اتحاد و همبستگی داشته باشید و تفرقه را کنار بگذارید.
چقدر وصیتنامه این شهید بزرگوار با حالوهوای این روزهای کشور عزیزمان ایران مرتبط است؛ بهویژه جملهای که وصیت خود را با آن آغاز میکند.
«گوش به فرمان امام مان باشیم»
فرازی از وصیتنامه شهید والامقام حسینعلی محمدعلینی، متولد دهم اردیبهشت ۱۳۵۰ در روستای شیرنگ از توابع شهرستان گرگان است که در بیستویکم دیماه ۱۳۶۵، با سِمَت آرپیجیزن در شلمچه، بر اثر اصابت ترکش به گردن به شهادت رسید. پیکر مطهر وی را در گلزار شهدای امامزاده عبدالله شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.
بسمه تعالی
پس از حمد الهی و شکرگزاری در درگاه باری تعالی و درود بر آخرین منجی عالم بشریت، امام زمان (عج)، و درود بیپایان بر نایب برحقش خمینی کبیر، شهدا، رزمندگان، امت بیدار و پدر و مادر گرامی، وصیتنامه خود را آغاز مینمایم.
ای امت بیدار، همواره گوش به فرامین حضرت امام (روحی له فدا) باشید، آماده باشید و آنچه را امر مینماید، عمل کنید.
ای امت بیدار، من برای آن به جبهه آمدم که احیای دین نمایم و اسلام عزیز را یاری کنم. وقتی ندای حضرت امام را شنیدم که فرمودند: «آنان که توانایی دارند به جبهه بروند»، من نیز بنا به اطاعت از امر ولایت فقیه و مرجع تقلید خود، روانه جبهه شدم.
من همانند علیاکبر امام حسین (ع) که جان خود را در راه اسلام و قرآن فدا کرد، جان خود را فدای اسلام میکنم. من برای رضای خدا به جبهه آمدم و شهید شدنم نیز برای خداست، نه برای اینکه اسم مرا در محله شهید نام ببرند. شهادت من فقط برای رضای خدا، مردم عزیز و دین اسلام میباشد.
ای امت بیدار، روحانیت را گرامی بدارید که روحانیت همانند پیامبران الهی، هدایتگر امت اسلامی هستند و از روحانیت اصیل در خط ولایت فقیه جدا نشوید.
ای امت بیدار، اتحاد و همبستگی داشته باشید و تفرقه را کنار بگذارید و همگی برای اسلام کار کنید؛ که اگر متحد نباشید، دشمنان اسلام بر شما مسلط خواهند شد و این به ضرر نظام و جامعه اسلامی است.
ای پدر گرامی، شما مرا چنان تربیت کردید که توانستم در راه اسلام گام بردارم و یک سرباز کوچک از سربازان امام زمان (عج) باشم. پدر گرامی، از شهادت من ناراحت نباشید.
ای مادر مهربان، که مرا با شیر پاک خود همچون فاطمه زهرا (س) بزرگ کردی، شما در راه تربیت من زحمات زیادی کشیدید. از اینکه من فرزندی شایسته بودم و در راه خدا کشته شدم ناراحت مباش و شکر خدای کن که من عنصری مثبت برای اسلام و جامعه اسلامی بودم و تا آنجا که توانستم با دشمنان اسلام مخالفت ورزیدم و گول آنان را نخوردم.
ای مادر، تو دیگر آن زن قبلی نیستی؛ حالا یک مادر شهید هستی و وظیفهای سنگین بر دوش داری و آن صبر و تحمل در مرگ من است.
ای پدر و مادر، در مرگ من گریه نکنید که گریه شما باعث خوشحالی دشمنان اسلام خواهد شد و ناراحتی شما باعث اندوه من در آن دنیا خواهد شد. شما تنها شهید ندادهاید؛ شما اولین خانواده شهید نیستید، ولی امیدوارم آخرین خانواده شهید باشید. ای پدر و مادر، شکر خدا را کنید که حسین خود را همانند علیاکبر (ع) در راه خدا هدیه دادهاید.
ای پدر و ای مادر، لباس رزم من همانند لباس دامادی من است و کفن من همانند لباس پرافتخار خونین بسیجی کوچکی است که در معرکه با دشمنان اسلام به شهادت رسید. آرزو داشتم که کربلای حسین (ع) را زیارت کنم و قبر ششگوشه اباعبدالله الحسین (ع) را در آغوش گرفته، بوسه زنم و با او راز و نیاز کنم.
ای پدر و مادر، شهادت من در جبهه به عشق زیارت حسین (ع)، همانا به منزله زیارت قبر امام حسین (ع) است.
ای برادران من، اسلحه مرا زمین مگذارید و لباس رزم مرا به تن کنید و همانند من در راه اسلام و امت اسلام به جبهه آیید و به ندای امام امت لبیک گویید.
ای خواهران، حجاب خود را حفظ نمایید. البته من کوچکتر از آنم که شما را نصیحت کنم، ولی به عنوان یک برادر شهید، نگاه میشود که بسیار هوشیار باشید؛ زیرا اسلحه اصلی شما خواهران، همانا حفظ حجاب و عفت است.
برادران، درس خود را خوب بخوانید؛ شما امیدهای آینده اسلام هستید و مدرسه، سنگر شماست.
ای امت بیدار، مساجد را دریابید و آنها را خالی نگذارید.
از کلیه اقوام و خویشان و آشنایان که از من ناراحتی دیدهاند، مرا حلال کنند، که روح من در آن دنیا ناراحت بوده و تحمل گناه آن برایم مشکل است.
به امید نصرت اسلام و مسلمین