صبح صادق >>  فرهنگ >> گزارش
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۷۵۸۲
نگاهی به چهل‌وچهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر
پایگاه بصیرت / سعید رضایی

چهل‌و‌چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در حالی به پایان رسید که بار دیگر نشان داد تئاتر ایران، با وجود همه دشواری‌ها، هنوز ایستاده و می‌تپد. روشن ماندن چراغ سالن‌ها و حضور پرشور هنرمندان جوان و شهرستانی، در فضای سرد اقتصادی و اجتماعی این روزها، خود نشانه‌ای امیدبخش است. در واقع، «نفس برگزاری» جشنواره در این شرایط، بی‌تردید گامی رو به جلو برای حفظ پویایی صحنه به‌شمار می‌آید؛ زیرا تئاتر به‌عنوان زنده‌ترین هنر جمعی، تنها زمانی معنا می‌یابد که روی صحنه باشد، نه در قاب خبر‌ها یا گزارش‌ها.

این دوره از جشنواره تئاتر فجر نشان داد که پتانسیل نمایش ایرانی، به‌ویژه در استان‌ها، همچنان زنده و قابل اتکاست. گروه‌های شهرستانی با شور و انرژی، روایتگر فرهنگ‌های بومی خود شدند و هنرمندان جوان نیز توانستند روح تازه‌ای در کالبد آثار بدمد. تئاتر فجر همچنان مهم‌ترین ویترین هنر نمایش در کشور است؛ جایی که تجربه و جسارت، در کنار هم به صحنه می‌آیند و امکان تبادل اندیشه میان هنرمندان از سراسر ایران فراهم می‌شود. همین ویژگی است که سبب شده فجر، با همه ضعف‌ها و حاشیه‌هایش، همچنان جایگاهی یگانه در میان جشنواره‌های هنری کشور داشته باشد.

اما وقتی از سطح شور و امید به عمق ساختار‌ها می‌رسیم، چالش‌ها روشن‌تر می‌شوند. مشکلات اجرایی و مدیریتی همچنان پاشنه‌آشیل جشنواره‌اند؛ ناهماهنگی‌های مکرر در جدول اجراها، ضعف اطلاع‌رسانی، اقامتگاه‌های بی‌کیفیت برای هنرمندان شهرستانی و آشفتگی در برنامه‌ریزی، مسائلی نیستند که پس از چهار دهه هنوز به قوت خود باقی بمانند. تئاتر، هنری دقیق و زمان‌مند است و جشنواره‌ای با این پیشینه، سزاوار مدیریتی حرفه‌ای‌تر و بدنه‌ای منسجم‌تر است.

یکی از نقد‌های اصلی، به تراکم غیرکارشناسی آثار بازمی‌گردد. گویی به جای تمرکز بر کیفی‌سازی اجراها، افزایش تعداد نمایش‌ها در اولویت قرار گرفته است. نتیجه آنکه، کار‌های ارزشمند در میان انبوه آثار متوسط گم شده‌اند و تمرکز مخاطب و منتقد از آثار شاخص دور مانده است. جشنواره‌ای که قرار است معیار سنجش تئاتر حرفه‌ای کشور باشد، نباید به صحنه‌ای شلوغ و بی‌نظم از اجرا‌های ناهماهنگ بدل شود.

در همین مسیر، بخش بین‌الملل نیز نیازمند بازبینی جدی است. درحالی‌که انتظار می‌رفت جشنواره تئاتر فجر به میدان تعامل فرهنگی و هنری با دیگر ملت‌ها تبدیل شود، دعوت از گروه‌هایی با سطح کیفی پایین‌تر از گروه‌های شهرستانی، نه‌تنها اعتبار بین‌المللی جشنواره را افزایش نداد، بلکه موجب دلسردی بخشی از مخاطبان حرفه‌ای شد. دیپلماسی فرهنگی زمانی معنا دارد که بر تعامل سازنده، ارتقای سطح دانش و تبادل هنری واقعی استوار شود، نه صرفاً بر تحقق آمار حضور خارجی‌ها.

در زیرساخت‌های فنی نیز مشکلات قدیمی هنوز پابرجاست. فرسودگی تجهیزات نور و صدا در سالن‌های اصلی شهر تهران، گاه بر کیفیت آثار تأثیری مستقیم گذاشت. در دورانی که فناوری‌های نمایشی نقش مهمی در تجربه تماشاگر دارند، تئاتر فجر نمی‌تواند به امکاناتی دهه‌هفتادی تکیه کند. از همین‌رو، نوسازی فنی سالن‌ها باید در دستور کار سیاست‌گذاران فرهنگی قرار گیرد.

به موازات این کاستی‌ها، فقدان یک پیوست رسانه‌ای حرفه‌ای نیز احساس می‌شد. بسیاری از نمایش‌های متعهد و اندیشمند این دوره، به دلیل ضعف در اطلاع‌رسانی و تولید محتوای رسانه‌ای، نتوانستند اثر خود را به جامعه انتقال دهند. تئاتر فجر برای ماندن در حافظه فرهنگی جامعه، نیازمند رسانه‌ای پویا و شبکه ارتباطی کارآمد است؛ رسانه‌ای که نه‌فقط خبر برگزاری دهد، بلکه گفت‌وگویی دائمی میان اثر و مردم ایجاد کند.

با همه اینها، تلاش برگزارکنندگان جشنواره برای حفظ حرمت صحنه و فراهم کردن بستری برای گفت‌وگوی هنرمندان، شایسته تقدیر است. اما اگر قرار باشد فجر تئاتر در دهه‌های پیش‌رو همچنان نقشی الهام‌بخش ایفا کند، باید از وضعیت مدیریت موقت و ستادی به سمت دبیرخانه دائمی و تخصصی حرکت کند. جشنواره‌ای از این سطح، نیازمند برنامه‌ریزی میان‌مدت، تعامل با دانشگاه‌ها، و شورای هنری مستقل است تا از روزمرگی نجات یابد.

تئاتر فجر، بیش از هر چیز، میراث انقلاب فرهنگی ایران و نماد پایداری هنر در برابر فراموشی است. این میراث وقتی ماندگار می‌شود که ساختارهایش شفاف، حرفه‌ای و پاسخ‌گو باشند. در غیر این صورت، شور هر ساله برگزاری، به تکرار بی‌ثمر بدل خواهد شد. آنچه امروز بیش از همه اهمیت دارد، بازاندیشی در کیفیت و معناست‌ـ بازگشت به خود تئاتر، به حقیقت زیستن روی صحنه، و به آن پیوند انسانی میان بازیگر و تماشاگر که تنها در تئاتر معنا دارد.