جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونی علیه کشورمان با اهدافی آغاز شد که در هفتههای نخست، بارها از زبان سیاستمداران، رسانهها و اندیشکدههای غربی تکرار میشد. از «تغییر رفتار ایران» و «تضعیف بازدارندگی منطقهای» گرفته تا ایدههایی بلندپروازانهتر مانند تغییر ساختار سیاسی. فضای رسانهای غرب به گونهای شکل گرفته بود که گویی تنها مسئله مورد اختلاف، زمان تحقق این اهداف است، نه امکان تحقق آنها. اما پایان جنگ، تصویری متفاوت از واقعیتهای میدان ارائه میدهد.
نگاهی به اظهارات اخیر دونالد ترامپ به خوبی نشان میدهد که فاصله میان اهداف اولیه و نتایج نهایی تا چه اندازه قابل توجه است. رئیسجمهور آمریکا در حالی امروز از توافق به عنوان یک موفقیت یاد میکند که بخش مهمی از سخنان او در واقع بیانگر پذیرش محدودیتهایی است که در آغاز جنگ کمتر کسی در واشنگتن حاضر به اعتراف به آنها بود.
یکی از مهمترین نمونهها، موضوع تغییر نظام سیاسی ایران است. در طول جنگ، رسانههای نزدیک به جریانهای تندرو در آمریکا و رژیم صهیونی بارها از احتمال فروپاشی ساختار سیاسی ایران سخن گفتند. حتی برخی مقامات سابق و فعلی غربی نیز این سناریو را دور از دسترس نمیدانستند. با این حال، اکنون ترامپ تأکید میکند که هیچگاه هدفش تغییر حکومت در ایران نبوده است. فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، تغییر آشکار لحن کاخ سفید نشان میدهد پروژهای که زمانی در مرکز روایتهای جنگی قرار داشت، امروز عملاً از دستور کار خارج شده است.
موضوع تنگه هرمز نیز نشانه دیگری از همین واقعیت است. در ماههای گذشته آمریکا تلاش میکرد نشان دهد که قادر است بدون در نظر گرفتن نقش کشورمان، امنیت کشتیرانی و تجارت انرژی را تضمین کند. اما اکنون خود ترامپ اذعان میکند که بدون دستیابی به توافق، امکان بازگشایی کامل مسیرهای دریایی وجود نداشت. این اعتراف در عمل تأیید جایگاهی است که جمهوری اسلامی ایران در معادلات انرژی و امنیت منطقه دارد؛ جایگاهی که از بین رفتنی نیست و حتی در جریان جنگ بار دیگر برجسته شد.
در حوزه اقتصادی نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده و بحث درباره کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی، با مواضعی که واشنگتن در ابتدای بحران مطرح میکرد فاصله قابل توجهی دارد. آمریکا سالها از این ابزارها برای اعمال فشار استفاده کرده بود، اما اکنون بخشی از همان اهرمها به موضوع مذاکره و توافق تبدیل شدهاند.
شاید مهمترین نتیجه جنگ این باشد که برخلاف بسیاری از پیشبینیهای اولیه، نه معادلات منطقه به شکلی که واشنگتن میخواست تغییر کرد و نه ایران به پذیرش شروط حداکثری تن داد. به همین دلیل است که امروز، بیش از آنکه بحث بر سر متن توافق باشد، توجه ناظران به مسیر طیشده جلب شده است؛ مسیری که از ادبیات تهدید، فشار و تغییر نظام آغاز شد و به مذاکره، توافق و پذیرش بخشی از واقعیتهای موجود در منطقه رسید. همین تغییر مسیر، مهمترین نشانه ناکامی اهداف اولیه جنگ طلبان به شمار میرود.