همچنان که درگیریهای پراکنده از تنگه هرمز گزارش میشود و دو طرف به هم ضربههایی وارد میکنند، به نظر میرسد مذاکرات و گفتوگوها برای رسیدن به توافق اولیه تا حدودی در مقایسه با هفتههای قبل کندتر شده است. اخبار حاصله از گفتوگوها از سمت ایران و آمریکا و طرفهای میانجی همچنان ضد و نقیض است. به نظر میرسد از روزهای گذشته و به ویژه پس از تهدید ایران مبنی بر واکنش در مقابل حمله احتمالی به بیروت، مذاکرات نیز وارد مرحله جدیدی شده است. مسئله لبنان و منطقه شاید یکی از گرههای اصلی مذاکرات باشد؛ جایی که نه ایران و نه آمریکا بر متحدانشان کنترل صددرصدی ندارند، اما میتوان حدس زد که برنامههای آنها چیست. ایالات متحده در جنوب لبنان به شکلی آشکار دست رژیم صهیونیستی را باز گذاشته است تا به هر جنایتی علیه حزبالله و همچنین لبنان دست بزند. آنها تحمل ایران را هر بار اینگونه میسنجند و هر بار سعی میکنند آستانه واکنش نشان دادن ایران را کمی افزایش دهند. نمیتوان گفت ترامپ و نتانیاهو بر سر چنین چیزی توافق کردهاند، اما این روندی است که میدان به ما نشان میدهد.
این وضعیت آتشبس همراه با درگیریهای پراکنده تا حدودی همان چیزی است که کابینه ترامپ میخواهد. این در حالی است که مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا پس از چندین بار ناکامی بالاخره توانست رأی لازم برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور را بیاورد. حالا که چند ماه از شروع جنگ با ایران میگذرد، نمایندگان کنگره از بلاتکلیفی ایجاد شده به واسطه جنگ ترامپ خسته شدهاند. تنگه به صورت مؤثری بسته است و مذاکرات نیز راه به جایی نمیبرد. از طرف دیگر نمایندگان معتقدند ترامپ بدون هیچ مشورت یا هماهنگی با کنگره تصمیماتش را پیش میبرد و هیچ ارزشی برای قوانین قائل نیست. به همین دلیل هم آنها از مدتی پیش به دنبال استفاده از ابزار قانون برای کنترل ترامپ بودند، اما از آنجا که اکثریت مجلس در دست جمهوریخواهان همحزب ترامپ بود، دموکراتها هر بار ناکام میشدند. اما بالاخره چند روز پیش بود که با ۲۱۵ رأی موافق و ۲۰۸ رأی مخالف این طرح مصوب شد. این مهم در شرایطی که جمهوریخواهان اکثریت مجلس را در اختیار داشتند، تنها وقتی حاصل شد که نمایندگان جمهوریخواه نیز رأی خود را تغییر دادند و علیه همحزبیشان، یعنی دونالد ترامپ رأی دادند. تام برت از میشیگان، وارن دیویدسون از اوهایو، برایان فیتزپاتریک از پنسیلوانیا و البته توماس مسی از کنتاکی در ائتلافی علیه جنگ با ایران شرکت کردند. البته این افراد احتمالاً و به زودی بهای ایستادن در مقابل ترامپ را در داخل حزب جمهوریخواه خواهند داد.
اما این رأی اصلاً چه اهمیتی در بحث جنگ میتواند داشته باشد؟ تقریباً هیچ. متن قانون اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳ بسیار کلی و گنگ است و از جهات بسیاری خلأ دارد؛ به همین دلیل تا به امروز حتی یک رئیسجمهور هم نبوده است که بخواهد برای پایان دادن به جنگهایی که آغاز میکند از این قانون هراسی داشته باشد. به طور خلاصه این قانون بیان میکند که اگر رئیسجمهور بدون اجازه کنگره به عملیات نظامی دست بزند، باید ظرف ۶۰ روز آن را متوقف کند یا اینکه به کنگره مراجعه کند و بتواند اجازه جنگ را بگیرد. تلاش ترامپ و کابینهاش آن است که این روایت را پیش ببرد که جنگ با اعلام آتشبس تمام شده است و اگر دوباره جنگ آغاز شود، خب آن یک جنگ دیگر است و از اول باید محاسبه شود. پس در حالی که این قانون نمیتواند کمکی به پایان جنگ بکند، تصویب آن یک رأی به شدت نمادین است از تنگنایی که ترامپ در آن گیر افتاده و اختلافی که بین اردوگاه همقطارهای وی ایجاد شده است. این اختلاف خود را میتواند در جاهای دیگری که اتفاقاً کنگره میتواند نقش مؤثر داشته باشد (مانند بودجه و هزینههای دولت) به شکل بهتری نشان دهد. ترامپ با ایجاد این روایت که جنگ دیگر به پایان رسیده است، مجبور میشود تنش را در منطقه کنترل کند. در این راستا آن چیزی که میتواند در آمریکا نشان بدهد که روایت دموکراتها درباره جنگ درستتر است و جنگ با ایران همچنان پابرجاست، آن است که یا یک سرباز آمریکایی در جنوب خلیج فارس کشته شود یا اینکه ایران به رژیم حمله کند. از نظر عمومی چنین اتفاقاتی برای مردم آمریکا به این معنا تفسیر میشود که جنگ پایان نیافته است.