فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۷  ، 
کد خبر : ۳۸۷۴۴۶
گزارش روزانه بصیرت از چهل و ششمن جشنواره فیلم فجر -5

فیلم اولی‌ها در میدان چالش‌های اجتماعی

یکی از خصوصیات چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، حضور پررنگ فیلمسازان نسل جدید سینمای ایران و به ویژه فیلم‌اولی‌هاست؛ یعنی فیلمسازانی که اولین فیلم سینمایی خود را ساخته‌اند. تجربه نشان می‌دهد که بخشی از آثار مهم و بحث‌برانگیز هر دوره جشنواره فجر، همین گروه هستند. در این دوره نیز 13 فیلم اولی که 36 درصد آثار را در برمی‌گیرد در جشنواره شرکت کرده‌اند. نکته چالش‌برانگیز این است که خیلی از این فیلم‌ها با عنوان «اجتماعی» برچسب گذاری شده‌اند.
پایگاه بصیرت / آرش فهیم
«سینمای اجتماعی» یکی از کلیدواژه‌های پربسامد در سینمای ایران طی یک دهه اخیر بوده است. در مصاحبه‌ها ، نوشتار و نشست‌های چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر هم این عبارات بارها شنیده شده است. این درحالی است که اصطلاح سینمای اجتماعی در ایران، بیش از آنکه بیانگر یک ژانر سینمایی با استانداردهای جهانی باشد، به برچسبی برای اعتباربخشی به گروهی از آثار که ازقضا اغلب در برقراری ارتباط با مخاطب دچار لکنت هستند یا به عنوان یک ژست‌ روشنفکری بدل شده است. در حالی که سینما ذاتاً پدیده‌ای اجتماعی است؛ یعنی حتی فیلم‌های کمدی هم به دلیل توجه به بخشی از جامعه یا بازنمایی مسائل اجتماعی این عنوان در فضای داخلی برای متمایز کردن فیلم‌هایی به کار می‌رود که به جای بازتاب واقعیت، حاصل نگاهی جشنواره‌زده و سیاسی هستند. نکته دگر اینکه برخلاف دهه‌های شصت و هفتاد که آثاری چون بچه‌های آسمان و آژانس شیشه‌ای ریشه در تحقیق و تجربه‌های بومی داشتند، از دهه هشتاد به بعد، چشم‌داشت به جوایز خارجی باعث شد فاصله میان پرده سینما و زندگی واقعی مردم عمیق‌تر شود. این انحراف تا جایی پیش رفته که حتی فیلم‌سازان مستعدی که با بازنمایی دقیق طبقات فرودست کار خود را آغاز کردند، در ادامه مسیر تحت تأثیر گفتمان‌های سیاسی و اتمسفر جشنواره‌ای، از تجربه‌های واقعی فاصله گرفته و ارتباط عاطفی مخاطب با اثر را مخدوش کرده‌اند. امروزه ما با سینمایی مواجه هستیم که در آن خانواده و مفاهیمی چون فرزندآوری با نگاهی به شدت منفی و سیاه بازنمایی می‌شوند و روایت‌ها به جای منطق دراماتیک و پژوهش‌های حقوقی، بر پایه دیالوگ‌زدگی و گره‌های داستانی غیرواقعی بنا شده‌اند. نتیجه این سیاست‌گذاری‌های غلط و بایکوت هنرمندان ملی، ایجاد خلائی است که در بزنگاه‌های مهم تاریخی با سکوت سینما همراه شده و فضا را برای رشد کمدی‌های تجاری حبابی و فیلم‌های پمپاژ سیاهی فراهم کرده است؛ تا زمانی که پژوهش عمیق جایگزین موج‌سواری‌های رسانه‌ای نشود، این سینما تنها نامی پوشالی برای بازتاب دادن چهره‌ای غیرواقعی از جامعه خواهد بود.
در ششمین روز از چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر آثاری به نمایش درآمد که نمونه‌هایی از آنچه سینمای اجتماعی خوانده می‌شوند بودند. نکته قابل توجه اینکه هر سه این آثار، جزء فیلم‌اولی‌ها محسوب می‌شوند.
قبل از پرداختن به این فیلم‌ها لازم است به این نکته در حاشیه جشنواره نیز اشاره شود که یکی از بی‌نظم‌ترین ادوار جشنواره فیلم فجر را سپری می‌کنیم. طوری که تا پایان روز ششم، در خانه جشنواره، شش بار جدول برنامه نمایش فیلم‌ها تغییر کرده است. یعنی به طور متوسط هر روز یک جابجایی رخ داده است که شاید یک رکورد جدید در عدم انضباط جشنواره‌ای باشد! به طور مثال، در روز ششم جشنواره در حالی که در سانس آخر بنا بود فیلم «قایق سواری در تهران» به نمایش در بیاید، اعلام شد که اکران این فیلم به دلیل لزوم ارسال نسخه اصلاح شده در زمینه نور و رنگ به روز دیگری موکول شد! روزهای قبل هم چنین جابجایی‌هایی اتفاق افتاد که نشان می‌دهد مدیریت جشنواره امسال در زمینه رعایت نظم و قانون، چندان جدی نیست.
 
بر باد رفته!
«رقص باد» یکی از فیلم‌اولی‌های این دوره از جشنواره فجر است که راویتگر ماجرایی همزمان با جنگ 12 روزه در سواحل بوشهر است. این فیلم به کارگردانی جواد حسینی ، در قالبی کم هزینه و در فضایی بومی ساخته شده است. در فیلم همچنین اشاره‌ای به جنایت تروریستی آمریکا در سال 67 علیه هواپیمای مسافربری ایران هم می‌شود. تا اینجای کار همه چیز درست و مثبت است. اما همه این اتفاقات خوب در «رقص باد» بدون یک ساختار و روایت قوی طراحی و ارائه شده است. طوری که به خاطر داستان بسیار ضعیف و عدم جذابیت، احتمالا مخاطب همان ابتدا، تماشای آن را رها می‌کند! کارگردان فیلم در نشست خبری این أثر در جشنواره گفته که فیلمنامه یک خطی را به فیلمی 90 دقیقه‌ای تبدیل کرده است! اما فیلمنامه در حد همان فیلم کوتاه چند دقیقه‌ای مانده است و فقط با کشدار شدن و آب بندی، زمان فیلم را افزایش داده‌اند!
همچنین سازندگان این فیلم مدعی شده‌اند که قالب فیلم، رئالیسم جادویی است. چون اتفاقات فیلم، فراواقعی هستند و مرز بین خیال و واقعیت گسسته شده است. مهم‌ترین عنصر برای تبدیل شدن یک فیلم به رئالیسم جادویی، رازآلود بودن است. این درحالی است که چنین فضایی در «رقص باد» ایجاد نشده است و همه چیز در آن باسمه‌ای رخ می‌دهد. به طور مثال، در یکی از صحنه‌ها در هتل، وقتی زنی در حال زجه و گریه است، دختری به شخصیت محوری فیلم می‌گوید که همسر آن زن در حملات اسرائیل زیر آوار مانده است. اما این مرد، هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و حتی خم به ابرو نمی‌آورد؟ جا سوال است که وقتی بنا بوده هیچ عکس‌العملی از سوی قهرمان فیلم بروز پیدا نکند، اصلا چنین موضوعی در فلم چرا مطرح شده است و چه کاربرد دراماتیکی دارد؟
همچنین بین مسئله سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا در 33 سال قبل با جنگ 12 روزه امسال در این فیلم، هیچ ارتباط ارگانیکی برقرار نشده است. به طور کلی، «رقص باد» یکی از آثار تلف شده چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است که قطعا در اکران عمومی، کمترین استقبالی نخواهد داشت و در نمایش خانگی هم احتمالا توجهی به آن نخواهد شد.
 
چند روز بحرانی از زندگی یک سلبریتی
«بیلبورد» از فیلم‌های این دوره جشنواره فجر است که مماس با یکی از مسائل و مباحث روز جامعه ساخته شده است. اولین فیلم سعید دشتی که با برچسب «اجتماعی» معرف شده است، به بخشی از پشت صحنه سینما و حریم شخصی سلبریتی‌ها سرک کشیده است. نگاه فیلم به مناسبات رایج در زندگی چهره‌های مشهور، انتقادی است، اما روایت برساخته در فیلم، نه تازگی دارد و نه عمق لازم را یافته است. «بیلبورد» به طور آشکار، شبیه به فیلم «مزاحم» است. فیلم مزاحم محصول سال 1380 به کارگردانی سیروس الوند نیز مثل «بیلبورد» ماجرای یک بازیگر مشهور سینماست که با تماس‌های مشکوک مواجه می‌شود و زندگی‌اش دستخوش چالش شدیدی قرار می‌گیرد. انگار که فیلم دشتی، به‌روز شده همان فیلم است.
عدم شخصیت‌پردازی سنجیده و دقیق و همچنین بازی نه چندان مطلوب بازیگران فیلم، باعث شده است به‌رغم سوژه جنجالی اما روایت و محتوای کار عمق پیدا نکند. موضوع و زاویه تازه‌ای از زندگی یک سوپراستار سینمایی را در فیلم نمی‌بینیم. درواقع، پرداخت فیلم از زندگی یک سلبریتی در حد همان دانسته‌های معمول و عادی مردم است و اطلاعات یا تصویر متفاوت و غافل‌گیرکننده‌ای به فیلم راه نیافته است. ضمن اینکه در «بیلبورد» هیچ نشانی از قدرت و پیچیدگی یک سلبریتی را نیست. چون چهره‌های مشهوری که تحت عنوان سلبریتی شناخته می‌شوند، همان اندازه که زیر ذره‌بین افکار عمومی هستند و اتفاقات زندگی‌شان ترند می‌شود، صاحب جایگاه و نفوذ هم هستند. به همین دلیل نیز اینکه چنین شخصیتی وقتی با یک چالش مواجه می‌شود و از مأموران یا دستگاه‌های قانونی کمک نمی‌گیرد دور از واقع است. چون این شخصیت‌ها برخلاف ژست مخالف‌خوانشان، به‌طور معمول اتکاء ویژه‌ای هم به نهادها انتظامی و قانونی دارند و در بزنگاه‌ها، با سرعت به مشکلات سلبریتی‌ها رسیدگی می‌شود. خیلی از مسائل مربوط به سلبریتی‌ها ازجمله رویکرد ریاکارانه و دوگانه آنها در مواجهه با مسائل سیاسی و اجتماعی، سوءاستفاده از شهرت و محبوبیت، رفتار آسیب‌زا در فضای مجازی، مراوده‌ خاص با جریانات سیاسی، چرایی برخورداری از ثروت افسانه‌ای، برخورد غیراخلاقی با همکاران و همصنفان و ...  در این فیلم نادیده گرفته شده‌اند و بیشتر به موضوعات به اصطلاح خاله‌زنکی در زندگی آنها پرداخته شده است!
 
ماجرای مگو با چاشنی کاذب!
فیلم «حال خوب زن» به عنوان اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند سینمایی مهدی بَرزُکی، کار بدی از آب درنیامده است. فیلمی با ساختاری استاندارد که در آن، تقریبا همه چیز به اندازه و سنجیده است؛ از فضا و کاراکترهای جمع و جور و کوچک گرفته تا قاب‌بندی و حرکت درست دوربین و نورپردازی در خدمت مضمون و ضرباهنگی که متناسب با موضوع روانشناسانه فیلم، کند است و موسیقی بجا و محدود و بازی‌های هماهنگ و ... درمجموع هارمونی یکدست و منسجم را در فیلم ایجاد کرده‌اند. «حال خوب زن» بدون عبور از خط قرمزها به یک مسئله مگو و حساس در حوزه خانواده و روابط زناشویی پرداخته است. این موضوع، وقتی اهمیت می‌یابد که اتفاقا مهم‌ترین دلیل طلاق و فروپاشی خانواده در کشورمان شناخته شده است و این فیلم در حد بضاعت خودش به شکل محدود به آن ورود کرده است. هرچند که ریشه‌یابی مسئله که برای اسپویل نشدن به آن اشاره نمی‌کنم، کلیشه‌ای و قابل حدس است. ضمن اینکه ماجرای ارتباط شخصیت اول مرد فیلم (ابراهیم) با زنِ خوشگذران، درنیامده است و علاوه بر اینکه اضافه به نظر می‌رسد، فاقد منطق است و زمینه‌چینی دراماتیک برای آن صورت نگرفته است ؛ انگار یک چاشنی برای ایجاد جذابیت کاذب است!
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات