صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۶۳۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۷ خردادماه ۱۴۰۵
جامعه ایرانی در شامگاه یک‌شنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۵، نظاره‌گر یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر خویش بود؛ آنگاه که صدای زنگ انفعال در کاخ سفید پیچید و رئیس‌جمهور امریکا، در اقدامی شتابزده و حیرت‌آور، نه‌تنها با پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴بندی ایران موافقت کرد، بلکه پیش از اجرای بند‌های زمان‌بندی شده، فرمان عقب‌نشینی و لغو محاصره دریایی ظالمانه را صادر نمود.

محرم امسال سوزناک‌تر از هر سال 

حسن رشوند

امسال در حالی وارد محرم شده‌ایم که در کنار عزاداری برای سید و سالار شهیدان کربلا و 72 اسوه ایثار و از خودگذشتگی‌، در فراق امام شهید خود و خیل فرماندهان، دانشمندان و یاران جان بر کف آن عزیز سفر کرده هم عزاداریم. جنگ 12 روزه آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی خبیث در 23 خرداد آغاز و در 3 تیر1404 تنها دو روز مانده به محرم پایان یافت. سال گذشته ملت ایران در حالی وارد محرم و عزاداری برای سالار و سیدالشهداء می‌شدندکه محرم و عاشورای آن سال برای آنها حال و هوای دیگری داشت. از یک‌سو داغدار فرماندهان‌، دانشمندان و عزیزان خود بودند و از سوی دیگر با شروع مراسم عزاداری در بیت امام خویش آمده بودند تا دلتنگی و داغ فراق عزیزانشان را با دیدن چهره دلنشین ولی‌امر خود تسکین دهند، ولی به دلیل شرایط امنیتی خاص آن روزها و عدم حضور فیزیکی معظم‌له در حسینیه امام خمینی(ره)، سر در‌گریبان فقط ناله می‌کردند. شب عاشورا که شد و پرده‌های حسینیه کنار رفت و مردمی که چند روز بود دلتنگ سخنان آرام‌بخش و فضای عطرآلود حسینیه از وجود امام و مقتدای خود بودند‌، با دیدن چهره الهی‌، مصمم و دوست داشتنی امام خویش به وجد آمدند و انگار که همه غم‌های این دو هفته جنگ به یکباره تمام شد. محرم 1404، بوی دیگری داشت. هرچند عزیزانی در بین ما نبودند، ولی دلخوش به پدر امتی بودیم که با بودنش آرام و با نفسش، نفس می‌کشیدیم و هر روز و شب از دهه محرم که زیارت عاشورا می‌خواندیم با خواندن این فراز زیارت عاشورا « اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ»‌، هم دوستی و دشمنی خود با دوستان و دشمنان حسین بن علی(ع) را فریاد می‌زدیم و هم با امام حاضر خود و سلاله پاک شهید کربلا عهد می‌بستیم که همان‌گونه که با دوستان حسین بن علی‌(ع) دوست و با دشمنانش تا قیامت دشمنیم‌، با خامنه‌ای عزیز تا قیامت بر همین عهد خواهیم بود. اما افسوس که دشمن خبیث با شنیدن صدای دل امت خامنه‌ای عزیز در 9 اسفند1404‌، چنان داغی بر دلمان نشاند که تا عمرداریم این داغ را فراموش نخواهیم کرد. اما این را نیز می‌دانیم که جنگ 12روزه‌، 40روزه و چهار ماه ایستادگی در مقابل جنگ‌طلبی و فشارهای تبلیغاتی و روانی آمریکا و رژیم صهیونیستی‌، این امت را بر عهدی که در زیارت عاشورا با حسین بن علی‌(ع) بسته و با خمینی کبیر(ره) و خامنه‌ای شهید آن را مستحکم کرده‌، با امام حاضر خود خامنه‌ای جوان و حکیم ادامه خواهد داد و همیشه با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن خواهد بود. 
امسال با جنگ رمضان و شهادت امام شهیدمان‌، بغض ملت ایران و همه ملت‌های عاشق امام شهید از همان نخستین شب اول محرم، وقتی چشم‌ها به بیرق‌های سیاه افتاد‌، ترکید و اشک برای سالار شهیدان ممزوج شد با اشک فراق برای رهبر و مقتدایمان که نزدیک به چهار ماه است دل‌های امت رسول‌الله(ص) در سراسر گیتی در سوز نبودنش می‌سوزد. یقیناً امسال بیرق‌های این محرم سیاه‌تر از همیشه دیده می‌شوند. 
یک سال است که قامت این سرزمین خم نشده اما داغ‌ها روی داغ‌ها نشسته است. یک سال است که از رفتن تک‌تک مردانی که هرکدام ستونی از خیمه برافراشته انقلاب بودند، گذشته است. این محرم، نخل‌ها را با عکس‌هایی از فرماندهان و دانشمندان شهید بسته‌اند که مویی سپید دارند که سلسله جنبان آنها رهبر شهید و مقتدای این امت بود. مردانی از جنس سلامی، باقری‌، حاجی‌زاده‌، رشید‌، موسوی، پاکپور که با چشمانی خسته از بی‌خوابی اما آتشی از عشق به اسلام، ولایت و خدمت خالصانه و بی‌منت به مردم راه و رسم‌شان بود. امسال در چنین شرایطی ما در میان هیئت‌های عزاداری جای خالی ‌همه این مردان بزرگ را بیشتر از همیشه حس می‌کنیم. جای خالی مردانی که سال‌ها در این مسیر، عَلَم حسین بن علی(ع) و انقلاب خمینی کبیر را از زمین برداشتند و پیش ‌رفتند. جای خالی امام شهیدی که صدای دلنشین او سینه‌ها را می‌لرزاند و ما را دلخوش به این می‌کرد که با نفس او زنده‌ایم و نفس می‌کشیم و باز هزاران بار خدا را شاکریم که از همان جنس و با همان صلابت، امامی جوان‌تر به ما عطا نمود و به حیات ما در سایه‌سار ولایت استمرار بخشید. امسال جای خالی فرماندهانی که شب‌های جمعه، به یاد دوران دفاع مقدس 8 ساله و به شوق دیدار یاران شهید‌شان ضجه می‌زدند و مزد خدمت خالصانه خود را 40 سال بعد در جنگ 12روزه و رمضان گرفتند‌، کاملاً احساس می‌شود. به یاد شهیدان باقری، سلامی، حاجی‌زاده، کاظمی، محقق‌، دانشمندان هسته‌ای جنگ 12 روزه و شهیدان جنگ رمضان؛ موسوی، شمخانی، پاکپور‌، نصیرزاده و سید و سالار آنها حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای شهید (اعلی الله مقامه الشریف)، شهدای میناب و همه عزیزانی که در این دو جنگ و قبل از محرم سال گذشته و محرم امسال‌، ما را ترک و اکنون نزد پرودگار و شهید محرم سال 61 در آرامش‌اند. 
نسل‌های امروز را این شب‌ها در خیابان‌ها نگاه کنید؛ پیرمردانی که چهل سال‌، پنجاه سال است در عزای سیدالشهداء سینه می‌زنند و حالا برای هر ضربه، بغضی دارند که تا اعماق وجودشان را می‌لرزاند. جوان‌هایی که شاید محرم‌های پیشین، وسط هیئات بعضاً بزله‌گویی وشوخی می‌کردند ولی محرم امسال آنها را در حالی خواهیم دید که بی‌صدا در گوشه‌ای اشک می‌ریزند. کودکانی که برایشان سخت فهمیدنی است چرا عکس پدر روی بیرق هیئت چسبانده شده است و دانش‌آموزانی که هر سال محرم با هم قرار هیئت می‌گذاشتند و اکنون عکس دوستان مینابی خود را در روی کُتل‌های عزاداری و سر دَر هیئت‌ها می‌بینند.
این محرم متفاوت از همه محرم‌هاست. محرم امسال یک قصه‌ دیگر هم دارد؛ قصه‌ ایستادن. انگار هرکدام از این رفتن‌ها، نسل تازه‌ای را بیدار کرده است. هر فراقی، یادآور عهدی بوده که هنوز سرِ پا ایستاده است. این محرم، زینبی‌وار و پر از روایت‌هایی است که از بازماندگان به گوش می‌رسد. از همسرانی که با چشمانی اشکبار اما قامتی استوار، می‌گویند: «راضی به رضای خداییم» از مادرانی که با دستان لرزان، آخرین لباس عزای محرم فرزند خود را جمع کرده و در صندوقچه گذاشته و به یاد فرزندان خود به هیئت می‌آیند‌، از دوستان و سربازانی که دیگر از صدای دلنشین فرماندهان خود که نزدیک محرم که می‌شد دسته‌های عزاداری تشکیل می‌دادند و بدون توجه به درجات بالای نظامی خود میدان‌داری دسته عزای اباعبدالله را بزرگ‌ترین مدال افتخار خود می‌دانستند و اکنون با شهادتشان باید حسرت نبودنشان را در این محرم بخوریم و ملتی که اولین محرم است بدون حضور رهبر و مقتدای خود که بوی حسین بن علی(ع) را در همه این 37 سال رهبری حضرتش در محرم‌ها از او استشمام می‌کردند و اکنون در این محرم باید بدون حضور فیزیکی حضرتش در هیئت‌های عزاداری 10 شبانه‌روز سینه بزنند و اشک بریزند.
اینجا در میان این شلوغی اشک‌ها، صدایی از دل تاریخ خواهد گفت: «اِنَّ الْعَزْمَ عَزْمُ الْحُسَیْن.» همان‌طور که امام حسین‌(ع) در آن ظهر عاشورا‌، تنها، اما استوار ایستاد، ملت مبعوث شده ایران در این روزهای سخت، محکم ایستاده است. با این تفاوت که عاشورای سال 61 هجری هیچ‌گاه تکرار نخواهد شد، چون برخلاف حادثه کربلا یک امتی پای امام خویش ایستاده است و امتی که 108 شب در راه امام شهید و به فرمان امام حاضرخود آیت‌الله العظمی سید مجتبی خامنه‌ای عزیز(مُدَّ‌ظِلُّه العالی) در میدان‌، خیابان و عرصه سخت دیپلماسی حاضر شده‌، لحظه‌ای در حقانیت راهی که می‌پیماید تردید به خود راه نداده و محکم خواهد ایستاد.

این پیروزی را درست روایت کنیم 

سیدعبدالله متولیان

جامعه ایرانی در شامگاه یک‌شنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۵، نظاره‌گر یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر خویش بود؛ آنگاه که صدای زنگ انفعال در کاخ سفید پیچید و رئیس‌جمهور امریکا، در اقدامی شتابزده و حیرت‌آور، نه‌تنها با پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴بندی ایران موافقت کرد، بلکه پیش از اجرای بند‌های زمان‌بندی شده، فرمان عقب‌نشینی و لغو محاصره دریایی ظالمانه را صادر نمود. این صحنه، تصویر واژگون شده همان ائتلافی است که تا دیروز نقشه ایران را با پرچمی جعلی منتشر می‌کرد، برای تجزیه‌طلبان اسلحه می‌فرستاد و در اوهام خود، سقوط سه روزه نظام جمهوری اسلامی را جشن گرفته بود. 
اما این پیروزی خیره‌کننده، پرسش‌های راهبردی حساسی را پیش روی ملت قرار داده‌است که پاسخ به آنها مرز میان غفلت و هوشمندی را مشخص می‌کند. 
پرسش نخست این است: آیا شیطان بزرگ به این تعهد پایبند می‌ماند؟ پاسخ روشن «نه» است. جنگ دشمن با ما جنگ باطل با حق و موجودیتی است و تاریخ ۴۷ ساله تقابل، سندی انکارناپذیر بر بدعهدی ذاتی نظام سلطه است. این تفاهم‌نامه یک «پیروزی نهایی» نیست، بلکه یک «پیروزی مرحله‌ای» است که در صورت عدم هوشیاری، می‌تواند خاکریزی برای فریب و تجدید قوا از سوی دشمن باشد. دشمن از میز مذاکره صرفاً به عنوان سنگر موقت برای بازسازی شکست خویش در میدان نبرد نظامی بهره می‌برد. پس نباید فریب لبخند دیپلماتیک را خورد؛ این آتش‌بس تا زمان راستی‌آزمایی کامل و خروج نیرو‌های اشغالگر از لبنان، یک فرصت مشروط است. 
اما پرسش بزرگ مردم این است: با وجود این نگرانی‌ها، آیا باید شادی کرد؟ این نقطه دقیق جنگ روایت‌هاست. توقف نکردن ما در میدان شادی، یک پاس گل راهبردی به ائتلاف شکست خورده‌است. دشمنی که در میدان نبرد نظامی و امنیتی شکست سختی خورده، تنها در صورتی در میدان نبرد رسانه‌ای پیروز می‌شود که ما دستاورد‌های قطعی خویش (اگرچه پوشش دهنده همه انتظارات ما نیست) را انکار یا کم‌اهمیت جلوه دهیم. اگر افکار عمومی جهان، ایران را پیروز این نبرد ۱۰۵ روزه می‌داند و ما از جشن سر باز زنیم، به مثابه استخفاف خون شهدا و تضعیف روحیه مقاومت است. این جشن، یک کنش راهبردی و یک تکلیف رسانه‌ای است. باید شادی کنیم، اما نه از روی ساده‌انگاری، بلکه از روی اقتدار. ملتی که بزرگ‌ترین قدرت نظامی و امنیتی تاریخ را به زانو درآورده، شایسته تقدیر است. باید ناقوس پیروزی را برای منزوی کردن وطن‌فروشان متوهمی که دستشان از آستین حمایت علنی امریکا کوتاه شده، به صدا درآوریم. مستمسک اصلی این شادی، تجلیل از مقاومت مردم و توان راهبردی نظام است، نه اعتماد به امضای زیر کاغذ. جشن ما باید از جنس «حماسه» باشد؛ شادی‌ای آمیخته با بصیرت. 
امروز حفظ وحدت و انسجام ملی، نه یک شعار، که یگانه ضامن استمرار این پیروزی است. سخن گفتن از یأس و بزرگ‌نمایی نقاط ضعف، بازی در زمین دشمن و کامل کردن پازل ناامیدسازی است که ائتلاف شکست خورده طراحی کرده‌است. رسانه‌های انقلابی و افراد صاحب تریبون، مکلفند پیش از آنکه دشمن روایت وارونه «برد- باخت» را نهادینه کند، روایت اول صادقانه، شفاف و اقتدارآفرین را ارائه دهند. همچنین نباید اجازه داد کام شیرین این پیروزی با سوءمدیریت اقتصادی یا نوسانات قیمت تلخ شود که این یک کوتاهی نابخشودنی و استراتژیک است. 
جمهوری اسلامی ایران امروز در جایگاه قدرت چهارم جهانی، نشان داده که برخلاف محاسبات مادی دشمن، «تاب‌آوری» و «بازدارندگی» فقط در موشک و پهپاد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه ریشه در ایمان ملتی مبعوث‌شده دارد. این یادداشت تفاهم، نه پایان راه که فتح بابی برای اثبات این حقیقت است که عصر یکه‌تازی شیطان بزرگ به سر آمده‌است. این پیروزی را با صلابت جشن می‌گیریم، اما با چشمانی باز و مشت‌هایی گره کرده و انگشت روی ماشه، منتظر تضمین اجرای تعهدات از سوی دشمن بدعهد می‌مانیم. جشن ما، رجزخوانی پیش از نبرد نهایی تمدنی است.

ایرانیان و «دوره سازندگی دوم»

علی میرزامحمدی

ایران پس از پایان جنگ هشت‌ساله با عراق وارد مرحله‌ای از حیات تاریخی خود شد که بعدها با عنوان «دوره سازندگی» شناخته شد. در رأس آن دوره مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قرار داشت؛ دوره‌ای که هدف اصلی آن بازسازی کشوری بود که سال‌ها درگیر جنگ و فرسایش اقتصادی شده بود.
گفتمان غالب آن زمان بر توسعه زیرساخت‌ها، نوسازی اقتصادی، گسترش شبکه‌های عمرانی و بازگرداندن ثبات به زندگی اجتماعی استوار بود. در واقع، روحیه بسیج عمومی که در دوران جنگ شکل گرفته بود، در آن دوره به عرصه عمران و توسعه منتقل شد و کشور وارد مرحله‌ای از بازسازی فیزیکی و اقتصادی شد.
اکنون چند دهه بعد، ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و جنگ موسوم به رمضان در شرایطی متفاوت اما تا حدی مشابه از نظر تاریخی قرار دارد. تجربه تنش‌ها و درگیری‌های اخیر در منطقه و فشارهای اقتصادی و امنیتی باعث شده است که بار دیگر بحث ورود به مرحله‌ای تازه از بازسازی و بازتعریف مسیر توسعه مطرح شود؛ مرحله‌ای که می‌توان از آن با عنوان «دوره سازندگی دوم» یاد کرد.
با این حال، سازندگی در این مرحله دیگر صرفاً به معنای ساخت سد، جاده یا کارخانه نخواهد بود. شرایط جهان و ساختار اقتصاد و جامعه نیز تغییر کرده است. در نتیجه، سازندگی امروز بیش از گذشته به بازسازی سرمایه اجتماعی، تقویت بنیان‌های اقتصادی پایدار، توسعه فناوری و اصلاح برخی شیوه‌های حکمرانی وابسته خواهد بود.
دوره سازندگی دوم در ایران در خلأ تاریخی شکل نمی‌گیرد، بلکه در بستری از تحولات جهانی رخ می‌دهد. برخی تحلیلگران آینده‌پژوه بر این باورند که جهان پس از دوره‌های اخیر تنش و درگیری وارد مرحله‌ای از تغییرات ساختاری خواهد شد. از جمله جیانگ شوجین، تحلیلگر چینی–کانادایی، معتقد است در سطح جهانی سه روند عمده شکل خواهد گرفت که می‌تواند مسیر اقتصاد و سیاست جهانی را در دهه‌های آینده تحت تأثیر قرار دهد: نخستین روند، حرکت نسبی از الگوی صنعتی سنگین به سوی اقتصادهای پایدارتر است؛ اقتصادی که در آن کشاورزی پیشرفته، فناوری‌های زیست‌محیطی و انرژی‌های تجدیدپذیر نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند. فشارهای زیست‌محیطی و تحولات فناوری باعث شده بسیاری از کشورها به سمت الگوهای جدید تولید و مصرف حرکت کنند.
دومین روند، کند شدن فرآیند جهانی‌شدن و افزایش توجه کشورها به توانمندی‌های داخلی است. بحران‌های زنجیره تأمین و رقابت‌های اقتصادی نشان داده است که وابستگی شدید به شبکه‌های اقتصادی بین‌المللی می‌تواند آسیب‌پذیری کشورها را افزایش دهد. از این رو بسیاری از دولت‌ها به سمت تقویت ظرفیت‌های تولید داخلی و امنیت غذایی حرکت خواهند کرد.
سومین روند، تغییر در ماهیت قدرت و امنیت ملی است. فناوری‌هایی مانند سامانه‌های بدون سرنشین و ابزارهای سایبری باعث شده‌اند که مفهوم قدرت نظامی بیش از گذشته به دانش و فناوری وابسته شود و کشورها به سمت توسعه توانمندی‌های فناورانه بومی حرکت کنند.
این سه روند اگرچه در سطح جهانی شکل می‌گیرند، اما تقریباً همه کشورها به نوعی با آنها روبه‌رو خواهند شد و ناگزیر خواهند بود سیاست‌های اقتصادی و توسعه‌ای خود را با این تغییرات هماهنگ کنند. به همین دلیل، دوره جدید سازندگی در ایران نیز در چارچوب همین تحولات می تواند معنا پیدا می‌کند.
اگر دوره نخست سازندگی در دهه هفتاد خورشیدی بیشتر بر بازسازی فیزیکی و اقتصادی تمرکز داشت، سازندگی دوم باید بر ترکیبی از توسعه فناوری، تقویت اقتصاد دانش‌بنیان، افزایش تاب‌آوری اقتصادی و بازسازی سرمایه اجتماعی استوار شود. در چنین شرایطی، نقش نسل جدید نخبگان علمی، کارآفرینان فناور و مدیران نوگرا می‌تواند در کنار سیاست‌گذاران سنتی اهمیت بیشتری پیدا کند. پرسش مهم دیگر آن است که سردمدار چنین دوره‌ای چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دوره‌های بازسازی معمولاً به چهره‌هایی نیاز دارند که هم توانایی مدیریت اجرایی داشته باشند و هم بتوانند میان واقع‌گرایی اقتصادی و امید اجتماعی تعادل برقرار کنند. در نهایت، تفاوت اصلی میان دو دوره سازندگی در این خواهد بود که سازندگی نخست بر بازسازی کشوری پس از جنگی کلاسیک استوار بود، در حالی که سازندگی دوم در جهانی شکل می‌گیرد که با سرعتی در حال تغییر است؛ جهانی که در آن فناوری، انرژی و دانش به منابع قدرت تبدیل شده‌اند. از این رو، موفقیت هر پروژه سازندگی در چنین فضایی بیش از گذشته به دانایی، نوآوری، اعتماد اجتماعی و آینده‌نگری وابسته خواهد بود. با شکل گیری دوره‌ «سازندگی دوم» در ایران ، بازار کار احتمالاً تحت تأثیر چند روند مهم قرار خواهد گرفت: نخست، افزایش اشتغال در پروژه‌های زیرساختی و عمرانی. در دوره‌های بازسازی، دولت‌ها معمولاً برای تحریک اقتصاد به سمت پروژه‌های بزرگ عمرانی، حمل‌ونقل، انرژی و مسکن حرکت می‌کنند. این پروژه‌ها در کوتاه‌مدت می‌توانند اشتغال قابل توجهی در بخش‌های مهندسی، ساخت‌وساز، خدمات فنی و صنایع وابسته ایجاد کنند. دوم، رشد اشتغال در اقتصاد دانش‌بنیان و فناوری. الگوی توسعه امروز دیگر صرفاً صنعتی نیست و سهم شرکت‌های فناوری، هوش مصنوعی، فناوری اطلاعات و صنایع خلاق در اشتغال رو به افزایش است. در چنین شرایطی فرصت‌های شغلی جدید می تواند شکل بگیرد. سوم، اهمیت دوباره بخش کشاورزی مدرن و امنیت غذایی. در بسیاری از کشورها پس از بحران‌های جهانی، توجه به کشاورزی پیشرفته، گلخانه‌ای، صنایع غذایی و زنجیره‌های تأمین غذایی افزایش یافته است. این حوزه می‌تواند هم در مناطق روستایی استان های مختلف ایران و هم در صنایع وابسته فرصت‌های شغلی تازه ایجاد کند. چهارم، گسترش مشاغل خدماتی نوین. تجربه کشورهای در حال توسعه نشان می‌دهد با رشد شهرنشینی و فناوری، بخش خدمات سهم بیشتری از اشتغال را به خود اختصاص می‌دهد.

گردشگری، سلامت، آموزش آنلاین، حمل‌ونقل هوشمند و خدمات مالی دیجیتال از جمله حوزه‌هایی هستند که معمولاً در چنین دوره‌هایی رشد می‌کنند. کشور ما هم به ویژه در عرصه گردشگری پتانسیل های زیادی دارد. پنجم، تغییر ماهیت مهارت‌های مورد نیاز بازار کار. یکی از ویژگی‌های دوره‌های تحول اقتصادی این است که تقاضا برای مهارت‌های ترکیبی افزایش می‌یابد؛ یعنی مهارت‌هایی که فناوری، مدیریت و خلاقیت را با هم ترکیب می‌کنند. بنابراین نظام آموزشی و مهارتی کشورها معمولاً تحت فشار قرار می‌گیرد تا خود را با نیازهای جدید بازار کار تطبیق دهد. بر این اساس، تاسیس رشته های دانشگاهی بین رشته ای به ویژه در تحصیلات تکمیلی می تواند مد نظر باشد. در مجموع، پیش‌بینی می‌شود در دوره سازندگی جدید در ایران، اشتغال بیشتر به سمت ترکیبی از سه بخش اصلی حرکت کند: پروژه‌های زیرساختی برای ایجاد رونق اولیه اقتصادی، اقتصاد دانش‌بنیان برای رشد بلندمدت، و خدمات پیشرفته برای جذب بخش بزرگی از نیروی کار. موفقیت چنین الگویی تا حد زیادی به کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی، سرمایه‌گذاری در آموزش مهارت‌ها و توانایی جذب سرمایه و فناوری بستگی دارد.

غنی‌سازی اجتماعی

حمزه نوذری
جامعه ایران در سال‌های گذشته موفق شده است کار بسیار دشوار غنی‌سازی اورانیوم را انجام دهد. دانشمندان ایرانی از معدود اندیشمندانی بوده‌اند که به این موفقیت بزرگ دست یافته‌اند. گفته می‌شود در یادداشت تفاهم یا توافق‌نامه‌ای که بین ایران و آمریکا امضا خواهد شد، حق غنی‌سازی ایران به رسمیت شناخته می‌شود؛ گرچه آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای چنین حقی به شکل صلح‌آمیز هرچند صوری برای اعضای خود قائل شده است.
بعد از ترک مخاصمه با آمریکا و ادامه غنی‌سازی صلح‌آمیز، لازم است غنی‌سازی به عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی گسترش یابد. جامعه ایران غنای زیادی دارد. دفاع، تاب‌آوری و شجاعت جامعه ایران در جنگ اخیر نشان‌دهنده غنای جامعه ایران بود. اما غنی‌سازی اجتماعی با کمک جامعه برای ایرانی قدرتمند‌تر، آباد‌تر و توسعه‌یافته‌تر لازم است. در این یاد‌داشت، منظورم از غنی‌سازی اجتماعی را بیان می‌کنم. غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی یعنی داشتن اقتصاد با‌ثبات و پویا و کاهش فقر. کاهش فقر یعنی غنی‌سازی جامعه. کاهش فقر و کمک به قدرت‌یابی فقرا، مانند غنی‌سازی اورانیوم کاری دشوار و نیازمند رویکرد جدید است.

امید است با گسترش مبادلات خارجی، افزایش تجارت بین‌المللی و آزادسازی منابع بلوکه‌شده کشور، فقر کاهش یابد و جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی غنی‌سازی شود. بنابراین، غنی‌سازی اجتماعی یعنی توان‌یابی کم‌توانان، غنی‌سازی اجتماعی یعنی کاهش میزان تورم. هرچه تورم کمتر شود، جامعه غنی‌تر می‌شود. تورم بالا و پرنوسان جامعه‌ را تضعیف می‌کند. غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی یعنی نگذاریم زیرساخت‌های جامعه ناکافی شود. هرچه زیرساخت‌ها بهتر و باکیفیت‌تر باشد، جامعه غنی‌تر می‌شود.

غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی یعنی فراهم‌کردن شرایط و زمینه برای اشتغال شایسته جوانان. هرچه جوانان بیشتری بتوانند اشتغال با‌کیفیت و متناسب با توانایی و استعدادشان داشته باشند، جامعه‌ غنی‌سازی می‌شود. بیکاری و اشتغال ناقص، بی‌کیفیت و با دستمزد ناکافی، غنای جامعه را کم می‌کند. غنی‌سازی اجتماعی یعنی امکان انتخاب‌های بیشتری برای افراد جامعه فراهم شود. با آزادی انتخاب، جامعه غنی‌تر می‌شود.

غنی‌سازی یعنی توان دفاعی کشور افزون شود. این تصور غلط را از خودمان دور کنیم که افزایش تجهیزات دفاعی در اولویت نیست. نباید اسیر این سؤال غلط شویم که اولویت کدام است؛ اقتصاد یا افزایش توان دفاعی؟

غنی‌سازی اجتماعی یعنی در جامعه از تخاصم بر مبنای دوست و دشمن پنداشتن به سمت به رسمیت شناختن مخالفان مشروع حرکت کنیم. البته کسانی که عدالت و دموکراسی را بر‌نمی‌تابند‌ یا کمر به نابودی کشور بسته‌اند‌ یا با اقدماتشان‌ امنیت و منافع ملی به خطر می‌افتد، مخالفان مشروع تلقی نمی‌شوند.

غنی‌سازی اجتماعی یعنی بهرسمیت‌شناختن سبک‌های زندگی در چارچوب عرف و قانون. سعی شود از مداخله در زندگی خصوصی افراد حذر شود. گسترش آزادی‌های اجتماعی به غنی‌سازی اجتماعی می‌انجامد.

غنی‌سازی اجتماعی یعنی فراهم‌کردن بهداشت و آموزش با‌کیفیت. آموزش عمومی فعلی کیفیت چندانی ندارد. همچنین سهم هزینه افراد از سلامت و بهداشت بسیار بالاست. توجه بیشتر به بهداشت و آموزش عمومی یعنی غنی‌سازی اجتماعی.

غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی یعنی کاهش انحصار و فساد اداری. غنی‌‌سازی اجتماعی یعنی توجه به شایستگی و استعداد افراد. عقلانی‌شدن بوروکراسی دولتی به غنی‌‌سازی جامعه کمک می‌کند.

غنی‌سازی اجتماعی یعنی افزایش همبستگی اجتماعی با به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها و تکثرها و با تأکید بر وجه مشترک میان ایرانیان.

غنی‌سازی اجتماعی یعنی صادقانه و شفاف با جامعه رفتار شود. اختلال در خدمات‌رسانی بانک‌ها که اعلام شد اختلال کوچکی بوده و برطرف شده، اما تا زمان نوشتن این یادداشت هنوز خدمات الکترونیکی بانک‌ها برای برخی مشتریان حل نشده‌، نمونه‌ای است از کاهش میزان اعتماد به سازمان‌ها. چنین رویه‌ای از غنی‌سازی جامعه جلوگیری می‌کند.

غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی مانند غنی‌سازی اورانیوم، کاری پیچیده و دشوار اما ضروری و لازم است. لحظه‌ای تعلل برای غنی‌سازی اجتماعی و اقتصادی جایز نیست. بااین‌حال، دو سؤال مهم مطرح می‌شود که یکی را باید اندیشمندان اجتماعی و دیگری را باید دولت پاسخ دهد. آیا اندیشمندان اجتماعی و اقتصادی مانند دانشمندان علوم طبیعی، برای کمک به غنی‌سازی اجتماعی (توان‌یابی جامعه) آماده‌اند؟ آیا دولت توان و انگیزه لازم را برای غنی‌سازی اجتماعی دارد و ‌می‌تواند فضای لازم را برای اندیشمندان علوم اجتماعی مانند علوم طبیعی فراهم کند؟

ضرورت بازطراحی راهبرد ملی در عصر تقابل‌های نوین

مسعود پیرهادی
تحولات ماه‌ها و سال‌های اخیر بار دیگر یک حقیقت مهم را آشکار کرد؛ در جهانی که قدرت، امنیت و منافع ملی همچنان تعیین‌کننده‌ترین مؤلفه‌های روابط بین‌الملل هستند، هیچ کشوری نمی‌تواند سرنوشت خود را به وعده‌ها، لبخندها یا توافقات روی کاغذ گره بزند. تجربه‌های مکرر نشان داده است که دشمنی که اصل موجودیت، استقلال و پیشرفت یک ملت را برنمی‌تابد، حتی اگر پشت میز مذاکره بنشیند، از طراحی، برنامه‌ریزی و اقدام علیه آن ملت دست نخواهد کشید.

از همین رو، پیگیری همزمان میدان و دیپلماسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت قطعی است. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به خواهش و التماس تبدیل می‌شود و میدان بدون بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و دیپلماتیک، بخشی از فرصت‌های خود را از دست می‌دهد. تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده است که موفق‌ترین مذاکرات زمانی شکل گرفته‌اند که طرف مقابل هزینه تقابل را درک کرده و قدرت طرف مقابل را به رسمیت شناخته باشد.
در چنین شرایطی، دل‌خوش کردن به توافق با جریانی که بارها عهدشکنی کرده و آشکارا از تضعیف، تجزیه یا نابودی رقیب خود سخن می‌گوید، نه واقع‌بینی بلکه ساده‌اندیشی است. قرآن کریم نیز مؤمنان را از «رکون» و تکیه کردن به دشمنان برحذر می‌دارد. اعتماد راهبردی به دشمنی که بارها عدم صداقت خود را اثبات کرده، خطایی است که هزینه آن را ملت‌ها با امنیت، اقتصاد و آینده خود می‌پردازند.
البته بی‌اعتمادی به دشمن به معنای ترک مذاکره نیست. همان‌گونه که عقل حکم می‌کند با رقیب و دشمن گفت‌وگو شود، همان عقل نیز حکم می‌کند که هیچ برنامه حیاتی کشور بر پایه خوش‌بینی به او بنا نشود. هنر حکمرانی آن است که بتوان هم مذاکره کرد و هم فریب نخورد؛ هم توافق را دنبال کرد و هم برای شکست توافق آماده بود.
از سوی دیگر، جهان در حال عبور از نظم قدیم و ورود به مرحله‌ای جدید از توزیع قدرت است. ظهور قدرت‌های نوظهور، کاهش تدریجی انحصار غرب، تغییر الگوهای اقتصادی و فناوری و شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید، همگی نشانه‌های یک نظم در حال تولد هستند.
در چنین شرایطی، کشورهایی موفق خواهند بود که خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند و برای نقش‌آفرینی در آن برنامه داشته باشند. بازطراحی راهبردهای ملی بر اساس واقعیت‌های نظم نوین جهانی و تعریف جایگاه فعال برای ایران، دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت حیاتی است.
در کنار این مسئله، غفلت از تحرکات دشمن همچنان یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهاست. دشمنان ملت‌ها معمولا زمانی موفق می‌شوند که طرف مقابل تصور کند خطر رفع شده است. بسیاری از ضربات بزرگ تاریخ نه در اوج درگیری، بلکه در دوران غفلت و احساس امنیت کاذب وارد شده‌اند. از این رو رصد مستمر، تحلیل دقیق، پیش‌بینی سناریوهای محتمل و آمادگی دائمی باید به بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام تصمیم‌سازی کشور تبدیل شود.
آماده‌سازی کشور برای تقابل‌های احتمالی آینده نیز باید با نگاهی جامع دنبال شود. آمادگی صرفا به معنای تقویت توان نظامی نیست؛ بلکه اقتصاد، زیرساخت‌ها، امنیت غذایی، انرژی، رسانه، فناوری، آموزش و سرمایه اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. کشوری که برای شرایط سخت برنامه‌ریزی کرده باشد، حتی اگر جنگی رخ ندهد سود خواهد برد، اما کشوری که تنها برای شرایط عادی طراحی شده باشد، در نخستین بحران دچار آشفتگی خواهد شد.
در این میان، مسئله تاب‌آوری ملی اهمیت ویژه‌ای دارد. ملت‌ها تنها با تجهیزات و امکانات پیروز نمی‌شوند؛ اراده، امید، صبر و انسجام اجتماعی نیز از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت هستند. بالا بردن تاب‌آوری مردم و مسئولان، تقویت روحیه مسئولیت‌پذیری، گسترش فرهنگ مقاومت، افزایش اعتماد عمومی و کاهش آسیب‌پذیری‌های اجتماعی، بخشی از الزامات امنیت ملی در دوران جدید است.
در حوزه اقتصادی نیز باید واقع‌بین بود. برنامه‌ریزی برای شرایط کاهش یا رفع تحریم‌ها ضروری است و هیچ عقل سلیمی از فرصت‌های اقتصادی استقبال نکردن را توصیه نمی‌کند. اما در عین حال، ساختار اقتصاد کشور نباید به گونه‌ای طراحی شود که به فضای غیرتحریمی معتاد گردد. تجربه نشان داده است که دشمن هر زمان اراده کند می‌تواند از ابزار تحریم، فشار اقتصادی و جنگ مالی بهره بگیرد. بنابراین باید از فرصت‌های احتمالی استفاده کرد، اما بنیان اقتصاد را بر ظرفیت‌های درونی، تنوع شرکای خارجی و مقاومت در برابر شوک‌های بیرونی بنا نهاد.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاه راهبردی هستیم؛ نگاهی که نه گرفتار خوش‌بینی ساده‌لوحانه شود و نه اسیر بدبینی فلج‌کننده. باید واقعیت‌ها را همان‌گونه که هستند دید، از فرصت‌ها بهره برد، تهدیدها را جدی گرفت و برای آینده‌ای که با سرعت در حال شکل‌گیری است آماده شد. ملت‌هایی که از گذشته درس می‌گیرند، حال را درست می‌شناسند و برای آینده برنامه دارند، نه قربانی تحولات بلکه سازنده آن خواهند بود.

جهاد سازندگی الگوی الهام‌بخش تولید و آبادانی ایران

محسن باقری

اوضاع کشور نابسامان بود. هیاهوی انقلاب بعد از اخراج رژیم ستم‌شاهی فروکش کرده بود و باید در میدان کاری و حرکتی انجام می‌شد. روستاها معمولاً در نظر گرفته نمی‌شدند یا در آخر دیده می‌شدند. اما در این نهضت مردمی قضیه فرق می‌کرد، البته سروسامان دادن به روستاها با کارهای معمولی و اداری به نتیجه نمی‌رسد. سال‌ها بی‌توجهی به روستاها و کشاورزان و رنج‌دیدگان، زخم کهنه آن‌ها را ریشه‌دار کرده بود. نهضت داغشان را خنک کرد؛ ولی هنوز کامل التیام نیافته بود. مطالبه‌ای در فضای جامعه برای کمک‌رسانی شکل گرفته بود. در این شرایط، امام مردم، پیامی در فضای عمومی منتشر کردند که یکایک مردم را بیش‌ازپیش به حرکت واداشت: «ما در مشکلات باید متوسل بشویم به ملت. ملتی که- بحمدالله- مهیا برای کمک و فداکاری بوده و هستند. با فداکاری ملت- بحمدالله- مراحلی را که بسیار اهمیت داشت پشت سر گذاشتیم... ناچاریم که به ملت متوجه بشویم برای سازندگی... امروز ثوابی بالاتر از اینکه به برادرهای خودتان کمک کنید [نیست‏] و این سازندگی را همه با هم شروع کنید که ایران خودتان درست ساخته بشود و برادرهای خودتان نجات پیدا بکنند.» (صحیفه امام، ج‏۸: صص ۱۷۹ و ۱۸۰)
پس از آن بود که حرکت پیر و جوان، کوچک و بزرگ، قشرهای مختلف مردم و متخصصان برای ساخت ایران و تولید بسیج شد. ساختی که حاصل جوشش مردم در اطاعت از فرمان امام بود.

جهاد سازندگی خودش بود
جهاد سازندگی به فرمان امام راحل در 27 خرداد 1358 شکل گرفت. امام متناسب با شرایط آن روز و در خشت خام، با بلندبینی مبتکرانه خود، ضرورت چنین نهادی را با مؤلفه جهادی و مردمی تشخیص داد.برای سازندگی و جبران خرابی‌ها، راهی جز این وجود نداشت. سازوکاری برای میدان دادن به مردم داوطلب برای خدمت‌رسانی. ضرورت تشکیل جهاد صرفاً برای آن روزگار نبود و طبعاً پایان آن هم نباید به‌این‌ترتیب رقم می‌خورد؛ چراکه هنوز هم کارهای عقب مانده زیاد است. جهاد سازندگی یک نسخه منحصربه‌فرد بود. در مورد فرازوفرودهای جهاد صحبت‌های مختلفی بیان شده است. به نظر می‌رسد در یک جمله می‌توان گفت که جهاد سازندگی، نهادی برآمده از بطن انقلاب اسلامی ایران بود و آمده بود که با جنس ورود خودش مسئله سازندگی ایران را حل کند. نه اینکه ساختار اداری کشور اراده حل آن را نداشت! در توان این ساختار این حجم گسترده اقدامات نبود. مسئله از جایی شروع شد که برخی گمان کردند جهاد می‌تواند در قالب یک سازمان یا وزارتخانه مثل سایر سازمان‌ها باشد و تلاش کردند آن را در همین قالب بگنجانند. ابتدا این نهاد را به‌عنوان وزارت جهاد سازندگی شکل دادند و بعد آن را با وزارت کشاورزی ادغام کردند و متأسفانه به‌این‌ترتیب جهاد سازندگی منحل شد. در اینجا خوب است به برخی تفاوت‌های جهاد سازندگی با وزارت به‌اصطلاح جهاد کشاورزی اشاره شود: 

1- جهاد سازندگی به فرمان امام و تحت‌نظر ایشان شکل گرفت. در نسبت بین امام امت و مردمی که با اطاعت از امام خود، تشنه خدمت و کار بودند؛ اما وزارت کشاورزی در ساختار دولتی شکل گرفت.

2- جهاد سازندگی با نقش‌آفرینی اقشار مختلف مردم شروع به کار کرد و تا مدت‌ها با همین ظرفیت ادامه یافت؛ اما وزارت کشاورزی در نظام کارمندی است که همیشه در کشاکش کمبود نیرو و بودجه است.

3- جهاد سازندگی در ساختاری انقلابی و منعطف فعالیت داشت؛ اما وزارت کشاورزی گرفتار ساختار بوروکراتیک است. وزارتخانه‌ای که در شرایط جنگ تعطیل است و در شرایط ناترازی انرژی در تابستان نیمه‌تعطیل، چگونه قرار است مشکل روستا و حتی کشاورزی را حل کند؟!

4- جهاد سازندگی نهادی فراحوزه‌ای برای سازندگی و پیشرفت منطقه‌ای بود. وزارت کشاورزی به‌صورت نقطه‌ای و تخصصی به مسائل می‌پردازد؛ مسائلی که همه باور داریم چندبعدی است و صرفاً فنی نیست.

5- جهاد سازندگی در کل پهنه سرزمینی و دورترین نقاط کشور فعال بود و به‌صورت میدانی تصمیم‌گیری و اقدام می‌کرد. اما وزارتخانه در محدودیت بودجه و نیرو است و تمرکز تصمیم‌گیری آن در پایتخت و نهایتاً مراکز استانی است.

6- جهاد سازندگی خودش سراغ آحاد کشاورزان و روستاییان در مناطق محروم می‌رفت؛ اما اکنون کشاورزان برای حل مسائل تولیدی خود به وزارت کشاورزی و اداره‌های آن مراجعه می‌کنند. 

7- جهاد سازندگی در مقام تربیت و تعالی، انسان‌های بزرگی همچون حسینعلی عظیمی را رشد و پرورش داد. اساساً فتح‌الفتوح جهاد همین انسان‌ها هستند که هنوز هم این چهره‌ها در دیگر ساختارهای کشور منشأ اثرند. وزارت کشاورزی اگرچه نیروهای خدوم و دلسوزی دارد؛ اما ظرفیت انسان‌سازی آن بسیار محدودتر است. طبعاً قصد نداریم جهاد سازندگی را الگوی بی‌نقص معرفی کنیم، کمااینکه همه می‌دانیم به‌لحاظ نحوه کار ایرادهایی به آن وارد است که در مسیر خود قابل‌اصلاح بود. سایر نهادهای انقلابی هم که در ساختار بوروکراتیک دولتی وارد نشدند، در مقایسه با سال‌های ابتدایی انقلاب تغییر و تحولاتی داشته‌اند؛ اما آیا روا بود که این «اصل جنس» به ثمن‌بخس و به بهانه «بهره‌وری» و عدم موازی‌کاری به تاراج برود؟!

نهضت سازندگی و تولید
بدین ترتیب بود که جهاد سازندگی به‌صورت یک نهاد مردمی با فرمان امام خمینی (ره) در خرداد ۱۳۵۸ تشکیل شد و از همان آغاز توانست خیل عظیم نیروهای دلسوز و جوان و نیز متخصصان متعهد را در رشته‌های گوناگون برای سازندگی و کشاورزی در مناطق مختلف کشور و به‌خصوص روستاها و بخش‌های محروم به‌خط کند. حال در میانه جنگ و با بعثت دوباره مردم، این ظرفیت عظیم باید در جهت تولید و آبادانی کشور مورداستفاده قرار بگیرد. این مسیر با الهام‌گرفتن از رویکرد جهاد سازندگی و تلاش در صحنه‌های مختلف اقتصادی - اجتماعی با مشارکت فعال مردم موردانتظار است. به عنایت الهی باتکیه‌بر نیروهای مردمی و جهادی و در ساختاری انقلابی و منعطف برای حل مشکلات و نهضت سازندگی و تولید در همه عرصه‌ها به‌خصوص کشاورزی و غذا، در بازه‌ای نه‌چندان طولانی می‌توان ایران قوی را ساخت.

روایت درست یک دستاورد ملی

هادی اسکندری 

در فضای سیاست بین‌الملل، همه توافق‌ها یکسان نیستند. برخی توافق‌ها محصول عقب‌نشینی و پذیرش شرایط تحمیلی‌اند و برخی دیگر نتیجه ایستادگی، مقاومت و حفظ اصول در برابر فشارهای سنگین. آنچه امروز در قالب تفاهم  میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا مطرح شده است، باید در چارچوب دسته دوم تحلیل و روایت شود؛ توافقی که نه تنها از موضع ضعف نیست، بلکه در امتداد راهبرد مقاومت فعال و حفظ حقوق ملی شکل گرفته است.نخستین و مهم‌ترین دستاورد این روند، دور شدن سایه جنگ و تنش فراگیر از کشور است. در شرایطی که طی سال‌های اخیر برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تلاش داشتند فضای منطقه را به سمت درگیری گسترده سوق دهند، اکنون مسیر ایجاد شده توسط مثلث میدان، دیپلماسی و خیابان توانسته است احتمال بروز یک بحران پرهزینه را کاهش دهد. این دستاورد نه تنها برای ایران، بلکه برای کل منطقه غرب آسیا دارای اهمیت راهبردی است.
در حوزه اقتصادی نیز نشانه‌های مهمی از تغییر رویکرد طرف مقابل قابل مشاهده است. سال‌ها سیاست «فشار حداکثری» با هدف به زانو درآوردن اقتصاد ایران دنبال شد، اما امروز همان طرفی که مدعی کارآمدی این سیاست بود، ناچار شده است در برابر واقعیت‌های میدانی و اقتصادی عقب‌نشینی کند. فراهم شدن زمینه رفع محدودیت‌های نفتی و پتروشیمی، بیش از آن که یک امتیاز اقتصادی باشد، نشانه شکست راهبردی سیاست تحریم و اذعان به ناکارآمدی آن است.
از سوی دیگر، تثبیت و پذیرش جایگاه ایران به عنوان یک ابرقدرت در معادلات منطقه‌ای یکی دیگر از ابعاد مهم این توافق به شمار می‌رود. پذیرش عملی حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، به عنوان یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان، بیانگر آن است که هیچ معادله امنیتی و اقتصادی در منطقه بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه جمهوری اسلامی ایران قابل تحقق نیست.
در حوزه فناوری و حقوق بین‌الملل نیز اهمیت موضوع کمتر از ابعاد سیاسی و اقتصادی نیست. حق برخورداری از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز و تداوم غنی‌سازی، همواره یکی از خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران بوده است. تأکید بر این حق در هرگونه توافق، در واقع به معنای پذیرش حقوق قانونی ایران در چارچوب قواعد بین‌المللی و شکست تلاش‌هایی است که سال‌ها برای محروم ساختن کشور از این حق دنبال می‌شد.
همچنین تحولات اخیر نشان می‌دهد که رویکرد حذف یا نادیده گرفتن محور مقاومت با واقعیت‌های منطقه همخوانی ندارد. تجربه سال‌های گذشته ثابت کرده است که معادلات امنیتی غرب آسیا بدون در نظر گرفتن بازیگران مقاومت قابل طراحی نیست. احترام به واقعیت‌های میدانی و پذیرش نقش‌آفرینی این جریان‌ها، خود نشانه‌ای از تغییر در محاسبات طرف‌های مقابل است.
در این میان، رژیم صهیونیستی بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار افکار عمومی جهانی قرار گرفته است. استمرار جنایات و سیاست‌های تجاوزکارانه این رژیم، سرمایه سیاسی آن را در سطح بین‌المللی به شدت کاهش داده و هرگونه اقدام ماجراجویانه جدید را با هزینه‌های سیاسی و رسانه‌ای سنگین مواجه خواهد کرد. این تحول، یکی از مهم‌ترین متغیرهای جدید در محیط امنیتی منطقه محسوب می‌شود.
در عین حال، هیچ‌یک از این دستاوردها نباید به معنای خوش‌بینی ساده‌انگارانه نسبت به آمریکا تلقی شود. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که بی‌اعتمادی نسبت به سیاست‌های واشنگتن یک اصل عقلانی و مبتنی بر واقعیت‌های تاریخی است. از این رو، هرگونه ذوق‌زدگی یا تصور پایان اختلافات بنیادین، می‌تواند خطایی راهبردی باشد. توافق، اگرچه می‌تواند بخشی از تنش‌ها را مدیریت کند، اما جایگزین هوشیاری و مراقبت دائمی نخواهد شد.
و سرانجام باید تأکید کرد که مهم‌ترین سرمایه این مسیر، مردم ایران هستند. آنچه طرف مقابل را به بازنگری در محاسبات خود وادار کرد، ایستادگی ملت ایران در برابر فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها، تهدیدها و جنگ روانی گسترده بود. اگر امروز سخن از توافق و کاهش تنش به میان می‌آید، این دستاورد پیش از هر چیز متعلق به مردمی است که هزینه مقاومت را پرداختند و اجازه ندادند اراده ملی در برابر فشارهای خارجی تضعیف شود. روایت صحیح از این توافق، روایت یک ملت است؛ ملتی که حقوق خود را واگذار نکرد، از اصول خود عقب ننشست و در عین حال توانست با تکیه بر قدرت میدان از مسیر دیپلماسی، بخشی از مطالبات و منافع ملی خود را تثبیت کند.

واکنش به توافق به جز مخالفان و موافقان سنتی مذاکره و توافق با آمریکا، سویه‌های عمومی‌تری پیدا کرده است

از نگرانی مقدس تا اختلاف‌افکنی فرصت‌طلبان

احسان صالحی

یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا سرانجام در بامداد دوشنبه ۲۵خرداد ۱۴۰۵ به صورت دیجیتال امضا شد؛ هنوز متن یادداشت به صورت رسمی منتشر نشده است و طرفین وعده داده‌اند پس از نهایی شدن تشریفات و امضای حضوری آن، متن را منتشر کنند اما در هر دو طرف، مقامات منتظر امضای نهایی و انتشار متن کامل نماندند و روایت توافق از نگاه خود را آغاز کردند.

استقبال از دور شدن سایه جنگ

در طرف آمریکایی، ترامپ متونی را در صفحه تروث سوشال خود منتشر و در حاشیه حضور خود در ملاقات‌ها و برنامه‌های کاخ سفید روایت خود را از ماجرا بیان کرد. همچنین جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور که رئیس‌ هیئت مذاکره‌کننده آمریکایی است یک روز پس از امضای دیجیتال، چهار مصاحبه تلویزیونی انجام داد. البته در این میان، غیبت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در میدان روایت توافق مشهود است.
در طرف ایرانی، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس که رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایرانی است مطالبی در صفحات مجازی خود منتشر کردند و وزیر امور خارجه نیز در گفت‌وگوی ویژه خبری جمعه ۲۲ خرداد جزئیات بیشتری از توافق پیش ‌رو را بیان کرد.
واکنش‌های جهانی به این توافق غالباً با رویکرد استقبال از دور شدن سایه جنگ و بازگشت مسیرهای حمل و نقل و مبادله کالا و انرژی به شرایط عادی است. به‌علاوه، تصویر آمریکای ناکام در دستیابی به اهداف اعلامی خود از جنگ با ایران و برجسته‌سازی گزاره تحمیل دستور کار جنگ از طرف اسرائیل و نتانیاهو به کاخ سفید بدون ارزیابی کامل از پیامدها و عواقب آن و همچنین تصویر ایران برون‌آمده از جنگ در برابر دو قدرت متجاوز که اکنون بدون تسلیم در برابر خواسته‌های آمریکا و حتی تحمیل خواسته‌های خود در قالب توافق، در طرف پیروز جنگ قرار دارد، جزو برساخت‌های پرتکرار از جنگ اخیر در توصیفات جهانی از آن است.

پنجره‌ای برای خروج موقت از بحران

در داخل آمریکا، دو جریان به صورت ویژه در حال شماتت ترامپ یا بیان روایتی معکوس از روند ظاهری توافق هستند. یک جریان، دموکرات‌ها و رقیبان رئیس‌جمهور آمریکا هستند که از این فرصت برای زیر سؤال بردن صلاحیت‌های حکمرانی ترامپ استفاده و او را در قاب بازنده تصویرسازی می‌کنند.
جریان دیگر، کانون‌های متصل به صهیونیست‌ها همچون بنیاد دفاع از دموکراسی بوده که در پی خوانشی متفاوت از توافق به این شکل است که ترامپ در صورت تن دادن به چنین توافقی، حکم مرگ سیاسی خود را امضا کرده است بنابراین توافق، واقعی و پایدار نیست بلکه پنجره‌ای برای خروج موقت از بحران با هدف بازیابی ذخایر انرژی و تسلیحاتی است.

برتری محسوس به نفع ایران

در سرزمین‌های اشغالی با توجه به در پیش رو بودن انتخابات کنست و تلاش چهره‌هایی همچون نفتالی بنت برای تصاحب اکثریت و بدست گرفتن نخست‌وزیری، راهبرد سه سال اخیر نتانیاهو در قبال تهدیدها علیه رژیم صهیونیستی، فرسایشی شدن جنگ‌ها و متعاقب آن توافق آمریکا با ایران به عنوان مجموعه‌ای از راهبردهای شکست‌خورده نظامی و سیاسی از طرف رقبای او بیان می‌شود. در مقابل، نتانیاهو همچنان بر کمپین جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای سوار است و تلاش می‌کند جنایت‌های خود را در قالب کاهش مؤثر تهدیدها علیه اسرائیل صورت‌بندی کند.
پیش از ورود به ارزیابی وضعیت افکار عمومی ایران و در یک جمع‌بندی از بازتاب‌های جهانی از جنگ و سپس حرکت آمریکا به سمت دستیابی به یک توافق، به نظر می‌رسد روایت شکست آمریکا به‌خاطر جاه‌طلبی‌ها و ساده‌انگاری‌های ترامپ و سوءاستفاده نتانیاهو از این ویژگی‌ها برای سوق دادن آمریکا به جنگی پرهزینه و بی‌دستاورد برای آمریکا به روایتی نسبتاً مسلط تبدیل شده است. بر این اساس، در قاب توافق ایران و آمریکا نیز برتری محسوسی به نفع ایران از نگاه تحلیلگران مستقل وجود دارد. همچنین نتانیاهو در آستانه انتخابات کنست نگران تصویر ایجاد شده از خود در میان اشغالگران از دو ساحت بحران دستاورد و کیفیت حمایت‌های آمریکاست.
قرار گرفتن متجاوزان در زیر فشار تصویر بازنده و بدون ‌دستاورد راهبردی می‌تواند آن‌ها را در وضعیت تصمیم‌های احساسی برای خارج شدن ولو موقت از قاب بازنده و زمینگیر قرار دهد. بر این اساس، مهم‌ترین تهدید توافق در ماه‌های پیش ‌رو، اقدام‌های ایذایی اسرائیل از قبیل ترورهای سطح بالا و حملاتی برای شعله‌ور کردن مجدد جنگ و یا دست زدن ترامپ به اقدام‌هایی برای بازتعریف اقتدار و تسلط خود ارزیابی می‌شود.

آسیب از ناحیه روایت‌های متعارض

در داخل ایران اما، واکنش به توافق به جز مخالفان و موافقان سنتی مذاکره و توافق با آمریکا، سویه‌های عمومی‌تری پیدا کرده است. با فعال شدن حرکت اجتماعی بی‌سابقه‌ای در دفاع از کشور در برابر تجاوز آمریکایی- صهیونی، جریان مردمی با حساسیت و دغدغه‌ای مضاعف، پیگیر اخبار مراحل مختلف جنگ است. بر همین اساس از آغاز آتش‌بس در ۱۹فروردین این سرمایه اجتماعی و قدرت متجلی شده از جنگ ۴۰روزه در معرض آسیب از ناحیه روایت‌های متعارض است.

اما نگرانی افکار عمومی دو منشأ دارد که باید از یکدیگر تفکیک شود؛ یک ریشه آن، تجربه تاریخی ملت ایران از رویکردها و رفتارهای مزوّرانه دولت آمریکا در ادوار مختلف و تجربیاتی حتی پیش از انقلاب اسلامی است. این نگرانی، یک نگرانی مقدس و ضروری است. ظرف یک سال اخیر در دو مقطع مذاکراتی، کشورمان آماج حمله نظامی شد. کدام عقل سلیم است که در مواجهه با این تجربه دردناک و همچنین وضعیت شکننده متجاوزان در افکار عمومی دنیا و کشورهای خود که ممکن است آن‌ها را وادار به حماقت‌های جدید کند، نگران نباشد؟ نگرانی از این منظر یک واکنش طبیعی و عقلایی و لازمه حزم و دوراندیشی است.

در عین حال، افکار عمومی ما از یک ناحیه دیگر نیز دچار نگرانی و دغدغه شده است. برخی فعالان و تریبون‌داران سیاست داخلی با ترویج فرضیاتی همچون تحمیل مذاکره و توافق به رهبری و یا فراتر از آن، ادعای دور زدن رهبری توسط برخی مسئولان کشور، افکار عمومی را نگران و ملتهب کردند. این افراد برای معتبرسازی فرضیات خود غالباً به برجام به مثابه تجربه‌ای ناکام ارجاع می‌دهند و فرضیه خود را این گونه صورت‌بندی می‌کنند که در آن مقطع نیز کارگزاران سیاسی و دولت وقت خارج از اراده و چارچوب مورد نظر رهبری، برجام را به کشور تحمیل کردند. همچنین برای اثبات امکان تحمیل به رهبری، به تاریخ اسلام و حوادثی همچون حکمیت و صلح امام حسن(ع) و معاویه نیز استناد می‌شود. متأسفانه مروجان این نگاه نه به شرایط و وضعیت کنونی کشور و وجوه متعدد افتراق با نمونه‌های فوق‌الذکر توجه دارند و نه به عوارض اظهارات خود در ایجاد ناامیدی و تردید و بددلی در جامعه.

پرهیز از تبدیل کردن اختلافات به موضوع تنازع

شرایط و وضعیت فعلی جمهوری اسلامی از لحاظ نظامی و اثبات توان دفاع از کشور و ضربه زدن به متجاوز و در اختیار داشتن غیر قابل سلب ابزارهای کنترلی همچون تنگه هرمز مورد اعتراف جهانی است. همچنین وفاداری نیروهای مسلح و آمادگی آن‌ها برای فداکاری و جانفشانی، آمادگی و روحیه وصف‌ناپذیر ملت، همراهی و همدلی مسئولان حول رهبری معظم انقلاب و منافع ملی، رکوردهای جدیدی در تاریخ ملی ما ثبت کرده است. عنصر سیاسی فرصت‌طلب و یا کم‌مایه‌ای که قادر به درک این تفاوت‌های آشکار نیست و بدون اطلاع از محدودیت‌ها و نیازهای کشور و در حالی که نه مسئولیت مشخصی در امور اجرایی و رتق و فتق امور کشور دارد و نه در بخش نظامی و دفاع از ایران جایگاه و شأنیت و اطلاعات کافی دارد، بی‌محابا دست‌اندرکاران این بخش‌ها را آماج تهمت‌ها و آرزوپنداری‌های خود می‌سازد و اگرچه در جلوگیری از رقم خوردن آنچه به امید پروردگار مایه خیر عمومی است توفیقی نداشته اما متأسفانه موجب آسیب‌هایی به انسجام ملی و مهم‌تر از آن رقم خوردن آنچه مورد نهی رهبر معظم قرار گرفته بود یعنی ایجاد یأس، بددلی و تردید در جامعه به‌خصوص بدنه حامی ایران و انقلاب شده است. رویکرد افرادی که با هر انگیزه و نیتی، پیکان بی‌اعتمادی را به داخل و مسئولان کشور برمی‌گردانند به‌خصوص در شرایط فعلی، کاملاً ناموجه است.

به یاد داریم که حتی در اوج مذاکرات برجام، رهبر شهید در مواجهه با کسانی که در پی متهم‌سازی تیم مذاکره‌کننده ایران بودند با قاطعیت صفاتی همچون انقلابی، مؤمن، شجاع و غیور را به آن‌ها نسبت دادند و اجازه ندادند ابزارهای مبارزه کشور در میدان دیپلماسی کُند و یا بی‌اثر شود. مردم یکی از سه رکن اصلی پیروزی ایران در جنگ اخیر در کنار دو رکن دیگر یعنی قدرت دفاعی (موشک و نیروهای مسلح جان ‌برکف) و قدرت منطقه‌ای (تنگه هرمز و عملیات مشترک جبهه مقاومت) بودند. خالی کردن دل مردم با وسوسه‌هایی همچون تحمیل به رهبری، علاوه بر آنکه سبب کاهش قدرت ملی و برخلاف دستور صریح رهبری به پرهیز از تبدیل کردن اختلافات (حتی اختلافات موجه) به موضوع تنازع و تفرقه است، به تصویر اقتدار رهبر شجاع و عاقل و در صحنه کشور نیز آسیب وارد می‌کند که این خود، خطایی بزرگ و غیر قابل اغماض است.

بهای سنگین خشم حماسی

مهدی حسنی

درس‌های جنگ رمضان تا مدت‌ها مورد مطالعه طرفین، یعنی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و دشمنان قرار خواهد گرفت. به همین ترتیب، کارشناسان بین‌المللی نیز تا مدت‌ها چنین خواهند کرد. دوماهنامه «فارن‌ افرز» در گزارشی بسیار مفصل، به ارزیابی جنگ سوم تحمیلی و تاثیرات منطقه‌ای و بین‌المللی و البته نظامی آن پرداخته است. با آنکه متن اغراق‌های بسیاری در رابطه با توانایی‌های نظامی آمریکا و رژیم صهیونی دارد اما نکات مهمی را هم در ارزیابی خود فاش می‌کند. فارن افرز با این نکته آغاز می‌کند که جنگ علیه ایران در واقع یک شکست راهبردی برای آمریکا در نسبت با اهداف اعلامی‌اش بود: «تضعیف توانمندی‌های نظامی ایران، آن هدف کلان و استراتژیکی نبود که ترامپ در روزهای نخست عملیات خشم حماسی ترسیم کرده بود. او در مقاطع مختلف وعده داده بود به تسلیم کامل جمهوری اسلامی دست یابد، منطقه را به ‌طور کامل از نفوذ ایران پاک کند و توافق هسته‌ای بهتری نسبت به آنچه باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در سال ۲۰۱۵ به آن دست یافت، از تهران دریافت کند. تمام این اهداف همچنان دست‌نیافتنی باقی مانده‌اند. رژیم سیاسی تهران پابرجا ماند و هوشمندانه خود را با یک استراتژی فرسایشی وفق داد که زرادخانه ایالات متحده را به‌شدت تحت فشار گذاشت، زیرساخت‌های غیرنظامی در سراسر خاورمیانه را تهدید کرد و با بستن عملی تنگه هرمز و اعمال فشار بر اقتصاد جهان، بعد جدیدی به قدرتنمایی خود افزود». به باور این رسانه، به‌رغم آنکه آمریکا در این نبرد دستاوردهایی تاکتیکی داشت ولی این دستاوردها نمی‌تواند شکست استراتژیک آن کشور را بپوشاند: «موفقیت‌های تاکتیکی واشنگتن نتوانست اشتباهات استراتژیک آن را جبران کند. ناکامی آمریکا در تشکیل پیشاپیش یک ائتلاف جنگی یا حتی ناتوانی در اقناع عرصه جهانی مبنی بر اینکه ایران به یک تهدید قریب‌الوقوع تبدیل شده، واشنگتن را در ایجاد اجماع بین‌المللی برای مقابله با تاکتیک‌های نامتقارن ایران و نهایی کردن یک توافق قدرتمند پس از جنگ، با مشکل مواجه کرد. به‌علاوه، این درگیری به شکلی خطرناک زرادخانه آمریکا را تحلیل برد. ایالات متحده به‌سادگی توانایی ورود به جنگ دیگری مشابه این جنگ را ندارد». به نوشته فارن افرز، این جنگ عملاً تصویر آمریکا به عنوان ضامن امنیت خاورمیانه را در هم شکست: «این جنگ جایگاه ایالات متحده را به عنوان ضامن اصلی امنیت خاورمیانه به خطر انداخت. دهه‌ها سیاست آمریکا در قبال ایران بر ۳ رکن اصلی بسط قدرت این کشور متمرکز بود: برنامه هسته‌ای، زرادخانه موشکی و شبکه شبه‌نظامیان نیابتی آن. با این حال، تضعیف هر یک از این ارکان برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش توافقی که حافظ منافع ایالات متحده یا شرکای آن باشد، کافی نبود. در اساس، ماهیت ایران به گونه‌ای تغییر کرده که واشنگتن آمادگی کامل برای مقابله با آن را نداشت و خشم حماسی تنها روند سازگاری و انطباق تهران را تسریع کرد. در سراسر عملیات، ارتش‌های خاورمیانه همچنان برای پشتیبانی در زمینه پدافند هوایی و اطلاعات، به ایالات متحده متکی بودند اما پیش از آنکه حملات تلافی‌جویانه ایران، شهرت خلیج فارس را به عنوان پناهگاهی آرام، امن و دوستدار تجارت در هم بشکند، واشنگتن نتوانست ایران را به طور کامل خنثی کند. همچنین زمانی که جمهوری اسلامی تصمیم گرفت آزادی ناوبری را در حیاتی‌ترین آبراه جهان متوقف کند، واشنگتن نتوانست به طور مؤثر آن را مهار کند». بر اساس گزارش فارن افرز، در شرایطی که متحدان آمریکا بیش از همیشه به این کشور نیاز دارند، جنگ با ایران بیش از همیشه میان آمریکا و متحدانش در خلیج فارس شکاف انداخته است: «در یک پارادوکس تلخ، جنگ ایران فرصت‌هایی را برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده آشکار کرد تا بسیار مؤثرتر با ارتش‌های منطقه‌ای همکاری کند اما شکاف بی‌اعتمادی که بین ایالات متحده و شرکای خلیج فارس آن ایجاد شده، بهره‌برداری از این فرصت‌ها را بسیار دشوارتر خواهد کرد. کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون بیش از هر زمان دیگری به تعهدات امنیتی شفاف‌تری نیاز دارند. با این حال، این کشورها در حال از دست دادن باور خود به تعهد واشنگتن برای تأمین امنیت‌شان هستند و از سوی دیگر، هم افکار عمومی آمریکا و هم رهبران سیاسی آن کشور، تمایل و اشتیاق پیشین خود را برای تلاش‌های پرهزینه و مستمر جهت مقابله با تهدیدات ایران از دست داده‌اند». به عقیده فارن افرز، خاورمیانه قرار نیست آن رؤیایی باشد که به اعراب فروخته شد و اگر اوضاع به همین شکل پیش رود، در نهایت تمام دشمنان آمریکا اعتماد به نفس اقدام علیه این کشور را پیدا خواهند کرد: «خاورمیانه‌ پس از عملیات خشم حماسی امن‌تر، باثبات‌تر یا مرفه‌تر نیست و اگر ایالات متحده نتواند به اهداف کلانی که ترامپ پیش از آغاز جنگ تعیین کرده بود دست یابد، توانایی آن برای بسیج شرکا در صحنه‌های دیگر تضعیف شده و دشمنانش جسورتر خواهند شد». بر اساس این گزارش، جنگ علیه ایران قیمت بسیار گزافی از نظر نظامی هم برای آمریکا داشت: «جنگ علیه ایران همچنین به‌روشنی پرده از نیازهای عظیم مادی جنگ‌های مدرن برداشت و نشان داد ایالات متحده برای یک جنگ طولانی‌مدت تا چه حد فاقد آمادگی است. پیش‌تر با تهاجم روسیه به اوکراین و جنگ فرسایشی پس از آن، مشخص شده بود اقتصاد جنگ در حال دگرگونی است. استفاده از سیستم‌های پیشرفته پدافند هوایی و مهمات فوق‌مدرن در برابر حملات پهپادی ارزان‌قیمت و مستمر، از نظر مالی و عملیاتی ناپایدار و غیرقابل توجیه است. واشنگتن برای کوبیدن اهدافی در داخل خاک ایران، حجم شگفت‌انگیزی از مهمات را مصرف کرد. همان‌طور که مکنزی ایگلن، استراتژیست دفاعی اشاره کرده است، ارتش ایالات متحده طی ۶ هفته بیش از ۱۰۰۰ موشک کروز تاماهاوک شلیک کرد، در حالی که ظرفیت تولید سالانه آن تنها ۹۰ تا ۱۰۰ فروند است. بر اساس گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، ایالات متحده تنها در فاصله ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل، برای مقابله با حملات موشکی ایران دست‌کم ۱۹۰ موشک رهگیر تاد و ۱۰۶۰ موشک رهگیر پاتریوت شلیک کرد. این ارقام به ترتیب نمایانگر مصرف ۵۳ درصد و ۴۶ درصد کل ذخایر پیش از جنگ ایالات متحده است. با توجه به سرعت پایین جایگزینی این موشک‌های رهگیر، ایالات متحده در صورت نیاز قادر نخواهد بود به طور همزمان با تهدیدات هوایی در چندین جبهه مختلف مقابله کند».