صبح صادق >>  صفحه آخر >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۳۹۱۰۲۱

ماجرای توسل پسرم!

همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (ع) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند.

کودک، معصومانه رو به امام رضا (ع) می‌کرده و به او توسل می‌جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شده؛ اما این بار نشانه‌های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا (ع) صحبت می‌کرده و به شدت اشک می‌ریخته است؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.

دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می‌آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.

به نقل از رهبر شهید

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات