بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا را نه بهعنوان مجموعهای از توصیههای پراکنده، بلکه بهمثابه یک نظام حکمرانی اقتصاد جنگ باید تحلیل کرد؛ نظامی که هدف اصلی آن حفظ کارکردهای حیاتی اقتصاد، جلوگیری از تبدیل جنگ نظامی به بحران معیشتی و پولی، صیانت از سرمایه اجتماعی و استمرار تولید و توزیع کالاهای ضروری است. در این چارچوب، اقتصاد جنگ صرفاً به معنای افزایش بودجه دفاعی یا کنترل بازار نیست؛ بلکه به معنای بازآرایی کل سازوکار تصمیمگیری، تخصیص منابع، ارتباطات عمومی، تجارت خارجی، حمایت اجتماعی و تابآوری زیرساختی است.
نخستین و بنیادیترین باید، تشکیل فرماندهی یکپارچه اقتصاد جنگ است. اهمیت این موضوع در آن است که در شرایط جنگی، مشکل اصلی فقط کمبود منابع نیست؛ بلکه ناهماهنگی نهادی میتواند حتی منابع موجود را نیز بیاثر کند. اگر بانک مرکزی، وزارت صمت، گمرک، وزارت نفت، وزارت نیرو، وزارت بهداشت، سازمان برنامه، استانداریها و نهادهای نظارتی هرکدام با منطق بخشی عمل کنند، نتیجه آن تصمیمهای متناقض، تأخیر در اجرا، پیامهای چندگانه و تشدید رفتارهای احتیاطی مردم خواهد بود. فرماندهی اقتصاد جنگ باید سه محور داشته باشد: تمرکز در راهبرد، تمرکز در داده و تمرکز در پیام.
دومین باید، تدوین بودجه اضطراری و تأمین مالی غیرتورمی جنگ است. در شرایط جنگی، هزینههای دولت افزایش مییابد و همزمان درآمدها کاهش مییابد. این شکاف اگر از مسیر چاپ پول تأمین شود، جنگ خارجی به بحران داخلی تبدیل میشود. بودجه جنگی باید بر چهار اصل استوار باشد: اولویتبندی هزینهها، حذف هزینههای غیرضروری، تأمین مالی کمتورم و عدالت در توزیع بار جنگ.
سومین باید، مدیریت راهبردی بازار ارز، ذخایر ارزی و تجارت حیاتی است. در جنگ، هدف سیاست ارزی نباید تثبیت نمایشی نرخ ارز به هر قیمت باشد؛ بلکه باید حفظ توان واردات غذا، دارو، نهادهها و قطعات ضروری باشد. چهارمین باید، تضمین امنیت غذایی، دارویی و دسترسی عادلانه به کالاهای حیاتی است. مردم در دوران جنگ، وضعیت غذا، دارو، نان، سوخت و خدمات درمانی را معیار کارآمدی دولت قرار میدهند.
پنجمین باید، حفظ پایداری نظام بانکی، شبکه پرداخت و اعتماد به پول ملی است. ششمین باید، مدیریت انرژی، سوخت و زیرساختهای حیاتی است. هفتمین باید، حفظ تولید داخلی و زنجیرههای تأمین حیاتی است. هشتمین باید، حمایت اجتماعی، عدالت توزیعی و حفظ سرمایه اجتماعی است. نهمین باید، مدیریت انتظارات و ارتباطات اقتصادی است. دهمین باید، دیپلماسی اقتصادی، تجارت حیاتی و کریدورهای منطقهای است. یازدهمین باید، حکمرانی ضدفساد و کنترل بازار سیاه است. دوازدهمین باید، تابآوری سایبری، زیرساخت دیجیتال و حکمرانی داده است.
تحلیل نهایی آن است که بایدهای اقتصادی جنگ یک زنجیره بههمپیوسته هستند. ضعف در هر حلقه، سایر حلقهها را تضعیف میکند. قاعده اصلی این است: اقتصاد زمانی در جنگ تابآور میماند که مردم به پول، کالا، دولت، شبکه پرداخت، نظام توزیع و عدالت سیاستها اعتماد داشته باشند.