سعدالله زارعی
پایه وحدت و همبستگی در هر کشور و میان هر ملت، اعتماد است. در جامعه دینی، این واژه دامنه معنایی وسیعتری دارد چرا که با اعتماد به خداوند متعال و اعتماد به اصول شروع شده و در موضوعات دیگر که اختصاص به جامعه دینی ندارد، گسترش مییابد. این جمله را از امام عالیقدر شهید خود زیاد شنیدهایم «ما به تحقق وعدههای خدا اعتماد داریم.» در قرآن کریم هم به توکل- اعتماد- به خداوند توصیه فراوانی شده است. اعتماد به اصول و چارچوبهای دینی هم با متدین بودن انسان در هم آمیخته شده است. در اینجا منظور ما از اعتماد به اصول، اعتقاد به ناجح بودن آنهاست. یعنی - مثلاً- باید اعتقاد داشته باشیم پیروی از امام صالح، نصرت حتمی الهی را در پی میآورد و مخالفت با او سبب سلب توفیق و رحمت و برکت میشود.
اعتماد در جامعه دینی البته یکسویه نیست؛ حقی جاری بین مردم و حاکمان است. حضرت امیرالمؤمنین علیابن ابیطالب علیهالسلام در نهجالبلاغه خطاب به مردم، حقوق آنان بر خویش و حقوق خویش بر ایشان را بر شمرده است. در جامعه دینی مردم باید در اِعمال آنچه توسط زمامدار حق- امروز ولیفقیه- اجرا میشود، و نیز به دولتمردانی که تحت نظر او و برای اجرای آنچه او در نظر دارد، فعالیت میکنند، اعتماد داشته باشند. متقابلاً زمامدار و مقامات تحت امر او باید به مردم در اموری که به آنان مربوط میشود، اعتماد داشته باشند و ضمناً جوری عمل کنند که خروجی اقداماتشان، افزایش اعتماد مردم باشد. اعتماد امام راحل به مردم تا آنجا بود که- نقل به مضمون- فرمودند رأی مردم متبع است ولو آنکه ما آن را خطا بدانیم و واقعا خطا هم باشد. اعتماد امام شهید هم تا آنجا بود که- نقل به مضمون- فرمودند اگر حادثهای پیش بیاید، خلأ رهبری را خود مردم پر میکنند و دیدیم که پر کردند که خود این دو جلوه شکوهمند داشت؛ یکی رهبری ۹ روزه ملت بر کشور و دیگری گرایش شدید به انتخاب امام مجتبی خامنهای- حفظهالله تعالی- پیش از آنکه مجلس خبرگان ایشان را با رأی بسیار بالا انتخاب کند.
در این میان کسانی که به تعبیر امام شهید، میدان عمل و یا منبر و سخنگاهی دارند باید خروجی کردار و گفتارشان لزوماً در جهت افزایش اعتماد میان حکومت و مردم باشد و اگر رنگ و بوی دیگری داشت اگر از سوی مقامات کشور باشد بدون تردید، انحراف و اگر از سوی تریبونداران باشد، فتنهانگیزی است. اصل غیر قابل خدشه و اولین ضروری، حفظ انسجام جامعه متدینین است، بعد پای موضوعات دیگر به میان میآید. البته این به معنای آن نیست که در حکومت دینی نباید به زمامداران انتقاد کرد. از قضا در حکومت دینی، رفتار زمامداران بیش از هر نوع حکومت دیگری در معرض نقد مصلحانه است. چیزی که در اینجا مهم است، نتیجه عمل مسئولان و نتیجه نقد و نصیحت آنان است که باید لزوماً به افزایش اعتماد بین مردم و حکومت منتهی گردد. نه اینکه نتیجه عمل، ایجاد اختلاف و نتیجه نقد، اعتمادزدایی از مسئولان باشد.
البته اعتماد ارتباط مستقیمی با آگاهی دارد کما اینکه در سوره مبارکه کهف در گفتوگوی میان جناب موسیابن عمران و جناب خضر به آن تصریح شده است. در آیه ۶۸ این سوره به نقل از جناب خضر و خطاب به جناب موسی علیهماالسلام میفرماید، چگونه صبر خواهی کرد- یعنی چگونه همراهی میکنی- بر آنچه احاطه علمی- یعنی آگاهی کافی- به آن نداری (و کیف تصبرُ علی ما لم تُحِط به خُبراً) امیر مؤمنان علیهالسلام- در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه- در حین جنگ صفین، در مقام بیان مسئولیتهایی که در قبال مردم بهواسطه حاکم شدن بر آنان بر دوش دارد، با این عبارت شروع کرد «فامّا حقکم علیَّ فالنَّصیحه لکم» و در بند سوم آن فرمودند «و تعلیمکم کیلا تجهلوا». به عبارت دیگر، از چهار حقی که برای مردم بر حکومت بر شمردند، دو مورد آن در حوزه آگاهیبخشی به مردم بود و ناگفته معلوم است که این دو مورد هم آگاهیبخشی در مسایل حکومتی بوده نه مسائل عمومی که وظیفه هر واعظی است. در ادامه همین خطبه، امامالمؤمنین چهار مورد هم از حقوق خویش بر مردم بر شمردهاند که اول و دوم آن، وفادار بودن و مدافع سیاسی او بودن است که ذیل اعتماد مردم به حکومت قابل خلاصه میباشد. (اما حقی علیکم فالوفاءُ بالبیعه، والنصیحهُ فی المشهدِ و المغیبِ، والاجابهُ حینَ ادعوکم، والطاعهُ حینَ آمُرُکُم.)
از زمان حکومت امام علی علیهالسلام بیش از ۱۴۰۰ سال فاصله داریم و میان جامعه و جهان محدود آن روز و جامعه و جهان بسیار گسترده امروز فاصله زیادی وجود دارد. آن روز اگر کسی میگفت از یک فرسخی هم میتوان حرف گوینده را شنید، به سُخره گرفته میشد، اما امروز، حرف در لحظه به آسمان میرود و به زمین بر میگردد و شنیده میشود. وقتی مهمترین لازمه اداره یک حکومت در جامعهای با مختصات جامعه زمان امیرالمؤمنین، اعتماد دو جانبه میان مردم و حکومت است، لزوم توجه به موضوع آگاهی و دانایی مردم برای جلب اعتماد آنان در زمانه و جامعه ما صدها برابر است.
الان که ما در میانه جنگ هستیم پس از عنایات خداوند متعال، اتصال شدید مردم به حکومت و تبدیل شدن آن به رکن دوم پیروزی، مرهون آگاهی پیدا کردن مردم از ماهیت و خطرات بزرگ این جنگ بود. کما اینکه استمرار حضور مردم عزیز در بیش از صد شب هم ناشی از شدت آگاهی آنان بوده است. در این بین رئیسجمهور خبیث آمریکا برای آنکه این رکن مهم پیروزی جبهه حق را بشکند، شخصا عملیات روانی و کار روی ذهن ایرانیان را در دست گرفته و آنقدر حریصانه این کار را انجام میدهد که تو گویی هیچ کار دیگری ندارد و از حق نگذریم تاثیراتی هم در خارج کردن مرجعیت خبری از دست ما بر جای گذاشته است. در اینجا سخن این است که مقامات مسئول در کشور ما در فعل و عمل کجای ماجرای آگاهیبخشی و جلب اعتماد مردم هستند؟
خیلی واضح است که در موضوع حساس مذاکرات امنیتی کنونی برخی از کوتاهیها صورت گرفته و حال آنکه در کنار نکات منفی، نکات خوبی هم وجود داشته که بیان آنها توسط مقامات کشور میتوانست از بگو مگوهای فرساینده و شبههپراکنیها جلوگیری کند. تیم باید در هر مقطع در بیانیه رسمی روشنی- و نه خیلی دیپلماتیک- خطاب به ملت عزیز میگفت الان این جای کاریم و این مشکلات وجود دارد. در این صورت ظرفیتهای جامعه به جای قرار گرفتن در چرخه بحثهای مخرب به کمک مسئولان برای رفع موانع به میدان میآمد.
در کنار این موضوع روشن است که نظام به دلیل بیاعتمادی به آمریکا، مصمم به استیفای حقوق ایران و قدرتمند برای تحقق آن است. این حقوق در بیانیه دهبندی ۱۹ فروردین شورای عالی امنیت ملی کشور آمده است. اقدام عملی و مواضع اعلامی مقامات کشور باید در چارچوب بیانیه مذکور، طوری صورت میگرفت و طوری صورت گیرد که از یکسو به مردمی که در معرض بمباران خبری دشمن هستند، اطمینان میداد و مانع آسیب وارد شدن به اعتمادشان میشد و از سوی دیگر به دشمن عهدشکن یادآور میشد که اگر با مذاکرات به حقوق ایران تن ندهد و یا درصدد خدعه و دبه باشد، در میدان عمل بر او تحمیل خواهد شد.
مثلاً در پرونده لبنان که یکی از دو حساسترین موضوعات و شکنندهترین موارد توافق احتمالی است، ایران میتواند اعلام کند در حال تدوین ضربالاجل و تنظیم جدولی است که بر اساس آن رژیم جنایتکار و متجاوز اسرائیل موظف خواهد شد بهطور کامل از همه مناطق اشغال شده لبنان خارج شده و برای همیشه حمله به لبنان و ورود به حریم هوایی، دریایی و زمینی آن را کنار بگذارد. در غیر این صورت در پایان ضربالاجل، حمله گسترده نظامی جبهه مقاومت به اسرائیل شروع و تا اخراج کامل آن ادامه مییابد.
سیدعبدالله متولیان
ما به عنوان ملت مبعوثشده، امروز نه بر سر میز تسلیم، که در میدان تدبیر قدرتمندانه نشستهایم. در حالی که ائتلاف اشرار شکستخورده در میدان نظامی، تمام تمرکز خود را بر جنگ شناختی و تحریف روایت اقتدار ملی گذاشته، وظیفه ما بازخوانی منطق قرآنی مبارزه است. نگرانی بهحق مردم، نه نشانه ضعف، که موتور پیشران مطالبهگری عزتمندانه است و تلاش برای مصادره این نگرانی در جهت تزریق دوقطبی و التهاب، دقیقاً تکمیلکننده پازل دشمنی است که جز به بیاعتمادی و تشتت ما رضایت نمیدهد. مذاکره کنونی، برخلاف مذاکرات پیشین، نه برای صلح با شیطان، بلکه تداوم منطق میدان در صحنه دیپلماسی برای تحمیل شکستی نرمتر، اما سنگینتر به جبهه استکبار است.
۱. امروز، برخی در قامت دلسوزی، به اسم نقد فنی، سناریوی خطرناک بیصاحبنمایی نظام را دنبال میکنند. اینان که به جای تبیین «قدرت»، مشغول «سیاهنمایی مسیر» هستند، باید بدانند که جابهجایی لنگر اعتماد از مسئولان مقتدر به دشمن بدعهد، عین فشلسازی مسیر اقتدار است. جمهوری اسلامی ایران در هندسه چهارضلعی قدرت خود (مردم مبعوثشده، رهبری مقتدر، نیروهای مسلح قهرمان و دیپلماسی میدانی) چنان قدرتی یافته که ائتلاف عظیم رسانهای- نظامی دشمن را مجبور به التماس دیپلماتیک بر اساس متن پیشنهادی ایران کرده است. این یعنی دشمن پیش از نشستن بر میز مذاکره، شکست میدانی را پذیرفته است. بنابراین، آتش زدن به خرمن اعتماد مردم به ساختارهای قانونی کشور، نه انقلابیگری، که آب ریختن به آسیاب خبیثی است که برای نابودی ما در کمین نشسته است.
۲. مبنای دشمنی لجوجانه امریکا، نه مسئله هستهای یا موشکی، بلکه انتظار خروج ما از ولایت توحیدی و پذیرش فرمانبری است. این تقابل، وجودی و پایانناپذیر است. اما مذاکره امروز از موضع «قدرتمندِ پیروز»، یک مبارزه تمامعیار است. دست رزمندگان ما بر ماشه نلرزیده و پشت دیپلماتهای ما از اقتدار میدان گرم است. منطق «سکوت نظامی» برای ورود به مذاکره از موضع برتر، منطقی قرآنی است. ما کشور را معطل مذاکره نکردهایم و شکست مذاکره، از پیروزی قطعی ما در جنگ روایتها ذرهای کم نخواهد کرد. ما با صبر مؤثر استراتژیک، و در چارچوب استراتژی قورباغه آبپز، گامبهگام دشمن را به بیحیثیتی مطلق نزدیکتر میکنیم. اینک زمان آن است که با تدبیر، این دشمن ذلیلشده را در میدان دیپلماسی زمینگیر کنیم.
۳. ملت مبعوثشده حق دارد نگران باشد، اما احزاب سیاسی نباید شبهای قدر انقلاب را به میدان خطرناک و زودرس انتخابات تبدیل کنند. خطرناکترین صحنه نبرد امروز، جنگ شناختی است. دشمنی که ادعا میکرد ایران را سه روزه نابود میکند و خود را انتخابکننده رهبر بعدی میدانست، امروز به ذلت پذیرش شروط ما تن داده است. اما ویرانگرترین تاکتیک این دشمن شکستخورده، وارونهسازی این پیروزی در افکار عمومی از طریق ایجاد تشتت و دوقطبی است. راهکار خلاقانه مقابله با این جنگ، «تولید روایت مردمی اقتدار» است. نباید اجازه دهیم تصویر خلأ مرجعیت شکل گیرد. همه، از سخنرانان و مداحان گرفته تا رسانههای انقلابی، باید روایت «نزدیکی به قله» را نه با شعار، که با تشریح عینی شکست اهداف راهبردی دشمن در میدان جنگ تحمیلی، به بدنه جامعه منتقل کنند تا احساس پیروزی، جایگزین هیجانات منفی تحمیلی شود.
۴. بچههای انقلابی نباید یکدیگر را بزنند. فضاسازی برای مقایسه این ایام با شرایط بعد از صفین، القائات مسموم دشمن است که توسط افراد نادان یا مغرض دامن زده میشود. رهبری حاضر، مسلط و مقتدر است و کسی قادر به تحمیل اراده به ایشان و نظام نیست. ما تابع امام و رهبری هستیم. مطالبهگری صحیح، حق ملت است و موتور پویایی جامعه، اما این مطالبه باید با رعایت آداب و پرهیز از تهمت و طرد یکدیگر باشد. احزاب و شخصیتهای سیاسی حق ندارند به بهانه نقد، جامعه را ملتهب کنند و با دمیدن در شیپور ناامیدی، صحنه را به نفع غربگرایان تمام کنند. مراقب باشیم اعتماد به دشمن و بیاعتمادی به مسئولان، جابهجا نشود.
این انقلاب، پرچم را به دست صاحب اصلیاش خواهد سپرد و در این مسیر، هیچ ارادهای یارای توقف آن را ندارد. ما مذاکره میکنیم تا دشمن را در برابر چشم تاریخ، رسوا و بیحیثیت کنیم. اگر تسلیم متن پیشنهادی ما شد، که پیروزی مضاعف است، و اگر نشد، شکست سنگینتری بر او تحمیل خواهد شد. شرط تداوم این پیروزی، وحدت و انسجام برگرفته از بصیرت است. باید به شورای عالی امنیت ملی و ساختارهای مستحکم نظام اعتماد کرد و دانست که پایان این مبارزه، شکست ابدی جبهه استکبار و طلوع وعده الهی است. بیدار باشیم و در میانه جنگ روایتها، پشت سر ولایت، صفوف خود را از هرگونه تفرقه و ناامیدی مصون داریم. این، رمز عبور از پیچ تاریخی و رسیدن به فتح نهایی است.
حمید روشنائی
اگر به تاریخ مراجعه کنید قهرمانان بسیاری از جنگ ها را به یاد می آورید. شاهنامه پر است از پهلوانانی که خوب جنگیده اند و پیروز شده اند. اما در همین تاریخ، کمتر شما به دیپلمات هایی می رسید که دستاوردهایشان حتی تا به امروز باقیمانده است. نمونه بارز آن (که بسیاری از ایرانیان نمی دانند و او را بعنوان دیپلمات نمی شناسند) مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر است که توافق ارزروم را امضاء کرد و مرزهای غربی ما با امپراتوری عثمانی را تثبیت نمود. همچنین فرد دیگری که با هنر دیپلماسی خود آذربایجان ایران را از چنگ استالین بیرون کشید، احمد قوام یا همان قوام السلطنه ( فارغ از اشکالات و اشتباهاتش ) بود.
مسلما پایان جنگ و برقراری صلح آسان و ساده صورت نمی گیرد و پذیرش آن برای مردم به راحتی امکان ندارد. حتی در صدر اسلام نیز که وجود مبارک پیامبر حضور داشت هنگامیکه ایشان لباس جنگ با کفار را در آورد و برای انجام اعمال حج عازم مکه شد و در نهایت به صلح حدیبیه رسید، تعدادی از مسلمانان به ایشان اعتراض کردند و گفتند ما که آماده جانفشانی هستیم، چرا شما صلح با کفار را انتخاب کرده اید؟!. در آنجا بود که پیامبر برای جلوگیری از هم پاشیدن وحدت مسلمانان، بیعت رضوان نمود و از مسلمانان قول گرفت که تا پای جان از پیامبر حمایت نمایند.
در تاریخ جمهوری اسلامی ایران نیز، هر توافقی با اما و اگر مواجه بوده است. از بازگرداندن دیپلمات های آمریکایی و تمام شدن ماجرای اشغال لانه جاسوسی، پایان جنگ تحمیلی ۸ ساله و پذیرش قطعنامه ۵۹۸، برجام و.. تا به امروز همیشه ابهام و اشکالاتی در مذاکرات و پذیرش شرایط وجود داشته است و عده ای معترض بوده اند. البته شایان ذکر است که هیچ اقدامی آن هم در مقابل دشمنان کشور، بدون اشکال نمی باشد و این دیکته نانوشته است که غلط ندارد. شهید مطهری در سخنرانی و کتاب هایش (جاذبه و دافعه علی ع، حق و باطل و.. ) به نکته زیبایی اشاره می کند تحت عنوان: “منطق ماشین دودی”. ایشان می گوید: “دوستی داشتم نکته سنج که می گفت: وقتی بچه بودم منزلمان در شهرری بود و آن وقت ها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران – شاه عبدالعظیم بود. من می دیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع می شوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! .. اما همین که راه می افتاد بچه ها می دویدند، سنگ برمی داشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند. من تعجب می کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی زنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود، اعجاب بیشتر در وقتی است که حرکت می کند. این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همین¬که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود. این روزها که صحبت از توافق با آمریکا و پایان جنگ می باشد، باری دیگر مسئولان دیپلماسی ایران مورد هجمه قرار گرفته اند. آنها متهم هستند که پیروزی در میدان را از دست داده اند و به یک توافقنامه دست یافته اند. اما یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه هر جنگی حتی اگر به شکست کامل دشمن تمام شود، نیاز به دیپلماسی برای حل و فصل مسائل دارد. مسئولیت وزارت امورخارجه و دیپلمات ها آن است که پیروزی های میدان را تبدیل به توافق نموده و تثبیت نمایند. از سوی دیگر، نیروهای مسلح و میدان برای پرهیز از درگیری های مجدد و دستیابی به نتایج سیاسی قدرت نظامی اشان، نیاز به دیپلمات ها دارند و این ممکن نیست مگر با مذاکره.
دیپلماسی و دیپلمات ها زخم های بسیاری از شناخته نشدن اهمیت کارشان دریافت کرده اند و بدلیل آنکه بسیاری از مطالب مذاکرات، محرمانه و غیرقابل بازگفتن است، نمی توانند از خود دفاع نمایند. جنگ قهرمانان خودش را دارد و دیپلماسی هم مردان خودش را می طلبد. آنها که فکر می کنند با توهین و تهمت می توانند مردان سیاسی را از راهی که برای منافع ملی کشورشان انتخاب کرده اند، باز گردانند سخت در اشتباه هستند زیرا آنچه در راه سربلندی ایران، ارزشی ندارد جان و آبروی ماست.
نخست باید به این نکته توجه کرد که تابآوری دولت با تابآوری جامعه یکسان نیست؛ هرچند بهشدت به یکدیگر وابستهاند. از منظر حاکمیت، تابآوری به معنای حفظ کارکردهای اساسی کشور در شرایط بحران است؛ حفظ امنیت، تداوم خدمات عمومی، ثبات نسبی اقتصادی، اداره امور کشور و جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی. طبیعی است که هر دولتی در شرایط جنگ یا بحرانهای گسترده، تلاش کند ظرفیتهای خود را برای مدیریت وضعیت افزایش دهد و از آسیبهای جدی جلوگیری کند.
اما در اینجا یک خطای رایج وجود دارد. گاهی تصور میشود تابآوری سیاسی یعنی مردم بتوانند فشارهای بیشتری را تحمل کنند؛ درحالیکه تجربههای جهانی نشان میدهد افزایش فشار بر جامعه لزوما به معنای افزایش تابآوری نیست. ممکن است مردم برای مدتی دشواریها را تحمل کنند، اما اگر این تحمل با احساس بیعدالتی، بیاعتمادی یا ناامیدی همراه شود، در عمل ظرفیت تابآوری کاهش خواهد یافت. به بیان دیگر، تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه نه از سر اجبار، بلکه از سر همراهی و مشارکت در مدیریت بحران حضور داشته باشد.
از سوی دیگر، تابآوری جامعه نیز صرفا به معنای صبر و استقامت اقتصادی نیست. جامعه تابآور، جامعهای است که بتواند انسجام خود را حفظ کند، همکاری اجتماعی را از دست ندهد، امید به آینده را زنده نگه دارد و در برابر بحرانها دچار فروپاشی اخلاقی و اجتماعی نشود. در بسیاری از کشورها مشاهده شده است حتی در شرایط فشارهای اقتصادی شدید، اگر اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی حفظ شود، جامعه توانایی بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. برعکس، در برخی موارد با وجود فشارهای اقتصادی کمتر، کاهش اعتماد و امید اجتماعی به ناآرامی و بیثباتی منجر شده است. «درواقع، مهمترین عامل تعیینکننده سطح تابآوری یک جامعه، نه صرفا درآمد سرانه و نه حتی میزان منابع اقتصادی، بلکه کیفیت رابطه میان دولت و مردم است. این رابطه بر سه پایه اصلی استوار است: اعتماد، عدالت و امید».
اعتماد مهمترین سرمایه هر نظام سیاسی در دوران بحران است. در شرایط عادی، ضعف اعتماد ممکن است تا حدودی پنهان بماند، اما در زمان بحران بهسرعت خود را نشان میدهد. هنگامی که مردم به نهادهای رسمی اعتماد داشته باشند، آمادگی بیشتری برای پذیرش تصمیمات دشوار خواهند داشت. در مقابل، اگر اعتماد تضعیف شده باشد، حتی تصمیمات درست نیز با تردید و مقاومت مواجه میشوند. عدالت نیز نقشی تعیینکننده دارد. مردم معمولا اصل وجود سختی و بحران را انکار نمیکنند؛ آنچه حساسیت ایجاد میکند، نحوه توزیع هزینههای بحران است. جامعه زمانی احساس همراهی میکند که ببیند فشارها منصفانه توزیع شدهاند و گروههای مختلف، بهویژه صاحبان قدرت و ثروت، سهم خود را از هزینههای ملی میپردازند. احساس تبعیض و نابرابری میتواند ظرفیت تابآوری را بسیار سریعتر از خود بحران تضعیف کند.
عامل سوم، امید به آینده است. انسانها توانایی بالایی در تحمل دشواریهای موقت دارند، اما تحمل شرایطی که پایان آن نامشخص باشد بسیار دشوارتر است. هرچه افق آینده روشنتر و قابل پیشبینیتر باشد، جامعه آمادگی بیشتری برای مشارکت در عبور از بحران خواهد داشت. به همین دلیل، ارائه چشمانداز و ترسیم مسیر خروج از بحران، یکی از مهمترین وظایف حکومتها در شرایط دشوار است.
بر این اساس، میتوان گفت تابآوری سیاسی نوعی قرارداد نانوشته میان دولت و جامعه است؛ دولت از مردم انتظار همکاری و مشارکت دارد و مردم نیز از دولت انتظار صداقت، عدالت و پاسخگویی دارند. تا زمانی که این قرارداد حفظ شود، امکان عبور از بحرانها وجود خواهد داشت؛ اما هرگاه یکی از طرفین احساس کند طرف دیگر به تعهدات خود پایبند نیست، فرسایش اجتماعی آغاز میشود.
از این منظر، یکی از مهمترین پرسشها برای سیاستگذاران در شرایط بحران آن است که چگونه میتوان از تابآوری سخن گفت بدون آنکه این مفهوم به معنای تحمیل سختی از بالا تلقی شود؟ پاسخ در تغییر زاویه نگاه به تابآوری نهفته است. اگر تابآوری صرفا بهعنوان توان تحمل مردم تعریف شود، به تدریج به مفهومی یکسویه تبدیل خواهد شد؛ اما اگر تابآوری بهعنوان یک مسئولیت مشترک میان دولت و جامعه در نظر گرفته شود، آنگاه معنا و کارکرد متفاوتی پیدا میکند.
در چنین شرایطی، نخستین اصل، شفافیت است. مردم بیش از آنکه از واقعیتهای تلخ آسیب ببینند، از ابهام و تناقض آسیب میبینند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است حتی در دشوارترین شرایط، بیان صادقانه واقعیتها میتواند به افزایش اعتماد عمومی کمک کند. جامعهای که احساس کند با او صادقانه سخن گفته میشود، آمادگی بیشتری برای همراهی خواهد داشت.
اصل دوم، مشارکت است. مردم نباید صرفا دریافتکننده تصمیمات باشند. هر اندازه نهادهای مدنی، گروههای اجتماعی، دانشگاهیان، فعالان اقتصادی و سایر بخشهای جامعه در فرایند تصمیمسازی و گفتوگو نقش بیشتری داشته باشند، احساس تعلق و مسئولیت جمعی نیز افزایش خواهد یافت. مشارکت نهتنها کیفیت تصمیمات را ارتقا میدهد، بلکه از هزینههای اجتماعی اجرای آنها نیز میکاهد.
اصل سوم، همدلی عملی است. در شرایط بحران، رفتار نمادین مسئولان اهمیت فراوانی پیدا میکند. جامعه به دقت مشاهده میکند که مدیران و تصمیمگیران چگونه زندگی میکنند، چه میزان از دشواریها را درک میکنند و تا چه حد خود را در سرنوشت مردم شریک میدانند. گاه یک اقدام نمادین میتواند تأثیری بیش از یک سیاست اقتصادی گسترده بر افکار عمومی داشته باشد.
اصل چهارم، عدالت در سیاستگذاری است. هر برنامهای که برای مدیریت بحران طراحی میشود، باید از منظر عدالت اجتماعی نیز ارزیابی شود. سیاستهایی که بار اصلی فشار را بر دوش اقشار آسیبپذیر قرار میدهند، حتی اگر در کوتاهمدت کارآمد به نظر برسند، در بلندمدت سرمایه اجتماعی را تضعیف خواهند کرد.
در نهایت، باید پذیرفت که مهمترین سرمایه ایران در مواجهه با بحرانهای پیشرو، نه صرفا منابع طبیعی، توان نظامی یا ظرفیتهای اقتصادی -که البته همه این موارد لازم و ضروری است- بلکه سرمایه اجتماعی آن است. سرمایه اجتماعی همان شبکه اعتماد، همبستگی و احساس تعلق مشترکی است که دولت و جامعه را به یکدیگر پیوند میدهد. هرچه این سرمایه تقویت شود، کشور توان بیشتری برای عبور از فشارهای بیرونی و درونی خواهد داشت و هرچه این سرمایه فرسوده شود، حتی مسائل کوچک نیز میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
از اینرو، شاید مهمترین پرسش در شرایط جنگ، تورم یا سایر بحرانهای ملی، این نباشد که مردم تا چه اندازه میتوانند تحمل کنند، بلکه این باشد که چگونه میتوان میان دولت و جامعه رابطهای مبتنی بر اعتماد، عدالت و مشارکت ایجاد کرد و در حفظ آن کوشید تا تحمل به همکاری تبدیل شود و تابآوری از یک الزام ناخواسته به یک اراده جمعی برای عبور از بحران بدل شود؟ در چنین صورتی، تابآوری نه ابزاری برای ادامه وضعیت دشوار، بلکه پلی برای رسیدن به شرایطی بهتر خواهد بود.
امید ادیب
2 بحران پیش روی ایران در مذاکره با آمریکا
محمد رستمپور
سخنان سید عباس عراقچی در گفتوگوی ویژه خبری جمعهشب، 22 خردادماه، تنها ساعاتی پس از اعلام آمادگی ایران و آمریکا برای آغاز دور جدیدی از گفتوگوها بر سر دستیابی به یک تفاهم اولیه در مورد چگونگی پایان جنگ با واکنشها و انتقادات پرشماری در شبکههای اجتماعی روبهرو شد. وزیر امور خارجه تلاش کرد در مورد نقاط ابهام توافق 14 بندی - که پیش از این هم از سوی مقامات و رسانههای آمریکایی اعلام شده بود - توضیحاتی ارائه دهد، اما همچنان فضای سنگین ابهام بر موضوع سایه افکنده است. ترامپ با توییتها و پستهای پرتکرار و نتانیاهو با نقضهای مکرر آتشبس درتلاشند ضمن ایجاد دست برتر به تثبیت معادله ذهنی خود در مذاکرات بپردازند و اینسو ایران تنها پس از درز اخبار و شکلگیری ذهنیتها و روایتها، با ارائههای متناقض عملاً به آنچه آمریکا بهدروغ در پی ترسیم آن است، رنگ میدهد. ترس از تکرار رویدادهای تلخی که در گذشته نهچندان دور بر ایران رفته، بهویژه تجربه بسیار عبرتآموز برجام در ترکیب با اندوه فقدان رهبر شهید انقلاب، آن هم درست در جریان مذاکرات هستهای با آمریکا به میانجیگری عمان عملاً اعتماد به تیم و راه مذاکرهکننده هستهای را در پایینترین سطح ممکن قرار داده است. از سوی دیگر نمیتوان انکار کرد موضوعاتی همچون رفع کامل تحریمها یا آزادسازی داراییهای بلوکهشده، بیش از آنکه پیروزی دیپلماتیک باشد، به یک «تله عسل» برای توقف جنگ پس از 40 روز نبرد پایاپای مجاهدانه با آمریکا و اسرائیل شباهت داشته است. تلاقی این دو، یعنی انتظارات غیرواقعی از یک توافق مطلوب و کماعتمادی به تیم مذاکرهکننده، به انضمام بیتوجهی مطلق برخی نخبگان سیاسی به آنچه در بیان رهبر رشید انقلاب، موهبت وحدت خوانده شده و اصرار بر دوگانهسازیهای جناحی و القای خیانت برخی چهرهها سبب شده افکار عمومی و بهویژه مردم حاضر در میادین و تجمعات با بدبینی مطلق به هر آنچه در رسانهها مطرح میشود، نگاه کنند. اهرم سنگین این بدبینی، بیتصمیمی در مورد توجیه جامعه نسبت به شرایط جنگی است که بهویژه با محاصره دریایی امکانهای حکمرانی علیالخصوص در حوزه اقتصادی را محدود کرده است. در نتیجه، انتظارات غیرواقعی، مواجهه انتقادی غیراصولی با موضوع را شکل داده و این مواجهه به کاهش اعتماد به مذاکره و تیم دیپلماسی منجر شده است. این چرخه عملاً به تیرکمانی برای هدفگیری تابآوری تبدیل شده و در حال هدررفت نیروی متراکم قدرتمند خیابان است. در برابر این چرخه و این فرسایش باید ایستاد و در گام نخست باید کوشش کرد واقعیت آنچه تجربه جنگ برای ایران به همراه داشته است، به جامعه منتقل کرد. باخت مفتضحانه آمریکا و اسرائیل در تغییر نظام سیاسی یک کشور، تغییر نقشه و ناتوانی در تجزیه آن، شکست در دخالت در تعیین رهبری و ناتوانی در نابودی توان موشکی و نیروی دریایی یک کشور یا باز کردن یک آبراهه با حملات مستمر هوایی، موضوعاتی نیستند که هر سال اتفاق افتد. پیروزی ایران در جنگ تحمیلی سوم، قطعی است؛ اگرچه مطلق نیست. خسارتها و آسیبهای انسانی و مالی و اقتصادی پدیدآمده را نباید انکار کرد و البته نباید آنها را نیز بهانه کمکاری و تنبلی و بیایدگی کرد. مسئله دقیقاً همینجاست که عدهای از روی تعمد این خسارتها را برجسته میکنند تا بنبستنمایی کنند و کشور را به سمت توافق به هر قیمتی سوق دهند و عدهای دیگر نیز باز هم از روی تعمد، بخشی از وضعیت کشور در واردات و ذخایر کالاها و دارو و وضع و کیفیت آفند و پدافند کشور را در تحلیل وارد نمیکنند تا هر توافقی را خائنانه تصویر کنند.هیچتحلیلی و راهبردی بدون درنظرگرفتن تمامی مؤلفهها و عناصر سازنده معادله کامل نیست. نه میتوان انتقادات به متنها و بندهای منتشرشده یا درزشده را نادیده گرفت و نه میتوان مذاکره را از اساس حرام خواند. تردیدی نیست دولت ترامپ در مذاکره با ایران بههیچعنوان هیچشکلی از تفاهم و توازن را نخواهد پذیرفت و از سوی دیگر نیز برخی شواهد میدانی و دادههای اقتصادی نشان میدهد کشور متناسب با شرایط جنگی اداره نمیشود. در چنین وضعیتی مسلم است توافق برد-برد عملاً ممکن نیست و البته پیروزی صد-صفر بر رقیب هم. چیزی که میتواند برای جامعه یک توافق مفید و ممکن و نه مطلوب را تصویر کند، ترسیم شاخصهای عینی، ملموس و بهویژه فراگیر در میان جامعه است. چیزی که از ابتدا نشدنی است، نه باید به جامعه فروخت و نه باید برایش رؤیابافی کرد. آنچه در 105 روز گذشته رخداده، شگفت و بینظیر و باورنکردنی است.این حماسه را باید روایت کرد و البته باید بدان امتداد داد. جنگ تمام نشده و بیش از این نیز در میدان نظامی، امکان تداوم ندارد. آنچه ایران را در این نبرد پیروز کرد، یعنی تبحر در پیشبرد راهبردهای جنگ نامتقارن، نباید به نقطهضعف او تبدیل شود. جنگ برده در میدان نظامیگری، به باخت در میدان اقتصاد تبدیل نخواهد شد. نتیجه نبرد معلوم است و مذاکره در بدترین شکل ممکن میتواند صرفاً امتیازات حریف را بیشتر کند، نه اینکه از اساس نتیجه را برگرداند. برای آنکه توافق یا تفاهم یا توقف جنگ در افکار عمومی فراگیری بیشتری پیدا کند، باید از ابهام، کلیگویی، انتشار قطرهچکانی، راهدادن اختلافات به عرصه عمومی و بهویژه زرنگبازی سیاسی دست برداشت و با انتشار اطلاعات کافی و توجیه عمومی وضعیت کشور و تبیین نقاط درگیری و اصطکاک با طرف مقابله که بسیار دروغگو و جاعل است؛ کوشید اعتماد را ترمیم کرد. تنها در صورت ترمیم اعتماد است که انتظارات از توافق واقعبینانه میشود. کوشش برای هدفگیری افرادی که مطالبات غیراصولی را طرح میکنند و سعی در راهاندازی دعواهای حیدری – نعمتی دارند، انتظارات را تعدیل نمیکند. اقناعسازی جامعه از یک توافق یا تفاهم خوب در گروی تصویری است که از شرایط ایران در جنگ ارائه میکنیم. آن هم نهفقط جنگ نظامی، بلکه جنگ همهجانبه ترکیبی که تابآوری علیه همه افراد ملت ایران را نشانه گرفته است.
محسن هوشمند
مقایسه مذاکرات فعلی با برجام که این روزها در میان برخی تحلیلگران و حتی چهرههای سیاسی مدام تکرار میشود، یک خطای تحلیلی و گمراهکننده است؛ این دو توافق نه از نظر ماهیت، نه از نظر فضای اجتماعی و نه از نظر موازنه قدرت، شباهتی به هم ندارند. هر چند عبرتگیری از تجربه برجام و سایر تجارب مشابه برای این مذاکرات امری قطعی و مورد انتظار است.
۱. تفاوت ماهوی؛ برجام توافقی بود برای محدودیت موقت فعالیتهای هستهای در ازای رفع تحریمها. اما مذاکرات حاضر توافقی برای توقف کامل جنگ، تضمین خروج نیروهای متجاوز و حفظ دستاوردهای میدانی جمهوری اسلامی است. آن یکی «مدیریت تحریم» بود، این یکی «تثبیت پیروزی در میدان».
۲. تفاوت در نگاه به دشمن؛ در برجام نوعی خوشبینی تا حدی سادهاندیشانه به تعهد طرف مقابل حاکم بود و در نتیجه تضامین لازم برای عمل به وعدهها اخذ نشد. اما امروز تیم مذاکرهکننده با تجربه تلخ نقض عهدهای مکرر آمریکا و اروپا، با بدبینی کامل و با نگاه «مذاکره هم میدان مبارزه است» در صحنه حاضر شده است.
۳. تفاوت در فضای اجتماعی؛ در زمان برجام، برای بخش قابل توجهی از مردم و مسئولان، مذاکره و توافق تنها راه برونرفت از مشکلات دانسته میشد. امروز اما فضای اجتماعی، متأثر از ملتی مبعوثشده، در میدان و اهل حماسه و اقتدار است. مردم امروز با درک تجارب قبلی و به صورت فعال پشت سر مذاکرهکنندگان ایستادهاند، نه به امید معجزه، که به خاطر اعتماد به ایستادگی خودشان.
۴. تفاوت در موازنه قدرت؛ در برجام به دلیل ماهیت اقتصادی موضوع، دست بالایی نداشتیم و عملاً خواسته اصلی ما به موضوع مذاکره تبدیل شده بود. اما امروز با دست برتر میدانی جمهوری اسلامی و حضور حماسی مردم، دشمن در موضع پذیرش خواستههای ما قرار گرفته است. این وارونگی معادله، دستاورد ایستادگی در یک سال اخیر است.
این واقعیت قطعی و مهم را نباید فراموش کنیم که دشمن ما کثیفترین موجودیت سیاسی تاریخ است و هیچ بنایی برای عمل به تعهداتش ندارد.
تجربه برجام و خروج یکجانبه آمریکا، تجربه نقض فوری توافقهای آتشبس توسط رژیم صهیونیستی و تجربه کارشکنیهای متعدد اروپا، همه گواه این حقیقت است. لذا تنها راه واداشتن او به احترام به حقوق ملت ایران، اخذ تضامین قطعی و محکم در چارچوب مورد تأکید رهبری است. در این مسیر، هر گونه اختلافافکنی و تضعیف اعتماد بین مردم و مدیران داخلی، دقیقاً همان چیزی است که دشمن از آن تغذیه میکند.
تجربه نشان داده هر جا ملت ایران متحد و پشت سر نظام ایستاده، دشمن عقب نشسته است. به قول رئیس تیم مذاکرهکننده، کسی پیروز این مذاکره است که هر لحظه برای جنگ آمادهتر باشد. این یعنی مذاکره نه از سر ضعف، که از موضع قدرت و با پشتوانه آمادگی رزمی است.
مهدی حسنی
جنگ رمضان هنوز هم به صورت روزانه محل بحث و بررسی است و دستاوردهای آن برای ایران چنان عظیم است که تا مدتها محل بحث و بررسی خواهد ماند. یکی از ابعاد این جنگ که تاکنون به آن بسیار پرداخته شده - و خواهد شد - دیپلماسی رسانهای ایران در افکار عمومی است؛ چیزی که شورای روابط خارجی آمریکا از آن به عنوان «دیپلماسی متلک» یاد میکند. گزارش شورای روابط خارجی آمریکا از یک توصیف جذاب از رفتار رسانهای سفارتخانههای ایران آغاز میکند: «پاسخ دیپلماتیک ایران به تهدید ترامپ مبنی بر نابودی تمدن ایران، نه محکومیت بود و نه یک تهدید متقابل، بلکه درخواستی برای تنظیم زمانبندی بود. یکی از سفارتخانههای ایران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ساعت ۸ شب چندان مناسب نیست. امکان دارد آن را به بین ساعت ۱ و ۲ بعدازظهر یا در صورت امکان، ۱ و ۲ بامداد تغییر دهید؟» هنگامی که ترامپ بعداً با لحنی آمیخته به الفاظ رکیک، خواستار بازگشایی تنگه هرمز از سوی تهران شد، ایران با کنایهای به غایت خونسرد و جدی پاسخ داد: «کلیدها را گم کردهایم». به باور این شورا، این سیاستهای رسانهای تنها خلاقیتهایی برآمده از تفنن نیست، بلکه یک استراتژی هوشمندانه است که میخواهد آمریکا را به عقب براند و یک تهدید جدی برای آن کشور محسوب میشود: «این پاسخهای طنزآمیز، حرکاتی گذرا و اتفاقی نیست، بلکه بخشی از استراتژی بسیار گستردهتر ایران برای عقب راندن ایالات متحده در حوزه اطلاعاتی به شمار میرود؛ استراتژیای که میمهای طنزآمیز، ویدئوهای ساختهشده با هوش مصنوعی و هجمههای تمسخرآمیز هماهنگ را در بر میگیرد تا قدرت نرم آمریکا در خارج از کشور را تضعیف کند و بیمیلی شهروندان آمریکایی را در داخل برای اقدام نظامی عمق ببخشد. این یک چالش جدی است. ایالات متحده آمادگی لازم را برای مقابله با چنین کارزارهای نفوذ خارجی ندارد؛ کارزارهایی چابک، مسلط به ظرایف فرهنگی و اساساً غیرفریبکارانه از نظر پنهانکاری. در حالی که ایران در حال صیقل دادن به این رویکرد خود است، سایر بازیگران تهدیدآمیز نیز نظارهگر ماجرا هستند». به نوشته شورای روابط خارجی، هدف این موج گسترده، تلاش برای تحریک کشور مقصد و سوار شدن بر شکافهای آن است: «مقامات ایران در نبرد اطلاعاتی خود با ایالات متحده، به استفاده از محتوای طنزآمیزی رو آوردهاند که اغلب به وضوح توسط هوش مصنوعی تولید شده است.
آنها میمها و ویدئوهایی را بازنشر میکنند که با تکیه بر فرهنگ اینترنت و نمادهای فرهنگ عامه غربی، مانند «دزدان دریایی کارائیب» و «فارست گامپ» ساخته شدهاند. آنها همچنین عادت کردهاند پاسخهای تند و طعنهآمیز خود را مستقیماً به سمت بیانیههای دولت ترامپ شلیک کنند؛ پاسخهایی که با همراهی دیگر حسابهای کاربری، به سکوی پرتابی برای موجسواریهای تمسخرآمیز دستهجمعی تبدیل میشود که نوعی موجآفرینیِ کمهزینه است که هدفش ایجاد اختلال و به تمسخر گرفتن طرف مقابل است». به عقیده این شورا، این رویکرد رسانهای نشان میدهد ایران کاملاً در حال طراحی یک استراتژی رسانهای جدید و بسیار پرمخاطب است، به نوعی که میلیونها نفر این تولیدات را به تماشا مینشینند: «زیباییشناسی جدید، نشاندهنده چرخش و فاصلهگیری از پروپاگاندای جنگی سنتی است که بر نمادهای مذهبی و تصاویر ضدامپریالیستی استوار بود. آنچه جایگزین آن شده، محتوایی در شبکههای اجتماعی است که از نظر فرهنگی سلیس و از نظر الگوریتمی هوشیارانه است و پیش از آنکه یک پیام سیاسی تلقی شود، به عنوان یک سرگرمی مخاطب را جذب میکند. در ۵۰ روز نخست درگیری، میزان تعامل با حسابهای رسمی ایران در شبکه ایکس، بیش از ۳۰ برابر ۵۰ روز قبل از آن شد (۹۰۰ میلیون بازدید، ۲۲ میلیون لایک و ۷۶ میلیون بازنشر). ویدئوهای لگویی نیز دهها هزار لایک و میلیونها بازدید در پلتفرمهایی چون اینستاگرام، تیکتاک و ایکس به دست آوردند». به نوشته شورای روابط خارجی، پلتفرم تمسخر آمریکاییها، آنان را در تنگنا قرار داده، چون نه میتوانند از پاسخ به آن چشمپوشی کنند و نه میتوانند بهخوبی به آنها پاسخ دهند: «قالبِ «ترولینگ» و تمسخر آنلاین، چالش بزرگی را برای پیامرسانی متقابل ایجاد میکند. دلیل آن تا حدودی این است که نمیتوان یک جوک را راستیآزمایی کرد. پاسخهای جدی و تکذیبیهها با زبان طنز همخوانی ندارد و برچسبهای شفافسازی محتوا، اثر لایه طنز را خنثی نمیکند. دلیل دیگر این است که این قالب، به نفع طرفِ تحت فشار و ضعیفتر تمام میشود؛ نقشی که ایالات متحده نمیتواند به طوری باورپذیر مدعی آن باشد. علاوه بر این، خطر واکنش بیش از حد نیز وجود دارد؛ واشنگتن نمیخواهد به گونهای به نظر برسد که انگار توسط مشتی اسباببازی پلاستیکی ساختهشده، مرعوب شده است. همین ویژگیها این قالب را ماندگار میکند و سایر بازیگران توانمند نیز ممکن است در حال الگوبرداری از آن باشند».
به باور شورا، قدرت نرم آمریکا در حال فرسایش است و ایران هم با درک این نقطه، دقیقاً دست روی شکافها در آن کشور گذاشته: «موفقیت رویکرد ایران تا حدودی مدیون ویژگیهای خود این رویکرد است؛ این استراتژی مسلط بر فضای اینترنت، اغلب واقعاً خندهدار و به شکلی چشمگیر در برابر پاتکهای اطلاعاتی مقاوم است، البته این روش به دلیل همسویی با محیط پیرامونی نیز کارگر افتاده است. در حال حاضر، بر اساس بسیاری از معیارها، قدرت نرم ایالات متحده سریعتر از آنکه بازسازی شود، در حال فرسایش است و همین امر، همسو کردن مخاطبان جهانی را برای ایران آسانتر میکند. در داخل ایالات متحده نیز ایران بر گسلهای عمیقی دست میگذارد که هیچ نشانهای از بهبود ندارند؛ گسلهایی حول محور مسائل نژادی، روابط آمریکا و اسرائیل و حتی جنجالهای مربوط به پرونده جفری اپستین. قطببندی جامعه آمریکا نه تنها خوراک تبلیغاتی در اختیار دشمنان قرار میدهد، بلکه اجماعسازی حول یک پاسخ منسجم را دشوارتر میکند».