صبح صادق >>  دیدگاه >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۳۱۶
پس از دو هفته جنگیدن امروز در کجا قرار داریم؟
پایگاه بصیرت / رامین نصیری

در روزهای اخیر لحن و رفتار سیاسی دونالد ترامپ در قبال ایران به شکل محسوسی تندتر و آشفته‌تر شده است. تهدید مستقیم مردم ایران، ادبیات توهین‌آمیز و تصمیم‌های شتاب‌زده نظامی، بیش از هر چیز نشان‌دهنده وضعیتی است که می‌توان آن را نوعی بن‌بست راهبردی برای کاخ سفید توصیف کرد. رئیس‌جمهوری که تصور می‌کرد جنگ علیه ایران یک عملیات کوتاه‌مدت و کم‌هزینه خواهد بود، اکنون در میانه بحرانی گرفتار شده که نه پایان آن روشن است و نه راه خروج آسانی از آن دیده می‌شود.

شوک بزرگ

یکی از مهم‌ترین عواملی که محاسبات آمریکا را به‌هم زده، مسئله تنگه هرمز است. این آبراه راهبردی که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند، اکنون به یکی از مهم‌ترین متغیرهای جنگ تبدیل شده است.

بسته ماندن یا محدود شدن عبور و مرور در تنگه هرمز، بلافاصله بازارهای جهانی انرژی را با شوک مواجه کرده است. نوسان شدید بازارهای مالی و جهش قیمت نفت نشان می‌دهد، جنگی که تصور می‌شد محدود و قابل کنترل باشد، اکنون به بحرانی با پیامدهای جهانی تبدیل شده است.

برای ایالات متحده این مسئله هم یک بحران ژئوپلیتیک و هم تهدیدی مستقیم برای منافع اقتصادی آن به شمار می‌آید. اقتصاد جهانی به شدت به ثبات بازار انرژی وابسته است و هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند به سرعت اقتصاد آمریکا را تحت فشار قرار دهد.

ترامپ در محاسبات اولیه خود گمان می‌کرد ایران هرگز به سمت مدیریت سختگیرانه و هوشمندانه ترابری دریایی در تنگه هرمز نخواهد رفت؛ اما اکنون مشخص شده است که این تصور یک خطای جدی راهبردی بوده است.

اشتباه بزرگ

در چنین فضایی، یکی دیگر از تصمیمات اشتباه واشنگتن و تل‌آویو هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی ایران بود. تهدید و حمله به انبارهای نفت و تأسیسات انرژی ایران، در نگاه اول می‌توانست اقدامی برای فشار اقتصادی تلقی شود، اما در واقع این اقدام می‌تواند به نتیجه‌ای معکوس منجر شود.

بازار انرژی جهانی به شدت حساس است و هرگونه تهدید علیه زیرساخت‌های نفتی منطقه، بلافاصله موجب افزایش قیمت انرژی می‌شود. همین مسئله موجب شد حتی در داخل دولت آمریکا نیز نگرانی‌هایی درباره این اقدام مطرح شود. پیت هگست در واکنش به این مسئله اعلام کرد، حمله به برخی تأسیسات انرژی ایران اقدامی خودسرانه از سوی اسرائیل بوده و چنین اقداماتی نباید تکرار شود. این اظهارات نشان می‌دهد، حتی در داخل اردوگاه آمریکا نیز درباره پیامدهای چنین اقداماتی اجماع وجود ندارد.

واقعیت این است که گسترش جنگ به زیرساخت‌های انرژی منطقه می‌تواند قیمت نفت را تا سطوح بی‌سابقه‌ای افزایش دهد؛ حتی برخی تحلیل‌ها از احتمال عبور قیمت نفت از مرز دویست دلار سخن گفته‌اند. چنین سناریویی در عمل می‌تواند به یک بحران اقتصادی جهانی تبدیل شود؛ بحرانی که متضرر اصلی آن خود آمریکا و اقتصاد لیبرال غربی خواهد بود.

در همین چارچوب می‌توان حمله آمریکا به جزیره خارک را نیز تحلیل کرد. این حمله که به دستور ترامپ انجام شد، بیشتر از آنکه یک اقدام راهبردی مؤثر باشد، به نظر می‌رسد بخشی از جنگ روانی علیه ایران بوده است.

نخست آنکه اهدافی که در این حمله مورد هدف قرار گرفتند، از نظر راهبردی اهمیت تعیین‌کننده‌ای نداشتند. دوم آنکه ایران در طول سال‌های تحریم به‌تدریج خود را با شرایط محدودیت در فروش نفت سازگار کرده است.

از سوی دیگر، گسترش جنگ به حوزه انرژی منطقه می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری برای کل بازار جهانی داشته باشد. اگر چنین روندی ادامه یابد، نه‌تنها قیمت انرژی، بلکه کل اقتصاد جهانی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

بحران بزرگ

اکنون مسئله اصلی این است که ترامپ چگونه می‌تواند از این جنگ خارج شود! چرا که به هرحال رئیس‌جمهور آمریکا عملاً در یک مخمصه راهبردی گرفتار شده و گزینه‌های محدودی پیش روی خود دارد.

نخستین گزینه آن است که اعلام کند عملیات نظامی آمریکا به پایان رسیده و واشنگتن قصد ادامه درگیری را ندارد. در چنین سناریویی، آمریکا می‌تواند تلاش کند از جنگ خارج شود؛ اما این تصمیم عملاً رژیم صهیونیستی را تنها خواهد گذاشت و در آن صورت ایران احتمالاً تل‌آویو را به طرز وحشتناکی تنبیه خواهد کرد و این تنبیه باعث می‌شود که آمریکایی‌ها هم دیگر توان بازگشت به منطقه را در آینده نداشته باشند.

گزینه دوم افزایش تهدیدها و تشدید جنگ روانی است. حملات شدید به مناطق مسکونی و برخی عملیات‌های نمایشی را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ تلاشی برای ایجاد رعب و فشار بر جامعه ایران. این اقدام هم با این امید انجام می‌شود که تاب آوری جامعه کاهش پیدا کرده و در نتیجه فشار اجتماعی بر حاکمیت به منظور تسلیم شدن در مقابل آمریکا ایجاد شود. این گزینه احتمال بسیار پایینی دارد و دلیل آن هم مشاهدات میدانی در شب‌های سوگواری و آیین بزرگداشت یاد و نام شهدا و اعلام انزجار و تنفر از غرب و آمریکا و مطالبات فراوان مردم ایران به منظور انتقام‌گیری است که هر روز و شب در خیابان‌ها و میادین اصلی همه شهرهای کشور پس از شروع جنگ در حال برگزاری است.

گزینه سوم تلاش برای کسب یک پیروزی نمادین و سپس پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره است. در چنین سناریویی واشنگتن تلاش می‌کند با نمایش یک دستاورد سیاسی یا نظامی، پایان جنگ را توجیه کند. دسترسی به این امکان هم با وجود آمادگی نظامی نیروهای مسلح ایران و ملت شریف کشورمان بسیار سخت و دور از انتظار است.

با این حال برخی گزینه‌های دیگر هم هستند که گاه در محافل نظامی مطرح می‌شود، مانند عملیات زمینی در ایران، تصرف سرزمینی یا عملیات‌های ویژه علیه تأسیسات هسته‌ای، که همگی این گزینه‌ها با ریسک بسیار بالا همراه هستند و احتمال موفقیت آنها نیز پایین ارزیابی می‌شود و بنابراین ترامپ اکنون در آتش جنگی می‌سوزد که خود آن را افروخته است؛ اما نمی‌داند که چگونه از آن رهایی پیدا کند.

پنجره‌ای که در حال بسته شدن است

در این جنگ یک متغیر تعیین‌کننده وجود دارد و آن، زمان است. گذر زمان در بسیاری از جنگ‌ها به ضرر قدرتی تمام می‌شود که هزینه‌های بیشتری می‌پردازد. در وضعیت فعلی، نشانه‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد طولانی شدن جنگ می‌تواند به زیان آمریکا باشد. افزایش هزینه‌های نظامی، مصرف سریع مهمات گران‌قیمت، فشار افکار عمومی داخلی و نوسانات اقتصادی جهانی همگی عواملی هستند که می‌توانند به تدریج موقعیت واشنگتن را تضعیف کنند. از سوی دیگر، طولانی شدن جنگ می‌تواند به افزایش همدلی افکار عمومی جهان با ایران و افزایش فشار سیاسی بر آمریکا منجر شود.

به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند آمریکا با یک پنجره زمانی محدود برای پایان دادن به این بحران مواجه است. هرچه زمان بگذرد، هزینه‌های جنگ افزایش می‌یابد و گزینه‌های واشنگتن محدودتر می‌شود.