صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۵۹۲
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۶ خردادماه ۱۴۰۵
حال و هوای ترامپ و نتانیاهو این روزها حال و هوای کسی را دارد که همه هستی خود را باخته و فقط شهامت اعلام شکست و تسلیم را دارد که همه حرف‌های خود را در مفاد ۱۴ ماده‌ای تفاهم زده‌اند.

خطوط قرمز برای فردای سبز

سید محمدعماد اعرابی

هیچ جنگی با مذاکره به پایان نمی‌رسد؛ جنگ‌ها با واقعیت‌های میدانی در میدان جنگ پایان می‌پذیرند و واقعیت‌های میدانی در جنگ رمضان به ما می‌گویند جمهوری اسلامی دست برتر را در این نبرد کسب کرد.
عده‌ای اما می‌کوشند واقعیت‌های میدانی را تحریف کنند. آنها از شرایط بحرانی کاخ سفید زیر فشار متحدانش در جهان و همچنین ناتوانی در مهار پیامدهای جنگ در داخل آمریکا چیزی نمی‌گویند. آنها از گزارش رسانه‌های آمریکایی مثل گزارش شبکه CNN چیزی نمی‌گویند که: «جنگ با ایران مخازن حیاتی نفت آمریکا را به مرز بحران رساند. مخازن نفتی کاشینگ در ایالت اوکلاهاما، یکی از مهم‌ترین مراکز ذخیره‌سازی و قیمت‌گذاری نفت آمریکا، به پایین‌ترین سطوح هشدار رسیده و نگرانی‌ها درباره امنیت انرژی آمریکا و احتمال جهش دوباره قیمت نفت را افزایش داده است.» یا هیچ اشاره‌ای به مقالات روزنامه‌های آمریکایی مثل نیویورک‌تایمز نمی‌کنند که نوشت: «جهان با سرعت بالایی در حال تخلیه ذخایر نفت خود است و این امر فشارها را بر ترامپ برای دستیابی به توافقی با ایران که جریان سوخت را مجدداً در خلیج‌فارس برقرار کند، افزایش داده است. ذخایر عظیم نفت، بنزین و دیگر سوخت‌ها در برخی نقاط رو به اتمام است.» و یا تمایلی به پوشش این دست اظهار‌نظرهای دولتمردان آمریکا مثل وزیر خزانه‌داری‌شان ندارند که از اشتیاقش برای توافق با ایران و رفع مشکلات داخلی آمریکا گفت: «ما درک می‌کنیم که در ماه‌های اخیر شرایط سختی سپری شد و افزایش بهای انرژی بخش زیادی از رشد دستمزدها را بلعید.» و یا معاون رئیس‌جمهور آمریکا که از تفاهم اولیه با ایران ذوق‌زده شد و به فاکس‌نیوز گفت: «آنچه ما قادر به انجامش خواهیم بود، کاهش هزینه انرژی است، نه فقط برای الان، بلکه برای بلندمدت... آمریکایی‌ها از این قیمت‌های پایین‌تر انرژی و قیمت‌های کمتر بنزین بهره‌مند می‌شوند... می‌دانم که این دوران برای بسیاری از آمریکایی‌ها سخت بوده است، اما ما به دستاورد بزرگی برای آن‌ها رسیده‌ایم.»
این عده اما در عوض تا می‌توانند به اغراق در خسارات جنگ و پیامدهای اقتصادی آن در ایران می‌پردازند. آنها رقم نجومی 270 میلیارد دلار را مغرضانه به عنوان «خسارت» ایران در جنگ را مطرح می‌کنند، از کمبودها و ناترازی می‌گویند و همه مشکلات اقتصادی را به جنگ ربط می‌دهند تا دستگاه محاسباتی مسئولان را برای تصمیم‌گیری به خطا بیندازند. مسئولان کشور باید بدانند اگر امروز نتوانیم برتری میدانی خود را که به پشتوانه خون رهبر شهید، مجاهدت رزمندگان اسلام و پایداری مردم فراهم شده، باور کنیم و از آن پلی برای تشکیل نظم غیرآمریکایی منطقه غرب آسیا بسازیم؛ دیگر هرگز موفق به چنین کاری نخواهیم شد مگر با پرداخت هزینه‌هایی به مراتب بیشتر.
رهبر انقلاب با درک همین موقعیت حساس و با باور عمیق به پیروزی ایران در جنگ، خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را ترسیم کردند. ایشان در اولین پیام خود به مردم در 21 اسفند 1404 دو محور از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را مشخص کردند: «مدیریت ایران بر تنگه هرمز» و «پرداخت غرامت توسط دشمن». رهبر انقلاب خطاب به مردم و مسئولان نوشتند: «قطعاً از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود.» و در ادامه قاطعانه بر پرداخت غرامت تأکید کردند: «به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.»
یک ماه بعد در 21 فروردین 1405 و به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر فقید انقلاب؛ ایشان بار دیگر در پیام خود بر پرداخت غرامت و مدیریت تنگه هرمز تأکید کردند: «ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمی‌کنیم. حتماً غرامت تک‌تک صدمات وارد شده و خون‌بهای شهیدان و دیه‌ جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود.» این نکته نیاز به گفتن ندارد که اصل اساسی در تعریف غرامت، شناساندن متجاوز و تنبیه اقتصادی او در ازای خسارات به بار آورده و خون‌های ریخته شده است. بر این اساس «غرامت» را نمی‌توان هم‌سان با سرمایه‌گذاری 300 میلیارد دلاری قرار داد چون نه تنها واجد هیچ‌کدام از این شرایط نیست بلکه بیشتر به تشویق برای کسب درآمد مضاعف شباهت دارد.
در همان پیام 21 فروردین، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای محور دیگری از خطوط قرمز نظام را نیز بیان کردند و آن یکپارچگی جبهه مقاومت چه در جنگ و چه در صلح بود: «ما طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچ‌وجه از حقوق حقّه خود دست نمی‌کشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را به‌طور یکپارچه در نظر داریم.»
کمتر از سه هفته بعد در 10 اردیبهشت 1405 رهبر انقلاب به مناسبت روز ملی خلیج‌فارس، محور دیگری از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را بیان کردند که به خروج آمریکا از منطقه غرب آسیا اختصاص داشت: «به حول و قوّه الهی آینده‌ درخشان منطقه‌ خلیج‌فارس، آینده‌ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملت‌هایش خواهد بود... بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در آن شرارت می‌کنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش.» آقا سید مجتبی خامنه‌ای برای بار سوم در این پیام بر مدیریت تنگه هرمز نیز تأکید کردند و نوشتند: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه‌ خلیج‌فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوءاستفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه‌ ملت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملت را شاد خواهد کرد.» این عبارت کاملاًً مشخص می‌کند که مدیریت تنگه هرمز باید به نحوی باشد که «بساط سوءاستفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برچیند.» و ناگفته پیداست چنین مدیریتی بسیار فراتر از «اخذ هزینه خدمات در تنگه هرمز» است.
5 خرداد 1405 رهبر انقلاب در پیام حج‌شان بار دیگر بر خروج آمریکا از منطقه تأکید کردند و نوشتند: «عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد و ملت‌ها و سرزمین‌های منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوه ‌بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله می‌گیرد.»
با این حساب رهبر انقلاب در سخنان خود برای پایان جنگ دست‌کم چهار محور اساسی تعیین کرده‌اند: «مدیریت مؤثر تنگه هرمز»، «پرداخت غرامت»، «یکپارچگی جبهه مقاومت در جنگ و صلح» و «خروج آمریکا از منطقه».
گاهی ناگفته‌ها هم به اندازه گفته‌ها مهم است. رهبر انقلاب در تمامی پیام‌های خود از ابتدای زعامت‌شان تا امروز هیچ اشاره‌ای به موضوع هسته‌ای ایران نکرده و هیچ جایی برای آن در چشم‌انداز پایان جنگ در نظر نگرفته‌اند. این اقدام معنادار می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که از نظر جمهوری اسلامی ایران پرونده مذاکرات هسته‌ای با تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان مختومه شده و تلاشی برای احیای آن صورت نخواهد گرفت. این اقدام را می‌توان یکی از هوشمندانه‌ترین خطوط قرمزی دانست که توسط رهبر انقلاب ترسیم شده است. بر این اساس هرگونه مذاکره‌ای برای تعیین شرایط پایان جنگ نباید در ادامه مذاکرات قبلی ایران و با همان اهداف و چهارچوب تعریف شود. تقلیل دادن سطح چالش کنونی به رفع تحریم و آزادی چند میلیارد دلار پول بلوکه شده، مصداقی از خطای محاسباتی مسئولان است. سطح چالش امروز ما بسیار فراتر از اینهاست. دشمن جنگ موجودیتی با ایران را عیان و با تمام توان برای حذف ایران اقدام کرد؛ خون بیش از 5 هزار ایرانی از کودکان و زنان گرفته تا فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان برجسته علمی و در رأس آنان رهبر عزیزمان گواه این مدعاست.
آمریکا با تمام قدرت به میدان آمد اما در دستیابی به هدف خود شکست خورد و حالا این ایرانِ پیروز است که باید با پایه‌گذاری نظمی جدید، دشمن را از منطقه غرب آسیا حذف کند. خطوط قرمز رهبر انقلاب دقیقاً برای همین مسیر ترسیم شده است. حالا که به هر ترتیبی تفاهم‌نامه‌ای اولیه امضا شده و دو طرف برای توافق نهائی چانه‌زنی می‌کنند باید بیش از گذشته هشیار بود. ما در مقطعی حساس از تاریخ غرب آسیا هستم، در این مقطع هیچ جای سستی و خطا نیست و هیچ‌کس حق ندارد خطوط قرمز رهبری را کم‌رنگ کرده و یا خدای ناکرده از آن عبور کند. پاسداری از این خطوط قرمز، فردای سبز ایران و جبهه مقاومت و صلح پایدار در منطقه را تضمین می‌کند.

 روایت «آقا» از شکل‌گیری نظم جدید امنیتی در منطقه 

مرتضی سیمیاری

در حالی که امریکایی‌ها پس از شکست مطلق نظامی در آستانه امضای یک توافق‌نامه با ایران هستند، مهم‌ترین مسئله از نگاه نهاد‌های اطلاعاتی غربی آن است که تهران در روز‌های پساتوافق رفتار‌های خود را چگونه تنظیم خواهد کرد. علائم بسیاری وجود دارد که ایران در حال پردازش یک نظم امنیتی جدید در منطقه است که به تعبیر رهبر انقلاب، هندسه آینده منطقه و جهان را شکل خواهد داد. 
در این نظم جدید، دشمنی میان ایران و امریکا همچنان باقی خواهد ماند؛ اما اثر فشار‌های گذشته از سوی واشینگتن به تهران کمتر شده و کارکرد راهبردی خود را از دست داده است و در نتیجه بازده آن به‌تدریج در مرحله فرسایش سنگین قرار خواهد گرفت. 
تا پیش از این، نظم امنیتی کلاسیک در منطقه طی دهه‌های گذشته عمدتاً بر پایه منطق ترجیحی جمع صفر شکل گرفته است؛ منطقی که در مبنای آن، افزایش امنیت یکی از بازیگران، به‌صورت ساختاری به کاهش امنیت دیگری منجر شده بود. اما در منطق جدید شکل‌گرفته، به تعبیر راهبردی آقا در بیانیه‌ای که به مناسبت برائت از مشرکین ثبت شده، با مشارکت همه بازیگران منطقه‌ای قابل‌دستیابی است؛ البته با این شرط که همه عناصر به ایجاد و تثبیت ساخت امنیت منهای امریکا باور داشته باشند. 
در واقع، حضور عوامل متجاوز خارجی در منطقه باعث یک عدم تعادل امنیتی در منطقه شده که سطح رقابت‌های درونی را بالا برده است؛ بازدارندگی جنس سخت داشته و هم‌راستایی در منافع به‌صورت محدود شکل گرفته است. هدف امریکایی‌ها نیز از شکل دادن به این نظم ناپایدار، در دست داشتن مؤلفه کنترل منطقه بوده است. اما در هندسه نظم جدید که مورد تأکید رهبر انقلاب است، منطقه با کنار زدن امریکایی‌ها از مدیریت تعارض به سمت بازطراحی منطق تولید امنیت حرکت خواهند کرد و از فرسایش امنیتی نیز دور خواهند شد. در این اصل، کشور‌های منطقه از راهبرد توزیع امنیت پیروی کرده و در صورتی که تهران فاقد امنیت باشد، دیگران نیز از آن بی‌بهره بوده و امنیت به شکل عادلانه تکثیر خواهد شد. 
اما سؤال مهم آن است که تفاهم ایران و امریکا چه اثری روی نظم امنیتی جدید برآمده پس از جنگ رمضان دارد؟ این سؤال پاسخی غیرخطی، اما روشن دارد. آنچه در حال وقوع است، یک گذار تدریجی و ناپایدار در معماری ادراک امنیتی منطقه است؛ جایی که قدرت سخت همچنان پابرجاست، اما وزن تعیین‌کننده آن به‌تدریج کمتر خواهد شد. 
در محاسبات آینده در منطقه، به دلیل نظم جدید امنیتی، رژیم صهیونیستی به‌تدریج فرسوده شده، امریکا در تنش سیاست‌های شرطی گرفتار آمده و ایران شبکه نظم‌دهنده خود را تثبیت خواهد کرد. در این دورنما، جنگ ادراکی بالای دست توان نظامی جایگیری خواهد کرد. 
به عبارتی ساده‌تر، تهدیدنمایی از ایران به‌تدریج معنای قبلی خود را از دست داده و امنیت‌سازی در کنار ایران جای آن را خواهد گرفت. امریکایی‌ها نیز تصویر جدیدی پیدا خواهند کرد که با خاورمیانه کلاسیک تعارض دارد. از این رو، تمایل واشینگتن به مداخله نظامی مستقیم کمتر شده و قدرت بازدارندگی جدیدی خلق خواهد شد که نقطه کانونی آن تهران است. 
از این رو، «نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان» از نگاه آقا، خلق یک راهبرد جدید است که با منطق کلاسیک پیشین در منطقه تفاوت‌های اساسی دارد. در این فرم جدید، قدرت برآمده از میدان پس از جنگ رمضان به سوی پایدار کردن زمان حرکت خواهد کرد. البته در این فرم جدید، همه ارکان نظام نیازمند یک بازتعریف جدید از نقش خود خواهند بود که ساختار‌های تطبیقی را چابک‌تر خواهد کرد. این نظم امنیتی نمایش فرشی است که تهران در منطقه پهن کرده است.

محاسبه اشتباه ترامپ

علی بمان اقبالی

ترامپ و مشاورانش محاسباتشان را بر اساس شناخت جامعه‌ای انجام داده‌اند که هیچ‌یک از  عنصر مهم جامعه‌ ایرانی نظیر تمدن چندین هزاره ای ایران ، نترسیدن از غیر خدا ؛ اعتقاد راسخ به فرهنگ شهادت، باور به سنت الهی و پیوند با ولایت را دقیق مورد ارزیابی قرار نگرفته است و با وسوسه نتانیاهو وارد باتلاقی شد که امریکا اول را با الویت دادن اول به رژیم صهیونیستی بر باد فنا داده و با شهادت امام خامنه ای ، فرماندهان و قتل عام صدها کودک بی گناه ایرانی بویژه دانش آموزان مدرسه مینابی و تخریب زیرساخت های شهری دست به جنایت علیه مردم ایران مسلمان زده که به این زودی‌های نمی‌تواند از تاوان و پاسخگویی آن رهایی یابد.
امروزه مقاومت مردم ایران اسلامی از سویی به افتخار مسلمانان و آزادی خواهان در سراسر جهان تبدیل و به تعبیری بالا بودن پرچم کشورمان مورد تایید همگان می‌باشد و از سوی دیگر موجب تحیر و شگفتی کسانی شده است که درک و شناخت عمیق و صحیح از پویایی و کنشگری جامعه اسلامی و مدنی ایران با تمدن و فرهنگ ۷ هزاره ای ندارند.راستی چه مولفه‌هایی در این فرایند نقش کلیدی دارند:
الف: نقش ویژه و ممتاز رهبر شهید انقلاب، با تأکید مداوم بر مفهوم استکبار و لزوم مقابله با آن ؛ همچنین باور ایشان که رژیم صهیونیستی و آمریکا را مصداق بارز استکبار جهانی می‌دانند که قرآن کریم مؤمنان را از تبعیت از آن‌ها برحذر داشته و عزت نفس امت اسلامی را در گرو نفی کامل سلطه‌پذیری می‌داند.
ب: مردم ایران هرگونه سلطه سیاسی، فرهنگی، نظامی، و اقتصادی کفار بر امت اسلامی را نفی نموده و آن را یک اصل راهبردی برای حفظ عزت، استقلال کامل کشور و پیگیری سیاست خارجی ضد سلطه و مستقل در عرصه جهانی می دانند.
ج: اهمیت وحدت و پرهیز از تفرقه یکی از محورهای کلیدی موفقیت حرکت توامان حاکمیت و ملت ایران در اداوار تاریخی یوده است چرا که قرآن کریم مکرراً بر ضرورت تمسک به «حبل‌الله» و پرهیز از تفرقه تأکید دارد (آل عمران/۱۰۳). هم چنین این محور در اندیشه رهبری به عنوان راهبرد اصلی خنثی‌سازی توطئه‌های دشمن مطرح می‌شود و در واقع در مواجهه با تهدیدات خارجی، به ویژه تهدیدات نظامی و امنیتی، تمرکز بر انسجام داخلی، مذهبى و ملی، عین اجرای دستور قرآنی برای حفظ قدرت در برابر دشمنان مشترک است.
د:تأکید بر جهاد علمی و اقتدار دفاعی بدین مفهوم که نگاه قرآنی رهبر انقلاب به علم، نگاهی ابزاری و منفعلانه نیست، بلکه جهاد علمی را لازمه بقای یک تمدن اسلامی مستقل می‌دانند. و تمرکز بر دانش و فناوری مدرن به عنوان یک اصل بنیادین در دکترین دفاعی کشور برای بازدارندگی در برابر تهدیدات، به ویژه از سوی قدرت‌های متخاصم، تفسیر و اجرا شده است که در نتیجه دستاوردهای دفاعی کشورمان به باور بسیاری از کارشناسان نظامی‌گنبد آهنین رژیم صهیونیستی و امریکا در منطقه به آبکش تبدیل شده و پایگاه‌های نظامی در سرزمین‌های اشغالی و منطقه خلیج فارس که منشاء حملات به ایران بودند؛ هدف موشک های پیشرفته قرار گرفتند.
ه: عدالت‌خواهی و حمایت از مستضعفین آیات مربوط به عدالت اجتماعی و اقتصادی که قرآن آن را از ارکان حکومت صالحان می‌داند، محور دیگری است همواره سرلوحه حضور مردم در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است.
و: صبر، استقامت و انتظار فعال در مسیر مبارزه طولانی با دشمنان سرسخت، آموزه صبر و استقامت تمام بسیار کلیدی است؛ موضوعی که در مقاطع مختلف و تعیین کننده پسا انقلاب اسلامی در مواجهه با تهدیدات و طوطئه‌های محور صهیونی و امریکایی سرلوحه کنشگری رهبری و ملت شریف ایران بوده است. در اینجا می‌توان افزود که مردم ایران نزدیک نیم قرن است در طوفانی‌ترین شرایط زیسته‌اند. جنگی را پشت سر گذاشته‌اند که هشت سال طول کشید. تحریم‌هایی غیر قانونی و غیر انسانی امریکا و غرب را تحمل کرده‌اند که هر روز فلج‌کننده‌تر از دیروز بود. ترورهایی را دیده‌اند که بهترین چهره‌هایشان را از میان برد و هر بار، محکم‌تر از پیش ایستاده‌اند.

تفاهم با خارج، آشتی در داخل

حسین حقگو

«خاتمه تمام تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران، چه تحریم‌های اولیه و چه ثانویه و خاتمه قطع‌نامه‌های شورای امنیت و شورای حکام جزء موضوعات مورد مذاکره در بازه 60‌روزه خواهد بود. موضوع بازسازی و توسعه اقتصادی نیز در 60 روز مذاکره می‌شود» (غریب‌آبادی، معاون وزیر خارجه و از اعضای اصلی تیم مذاکره‌کننده؛ تسنیم- 25/3).

ایران آینده، ایران پس از تفاهم و توافق، چگونه ایرانی است، یا بهتر آنکه دوست داریم چگونه ایرانی باشد؟ شاید هنوز برای این پرسش زود باشد و به قول معروف «هنوز نه به باره و نه به دار». اما این پرسش، پرسشی است اساسی که حداقل سه دهه است (از خرداد 76 و ورود موضوعاتی همچون جامعه مدنی، قانون‌گرایی، آزادی‌های اقتصادی و سیاسی و... به سطح جامعه) ذهن انسان ایرانی را به خود مشغول کرده و به نظر با تغییر و تحولات سیاسی پس از جنگ تحمیلی 40‌روزه، زمان پاسخ آن فرارسیده است؛ چراکه مشکلات درهم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اکنون در مرحله‌ای است که حل آنها جز با گشودن مسیری نو برای همراهی و همکاری مردم و نظام حکمرانی و بهره‌گیری از منابع و تکنولوژی جهانی ممکن نیست که تقویت هرچه بیشتر سرمایه اجتماعی و گسترش روابط بین‌المللی از الزامات آنهاست.

در حوزه اقتصادی چنان که بارها از سوی کارشناسان و فعالان اقتصادی و صنعتی تأکید شده است: «سیاست‌های پولی، ارزی، تجاری و مالی می‌بایست به گونه‌ای تنظیم شود که زمینه رانت‌جویی و فساد را از بین ببرد و از سوی دیگر بهره‌مندی نهادهایی متوقف شود که با وجود گسترش هشداردهنده فقر همگانی، خارج از کنترل و نظارت تعریف‌شده و بدون شفافیت، از منابع عمومی تغذیه می‌شوند و امتیازات فراوانی را مورد استفاده قرار می‌دهند» (وقت تغییر پارادایم - 17/4/1404). این در حالی است که صدایی همچنان در لابیرنت‌های قدرت می‌پیچد که با ضرورت‌های فوق کمتر نسبتی دارد و حتی در گام‌هایی رو به عقب خواستار تشدید کنترل‌ها و نظارت‌ها و... می‌شوند. نمونه آن، نامه اخیر گروهی از نمایندگان مجلس است که در آن چهار راهکار خود برای «برون‌رفت از چالش‌های اقتصادی کشور» را عنوان کرده‌اند. این چهار راهکار عبارت‌اند از: «اصلاح نظام ارزی از حالت رها به الگوی ثبات‌ساز «میخکوب خزنده»، پایان‌دادن به دلاری‌سازی فروش منابع ملی در داخل کشور، اجرای بدون تنازع قوانین مبارزه با قاچاق کالا و ارز، پول‌شویی و پیمان‌سپاری صددرصدی ارز صادرکنندگان غیرنفتی و مقابله با سفته‌بازی و مبارزه جدی با پدیده نفوذ در عرصه‌های سیاست‌گذاری اقتصادی» (تسنیم- 18/3/1405). بن‌مایه این پیشنهادها چنان که آمد، «محدودیت» و «ممنوعیت» است و نه «آزادی» و «گشودگی». این در حالی است که هم ضرورت حیاتی اقتصاد ایران و مسیری که تفاهم و توافق آتی قرار است طی کند و هم اصولا چارچوب‌ها و رویکردهای اقتصاد مدرن چیزی جز کاهش محدودیت‌ها و افزایش انتخاب‌ها و حذف ناآزادی‌ها نیست؛ جهانی که با افزایش فاعلیت و عاملیت انسان و محوریت خرد جمعی معنا و تعریف می‌شود. راهکارهای ارائه‌شده از سوی نمایندگان محترم، یعنی میخکوب‌کردن نرخ ارز و به بند‌کشیدن صادرکنندگان و مبارزه با قاچاقچیان و خاتمه‌دادن به نفوذی‌ها، نیازمند تحلیل آسیب‌شناسانه‌ای است از چرایی ایجاد این وضعیت. اینکه چرا اصولا نرخ ارز و قیمت منابع معدنی و سایر کالاها در کشورمان مانند بیشتر کشورهای جهان در بازاری رقابتی و در چارچوب قوانین عادلانه تعیین نمی‌شوند و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در فهرست کالاهای قاچاق و ممنوع‌الورود و مشمول تعرفه‌های چند‌صددرصدی و... قرار دارند و چرا «تخصص» امری حاشیه‌ای و «وفاداری» فاکتور اصلی انتخاب تصمیم‌گیران و سیاست‌گذاران کشور است؟ و اینکه چرا هرچه فضای اقتصادی را می‌بندیم و قوانین سخت‌گیرانه‌تر و گزینش‌ها شدیدتر می‌شوند نه‌فقط وضع بهتر نمی‌شود که فساد و ناکارآمدی و نفوذ و... بیشتر می‌شود؟ و... .

سند تسلیم ترامپ!

محمدکاظم انبارلویی
۱- نخستین ساعات بامداد امروز ترامپ گفت :«محاصره دریایی برداشته شد و پایان دائمی جنگ با ایران و جبهه مقاومت را اعلام می‌کنم.»

ست مولتن نماینده دموکرات از ایالت ماساچوست آمریکا در اولین واکنش به این اعلام گفت: «ترامپ رسما سند تسلیم شدن او در برابر ایران را اعلام کرده است.»
۲- ترامپ اعلام کرده است ؛ محاصره دریایی را برداشتم. مفهوم این سخن این است کمترین دستاورد دیپلماتیک اعلام این تفاهم نامه ، رفع محاصره دریایی بدون اقدام نظامی است.
دومین دستاورد آن هم پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها ازجمله لبنان است. مقاومت ملت ایران و رزمندگان جبهه مقاومت محصول کار خود را در حقیقت در پایان دادن به تجاوز دشمن دیدند. با این توافق قاعدتا اسرائیل باید سرزمین‌های اشغالی لبنان را ترک کند و به جای اول خود برگردد.
آمریکا پذیرفت ضامن رفتار اسرائیل شود و از طرف رژیم تعهد بدهد!
شرارت صهیونیست ها قبل از اعلام تسلیم ترامپ برای این بود که تفاهم‌نامه را به هم بزنند که موفق نشدند.
۳- راهبرد ایران در مذاکرات اخیر این است که چیزی نمی‌دهیم تا اینجای کار هم چیزی ندادیم فقط و فقط گرفتیم. این منطق جدید دیپلماسی ایران در گفتگوهاست. آمریکا در این تفاهم‌نامه قبل از آغاز مذاکرات تعهداتی دارد که باید به آن عمل کند و این در اولین بیانیه رسمی دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی به آن تصریح شده است.
۴- قرار است دشمن به تعهدات خود عمل کند ما راستی‌آزمایی کنیم . ببینیم اصلا می‌توان وارد معرکه مذاکرات شویم یا نه. این نوع عمل کردن یعنی تفاهم با بدقول‌ترین، بدعهدترین، دروغگوترین و حقه‌بازترین دشمن! آنهم در شرایطی که یک لحظه انگشت را از ماشه آمادگی در هیچ یک از ساحات نبرد برنداریم.
۵- سوال می‌شود چه تضمینی برای مفاد این تفاهم است. پاسخ این است طرف تا به تعهدات خود عمل نکند وارد هیچ مرحله‌ای از گفتگو نمی‌شویم. برمی‌گردیم به نقطه اول که الان هستیم . اجازه هیچ تفسیری هم به دشمن نمی‌دهیم.
۶- اهداف اولیه ترامپ و نتانیاهو در حمله نظامی ایران این بود که ایران برگردد به عصر حجر و چیزی از تمدن آن باقی نماند.
چندبار هم خیز برداشتند نتیجه‌ای جز ویرانی پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و خرابی‌های عظیم در زیرساخت‌های رژیم صهیونیستی به دست نیاوردند.
رگ حیات اقتصادی غرب در تنگه هرمز زیر خنجر برهنه موشک‌ها و پهپادهای ایران رفت. از جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه به التماس آتش‌بس ونهایتا پذیرش تفاهم‌نامه‌ای رسید که باید تعهداتی را عمل کنند تا بعد ایران ببیند آنها را شایسته مذاکرات پیرامون ادعاهای آنها می‌داند یا نه! بند اول تفاهم‌نامه فریاد می‌زند که گزینه نظامی به طور دائم از روی میز مناسبات تهدیدات غرب علیه ایران برداشته شده است.
۷- اندیشکده‌های نظامی و سیاسی از هم‌اکنون مفاد تفاهم و اعلام‌های اولیه ترامپ را زیر ذره‌بین نقد و بررسی برده‌اند. آگاهان در این اندیشکده‌ها قبل از این نتایج می‌گفتند : نگاه «قمارخانه‌ای» به حکمرانی به ویژه در حوزه «نظامی» و «دیپلماتیک» جواب نمی‌دهد. ته قمارترامپ این است همه چیز را باید بدهی برود و چیزی هم به دست نیاوری!
حال و هوای ترامپ و نتانیاهو این روزها حال و هوای کسی را دارد که همه هستی خود را باخته و فقط شهامت اعلام شکست و تسلیم را دارد که همه حرف‌های خود را در مفاد ۱۴ ماده‌ای تفاهم زده‌اند. وضعیتی که در آن به سر می بریم پایان یک جنگ نیست، آغاز یک ماجرایی است که پیچیده تر از گذشته ادامه پیدا می کند. ما داریم به سلامت از پیچ تاریخی معاصر عبور می کنیم.

تأملی بر نفرت جهانی از صهیونیسم

محمدمهدی ایمانی‌پور

نتایج نظرسنجی مؤسسه پیو در خصوص میزان مقبولیت رژیم صهیونی در ۳۶ کشور جهان، اخیراً منتشر شده است. این گزارش نشان می‌دهد در بازه زمانی جنگ آمریکایی - صهیونیستی علیه ایران، نگرش منفی به رژیم اشغالگر قدس، دامنه و عمق بیشتری یافته است. براین‌اساس، 67 درصد از بزرگسالان نسبت به موجودیت رژیم صهیونیستی و عملکرد آن نفرت داشته و حتی این میزان، در میان جوانان آمریکایی - اروپایی (که بین 18 تا 34 سال دارند) بیشتر است. سؤال اصلی این است که آیا نفرت از رژیم صهیونیستی به امری تثبیت‌شده در نظام بین‌الملل مبدل گردیده و تداوم این روند چه تأثیری در مناسبات کنونی و آتی جهان خواهد داشت؟ دراین‌خصوص نکاتی وجود دارد که لازم است موردتوجه قرار گیرد: نخست اینکه نفرت عمومی در مقیاس جهانی نسبت به رژیم اشغالگر و کودک‌کش صهیونیستی، پدیده‌ای ناگهانی و مقطعی نیست، بلکه ماحصل فرایندی تدریجی ناشی از شکل‌گیری ادراکات، تغییر الگوهای شناختی و بازنمایی‌های عینی در ذهن افکار عمومی بوده است. این فرایند در بستر انسان رسانه‌های آگاه، روایت‌های مستند، تجربه‌های تاریخی و اقدامات نامتعارف بین‌المللی شکل گرفته و از سطح برداشت‌های ذهنی به کنش‌های اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. بررسی این پدیده نشان می‌دهد نفرت عمومی از صهیونیسم از مراحل مرحله شناختی و ارتباطی عبور کرده و به یک چهارچوب فکری پایدار و فراگیر در افکار عمومی دنیا تبدیل شده است. بدیهی است مواجهه ذهنی و حقیقی مخاطبان با وقایعی مانند جنگ رمضان، جنگ غزه، جنگ در لبنان و... در شکل‌گیری، تثبیت و تقویت این نفرت عمومی نقش بسزایی ایفا کرده و تبدیل به عاملی تسریع‌کننده در گذار جهانی از صهیونیسم شده است. نکته دوم اینکه رسانه‌های وابسته به جریان سلطه از سال 1948 (زمان تأسیس رژیم نامشروع صهیونیستی) تاکنون تلاش کردند الگوهای ذهنی ملت‌های جهان نسبت به ماهیت صهیونیسم را بر اساس سوژه‌های از پیش تعیین شده و ساختگی شکل دهند. بر همین مبنا، روایت‌های دروغین به طور مداوم در رسانه‌های غرب ذهن مخاطب را به سمت ایجاد و تثبیت یک تصویر ساده‌شده از صهیونیسم سوق داده بود. این همان چیزی است که در مطالعات شناختی به آن «الگوی ذهنی» اطلاق می‌شود. در این مرحله شبکه پیچیده رسانه‌ای - تبلیغاتی دشمن تلاش کرد ضمن تغییر جایگاه ظالم و مظلوم، مخالفان اشغالگری و تجاوز و اعضای جبهه مقاومت در منطقه را به‌مثابه دشمنان امنیت جهانی معرفی کند! در مقابل، پروژه تطهیر رژیم اشغالگر قدس نسبت به انواع نسل‌کشی‌ها و جنایات ارتکابی، با شدت و سرعت از سوی اتاق‌های فکر حامی صهیونیسم و با عاملیت اجرایی شریان‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای آن‌ها در حال اجرا بود. در چنین فضای مسموم و دروغینی نسل‌کشی صهیونیست‌ها در نوار غزه به‌مثابه دفاع مشروع و مقابله با این تجاوز در قالب تجاوز و افراطی‌گری معرفی می‌شد. وقوع عملیات طوفان‌الاقصی و تحولات پسینی آن، دگرگونی این سوژه‌پردازی وقیحانه را رقم زد. افکار عمومی دنیا برای نخستین‌بار پس از اشغال فلسطین، با ماهیت، کارکرد و خصائص ذاتی رژیم صهیونیستی مواجه شدند. محصول این مواجهه برای واشنگتن و تل‌آویو چیزی جز شکست و تباهی نبود. وقوع دو جنگ اخیر آمریکایی - صهیونیستی علیه ایران یعنی جنگ 12 روزه و جنگ سوم تحمیلی، نقطه عطف مهمی در این معادله به شمار می‌آید؛ جایی که برای نخستین‌بار یک کشور آزاده و مستقل در جهان پاسخ طغیان و توحش صهیونیست‌ها را در زمین و آسمان اراضی اشغالی داد. در اینجا شاهد تجمیع دو گزاره مهم بودیم؛ نخست اینکه رژیم اشغالگر صهیونیستی طغیانگر و اشغالگر است و دیگری آنکه چنین رژیم نامشروع و متجاوزی بر خلاف القائات غرب شکست‌ناپذیر نیست! نکته سوم معطوف به شکل‌گیری یک کلان روند در بازآرایی نظم جهانی بر مبنای گذار از صهیونیسم و حامیان آن است. در طول دوسال اخیر نظرسنجی‌های قابل‌تأملی در حوزه جغرافیایی و اجتماعی کشورهای غربی صورت‌گرفته که نظرسنجی اخیر مؤسسه «پیو» را می‌توان یکی از تازه‌ترین آنها قلمداد کرد. وجه اشتراک این نظرسنجی و نظرسنجی‌هایی مانند آنچه دانشگاه هاروارد در سال 2024 میلادی صورت داد، خیزش نسل جدید در آمریکا و اروپا علیه موجودیت (و نه صرفاً کارکرد و اقدامات) رژیم اشغالگر قدس است. رسانه‌های غربی بر اساس منافع جریانات حاکمیتی و سیاسی خود تلاش کرده‌اند این نفرت را به مؤلفه‌های زودگذر و سطحی تقلیل دهند. بااین‌حال استمرار و حتی تقویت نتایج نظرسنجی‌های صورت گرفته در میان جوامع هدف و در راس آنها نسل‌های کنونی و جدید آمریکایی - اروپایی، جایی برای گریز صهیونیست‌ها و حامیان غربی آنها نسبت به واقعیت جدید باقی نگذاشته است. این واقعیت جدید تبدیل به دال مرکزی نظم نوین جهانی و نقطه ثقل تحولاتی خواهد شد که مسلماً با منافع جریان سلطه و اشغالگران صهیونیست کمترین سنخیتی ندارد.

با امضای توافق چند چندیم؟

محسن مهدیان 

اکنون توافق بدون دستیابی آمریکا به آن «توافق بزرگ» حاصل شده و دوطرف تازه باید آماده مذاکره شوند. در این میان، کفه ترازو به چند دلیل به نفع ایران سنگینی می‌کند:
۱. حاکمیت برتنگه: اوضاع به پیش ازجنگ برنگشته است. کلیدتنگه اکنون در دست ایران است؛ هر زمان اراده کند می‌تواند آن را ببندد و حتی می‌تواند به عناوین مختلف مانند ارائه خدمات عوارض دریافت کند.
۲. فرصت تنفس اقتصادی و نظامی: حتی اگر مذاکرات دو ماه آینده به نتیجه نرسد، این بازه زمانی یک فرصت طلایی برای ایران است تا پس از دوران محاصره و عدم فروش نفت، به بازسازی و بازیابی نظامی و اقتصادی خود بپردازد.
۳. تثبیت موقعیت منطقه‌ای: آمریکا عملاً وحدت جبهه مقاومت را با محوریت و رهبری ایران پذیرفته است.
۴. دستاورد آمریکا:آمریکا در این مرحله چیزی بیشتر از همان امتیازِ قرار پس از آتش‌بس یعنی باز شدن تنگه به دست نیاورده است.
سوال:  اگر آمریکا بدعهدی کند،«برجام ۲»تکرارمی‌شود؟
خیر. مدل این توافق با برجام کاملاً متفاوت است. در برجام، ایران امتیازات نقد داد و وعده‌های نسیه گرفت که محقق نشدند. اما در این توافق، ایران چیزی را از دست نمی‌دهد. ساختار توافق برگشت‌پذیر است؛ یعنی در صورت بدعهدی آمریکا، همه چیز به سرعت به نقطه صفر برمی‌گردد، چراکه بازماندن تنگه منوط به اراده و رفتار طرف مقابل است. همچنان برای قضاوت نهایی باید منتظر متن توافق ماند.

چرا می‌گوییم تا اینجا پیروزیم؟

سیدمحسن اسدی

صبح دهم اسفند ۱۴۰۴ را باید به یاد آورد؛ صبحی که خبر قطعی شهادت رهبر انقلاب اعلام شد. آن روز تلخ و فراموش‌ناشدنی، ملت ایران در حالی در سوگ فقدان امام شهید خویش نشسته بود که همزمان با سیلی از اخبار تلخ و هولناک نیز مواجه بود: خبر بمباران‌ها، خبر جنایات ائتلاف آمریکایی– صهیونی، نام فرماندهانی که یکی پس از دیگری به قافله شهدا می‌پیوستند، مدرسه میناب، فاجعه لامرد و ده‌ها رخداد تلخ دیگر. در آن روزهای آغازین، نه فقط اندوهی عمیق بر دل‌ها سنگینی می‌کرد، بلکه اضطرابی طبیعی درباره آینده کشور و سرنوشت این نبرد بزرگ در ذهن‌ها نیز موج می‌زد.

اکنون اگر روی دور تند، حوادث این صد و اندی روز را مرور کنیم و از آن صبح تلخ تا امروز را یک‌جا در برابر چشم بگذرانیم، تصویر دیگری پیش روی ما گشوده می‌شود. امروز بی‌تردید جهان به ایران با نگاهی متفاوت می‌نگرد؛ به کشوری که مردمانش در شب‌های پیاپیِ بیم و خطر، خیابان‌ها را خالی نکردند؛ فرماندهان و سربازانش در میدان دفاع از وطن ایستادند؛ دیپلمات‌ها زبان قدرت ملی را ترجمه کردند؛ و دولتی که در میانه یک جنگ تمام‌عیار، کشور را به نحو مطلوبی اداره کرد. این مجموعه به هم پیوسته ــ مردم، میدان، دیپلماسی و دولت ــ به رهبری امام خود توانستند افسار جانیان لگام‌گسیخته‌ای را بکشند که با خیال خام محو نام ایران یا تغییر نظام سیاسی آن پا به میدان گذاشته بودند.
تفاهمی که دیروز از سوی طرف‌های ایرانی و آمریکایی تأیید شد و قرار است جمعه ۲۹خرداد به امضا برسد، صرفاً یک سند حقوقی یا یک توافق فنی میان دو دولت نیست؛ بلکه تثبیت بخشی از دستاوردهای همین نبرد است. حتی اگر این تفاهم پس‌از دوره ۶۰‌روزه خود به «توافق نهایی» منتهی نشود، باز هم حامل پیروزی‌های بزرگی است که برشمردن آن‌ها قند مکرر است.

از آغاز این جنگ، روایت طرف آمریکایی روشن و بی‌پرده بود. رئیس‌جمهور آمریکا در همان روزهای نخست، از «تسلیم بدون قید و شرط» ایران سخن گفت و کوشید با ترکیبی از فشار نظامی، تهدید رسانه‌ای و محاصره اقتصادی، جمهوری اسلامی را به پذیرش مجموعه‌ای از مطالبات وادار کند. در نخستین طرحی که آمریکایی‌ها در آغاز جنگ ارائه کردند، فهرستی از خواسته‌های حداکثری دیده می‌شد: قطع کامل ارتباط ایران با گروه‌های مقاومت منطقه، خلع سلاح آن‌ها، برچیدن هر گونه برنامه هسته‌ای و حتی محدودسازی برنامه موشکی و پهپادی.
اما آنچه در میدان واقعیت رقم خورد، تصویر دیگری ساخت. مهم‌ترین نشانه این تغییر، در ماهیت مطالباتی است که امروز اساساً از دستورکار مذاکرات خارج شده‌اند. در متن تفاهم، نه برنامه موشکی ایران موضوع مذاکره شده، نه حمایت ایران از محور مقاومت محدود شده و نه حتی اصل برنامه غنی‌سازی مورد تردید قرار گرفته است. به بیان دیگر، بخش مهمی از اهدافی که آمریکا جنگ را با آن آغاز کرده بود، اکنون حتی در قالب مطالبه نیز در متن تفاهم حضور ندارد.

در موضوع هسته‌ای ــ که بهانه اصلی جنگ رمضان معرفی می‌شد ــ تغییر موازنه حتی آشکارتر است. آمریکایی‌ها در متون اولیه خود بر استفاده از تعبیر «سرنوشت غنی‌سازی» اصرار داشتند؛ عبارتی که در ادبیات مذاکراتی به معنای امکان توقف یا حذف این برنامه بود. اما در متن نهایی، این تعبیر به «موضوع غنی‌سازی» تغییر یافته است. این تغییر ظاهراً کوچک، در واقع حامل معنایی بزرگ است: اصل برنامه غنی‌سازی ایران به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده و مذاکرات صرفاً درباره ترتیبات و ابعاد آن خواهد بود، نه درباره اصل وجود آن. نکته مهم‌تر آنکه تمام بحث‌های مربوط به برنامه هسته‌ای به مرحله «توافق نهایی» و رفع کامل تحریم‌ها گره خورده است؛ نه به امضای یادداشت تفاهم در جمعه ۲۹ خرداد. این بدان معناست که ایران هیچ تعهد پیشینی در این حوزه نپذیرفته و هر گام احتمالی در آینده نیز در تناظر با لغو واقعی تحریم‌ها تعریف شده است.

در حوزه امنیتی و منطقه‌ای نیز دستاوردهای تفاهم قابل توجه است. در متن این سند، ایالات متحده به پایان فوری جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران متعهد شده و با پافشاری ایران، این قاعده به لبنان و دیگر جبهه‌های منطقه نیز تسری یافته است. این در حالی است که پیش از جنگ، رژیم صهیونیستی تلاش می‌کرد با اتکا به حمایت کامل آمریکا، معادله امنیتی مرزهای لبنان را به سود خود تغییر دهد. اکنون اما توقف جنگ علیه حزب‌الله و لبنان، در عمل به معنای تثبیت موقعیت مقاومت در مرزهای فلسطین اشغالی تلقی می‌شود؛ واقعیتی که نگرانی آشکار در تل‌آویو ایجاد کرده است.

از سوی دیگر، برای نخستین بار در یک متن سیاسی میان ایران و آمریکا، موضوع خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه پیرامونی ایران مطرح شده است؛ مطالبه‌ای که سال‌ها در ادبیات رهبر شهید انقلاب تکرار می‌شد. ایالات متحده پذیرفته است که در صورت دستیابی به توافق نهایی، نیروهای خود را از این حوزه خارج کند. روشن است که تحقق کامل این بند با اما و اگرهای فراوان و تلاش‌های احتمالی برای تعلل یا تغییر همراه خواهد بود، اما صرف پذیرش چنین تعهدی در یک سند سیاسی، خود نشانه‌ای روشن از تغییر معادله قدرت در منطقه است. کشوری که دهه‌ها حضور نظامی خود را به عنوان ابزار اصلی فشار بر ایران حفظ کرده بود، اکنون ناگزیر شده درباره خروج همان نیروها تعهد بدهد.

در حوزه اقتصادی نیز نشانه‌های آشکاری از عقب‌نشینی آمریکا مشاهده می‌شود. بر اساس مفاد تفاهم، در دوره ۶۰‌روزه تا رسیدن به توافق نهایی، فروش نفت و پتروشیمی ایران بدون محدودیت و از طریق معافیت‌های تحریمی ممکن خواهد شد و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران نیز آزاد می‌شود. در مرحله نهایی نیز لغو جامع تحریم‌ها ــ بدون تفکیک موضوعی ــ در دستور کار قرار گرفته است.

در کنار همه این موارد، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی تفاهم‌نامه در موضوع تنگه هرمز دیده می‌شود. در متن تفاهم، ترتیباتی پیش‌بینی شده که عملاً مدیریت عبور و مرور دریایی در این آبراه حیاتی را در چارچوب «ترتیبات ایرانی» تعریف می‌کند. استفاده از واژگان حقوقی خاص در متن، به جمهوری اسلامی این امکان را می‌دهد که قواعد عبور، بازرسی و حتی ارائه خدمات دریانوردی در این مسیر را در چارچوبی تنظیم کند که نقش ایران و عمان به عنوان دو کشور ساحلی در اداره تنگه تثبیت شود.

با این همه، نباید فراموش کرد که امضای این تفاهم پایان مسیر نیست. این سند بیش از آنکه نقطه پایان یک نزاع باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از آن است؛ مرحله‌ای که احتمالاً در آن جنگ رسانه‌ای، فشارهای سیاسی و تلاش برای تغییر روایت‌ها شدت خواهد گرفت. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده است که آمریکا به متون حقوقی به تنهایی پایبند نمی‌ماند و همواره می‌کوشد در میدان‌های دیگر مسیر اجرای توافق‌ها را تغییر دهد. از همین رو است که تضمین اصلی اجرای تعهدات نه صرفاً متن حقوقی، بلکه راهبرد «اقدام در برابر اقدام» است که در سازوکار اجرایی تفاهم‌نامه گنجانده شده است. این سازوکار نشان می‌دهد این بدبینی واقع‌بینانه نسبت به طرف آمریکایی در متن سند نهادینه شده که هر گام ایران، منوط به تحقق عملی و قابل راستی‌آزمایی تعهدات طرف مقابل خواهد بود.

از این منظر، اگر بخواهیم وضعیت امروز را در تراز اهداف اولیه طرفین بسنجیم، پاسخ به پرسش آغازین روشن‌تر می‌شود: چرا می‌گوییم تا اینجا پیروزیم؟ زیرا آنچه رخ داده، عقب‌نشینی ایران نیست؛ بلکه تحمیل یک واقعیت جدید به طرف مقابل است. واقعیتی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران توانسته است دستاوردهای میدان و خیابان را به زبان سیاست و حقوق بین‌الملل دیکته کند و معادله‌ای تازه در منطقه رقم بزند؛ معادله‌ای که در آن، ایران دیگر صرفاً در موضع دفاع نیست، بلکه توانسته است قواعد بازی را نیز تغییر دهد.

روایت غالب ایران

رضا رحمتی

در منازعات معاصر، پیروزی تنها در میدان نبرد یا پشت میز مذاکره تعریف نمی‌شود. آنچه بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته، تسلط بر «میدان روایت» است؛ عرصه‌ای که در آن افکار عمومی، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و برداشت جهانیان از رویدادها شکل می‌گیرد. در جهان امروز، دولت‌ها نه‌تنها برای تغییر موازنه‌های قدرت، بلکه برای تثبیت روایت خود از واقعیت نیز رقابت می‌کنند. در این چارچوب می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایران در جریان نبرد میدانی، دیپلماسی و حضور مردم در ۱۰۷ روز گذشته، غلبه بر میدان روایت و تبدیل شدن به بازیگری بود که توانست برداشت بخش مهمی از افکار عمومی منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار دهد. 

مروری بر دلایل غلبه روایت ایران
 اظهارات اخیر عبدالباری عطوان، تحلیلگر شناخته‌شده جهان عرب، تنها یکی از بازتاب‌های این واقعیت است. او معتقد است آمریکا با مجموعه‌ای از تهدیدها، فشارهای سیاسی و نمایش قدرت وارد میدان شد اما در نهایت ناچار شد بخشی از واقعیت‌های موجود را بپذیرد. از نگاه عطوان، توقف روند تقابل و پذیرش برخی مطالبات ایران، نشانه‌ای از ناکامی راهبرد فشار حداکثری و شکست روایت آمریکایی بود. جدا از اینکه تا چه اندازه بتوان با این ارزیابی موافق یا مخالف بود، اهمیت موضوع در انعکاس گسترده چنین برداشت‌هایی در فضای رسانه‌ای منطقه است؛ فضایی که بیش از گذشته روایت ایران را معتبرتر و روایت رقیب را کمتر اقناع‌کننده می‌بیند. 

ثبات موضع 
یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت ایران در نبرد اخیر روایت‌ها، ثبات موضع و پافشاری بر خطوط قرمز اعلام‌شده بود. در موضوع هسته‌ای، سال‌هاست جمهوری اسلامی تأکید می‌کند حق غنی‌سازی را بخشی از حقوق قانونی خود می‌داند و حاضر به چشم‌پوشی از آن نیست. در جریان ۱۰۶ روز تنش و فشار نیز همین پیام به ‌طور مستمر تکرار شد. نتیجه آن بود که حتی بسیاری از ناظران خارجی نیز به این جمع‌بندی رسیدند که فشار و تهدید نمی‌تواند موجب تغییر این سیاست شود. در واقع، یکی از عناصر قدرت روایت ایران، ایجاد این تصور در افکار عمومی بود که مواضعش از ثبات و انسجام برخوردار است، در حالی که طرف مقابل ناچار به تعدیل یا بازنگری در برخی خواسته‌های خود شده است. 

دستورالعمل وحدت عرصه‌ها 
این مساله تنها به پرونده هسته‌ای محدود نمی‌شود. در موضوع حمایت ایران از متحدان منطقه‌ای نیز روند مشابهی قابل مشاهده است. طی سال‌های اخیر، آمریکا و برخی کشورهای غربی تلاش کرده‌اند حمایت ایران از گروه‌ها و بازیگران همسو در منطقه را به ‌عنوان عامل بی‌ثباتی معرفی کنند. با این حال، تحولات میدانی و رسانه‌ای موجب شده بخش قابل توجهی از افکار عمومی در غرب آسیا این حمایت‌ها را از زاویه‌ای متفاوت مشاهده کند. در بسیاری از کشورهای منطقه، گروه‌های نزدیک به ایران نه به ‌عنوان نیروهای بی‌ثبات‌کننده، بلکه به‌ عنوان بازیگرانی معرفی می‌شوند که در برابر اشغالگری، مداخله خارجی یا یکجانبه‌گرایی ایستاده‌اند. از همین رو، هر بار فشارهای سیاسی یا نظامی علیه این بازیگران افزایش یافته، بخشی از افکار عمومی منطقه نه‌تنها از روایت غرب حمایت نکرده، بلکه به روایت ایران نزدیک‌تر شده است. این موضوع بویژه پس از جنگ غزه و تحولات مرتبط با آن آشکارتر شد. تصاویر انسانی، روایت‌های رسانه‌ای و حجم گسترده محتوای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی موجب شد بسیاری از مخاطبان جهانی با نگاهی متفاوت به تحولات منطقه بنگرند.
در چنین فضایی، روایت ایران که بر حمایت از مقاومت و مخالفت با سیاست‌های رژیم صهیونی تأکید داشت، توانست مخاطبان بیشتری پیدا کند. 

بهره‌گیری هوشمندانه از افکار عمومی بین‌المللی 
یکی دیگر از جلوه‌های برتری روایت ایران، بهره‌گیری هوشمندانه از رسانه‌های بین‌المللی بود. بر خلاف تصور رایج که رسانه‌های بزرگ جهانی را یکپارچه و همسو با سیاست‌های غرب می‌داند، واقعیت این است که فضای رسانه‌ای بین‌المللی متکثرتر از گذشته شده است. حضور مستمر مقامات، کارشناسان و تحلیلگران ایرانی در رسانه‌های مختلف، امکان طرح دیدگاه‌های ایران را فراهم کرده است. افزون بر این، گسترش رسانه‌های فراملی و شبکه‌های اجتماعی موجب شده انحصار روایت‌سازی از دست بازیگران سنتی خارج شود. در این 107 روز ایران تلاش کرد از همین ظرفیت استفاده کند. انتشار سریع اطلاعات، حضور فعال سخنگویان و تحلیلگران در رسانه‌های مختلف و استفاده از بسترهای دیجیتال باعث شد روایت ایرانی تنها در چارچوب رسانه‌های داخلی باقی نماند. در مقابل، برخی تناقض‌ها در مواضع رسانه‌ای طرف مقابل موجب شد بخشی از مخاطبان نسبت به روایت رسمی غرب دچار تردید شوند. نکته قابل توجه دیگر، استفاده از ابزارهای نوین فرهنگی - رسانه‌ای برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. در سال‌های اخیر، تولید انیمیشن‌ها، آثار گرافیکی، محتوای چندرسانه‌ای و حتی محصولات ساده‌ای مانند انیمیشن‌های لگویی مرتبط با تحولات منطقه، به بخشی از جنگ روایت‌ها تبدیل شده است. این محتواها با زبان ساده، تصویری و قابل فهم برای نسل جوان تولید می‌شوند و می‌توانند مفاهیم پیچیده سیاسی را به شکلی جذاب منتقل کنند. ایران و جریان‌های رسانه‌ای همسو با آن نیز در این عرصه فعال بوده‌اند. انتشار گسترده کلیپ‌های کوتاه، انیمیشن‌ها، موشن‌گرافی‌ها و روایت‌های تصویری از رویدادهای منطقه باعث شده پیام‌های سیاسی در قالبی متفاوت به مخاطبان جهانی منتقل شود. اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم بخش قابل توجهی از نسل جدید، اخبار و تحلیل‌ها را نه از طریق رسانه‌های سنتی، بلکه از طریق شبکه‌های اجتماعی و محتوای بصری دریافت می‌کند. 

تعییر موازنه روایت 
همچنین نباید از نقش افکار عمومی جهان در تغییر موازنه روایت‌ها غافل شد. در گذشته، دولت‌ها تا حد زیادی قادر بودند روایت رسمی خود را بر فضای رسانه‌ای مسلط کنند اما امروز کاربران شبکه‌های اجتماعی، خود به تولیدکنندگان محتوا تبدیل شده‌اند. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌توانند تصاویر، ویدئوها و تحلیل‌های خود را منتشر کنند و روایت‌های رسمی را به چالش بکشند. 
این تحول ساختاری، فرصتی مهم برای بازیگرانی مانند ایران فراهم کرده تا بدون برخورداری از قدرت رسانه‌ای سنتی غرب، بتوانند صدای خود را به مخاطبان جهانی برسانند. در جریان این 107 روز نیز این مساله به‌ وضوح قابل مشاهده بود. بسیاری از روایت‌هایی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شد، نه از سوی رسانه‌های رسمی، بلکه توسط کاربران عادی، فعالان رسانه‌ای مستقل و تحلیلگران غیررسمی تولید می‌شد. در چنین شرایطی، روایت ایران توانست در برخی حوزه‌ها با روایت رسانه‌های جریان اصلی رقابت کند و حتی در مواردی بر آن غلبه یابد. البته سخن گفتن از «غلبه کامل» یک روایت بر روایت دیگر، ساده‌سازی واقعیت است. میدان افکار عمومی عرصه‌ای پیچیده و چندلایه است و هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا کند به ‌طور مطلق بر آن مسلط شده است.
با این حال، شواهد متعدد نشان می‌دهد در این ۱۰۷ روز ایران توانست از موضع دفاعی خارج شود و در حوزه روایت‌سازی به بازیگری فعال و تأثیرگذار تبدیل شود. این دستاورد نه صرفاً حاصل قدرت سیاسی یا نظامی، بلکه نتیجه ترکیب هوشمندانه‌ای از دیپلماسی، رسانه، فضای مجازی، تولید محتوا و بهره‌گیری از تحولات افکار عمومی دنیا بود. 

انتقال رقابت به میدان ادراک 
در نهایت می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین ابعاد تحولات اخیر، انتقال رقابت‌ها از میدان سخت به میدان ادراکات و روایت‌هاست. در این میدان، هر طرفی بتواند تصویر قانع‌کننده‌تری از واقعیت ارائه دهد، از مزیت راهبردی برخوردار خواهد شد. این تحولات نشان داد ایران توانسته در این عرصه جایگاه قابل توجهی به دست آورد و روایت خود را به یکی از روایت‌های اثرگذار فضای رسانه‌ای منطقه و جهان تبدیل کند. از پرونده هسته‌ای گرفته تا حمایت از متحدان منطقه‌ای، از حضور در رسانه‌های بین‌المللی تا بهره‌گیری از ابزارهای نوین فرهنگی و دیجیتال، مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم داده‌اند تا روایت ایران در بسیاری از حوزه‌ها شنیده شود، بازنشر یابد و بر ذهن مخاطبان اثر بگذارد؛ دستاوردی که در دنیای امروز، کمتر از موفقیت در میدان‌های دیگر نیست. کار به جایی رسید که یهودیان اسرائیلی - آمریکایی شبیه به «آلون میزراحی» نیز روایت ایران را در ایکس بازنشر می‌کردند و برای افکار عمومی این چیزی جز پیروزی یک روایت نیست.