در حالی که سالها برخی تحلیلگران و صاحبنظران معتقد بودند بدون اتکا به ابزارهای بازدارندگی سخت نامتقارن همچون سلاح هستهای، امکان تأمین امنیت پایدار برای کشورمان در فضای پر تهدید منطقه وجود ندارد، رخدادهای اخیر منطقه بهویژه پس از وقوع جنگ رمضان و تقابل مستقیم و گسترده کشورمان با تهاجم ترکیبی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، صورتبندی این مسئله را دگرگون کرده است و بسیاری از نخبگان کشور با ظرفیتهای بیبدیل جغرافیای کشورمان خاصه در تنگه هرمز آشنا شدهاند. در چنین وضعیتی، پرسش محوری اغلب نخبگان آن است که آیا بهرهبرداری اصولی از ظرفیتهای جغرافیایی، مانند تنگه هرمز میتواند بهمثابه یک جایگزین یا حتی مکمل مؤثرتر برای بازدارندگی کشورمان عمل کند و در عین حال منافع اقتصادی کشور را نیز ارتقا دهد؟ اهمیت این پرسش زمانی دوچندان میشود که بدانیم ورود کشورمان به مسیر ساخت تسلیحات هستهای، افزون بر ایجاد یک رقابت تسلیحاتی گسترده در منطقه، به احتمال زیاد موجب شکلگیری یک اجماع جهانی علیه کشور و تشدید انزوای بینالمللی میشد؛ لذا رهبر شهید انقلاب آگاهانه با فتوای خود این مسیر را در عرصه تولید بازدارندگی برای کشورمان کنار گذاشتند. تجربههای تطبیقی در نظام بینالملل نشان میدهد، کشورهایی که به سمت هستهای شدن حرکت کردهاند، اگرچه به سطحی از بازدارندگی نظامی دست یافتهاند، همزمان با محدودیتهای شدید اقتصادی، سیاسی و فناورانه مواجه شدهاند که نقش آنها را در معادلات منطقهای و جهانی محدود کرده است. در مقابل، بهرهبرداری هوشمندانه از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک، میتواند بدون تحمیل هزینههای سنگین سیاسی و امنیتی، نوعی «بازدارندگی ساختاری» ایجاد کند که همزمان مشروعیت بینالمللی و قدرت چانهزنی کشورمان را در عرصه منطقهای و جهانی افزایش دهد.
گلوگاه انرژی و اهرم قدرت
در این چارچوب، یکی از برجستهترین مصادیق «معجزه جغرافیا» برای کشورمان، تسلط تاریخی کشورمان بر تنگه هرمز بهمنزله یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. این آبراه راهبردی که در باریکترین نقطه خود پهنایی حدود چند ده کیلومتر دارد، حلقه اتصال خلیج فارس به آبهای آزاد و مسیر اصلی انتقال انرژی از منطقه به بازارهای جهانی به شمار میآید. بر اساس برآوردهای نهادهای بینالمللی، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور میکند و مجموع ارزش سالانه این جریان انرژی به صدها میلیارد دلار میرسد. چنین ظرفیتی، تنگه هرمز را به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرده است.
رخدادهای به وقوع پیوسته در جنگ اخیر، این اهمیت را از سطح تحلیلهای نظری به سطح تجربه زیسته جهانی ارتقا داد؛ به این معنا که با اعمال محدودیت بر عبور و مرور کشتیها و کاهش شدید تردد دریایی، بازارهای جهانی انرژی بهسرعت واکنش نشان دادند و قیمتها با جهش قابل توجهی مواجه شدند؛ به طوری که در برخی مقاطع، حجم تردد کشتیها تا بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت و این امر نه تنها کشورهای واردکننده انرژی در آسیا از جمله چین، بلکه اقتصادهای اروپایی و حتی کشورهای آفریقایی را نیز تحت تأثیر قرار داد. این وضعیت بهخوبی نشان داد، امنیت انرژی جهان تا چه اندازه به این گلوگاه وابسته است و هرگونه اختلال در آن، میتواند به یک بحران چندبعدی تبدیل شود.
ویژگیهای قدرت جغرافیایی
تحلیل این پدیده نشان میدهد، قدرت ناشی از جغرافیا، واجد ویژگیهایی است که آن را از سایر اشکال قدرت متمایز میکند. نخست آنکه این نوع قدرت، غیرقابل جایگزینی کامل است، یعنی اگرچه برخی کشورها تلاش کردهاند با ایجاد خطوط لوله جایگزین یا توسعه مسیرهای جدید، وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند، اما ظرفیت این مسیرها بههیچوجه قادر به پوشش کامل جریان انرژی نیست. برآوردها حاکی از آن است که حتی در بهترین حالت، حذف تنگه هرمز از معادلات، به کاهش چند میلیون بشکهای عرضه روزانه نفت در بازار جهانی منجر خواهد شد که پیامدهای اقتصادی گستردهای برای کشورهای جهان به دنبال دارد.
دوم آنکه قدرت جغرافیایی، ماهیتی چندکارکردی دارد. به این معنا که میتواند بهطور همزمان در حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی ایفای نقش کند. برای کشورمان، کنترل بر تنگه هرمز نه تنها یک اهرم بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی است، بلکه ظرفیت بالقوهای برای کسب درآمد، تنظیم بازار انرژی و افزایش نفوذ در تعاملات بینالمللی نیز به شمار میآید. طرحهایی مانند اخذ عوارض عبور یا ایجاد سازوکارهای مدیریت ترافیک دریایی، در صورت طراحی هوشمندانه و هماهنگ با حقوق بینالملل، میتواند به ابزارهای جدیدی برای تقویت قدرت ملی کشورمان تبدیل شود.
سوم آنکه این نوع قدرت، مبتنی بر وابستگی متقابل است. برخلاف بازدارندگی هستهای که بر تهدید به تخریب متقابل استوار است، بازدارندگی جغرافیایی بر این واقعیت تکیه دارد که اختلال در یک گلوگاه حیاتی، نه تنها به زیان طرف مقابل است، بلکه به زیان کل نظام اقتصادی جهانی است. همین ویژگی، موجب میشود که بازیگران بینالمللی در مواجهه با چنین ظرفیتی، رویکردی محتاطانهتر اتخاذ کنند و بهجای تقابل، به دنبال مدیریت همکاری و تعامل بیشتر باشند.
در این میان، واکنش قدرتهای جهانی به تحولات اخیر نیز تأملبرانگیز است. با وجود حضور نظامی گسترده ارتش ایالات متحده در منطقه و شروع طرح محاصره دریایی کشورمان، بسیاری از بازیگران از ورود مستقیم به یک درگیری پرهزینه با کشورمان اجتناب کرده و ترجیح دادند از مسیرهای دیپلماتیک و اقتصادی، بحران اخیر را مدیریت کنند. این امر نشان میدهد، هزینه اختلال در هرمز به سطحی رسیده که حتی قدرتهای بزرگ نیز تمایلی به پذیرش عوارض ناشی از آن ندارند. از این منظر، تنگه هرمز را میتوان بهمنزله یک اهرم بازدارندگی غیرمتقارن ارزیابی کرد که بدون نیاز به تقابل مستقیم، اثرگذاری قابل توجهی دارد.
از سوئز تا مالاکا
با این حال، بهرهبرداری مؤثر از این ظرفیت، نیازمند عبور از نگاه صرفاً امنیتی و حرکت بهسوی یک رویکرد جامع در حکمرانی جغرافیایی است. تجربه تاریخی نشان میدهد، کشورهایی که توانستهاند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان یک مزیت راهبردی بهرهبرداری کنند، معمولاً با ترکیب ابزارهای اقتصادی، حقوقی و دیپلماتیک به این هدف دست یافتهاند. برای نمونه، مصر با مدیریت کانال سوئز، نه تنها درآمد قابل توجهی کسب میکند، بلکه نقش مهمی در معادلات منطقهای و جهانی ایفا میکند. بهطور مشابه، کشورهای جنوب شرق آسیا با مدیریت تنگه مالاکا، توانستهاند جایگاه خود را در زنجیرههای تأمین جهانی تثبیت کنند.
برای کشورمان، این تجربهها حاوی یک پیام روشن است و آن، اینکه معجزه جغرافیا زمانی به یک مزیت پایدار تبدیل میشود که در قالب یک راهبرد کلان ملی تعریف و پیادهسازی شود. در این راستا، توسعه زیرساختهای بندری و لجستیکی، تقویت ناوگان حملونقل دریایی، ایجاد مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، و ارتقای پیوندهای ترانزیتی با کشورهای همسایه، از جمله اقداماتی است که میتواند ظرفیتهای موجود را بالفعل کند. همچنین، تقویت دیپلماسی اقتصادی و انرژی، بهویژه در تعامل با قدرتهای آسیایی که وابستگی بیشتری به این مسیر دارند، میتواند به افزایش قدرت چانهزنی کشورمان کمک کند. در این زمینه خوب است که به یاد بیاوریم رهبر شهید انقلاب بارها بر ضرورت توسعه سواحل کشور تأکید داشتند و این توسعه را زمینهساز پیشرفت اقتصادی کشور میدانستند.
در سطح کلان، میتوان آینده نقش ژئوپلیتیکی کشورمان را فارغ از اینکه جنگ اخیر تا چه زمانی ادامه یابد، در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد. در سناریوی نخست، کشورمان به بهرهبرداری حداقلی از ظرفیتهای جغرافیایی خود ادامه میدهد و نقش آن در معادلات جهانی محدود باقی میماند. در سناریوی دوم، بهرهبرداری فعال، اما پراکنده از این ظرفیتها دنبال میشود که اگرچه میتواند منافع کوتاهمدت ایجاد کند، به دلیل نبود انسجام راهبردی، پایداری لازم را نخواهد داشت. در سناریوی سوم که مطلوبترین گزینه است، یک رویکرد یکپارچه و توسعهمحور در پیش گرفته میشود که در آن، جغرافیا به محور اصلی سیاستگذاری اقتصادی و امنیتی تبدیل میشود.
در این چارچوب، مفهوم بازدارندگی جغرافیایی میتواند بهمنزله یک چارچوب نوین در اندیشه راهبردی کشورمان مطرح شود. این چارچوب بر این فرض استوار است که افزایش نقش کشور در شبکههای کریدوری حیاتی جهان، بهطور خودکار سطح امنیت کشورمان را نیز افزایش میدهد. به بیان دیگر، هرچه دیگران بیشتر به مسیرها، زیرساختها و ظرفیتهای کشورمان وابسته باشند، هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه کشورمان نیز افزایش خواهد یافت. این رویکرد، نه تنها با اصول توسعه پایدار همخوانی دارد، بلکه میتواند به کاهش تنشهای غیرضروری و تقویت تعاملات سازنده با کشورمان نیز کمک کند.
جمعبندی و توصیههای سیاستی
به طور کلی تجربه جنگ اخیر، نقطه عطفی در بازتعریف مفهوم بازدارندگی برای کشورمان است، چرا که برخلاف برخی تصورات که بازدارندگی را صرفاً در چارچوب تسلیحات پیشرفته و اتمی تعریف میکردند، واقعیتهای میدانی نشان داد موقعیت ژئوپلیتیکی میتواند نقشی مؤثرتر و کمهزینهتر ایفا کند. این امر، ضرورت بازنگری در اولویتهای سیاستگذاری کشور و توجه بیشتر به ظرفیتهای مغفولمانده جغرافیایی را برجسته میکند. در این زمینه و در فصل جدید حیات جمهوری اسلامی و در آستانه ورود به دورههای نوین حکمرانی، توجه ویژه به ظرفیتهای کریدوری و جغرافیایی باید به منزله یک اولویت راهبردی در دستور کار قرار گیرد. تدوین یک سند جامع در حوزه ژئوپلیتیک اقتصادی، تقویت هماهنگی نهادی، سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختها و ارتقای تعاملات منطقهای، از جمله اقداماتی است که میتواند زمینهساز تحقق این هدف باشد. همچنین، بهرهگیری از ابزارهایی، مانند دیپلماسی ترانزیتی و انرژی، جایگاه کشورمان را در معادلات جهانی بهطور معناداری ارتقا خواهد داد.
در پایان، اگر قرن اخیر را عصر رقابت بر سر کریدورها بدانیم، کشورمان در موقعیتی قرار دارد که میتواند از این رقابت به نفع خود بهرهبرداری کند و این مهم تنها زمانی به یک واقعیت راهبردی تبدیل میشود که با حکمرانی هوشمند، نگاه آیندهنگر و اراده سیاسی برای بهرهبرداری حداکثری از ظرفیتهای جغرافیایی کشور همراه شود. در غیر این صورت، این ظرفیت بیبدیل همچنان در حد یک امکان بالقوه باقی خواهد ماند، در حالی که میتواند به یکی از مهمترین منابع قدرت و توسعه کشورمان در دهههای پیشرو تبدیل شود.