حماسه و جهاد >>  مدافعان حرم >> یادداشت حماسه وجهاد
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۶:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۳۰۳۹۲۳
به مناسبت سالروز شهادت شهید باغبانی، شهید مستندساز
این سید مرتضی است که معنای آتش به اختیار را به خوبی درک کرده است. او دوربینش را دست گرفته و وارد میدان جنگ می شود، دوش به دوش رزمندگان و سایه به سایه جنگ.
پایگاه بصیرت / گروه حماسه و جهاد/حمیدرضا حیدری

یک-از عاشورا ۶۱ هجری تا به امروز هرگاه یک حرکت حسینی شکل گرفته ولی در کنارش کسی زینبی عمل نکرده آن حرکت هرگز به بار ننشسته است. اصلا حسینِ بی زینب، حسینِ فراموش شده است. هرچند باید اذعان کرد که زینبی بودن بسیار سخت تر و پر هزینه تر از حسینی بودن است. شهادت برای حسینی ها پایان است و برای زینبی ها آغاز.. آغاز حرکتی که نبودنش مساوی است با پایمال شدن خون حسین... آری یزیدی ها خون حسین را می ریزند و می خواهند که حسین به تاریخ بپیوندد، اما زینب وارد میدان عمل می شود و نام حسین را برای همیشه زنده می کند. اینگونه می توان گفت ارزش زینبی های طول تاریخ اگر بیشتر از حسینی هایش نباشد، کمتر نیست.

دو-جنگ نابرابری آغاز می شود، که در یک سویش رژیم بعث عراق است به پشتیبانی ابرقدرت‌های جهان و درسوی دیگرش ایران و نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی است. جنگ نابرابر ایران با کشورهایی است که کمر به نابودی جمهوری اسلامی بسته اند. تکلیف مشخص است، همه دارند دفاع می کنند، دفاعی مقدس. اما نباید فراموش کرد که جنگ، جنگ است. اتفاقات خوب و بد زیاد دارد اما به محض اینکه به پایان برسد دیگر کسی درست یادش نمی آید چه بود و چه شد و چه و چه... در این میان خیلی ها می روند و می آیند و گزارش جنگ را می دهند. خیلی ها لحظات جنگ را ثبت می کنند. اما این سید مرتضی است که معنای آتش به اختیار را به خوبی درک کرده است. او دوربینش را دست گرفته و وارد میدان جنگ می شود، دوش به دوش رزمندگان و سایه به سایه جنگ. او می خواهد همه جای جنگ را ثبت و ضبط کند، نمی خواهد چیزی از قلم بیفتد. او می خواهد روایت فتح کند، می خواهد بنویسد و بخواند تا جنگ ماندگار شود. او می خواهد جنگ بماند، برای آنهایی که جنگ را دیدند ولی شاید روزی برسد که فراموشش کنند، برای آنهایی که جنگ را از دور دیدند و نشد یا نتوانستند به آن نزدیک شوند و برای آنها که زمان جنگ نبودند یا کوچکتر از آن بودند که بتوانند درکش کنند. راستی چه کسی به سیدمرتضی آوینی گفته بود پشت میز نشستن و نوشتن در تهران را رها کند و میز کارش را وسط مهلکه جنگ بچیند. چه شد که حتی پس از پایان جنگ هم او آنقدر رفت و آمد، تا بالاخره در آسمان فکه پر کشید؟ تنها یک چیز می تواند آدمی را برساند در این مسیر و آن هم این که سید مرتضی می خواست زینبی باشد.

سه-و جوانان امروز، همان‌ها که تا دیدند حرامیان دارند به حرم اهل بیت علیهم السلام نزدیک می شوند به همراه مدافعین بار سفر بستند و به دل جنگ زدند. آنها رفتند تا جنگ را به تصویر بکشند و مظلومیت مدافعین را. اما این بار نه در ایران و در مرزهای مملکت خودشان که هزاران فرسخ آن طرف تر، رفتند تا کاخ یزید را ویران کنند و یزیدیان را رسوا کنند. رفتند تا تن بی سر «محسن» عالمی را تکان دهد. انها رفتند و کاری کردند که همه بدانند که یک گوشه چشم قاسم سلیمانی چه ها می کند. آنها رفتند دیدند، فهمیدند و فهماندند. آنها به تصویر کشیدند هر آنچه را که میشد به تصویر کشید، دوش به دوش مدافعین و سایه به سایه جنگ.

چهار- راه هموار است ولی زینبی بودن بازهم هزینه دارد. درست است دیگر سید مرتضی زمینی نیست و روزی خور سفره خداوندی است اما راهش ادامه دارد. به راستی که کربلا به وسعت تاریخ است و کربلایی‌ها هنوز زنده اند و هر کجا کربلایی به پا شود هستند تا زینبی ها عمل کنند و پیام‌برش باشند. پیام‌برانی که مستند می سازند و مستند نشان می دهند. راستی امروز 4 سال از شهادت هادی باغبانی می گذرد. راهش پر رهروست و جاودان.

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات