در شرایط فعلی 4 سناریو را پیرامون روابط ایران و آمریکا میتوان در نظر داشت:
1. سناریو خوشبینانه مبنی بر توافق طرفین؛ این سناریو چالشهایی دارد مانند:
1.1. تصویرسازی ذهنی صهیونیستها و برخی شرکای تندروی ترامپ مبنی بر فرصت طلایی قرار داشتن ایران در نقطه ضعف،
1.2. تمایل ترامپ برای اخذ امتیازاتی فراتر از اوباما مانند صفر کردن غنیسازی،
1.3. تمایل آمریکاییها مبنی بر تسری مذاکرات به موضوعاتی فراتر از موضوعات هستهای،
2. سناریوی فریز تنش و قرار گرفتن طرفین در محیط خاکستری(gray zone conflict)؛ با توجه به ناتوانی آمریکاییها و صهیونیستها در زدن ضربه کارآمد و موثر و در پیش رو بودن برخی تحولات مانند انتخابات کنگره، جام جهانی فوتبال، انتخابات کنست و .... این سناریو هم با چالشهایی روبرو است.
3. سناریوی مبتنی بر ضربه حداقلی و مدیریت شده به ایران بدون درگیری پرشدت و سرایت پذیر به منطقه،
4. سناریوی جنگ پرشدت طرفین.
در تحلیل مدل رفتار ترامپ باید گفتکه او از تاکتیک صلح از طریق قدرت دونالد ریگان استفاده میکند. مدل رفتار ترامپ در چند مدت اخیر متأثر از ربودن مادورو است. او میخواهد عملیاتی در قبال ایران انجام دهد که این ویژگیها را داشته باشد؛ سریع باشد، سفید و بینقص باشد، هزینه ندهد، بالاترین آورده را داشته باشد، منجر به تغییر بنیادین شود. اما به نظر میرسد که ترامپ در هزینه- فایده کردنش برای حمله به ایران، نتوانسته این ۵ شرط را محقق کند. از طرف دیگر، ایران هر دو سناریوی آخر را در یک سبد و به یک چشم میبیند و هر دو را با شدت بالا و یکسان پاسخ میدهد؛ چرا که باید محاسبات ذهنی طرف مقابل را تغییر دهد. بر این اساس، علت مذاکره را باید در ناتوانی رسیدن آنها به یک گزینه نظامی پرشدت علیه ایران تعریف کرد. تا زمانی که آمریکاییها و صهیونیستها به گزینهای در این زمینه دست نیابند اقدام آنها با احتمال کمتری مواجه خواهد بود. ایران در محاسباتش هر 4 سناریو را مد نظر دارد و برای هر کدام یک طراحی و برنامهریزی کامل در نظر گرفته است و تلاش دارد که دچار غافلگیری نشود و در صورت اقدام دشمن، ضربات اساسی و کارآ به آن وارد نماید که بتواند محاسبات دشمن را تغییر دهد.
منبع: پرسمان سیاسی هفته شماره 37