در همه منازعات بزرگ سیاسی، امنیتی و اجتماعی، نبرد تنها در میدانهای نظامی، اقتصادی یا دیپلماتیک جریان ندارد؛ بلکه بخش مهمی از آن در عرصه افکار عمومی و ادراکات اجتماعی شکل میگیرد. تجربههای تاریخی نشان میدهد که هرگاه بازیگری نتواند اهداف خود را در میدان واقعیت محقق کند، تلاش میکند برداشت مردم از واقعیت را تغییر دهد. از همین رو، جنگ روانی و رسانهای به یکی از مهمترین ابزارهای رقابت قدرتها تبدیل شده است.
در این چارچوب، «ناامیدسازی» یکی از مؤثرترین راهبردهای جنگ شناختی محسوب میشود. زیرا جامعه امیدوار، توان تحمل دشواریها، اصلاح مشکلات و عبور از بحرانها را دارد؛ اما جامعه ناامید، به تدریج دچار انفعال، بیاعتمادی و فرسایش سرمایه اجتماعی میشود. به همین دلیل، سالهاست که بخش مهمی از عملیات رسانهای علیه ایران بر القای احساس بنبست، ناکارآمدی و شکست متمرکز شده است. هدف این عملیات آن است که مردم به این باور برسند که تلاشها بینتیجه است، مشکلات حلشدنی نیست و آیندهای روشن در پیش نیست.
بر همین اساس، هرگاه کشور در یکی از عرصههای سیاسی، امنیتی، علمی یا منطقهای به موفقیتی دست یافته است، همزمان تلاش گستردهای برای کماهمیت جلوه دادن آن آغاز شده است. در این روایت، دستاوردها نادیده گرفته میشوند، موفقیتها موقتی یا بیاثر معرفی میشوند و مشکلات موجود به عنوان نشانه شکست کامل تصویر میشوند. هدف نهایی نیز ایجاد فاصله میان واقعیتهای عینی و ادراک عمومی است؛ به گونهای که حتی موفقیتها نیز نتوانند به سرمایه امید اجتماعی تبدیل شوند.
با این حال، رخدادهای ماههای اخیر نشان داد که این محاسبه با واقعیت جامعه ایران فاصله قابل توجهی دارد. اجتماعات گسترده و مستمر مردمی، فارغ از انگیزهها، سلایق و گرایشهای مختلف شرکتکنندگان، حامل یک پیام مشترک بود؛ بخش مهمی از جامعه همچنان نسبت به سرنوشت کشور احساس مسئولیت میکند و خود را نسبت به آینده آن بیتفاوت نمیداند. اصل حضور مردم در صحنه، پیش از هر تحلیل دیگری، نشانهای از وجود امید، انگیزه و احساس تعلق اجتماعی است. مردمی که آینده را از دست رفته بدانند، معمولاً هزینه حضور و مشارکت اجتماعی را نمیپذیرند.
برخی جریانها تلاش کردند این حضورها را صرفاً یک رویداد مقطعی یا واکنشی زودگذر معرفی کنند؛ اما تداوم اجتماعات در بازه زمانی طولانی، این روایت را با چالش جدی مواجه ساخت. استمرار حضور مردم نشان داد که پیوندهای هویتی، ملی و اجتماعی در جامعه ایران همچنان فعال و زنده است. این واقعیت دقیقاً در نقطه مقابل تصویری قرار دارد که سالها از سوی رسانههای معارض و مخالف ترسیم شده است؛ تصویری که جامعه ایران را خسته، منفعل و گسسته از آینده خود معرفی میکند.
یکی از مهمترین ابزارهای این پروژه، تکرار مستمر روایت شکست است. در جنگ ادراکی، تکرار یک گزاره گاه بیش از واقعیت بر ذهن مخاطب اثر میگذارد. هنگامی که یک پیام به صورت مستمر از سوی رسانهها، شبکههای اجتماعی و جریانهای همسو بازنشر شود، ممکن است بخشی از افکار عمومی آن را بدون بررسی شواهد و واقعیتهای موجود بپذیرد. راهبرد اصلی این عملیات آن است که مردم به جای مشاهده مستقیم واقعیات، از دریچه روایتهای القایی به کشور، تواناییها و آینده خود بنگرند.
البته امید اجتماعی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. جامعه ایران با چالشهای اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی واقعی مواجه است و مردم نیز این مشکلات را به طور ملموس احساس میکنند. اما تفاوتی اساسی میان «وجود مشکل» و «احساس شکست» وجود دارد. هیچ جامعهای بدون مسئله نیست؛ آنچه سرنوشت ملتها را تعیین میکند، نحوه مواجهه با مشکلات است، نه صرف وجود آنها. اجتماعات مردمی نشان داد که بخش مهمی از جامعه، با وجود گلایهها و مطالبات خود، همچنان به امکان اصلاح، پیشرفت و بهبود شرایط باور دارد. همین باور، مهمترین سرمایه هر ملت برای عبور از دشواریها محسوب میشود.
از سوی دیگر، هدف پروژه ناامیدسازی صرفاً بازخوانی منفی گذشته نیست؛ بلکه آینده را نیز هدف قرار داده است. القای احساس شکست، مقدمه القای ناامیدی است و ناامیدی نیز زمینهساز انفعال اجتماعی میشود. جامعهای که خود را شکستخورده تصور کند، به تدریج انگیزه تلاش، مشارکت و پیشرفت را از دست میدهد. از همین رو، جنگ شناختی امروز بیش از آنکه بر واقعیتها متمرکز باشد، بر احساسات، برداشتها و ادراکات تمرکز دارد.
در این میان، لازم است میان «واقعیت شکست» و «احساس شکست» تفاوت قائل شویم. شاخص اصلی پیروزی یا شکست، واقعیتهای عینی است، نه صرفاً روایتهایی که درباره آنها ساخته میشود.
باید پرسید آیا ایران توانسته امنیت خود را حفظ کند؟ آیا توانسته قدرت بازدارندگی خود را ارتقا دهد؟ آیا در برابر فشارها و تهدیدهای گسترده، انسجام ملی خود را حفظ کرده است؟ آیا مردم در بزنگاههای مهم همچنان در صحنه حضور یافتهاند؟ پاسخ به این پرسشها، گویاتر از هزاران تیتر و تحلیل رسانهای است.
ملتی که در شرایط دشوار، انسجام خود را حفظ میکند، شکستخورده نیست. کشوری که توان تأثیرگذاری خود را در معادلات منطقهای و بینالمللی حفظ میکند، شکستخورده نیست. جریانی که پس از سالها فشار، تحریم و تهدید همچنان از پشتوانه اجتماعی برخوردار است، شکستخورده نیست. همانگونه که وجود مشکلات به معنای شکست نیست، وجود فشارها نیز به معنای از دست رفتن ظرفیتهای ملی نیست.
از این منظر، اجتماعات مردمی صرفاً یک رویداد اجتماعی نیست؛ بلکه نشانهای از تداوم سرمایه اجتماعی، پویایی جامعه و شکست پروژه ناامیدسازی است. واقعیت آن است که با وجود حجم گسترده عملیات رسانهای و روانی، پیوند بخش مهمی از جامعه با هویت ملی، منافع جمعی و آینده کشور همچنان حفظ شده است. این سرمایه باید با صداقت، کارآمدی، پاسخگویی و روایت دقیق واقعیتها تقویت شود؛ زیرا امید اجتماعی نه با شعار، بلکه با اعتمادسازی و مشاهده واقعی پیشرفت شکل میگیرد.
اجتماعات مردمی بار دیگر نشان داد که ملت ایران، با وجود همه فشارها و دشواریها، با صلابت به آینده میاندیشد، برای آن هزینه میدهد و در برابر پروژه القای ناامیدی مقاومت میکند. همین واقعیت، خود یکی از مهمترین نشانههای پویایی و ظرفیت اجتماعی ایران برای عبور از چالشها و ساختن آینده است.