آش دوغ
چند پیمانه برنج را توی ظرف ریخت و شست. امروز باید هر طور بود نذر چند ساله‌اش را ادا می‌کرد. سراغ ظرف شکر رفت، کم بود. باید دو کیلو شکر می‌خرید[...]
پرستاری از یک کمونیست
محمدرضا علی‌حسینی می‌گوید: «یکی از همسلولی‌های ما‌ـ ساسان‌ـ حالت بهت‌زده پیدا کرده بود. یعنی در اثر فشار محیط کنترلش را از دست داده بود و صاف می‌نشست[...]
خرید
یک بار دیگر پرده موکب را کنار زدم. خودش بود. داشت کفش‌های درهم ریخته جلوی موکب را مرتب می‌کرد. چیزی هم زیر لب می‌خواند و اشک می‌ریخت[...]
برخورد کریمانه
یک روز که رهبر معظم انقلاب به کوه‌های اطراف تهران برای کوهپیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می‌کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند[...]
آن مردِ سبزپوش...
به بهانه عروج شهادت‌گونه پاسدار جانباز حاج محمد رستمی
ابهت
علایم حیاتی‌اش را بررسی کردم. هنوز سطح هوشیاری بالا نیامده بود و کم و بیش امیدمان ناامید شده بود. پیرمرد با دست‌های خشک و زمختش روی تخت مراقبت‌های ویژه افتاده بود[...]
پیش‌قدم در پیشرفت
چند ماهی از شروع بیماری کرونا گذشته بود، شرکت‌های بزرگ واکسن‌سازی در جهان کار پژوهش در این زمینه را آغاز کرده بودند[...]
تعهد
دوباره برگه‌ها را زیر و رو کرد. نبود که نبود! از زیر نایلونی که جلویش آویزان شده بود تا مثلاً بیماری را منتقل نکند، صدا زد[...]
هیئت کانون موعظه
حاج یدالله بهتاش، پیر غلام، بسیجی و جانباز اهل بیت(ع) می‌گوید: بار اولی که در شب عاشورا برای مداحی به بیت رهبری دعوت شدم، مسئولان بیت گفتند[...]
آخرین مطلب
پربیننده ترین
پرطرفدارترین عناوین