هژمونی اقتصادی آمریکا که پس از جنگ سرد بر پایه دلار و بازارهای مصرفی استوار بود، اکنون به دلیل کاهش سهم این کشور از تجارت جهانی و روی آوردن به حمایتگرایی، در حال فرسایش است. در مقابل، چین با رشد اقتصادی پایدار، جمعیت یک و نیم میلیاردی و ابتکار کمربند و راه، به بزرگترین شریک تجاری بیش از ۱۲۰ کشور تبدیل شده است. این جابجایی نشان میدهد که الگوی تکقطبی دیگر کارآمد نیست و آمریکا توانایی تعیین یکجانبه قواعد تجارت را از دست داده است.
آمریکا تلاش میکند با محدودیت فناوری و بازچینش زنجیره تأمین به نفع همپیمانان خود، افول خود را مدیریت کند، اما واقعیت آن است که حجم تجارت خارجی چین از آمریکا پیشی گرفته و استفاده از یوآن در معاملات نفتی، انحصار دلار را شکسته است. تضعیف اهرم تحریم، کاهش نفوذ در نهادهای بینالمللی و از دست دادن تدریجی متحدان سنتی، سه پیامد جدی این تغییر برای واشنگتن است. کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و کره جنوبی که زمانی متحدان وفادار آمریکا بودند، اکنون به خاطر منافع اقتصادی خود با چین روابط گسترده برقرار میکنند.
در خاورمیانه، کاهش هژمونی آمریکا به وضوح دیده میشود. عربستان و امارات که دههها متکی به چتر امنیتی واشنگتن بودند، اکنون چین را مشتری اول نفت خود میبینند و بخشی از معاملات را به یوآن انجام میدهند. پکن بدون پذیرش مسئولیت امنیتی مستقیم، با میانجیگری در مناسباتی مانند توافق ایران و عربستان نشان داد که میتواند جای خالی قدرت رو به زوال آمریکا را در دیپلماسی منطقه پر کند.
برای ایران، کاهش هژمونی اقتصادی آمریکا اهمیت راهبردی حیاتی دارد. تضعیف اهرم تحریمها به این معناست که چین میتواند کانالهای مالی و تجاری جایگزین ایجاد کند. ایران با استفاده از کریدور شمال به جنوب، فروش نفت به یوآن و جذب سرمایه چین در پتروشیمی و حملونقل، میتواند وابستگی خود به غرب را قطع کند. این یک فرصت تاریخی است، مشروط به دیپلماسی فعال و اقتصاد رقابتی.
در شرایط امروز دنیا کاهش هژمونی آمریکا واقعیتی انکارناپذیر است و چین در حال پر کردن این خلأ میباشد، اما جهان به جای جایگزینی کامل، به سمت نظمی چند قطبی حرکت میکند. بهرهگیری هوشمندانه از این پنجره فرصت، کلید عبور از فشارهای یکجانبه و ورود به نظم نوین جهانی خواهد بود.