند؟!
8) هیچ یک از اهدافی که ترامپ درباره پیروزی سه روزه، براندازی نظام و نابودی توانمندی‌های نظامی، هسته‌ای و منطقه‌ای ایران عنوان کرده بود، عملی نشد. فراتر از این، ایران، دست برتر را پیدا کرد و تبدیل به قدرتی منطقه‌ای شد که بر تنگه راهبردی هرمز حکمرانی می‌کند و می‌تواند به کمک متحدان، باب المندب را هم به روی طرف‌های متخاصم ببندد. آمریکا می‌خواهد در مذاکره‌ای که میزش را دوبار بمباران کرده، همین شکست فاحش را تبدیل به پیروزی کند! ترامپ بارها با ادبیات مخلف لو داده که جنگ را علیه موجودیت و تمدن ایران به راه انداخت. در برابر جنگ موجودیتی و تمدنی، مذاکره و توافقات متعارف معنا ندارد. شکست دشمن در میدان، باید در فرآیند مذاکره و دیپلماسی تثبیت شود و البته این دیپلماسی، صرفاً به واسطه مذاکره با آمریکا تأمین نمی‌شود. ملت ما داغدار شهادت رهبر والامقام، شماری از مدیران ارشد و سرداران و دانشمندان، و بیش از 3 هزار هموطن خود است و‌گریبان متجاوزان را رها نخواهد کرد. اگر این شهادت‌های مظلومانه (و از جمله به خاک و خون کشیده شدن بیش از 200 دختر دانش‌آموز) برای ما موضوعی ناموسی است -که قطعاً هست- نمی‌توانیم با این جنایت بزرگ کنار بیاییم و مذاکراتی متعارف (بده بستانی) را پیش ببریم، آن هم در حالی که تهدید سر جای خود باقی است. بدون تعیین تکلیف جنگ، تنگه گشودنی نیست. 

9) ملت ما از مطالبه غرامت و خسارت و تاوان و تنبیه متجاوز و رفع شرّ او کوتاه نخواهد آمد و از حکمرانی بر تنگه هرمز به عنوان حاکمیت سرزمینی خود عقب نخواهد نشست. سلاح بازدارنده کشور در مقابل جنگ موجودیتی، قابل مذاکره و معامله نیست. وقتی متجاوز تعیین تکلیف و شرّ او برطرف شد، آنگاه می‌توان درباره استفاده کشورها از محدوده آب‌های سرزمینی ایران (به شرط عبور بی‌ضرر) مذاکره و معامله کرد. پیروزی‌های بزرگ ما در این دفاع مظلومانه، باید بر مذاکرات حاکم باشد. مذاکرات، فقط در صورت تثبیت پیروزی‌ها، ادامه میدان و درست است. دست آمریکا در موضوع تنگه هرمز و بحران جهانی تأمین نفت و انرژی، زیر ساطور است و نباید اجازه داد که با توافقی نیم بند، از مخمصه فرار کند، آرامشی را که از بازارها دریغ کرده برگرداند، و برای تعرض دوباره جسور شود. بازگشایی تنگه بدون تأمین مطالبات مشروع ایران، خلاف مصالح راهبردی و ناممکن است. آمریکا با وعده نسیه دسترسی به 12 میلیارد دلار اموال مسدود، نمی‌تواند به وضعیت ماقبل جنایت جنگی فرار کند. ما یادمان نرفته که ترامپ یک ماه قبل، چگونه به توافق خیانت کرد و پس از توئیت دو خطی آقای عراقچی درباره بازگشایی تنگه (و کاهش قیمت نفت) مدعی شد به محاصره دریایی ادامه می‌دهد. خباثت بعدی، حمله جنایتکارانه اسرائیل به لبنان، خلاف تعهد آمریکا بود.
10) «خاتمه جنگ»، بدون تعیین تکلیف جنایات جنگی دشمن، محال عقلی است. منطقاً «تضمین عدم تعرض مجدد»، از دل «یادداشت تفاهم» بیرون نمی‌آید، اما توافق نیم بند، نیاز حیاتی ترامپ برای مهار بحران اقتصادی ناشی از جنگ را تأمین می‌کند. توقع توافق خوب با شرور عهدشکنی که حتی به توافقات با متحدانش هم پایبندی نشان نداده، دور از ذهن است، مگر اینکه حفظ و تداوم فشار فرسایشی ایران در تنگه هرمز و فرا منطقه (و نه برداشتن این فشار)، او را مجبور به عقب‌نشینی کند. توافق با عنصر غدّاری که تعهد دولت آمریکا در برجام را زیر پا گذاشت و دوبار به مذاکره خیانت کرد، مانند نقش زدن بر روی قالب یخ، در زیر آفتاب است. 
11) یک احتمال جدی که نباید مغفول بماند، این است که دشمن آمریکایی- صهیونیستی، از رصد ملاقات واسطه‌های مذاکرات با شخصیت‌های نظام، برای ردزنی استفاده می‌کند. شرایط برخلاف تظاهر مذاکراتی دشمن، جنگی است. سعدی در بوستان می‌گوید: «سکندر که با شرقیان حَرب داشت- درِ خیمه گویند در غرب داشت/ چو بهمن به زاولستان خواست شد- چپ آوازه افکند و از راست شد». در برابر دشمن زخم‌خورده و مترصد، نمی‌توان جانب احتیاط را فرو گذاشت و از آرایش دفاعی و تهاجمی غفلت کرد.

یاد

غضنفر‌های بی‌پروا

عبدالله گنجی

ویدئویی از جناب غضنفری، نماینده محترم مجلس شورای اسلامی را برایم فرستادند، چند بار گوش کردم آنقدر آن را مشمئزکننده، بی‌منطق، توهین‌آمیز، تهمت‌آلود و ناآشنا با ساختار جمهوری اسلامی یافتم که ابتدا احساس کردم بر اساس هوش مصنوعی است، اما وقتی که از صحت آن یقین حاصل کردم به این نتیجه رسیدم که قبل از آنکه آن را از دریچه سیاست بفهمیم باید درک روانشناسانه از محتوا داشته باشیم. نگارنده به پزشکیان رأی نداده‌ام، اما مطمئن هستم مهم‌ترین رسالت امام خمینی در تشکیل نظام اسلامی وارد کردن اخلاق در سیاست بود. از رهبر شهید آموختیم که «در حق دشمنان‌تان هم انصاف را رعایت کنید»، از شهید عارف، دکتر چمران آموختیم که «کسی که انصاف ندارد شرف ندارد» و از امام به عنوان مرجع تقلیدمان شنیدیم که «حرف‌های‌تان را جزو اعمال‌تان حساب کنید». بر همین اساس در مناظره‌ای که با جناب زیدآبادی در آبان ۱۴۰۱ در فضای زن، زندگی، آزادی در دانشگاه شریف داشتم، ایشان گفتند حرف مثل باد است و بنده پاسخ دادم خیر، حرف در نگاه امام جزو اعمال محسوب می‌شود. البته در این وجیزه، جناب غضنفری بهانه و نقطه عزیمت است. باید برای این روند در کشور فکر اساسی کرد و قبل از ورود به محتوای بحث ایشان، از همه نیرو‌های مؤمن به انقلاب اسلامی ملتمسانه می‌خواهم وارد گود شوید و این شیوه و بساطی را که باعث پراکندگی مردم از اطراف نیرو‌های انقلاب و نهایتاً نظام اسلامی می‌شود، جمع کنید. چرا از روند‌های گذشته درس نمی‌گیریم و هرکس را که تندتر، گنده‌تر و بی‌تقواتر باشد در صدر می‌نشانیم و چرا این روند اقلیت‌ساز را انقلابی‌گری می‌نامیم؟ به میدان بیایید و هزینه دهید و از مارپیچ سکوت عبور نمایید. سخنان غضنفری قبل از اینکه اتهام به پزشکیان باشد توهین به رهبری است، در عین حال می‌دانم ایشان حاضر است برای رهبری سر بدهد، به همین دلیل رویکرد روانشناسانه به مطلب را مهم‌تر از رویکرد سیاسی می‌دانم.

آقای غضنفری در جایی می‌گوید: «جناب پزشکان چرا بدون اجازه رهبری آتش‌بس را پذیرفتید.» متأسفانه عده‌ای هم از این سخنان خوش‌شان می‌آید و برای گوینده این سخنان انگیزه مضاعف ایجاد می‌کنند. برای نمونه اینجا سؤال این است که پزشکیان طبق قانون اساسی در خصوص آتش‌بس چه کاره است؟ مگر طبق اصل۱۱۰ قانون اساسی «جنگ و صلح و بسیج نیروها» با رهبری نیست؟ پزشکیان شخصاً آتش‌بس را پذیرفته است یا مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده است؟ اگر مصوبه شورا بوده است بدون تأیید رهبری قابلیت اجرا پیدا کرده است و بقیه اعضا خصوصاً اعضای حقیقی که منتسب به دولت نیستند، در این موضوع سکوت کردند؟ و سؤال سوم اینکه فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا یا فرمانده سپاه، فرمانده کل قوا را کنار گذاشتند و دستورات پزشکیان را اجرا می‌کنند؟ یا مثلاً از استعفای پزشکیان ترسیدند و رهبری را در حاشیه گذاشتند و با پزشکان علیه او شده‌اند؟ آیا فرماندهان سپاه چنین سیره‌ای داشته و دارند؟ در جای دیگری گفته‌اند: «چرا جلوی دستور حمله به اسرائیل را گرفتید؟» با چه مکانیزمی جلوی آن را گرفته‌اند؟ پزشکیان فرمانده کل قواست یا نیرو‌های مسلح فرمانده بالاسر خود را گم کردند؟ نمی‌دانم شاید به آقای غضنفری مشاوره دادند که اتهامات را در قالب سؤال طرح کن تا راه فرار حقوقی داشته باشی، لذا به روش سؤالی ده‌ها اتهام را مطرح می‌کند. در جایی گفته‌اند «برخلاف ادعای شما اکثریت مردم با مذاکره با شیطان مخالفند»، آیا مذاکره بدون اجازه رهبری انجام می‌شود؟ اصلاً چنین امکانی در ایران وجود دارد و اکنون قالیباف خودسرانه وارد این گود شده است؟

از قضا آنچه آقای غضنفری و دوستان هم‌جناح خود و همچنین جریان اصلاحات باید پاسخگو باشند، اینکه دو جریان سیاسی کشور نتوانستند پس از چرخش چندباره در قدرت مشکلات را حل کنند؛ لذا مردم به سمت مذاکره گرایش یافتند؛ همان مردمی که مثلاً ۶۰ درصد موافق مذاکره‌اند، در عین حال ۷۵ درصد خواهان حفظ دستاورد‌های هسته‌ای و ۸۰ درصد خواهان حفظ صنعت موشکی هستند و تشخیص می‌دهند که مذاکره به معنای تسلیم نیست، اما مشمئزکننده‌ترین بخش سخن ایشان آنجاست که خطاب به پزشکیان می‌گوید شما گفته‌اید «ما اهل جنگیم و قایم نمی‌شویم» و از این عبارت نتیجه گرفته است که شما به رهبری تکه انداخته‌ای و «قصدتان تحریک رهبری است که بیرون بیاید و ترور شود!» ببینید چطور بین یک جمله پزشکیان با رهبری ارتباط بی‌ربطی برقرار می‌کند و چطور رهبری را تحقیر می‌کند که با یک جمله پزشکیان تحریک می‌شود و تن به ترور می‌دهد! لذا ببینید که چقدر بحث بی‌منطق و بی‌ربط است.

واقعاً اگر مصونیت مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای نماینده مردم چنین حرف زدن است، این مدل، مدل دینی نیست. در مدل دینی نقد در قالب امر به معروف و نهی از منکر می‌آید و ابتدا به خود فرد گفته می‌شود. اگر فرد شأن حکومتی داشت و بر راه غلط خود اصرار کرد، سپس آن را به رسانه می‌کشانند. جناب غضنفری نمونه‌ای در این زمینه است و سابقه دارد که به جای نقد عملکرد، بار‌ها به شخصیت افراد پرداخته است. نظیر جاسوسی، بهایی، ساواکی، یهودی... اینها نقد نیست، که نابودکننده تقوای فردی است و روح و روان جامعه را می‌ساید و تولید تنفر می‌کند و متأسفانه عمده ما با نقد بیگانه‌ایم و با برچسب آشنا و متأسفانه در این زمینه بعضاً صدای کف و سوت هم تهییج‌مان می‌کند.

قبلاً چنین فرهنگ و چنین آسیبی نداشتیم که اگر فردی از جایگاه حقوقی‌اش نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و مطالبی را در حوزه کاری خودش یادآور شد یا نظری خواست، او را متهم به خیانت و توطئه و همسویی با دشمن و نفوذ بکنیم، به طور مثال وقتی آقای محسن رضایی در پایان جنگ نامه نوشت که ادامه جنگ مستلزم این امکانات است، کسی او را خائن ندانست. کسی او را اهل اینکه از جنگ ترسیده است، ندانست. آن موقع چنین فرهنگی نداشتیم. متأسفانه اگر کسی در حوزه کاری خودش نظر کارشناسی بدهد، او را متهم به خیانت و توطئه می‌کنیم؛ بنابراین باید به خدا پناه برد. پذیرفته نیست، اگر یک مسئولی به رهبری نامه‌ای بنویسد یا نظرات کارشناسی بنویسد، یا راه‌حل بخواهد یا موضوعی را یادآور شود، ما او را خائن بدانیم. البته بعد از اینکه رهبری تدبیر خود را در آن موضوع ارائه کردند، اگر رئیس‌جمهوری همچنان بر مسیر خود اصرار دارد، طبیعی است که آن موقع ملت جلوی او خواهند ایستاد. همان‌گونه که جلوی بنی‌صدر ایستادند. اما آنجایی که دستوری از رهبری می‌آید و رئیس‌جمهور تمکین می‌کند و خودش را تابع می‌داند و این را رسماً اعلام می‌کند، ما نباید به صورت مشکوک با مسئله برخورد بکنیم. آقای پزشکیان را صاحب خصلت ایستادن مقابل رهبری نمی‌دانم. شاید در عرصه مدیریت کشور رئیس‌جمهور اشکالاتی داشته باشد - که حتماً دارد-، اما او «من» ندارد، نفاق ندارد و شأنی برای خود قائل نیست. امثال غضنفری ظاهراً باید رئیس‌جمهورشان حسن روحانی باشد تا از سر تا پای نظام را به سخره بگیرد و متلک بیندازد. شاید آن روز قدر امثال پزشکیان و ایضاً شهید رئیسی دانسته شود.

یاد

« رسانه ها» را تنها نگذاریم

هوشمند سفیدی

“رسانه ها” هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان ، تعهد و مسئولیت حرفه ای خود را به خوبی نشان دادند و نقشی بی بدیل در تقویت انسجام اجتماعی و تقویت قدرت نرم و پدافند غیرعامل داشتند.
این انجام مسئولیت و تاب آوری رسانه ای، در وضعیتی بروز یافت که رسانه های چاپی از یکسو با گرانی غیر تحمل کاغذ روبرو شدند ، به گونه ای هر کیلو کاغذ که در سال گذشته حدود ۳۰ هزار تومان بود ، هم اینک به حدود ۱۶۰ تا ۱۹۰ هزار تومان رسیده است و از سوی دیگر با افزایش هزینه چاپ ، زینگ و … نیز هزینه های جانبی ، و متاسفانه این وضعیت با کاهش برخی حمایت ها از جمله حذف سهمیه کاغذ همزمان شد که از سال گذشته اعمال شد و فشار بر رسانه ها را مضاعف کرد.
همچنین نباید از طرح این مسئله غافل شد که علی رغم افزایش هزینه های چاپ و انتشار بعضا تا بیش از ۱۰۰ درصد ، تعرقه آگهی های دولتی ، تنها ۳۰ درصد افزایش یافت که جبران کننده نبود.
این ها، بخشی از واقعیات انتشار روزنامه های چاپی است و انتشار نشریات چاپی در حال حاضر نه تنها توجیه اقتصادی ندارد، بلکه صرفا جنبه ذوقی ، باوری و چیستی پیدا کرده است.
سوال اساسی این است در وضعیتی که ایران عزیز ما درگیر جنگ رسانه ای است ، چگونه می توان در این باره ، بی تفاوت بود و برای رفع مشکلات آنها تدبیری چاره ساز ارائه نداد.
متاسفانه در چنین وضعیتی ، شاهد آن هستیم که رسانه ها به پرداخت مالیات از اندک درآمد های تبلیغاتی ، ملزم شده اند. گرچه وضعیت اقتصادی کشور قابل درک است ، اما اقتصاد رسانه در وضعیتی که در جنگ رسانه ای به تاثیر بی بدیل مطبوعات واقف هستیم نباید تحت فشار مضاعف شود. بی تردید با این اقدام، به زودی شاهد مرگ تعداد قابل بسیاری از نشریات خواهیم بود.
نباید سابقه این اقدام ناصواب را در کارنامه دولت چهاردهم گنجاند؛ زیرا رییس جمهور محترم هم شدیدا حامی حل مسایل رسانه ها هستند ، لذا شورای اطلاع رسانی دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، علیرغم تلاشی که انجام می‌دهند باید نهایت تلاش خود را به کار گیرند تا نه تنها این الزامات مالیاتی حذف یا اصلاح شود، بلکه باید بسته حمایتی ویژه از مطبوعات در وضعیتی فعلی برای تاب آوری رسانه ای تدوین شده و در هیات دولت تصویب شود تا مطبوعات را از حالت احتضار و کما خارج کند.
در وضعیتی که مطبوعات در حالت کما قرار دارند ، صرفا تماشاگر نباشیم و حساسیت راهبردی کار مطبوعاتی را درک کنیم آن ها تنها نگذاریم.

یاد

ایران، هرمز و معمای جنگ دوم

امیرحسام اسحاقی
شاید جهان هنوز صدای انفجارهای دور دوم جنگ را نشنیده باشد، اما بازارها، دولت‌ها و اتاق‌های فکر، از هم‌اکنون در حال شمارش هزینه‌های آن هستند. خاورمیانه پس از جنگ 40روزه، وارد مرحله‌ای‌ شده که در آن آتش‌بس دیگر به معنای صلح نیست؛ بلکه تنها وقفه‌ای کوتاه میان دو موج بحران است. این منطقه بار دیگر بر لبه پرتگاه و میان آتش‌بس شکننده و احتمال آغاز دور دوم جنگ ایستاده! جایی که تنگه هرمز، دیگر فقط یک آبراه نیست بلکه به اهرم فشار ژئوپلیتیکی و «سلاح اقتصادی» تبدیل‌ شده که می‌تواند هم‌زمان بازار نفت، امنیت غذایی و ثبات اقتصاد جهانی را دگرگون کند. از فروپاشی مدل اقتصادی خلیج فارس تا زخم عمیق اقتصاد دیجیتال ایران، منطقه وارد مرحله‌ای‌ شده که در آن جنگ‌ها دیگر فقط با موشک و پهپاد تعیین نمی‌شود؛ بلکه با انرژی، زنجیره تأمین، اینترنت، سرمایه و دیپلماسیِ فرسایشی ادامه می‌یابد. پرسش اصلی اکنون این نیست که بحران پایان می‌یابد یا نه؛ بلکه این است که جهان تا چه اندازه توان تحمل موج بعدی آن را دارد؟
شوک اقتصادی: فلج‌شدن شریان حیاتی جهان

اقدام ایران در مدیریت و انسداد دوفاکتوی تنگه هرمز که ۲۰ درصد نفت خام و ۱۹ درصد تجارت گاز مایع جهان از آن عبور می‌کند، بزرگ‌ترین اختلال عرضه انرژی در تاریخ معاصر را ایجاد کرد. قیمت نفت برنت در نیمه اول مارس ۲۰۲۶ به کانال ۱۲۰ دلار جهش کرد و حتی پس از سیگنال‌های دیپلماتیک، در محدوده ۱۰۲ تا ۱۱۴ دلار تثبیت شد. این شوک فراتر از انرژی، زنجیره تأمین جهانی را مختل و موج جدیدی از نااطمینانی اقتصادی، بحران غذایی و فشارهای اجتماعی را در ایران و منطقه، اروپا و آسیای جنوب شرقی افزایش‌ داده است. توقف صادرات پتروشیمی ایران به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان کودهای شیمیایی منطقه، منجر به کمبود شدید کود در کشورهای واردکننده به ویژه هند، پاکستان و برخی کشورهای آفریقایی شد. این کمبود، هم‌زمان با اختلال در واردات غلات و نهاده‌های دامی، خطر بحران غذایی را در ماه‌های آتی تشدید کرده است. در داخل کشور، افزایش سرسام‌آور هزینه‌های لجستیک و حمل‌ونقل، موجب تشدید تورم شده و قدرت خرید خانوارها را به‌شدت کاهش داده است. گزارش‌ها از بحران انرژی دوم در اروپا حکایت دارد؛ جایی که کاهش ذخایر گاز و توقف صادرات LNG قطر، صنایع سنگین را با حق‌العمل‌های ۳۰ درصدی و تهدید «صنعت‌زدایی دائمی» مواجه کرده است.

فروپاشی مدل اقتصادی خلیج فارس
جنگ 40روزه، مدل رشد اقتصادی مبتنی بر ترانزیت ایمن انرژی را عملا به فروپاشی کشاند. قطر به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان LNG، شرایط فورس‌ماژور اعلام و صادرات خود را به‌طور موقت متوقف کرد. مطالعه برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP)، خسارت اقتصادی کشورهای عرب منطقه را بین ۱۲۰ تا ۱۹۴ میلیارد دلار برآورد کرده است. خسارت‌ها شامل کاهش شدید درآمدهای نفتی، توقف پروژه‌های زیرساختی و اختلال در بخش خدمات مالی و گردشگری است. کشورهای شرق آسیا مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی که مقصد ۷۵ درصد نفت عبوری از تنگه هرمز هستند نیز با قطع زنجیره تأمین مواجه‌اند و ترافیک تانکرها بیش از ۷۰ درصد کاهش یافت. این اختلال، جهش قیمت کالاهای اساسی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل جهانی و فشار بر اقتصادهای نوظهور را به‌دنبال داشت. در سطح منطقه‌ای، باعث موج بیکاری در بخش‌های وابسته به تجارت دریایی و گردشگری، مهاجرت معکوس نیروی کار خارجی و تشدید نابرابری اجتماعی شد. کشورهای خلیج فارس که سال‌ها برای تنوع‌بخشی اقتصادی سرمایه‌گذاری کرده بودند، اکنون با بازگشت به وابستگی شدید نفتی و رکود در بخش غیردولتی مواجه‌ هستند.

ایران؛ از زخم دیجیتال تا تله نقدینگی
اقتصاد ایران که پیش از جنگ با تورم بالای ۴۰درصد و تحریم‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کرد با آغاز جنگ، فشارهای ساختاری سنگینی را تحمل کرد. خسارت مستقیم به زیرساخت‌ها، تأسیسات و مخازن انرژی حدود ۳۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.
1- زخم دیجیتال
اختلالات زیرساختی و قطع اینترنت جهانی، شاهرگ حیاتی اقتصاد دیجیتال، استارتاپ‌ها و خرده‌فروشی‌های آنلاین را قطع کرد. خاموشی اینترنت، فراتر از خسارت‌های مالی روزمره، زخم عمیق بر پیکره اقتصاد دیجیتال بر جای گذاشت. ازبین‌رفتن اعتماد سرمایه‌گذاران خطرپذیر به پایداری زیرساخت‌ها، موجب شد حتی پس از اتصال مجدد شبکه‌ها، اکوسیستم استارتاپی تا مدت‌ها قادر به جذب سرمایه جدید برای توسعه نباشد و صرفا در حالت «تلاش برای بقا» درجا بزند.
2- نااطمینانی کسب‌‌وکارها و تله نقدینگی
فعالان اقتصادی هشدار می‌دهند که نااطمینانی از آینده، نوسانات شدید نرخ ارز و انسداد مجاری توزیع، بازار را در حالت «کما و انتظار» قرار داده است. سرمایه‌گذاران داخلی از هرگونه اقدام بلندمدت دست‌ کشیده‌اند و ترجیح می‌دهند دارایی‌های خود را به دارایی‌های امن تبدیل کنند. تغییر رفتار سرمایه‌گذاران تنها یک واکنش موقت نیست، بلکه اقتصاد را وارد یک «تله نقدینگی» خطرناک کرده است. هجوم بی‌سابقه به دارایی‌های امن مانند طلا و ارزهای فیزیکی، منابع حیاتی و رسوبات بانکی را به‌شدت تخلیه کرده است. این چالش در شرایطی رخ داده که صنایع، برای عبور از بحران و جبران هزینه‌های فزاینده لجستیک، نیاز بیشتری به تسهیلات و سرمایه در گردش دارند.
3- صنعت و معدن در منگنه
ایران به‌عنوان یکی از قطب‌های معدنی منطقه (مس، فولاد، آلومینیوم)، در بخش صادرات کلان با چالش مواجه شد. هرچند تحریم‌ها پیش از این نیز وجود داشت، اما توقف بارگیری در بنادر جنوبی به‌دلیل خطرات نظامی، صادرات محصولات معدنی را به صفر نزدیک کرد.

- بحران شدید سرمایه در گردش: به دلیل تورمِ انتظاری ناشی از جنگ و افزایش هزینه‌های لجستیک، کارخانه‌ها برای تأمین مواد اولیه به چند برابر سرمایه در گردش نیاز دارند.

- فلج‌شدن زنجیره تأمین قطعات: توقف ترانزیت دریایی و محدودیت‌های شدید پروازی در خاورمیانه (طبق گزارش اسکای‌نیوز 15درصد ترافیک هوایی جهان مختل شد)، ورود ماشین‌آلات، قطعات یدکی و مواد واسطه‌ای به بخش صنعت و معدن را با بحران مواجه کرده است.

- خروج نیروی کار متخصص: شوک‌های روانی، اجتماعی و نااطمینانی‌های ناشی از جنگ 40روزه، موج جدیدی از چالش حفظ و نگهداشت نیروی انسانی متخصص را در بخش خصوصی به‌دنبال داشته است.

- شوک نامتقارن صنعتی و بحران انباشت کالا: بخش تولید اکنون با یک «شوک نامتقارن» روبه‌روست. صنایع مونتاژی (خودروسازی، لوازم خانگی و الکترونیک) به دلیل وابستگی حیاتی به قطعات وارداتی و تداوم انسداد مسیرهای ترانزیت هوایی و دریایی، عملا چاره‌ای جز توقف خطوط تولید، شیفت‌بندی اجباری و در نهایت تعدیل گسترده نیرو نخواهند داشت. در مقابل، صنایع معدنی و بالادستی به ویژه مس، فولاد و پتروشیمی‌های پایه، وضعیت متفاوتی را تجربه می‌کنند. توقف بارگیری در بنادر جنوبی باعث پدیده «انباشت اجباری ذخایر» شده است. گرچه این معادن به تولید کالا با مواد اولیه داخلی ادامه می‌دهند، اما ناتوانی در صادرات، انبارها را اشباع کرده است. هم‌زمان، موج خروج نیروهای متخصص (مهندسان، تکنسین‌های ارشد و برنامه‌نویسان صنعتی) به یک بحران خاموش تبدیل شده که هزینه نگهداری، تعمیرات و بهره‌وری این صنایع سنگین را در میان‌مدت افزایش می‌دهد.

تنگه هرمز؛ سلاح ژئوپلیتیک
بر اساس تحلیل برخی از وب‌سایت‌ها و رسانه‌های داخلی، حاکمیت جدید ایران بر تنگه هرمز و تعریف یک رژیم حقوقی و مدیریتی تازه بر آن، تنها یک مسئله اقتصادی برای کسب درآمدِ حاصل از عوارض نیست. به‌گفته فاکس‌نیوز، اکسیوس و برخی ناظران غربی، این کنترل مدیریتی، ابزاری استراتژیک است که به‌عنوان «سلاح اتمی اقتصادی» به بازار انرژی، زنجیره تأمین جهانی و اقتصاد کشورهای صنعتی شوک وارد کرده است. تنگه هرمز دیگر صرفا یک آبراه بین‌المللی نیست، بلکه به اهرمی برای چانه‌زنی ژئوپلیتیک ایران در برابر آمریکا و متحدانش تبدیل شده است. طبق گزارش اکسیوس، موضوع بازگشایی یا محدودسازی تردد در هرمز، اکنون به بخشی از مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن بدل‌ شده و ایران تلاش می‌کند از موقعیت راهبردی خود برای کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی بهره ببرد. برخی تحلیلگران امنیتی، دکترین جدید ایران در هرمز را بخشی از راهبرد «بازدارندگی نامتقارن» توصیف می‌کنند؛ راهبردی که بدون ورود مستقیم به جنگ فراگیر، می‌تواند با ایجاد نااطمینانی در بازار جهانی انرژی، هزینه فشارهای بین‌المللی علیه تهران را افزایش دهد. از این منظر، هرمز نه‌تنها یک گذرگاه دریایی، بلکه قلب تپنده موازنه قدرت انرژی در جهان معاصر است؛ نقطه‌ای که هر تحول در آن، مستقیم بر قیمت نفت، تجارت جهانی، بیمه دریایی و حتی امنیت غذایی کشورهای وابسته به واردات انرژی اثر می‌گذارد.

میراث سمی؛ آسیب‌های امنیتی و زیست‌محیطی
حملات به تأسیسات انرژی، پالایشگاه‌ها و آب‌شیرین‌کن‌های منطقه، تنها خسارت‌های مقطعی اقتصادی نداشت؛ بلکه خطر شکل‌گیری یک بحران مزمن زیست‌محیطی و انسانی را نیز افزایش داده است. آسیب به زیرساخت‌های حساس ساحلی در خلیج فارس، می‌تواند موجب نشت مواد شیمیایی، آلودگی آب‌های دریایی و اختلال در چرخه تأمین آب آشامیدنی میلیون‌ها نفر شود. بسیاری از کشورهای منطقه به آب‌شیرین‌کن‌ها وابستگی شدیدی دارند. هرگونه حمله یا اختلال در این شبکه‌ها، به‌سرعت ابعاد امنیت انسانی پیدا می‌کند و می‌تواند بحران‌های اجتماعی و مهاجرتی ایجاد کند. افزون بر این، سرمایه‌گذاری خارجی در پروژه‌های زیربنایی و محیط‌زیستی را نیز با تردید روبه‌رو ساخته است. حمله به زیرساخت‌های حیاتی، به‌تدریج ظرفیت دفاعی و تاب‌آوری دولت‌ها را نیز فرسوده می‌کند و منطقه را وارد چرخه‌ای از «ناامنی پایدار» می‌سازد؛ چرخه‌ای که در آن دولت‌ها بخش بزرگی از منابع خود را به بازسازی فوری و هزینه‌های امنیتی اختصاص می‌دهند و در نتیجه، توسعه پایدار و همکاری‌های منطقه‌ای به‌ حاشیه رانده می‌شود. هم‌زمان، نگرانی‌ها درباره آسیب‌پذیری تأسیسات انرژی در برابر حملات سایبری، پهپادی و موشکی افزایش‌ یافته و برخی تحلیلگران از شکل‌گیری «جنگ فرسایشی زیرساختی» در خاورمیانه سخن می‌گویند؛ جنگی که هدف آن نه تصرف سرزمین، بلکه تضعیف تدریجی توان اقتصادی و خدمات عمومی کشورهاست. تداوم این الگو، فضا را برای مانورهای دیپلماتیک نیز محدودتر کرده است. هرچه زیرساخت‌های حیاتی بیشتر در معرض تهدید قرار گیرد، دولت‌ها تمایل کمتری به مصالحه‌ سیاسی و اعتمادسازی منطقه‌ای نشان می‌دهند و بیشتر به سمت امنیتی‌سازی روابط خارجی سوق می‌یابند. در چنین شرایطی، بحران‌های زیست‌محیطی و امنیتی به یکدیگر گره می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که آلودگی آب، کمبود انرژی و بی‌ثباتی سیاسی، هم‌زمان به عوامل تشدیدکننده ناامنی تبدیل می‌شوند. بسیاری از ناظران معتقدند اگر سازوکارهای مشترک حفاظتی و توافق‌های منطقه‌ای برای صیانت از زیرساخت‌های حیاتی شکل نگیرد، خلیج فارس در سال‌های آینده با «میراث سمی» درهم‌تنیده‌ای از بحران‌های امنیتی، زیست‌محیطی و انسانی مواجه خواهد شد.

 میانجیگری‌ها
در پشت صحنه تحولات دیپلماتیک، تلاش‌ها برای مهار تنش و جلوگیری از گسترش بحران، وارد مرحله تازه‌ای شده است. در چند روز گذشته، پاکستان با حمایت فعال قطر و عمان، کانال‌های ارتباطی غیرمستقیم میان تهران، واشینگتن و برخی بازیگران عربی را حفظ کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که تبادل پیام‌ها درباره کاهش تنش در خلیج فارس، امنیت تردد در تنگه هرمز و امکان بازگشت تدریجی به مسیر مذاکرات هسته‌ای ادامه دارد؛ با‌این‌حال، اختلاف‌ها همچنان عمیق است. ایران بر حفظ ظرفیت‌های غنی‌سازی و دریافت تضمین‌های عملی برای رفع تحریم‌ها تأکید دارد، در حالی که آمریکا و متحدانش خواهان محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌تر، نظارت گسترده‌تر و مهار فعالیت‌های منطقه‌ای تهران هستند. هم‌زمان، نگرانی از افزایش درگیری‌های نیابتی و احتمال اختلال در بازار جهانی انرژی، فشار بر طرف‌ها برای دستیابی به یک سازوکار مهار بحران را افزایش داده است. در این میان، برخی کشورهای عربی خلیج فارس نیز نقش فعال‌تری در میانجیگری ایفا می‌کنند. گزارش‌های منتشرشده در روزهای اخیر نشان می‌دهد ‌طرح‌هایی برای ایجاد «سازوکار تماس اضطراری منطقه‌ای» میان ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و بازیگران بین‌المللی در حال بررسی است تا از سوءبرداشت‌های نظامی و تشدید ناگهانی بحران جلوگیری شود. علاوه بر این، سازمان ملل و برخی کشورهای اروپایی پیشنهاد داده‌اند‌ همکاری‌های بشردوستانه و پروژه‌های مشترک زیست‌محیطی، به‌ویژه در حوزه حفاظت از آبراه‌های خلیج فارس و امنیت آب، به‌عنوان نقطه آغاز اعتمادسازی مورد استفاده قرار گیرد.

سناریوهای پیش‌‌رو
تحولات اخیر نشان می‌دهد که فضای ژئوپلیتیکی منطقه‌ وارد مرحله‌ بسیار سیال و چندلایه‌ای شده و دیگر نمی‌توان آینده ایران و خاورمیانه را تنها در قالب دو سناریوی ساده تبیین کرد. گزارش‌های تازه مؤسسات بین‌المللی و برخی اندیشکده‌های امنیت انرژی‌ از طیف گسترده‌ای از سناریوهای محتمل سخن می‌گویند که از «تنش‌ کنترل‌شده» تا «شوک ژئواکونومیک فراگیر» امتداد دارد.
سناریوی اول؛ تثبیت شکننده و ریکاوری محدود
در این سناریو، آتش‌بس نانوشته و مدیریت‌شده میان بازیگران منطقه‌ای حفظ می‌شود و میانجیگری قطر، عمان و پاکستان به کاهش تنش‌های فوری کمک می‌کند. آبراه‌های حیاتی از‌جمله تنگه هرمز باز می‌مانند، صادرات انرژی ادامه می‌یابد و قیمت نفت در محدوده ۸۰ تا ۹۵ دلار تثبیت می‌شود. ایران می‌تواند بخشی از درآمدهای ارزی خود را از طریق صادرات نفت، ترانزیت دریایی و سازوکارهای مالی غیررسمی بازیابی کند. در چنین شرایطی، صنایع معدنی، پتروشیمی و صادرات مواد خام سریع‌تر احیا می‌شوند، اما اقتصاد دیجیتال، استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای کوچک همچنان با محدودیت سرمایه، اختلال اینترنت، نااطمینانی حقوقی و فرار سرمایه انسانی مواجه خواهند بود. این سناریو به معنای «ریکاوری ناهمگون»، یعنی بازگشت نسبی رشد در برخی بخش‌ها، بدون بازسازی کامل اعتماد اقتصادی است.
سناریوی دوم؛ تنش فرسایشی و اقتصاد خاکستری
در این وضعیت، نه جنگ فراگیر رخ می‌دهد و نه توافق پایدار حاصل می‌شود. منطقه وارد دوره‌ای از درگیری‌های پراکنده، حملات سایبری، تهدید زیرساخت‌های انرژی و جنگ روانی می‌شود؛ وضعیتی که برخی تحلیلگران از آن با عنوان «جنگ سرد خاورمیانه‌ای» یاد می‌کنند. قیمت نفت در بازه ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار نوسان خواهد داشت و بازارهای جهانی با بی‌ثباتی مزمن مواجه می‌شوند. اقتصاد ایران در این سناریو به سمت «اقتصاد بقا» و شبکه‌های غیررسمی تجارت حرکت می‌کند؛ وابستگی به چین، روسیه و مسیرهای مالی غیرغربی افزایش و سرمایه‌گذاری بلندمدت داخلی و خارجی کاهش می‌یابد. فرسایش زیرساخت‌ها، استهلاک ماشین‌آلات، مهاجرت نخبگان و کاهش قدرت خرید طبقه متوسط، از پیامدهای اصلی این وضعیت خواهد بود.
سناریوی سوم؛ شوک هرمز و ابَررکود جهانی
اگر تنش‌ها به اختلال جدی یا انسداد موقت تنگه هرمز منجر شود، بازار جهانی انرژی وارد مرحله شوک می‌شود. در این سناریو، قیمت نفت ممکن است از مرز ۱۵۰ دلار عبور کند و هزینه حمل‌ونقل، بیمه دریایی و انرژی به شکل کم‌سابقه‌ای افزایش یابد. اقتصادهای وابسته به واردات انرژی در آسیا و اروپا با تورم شدید روبه‌رو خواهند شد و رکود تورمی تشدید می‌شود. برای ایران نیز‌ با وجود افزایش بالقوه قیمت نفت، محدودیت صادرات، تخریب زیرساخت‌ها و بحران ارزی می‌تواند به ابَررکود تورمی منجر شود؛ وضعیتی که در آن کاهش تولید، کمبود حامل‌های انرژی، افت سرمایه‌گذاری و تورم مزمن به‌طور هم‌زمان اقتصاد را تحت فشار قرار می‌دهد. در این سناریو، احتمال تشدید بحران‌های اجتماعی و کاهش شدید ظرفیت حکمرانی اقتصادی نیز افزایش خواهد یافت.
سناریوی چهارم؛ توافق محدود و بازآرایی ژئواکونومیک
برخی تحلیلگران‌ احتمال یک توافق حداقلی و مرحله‌ای را نیز مطرح می‌کنند؛ توافقی که نه به احیای کامل برجام و نه به عادی‌سازی کامل روابط منجر می‌شود، اما می‌تواند بخشی از تحریم‌ها را در برابر محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی کاهش دهد. در این وضعیت، پروژه‌های مشترک انرژی، کریدورهای ترانزیتی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بندری و لجستیکی فعال‌تر می‌شوند و ایران تلاش می‌کند خود را به هاب ترانزیتی خلیج فارس با آسیای مرکزی و شرق آسیا تبدیل کند. کاهش نسبی ریسک سیاسی می‌تواند نرخ ارز و تورم را تا حدی مهار کند، اما پایداری این سناریو به میزان اعتماد متقابل و توان طرف‌ها در حفظ توافق وابسته خواهد بود.
سناریوی پنجم؛ شکاف راهبردی غرب و جنگ دومرحله‌ای
در این سناریو، آمریکا و برخی کشورهای اروپایی به این جمع‌بندی می‌رسند که باید از طریق توافقی موقت یا مدیریت بحران، از جهش قیمت انرژی و گسترش جنگ جلوگیری کنند، اما اسرائیل معتقد است که هرگونه توافق ناقص، تنها به ایران فرصت بازسازی توان منطقه‌ای، موشکی و هسته‌ای می‌دهد. در نتیجه، شکاف در ارزیابی تهدید میان دو متحد اصلی غربی عمیق‌تر می‌شود. این اختلاف می‌تواند به سه شکل بروز پیدا کند:
1. فشار شدید اسرائیل بر واشینگتن برای ترک مسیر دیپلماتیک و بازگشت به سیاست «فشار حداکثری»
2. اقدام‌های یک‌جانبه امنیتی یا نظامی اسرائیل، حتی بدون همراهی کامل آمریکا
3. شکل‌گیری وضعیت «نه جنگ، نه صلح» که در آن مذاکرات ادامه دارد، اما هم‌زمان عملیات‌های پنهان، ترورها، حملات سایبری و درگیری‌های نیابتی نیز تشدید می‌شود.
ویژگی اصلی این سناریو، «دو‌مرحله‌ای‌شدن بحران» است؛ یعنی ممکن است در کوتاه‌مدت یک آتش‌بس یا توافق محدود شکل بگیرد، اما به دلیل نبود اجماع واقعی میان بازیگران اصلی، منطقه وارد فاز دوم تنش شود؛ فازی که احتمال دارد از جنگ کلاسیک کمتر، اما از نظر فرسایشی و تخریب زیرساختی بسیار گسترده‌تر باشد. در چنین وضعیتی، بازار جهانی نیز وارد دوره‌ای از نااطمینانی ممتد خواهد شد؛ نه آن‌قدر آرام که سرمایه‌گذاری بلندمدت احیا شود و نه آن‌قدر بحرانی که همه بازیگران به مصالحه فوری تن دهند. از منظر اقتصادی، این سناریو شاید خطرناک‌تر از «شوک ناگهانی» باشد؛ زیرا اقتصاد جهانی معمولا می‌تواند خود را با بحران کوتاه‌مدت تطبیق دهد، اما با نااطمینانی مزمن و فرسایشی دشوارتری کنار می‌آید. در این وضعیت، سرمایه‌گذاری در انرژی، حمل‌ونقل دریایی، فناوری و زنجیره تأمین جهانی کاهش می‌یابد و کشورها به سمت بلوک‌بندی‌های اقتصادی و امنیتی جدید حرکت می‌کنند. برای ایران نیز این سناریو می‌تواند به معنای تداوم فشارهای تحریمی، فرسایش زیرساخت‌ها، تعمیق اقتصاد غیررسمی و افزایش وابستگی به شرکای محدود آسیایی باشد؛ در حالی که امکان دستیابی به یک توافق پایدار و قابل اتکا همچنان دور از دسترس باقی می‌ماند. در مجموع، تحولات اخیر نشان می‌دهد ‌مسئله اصلی‌‌ فقط «توافق یا عدم توافق» نیست، بلکه پرسش اصلی این است که آیا بازیگران اصلی منطقه و جهان‌ درباره شکل نظم آینده خاورمیانه به درک مشترکی می‌رسند یا خیر؟ اگر این اجماع شکل نگیرد، حتی توافق‌های موقت نیز ممکن است تنها وقفه‌ای میان دو موج بحران باشند، نه پایان آن.

یاد

اثبات یک گزاره راهبردی در پکن

حنیف غفاری
سفر اخیر رئیس جمهور آمریکا به پکن، یکی از تلخ ترین تجربیات وی در عرصه سیاست خارجی کشورش محسوب می شود.اگرچه دونالد ترامپ در روایتسازی همیشگی خود، تلاش کرد تا نتایج این سفر را مثبت، موثر و مملوء از دستاوردهای گوناگون به سود منافع واشنگتن جلوه دهد، اما بر همگان مسجل است که میان روایتسازی کاخ سفید و آنچه در واقعیت رخ داده فاصله ای عمیق وجود دارد! صورت مسئله گویاست: یکی از گزاره های راهبردی که در جریان سفر ترامپ به پکن به اثبات رسید، «تقویت راهبرد  موازنه منفی از سوی چین»بود.
در فضای پیچیده و چندلایه روابط بین‌الملل، یکی از رویکردهایی که به حفظ استقلال و افزایش قدرت مانور کشورها کمک می‌کند، سیاست موازنه منفی است. این سیاست بر این ایده استوار است که کشور از ارائه امتیازهای خاص، وابستگی‌زا و انحصاری به هر قدرت خارجی خودداری کرده و بدین‌ترتیب اجازه نمی‌دهد هیچ بازیگری در محیط راهبردی آن به موقعیتی برتر دست یابد. این رویکرد نه‌تنها به محدودسازی نفوذ خارجی منجر می‌شود، بلکه ظرفیت‌های داخلی کشور را نیز فعال و تقویت می‌کند.نخستین پیامد اتخاذ موازنه منفی، افزایش استقلال تصمیم‌گیری است. هنگامی که کشوری به هیچ قدرت خارجی امتیاز ویژه نمی‌دهد، در برابر فشارها، خواسته‌ها یا انتظارهای آن قدرت نیز متعهد نمی‌شود. چنین کشوری آزادی بیشتری برای تعیین راهبردهای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک خود خواهد داشت. نبود وابستگی انحصاری باعث می‌شود تصمیم‌سازی نه براساس ملاحظات بیرونی، بلکه بر پایه منافع واقعی و اولویت‌های ملی شکل گیرد.
رئیس جمهور آمریکا در جریان سفر اخیر خود به پکن تلاش کرد تا «ملاحظات بیرونی»را بر «نیازهای راهبردی در چین» تفوق بخشیده و به نوعی، گارد بسته چین در برابر آمریکا را باز کند. با این حال آنچه در جریان این سفر رخ داد، مانع از تحقق این هدف شد.
تاکید پکن بر«مواجهه با آمریکا در صورت تشدید مناقشه تایوان»،«تداوم خرید نفت ایران از سوی چین»،«رد روایتسازی های ترامپ در خصوص مناسبات چین و ایران»و .....جملگی سبب شد تا ترامپ متوجه تثبیت و تقویت راهبرد«موازنه منفی»در حوزه سیاست خارجی پکن شود.
چینی ها در جریان سفر اخیر ترامپ، حاضر به ارائه امتیازات انحصاری به واشنگتن نشده و در مقابل، بر الگوی ویژه و چندجانبه گرایانه  مدنظر خود در حوزه روابط بین الملل تاکید کردند. ترامپ قصد داشت خطوط قرمز راهبردی پکن را در جریان سفری سه روزه در هم شکسته و آن را با برخی الگوهای انتزاعی( به سود منافع آمریکا) جایگزین سازد اما در دیوار چین متوقف شود!
دلیل اتخاذ چنین رویکرد و راهبردی از سوی پکن مشخص است: چین در اسناد بالادستی و حتی سالیانه سیاست خارجی آمریکا به مثابه یک«تهدید اصلی و ثابت»علیه واشنگتن مورد شناسایی قرار گرفته و«مهار همه جانبه پکن»مبدل به یک استراتژی در کاخ سفید شده است. فراتر از آن، چین  به وضوح دریافته است که عقب نشینی لفظی ترامپ در برابر پکن و استفاده از کلیدواژگانی مانند «لزوم همزیستی موثر واشنگتن -پکن»، با سیاست‌هایی مانند «جنگ تعرفه‌ای»و«مداخله‌گرایی مستمر آمریکا در حوزه پیرامونی چین» تناسبی ندارد.  

یاد

زبانِ بی مهار به مثابه رسانه دشمن!

غلامرضا بنی اسدی

ما ایرانی هستیم و مسلمان. هر دوی این مولفه های متمایزکننده، بیش از هرچیز با کلمه و کلام تعریف و ممتاز و مانا شده اند. در تاریخ ایران، همیشه زبان، حامل حکمت بوده است؛ از سعدی که «بنی‌آدم» را به هم پیوند می‌داد تا فردوسی که زبان فارسی را سنگر هویت ملی کرد. اما همین زبان، اگر مهار نشود، می‌تواند علیه همان ملت و همان هویت قد علم کند. امروز در شبکه‌های اجتماعی، در رسانه‌ها، در محافل سیاسی و حتی در روابط شخصی، نوعی ولنگاری زبانی به چشم می‌خورد که بیش از آن‌که نشانه آزادی باشد، علامت فروپاشی مسئولیت است. ما به آسانی تن به گناه زبان می‌دهیم؛ چنان مشتاق و بی‌محابا که کودکی خود را به آب استخر می‌اندازد. نسبت دادن هر دروغ و تهمتی به افراد، دیگر نه اضطراب وجدان می‌آورد و نه حتی مکثی کوتاه ایجاد می‎کند. گویی حقیقت، قربانی هیجان و اخلاق، زیر دست‌وپای سرعت له شده است. کافی است خبری در فضای مجازی بچرخد؛ پیش از آن‌که راستی‌آزمایی شود، قضاوت صادر شده، شخصیت‌ها تخریب شده‌اند و آبروها بر زمین ریخته است. فردا اگر خلافش ثابت شد چه؟ هیچ. نه عذرخواهی، نه شرمندگی، نه بازگشت به حقیقت. فقط عبور به سوژه بعدی. این همان بیماری عصر رسانه‌ای ماست؛ عصری که در آن «سرعت انتشار» جای «صحت خبر» را گرفته است. مارشال مک‌لوهان زمانی گفت «رسانه، خود پیام است»، اما امروز باید افزود که در جهان شبکه‌ای، زبانِ بی‌مهار، خودِ بحران است. در چنین وضعی، جامعه نه در میدان جنگ نظامی، بلکه در میدان جنگ روایت‌ها آسیب می‌بیند. دشمن نیز دقیقاً همین‌جا کمین کرده است؛ آن‌جا که زبان ما را علیه خودمان به کار گیرد، از واژه‌های ما تیغ بسازد و آن را میان صفوف ملت فرو کند. تاریخ معاصر ما کم از این زخم‌ها ندیده است. چه بسیار مردان بزرگی که پیش از شهادت، آماج تیرهای زبان ما بودند. بر تن‌شان زخم تهمت و بدگویی نشست و بعد خون‌شان خرج عظمت ایران شد. اما صاحبان آن زبان‌های زخم‌زننده، نه تنها شرم نکردند بلکه دوباره همان زبان را به شلیک دیگری آلودند. حال آن‌که حقیقت چیز دیگری است: این گلوله‌ها در نهایت به خود ما بازمی‌گردد. زبان، تفنگی است که لوله‌اش کج شده؛ هرچه شلیک می‌کند، دیر یا زود به حیثیت اخلاقی خود گوینده اصابت می‌کند. فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، قرن‌ها پیش این حقیقت را دریافته بود. حضرت امام باقر علیه‌السلام هشدار می‌دهند: «لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه»؛ هیچ‎کس از گناه در امان نمی‌ماند مگر آن‌که زبانش را نگه دارد. این روایت فقط توصیه‌ای فردی نیست؛ یک نظریه اجتماعی است. جامعه‌ای که زبان در آن رها شود، سرمایه اعتماد را از دست می‌دهد و بی‌اعتمادی، آغاز فروپاشی هر نظم سیاسی و فرهنگی است. وفاق ملی، پیش از آن‌که محصول قراردادهای سیاسی باشد، محصول اخلاق گفتار است. ملت‌ها زمانی قدرتمند می‌شوند که بتوانند درباره یکدیگر منصفانه سخن بگویند. جامعه‌ای که در آن همه علیه هم سخن می‌گویند، دیر یا زود علیه خود عمل خواهد کرد. به همین دلیل است که امام باقر(ع) معیار گفتار را چنین تعریف می‌کنند: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لکم»؛ همان سخنی را درباره مردم بگویید که دوست دارید درباره شما گفته شود. این جمله، شاید مهم‌ترین منشور اخلاق رسانه‌ای در زمانه ما باشد. اگر می‌خواهیم درست قضاوت شویم، باید درست قضاوت کنیم. اگر انتظار انصاف داریم، باید زبان‌مان را به عدالت عادت دهیم. سیاست بدون اخلاق گفتار، به پوپولیسم می‌رسد و رسانه بدون مسئولیت، به کارخانه نفرت تبدیل می‌شود. مسئله فقط دنیا هم نیست. ما در سنت دینی خود، جهان را بی‌حساب نمی‌دانیم. «یوم الحساب» یادآوری این حقیقت است که انسان مسئول کلمات خویش است. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «انما یداق ا... العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا»؛ خداوند به اندازه عقلی که به انسان داده، از او حساب می‌کشد. و این شاید ترسناک‌ترین بخش ماجرا باشد؛ حساب‌کشی به اندازه عقل. یعنی هرچه آگاه‌تر، مسئول‌تر. هرچه بلندتر بر قله فهم ایستاده باشیم، سقوط‌مان در دره خطا هولناک‌تر خواهد بود. آنان که بی‌حساب سخن می‌گویند، روزی در حسابی دقیق گرفتار خواهند شد. در زمانه‌ای که همه تریبون دارند اما همه مسئولیت ندارند، بیش از هر چیز به «اخلاق زبان» نیازمندیم؛ به خویشتن‎داری در گفتار، به تردید پیش از قضاوت، به سکوت پیش از شلیک واژه‌ها. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری محتاج وفاق است و وفاق، پیش از آن‌که در نهادهای سیاسی ساخته شود، در زبان مردم ساخته می‌شود یا فرو می‌ریزد. همه چیز حساب دارد؛ حتی واژه‌هایی که خیال می‌کنیم در هیاهوی زمان گم می‌شوند.

یاد

آقازاده‌های دیده‌نشده جمهوری اسلامی

کبری آسوپار

«زهرا حدادعادل» را همه با نام عروس رهبر می‌شناسند، اما او حتی قبل از آنکه به خواستگاری مادر آقا سیدمجتبای خامنه‌ای «بله» بگوید و عروس رهبر انقلاب اسلامی بشود، یک آقازاده بوده است؛ آقازاده‌ای که نخواست از مختصات آقازادگی به آن معنایی که در ذهن همه شکل گرفته، استفاده کند؛ آقازاده‌ای که حتی صرف‌نظر از جایگاه سیاسی پدرش، می‌توانست با ثروت انبوه ارث‌رسیده از پدربزرگ متمول خویش، زندگی مرفهی داشته باشد. از باب موقعیت سیاسی و اجتماعی هم قرارگرفتن در یک جایگاه ویژه برای چون اویی تقریباً ساده به نظر می‌آمد؛ خصوصاً آنکه پدرش فرد نافذی در بستن فهرست‌های انتخاباتی به شمار می‌رود و جادادن اسم چون اویی هم کار سختی نبود؛ اما او انتخاب کرد که آن آقازاده‌ای که همه فکر می‌کنند، نباشد که اگر این‌گونه نبود، عروس رهبر هم نمی‌شد. مرتضی لاریجانی هم یک آقازاده بود. پدر او، علی لاریجانی در چهار دهه گذشته همواره مسئولیت‌های مهمی در کشور داشته است. حتی فراتر از پسر علی لاریجانی بودن، عضو خانواده لاریجانی بودن در ایران اتفاق کمی نیست، برادرانی که هرکدام جایی مسئولیتی دارند و آوردن فرزندانشان در دایره مدیریت نظام با فرمول پارتی‌بازی کار سختی به نظر نمی‌رسد. مرتضی لاریجانی البته پدر و مادرش هم آقازاده هستند. او حاصل ازدواج پسر میرزا هاشم آملی و دختر آیت‌الله شهید مرتضی مطهری است. در واقع او از یک نسل عقب‌تر هم آقازاده بود. همه می‌دانستیم و او لابد بیش از ما که پدرش هدف ترور خواهد بود. همان روز اول جنگ 12 روزه ساعاتی پس از آنکه تعدادی از مقامات نظامی و استادان انرژی هسته‌ای ایران ترور شدند، با علی لاریجانی هم تماس گرفته شد تا میان ترک ایران و شهادت یکی را انتخاب کند. مرتضی لاریجانی از همان ایام و از سر دلواپسی برای ترور پدر، همراه او شد. تعارف که نداریم؛ می‌توانست انتخاب دیگری کند و اکنون زنده باشد! 
مصباح‌الهدی باقری‌کنی هم قبل از داماد رهبری بودن، پسر آیت‌الله باقری‌کنی، عضو اسبق خبرگان رهبری بود. چشم‌بستن بر موقعیت اجتماعی یا سیاسی‌ای که می‌توانست داشته باشد و قناعت به زندگی ساده معلمی مسیری بود که او به‌جای آقازادگی موردانتظار عرف انتخاب کرد. فرشته باقری، فرزند رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح ایران بود، بالاترین مقام نظامی ایران پس از فرماندهی کل قوا که رهبر انقلاب بودند.نیرو‌های مسلح رسانه هم دارند، از روزنامه تا خبرگزاری‌های مطرح؛ اما او خبرنگاری ساده در خبرگزاری دفاع مقدس باقی ماند. حتی خودرویی هم زیر پایش نبود، ساده و بی‌ادعا می‌رفت و می‌آمد و نیازی هم نمی‌دید عمری مجاهدت پدرش را خرج دنیاخواهی کند. عمویش هم چهره بزرگی بود، حسن باقری نابغه جنگ ایران و عراق، قهرمان آزادسازی خرمشهر. فرشته اما فرشته‌ سادگی باقی ماند و همراه پدر و مادرش آسمانی شد. رهبر جدید ایران یک آقازاده است. نوجوان بود که پدرش رئیس‌جمهور شد و در آغاز جوانی‌اش پدرش رهبر شد؛ اما انتخاب و اعضای خانواده‌اش و برادران و خواهرانش این بود که مطابق مکتب انقلاب اسلامی که برگرفته از آموزه‌های اسلامی است، از موقعیت خانوادگی خویش سوءاستفاده نکنند. بشری خامنه‌ای را هنوز و حتی پس از شهادت هم کسی نمی‌شناسد و انتخاب این خانواده گمنامی و سادگی و دوری از موقعیت‌های اجتماعی بود. فرزندان امام خمینی هم همین‌گونه بودند، از آقا مصطفای خمینی که قبل از پیروزی انقلاب شهید شد و همان زمان هم آقازاده بود تا احمد آقای خمینی که جز تولیت حرم پدرش سمتی در نظامی که پدرش مؤسس آن بود، نپذیرفت تا دختران امام. این‌ها استثنا نیستند؛ از قضا روال عادی در جمهوری اسلامی همین بود و آنانی که به سبک طاغوت، انتخاب کردند که از مواهب دنیایی آقازادگی بهره ببرند، خلاف این روال و خلاف مکتب انقلاب اسلامی عمل کردند. رسانه هم آن‌ها را بیشتر دید و این‌گونه شد که در گمنامی آقازاده‌های محجوب جمهوری اسلامی و در جایی که شبکه‌های رسانه‌ای متعدد علیه جمهوری اسلامی فعالند و برجسته‌کردن آقازادگی منفی برای آن‌ها ثمر سیاسی دارد، آن نقطه‌های سیاه بیشتر دیده شدند؛ اما واقعیت گفته‌نشده و دیده‌نشده آقازاده‌های اصیل جمهوری اسلامی کسانی مثل دختر وزیر اطلاعات بودند که در شرایط جنگی هم میدان خیابان را ر‌ها نکرد و شب‌ها در تجمعات مردمی بود و در نهایت همراه پدرش که می‌دانست در معرض ترور است، شهید شد. آقازاده‌ها اگر نخواهند از موقعیتی که دارند سوءاستفاده کنند، اغلب باید محدودیت‌هایی را بپذیرند و زندگی عادی نخواهند داشت. آقازاده‌هایی ازاین‌دست که نوشتیم انتخاب کردند که محدود باشند، اما آخرت خویش و آبروی نظام را خرج دنیا نکنند؛ گرچه دیده نشدند و کسی به تحسین آنان برنخاست. در حالی که اگر کوچک‌ترین شائبه خطایی در عملکردش بود، با همان شائبه، آبروی خانواده‌اش را می‌بردند، جنگ در بطن خود عبرت‌های زیادی دارد. 

یاد

۱۵هزار داروخانه خصوصی از تسویه نشدن بدهی سازمان‌های بیمه‌گر به ستوه آمده‌اند/نامه‌های بی‌سرانجام داروسازان و بی‌خیالی بیمه‌ها

جواد صبوحی

هرازگاهی که طاقت داروخانه‌ها طاق می‌شود، رئیس انجمن داروسازان دست به قلم می‌برد و نامه می‌نویسد؛ به وزیر بهداشت، به مجلسی‌ها، به مدیران بیمه‌ها، به دبیر شورای عالی امنیت ملی و نامه‌هایی که به نشانی پاستور و برای رئیس‌جمهور ارسال می‌شود تا شاید روزی گره از کار داروخانه‌ها باز شود.
شهرام کلانتری خاندانی، حال بد بیش از ۱۵ هزار داروخانه خصوصی را روایت می‌کند؛ از چک‌های برگشتی مؤسسان داروخانه‌هایی می‌گوید که به مرز ورشکستگی رسیده‌اند، از نسیه‌فروشی داروخانه‌ها، از زندانی شدن داروسازهای طلبکار و بی‌خیالی بیمه‌های بدهکار انتقاد می‌کند، هشدار می‌دهد، التماس می‌کند و هرازگاه در نامه‌هایش این عبارت پرتکرار را هم می‌نویسد: «... پیرو مکاتبات مکرر قبلی».

داروخانه های خصوصی کاملا خُرد شده‌اند

رئیس انجمن داروسازان در تازه‌ترین نامه‌ای که چند روز پیش؛ در ۲۹ اردیبهشت به رئیس‌جمهور نوشت از فرصتی گفت که در چرخه بروکراسی به سرعت در حال سپری شدن است، اما با این‌حال نه وزارت بهداشت، نه وزارت رفاه و نه سازمان تأمین اجتماعی، برنامه‌ریزی جدی، مؤثر و زیربنایی برای پرداخت منظم و مستمر مطالبات داروخانه‌ها انجام نداده‌اند. وضعیتی که موجب شده بیمه‌های سلامت و تأمین اجتماعی به ترتیب با بیش از ۶ و ۵ ماه، رکورددار بدهی به داروخانه‌ها شوند.
او در این نامه تأکید می‌کند در شرایط موجود، اقتصاد ضعیف داروخانه‌های خصوصی کاملاً خُرد شده به‌طوری که دیگر توان ادامه دادن را ندارند.
کلانتری برای برون‌رفت از این بن‌بست، از رئیس‌جمهور می‌خواهد دستور دهد اجازه انجام یکی از این دو پیشنهاد به مؤسسان داروخانه‌ها داده شود؛نخست موافقت رئیس‌جمهور با عدم پذیرش نسخه‌ها به صورت بیمه، همراه با ارائه فاکتور نقدی به بیماران و دیگر، دستور اکید پزشکیان به شرکت‌های پخش دارو درخصوص صدور فاکتورهای دارویی با سررسید دست‌کم ۶ ماه همراه با وجود سازوکار مؤثر برای جلوگیری از هرگونه امتناع از فروش دارو در شرکت‌های پخش و یا اقدام‌های سلیقه‌ای.
رئیس انجمن داروسازان یک‌بار دیگر هم ۱۹ اسفند ۱۴۰۳ در نامه مشابهی به رئیس‌جمهور با اشاره به حال ناخوش داروخانه‌ها، ابتدا از وی خواسته بود دستور دهد مطالبات داروخانه‌ها پرداخت شود و دیگر اینکه اجازه دهد داروخانه‌ها نسخه‌های بیماران را به صورت آزاد بپذیرند.
وی یک ماه پیش از آن، نامه‌ای هم به علی‌اکبر احمدیان، دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشت و در آن از مشکلات داروخانه‌ها و پرداخت نشدن مطالبات آن‌ها از سوی سازمان تأمین اجتماعی و سازمان هدفمندی یارانه‌ها گفت.
۲۵ شهریور یک‌سال بعد، بار دیگر کلانتری با ارسال نامه دیگری به رئیس‌جمهور از وی خواست به موضوع تسویه مطالبات داروسازان توسط تأمین اجتماعی رسیدگی کند.
پس از ارسال همین نامه بود که رئیس‌جمهور خطاب به میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از وی خواست مطالبات داروسازان را که توسط تأمین اجتماعی به ۷۰ همت رسیده است! پیگیری کند تا حل شود.با این‌حال و پس از تمام نامه‌هایی که تا امروز به دست مخاطبانش رسیده است، باز هم مسئولان دارو و درمان همچنان از بدهی سنگین شرکت‌های بیمه و سازمان هدفمندی یارانه‌ها و از ۸۰درصد داروخانه‌هایی که در آستانه ورشکستگی قرار گرفته‌اند، می‌گویند.

آفت چک‌های برگشتی

از میان بیش از ۱۷ هزار داروخانه در کشور، حدود ۱۵ هزار داروخانه خصوصی هستند و این در حالی است که نیمی از نبض بازار دارویی کشور در دست هزارو۷۰۰ داروخانه دولتی قرار دارد.
آن‌طور که داروسازان می‌گویند بسیاری از داروخانه‌های خصوصی به‌دلیل چک‌های برگشتی از چرخه تأمین دارو خارج شده‌اند و شرکت‌های پخش دیگر با آن‌ها همکاری نمی‌کنند.
چک‌هایی که گفته می‌شود مبلغ آن‌ تا مرداد سال گذشته ۴ هزار میلیارد تومان بوده است. مشکل چک‌های برگشتی اینجاست؛ هر داروسازی که چک او برگشت می‌خورد، دیگر نمی‌تواند دسته‌چک بگیرد و در عمل شرکت‌های پخش با این داروساز دیگر کار نمی‌کنند و کالا نمی‌فروشند و این داروخانه‌ها به‌ سمت ورشکستگی ‌می‌روند.
هادی احمدی، عضو هیئت مدیره انجمن داروسازان ایران، به خبرنگار مهر می‌گوید: متأسفانه بیمه‌ها و سازمان هدفمندی یارانه‌ها، از آذر ۱۴۰۴ تا کنون، هیچ پرداختی به داروخانه‌ها نداشته‌اند و فقط سازمان تأمین اجتماعی، به‌تازگی یک ماه مربوط به آذر را پرداخت کرده که دردی دوا نمی‌کند.
وی با عنوان اینکه سازمان تأمین اجتماعی هر ماه ۳ همت بدهکاری به داروخانه‌های بخش خصوصی دارد، می‌افزاید: تأمین اجتماعی با پرداخت بدهی آذر ، هنوز ۱۵ هزار میلیارد تومان به داروخانه‌ها بدهکار است.
ادامه این وضعیت موجب می‌شود داروخانه‌ها پولی برای خرید دارو نداشته باشند و درنهایت، این بیماران هستند که از این وضعیت آسیب می‌بینند.
از سوی دیگر گران شدن قیمت داروها موجب شده میزان مطالبات داروخانه‌ها از سازمان‌های بیمه‌گر، چهار برابر شود و همین مسئله سبب می‌شود روند پرداخت مطالبات داروخانه‌ها با مشکل مواجه شود.

داروخانه‌ها روزبه‌روز خالی‌تر می‌شوند

نایب‌رئیس انجمن داروسازان ایران هم از انباشت بیش از ۳۰ هزار میلیارد تومان مطالبات پرداخت‌نشده سازمان‌های بیمه‌گر خبر می‌دهد و معتقد است بحران نقدینگی در زنجیره تأمین دارو می‌تواند به تشدید کمبودهای دارویی و حتی تعطیلی داروخانه‌ها منجر شود. به دلیل اینکه سازمان‌های بیمه‌گر مشکلات پرداخت دارند و توان پرداخت به‌موقع مطالبات داروخانه‌ها را ندارند، داروخانه‌ها روزبه‌روز خالی‌تر می‌شوند. شرایط پرداختی بیمه‌ها به نحوی است که داروخانه‌ها با پولی که دریافت می‌کنند، صرفاً نفس می‌کشند و فقط ادامه حیات دارند، اما توان حفظ موجودی دارویی روزبه‌روز کاهش می‌یابد.
محمد منفرد به ایسنا می‌گوید: آمار و ارقام مطالبات داروخانه‌ها در شرایطی مطرح می‌شود که سازمان‌های بیمه‌گر باید مطالبات داروخانه‌ها را تا پایان آذر تسویه می‌کردند اما مطالبات شهریور همچنان پابرجاست.
در ادامه این روند، داروخانه‌ها ناچار می‌شوند برخی داروها را یا اصلاً تأمین نکنند یا به مقدار محدود تهیه کنند. همچنین کمبود نقدینگی سبب افزایش چک‌های برگشتی داروخانه‌ها شده و شرکت‌های دارویی نیز داروخانه‌هایی را که چک برگشتی دارند، تحریم می‌کنند و دارو در اختیار آن‌ها قرار نمی‌دهند. این فشار به شرکت‌های دارویی منتقل شده و درنهایت به تولیدکنندگان و واردکنندگان می‌رسد که آن‌ها نیز با کمبود نقدینگی ریالی و ارزی مواجه می‌شوند. چنین شرایطی می‌تواند سبب کمبودهای گسترده در درازمدت شود.
از سوی دیگر بسیاری از همکاران ما با فشار شدید مالی فعالیت می‌کنند و صورت خود را با سیلی سرخ نگه‌می‌دارند؛ وام‌های سنگین، فروش خودرو، طلا و حتی املاک شخصی برای ادامه فعالیت داروخانه‌ها به یک واقعیت تبدیل شده است. سود داروخانه‌ها ۱۲ تا ۱۵درصد است، اما سود تسهیلات بانکی به ۲۵ تا ۳۵ درصد می‌رسد، این روند می‌تواند به ورشکستگی داروخانه‌ها منجر شود.

وعده تأمین اجتماعی

نگرانی درخصوص چگونگی پرداخت بدهی بیمه‌ها به داروخانه‌ها در حالی است که سلمان اسحاقی، سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس می‌گوید: معوقات داروخانه‌ها تا آبان پرداخت شده و تأمین اجتماعی برای پرداخت به‌موقع مطالبات داروخانه‌ها در حال برنامه‌ریزی است.
اسحاقی به نشست سه‌شنبه هفته گذشته کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با مدیرعامل، اعضای هیئت مدیره، معاونان و مدیران سازمان تأمین اجتماعی اشاره می‌کند و می‌افزاید: در این نشست رئیس سازمان تأمین اجتماعی در گزارشی اعلام کرد معوقات داروخانه‌ها تا آبان پرداخت شده و برای پرداخت به‌موقع مطالبات نیز برنامه‌ریزی‌های لازم در سازمان صورت گرفته است. پرداخت به‌موقع مطالبات داروخانه‌ها می‌تواند زمینه افزایش خدمات‌دهی، تقویت انگیزه برای تأمین دارو و دسترسی آسان‌تر بیماران به داروهای مورد نیاز را فراهم کند و این موضوع از اولویت‌های مورد تأکید در نشست سه‌شنبه گذشته بود.

یاد

سنت دبه‌کردن آمریکایی

رضا رحمتی

در شرایطی که مذاکرات ایران و آمریکا گام‌های اولیه را به سوی یک توافق احتمالی برمی‌دارد، بار دیگر بحث «اعتماد» و «پایبندی به تعهدات» به محور اصلی گفتمان دیپلماتیک تبدیل شده است. خبرها حاکی از آن است آمریکا احتمالاً در یکی از بندهای توافق اولیه «دبه» خواهد کرد؛ رفتاری که طی دهه‌های گذشته به یک الگوی تکراری در تعاملات واشنگتن با تهران تبدیل شده است. با نگاهی به پیشینه رفتار آمریکا - از خروج از برجام تا جنگ ۴۰ روزه - ضرورت واقع‌بینی و حفظ مواضع اصولی ایران را تشریح می‌کنم.

دبه‌ کردن آمریکا؛ یک سنت، نه استثنا
بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل بر این باورند «پایبندی به تعهدات» در فرهنگ سیاسی آمریکا جایگاه متزلزلی دارد. نمونه بارز آن خروج یک‌جانبه ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ بود؛ توافقی که با ماه‌ها مذاکره فشرده حاصل شده و به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بود اما رئیس‌ جمهور آمریکا، در دولت نخست خود نه‌تنها از آن خارج شد، بلکه با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد اقتصاد ایران را به زانو درآورد. حالا همان رئیس‌ جمهور و تیم مذاکره‌کننده‌اش که تا همین چند روز پیش حامی سرسخت حملات سنگین به مردم و زیرساخت‌های ایران بودند، از مذاکره می‌گویند. این موضوع در حالی در حال اتفاق افتادن است که مشخص است هیچ قاعده و سنتی در رفتارهای آمریکا برای پایبندی به توافق‌هایش وجود ندارد. همچنین منابع آگاه از احتمال تخطی واشنگتن از یکی از بندهای توافق اولیه خبر می‌دهند. این چندمین‌بار است که این الگو تکرار می‌شود: خروج از معاهده موشک‌های ضدبالستیک (ABM) در ۲۰۰۲، خروج از توافق اقلیمی پاریس (۲۰۱۷ و مجدداً تهدید به خروج در ۲۰۲۵)، خروج از برجام (۲۰۱۸)، نقض مکرر قطعنامه‌های شورای امنیت در قبال یمن و فلسطین و... .

جنگ سوم تحمیلی؛ شکستی که اعتماد را محو کرد
جدیدترین و تلخ‌ترین نمونه بدعهدی آمریکا، حملات همه‌جانبه و جنگ ۴۰ روزه علیه ایران بود. این جنگ که با مشارکت مستقیم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های ایران به راه افتاد، تلفات انسانی سنگین و خسارات اقتصادی و زیرساختی عظیمی (در حوزه انرژی، ترابری و فناوری) به کشور وارد کرد. در این مدت، آمریکا نه‌تنها به تعهدات بشردوستانه خود پایبند نماند، بلکه با ارسال تسلیحات پیشرفته، نقض حریم هوایی و اعمال تحریم‌های همزمان، عملاً نشان داد «توافق» برایش یک ابزار تاکتیکی است، نه یک تعهد استراتژیک. از این رو، بدبینی از منظر ایران به آمریکا نه یک «احساس» که یک «وضعیت واقع‌بینانه» تاریخ معاصر است.

توافق بین ایران و آمریکا هم نزدیک است، هم دور
به همین دلیل است که از دیدگاه ایران، مذاکره و در نهایت توافق با آمریکا «هم نزدیک و هم دور» توصیف می‌شود. این عبارت دقیقاً منعکس‌کننده ۲ واقعیت موازی است. این توافق می‌تواند نزدیک باشد، چرا که طرفین در برخی بندهای فنی به تفاهم‌هایی رسیده‌اند و نیاز به توافق برای کاهش تنش وجود دارد. در سوی دیگر این توافق می‌‌تواند دور باشد، چون سابقه بدعهدی آمریکا و تداوم تحریم‌ها و حملات نظامی، فاصله اعتماد را بسیار زیاد کرده است. ایران اعلام کرده برای همه گزینه‌ها - ادامه مذاکرات، توقف یا ادامه جنگ - آمادگی کامل دارد؛ این همان تجربه‌ای است که ایران طی سال‌ها رفتار خصمانه آمریکا با ایران، آن را به «خرد سیاسی ایرانی» اضافه کرده است. این یعنی دیپلماسی «چشم‌ باز» در برابر «مذاکره از موضع ضعف» که در آن تهران نه‌تنها رویکرد انفعال ندارد، بلکه ابزارهای نظامی و دفاعی خود را همزمان با فرآیند دیپلماتیک به‌روز نگاه داشته است.

منافع ملی ایران
با توجه به این پیشینه، از منظر ایرانیان، هرگونه توافق احتمالی باید مبتنی بر ۲ نکته باشد: نخست عدم اعتماد به وعده‌ها و دوم اتکا به تضامین عینی. تجربه برجام نشان داد «قول» رئیس‌ جمهور آمریکا یا حتی قطعنامه شورای امنیت نمی‌تواند مانع خروج یک‌جانبه شود. بنابراین هر توافقی باید شامل ضمانت‌های اجرایی باشد؛ از جمله تضمین درباره بانک مرکزی و سامانه مالی ایران، تعهد به عدم خروج یکجانبه (مثلاً از طریق ضمانت کنگره یا شورای امنیت) یا سازوکار داوری و جبران خسارت در صورت نقض. با این حال هیچ‌یک از این ضمانت‌ها نیز نمی‌تواند وضعیت را در شرایط توافق نسبتا خوب قرار دهد.

حفظ توان بازدارندگی نظامی
جنگ ۴۰ روزه نشان داد آمریکا و رژیم صهیونی در صورت احساس ضعف، از هیچ تجاوزی فروگذار نمی‌کنند. بنابراین مشخص است توان موشکی و دفاع هوایی و پهپادی ایران نه قابل مذاکره است و نه محدودشدنی. توافق نباید به بهای تضعیف امنیت ملی تمام شود. موضوع دیگر این است که دیپلماسی در برابر عمل باید مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد، نه در برابر حرف یا حتی توافق‌های نوشته‌شده طرف آمریکایی. تیم مذاکره‌کننده ایران به‌درستی اعلام کرده «هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد». این بدان معناست که هر امتیازی از طرف ایران باید در ازای امتیاز عملی و قابل راستی‌آزمایی از طرف آمریکا باشد. «حرف» و حتی «سند» دیگر کافی نیست.

واقع‌بینی و صبر راهبردی
واقعیت آن است که آمریکا با بحران‌های داخلی (بدهی ملی، شکاف سیاسی، نارضایتی عمومی ناشی از افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها به واسطه بسته شدن تنگه هرمز) و چالش‌های بین‌المللی (اوکراین، چین و غزه) مواجه است. این شرایط می‌تواند فرصتی برای ایران باشد تا از یک سو مذاکرات را با جدیت دنبال نکند و نقاط ضعف طرف مقابل را به رخ بکشد، از سوی دیگر با تقویت همکاری‌های منطقه‌ای (چین، روسیه و همسایگان) و توسعه اقتصاد مقاومتی، وابستگی به توافق با آمریکا را کاهش دهد. از همین رو به نظر می‌رسد صبر راهبردی ایران باید در اولویت قرار گیرد؛ بدین معنی که ایران عجله‌ای برای توافق از خود نشان نداده و اینگونه مخابره کند که اگر آمریکا واقعاً خواهان حل تنش است، باید در عمل ثابت کند این بار متفاوت است. در غیر این صورت، هر توافق مکتوبی، صرفاً تکرار تجربه تلخ برجام خواهد بود. بنابراین ترجیع‌بند باید پیرامون این گزاره معنایابی شود که «توافق هم نزدیک است، هم دور». این وضعیت، یک پارادوکس نیست؛ تبیین دقیق وضعیت با در نظر گرفتن ۲ متغیر است: از یک سو نیاز به تنش‌زدایی وجود دارد، از سوی دیگر سابقه دبه و بدعهدی آمریکا (از خروج از برجام گرفته تا جنگ ۴۰ روزه) اعتماد را به حداقل رسانده. منافع ملی ایران ایجاب می‌کند هر توافقی با تضامین عینی همراه باشد، توان بازدارندگی نظامی حفظ شود و مذاکرات در چارچوب «اعتماد نکن، راستی‌آزمایی کن» پیش رود. جمهوری اسلامی با این رویکرد، هم از موضع خود عقب‌نشینی نکرده و هم درهای دیپلماسی را نبسته است. این دقیقاً همان «چشم‌ باز و واقع‌بین»ی است که در بیانیه‌های تیم مذاکره‌کننده باید بازتاب یابد. آمریکا در طول دهه‌ها ثابت کرده «تعهد» برایش یک مفهوم نسبی است. این بار نیز تا زمانی که واشنگتن با نقض بندهای توافق اولیه عملاً نشان دهد «دبه» بخشی از استراتژی‌اش است، ایران باید با قدرت بر مواضع خود بایستد و هزینه بدعهدی را برای طرف مقابل افزایش دهد. دیپلماسی موفق، دیپلماسی‌ای است که از خوش‌باوری فاصله گرفته و بر پایه‌ منافع ملی و واقعیت‌های میدانی استوار باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات