کلیدواژه "اپوزیسیون" مفهوم شناخته شده ای در علوم سیاسی است که به گروه های مخالف و منتقد رژیم های سیاسی گفته میشود. نکته اساسی آن است که اپوزیسیون بودن دارای مختصات و ویژگی ها و صلاحیتهایی است و هر کسی نمیتواند داعیه دار آن باشد. این روزها یکی از اولاد رضا پالانی با کمک پروپاگاندای رسانه ای صهیونی خود را به مثابه اپوزیسیون جمهوری اسلامی معرفی میکند. سوال این است که این عنوان تا چه اندازه برازنده اوست؟
اول آنکه اپوزیسیون کسی است که تعلقی به آن سرزمین داشته باشد و خود را زاده و پرورش یافته آن میهن و آن فرهنگ ببیند. این مدعی بیش از ۴۵ سال است که پا در این سرزمین ننهاده است. و هیچ نسبتی با فرهنگ و هویت ایرانی ندارد! بیش از چند دهه با اموالی که پدرش از دارایی های این سرزمین ربوده است در غرب زندگی کرده و آنچه از او منتشر شده بیگانگی با فرهنگ ایرانی است. در یک کلام او تنها شناسنامهای ایرانی دارد وگرنه نسبتی با این بوم و سرزمین ندارد.
دوم آنکه برای رهبری مخالفان باید فرد از حداقلی از علم و خرد دانایی برخوردار باشد که وی واقعا فاقد آن است. این مدعی حتی در کلام عادی خود نیز ناتوان از سلیس گویی است و آنقدر نادانی و ناتوانی در آن مشهود است که حتی دوستان و اطرافیانش نیز او را به کودنی و لودگی میشناسند.
سوم آنکه لازمه قد کشیدن در این قامت، استقلال و عدم وابستگی است. تاریخ این سرزمین به خوبی به خاطر دارد مدعیان فعالیتهای سیاسی به نام ایران را که چون وابسته به بیگانه بودند، هیچگاه نزد ملت معتبر نگشتند! پهلوی فرد معلوم الحالی است که در دامن آمریکاییها پرورش یافته و بدون اجازه آنها از خوردن آب هم محروم است!
چهارم آنکه لازمه قد کشیدن در قامت یک اپوزیسیون، برخورداری از روحیه شجاعت و مقاومت و مبارزهطلبی است که با نوعی وارستگی اخلاقی و تابآوری ممکن خواهد بود وگرنه فردی که شهوت و لذاتهای جنسی و نفسانیت خود غرق شده است، هیچگاه توان تحمل سختی های مبارزه و تلاش برای ساختن این سرزمین را نخواهد داشت.
«پهلوی»، تخیلی تمسخرآمیز است که این روزها به بهانهای برای تمسخر یک ملت تبدیل شده و کسی او را جدی نمیگیرد، چه برای آنهایی که مخالف او هستند و چه آنهایی که نام او را ابزاری برای پیشبرد اهداف خود قرار دادهاند! خرده فرهنگ ایرانی در دست انداختن افراد یدطولایی دارد!