ماراتن چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر پس از 10 روز رقابت 31 فیلم، با برگزاری مراسم اختتمایه، 22 بهمن به کار خودش پایان داد. جشنوارهای که مانند ادوار اخیر، تلفیقی از فیلمهای اغلب متوسط، بعضا ضعیف و به ندرت قوی بود.
با این حال، میانگین کیفیت فیلمهای این دوره جشنواره فجر، یک درجه بهتر از دو، سه دوره قبلی است. یعنی فیلم آزار دهنده و خیلی بد، اندک بود و آثاری که به مسائل روز جامعه و کشور توجه نشان دادند و تنوع مضامین و ژانرها، تاحدودی قابل قبول مینمود. اگر دبیر جشنواره به حرف اول خودش یعنی پذیرش تنها 22 فیلم در بخش مسابقه پایبند میماند، قطعا ضریب آثار ضعیف و بد پایینتر هم میآمد و با جشنوارهای چابک و باکیفیتتر مواجه میشدیم.
اگر بخواهیم براساس این جشنواره، سال پیش روی سینمای ایران را ارزیابی کنیم، میتوان گفت که یک سال آینده، سبد سینمای ایران از آثاری با مضامین و ژانرهای متنوع و ساختار متوسط و ضعف ارتباط با مخاطب عام مواجه خواهد بود. یعنی متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق فیلمهای جشنواره امسال، از نظر فروش و گیشه در اکران عمومی شکست خواهند خورد و حتی هزینه ساخت خود را هم بر نمیگردانند!
این جشنواره نشان میدهد که نهادها و ارگانهای سازنده فیلم در ایران –به رغم ترمیم و بهبود نسبت به گذشته- اما همچنان نیاز مبرم به اصلاح و تغییر در رویه سرمایهگذاری و انتخاب فیلم و فیلمنامه هستند. به ویژه بنیاد سینمایی فارابی که اهرم دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای سرمایهگذاری و تولید در سینما محسوب میشود، متأسفانه امسال هم نمره قبولی نمیگیرد و خیلی از محصولات این نهاد، داد از نهادها بر آورد و انتقادات را برانگیخت!
یکی از مسائل این دوره جشنواره فجر، کند و محافظهکار بودن جریان اطلاعرسانی بود. طوری که اسامی داوران و نامزدهای جشنواره، در روز اختتامیه اعلام شد که یک تأخیر بینظیر در جشنواره فجر محسوب میشود. مراسم اختتمایه نیز بدون حاشیه و مسئله برگزار شد و همان طور که پیشبینی میشد، سیمرغها بین فیلمها تقسیم شدند تا کسی از جشنواره دست خالی نرود! به همین دلیل هم طبق معمول، برخی از برگزیدگان، فاقد صلاحیت به نظر میرسند و گویا بنابر مصلحتها به جایزه رسیدند. به طور مثال، بزرگترین نقطه ضعف فیلم «نیم شب» فیلمنامه آن است و در کمال شگفتی، سیمرغ بهترین فیلمنامه به همین أثر رسید. در حالی که «جانشین» یکی از آثار برتر این دوره جشنواره فجر و مهمترین فیلم دفاع مقدسی این رویداد محسوب میشود، اما در کمال ناباوری این أثر حضور بسیار کمرنگی در بین نامزدها داشت و هیچ جایزهای هم نگرفت! غیر از این موارد، سایر انتخابها و برگزیدگان، دور از انتظار نبودند.
در ادامه، نیم نگاهی به تعدادی از آثار اکران شده در دو روز آخر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر میاندازیم.
پولشویی در کارواش
فیلم «کارواش» اثر احمد مرادپور را میتوان تلاشی جاهطلبانه برای بازگشت به سینما پس از یک وقفه طولانی 15 ساله دانست؛تلاشی که با وجود نیت درست و موضوع حساس و ساختار استاندارد اما در اجرا دچار نوسان میان واقعگرایی و درامپردازی سطحی میشود.
در محور روایت، مرادپور به سراغ مسئلهای بسیار مهم و بروز رفته است: فساد مالی و پولشویی. این انتخاب هوشمندانه است چون جامعه ایرانی امروز بیش از هر زمان دیگری به آثاری نیاز دارد که بجای سیاهنمایی و شعارزدگی شبهروشنفکرانه و معترضنمایانه، برخوردار از نگاه متعهدانه و با هدف آگاهیبخشی سراغ کژتابیهای اجتماعی و سیاسی میروند.
داستان فیلم درباره مردی است که در یک کارواش ساده کار میکند، اما در ادامه معلوم میشود درگیر شبکهای پیچیده از معاملات مالی پنهان و فعالیتهای غیرقانونی است. در ادامه، شاهد درگیری نیروهای مبارزه با فساد اقتصادی با این باند تبهکار و کشته شدن یکی از کارآگاهان توسط شبکه فساد مالی هستیم و همچنین مشخص میشود که یکی از کارآگاهان، نفوذی باند فساد است و ...
استفاده از لوکیشن کارواش بهعنوان پوشش و نماد مفهومی «شستوشو» یک ایده نمادین جالب است و از همان ابتدا فیلم را دارای لایهای استعاری میکند؛ جایی که ظاهراً چرک را میشویند اما در لایه زیرین، چرک اصلی تولید میشود. این تضاد تصویری یکی از نقاط قوت فیلم است.
با وجود مضمون و سوژه خوب و ساختار قابل قبول، «کارواش» در روایت و شخصیتپردازی به اشکالاتی دچار است.
نکته اول اینکه، کاراکتر نفوذی، باید نقطه تعلیق و معمای فیلم میشد، اما خودِ فیلم، او را خیلی زود و به شکلی باسمهای لو میدهد! یعنی باید وجود یک نفوذی اعلام میشد، اما اینکه چه کسی نفوذی است، تا پایان فیلم، پنهان میماند تا فضای فیلم را مرموزتر و تعلیق آن را تعمیق میکرد. وقتی مخاطب در همان اواسط فیلم متوجه میشود که نفوذی چه کسی است، طرح مسائلی مثل تصویربرداری مخفیانه از دادگاه رسیدگی به مفسدان اقتصادی و ... دیگر بار معمایی و رازآمیز ندارد.
ایراد دیگر «کارواش» این است که ضدقهرمان فیلم یعنی کاراکتر امیر آقایی، بهمراتب جذابتر، چندبعدیتر و قانعکنندهتر از قهرمانان پلیس است. این عدم توازن باعث میشود مخاطب ناخودآگاه بیشتر در سمت نیروهای «شر» قرار گیرد و از جبهه «خیر» فاصله بگیرد. چنین وضعیتی اگرچه میتواند انتخابی آگاهانه و حتی مدرن تلقی شود (چون سینمای امروز ضدقهرمانمحور است)، اما در «کارواش» به نظر نمیرسد که هدف سازنده چنین باشد، بلکه این عدم تعادل از ضعف در شخصیتپردازی طرف مثبت ناشی شده است. پلیسها بیش از حد تیپیکالاند و فاقد عمق روانی، در حالی که آقایی با کاریزما و تهدید سردش، بار دراماتیک فیلم را به دوش میکشد.
مشکل دیگر، پیشبینیپذیری روایت است. در همان یکسوم ابتدایی، بیننده تقریباً تمام مسیر فیلم را حدس میزند: اخراج پلیس، نفوذ در شبکه، شورش اخلاقی و در نهایت پیروزی خیر. این الگوی کلاسیک اگر با خردهروایتهای جذاب یا پیچشهای منطقی همراه میشد، شاید کمتر آزاردهنده بود. اما «کارواش» در سطح طرح باقی میماند و از پرداخت موقعیتها، بازی با اطلاعات و ایجاد تعلیق فاصله دارد.
از لحاظ ساختاری و فنی، فیلم استاندارد است: قاببندیها تمیز، نورپردازیها متناسب با فضای نیمهنوآر اثر، و ریتم تدوین قابلقبول. اما در بخش فیلمنامه، کارگردانی بازیگران و دیالوگنویسی ضعف مشهود است؛ گفتوگوها گاه بیش از حد توضیحدهندهاند و لحظات احساسی یا تصمیمگیریهای مهم شخصیتها، عمق درونی لازم را ندارند.
در مجموع، «کارواش» را میتوان فیلمی با نیت جدی، مضمون ارزشمند و بیان استعاری قابلتوجه دانست، اما اسیر کلیشههای ژانری و ضعف در تعادل شخصیتها و پیشبرد روایت شده است. اگر بخواهیم در یک جمله جمعبندی کنیم:«کارواش» فیلمی است درباره شستوشوی پول، که خودش نیاز به شستوشوی کلیشهها دارد.
مرداب
«سروش صحت» از آن دست فیلمسازانی است که در چارچوب صداوسیما، خلاقانهتر کار میکند. طی این سالها به دلایل اقتصادی و بعضا سیاسی، برخی از هنرمندان با کار در رسانه ملی خداحافظی کردهاند و کارشان را در شبکه نمایش خانگی یا سینما متمرکز کردهاند. نکته مهم این است که آثار خیلی از این افراد در تلویزیون، بهتر از آثاری بوده که در سینما یا نمایش خانگی میسازند. ازجمله همین سروش صحت که بعضی از سریال هایش در صداوسیما (مثل لیسانسهها) حتی اگر برای بار چندم هم بازپخش شوند، تماشایی هستند، اما هم سریالی که در نمایش خانگی ساخت (مگه تموم عمر چندتا بهاره) و هم فیلمهای سینماییاش، حتی یک بار دیدنشان هم سخت است؛ یعنی محصولاتی یک بار مصرف و بدون ارزش محتوایی هستند. «استخر» فیلم جدید صحت که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد علاوه بر فرم معیوب و پر اشکالش، در محتوا نیز ترسیم کننده نوعی از سبک زندگی است که با فرهنگ و آداب و اعتقادات اصیل ایرانی –و بلکه انسانی- در تضاد است. شاید خواندن خلاصه داستان فیلم، موجب تعجب شما شود؛ «استخر» درباره رقابت یک مرد با دوستپسرِ زنش است! و پسرِ جوان فیلم که در تهران امروز زندگی میکند، برای دوستپسر مادرش، احترام زیادی قائل است و حتی با او عکس یادگاری میگیرد و طوری رفتار میکند که انگار ترجیح میدهد مادرش با مردِ غریبه باشد تا پدرِ خودش! از نظر فرهنگی، ما با یک فاجعه مواجه هستیم؛ فیلمی که همزمان هم غیرت را تخریب میکند و هم حجب و حیا را، هم هنر و سینما را! فیلم جدید سروش صحت در عمل، یک نوع زندگی ماقبل حیوانی را نمایش میدهد ، چون حتی برخی از حیوانات هم از حداقل غیرت و حیا برخوردار هستند، اما آدمهای فیلم «استخر» که بیشتر به مرداب شباهت دارد از حیوانات هم بیغیرتتر و حیاستیزتر هستند!
پُرگویی و آشفتهگویی!
کاظم دانشی باز هم از بایگانی قوه قضائیه یک پرونده دیگر را –این بار با اردوبهشت- رو کرده است.(این سومین فیلمی است که براساس پروندههای واقعی قضایی توسط دانشی نگارش یافته و در جشنواره امسال حضور دارد؛ «زنده شور» را خودش کارگردانی کرده و در «گیس» و «اردوبهشت» به عنوان فیلمنامهنویس همکاری کرده است) اما واقعیت این است که یک سوژه و پرونده جذاب، برای ساخت یک فیلم خوب، کافی نیست. متأسفانه اولین فیلم محمد داوودی با فیلمنامهای که به طور مشترک با دانشی نوشتهاند، أثری است بیجهت طویل که هم دیر شروع میشود و هم انگار جرأت تمام شدن ندارد. طوری که نقطه عطف اصلی فیلم، بعد از گذشت یک ساعت و 20 دقیقه اتفاق میافتد و یک سوم ابتدایی، عملا مقدمه است. حجم دیالوگ و بگو مگو در فیلم، بیش از حد است و روی اعصاب میرود! روایت فیلم، دچار تقطیع و پرشهای بیجاست و حوادث فیلم، عمق پیدا نکردهاند. مثلا مشخص نمیشود که جنازه دختر فوت شده چطور با آن همه مقاومت و مخالفت مسئولان، از بیمارستان خارج میشود. از آن مهمتر، دلیل آن همه عجله و اصرار خانواده متوفی برای تشییع نامعلوم است و علت آن همه مخالفت و ممانعت برای تشییع از سوی مقامات رسمی نیز نامشخص است. این موارد و روایت نامنسجم فیلم باعث شدهاند «اردوبهشت» دچار پر گویی و آشفتهگویی مفرط شود.