وقایع ناراحتکننده دیماه ۱۴۰۴، که بنابر اعلام رسمی بنیاد شهید بیش از ۲۴۰۰ شهید برجای گذاشت، بار دیگر نشان داد اپوزیسیون سلطنتطلب، چیزی جز بحران برای جامعه ندارد. نوع کنش هواداران خاندان طردشده پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، فضایی را فراهم آورد که بزرگترین اقدامات تروریستی تاریخ معاصر ایران را شاهد باشیم. آنان در این میان حتی منافقین را هم روسفید کردند. در این راستا با «محسن ردادی» جامعهشناس سیاسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه گفتوگویی داشتیم که در ادامه میخوانید.
اتفاقات ناگوار دیماه ۱۴۰۴ موجب شد جانهای زیادی از مردم ایران گرفته شود و عده زیادی کشته شوند. این رخداد به دلیل دخالت بیجا و بیضابطه سلطنتطلبها و شخص رضا پهلوی است. تکلیف دولتهایی مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی مشخص است، آنان به دنبال کشتهگیری از مردم ایران و جوانان آن هستند؛ اما در آنسو، کسی که خود را ناجی مردم معرفی میکند و شعار دغدغه آینده آنان را سر میدهد، انتظار میرود در وهله اول جان مردم برایش اهمیت داشته باشد، نه آنکه آنان را با بیتدبیری خود به مهلکه بیندازد و کاری کند که مردم تلف شوند. این لفظ تلف، دقیقاً ادبیات رضا پهلوی است؛ او گفته بود «به هرحال جنگ و انقلاب تلفات دارد.»
در وضعیتی که رضا پهلوی و اطرافیانش در آن سوی مرزها در امنیت و آرامش زندگی میکنند و خانوادههایشان دغدغه خطر و کشته شدن ندارند، اپوزیسیون جوانان را به خیابانها فرامیخواند تا با دست زدن به اقدامات رادیکال فضا را ملتهب کنند و از این طریق از هر دو طیف کشته گرفته شود. سرانجام این سبک اداره اپوزیسیون هم مشخص شد، هیچ! آنان به حداقل اهداف خود نرسیدند و تنها خانوادههایی به دلیل تحریک و تهییج برخی از افراد جامعه داغدار شدند. در این میان چیزی که مشخص میشود، این است که رضا پهلوی کمترین صلاحیت برای یک اپوزیسیون را هم ندارد و طرفدارانش را به عنوان ابزارهایی میبیند که او را برای رسیدن به سلطنت یاری میرسانند و نیاز باشد، پایش را روی این جنازهها میگذارد تا به تاج و تخت برسد. هر اپوزیسیونی نیاز دارد که در ابتدای امر جان طرفداران خود را حفظ کند، چیزی که رضا پهلوی از تواناییاش عاجز است.
تا پیش از فراخوان رضا پهلوی، شاهد آن بودیم که در شهرهای ایران اعتراضات به پا بود و بدون آنکه فضای اعتراض به سمت خشونت و درگیری برود، خود مردم و نیروی انتظامی به خوبی فضا را کنترل میکردند؛ اما از موقعی که رضا پهلوی اولین فراخوان خود را داد، کشتار در ایران آغاز شد و فضا به شدت به سمت ناآرامی رفت. این خود موضوع مهمی است که باید به آن اشاره کرد.
از ساعت و روز فراخوان میشد حدس زد که هداف اعتراض نیست، بلکه اقدامات تروریستی است. دلیل اصلی ساعت این فراخوانهاست. این فراخوان زمانی بود که هوا به خوبی تاریک شده و فضا را به سمتی سوق میداد که برای اقدامات آشوبگران و تروریستها مانع و چالشی وجود نداشته باشد.
همچنین از قبل شعلهورشدن آتش تروریسم در ایران، پیجها و کانالهای سلطنتطلب، به خوبی خود را برای یک شورش آماده میکردند، آموزش چگونگی ساخت بمب و کوکتل مولوتف یا چگونگی تعقیب و گریز و... نشان میداد آنان به دنبال اعتراضات مسالمتآمیز نیستند. همچنین گفتنی است.
طرح گارد جاویدان با ادبیات فاشیستی خود و بیان این عبارات که از نیروهای حافظ امنیت کسی نباید زنده بماند، به خوبی نشان میدهد از ابتدا هدف درگیری خشونتبار در خیابان بوده است، نه اعتراض مدنی. این روند، همان چیزی است که به شکل صریح و ضمنی از سوی مقامات آمریکایی و صهیونیستی به عنوان امر مطلوب شناسایی شده بود.
اتفاقات دیماه ۱۴۰۴، پایان رضا پهلوی و دار و دسته اوست. او با این اقدام خود تنها بخشی از مردم ایران از هر دو طرف را هزینه خیالپردازیها و توهمات خود کرد و هیچ آوردهای برای به اصطلاح مبارزه خود نداشت. نکته ناراحتکننده اینجاست که او کشتهشدگان را تلفات طبیعی انقلاب میخواند و ابراز ناراحتی و پشیمانی از کار خود نمیکند که موجب بر زمین ریخته شدن این همه خون شد. به خوبی اپوزیسیون و حتی غربیها ملتفت این موضوع شدند که رضاپهلوی از حداقل صلاحیتهای رهبری عاجز است. اینکه در پارلمان اروپا نمیگذارند او حرف بزند، یا اینکه ترامپ با تمام عداوتش با جمهوری اسلامی حاضر به گفتوگو با پسر فرح دیبا نیست، بیانکننده همین موضوع است که همه فهمیدند پهلوی دنبال حقهبازی است و در این میان تنها جانهایی را فدای خیالپردازی خود کرد.