صبح صادق >>  پرونده >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۴  ، 
کد خبر : ۳۹۰۸۲۹
صبح صادق ۱۰ بازنده نبرد رمضان را معرفی می‌کند

رختکن بازنده‌ها

با اینکه این روزها در گیر و دار آتش‌بس هستیم، اما همچنان پرونده بازندگان بیگانه و چهره‌های روسیاه شناخته شده ایرانی برابر جنایت آمریکا و رژیم صهیونی همچنان باز است. در این پرونده سری به رختکن بازنده‌های جنگ رمضان زدیم تا تصویری مشترک از بازندگان این جنگ را به ثبت برسانیم، تصویری که سه دسته خود را در آن جای دادند؛ سکوت‌کنندگان حرفه‌ای که زمانی مدعی مردم بودند و امروز در برابر جنایت بی‌حد و مرز دشمنان، لب فروبسته‌اند؛ دشمنانی که با شدت بیشتر، خیانت خود را فریاد زدند و در نهایت نتانیاهو و ترامپ که با توهم نابودی ایران به میدان پا گذاشتند و با شکستی تاریخی برگشتند. این گزارش، روایت تلخ کسانی است که تاریخ، سکوت یا خیانت‌شان را فراموش نخواهد کرد. تصویری که برای ابد بر دیوار حافظه ایرانیان و البته تاریخ ایران عزیز می‌ماند، به ننگ
پایگاه بصیرت / حسن نوروزی

بازنده شماره یک

دونالد ترامپ

وقتی «هیچ» همه چیز است!

ترامپ با توهم پیروزی زودهنگام به همراه رژیم صهیونی وارد جنگ علیه ایران شد! توهمی که نه تنها دستاوردی برای آمریکا نداشت؛ بلکه بر بحران‌های داخلی آمریکا اضافه کرد؛ به گونه‌ای که افزایش تورم ویژه در حوزه انرژی، اعتراضات خیابانی و افشای ماهیت تروریستی و جنایتکارانه آمریکا در این جنگ، کاخ سفید را در محاصره نفرت عمومی قرار داده است.

بسیاری از نمایندگان کنگره، حتی جمهوری‌خواهان همفکر ترامپ، او را دیوانه خوانده و خواستار استیضاح و برکناری او شدند. نظرسنجی YouGov برای شبکه CBS بار دیگر یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های اجتماعی امروز آمریکا را برجسته کرد و نشان داد ۹۲ درصد دموکرات‌ها و ۶۹ درصد مستقل‌ها با حمله به ایران مخالف بوده‌اند. جامعه آمریکا چنان چنددسته شده که بحث جدایی ایالت‌ها دوباره زنده شده است. در ارتش نیز اختلاف فرماندهان و شکست فاجعه‌بار «طبس ۲» رسوایی بزرگی آفریده است. هگست، وزیر جنگ آمریکا در میانه نبرد، مقامات ارشد را برکنار می‌کند؛ این یعنی ارتش پوشالی آمریکا از هم پاشیده است.

ترامپ که روزی با عنوان ناجی مردم رأی آورد، امروز به واسطه دیوانگی‌ها و رفتار‌های خودخواهانه ترامپ به وضعیتی رسیده که نمره منفی ۴۵ درصد گرفته و منفورترین سیاستمدار آمریکاست. این همان سرنوشت کسانی است که با تکیه بر توهم، به جای خدمت به مردم، در رختکن بازنده‌ها جا خوش می‌کنند. او اکنون مدام حرف میزند و می‌نویسد تا واقعیت را در میان کلمات پنهان کند! اما واقعیت این است که یک هیچ بزرگ تنها برایش باقی مانده است! بدون هیچ کلمه اضافه‌ای

بازنده شماره ۲

بنیامین نتانیاهو

وقتی توهم منفجر می‌شود!

شانزده روز پیش از جنگ رمضان، نتانیاهو در کاخ سفید نقشه چهارمرحله‌ای نابودی ایران را به ترامپ تقدیم کرد. مرحله اول: ترور رهبر شهید و فرماندهان ارشد. مرحله دوم: نابودی موشک‌ها و پهپادها. مرحله سوم: برانگیختن قیام داخلی. مرحله چهارم: نفوذ گروه‌های تجزیه‌طلب از غرب و شمال غرب.

اما چه شد؟ مرحله دوم، سوم و چهارم تا پایان هفته دوم تعطیل شدند. چون موشک‌های ایران چنان بر سر رژیم صهیونی آوار شد که مثلش را فقط در جنگ دوازده روزه دیده بودند؛ از آن طرف هم مردم ایران چنان به خیابان‌ها ریختند و اتحاد مثال‌زدنی شکل دادند که هیچ شورشی جرئت پا گذاشتن در خیابان را نداشت. تجزیه‌طلبان هم چنان از نیرو‌های مسلح ایران و مقاومت کتک خوردند که دیگر نامی از نفوذ برای‌شان باقی نماند. حالا منابع صهیونیستی خودشان دارند عملکرد نتانیاهو را زیر سؤال می‌برند. روزنامه «معاریو» نوشته است: «بزرگ‌ترین فاجعه، شکافی است که تار و پود جامعه اسرائیل را می‌گسلد. آنچه امروز می‌بینیم محصول دستان نتانیاهو است، این سلطان به بار آوردن ویرانی‌ها.» معاریو اعتراف کرده که وضعیت در همه جبهه‌ها از لبنان و غزه بدتر از قبل از جنگ است. نتانیاهو که قرار بود آقایی منطقه را به دست بگیرد، حالا برای صهیونیست‌ها یک بازنده تمام‌عیار است. بدون دستاورد، بدون پیروزی، فقط با ویرانی و رسوایی. بمب‌های آمریکا و جنگنده‌های آمریکا اگرچه بر سر ایرانیان بمب ریختند، اما در حقیقت این توهمات نتانیاهو بودند که یکی یکی منفجر شدند!

بازنده شماره ۳

رضا پهلوی

بی‌آبرویی ارثی است؟

بازنده بزرگ دیگر این جنگ، رضا پهلوی است؛ کسی که در مدت اخیر، هر آنچه می‌توان خیانت به کشور نامید، علیه ایران انجام داد: از همراهی با متجاوزان به خاک ایران و درخواست حمله گسترده به این کشور، تا بی‌اعتنایی به جان مردم ایران و جان ۱۶۸ دانش‌آموز مینابی. او که از مرگ آنها در جنگ به عنوان امری طبیعی یاد می‌کند و در عوض از به درک واصل شدن سربازان آمریکایی قهرمان‌سازی می‌کند! و آرزوی سلامتی برای قاتلان مردم ایران می‌کند! همین چند ماه پیش بود که به اسم «مداخله بشردوستانه» از کشور‌های جهان می‌خواست که علیه ایران و مردم ایران حمله نظامی کنند! «جرارد بیکر» سردبیر ارشد «وال استریت ژورنال» چقدر او را خوب شناخت که نوشت: «احمق! باتوجه به فجایعی که خانواده‌ات بر سر کشورت آوردند، اینکه اصلاً فکر می‌کنی حرفی برای گفتن داری، واقعاً غیرقابل درک است.» یکی نیست به این احمق بگوید تو که از آمریکا، اروپا و رژیم صهیونی درخواست حمله نظامی به ایران می‌کنی، تاریخ را فراموش کرده‌ای که همین غربی‌ها با پدربزرگ و پدرت چه کردند. محمدرضا پهلوی، صمیمی‌ترین متحد آمریکا در منطقه، در روز‌های آخر عمر، در حالی که سرطان داشت، حتی اجازه ورود به بیمارستانی در آمریکا یا اروپا را پیدا نکرد. چه کشوری او را پذیرفت؟ مصر. آن هم با اکراه و بدون هیچ احترامی. بی‌شک رضا پهلوی بازنده بزرگ این جنگ است، او نشان داد که در دشمنی هم اصول را بلد نیست. او فکر می‌کند با خیانت به ایران می‌تواند به قدرت برسد، غافل از اینکه ما ایرانیان، ایران را مادر خود می‌دانیم. هر قدر هم از مادرمان بدی دیده باشیم، وقتی ببینیم یکی از خارج به او نگاه چپ می‌کند، تا آخرین نفس جلویش می‌ایستیم؛ و ایستادیم.

بازنده شماره ۴

مدعیان پیروزی در ۱۳۸۸

کارنامه سیاه مدعیان سبز!

از آغاز جنگ تا به امروز نزدیک دو ماه می‌گذرد؛ اما هنوز از میرحسین موسوی و مهدی کروبی خبری نیست. اگر نام این بی‌زبانی را سکوت بگذاریم، توهین کرده‌ایم

به سکوت! چرا که سکوت این آقایان دردناک‌تر و شرم‌آورتر از هر سکوتی است؛ این جماعت همان‌هایی هستند که روزگاری خود را مدعی حق مردم می‌دیدند و سلسله‌وار بیانیه می‌دادند، اما امروز در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، بمباران مدرسه میناب، ویرانی زیرساخت‌ها و کشته شدن مردم سکوت کرده‌اند. آیا می‌توان گفت که اینها بی‌خبرند؟ خوابند؟ کر شده‌اند؟ صدای انفجار و غرش جنگنده‌ها را نشنیده‌اند؟ آن هم در شرایطی که به گفته خبرگزاری‌ها به خانه خودشان در تهران موج انفجار رسیده! باز هم دست به قلم نبردند. البته از این جماعت بعید نبود، چون نخستین بار فریاد کمک‌خواهی از آمریکا از دل همین جریان کثیف سبز برخاست که فریاد می‌زدند: «اوباما، اوباما یا با اونا یا با ما». از این رو می‌توان گفت هر چه امروز می‌کشیم، از آن فتنه استعماری ۸۸ است به سردستگی میرعقده‌ای‌ها.

اما نکته تکان‌دهنده اینجاست: همین آقایان در ۹ بهمن، برای رسانه‌های معاند قلم می‌زنند و می‌نویسند «خانه‌ها عزادارند، کوچه‌ها عزادارند... تفنگ‌تان را زمین بگذارید»؛ اما در برابر جنایت داعش‌وار تروریست‌های مسلح در خیابان‌های کشور در همان ایام و جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی و آمریکا در این روزها، سکوت می‌کنند. فقط می‌توان این سؤال را پرسید که این سکوت انتخاب است یا خیانت؟ شرم‌آور است. شرم‌آور.

بازنده شماره ۵

محمد بن زاید آل نهیان

آیا می‌فهمند!

برای یافتن بازنده‌های لازم نیست تا واشنگتن و تل‌آویو سفر کنیم، یا پشت شیشه ضد گلوله در مونیخ بازنده‌ای را به تماشا بنشینیم! همین‌جا، در همین منطقه خودمان، همین کشور‌های کوچک حاشیه خلیج فارس جلوی چشممان هستند! حکومت‌هایی با اقتصاد شیشه‌ای و امنیت اجاره‌ای! دلار‌های زبان بسته نفتی را سال‌ها به پای آمریکا، به پای اسلحه‌های غربی ریختند، بر کشتار در غزه چشم بستند و برابر سران کاخ سفید رقص شمشیر کردند! اما حالا تنها مانده‌اند! در این میان آنها شاید بزرگترین بازنده، محمد بن زاید آل نهیان رئیس دولت امارات عربی باشد، دولتی که این روز‌ها بزرگترین کوچ سرمایه‌گذاران را تجربه می‌کند! هتل‌هایشان یکی پس از دیگری تعطیل شدند! بورس‌اش به رنگ خون درآمده و صنعت ملک و ساختمان دبی و ابوظبی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است، اما سوال این است که آیا این حاکمان پس از این جنگ خواهند فهمید که راه امنیت و ثبات از هم‌افزایی میان کشور‌های منطقه می‌گذرد؛ نه پهن کردن فرش قرمز جلوی پای آمریکا؟

بازنده شماره ۶

قماربازان کوچک

پناهندگان به دشمن!

بازندگان ابدی‌ای که نه تنها جنگ رمضان را، که میدان شرافت و انسانیت را هم باختند! افرادی که در سال‌های اخیر با خیال پایان جمهوری اسلامی و شکست ملت ایران، به دشمن پناه بردند! دم‌پر ته‌مانده خاندان پهلوی، یا گوشه استودیویی در رسانه تروریستی اینترنشنال جا خوش کردند و چنان در تار رویا‌های خود گیر افتادند که همه پل‌های بازگشت را یکی پس از دیگری نابود کردند!

در سیاهه نام این بی‌آبروها، از میرزایی گزارشگر فوتبال، تا تقوی مربی فوتبال و کریمی بازیکن فوتبال به چشم می‌خورند! نام سلبریتی‌هایی دیده می‌شود که اتفاقا همیشه در صف اول گرفتن نقش و رانت بودند!

حمید فرخ‌نژاد که شیفته دستمزد بازی در نقش مأمور امنیتی بود، اشکان خطیبی و احسان کرمی که برای مدیریت و اجرای جشنواره فجر انقلاب همه کار می‌کردند! و البته نام‌های بسیار دیگر

مسخره است که همین علی کریمی! پیش از جنگ بود که علی کریمی از طرفدارانش خواسته بود طی یک نظرسنجی برای حمله نظامی به ایران رأی بدهند! یعنی خواهان بمباران کشور خودشان شوند. هر چند رفتار این جماعت خبیث و تشنه به خون مردم برای ما ایرانی‌ها عادی شده است؛ اما صفحه گلوبال اینسایت با دیدن این نظرسنجی در توئیتی نوشت: «باورنکردنی است که چگونه افرادی که ادعا می‌کنند عاشق میهن خود هستند، از بمباران آن توسط یک کشور خارجی حمایت می‌کنند!» کریمی با دو میلیون دنبال‌کننده از مردم می‌خواست به جنگ علیه ایران رأی بدهند! این همان عشق به میهن است؟ شرم‌آور است. راستی آن طرفدارانی که حرف تو را گوش کردند، وقتی موشک روی خانه خودشان یا همسایه‌های‌شان یا اقوام‌شان آمد، چه پاسخی به وجدان خود دادند؟

از این سکوت‌های خجالت‌آور بگذریم، حالا نوبت به سلبریتی‌های تازه‌نفس رسیده که آشکارا پرچم‌دار بمباران وطن شده‌اند. آنها که روزی مدافع مردم بودند، امروز مردم را به استقبال مرگ و ویرانی می‌فرستند. آیا غیرت ندارند؟ اصلاً غیرت برای این جماعت چه معنایی دارد؟! خدا لعنت کند روزی را که این خائنان در این مملکت اسم و رسمی پیدا کردند.

یکی دیگرشان برزو ارجمند است که را پیش گرفته است، پیش از جنگ رمضان در اظهاراتی بی‌شرمانه در پاسخ به سؤال خبرنگار اینترنشنال که پرسید دوست داری از سمت دولت ترامپ در قبال مردم ایران چه اقدامی انجام شود، گفت: «به‌هرحال مردم ایران الان احتیاج به کمک خارجی دارند. ما نیاز به کمک خارجی داریم و انتظارم به‌عنوان یک ایرانی این است که ترامپ کمک‌مان کند؛ ولی باید ببینیم که او می‌گوید کی وقتش می‌شود و من منتظر آن وقت لعنتی هستم که آن وقت بیاید. ما نیازمند به کمک خارجی هستیم و مطمئن هستم که کمک در راه است؛ حتماً کمک می‌رسد.» برزو منتظر بمباران وطنش بود تا آرزوی نحسش برسد. اما جنگ آمد و چیزی جز شکست ترامپ و رسوایی آمریکا به همراه نداشت.

وطن فروشی او چنان حالت خنده‌داری به خود گرفته است که در حمایت از شاه‌بچه پهلوی که در روز‌های اخیر با سس! ترور شده بود، گفت: «سُس پاشی به رضا پهلوی باعث قوی‌تر شدن و انسجام ما می‌شود!»

این جملات از دهان کسی بیرون می‌آید که چند ماه پیش با بیان اینکه «بی‌معناترین آدم آمریکا من هستم» گفته بود: «دارم تاوان می‌دهم، اینجا کار‌هایی کردم که نمی‌توانم بگویم! خیلی درب محکمی را به روی خودم بستم و زندگیم را به زن و بچه‌ام سخت کردم؛ از لحاظ مالی بسیار ضرر کردم.»

حمید فرخ نژاد بازنده که نامش را بردیم! این روز‌ها پس از مهاجرت از ایران به دریوزگی افتاده نیز از کمک خواستن از بیگانگان برای حمله به ایران هیچ ابایی ندارد. فرخ‌نژاد بعد از جنگ دوازده‌روزه گفت: «چه‌بسا اسرائیل دارد به ما کمک می‌کند برای اینکه ما از شر این موجودیت سیاهی که کشورمان را اشغال کرده رها شویم. بی‌تعارف اسرائیل دارد به ما کمک می‌کند برای رهایی. چه عیبی دارد؟» این یعنی همان رژیمی که کودکان میناب را بمباران می‌کند، الآن ناجی ماست! البته این جملات از کسی که پیشتر گفته بود: «هشتاد و پنج میلیون ایرانی فدای یک تار موی پسرم!» بعید نبود.

حمید فرخ‌نژاد تا زمانی که در ایران بود از بازی در هیچ نقشی در صداوسیما و سینمای ایران دریغ نمی‌کرد. او علنی می‌گفت که هزینه زندگی خانواده‌اش در خارج از کشور به دلار است و کل هشتاد میلیون ایرانی را فدای فرزند خود می‌کرد. فرخ‌نژاد سه سال قبل با تصور اینکه جامعه در آستانه تحول و گذار از جمهوری اسلامی است، زودتر از همه زنبیلش را در صف حکومت احتمالی بعدی گذاشت تا محض احتیاط دستش از سفره‌ای که در آینده گشوده خواهد شد؛ بی‌نصیب نماند. اما از آنجا که روح کاسبکار آدم فرصت‌طلب و طماع همیشه عجول است، تیرش به سنگ خورد و حالا مانند مرغ پرکنده بال بال می‌زند. از همین‌رو در تلویزیون موساد وقیحانه اظهار می‌کند: «ما از اسرائیل می‌خواهیم که به ایران حمله کند!»

بازنده شماره ۷،

۴۰ روز بدون موضع

زبان بسته‌ها

بعضی‌ها که رفتند و سینه به سینه ایران ایستادند و خنجر کشیدند برابر وطن، آنها باختن را انتخاب کردند! واگر چه نامشان به ننک خواهد رفت تاریخ، اما آنقدر شجاع

بودند که انتخاب کنند کدام طرف تاریخ بایستند! اما در همین ایران خودمان! زیر گوش خودمان، نام‌های پر آوازه‌ای هستند که گویا نیستند! هیچ وقت نبودند! زنده‌اند، اما گویی چهره در نقاب خاک کشیدند! صدای انفجار در تهران، صدای ضجه مادران در میناب، صدای سوختن پالایشگاه‌ها در جنوب، صدای فروریختن پل در البرز، هیچکدام گویی به آنها نمی‌رسد!

و چه بد که لیست این افراد هم کم نیست و بازندگانی بزرگ در این لیست جا می‌شوند!‌

می‌گویید چه کسانی؟ یک مورد، مهران مدیری! چهره‌ای که رسانه ملی قد کشید!

آقای مدیری شما همان کسی هستید که مردم ایران با دیالوگ‌های‌تان خندیدند، با لبخندتان شب‌های تلویزیون را روشن کردند و حتی وقتی سریال‌های ضعیفی ساختید، باز هم تشویق‌تان کردند و از کنارتان نرفتند و نگذاشتند از عرش به فرش بیایید؛ برای این حرف‌ها چه سندی بالاتر از آشوب‌های خیابانی ۱۴۰۱، آن روز‌ها که بر خاکستر آشوب‌ها دمیدید؛ ولی همین مردم چند سال بعد و مثل همیشه گذشت کردند و از آمدن شما به قاب تلویزیون ممانعت نکردند؛ شما آمدید و گفتید: «فضای مجازی باعث می‌شود که درباره خودمان، اتفاقات و آدم‌ها دچار اشتباه شویم. هرکسی در ایران رشد کرده عاشق وطن و تمامیت ارضی آن است.» آیا این روز‌ها وقت آن نیست که عشق به وطن‌تان را بر زبان جاری کنید؟

وقت آن نشده تا لااقل به مادران و پدران ۱۶۸ شهید دانش‌آموز مدرسه میناب تسلیت بگویید؟! چرا لب فروبسته‌اید و درباره جنایت آمریکایی‌ـ صهیونی هیچ نمی‌گویید؟ دو ماه از آن فاجعه می‌گذرد و از شما نه یک پیام تسلیت، نه یک اشاره و نه حتی یک ناراحتی ساده دیده نمی‌شود. مگر با گذشت همین مردم نبود که پس از همه ماجرا‌ها دوباره روی آنتن رفتید؟ حالا گرگ‌های وطن‌فروش و وحشیان آن سوی مرز‌ها با خود می‌گویند ببینید، این محبوب مردمی هم سکوت کرده، پس چه توقعی از دیگران دارید؟ شما که لابه‌لای عذرخواهی ۱۴۰۱ گفتید «مراقب فضای مجازی باشید»، حالا نگذارید سکوت‌تان به سند تبدیل شود. مردم ایران طاقت دوری فرزندشان را ندارند، حتی اگر آن فرزند، خود شما باشید که روزی از کنارشان رفته بودید و برگشتید. تاریخ نگاه می‌کند که این روز‌ها چه کردید.

نام دیگری می‌خواهید؟ عادل فردوسی پور

یادمان نمی‌رود ۴۰ روز از جنگ گذشته بود که عادل فردوسی‌پور سکوت خود را شکست. در آن روز‌ها سری به دانشگاه شریف زد و بعد هم نوشت: «سایه بلند جنگ در شب‌های گذشته، مردم ایران را در بهت و نگرانی فرو برده است. ضمن آرزوی سلامتی برای همه هموطنان، امیدواریم ایران عزیزمان از هر گزندی مصون بماند.»

این پیام را اگر هم پیامی انسانی و ملی‌گرایانه ببینیم، باز هم این سؤال باقی است که آیا چهل روز برای چنین جملات ساده‌ای دیر نیست؟! آن هم از زبان کسی که سال‌ها به عنوان صدای معتمد فوتبال ایران شناخته می‌شد.

آقای فردوسی‌پور، اینکه بالاخره واکنش نشان دادید، ستودنی است؛ اما ۴۰ روز سکوت در برابر جنگی به این گستردگی، برای چهره‌ای با این سطح از محبوبیت و نفوذ، دیر است. خیلی دیر. در بزنگاه‌های تاریخی، مردم منتظرند چهره‌های محبوب‌شان را در کنار خود ببینند، نه در حاشیه. یک کلمه، یک پیام در همان روز‌های اول، می‌توانست معنای دیگری داشته باشد.

وقتی شرایط عادی است، صحبت از ارزش‌ها آسان است؛ اما ارزش واقعی یک چهره عمومی در لحظه‌ای سنجیده می‌شود که صدا‌ها مهم می‌شوند و صدا، وقتی چهل روز دیر برسد، دیگر آن تأثیر لازم را ندارد.

بازنده شماره ۸

ایران دوستان روز‌های صلح

نرخ ایران دوستی!

بعد از جنگ دوازده روزه، همایون شجریان که می‌خواست در میدان آزادی برای ایرانیان بخواند، این جملات را ابراز کرد: «زمین و آسمان سرزمین‌مان زخمی است، دل‌ها نگران‌اند، دل مادران پیش از طلوع صبح هزار بار می‌لرزد، صدای آژیر خواب را از کودکان می‌رباید، صدای انفجار جای آواز را گرفته است، ما فرزندان آوازیم، با زخمه‌ای بر دل و امیدی پنهان در گلو.».

اما همین فرد پس از فتنه شبه‌کودتای ۱۸ و ۱۹ دی درست در مقابل این نگاه ایستاد و در حمایت از داعشی‌های وطنی که به صغیر و کبیر رحم نکردند، از لغو کنسرت‌های خود در اروپا خبر داد و نوشت: «از سر همدلی و همراهی با هموطنان عزیزم، کنسرت‌های پیش رو در اروپا را لغو کردم. چرا که اجرای کنسرت در این روزگار تلخ و با احوالی که مردم عزیزمان دارند، برای من مقدور نیست. سوگوار و همدل شما هموطنان عزیزم هستم.»

این درحالی است که با گذشت نزدیک به دو ماه از جنگ رمضان و شهادت کودکان و جوانان و ۱۶۸ دانش‌آموز مینابی آن هم زیر موشک‌های آمریکایی و صهیونی همایون شجریان هیچ کاری برای این شهیدان نکرد! نه یک پیام؟ نه یک نت؟ و نه یک آواز؟ هیچ. سکوت مطلق.

پس آن «امید پنهان در گلو» فقط برای روز‌هایی بود که خائنان داخلی به قتل و غارت دست زدند؟ نه برای روزی که کودکان این سرزمین زیر آتش جنایتکاران خارجی سوختند؟ این یعنی مرگ کودک میناب برای شما ارزش کمتری دارد؟ پاسخ را خودتان بدهید.

از این افرادی که فقط در دوران صلح و خوشی و در قطعه‌های سفارشی نام ایران را فریاد می‌زنند کم هم نیستند انگار! علیرضا عصار هم می‌توان در این لیست گذاشت!

بازنده شماره ۹

مسیح علینژاد

وقتی قاتل ولی‌دم می‌شود

در بین وطن‌فروشان، مسیح علی‌نژاد نمونه عجیبی است! او که پیش از این خبرنگار بود، حالا رسماً پروژه براندازی امنیتی و سیاسی ایران را پیش می‌برد.

بر اساس داده‌های USAspending.gov، او از ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ مجموعاً ۸۶۵ هزار دلار کمک مستقیم از آمریکا گرفته است؛ یعنی سالی ۸۶ هزار دلار، در حالی که میانگین درآمد خانوار آمریکایی ۶۹ هزار دلار است. این رقم با دلار امروز می‌شود ۱۲۵ میلیارد تومان! و این فقط کمک‌های دولتی است، غیر از منابع دیگرش.

نتیجه همین پول‌های کثیف است که علینژاد در سیرک سازمان ملل؛ علیه یک ایران لجن پراکنی می‌کند! و در مصاحبه‌ای از کشتار ایران دم می‌زند و می‌گوید: «آیا باید برگشت به میز مذاکره یا باید تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی را زد و سران سپاه را کشت؟ چه کار باید کرد؟ چون من اعتقادم این است که مردم ایران با دست‌خالی پیروز نمی‌شوند. این مردم با دست‌خالی و بدون پشتوانه و حمایت جهانی فقط کشته می‌شوند؛ بنابراین باید تا می‌توانیم فشار به جامعه جهانی بیاریم.» جالب اینجاست برای پاکسازی خود در میانه جنگ رمضان از انفجار‌های تهران می‌نالد و گویی هیچ ارتباطی با جهنمی که به راه انداخته ندارد. این همان ریاکاری حرفه‌ای وطن‌فروشان است. عجیب نیست؟ نه، کاملاً پیش‌بینی‌پذیر است.

بازنده شماره ۱۰

تحلیلگران خوش‌خیال

تاوان غربی دوستی!

بازندگان دیگری که نمی‌شود از کنار نامشان عبور کرد! آن دسته از تحلیلگرانی هستند که نه فقط در ماه‌های منتهی به جنگ، بلکه سال‌هاست مدام علیه نظام اسلامی سخن راندند و واژه‌ها را به شکلی کنارهم چیدن تا ملت ایران را متهم کنند! آن دسته از تحلیلگران و حتی سیاست‌مدارانی که مسیر استقلال این کشور را کوچک شمردند! و حتی گاه با طعنه و کنایه دستاورد‌های بزرگ را زیر سوال بردند! مگر می‌شود یادمان برود که روزی صادق زیبا کلام که امروز اعتراف می‌کند من فکر نمی‌کردم نظام اینچنین مقاومت و ایستادگی کند مدام می‌گفت شما توان ایستادن در مقابل آمریکا را ندارید و اگر جنگی شود حتی یک تیر چراغ برق در ایران سالم نمی‌ماند! مگر می‌شود یادمان برودچون مهدی نصیری‌ها را که می‌گفتند جمهوری اسلامی ایران هیچ پایگاه مردمی ندارد و مدت‌هاست فروپاشیده وتن‌ها با یک تلنگر فروخواهد ریخت، اما امروز دربرابر عظمت حضور دو ماهه ایرانیان تنها حیرت برایشان مانده است! مگر می‌شود یادمان برود محمد جواد ظریفرا که در قامت وزیر امور خارجه ایران مدعی بود، آمریکا فقط با فشار دادن یک دکمه تمام امکانات نظامی ایران را از کار خواهد انداخت! مگر می‌شود فراموش کرد تحلیلگرانی جون مطهرنیا را که با ادبیات‌سازی‌های مضحکی، چون «آیین قدرت» چگونه حمله خارجی را زیباسازی کردند!

تلخ است، اما باید گفت، آقای ظریف، آقای زیبا کلام، آقای نصیری، آقای مطهرنیا و.. شما باختید! بد هم باختید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات