حرکتی که بتواند با سرعت و دقت مردم ایران و جهان را در جریان آنچه که اتفاق میافتد قرار دهد. از آنجایی که رسانههای رسمی و ملی ما سالها با رسانههای دیگر در کشورهای دوست در ارتباط بوده و هستند، میبایست با آنها ارتباط منظم و مداومی بگیریم و از توانمندی آنها برای رساندن حرف خودمان به گوش مردم جهان و کسانیکه دنبال فهم شرایط موجود جنگ دارند برسانیم. سالها از ضعف قدرت رسانهایمان آگاه بودیم و میدانستیم باید در مقابل حملات رسانههای دشمن به رسانههای کشورمان و اعتمادی که دارد از دست میرود، کاری انجام دهیم و برنامه داشته باشیم، اما اقدام قابل توجهی انجام ندادیم. میدانستیم که باید تلاش کنیم تا در روزهای جنگ مقهور رسانههای دشمن نشویم ولی تلاش نکردیم. آن روزها دشمنان انقلاب، ایران و اسلام نقاط ضعفمان را درشتنمایی و علیه ما فضاسازی کردند، خود را برای مردم دلسوز و مورد اعتماد جلوه دادند و در مقابل حریفی قوی ندیدند که دودمانشان را به باد دهد و با گزارشها و افشاگریها و حمله به پیکره دروغینشان آنها را به عقب براند. ما در داخل ایران کار رسانهای قوی نداشتیم و طبیعتاً در جهان هم نتوانستیم جای خود را باز کنیم. اکنون میبینیم رئیس جمهور آمریکا با یک توییت میتواند قیمت نفت را پایین بیاورد و نگاهی دروغین از جنگ ارائه دهد و زخمهایی که به او وارد شده را پنهان کند و دنیا هم حرف او را باور کند و ما رسانهای نداریم که اعتماد جهانی را همراه داشته باشد و بتواند از موفقیتهای خود بگوید و داخل و خارج از کشور را مطلع کند تا در دام دروغهای رسانهای دشمنان نیوفتند. آنها ضمن استفاده از تمام ظرفیتهای عظیم رسانهای خود برای ایجاد خبر، تحلیل، دروغ و حس پیروزی، هر خبری و اتفاقی که به نفعشان نیست را هم سانسور میکنند تا تصویری از شکستشان مخابره نشود. در این حالت اخبار فقط یکطرفه میشود و مردم از ضرباتی که به دشمن زده میشود مطلع نمیشوند، تاجاییکه برخی هموطنان از این بیخبری دچار یأس و خستهحالی میشوند. آنها حس میکنند که موفقیتهای چشمگیری بهدست نیاوردند و نتوانستند آنطور که باید به دشمن ضربه بزنند. البته همینکه خواهان ضربه بیشتر هستند یعنی به توانمندی رزمندگان کشورشان باور پیدا کردهاند ولی ضربه بیشتر به دشمن را میخواهند.
اکنون سوال این است که چگونه میتوانیم به این قدرت برسیم. در سالهای اخیر دغدغهمندان پاسخهای فراوانی به این سوال دادهاند، اما این پاسخها نتوانست راهگشای مشکلات در این خصوص باشد. همه ما قبل از هر چیز باید به این درک برسیم که رسانه یک قدرت است و این قدرت را باید ایجاد کرد. به طور مثال وقتی خواستیم در موضوع موشکی تبدیل به قدرت شویم مجموعهای از صنایع را راه اندازی کردیم و انواع موشکها و پهپادها را برای کاربریهای متفاوت به تولید رساندیم. در کنار تولید موشک و نقطهزن کردن آنها مجموعهای از اطلاعات را جمعآوری کردیم که مربوط به نقاط قوت و ضعف دشمن و نقاط حساس و حیاتی او میشد. این مجموعه از فعالیتهای علمی، دلسوزانه، منظم و دقیق بود که توانست قدرت موشکی ما را جهانی کند و دشمن را به زانو درآورد. صدها بخش علمی و فنی با هم مشارکت کردند تا مفهوم «نقطه زن» ایجاد و وارد ادبیات نظامی و سیاسی جهان شد. ما توانستیم در موضوع موشکی، سوای خود موشک و اطلاعات و علوم پیرامون آن، ادبیاتی برای سیاستمداران جهان ایجاد کنیم. همانطور که خبیثی مانند نتانیاهو یکروز وقتی خواست نام رهبر شهیدمان را به زبان بیاورد، به لکنت و سرفه افتاد، دشمنان وقتی میخواهند در مورد موشکها و پهپادهای ما سخن بگویند به سختی آب دهانشان را قورت میدهند. صدای پهپادهای ما لرزه به اندام دشمن میاندازد تا جاییکه برای پنهان کردن ترسشان میگویند صدایش چندش آور است! این قدرت موشکی و دفاعی تبدیل شد به شناسنامه کشور و مردم عزیر ما.
حال چرا نتوانستیم در رسانه این قدرت را ایجاد کنیم؟ اولین پاسخ این است که در خصوص رسانه برخلاف دستور رهبر شهید انقلاب یک مرکز فرماندهی و تصمیمگیری نتوانستیم ایجاد کنیم. نه اینکه ایجاد نکردیم، ایجاد کردیم، اما هیچ حرکت مفیدی نتوانست و نمیتواند انجام دهد، در سست عنصری خود باقی مانده و کارایی لازم را ندارد. با اغماض اگر بخواهیم یکی دو شورا را نام ببریم و قائل باشیم که این شوراها مسئولیتی دارند و اصلاً کارشان قدرتمند کردن رسانه است، مانند: «شورای سیاستگذاری صداوسیما»، «شورای فضای مجازی» و... نتوانستند نقش ستاد فرماندهی فضای حقیقی و مجازی را ایفا کند و راهبردی مشخص، مفید و کارا تبیین کند. حال و روز مراکز دیگر رسانهای هم همین است. ما آنقدر ضعف داریم که روزی صد باز آرزو میکنیم کاش در موضوع رسانه، مانند نیروهای نظامی مطیع محض رهبر انقلابمان بودیم و راهبرد ایشان را پیاده میکردیم! هرچند این حرفها برای امروز و در وسط جنگ نیست، زیرا اقدامات لازم برای جبران مافات زمان زیادی میبرد؛ بنابراین سوال این است که اکنون و با توجه به وضعیت اسفبار رسانهایمان چه اقدامی میتواند به امورات جنگ کمک کند و چگونه باید خودمان را جمع و جور کنیم و با ایجاد اعتماد عمومی، مهار رسانه را دست خودمان بگیریم؟
تغییر پارادایم از «دفاع رسانهای» به «هجوم روایتمحور» با تمرکز بر نقاط ضعف دشمن
گفتیم دشمن با دست گذاشتن روی نقاط ضعف ما، آنها را برجسته کرد. در جنگ رسانهای کنونی، ما باید از حالت انفعالی خارج شویم. همانطور که در حوزه موشکی با جمعآوری اطلاعات از نقاط حیاتی دشمن، توانایی «نقطهزنی» فیزیکی را بهدست آوردیم، در حوزه رسانه نیز باید به «نقطهزنی روایتی» روی آوریم. این نیازمند ایجاد یک «دیتاسنتر اطلاعات راهبردی» درباره آسیبپذیریهای داخلی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. به جای اینکه صرفاً به انعکاس موفقیتهای خود بپردازیم، باید مستندات دقیق از تلفات واقعی دشمن، اختلافات داخلی در کابینه نتانیاهو، نارضایتیهای عمومی در آمریکا از جنگ و تصاویر لحظهای از شکستهای میدانی آنها (که رسانههای غربی پنهان میکنند) را با کیفیت سینمایی و روایت حرفهای به خورد افکار عمومی جهان بدهیم. این نوع «افشاگری تهاجمی»، اعتماد جهانی به روایت دشمن را تخریب کرده و توازن قوا در جنگ روایتها را تغییر میدهد. برنامههای زیادی در این موضوعات در حال اجرا هستند، اما برای اثربخشی بیشتر آن باید برنامه بریزیم و نقاط آسیبخورده را ترمیم کنیم.
مهندسی معکوس از مدل «نیروهای مسلح» برای ساخت صنعت رسانهای قدرتمند
همانطور که برای دستیابی به قدرت موشکی، زنجیره تولید صنعتی و دانش فنی ایجاد شد. برای رسانه نیز باید «صنعت بزرگ تولید محتوای راهبردی» تعریف شود. یعنی بهجای نگاه بودجهای و تشریفاتی به رسانه ملی و خبرگزاریها، باید این نهادها را همچون «صنایع دفاعی» ببینیم که موظف به تولید انبوه «محصولات رسانهای پیشرفته» هستند. این صنعت باید از جدیدترین فناوریهای واقعیت مجازی (VR)، واقعیت افزوده (AR)، هوش مصنوعی (AI)، گرافیک پیشرفته و... برای شبیهسازی نبردها استفاده کند. همچنین، همانطور که در صنعت موشکی از همکاری دانشگاهیان و مهندسان بهره بردیم، در اینجا نیز باید از نخبگان علوم شناختی، روانشناسی ارتباطات و کارگردانان سینمای دفاع مقدس برای تولید آثاری استفاده کرد که «لکنت و سرفه» را به دهان سیاستمداران دشمن هنگام مواجهه با روایت ایرانی بیاورد.
بازتعریف رابطه رسانه با مردم (از ناظر به بازیگر)
در هر شرایط سخت و آسانی، شنیدن حرف مردم و استخراج راهبرد از نیازهای آنان بسیار حیاتی است. در شرایط جنگی، رسانهای موفق است که «صدای مقاومت مردمی» را به تصویر بکشد. باید سامانههای نظرسنجی لحظهای (پنلهای مردمی) راهاندازی شود تا انتظارات و حتی احساسات مردم (که در متن به منطق دقیق آن اشاره شده) در اولویت برنامهسازی قرار گیرد. رسانههای داخلی باید ارتباطشان را با مردم بیشتر کنند، حرفهای آنان را بشنوند و راهبرد مورد نیاز را از درخواستها و نیازمندیهای مردم استخراج کنند. آنچه که خود مردم توقع دارند در رسانههای منعکس شود در هر روز و حتی ساعت، باید جمعآوری و دستهبندی شود و روی آن برنامه ریزی لازم انجام شود. حتی در پشت حرفهای احساسی مردم هم منطقی دقیق وجود دارد که میتواند راهگشای اهالی رسانه و ستاد رسانهای جنگ باشد. مردم ایران در جنگ کنونی، نیازی به شعارهای کلیشهای ندارند. آنها نیازمند دیدن تصویری واقعی از «مدیریت جهادی» در بحران، نمایش اقتدار در کنار همدلی و تصاویری از آرامش در زندگی روزمره علیرغم تهدیدات هستند. رسانهای که بتواند این «امنیت روانی» را با نمایش تواناییهای پدافندی و امدادرسانی سریع در کنار تصاویر پشتیبانی مردمی از جبهه مقاومت به تصویر بکشد، اعتماد از دست رفته را بازسازی خواهد کرد. مطمئنا با سانسور شدیدی که دشمن ایجاد کرده است این کار بسیار سخت به نظر میرسد، اما ناممکن نیست.
پیشدستی در روایتپردازی آینده (پساجنگ)
از همین روزها باید برای آینده هم برنامه ریزی را شروع کنیم. اقدام هوشمندانهای که میتوانیم داشته باشیم، «برنامهریزی برای آینده از همین امروز» است. دشمن در حال طراحی روایتهایی برای دوران پس از جنگ است تا موفقیتهای خود را پررنگ و شکستهای خود را کمرنگ جلوه دهد. رسانه ملی باید هماکنون مستندسازی «پای کار» را آغاز کند. یعنی فیلمها و گزارشهای مستندی تهیه کند که نشان دهد چه کسی واقعاً در این جنگ پیروز میدان بوده، چه کسی از جان خود برای دفاع از حرمها و میهن مایه گذاشته و کدام طرف (آمریکا و اسرائیل) دچار فرسایش راهبردی شده است. این مستندها باید با نگاه به افکار عمومی تولید شوند تا مانع از تحریف واقعیت توسط شبکههای معاند در دوران پس از جنگ گردند.
خلاصه آنکه برای جبران مافات و عقب راندن دشمن در عرصه رسانهای در شرایط کنونی جنگ، لازم است ظرف مدت یک ماه، اقدامات زیر به صورت موازی و با اولویت اجرا شوند:
وضعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در میدان نبرد ترکیبی (نظامی و رسانهای) با محوریت آمریکا و رژیم صهیونیستی، نشاندهنده یک شکاف راهبردی میان قدرت نظامی و قدرت رسانهای است. در حالی که قدرت موشکی و پهپادی ایران به یک بازدارنده جهانی تبدیل شده و ادبیات نظامی-سیاسی جهان را تحت تاثیر قرار داده، عرصه رسانه همچنان دچار «نبود فرماندهی متمرکز راهبردی» و «کارایی ضعیف نهادهای متولی» است. برای خروج از این وضعیت و دستیابی به قدرتی همطراز با توان نظامی در عرصه رسانهای (بهویژه در شرایط جنگ فعال)، باید اقداماتی بنیادین، چندلایه و ضربتی با رویکرد «جهاد رسانهای ترکیبی» طراحی و اجرا کرد.
تشکیل «ستاد رسانهای جنگ» برای داخل کشور با تاکید بر وحدت مرجعیت خبری
تشکیل «ستاد رسانه جنگ» حیاتیترین گام برای حفظ انسجام ملی است. ستادی چابک مانند موشکها و پهپادهای بخش نظامیمان؛ تجربه جنگهای اخیر نشان میدهد که چندصدایی بیضابطه در زمان جنگ، به ابزاری برای نفوذ و القای ناامیدی توسط دشمن تبدیل میشود. این ستاد باید با مشارکت تمامی رسانههای رسمی، خبرگزاریها و حتی چهرههای تأثیرگذار، به عنوان «منبع واحد مرجع» تعریف شود. وظیفه آن، ارائه «بسته خبری مصون» در فواصل زمانی منظم (هر دو ساعت یک بار) است که شامل آخرین دستاوردهای میدانی، وضعیت پدافند غیرعامل، اقدامات حمایتی از مردم و تحلیلهای کارشناسی است. در این ساختار، رسانههای داخلی ملزم هستند هر گونه تحلیلی را صرفاً بر اساس دادههای این ستاد انجام دهند. این اقدام، نه سانسور، بلکه «مدیریت راهبردی اطلاعات» برای جلوگیری از شکلگیری «جنگ روایتهای داخلی» است که دشمن از آن بهره میبرد.
مهمترین ضعف، نبود یک «مرکز فرماندهی و تصمیمگیری کارآمد» مشابه ساختار فرماندهی در نیروهای مسلح است. تجربه موفق در حوزه موشکی نشان داد که تجمیع صدها بخش علمی، فنی و اطلاعاتی ذیل یک راهبرد متمرکز، منجر به خلق «قدرت» میشود؛ لذا اولین اقدام، انحلال یا بازتعریف کامل کارکرد نهادهای رسانهای از یک نهاد سیاستگذار به یک «ستاد عملیات رسانهای جنگ» است. این ستاد باید مستقیماً زیر نظر فرماندهی کل قوا و با اختیارات کامل اجرایی عمل کند. وظیفه این ستاد، «راهبری صحنه نبرد روایتها» به صورت ۲۴ ساعته و در سه تراز داخلی، منطقهای و بینالمللی است. این ستاد باید از مدل «اتاق جنگ» استفاده کند که در آن، دادههای میدانی نظامی، اطلاعات سایبری، تحلیلهای افکارسنجی و تولید محتوا به صورت همزمان پردازش و دستورالعمل فوری به تمام رسانههای رسمی و مردمی ابلاغ میشود.
فعالسازی «دیپلماسی رسانهای زنجیرهای» با تکیه بر رسانههای متحد
حرکتی که بتواند با سرعت و دقت مردم ایران و جهان را در جریان آنچه که اتفاق میافتد قرار دهد. از آنجایی که رسانههای رسمی و ملی ما سالها با رسانههای دیگر در کشورهای دوست در ارتباط بوده و هستند، میبایست با آنها ارتباط منظم و مداومی بگیریم و از توانمندی آنها برای رساندن حرف خودمان به گوش مردم جهان و کسانیکه دنبال فهم شرایط موجود جنگ دارند برسانیم. این قدم در آگاه سازی و ادراک مردم در خارج از کشور است. اقدام ضروری در این حوزه، تبدیل ارتباطات تشریفاتی به یک «شبکه پخش خبری زنجیرهای» است.
به جای تکیه بر چند شبکه برونمرزی با محدودیت پخش، باید تفاهمنامههای عملیاتی با صدها رسانه محلی و ملی در کشورهای همسو (مانند چین، روسیه، کشورهای عضو مقاومت، آفریقا و آمریکای لاتین) منعقد شود. محتوای تولید شده توسط ستاد مرکزی باید بهصورت «ماده خام استراتژیک» گزارشهای مستند، مصاحبههای اختصاصی با فرماندهان میدانی، در اختیار این شبکهها قرار گیرد تا با روایت و گویش بومی خود منتشر کنند. این کار، ضمن عبور از تحریمهای پلتفرمهای غربی، «اعتماد جهانی» را که در متن به آن اشاره شد، از طریق واسطههای مورد اعتماد بومی بازسازی میکند و دشمن هم نمیتواند با رسانههای متعدد و بیشمار مقابله کند.
راهاندازی «سامانه راستیآزمایی لحظهای» برای خنثیسازی دروغپردازی دشمن
نقطه قوت دشمن (آمریکا و رژیم اشغالگر) در جنگ کنونی، سرعت و وحدت رویه در انتشار روایتهای دروغین (مانند توییت رئیسجمهور آمریکا درباره قیمت نفت یا پنهانسازی تلفات خود) است. ضعف ما در مقابل این پدیده، سرعت پایین اطلاع رسانی، تکذیبهای متعدد و نبود یک مرجع واحد برای افشاگری فوری است. در این خصوص نباید قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص)، تنها بماند. این قرارگاه باید توسط رسانههای دیگر کمک شود و اخبارش تحلیل و توسعه داده شود.
- انحلال ساختارهای موازی و ایجاد «ستاد عملیاتی جنگ رسانهای» با اختیارات کامل و ساختار چابک.
- راهاندازی سامانه هوشمند راستیآزمایی لحظهای با پوشش چندزبانه برای خنثیسازی توییتها و ادعاهای فوری دشمن.
- فعالسازی شبکه پخش زنجیرهای محتوای ایرانی از طریق صدها رسانه دوست و همسو در سراسر جهان.
- تغییر رویکرد از انفعال به افشاگری تهاجمی با تمرکز بر پخش مستندات طبقهبندیشده از تلفات و شکستهای دشمن.
- اجباری کردن مرجعیت خبری «ستاد رسانهای جنگ» برای تمامی رسانههای داخلی.
- تولید انبوه محتوای پیشرفته با استفاده از فناوریهای نوین (VR/AR و AI) برای ایجاد وحشت روانی در ساختار رسانهای دشمن مشابه صدای پهپادها.
با اجرای یک راهبرد جامع، همانطور که قدرت موشکی ایران دشمن را از تهدید نظامی بازداشت، «قدرت ترکیبی رسانهای» نیز میتواند توازن راهبردی را در جنگ شناختی به نفع ایران تغییر داده و دشمن را حتی در عرصهای که امروز تصور میکند بر آن مسلط است، به عقب براند.