صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۰۹۵
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
اتهام تحمیل‌گر خواندن مردم، غیر از توهین به آنها یک توهین مهم هم به حاکمیت دارد؛ حاکمیت ایران اگر اهل تحمیل‌پذیری بود زیربار تحمیل آمریکا می‌رفت و تا سطح شهادت رهبرش هزینه نمی‌داد.

ضرورت شکست دشمن در سنگر اقتصاد

عباس شمسعلی

چندی قبل طبق معمول هر روز که از کنار یکی از محل‌های مسکونی مورد اصابت دشمن در جنگ اخیر عبور می‌کردم، چند نفری را در لباس‌های خاک آلود دیدم که با حالتی ناراحت دور هم جمع شده‌اند و گویا پیگیری موضوعی مهم ذهن آنها را مشغول کرده است. جلوتر که رفتم متوجه شدم این چند جوان شهرستانی جزو همان گروه‌های فعال جهادی هستند که چندین روز است با همه وجود مشغول کمک به آسیب دیدگان حمله هوائی به این منطقه و رفع مشکلات و آسیب‌های وارد آمده به منازل اطراف هستند.
اکنون بعد از چند روز تلاش مستمر گویا هم به دلیل اتمام آن بخش از کارهای مربوط به گروه آنها و همین‌طور ازدیاد گروه‌های جهادی آمده از شهرهای مختلف اعم از دانشجویان جهادگر، بسیجیان و طلاب همیشه در میدان و گروه‌های مردمی، به آنها اعلام شده دیگر نیازی به حضور آنها نیست؛ مسئله‌ای که دلیل آن همه ناراحتی این چند جوان شده بود و پیگیر این بودند که آیا جای دیگری هست که به کمک آنها نیاز داشته باشند یا خیر؟ شاید اگر کسی متوجه اصل ماجرا نمی‌شد گمان می‌کرد این چند نفر با این همه نگرانی و ناراحتی از کار بیکار شده‌اند؛ حال آنکه همه تلاش و اقدامات خالصانه آنها بدون هیچ دستاورد مالی و برای رضای خدا و خدمت به مردم و ناراحتی این جوانان محرومیت از ادامه خدمت بوده است.
این نمونه، یکی دیگر از وجه تمایزهای خاص بین مردم کشورمان و بسیاری از نقاط دنیاست. اینکه در هر نقطه آسیب دیده از جنگ در همان لحظات و ساعات اولیه حادثه، همپای گروه‌های امدادی همچون هلال احمر، اورژانس و آتش‌نشانی، سیل جوانان جهادگر و مخلص از اقصی نقاط کشور خود را برای کمک می‌رسانند تا هر آنچه از دستشان بر می‌آید از کمک به آواربرداری و تخلیه نخاله‌ها، نظافت منازل اطراف، تعویض شیشه‌ها، گچ‌کاری، بنایی و... انجام دهند در هیچ کجای دنیا نمونه مشابهی ندارد.
و البته این تلاش مقدس جهادی برای مردم ما در مناطق مختلف امری مسبوق به سابقه است، از تلاش‌های جهادگران جهاد سازندگی در ابتدای انقلاب برای کمک به آبادانی روستاهای دور افتاده تا اعزام گروه‌های مختلف جوانان دانشجو و بسیجی و طلبه به اردوهای جهادی در مناطق محروم به ویژه در یکی دو دهه اخیر، امدادرسانی گروه‌های جهادی در سیل و زلزله، شیوع کرونا و... نمونه‌هایی عینی و پیش چشم مردم است. 
رهبر شهید انقلاب که خود پرچمدار حمایت از این جوانان جهادگر داوطلب خدمت به مردم بودند، بارها در مناسبت‌های مختلف به عنوان مروج فرهنگ جهادی، راه‌حل بسیاری از مشکلات کشور را مدیریت جهادی اینچنینی بیان فرمودند.
امام شهید ما هفتم مرداد سال 1403 در مراسم تنفیذ حکم چهاردهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران‌ در بیان توصیه‌هایی به دولت تازه کار فرمودند: «من عرض می‌کنم با روحیه‌ جهادی می‌شود کوه‌های مشکل را از جا کند. کار جهادی یعنی چه؟ یعنی خستگی‌ناپذیری، بی‌‌مزد و بی‌منّت کار کردن، هدف را انجام وظیفه‌ انسانی و خدایی قرار دادن، و پیش رفتن؛ این کار جهادی است. البتّه چهارچوب‌های قانونی و اداری وجود دارد، باید رعایت بشود، امّا کار جهادی، کیفیّت است، نوع کار است. صد درصد کار قانونی می‌شود انجام داد، به صورت جهادی و به غیر صورت جهادی؛ خیلی‌ها هستند ظاهر قانون را رعایت می‌کنند امّا کار پیش نمی‌رود، کار انجام نمی‌گیرد. آقای رئیس‌جمهور محترم، چند روز قبل، راجع به همین که در برخی از بخش‌های اداریِ ما آدمی نشسته که موظّف است، مسئول است، امّا محصول کار او در صبح تا شب محصول قابل توجّهی نیست، محصول به‌دردبخوری نیست، با من صحبت می‌کردند که حرف درستی است. کار جهادی نقطه‌ مقابل این است. ما با کار جهادی کارهای بزرگی در کشور انجام دادیم: دفاع مقدّس هشت‌ساله‌ ما با کار جهادی پیش رفت؛ توطئه‌های پیچیده‌ رنگارنگ دشمن در این سی چهل سال، با کار جهادی خنثی شد. شهید رئیسی (رضوان الله تعالی علیه) اهل کار جهادی بود؛ واقعاً شب و روز نمی‌شناخت؛ واقعاً دنبال آفرین و احسنت برای این‌ همه کاری که می‌کرد نبود؛ این را ما از نزدیک دیدیم، حس کردیم. به معنای واقعی کلمه تلاش می‌کرد، کار می‌کرد، هر آنچه از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد، خیلی‌ها هم نمی‌فهمیدند؛ یعنی کارهایی نبود که جلوی چشم مردم باشد، ولی کار می‌کرد. این هم توصیه‌ بعدی ما که [عبارت بود از] کار جهادی، ورود مجاهدانه در میدان و اجتناب از کنترل از راه دور؛ اینکه مدیری بخواهد از راه دور کارها را کنترل کند، نمی‌شود؛ باید برود در دل کار.»
ایشان پیش از این و به دفعات متعدد دیگر هم توصیه به کار جهادی برای اداره کشور را مورد تاکید قرار داده بودند؛ از جمله در 29 بهمن سال 1396 در دیدار مردم آذربایجان شرقی فرمودند: «باید مدیریّت جهادی را بر دیوان‌سالاری‌های فرسوده ترجیح بدهیم؛ این یکی از اولویّت‌های ما است؛ اصرار بر مدیریّت جهادی. مسئولین کشور در قوّه مجریّه، در قوّه قضائیّه، در بخش‌های مختلف، مدیریّت جهادی را دنبال بکنند. مدیریّت جهادی به معنای بی‌انضباطی نیست؛ پُرکاری، با تدبیر حرکت کردن، شب ‌و روز نشناختن و دنبال کار را گرفتن، این معنای مدیریّت جهادی است.»
طبیعتاً و در نگاهی منصفانه می‌توان آثار و برکات مدیریت جهادی از جمله در عرصه نظامی و مقاطعی از مدیریت اجرائی کشور و تفاوت آن با مدیریت کلاسیک و کارمندی فشل را مشاهده کرد.
امروز هم که سال‌ها مدیریت جهادی و تلاش شبانه‌روزی نیروهای مسلح، توان نظامی و دفاعی و آفندی کشورمان را به سطحی خیره‌کننده رسانده است که پیش چشم دنیا آمریکا و رژیم صهیونیستی و همه اعوان و انصارشان با همه توانمندی‌های ظاهری نظامی، به دست سربازان و نیروهای مسلح جهادگر ما تحقیر و سرشکسته شده‌اند، یک بار دیگر اهمیت و ارزش مدیریت جهادی و تلاش مجاهدان ایستاده تا پای جان در دفاع از کشور و مردم را به عنوان الگویی عملی و اجتناب ناپذیر برای مدیریت در سایر عرصه‌های اجرائی و خدماتی گوشزد می‌کند.
از جمله این عرصه‌های اجرائی و خدماتی که به شدت نیازمند تغییر رویکردهای مدیریتی و به تعبیر رهبر شهیدمان؛ جایگزینی مدیریت جهادی به جای دیوان‌سالاری‌های فرسوده است؛ عرصه مدیریت اقتصادی کشور است به ویژه اینکه این روزها دشمن سرخورده از حمله نظامی، به نفوذ و ضربه زدن از طریق عرصه اقتصادی بیش از پیش امید بسته است.
اکنون مدیریت اجرائی کشور در بخش‌های مختلف دولت به ویژه بخش‌های اقتصادی و خدماتی در کنار مجلس و قوه قضائیه باید خود را همچون آن رزمنده پای لانچر، مدافع پشت سیستم پدافند، مرزبانان دست به ماشه و در میانه جنگی تمام عیار اقتصادی همچون جنگ نظامی بدانند. در این صورت آنچنان که تلاش رزمندگان و فرماندهان جهادگر نیروهای مسلح ما شبانه‌روزی و گاه همراه با هفته‌ها و ماه‌ها دوری از خانواده و معطوف به ایستادگی و واکنش در برابر کوچک‌ترین توطئه دشمن در عرصه نظامی است، مسئولان اجرائی و اقتصادی در دولت و همه مسئولان در دو قوه دیگر نیز باید مدیریت دغدغه‌مند جهادی و شبانه‌روزی برای تامین نیازهای مردم، کوتاه کردن دست بازوهای نفوذی توطئه‌گر در عرصه اقتصاد و معیشت مردم و خنثی کردن نقشه‌های دشمن در جنگ اقتصادی را جایگزین مدیریت کارمندی و محدود به ساعت اداری کنند.
مردم حاضر در صحنه امروز می‌پرسند؛ چگونه است که نیروهای مسلح ما عرصه را بر دشمنان در جنگ نظامی تنگ کرده و باعث پس زدن دشمن شده‌اند اما در عرصه اقتصاد و آسیب به زندگی مردم، آن‌طور که باید با دلالان و برهم زنندگان بازار، محتکران و فرصت‌طلبان برخورد قاطع نمی‌شود؟ پاسخ در همان تفاوت اعتقاد به مدیریت جهادی و یا ادامه شیوه نامناسب مدیریتی امتحان پس داده و باور داشتن یا نداشتن به حضور در جنگ اقتصادی با دشمن در ادامه جنگ نظامی است.
توجه به مسئله اقتصاد در دیدگاه و رهنمودهای رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی حسینی خامنه‌ای نیز جایگاه برجسته‌ای دارد؛ ازجمله هنگامی که ایشان در بحبوحه جنگ نظامی، شعار سال 1405 را «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» تعیین فرمودند این اهمیت آشکارتر می‌شود.
ایشان در پیام نوروزی امسال تاکید کردند:« یک روزنه امید دشمن، بهره‌گیری از ضعف‌های اقتصادی و مدیریتی است که از دیرباز شکل گرفته است. رهبر شهیدمان اعلی‌الله مقامه در سال‌های مختلفی محور اصلی و شعار سال را متوجه امر اقتصاد کرده بودند. به نظر قاصر این حقیر هم تأمین معیشت مردم و ارتقاء زیرساخت‌های زیستی و رفاهی و تولید ثروت برای عموم مردم نکته کانونی و نوعی دفاع و بلکه پیشروی چشمگیر در مقابل جنگ اقتصادی که دشمن به راه انداخته تلقی شود.»
همچنین رهبر انقلاب در پیام چند روز قبل خود به مناسبت روز کارگر و روز معلم فرمودند: «اینک که جمهوری اسلامی ایران بعد از بیش از چهل ‌و هفت سال مجاهدت، با تکیه به فضل الهی در نبرد نظامی با دشمنانِ پیشرفت و تعالی خود، بخشی از توانمندی چشمگیر خود را به جهانیان ثابت کرده است، در مرحله‌ جهاد اقتصادی و فرهنگی نیز باید آنان را ناامید کرده و شکست دهد.»
امروز مدیران اجرائی و اقتصادی کشور مسئولیت سنگینی بر عهده‌ دارند و آن هم ناامید کردن و شکست دشمن در عرصه جنگ اقتصادی است، بی‌شک مدیریت جهادی و تلاش شبانه‌روزی همچون سرداران و رزمندگان عرصه نظامی بهترین نسخه و الگوی پیش روی مدیران اقتصادی و اجرائی کشور در این میدان مهم خواهد بود.

فتح مبین در تنگه هرمز و طلوع نظم تمدنی جهان 

سیدعبدالله متولیان 

جهان در بهت فرو رفته است. نقشه‌ای که ترامپ و نتانیاهو برای پایان تاریخ ایران کشیده بودند، به جای تجزیه تهران، زنگ پایان تاریخ «نظام سلطه» را در آب‌های نیلگون خلیج فارس به صدا درآورده است. اعتراف بوریس جانسون که «ترامپ در تنگه هرمز کیش و مات شده»، تنها پرده‌ای از یک حقیقت بزرگ‌تر است: خون پاک امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (سلام‌الله علیه)، معادلات جهانی را تغییر داده و جهان در آستانه تحقق وعده «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» ایستاده است. 
ماجراجویی احمقانه ترامپ در تنگه هرمز، که با ژست «محاصره» آغاز شد، به سرعت به محاصره خودخواسته اقتصاد غرب بدل گشت. بلومبرگ با حسرت می‌نویسد: «امریکا توان پیروزی در نبرد تنگه را ندارد.» این اعتراف، تنها یک شکست نظامی نیست و دیگر عقلای عالم معترفند که هر اقدامی بدون نظر ایران با شکست مواجه می‌شود و این نشانه فروپاشی نظم تفرعن‌آمیزی است که ۵۰ سال با «هفت ت» (تحریم، تهدید، تحدید، تحقیر...) به دنبال تسلیم یا تجزیه ایران بود. اما امروز، با اضافه شدن «تِ هشتم» یعنی «تنگه»، معادله کاملاً برعکس شده است. 
هیلاری کلینتون و جان کری اخیراً به این حقیقت اذعان کرده‌اند که تمامی روسای جمهور پیشین امریکا، از ترس قدرت ایران، پیشنهاد حمله نتانیاهو را رد می‌کردند. اما حماقت ترامپ در پذیرش این طرح، نه تنها حیثیت امریکا را بر باد داد، بلکه بستری الهی برای به ثمر نشستن خون‌بهای رهبر شهید فراهم ساخت. هر موجی که بر تنگه هرمز می‌خورد و هر قطره نفتی که از شاهراه حیاتی غرب قطع می‌شود، پاسخی به جنایت ۹ اسفند ۱۴۰۴ است؛ پاسخی که با وجود همه ویرانی‌ها، باز هم کفایت آن خون مقدس را نمی‌دهد. حتی اگر کاخ سفید فرو بریزد و اسرائیل از صحنه روزگار محو شود، اینها غرامت خون میهمان ما، شهید اسماعیل هنیه هم محسوب نمی‌شود، چه رسد به خون‌بهای جان‌جانان، خلف صالح بنیان‌گذار انقلاب اسلامی. 
در این میان، ایران با اتکا به روح بلند امام شهیدش و اراده پولادین ملتی که ۴۷ سال در محاصره زیسته، به قدرتی برتر بدل شده است. فروپاشی عملیات دلتا در دشت مهیار اصفهان، افتضاحی بود که نشان داد قدرت نرم مقاومت، سخت‌ترین تجهیزات پنتاگون را نیز به گورستان تاریخ می‌فرستد. امروز ایران نه با التماس، که با اقتدار بر گلوی اقتصاد جهان پا نهاده و امنیت ایران و مسیر نفت را شرط می‌زند. 
نظم کهنه جهانی که بر پایه ظلم و زور بنا شده بود، اینک در تنگه هرمز در حال غرق شدن است. تظاهرات سراسری در امریکا و فریاد‌های مارکو روبیو از فشار قیمت بنزین، نشانه‌های لرزه‌ای است که بنیان استکبار را می‌لرزاند. این وعده خداست که مستضعفان را وارثان زمین قرار دهد و خون پاک امام شهید، چراغ راه این طلوع تمدنی است؛ طلوعی که در آن، گفتمان مقاومت نه یک تاکتیک، که نقشه راه بشر به سوی عدالت و شکل‌گیری نظم جدید تمدنی خواهد بود؛ و این تنها آغاز راه است؛ راهی که انتهایش، تحقق آیه «وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» و محو کامل طاغوت از صحنه گیتی است و این رمز استفاده امام امت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آیه اول سوره فتح (إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا) در سرآغاز پیام اربعین امام شهید است که نوید پیروزی جبهه حق و شکل‌گیری نظم جدید جهانی (به عنوان خون‌بهای امام شهید) است.

محاصره دریایی؛ نقض آشکار حقوق بین الملل

نیما گلیاری

محاصره دریایی به عنوان یکی از ابزارهای جنگی، زمانی که مانع ورود کالاهای ضروری به یک کشور می‌شود، به طور مستقیم حقوق بشردوستانه را نقض می‌کند.
این اقدام نظامی، با جلوگیری از واردات غذا، دارو و تجهیزات پزشکی، نه تنها غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهد، بلکه به مثابه مجازات جمعی عمل می‌کند که قوانین بین‌المللی آن را ممنوع کرده‌اند.
بر اساس پروتکل الحاقی اول کنوانسیون‌های ژنو، گرسنگی دادن غیرنظامیان به عنوان روش جنگ ممنوع است. ماده ۵۴ این پروتکل صراحتاً هرگونه اقدام برای محروم کردن جمعیت غیرنظامی از اشیای ضروری برای بقا، از جمله غذا و آب، را نقض حقوق بشردوستانه می‌داند.
محاصره دریایی کامل یا شدید، دقیقاً همین اثر را دارد: کشتی‌های حامل غلات، آرد، روغن و مواد غذایی اولیه را متوقف می‌کند و منجر به کمبود شدید مواد مغذی می‌شود. کودکان، زنان باردار و سالمندان نخستین قربانیان هستند.
سوءتغذیه مزمن، کاهش وزن شدید، تضعیف سیستم ایمنی و افزایش مرگ‌ومیر به ویژه در میان کودکان زیر پنج سال، نتایج مستقیم این سیاست است. سازمان ملل متحد بارها تأکید کرده که دسترسی به غذا و دارو یک حق اساسی بشری است و هر مانعی در مسیر آن می‌تواند جنایت علیه بشریت تلقی شود.
علاوه بر غذا، محاصره مانع ورود داروهای حیاتی و تجهیزات پزشکی می‌گردد. بیمارستان‌ها بدون داروهای ضددرد، آنتی‌بیوتیک، انسولین، داروهای قلب و تجهیزات تشخیصی مانند دستگاه‌های تنفسی یا مواد مصرفی آزمایشگاهی فلج می‌شوند.
بیماران مزمن قادر به ادامه درمان نیستند و جراحات و بیماری‌های قابل پیشگیری به مرگ منجر می‌گردند. در شرایط همه‌گیری یا بلایای طبیعی، این کمبودها فاجعه بارتر می‌شوند. حق سلامت، که در میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به رسمیت شناخته شده، به طور سیستماتیک نقض می‌شود. محاصره‌کنندگان نمی‌توانند ادعا کنند که صرفاً اهداف نظامی را هدف گرفته‌اند، زیرا تأثیر اصلی بر جمعیت غیرنظامی است.
از منظر حقوقی، اصل تفکیک در حقوق جنگ، که نیازمند تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی است، اینجا نقض می‌گردد. محاصره‌ای که به طور گسترده واردات اقلام غیرنظامی را قطع کند، تناسبی ندارد و رنج غیرضروری ایجاد می‌کند. کمیته بین‌المللی صلیب سرخ نیز بر لزوم ایجاد کریدورهای انسانی برای عبور کمک‌های بشردوستانه تأکید دارد.
هیچ توجیه امنیتی نمی‌تواند نقض این اصول بنیادین راعادی جلوه دهد.
محاصره دریایی امروز علیه ایران، غذا و دارو را به گروگان می‌گیرد، فراتر از جنگ مشروع است و به جنگی علیه انسانیت تبدیل می‌شود. جامعه جهانی موظف است چنین اقداماتی را محکوم کند، تحریم‌های هدفمند اعمال نماید و تضمین کند که کمک‌های بشردوستانه بدون مانع به مردم برسد. حقوق بشردوستانه نه یک گزینه، بلکه خط قرمز تمدن انسانی است. نقض آن، صلح پایدار را دورتر و نفرت را عمیق‌تر می‌کند.

فرصت هشت‌روزه دیپلماسی با چین

محمد‌حسین عمادی
تحولات سریع میدانی و دیپلماتیک در دو روز گذشته، هم‌زمان با سفر عراقچی به چین و در آستانه سفر دونالد ترامپ به پکن، نشانه‌ای جدی از تغییر وزن و نوع اثرگذاری چین در بحران‌ کنونی است. آنچه امروز در حال رخ‌دادن است، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه آغاز فاصله‌گیری محتاطانه پکن از سنت دیرینه‌اش در مواجهه با بحران‌ها باشد؛ سنتی که همواره بر«صبر استراتژیک» و اولویت‌دادن ژئوپلیتیک بر منافع ژئواکونومیک استوار بوده است.
نخست باید به جدی‌ترشدن عمق و بُعد اقتصادی بحران توجه کرد. اختلال در تنگه هرمز که شریان حیاتی انرژی جهان به‌شمار می‌رود، به‌سرعت اثرات عالم‌گیر خود را بر اقتصاد جهانی و چین نشان داده است. افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، رشد قیمت انرژی و نااطمینانی در بازارها، اقتصادهای بزرگ آسیا و اروپا را تحت فشار قرار داده است. در این میان، چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی، بیش از بسیاری از بازیگران دیگر در معرض آسیب قرار دارد. تداوم این وضعیت، نه‌تنها رشد اقتصادی چین را تهدید می‌کند، بلکه پروژه‌های کلان این کشور در حوزه اتصال اقتصادی جهان را نیز با چالش جدی مواجه می‌کند. به همین دلیل پکن مواضع صریح و قاطعی در قبال تحریم شرکت‌های چینی در قبال آمریکا گرفت.

در سطح دیپلماتیک نیز تحولات با سرعتی غیرمنتظره در حال وقوع است. 

توقف ناگهانی «پروژه آزادی» از سوی ترامپ، تغییر لحن مارکو روبیو از «توافق کامل» به یک تفاهم‌نامه ساده، ارائه پیشنهاد جدید از سوی ایران و سفر هم‌زمان عباس عراقچی به پکن، همگی قطعات یک پازل واحد هستند. با کنار هم قراردادن این تحولات، تصویری روشن شکل می‌گیرد: تیم ترامپ بیش از آنکه به‌ دنبال پیروزی کامل باشد، به‌ دنبال یک خروج آبرومندانه و مدیریت‌شده از بحران کنونی است. این وضعیت، یک خلأ راهبردی و تاریخی ایجاد می‌کند؛ فرصتی که می‌تواند توسط چین شکار شود. اما پرسش کلیدی این است که پکن کدام سطح برخورد و مسیر را انتخاب خواهد کرد؟ همان‌گونه که در تحلیل‌ها و مصاحبه‌های پیشین نگارنده* نیز اشاره شده بود، بحران کنونی -به‌ویژه در تنگه هرمز- ماهیتی کاملا جهانی دارد و دیگر در سطح یک منازعه منطقه‌ای قابل مدیریت نیست. در چنین شرایطی، میانجیگری بازیگری مانند پاکستان، هرچند مفید، اما ذاتا محدود است و به دلایل متعدد نمی‌تواند تضمین‌های لازم برای صلح و استقرار یک ثبات پایدار را فراهم کند. اینجاست که ضرورت ورود یک قدرت بزرگ جهانی مانند چین برجسته می‌شود. با این حال، مانع اصلی، همان احتیاط سنتی پکن در ورود مستقیم به معادلات امنیتی است. اما اکنون نشانه‌‌های متعددی دیده می‌شود که این الگو در حال تغییر است. چین دیگر نمی‌تواند صرفا نظاره‌گر باشد. پرسش اصلی این است که این چرخش تاریخی -‌اگر در حال وقوع باشد- از چه زاویه‌ای و با چه عمقی شکل خواهد گرفت و کدام سناریو با منافع ملی ایران سازگار است؟ سه سناریوی کلی قابل تصور است. در سناریوی نخست، چین به مداخله‌ای محتاطانه و عمدتا دیپلماتیک بسنده می‌کند؛ نقشی که در آن تلاش می‌کند مواضع ایران را تعدیل کرده و طرفین را به نقطه‌ای حداقلی از تفاهم برساند. این گزینه، کم‌هزینه‌ترین و سازگارترین مسیر با سنت سیاست خارجی چین است، اما در عین حال، کم‌اثرترین گزینه در حل ریشه‌ای بحران نیز محسوب می‌شود. در سناریوی دوم، چین وارد مرحله‌ای از مداخله مؤثر اما محدود می‌شود؛ به این معنا که نقش ضامن آتش‌بس را می‌پذیرد و در بازگشایی میان‌مدت تنگه هرمز مشارکت می‌کند. این سناریو، ضمن حفظ احتیاط، سطحی از تعهد عملی را نیز دربر دارد و می‌تواند به ثبات نسبی در منطقه منجر شود. اما سناریوی سوم، بیانگر یک چرخش عمیق ژئوپلیتیک است: ورود چین به‌عنوان بازیگری فعال در شکل‌دهی به نظم جدید جهانی، با نقش‌آفرینی مستقیم در معادله انرژی و امنیت دریایی در بلندمدت. تحقق این سناریو‌ به‌ معنای عبور چین از نقش اقتصادی صرف و تبدیل‌شدن به یک قدرت امنیتی در مقیاس جهانی خواهد بود. شواهد موجود و سابقه رفتاری چین نشان می‌دهد که پکن، دست‌کم در کوتاه‌مدت، تمایل بیشتری به سناریوی نخست دارد. اما این گزینه، به‌ویژه برای ایران، نتایج مطلوبی به همراه نخواهد داشت؛ چراکه نه به رفع پایدار تهدیدات منجر می‌شود و نه موازنه‌ای جدید در برابر فشارهای آمریکا ایجاد می‌کند. در چنین شرایط حساسی، نقش دستگاه دیپلماسی ایران تعیین‌کننده است. ایران باید با نگاهی راهبردی و مبتنی بر منافع بلندمدت چین، تلاش کند و مبتکرانه پکن را به سمت سناریوهای دوم و سوم سوق دهد. این امر مستلزم درک دقیق از نیازهای انرژی چین، دغدغه‌های این کشور در برابر انحصار آمریکا و ظرفیت‌های همکاری مشترک در مدیریت تنگه هرمز است. تأکید بر سه مقوله در این مسیر اهمیت ویژه دارد: نخست، اقناع چین نسبت به این واقعیت که وابستگی به نظام انرژی تحت سلطه آمریکا، یک ریسک راهبردی بلندمدت برای رشد و‌ توسعه پکن است و باید از هم‌اکنون برای آن جایگزین‌هایی تعریف شود. دوم، تأکید بر این نکته که دسترسی آزاد و پایدار چین به بازارهای جهانی -به‌ویژه در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده»- بدون نقش‌آفرینی فعال در امنیت منطقه غرب آسیا و به‌خصوص تنگه هرمز ممکن نخواهد بود و سوم، تشویق چین در بهره‌گیری از فرصت طلایی کنونی و ضعف مفرط هژمونی آمریکا به‌عنوان مدلی برای گسترش قدرت نرم و نقش این کشور در تأمین صلح عادلانه و ثبات جهانی. در نهایت، باید پذیرفت که تحقق یک صلح پایدار در منطقه، بدون مداخله مؤثر یک قدرت جهانی، دشوار است. چین اکنون در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند این نقش را ایفا کند. اما این انتخاب، بیش از آنکه صرفا به اراده پکن وابسته باشد، به توان دیپلماسی فعال و مبتکرانه ایران در شکل‌دهی به معادله پیچیده کنونی بستگی دارد. فرصت هشت‌روزه پیش‌رو (بین سفر عراقچی و‌ ترامپ به پکن) را می‌توان آزمونی سرنوشت‌ساز برای دستگاه دیپلماسی ایران دانست.

6 گل به خودی در یک یادداشت

محمد زعیم‌زاده

روز گذشته جناب عباس عبدی، روزنامه‌نگار قدیمی در یادداشتی به ‌نقد روندهای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در کشور پرداخته است که توصیه می‌کنم متن کامل آن را قبل از خواندن ادامه این یادداشت بخوانید. قسمتی از این نوشته در نقد سیاسیون است که ممکن است درست باشد یا نباشد و در جای خود می‌توان آن را بررسی کرد، اما در بخشی از یادداشت نقد کمی تا قسمتی توهین‌آمیز نسبت به اقشاری از مردم قابل‌برداشت است. جناب عبدی البته توضیحاتی را درباره این متن داده‌اند‌ که مسئله اصلی را حل نکرده و شاید در آینده به‌تفصیل دیدگاه خود را توضیح دهند، آنچه از متن فعلاً پیش روی ماست توصیفی است از جمعیتی که در کف خیابان‌ها هستند و به تعبیر وی جمعیتی اقلیت، رانتی و تحمیل‌گرند.
این قسمت از متن حداقل سه ایراد متنی و سه ایراد فرامتنی مهم دارد:


1- در خصوص خیابان ما با یک واقعیت جامعه‌شناختی کم‌سابقه روبه‌رو هستیم و بیش از دوماه است که مردم عادی بدون هیچ‌ساماندهی حاکمیتی خاصی کف میادین هستند، حتی اگر از انصاف و مروت بویی نبرده باشیم و صرفاً نگاه ابزارگرایانه به این مردم داشته باشیم باید بگوییم حداقل کارکرد این جمعیت‌ها رفع خطر امنیتی بوده، بگذریم از اینکه کارکرد این جوامع بسیار بیشتر از اینهاست، پر کردن دست نیروی نظامی، قوت قلب دادن به مدیران اجرایی، تغییر محاسبات دشمن و... از جمله این کارکردهاست و تأسف‌برانگیز است که به جای تقدیر از این مردم به آنها انگ می‌زنیم.
بنا به یک نظرسنجی معتبر حداقل 50 درصد مردم تجربه حضور در این تجمعات را داشته‌اند و میزان همدلی با آن بیش از 70 درصد است. جناب عبدی که اهل تحقیق و عدد و رقم در جامعه‌شناسی است آیا عدد دیگری دارد که این تجمعات را اقلیت می‌داند؟ آیا نمونه این تجمعات در جای دیگری از دنیا وجود دارد؟ اقلیت نبودن این نگاه اماره‌های روشن دیگری هم دارد؛ ثبت‌نام بیش از 30 میلیون نفری در پویش جانفدا چطور قابل‌تحلیل است؟ حمایت 80 درصدی از حفظ دستاورد هرمز چطور؟

 

2- آیا این جمعیت واقعاً رانتی است؟ خیلی عجیب است تجمعاتی را که اکثر شرکت‌کنندگان در آن از طبقات ضعیف و مستضعف جامعه هستند بدون هیچ‌ دلیل و مدرکی رانتی بدانیم. اگر بدبینانه بخواهیم نگاه کنیم این برچسب به تجمعات ادامه خط مسموم و توهمی ایران‌اینترنشنال درباره پولی بودن تجمعات است، همان خط هوش مصنوعی خواندن تجمعات که ترامپ طرح کرد.
آنچه ما از تجمعات می‌بینیم این است که عموم مردم جمعیتی که هستند پای پیاده یا با موتورسیکلت یا ماشین‌های مدل‌پایین به میادین می‌آیند، آنها چگونه رانتی و رانت‌خوارند؟
توصیه‌ام به جناب عبدی و خودم این است که بیشتر بین این مردم برویم و با مشاهدات دست‌اول آنها را تحلیل کنیم. شاید درباره مردمی چنین پر عظمت دچار اشتباهات و قضاوت‌های غلط نشدیم.

 

3- اتهام تحمیل‌گر خواندن مردم، غیر از توهین به آنها یک توهین مهم هم به حاکمیت دارد؛ حاکمیت ایران اگر اهل تحمیل‌پذیری بود زیربار تحمیل آمریکا می‌رفت و تا سطح شهادت رهبرش هزینه نمی‌داد. آیا در همین ایام 60 روزه در ماجراهای مختلف چه تصعید دفاع و جنگ و چه رفتن به سمت آتش‌بس و مذاکره نظام تصمیم‌گیری در ایران زیربار تحمیل رفته است؟

 

4- نخستین ایراد مهم فرامتنی به تصویری که جناب عبدی از تجمعات می‌سازد، شبیه همان ایرادی است که سخنان امام جمعه رشت داشت. ظاهراً جناب عبدی و امام جمعه محترم رشت هر دو تجمعاتی غیرمتکثر و تک‌کاناله می‌خواهند که بتوان آنها را با توصیفاتی یک‌پارچه برچسب‌زنی کرد. هر دوی این تصویرسازی‌ها می‌خواهد فاعلیت را از بدنه احیاناً منتقدی که حامیان ایران هستند بگیرند و ترجیح می‌دهند تجمعات ملی شبیه کلوپ‌های سیاسی باشد.

 

5- ایراد دیگر شباهت با کاری است که برخی نماینده‌های رادیکال مجلس می‌کنند؛ آنها در زمان مذاکرات اسلام‌آباد و... این‌گونه القا می‌کردند که عده‌ای در حال تحمیل پروژه سازش و «بدیم بره» به حاکمیت هستند. حالا جناب عبدی از زاویه‌‌ دیگر این تحلیل را رونمایی کرده، اما هر دوی تحلیل‌ها یک فصل مشترک بنیاناً غلط دارند و آن این است که حاکمیت تحمیل‌پذیر است.

 

6- ایراد بعدی ارائه‌ تصویری چندپاره، غیرمنسجم و فاقد قدرت تصمیم‌گیری از حاکمیت ایران است؛ حاکمیتی که تحت‌تأثیر فشارهاست گاهی از سوی اپوزیسیون و گاهی از سوی حامیان و این همان تصویری است که ترامپ تلاش کرد در نزدیک به 10 متن در شبکه‌های اجتماعی القا کند و البته شکست خورد. این یک خطر بزرگ است که ما تحلیلی ارائه دهیم که با  خط رسانه‌ای آنهایی که دوست نداریم این‌همانی بشود. شباهت هم‌زمان یک متن تحلیلی با سخنان امام جمعه رشت، نظرات تیپ‌هایی مثل رسایی و ترامپ قابل‌تأمل است.
نکات گفته‌شده در بالا نه راه نقد به تریبون‌های تجمعات شبانه را می‌بندد و نه راه تحلیل خود تجمعات را مسدود می‌کند، فقط تلاش برای یادآوری این نکته است که این مردم امروز سرمایه بزرگی برای حفظ و صیانت از ایران و توسعه پساجنگ کشورند، آنها را خوب بشناسیم و درست تحلیل کنیم.

تیشه‌ شجاعت بر پروپاگاندای ضدانقلاب

مجید حسین‌زاده 

بیش از چهاردهه است که ماشین جنگ نرم رسانه‌های بیگانه با تمام توان و بهره‌گیری از پیچیده‌ترین ابزارهای پروپاگاندا،سعی در القای تصویر «بی‌کفایتی»، «مفسد بودن»، «ترس» و «گریز در مواقع خطر» درمیان مدیران و مسئولان جمهوری اسلامی داشته است. استراتژی این رسانه‌ها از ابتدای انقلاب تا به امروز، همواره یک الگوی ثابت را دنبال کرده است: تخریب مشروعیت، القای ناامیدی و مهم‌تر از همه، ترسیم تصویری از مسئولان که در لحظات بحرانی تنها به فکر حفظ منافع شخصی خویش هستند.
با این حال، آنچه درگذر این ۴۷ سال و به‌ویژه در بحبوحه جنگ‌ها، تحریم‌های فلج‌کننده و بحران‌های امنیتی رخ داد، نشان داد که این تصویرسازی‌ها چیزی جز یک سراب نبوده است. برخلاف ادعاهای مکرر رسانه‌های معاند مبنی بر این که به محض آغاز تهدید، مسئولان ایران کشور را ترک خواهند کرد، تاریخ واقعی ثبت‌شده در میدان عمل، روایتی کاملاً متفاوت را فریاد زد. مسئولان و مدیران ارشد کشور در سخت‌ترین شرایطی که دشمن انتظار فروپاشی از درون را داشت، با شهامتی مثال‌زدنی در کنار مردم ایستادند.
این ایستادگی تنها یک کنش سیاسی نبود، بلکه یک «سد دفاعی» در برابر جنگ روانی محسوب می‌شد. وقتی در سال‌های دفاع مقدس، مسئولان در خط مقدم حضور داشتند و در سال‌های پس از آن هم در مواجهه با تهدیدات، هیچ‌گاه صحنه را خالی نکردند، تمامی آن تلاش‌ها و پروپاگاندای رسانه‌های ضدانقلاب برای ساختن چهره‌ای ترسو و منفعت طلب از مدیران، نقش بر آب شد. در واقع، رسانه‌های بیگانه با وجود سرمایه‌گذاری‌های هنگفت، در برابر واقعیتی به نام «مسئولیت‌پذیری در میدان» شکست خوردند.
امروز برای افکار عمومی کاملاً آشکار شده است که آن روایت‌سازی‌ها، ابزاری برای تضعیف روحیه ملی بوده است. وقتی مردم مشاهده می‌کنند که به‌رغم تمامی فشارها و هجمه‌های رسانه‌ای، ساختار مدیریت کشور با وجود چالش‌ها همچنان پای کار است و در هیچ بزنگاهی دچار فروپاشی ادعاییِ رسانه‌های بیگانه نشده، پی به پوچی آن القائات می‌برند. پته‌ این تلاش‌های چند ده ساله زمانی روی آب افتاد که گذشت زمان، دروغ‌پردازی‌ها را عریان کرد. این ایستادگی، نه تنها پاسخی به یاوه‌گویی‌ها بود، بلکه درس بزرگی برای اتاق‌های فکری است که گمان می‌کردند با ایجاد شبهه و دومینوی دروغ‌ها می‌توانند اراده یک ملت و خادمانش را در هم بشکنند اما الان فقط بی اعتباری در بین مخاطبان برایش به جا مانده است. حقیقت همواره روشن‌تر از دروغ‌های ساخته‌شده در استودیوهای بیگانه است.

صاعقه آناتولی و پیامی برای مخاطب خاص

مجتبی خاتونی

یک مرکز علمی- صنعتی تحت هدایت وزارت دفاع ترکیه، از موشک قاره‌پیمای «ایلدیرم‌ هان» رونمایی کرد. موشکی که نامش به معنای «شاهِ صاعقه» و برگرفته از لقب «سلطان بایزید اول» از پادشاهان عثمانی است و امضای این پادشاه روی بدنه موشک و امضای آتاترک روی کلاهک آن به چشم می‌خورد. جنگ‌افزاری که طبق گزارش‌ها یک موشک سوخت مایع است و برد عملیاتی آن تا ۶ هزار کیلومتر و حداکثر سرعت آن تا ۲۵ ماخ اعلام شده‌ و توانایی حمل تا ۳ تن محموله (از جمله کلاهک جنگی) را خواهد داشت.پ

تا همین جای خبر هم هیچ چیز عادی به چشم نمی‌خورد! نه توانایی ساخت و توسعه موشک‌های قاره‌پیما، یک دانش دم‌دستی و اولیه است و نه اراده ساخت و رونمایی از آن، یک تصمیم معمولی! در کنار این موارد، جغرافیای پرآشوب منطقه، جنگ‌های جاری و زخم‌های مزمن؛ روسیه در شمال، ایران در شرق، اسرائیل در جنوب و یونان در غرب را باید به عضویت ترکیه در پیمان امنیت جمعی «ناتو» اضافه کرد و ناتویی که خود حدیث مفصل یکی دو سال اخیر بوده و حالا بیشتر از همیشه در آستانه فروپاشی قرار دارد!

شروع دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ در ایالات متحده، همزمان بود با شدت گرفتن حملات او به هم‌پیمانان غالباً اروپایی در چارچوب ناتو و روندی که این روزها و در نتیجه عدم همراهی اعضا با تهاجم به ایران در جنگ اخیر، احتمالات فروپاشی آن و تبدیل به یک ارتش صرفاً اروپایی را بیش از پیش جدی می‌کند و این در حالی است که سوی دیگر این فروپاشی احتمالی، باز به نقش اول این گزارش، یعنی جمهوری ترکیه بازمی‌گردد!

همین چند روز پیش بود که جو کنت، مدیر مستعفی مرکز ملی مبارزه با تروریسم ایالات متحده آمریکا، یک پیش‌بینی شوکه‌کننده را برای مخاطبان خود در مقیاسی جهانی به اشتراک گذاشت؛ او مدعی بود دونالد ترامپ تا پیش از پایان دوره ریاست جمهوری و شاید خیلی زود، خروج از ناتو را اجرایی کند و این نه صرفاً به دلیل بار هزینه‌های سرسام‌آور این پدرخواندگی و ناراحتی از عدم پشتیبانی در تجاوزهای مستمر نظامی که یک آمادگی حقوقی و فرمالیته است تا در بزنگاه وقوع درگیری بین اسرائیل و ترکیه، بتواند در کنار صهیونیست‌ها با ترکیه عضو ناتو بجنگد!

در مقابل اما، تلاش مستمر ترکیه برای ایجاد مناطق حائل در مجاورت مرزهای جنوبی خود با سوریه روی زمین و تقویت کمربندهای پدافندی برای تهاجمات هوایی در درگیری احتمالی، با اقداماتی در حوزه تسلیحات راهبردی به ویژه فناوری‌های پهپادی و موشکی ادامه پیدا کرده است.
رونمایی اخیر از موشک قاره‌پیمای «شاه صاعقه»، با برد اعلامی ۶هزار کیلومتر و مختصاتی که پیش‌تر به آن اشاره شد را شاید بتوان تلاش ترکیه برای برقراری موازنه قدرتی دانست که ناشی از مواجهه با این واقعیت تلخ است که آمریکا، حتی نزدیک‌ترین هم‌پیمانان خود را پیش پای ولد نامشروعش؛ اسرائیل، به سادگی سر خواهد برید! این را امیرنشین‌ها و شبه‌دولت‌های عربی جنوب خلیج فارس در سطحی بسیار کنترل شده و آنجا که خود را در مقابل توان آفندی –انتقامی جمهوری اسلامی ایران بی‌دفاع یافتند، تأیید خواهند کرد و همین واقعیت ساده، احتمالاً سال‌هاست ترکیه را به عضوی متفاوت در ناتو تبدیل کرده که با وجود درهم تنیدگی‌های گسترده نظامی و امنیتی با طرف آمریکایی، همواره تیزی خنجر یانکی‌ها را زیر گلوی خود احساس می‌کند و به روی خود نمی‌آورد! کودتای نافرجام، همدستی در سرنگونی دولت بشار اسد، تهدیدهای علنی و پیشروی تا مرز درگیری مستقیم با طرف اسرائیلی در آسمان شام؛ در حالی که هنوز ارتباطات اقتصادی و حتی امنیتی انکارناپذیری میان آنکارا و تل‌آویو برقرار است؛ اوضاع را پیچیده‌تر از آن می‌نماید که مخاطب پیام مشخصی برای این قاره‌پیمای ادعایی دست و پا کند اما چیزی که عیان است؛ نه روسیه تا دندان مسلح به جنگ‌افزار هسته‌ای، گزینه معقولی برای تهدید با یک موشک قاره‌پیماست و نه تهدیدی از سوی ایران متوجه فلات آناتولی است! علاوه بر این، نه یونان به عنوان دشمن دیرینه و نه اسرائیل به عنوان خطر بالقوه به موشکی با برد ۶هزار کیلومتر نیاز دارند! در مقابل اما به نظر می‌رسد، ترکیه علاوه بر محاسبه احتمال مخاطرات پیرامونی، در حال آماده‌سازی قوای نظامی خود برای فردای فروپاشی ناتو است که در آن، کشورهای اروپایی به سمت بازآرایی ارتش متحد خواهند رفت و آنجاست که عدد ۶هزار کیلومتر و نام پادشاه فاتح در نبرد با اجداد اروپاییان فعلی برای این موشک نورسیده، معنادارتر خواهد بود.

چرا مقاومت تنها راه نجات منافع ملی است؟

درباره شکست «پروژه آزادی»

رضا رحمتی

در دنیای پرشتاب سیاست بین‌الملل، گاهی اوقات یک رویداد کوچک می‌تواند پرده از حقایق بزرگی بردارد. آنچه اخیراً در فضای رسانه‌ای و تحولات ژئوپلیتیک غرب آسیا رخ داد، تنها یک خبر نظامی یا دیپلماتیک ساده نبود، بلکه زنگ خطری بود برای آنهایی که هنوز باور دارند عقب‌نشینی و سازش، کلید حل معضلات است. ادعای اولیه رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اعزام ناوگانی تحت عنوان «پروژه آزادی» برای اسکورت کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها از تنگه هرمز، تلاشی آشکار برای بازتعریف نظم دریایی در منطقه و نمایش قدرت آمریکا بود اما آنچه در عمل رخ داد، تصویر دیگری را ترسیم کرد: شکست در عبور حتی یک کشتی و سپس عقب‌نشینی تدریجی و بهانه‌تراشی‌های دیپلماتیک. این رویداد، فراتر از یک شکست تاکتیکی، پیامی استراتژیک دارد که می‌توان آن را در ۳ محور اصلی بررسی کرد: شکست افسانه‌ برتری مطلق آمریکا، اثبات کارآمدی دکترین مقاومت و لزوم تداوم این مسیر برای حفظ منافع ایران.

شکستن باور قدیمی درباره‌ ناتوانی ایران در کنترل نقاط استراتژیک
اولین نکته‌ای که در این ماجرا به چشم می‌آید، شکستن باور قدیمی درباره‌ ناتوانی ایران در کنترل نقاط استراتژیک است. ترامپ با ادعای «پروژه آزادی» سعی داشت به جهان نشان دهد آمریکا همچنان توانایی باز کردن یا بستن شیرهای انرژی جهان را دارد اما واقعیت میدان، چیز دیگری را فریاد زد. وقتی ناوگانی با تمام تجهیزات پیشرفته نظامی، نتوانست حتی یک کشتی را با موفقیت از تنگه هرمز عبور دهد، این نشان‌دهنده تغییر بنیادین در موازنه قوا در منطقه است. ایران با توسعه توانایی‌های نامتقارن، از جمله موشک‌های دقیق و پهپادهای شناسایی و رزمی، همچنین شبکه‌ گسترده‌ ناوگان غیرنظامی و شبه‌نظامی - از جمله قایق‌های تندرو - هزینه‌ عبور از تنگه هرمز را برای هر ناوی، بویژه ناوگان‌های نظامی به‌شدت افزایش داده است. این هزینه‌ بالا همان چیزی است که واشنگتن را مجبور به عقب‌نشینی کرده است. رئیس ‌جمهور آمریکا برای پوشاندن این شکست، به بهانه‌ «درخواست پاکستان» و «موفقیت‌های نظامی در عملیات علیه ایران» متوسل شد. این بهانه‌تراشی‌ها اگرچه سعی در بزک کردن شکست دارد اما در عین حال اعتراف ضمنی به این حقیقت است که آمریکا بدون در نظر گرفتن توانایی‌های ایران نمی‌تواند در تنگه هرمز اقدامی انجام دهد.

مذاکره هیچ تضمین امنیتی‌ای به دنبال ندارد
این رویداد یادآور درس‌های تلخ گذشته است. در دهه‌های اخیر ما شاهد بودیم چگونه سیاست‌های مبتنی بر مذاکره بدون پشتوانه‌ قدرت، منجر به نتایجی شد که منافع ملی ایران را به خطر انداخت. برجام، اگرچه در ظاهر تضمینی برای رفع تحریم‌ها بود اما در عمل منجر به ایجاد «مکانیسم ماشه» و افزایش فشارهای اقتصادی شد. هر بار ایران برای جلب اعتماد طرف مقابل، امتیازی داد، طرف مقابل نه‌تنها امتیاز معکوس نداد، بلکه از نقطه ضعف ایجادشده برای فشار بیشتر استفاده کرد. این چرخه‌ معیوب، تنها زمانی شکسته شد که ایران بر موضع خود ایستاد. تاریخ نشان داده هر جا ایران عقب‌نشینی کرده و به سمت سازش رفته، هزینه‌ سنگینی داده است؛ از دست رفتن سرمایه‌های ملی تا کاهش اعتبار بین‌المللی. در مقابل، هر جا ایران با قاطعیت ایستاده و توانایی‌های دفاعی و بازدارندگی خود را به نمایش گذاشته، طرف مقابل ناچار به عقب‌نشینی یا حداقل تعدیل رفتار خود شده است.

هزینه مقاومت قطعا کمتر از سازش و تسلیم است
پیام اصلی این ماجرا این است: «هزینه‌ مقاومت، کمتر از هزینه‌ سازش و تسلیم است». این جمله یک شعار نیست، بلکه یک واقعیت عینی در سیاست بین‌الملل است. آمریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقه‌ای، به دنبال حفظ هژمونی خود در غرب آسیاست. این قدرت، تنها با زور و ترس از عواقب عملیات نظامی حفظ می‌شود. وقتی ایران نشان می‌دهد می‌تواند هزینه‌های نظامی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، واشنگتن مجبور می‌شود در محاسبات خود بازنگری کند. افزایش هزینه‌ نظامی (از طریق تهدیدهای امنیتی) و افزایش هزینه‌ اقتصادی (از طریق تحریم‌ها و فشارهای بانکی) همزمان، کاخ سفید را در موقعیتی قرار داده که تصمیم‌گیری برایش دشوار شده است. تردید در تصمیمات ترامپ نشانه‌ این است که او نمی‌داند چگونه می‌تواند بدون درگیری مستقیم و پرهزینه، منافع آمریکا را تأمین کند. این تردید، فرصتی طلایی برای ایران است تا با تداوم سیاست مقاومت، این شکاف را عمیق‌تر کند.

منافع ملی ایران خارج از مرزهاست
چرا این موضوع برای منافع ایران حیاتی است؟ پاسخ در تعریف «منافع ملی» نهفته است. منافع ایران تنها محدود به امنیت مرزها نیست، بلکه شامل استقلال سیاسی، توسعه‌ اقتصادی و جایگاه بین‌المللی کشور هم می‌شود. اگر ایران در تنگه هرمز تسلیم شود، پیام نامناسبی به جهان می‌فرستد: می‌توان بر منافع حیاتی تهران دست گذاشت. این پیام، نه‌تنها به دشمنان جرات می‌دهد، بلکه دوستان و شرکای تجاری را نیز نگران می‌کند. در مقابل، ایستادگی ایران، پیامی از ثبات و قاطعیت می‌فرستد. این پیام، به سرمایه‌گذاران خارجی اطمینان می‌دهد ایران کشوری است که می‌توان با آن معامله کرد؛ مشروط به اینکه احترام متقابل حاکم باشد. همچنین این ایستادگی، به قدرت نرم ایران در منطقه می‌افزاید. ملت‌های منطقه که از تهدیدات آمریکا رنج می‌برند، در ایران الگویی از مقاومت می‌بینند که می‌تواند در آنها نیز امیدواری ایجاد کند. این همبستگی منطقه‌ای، خود یک سرمایه‌ استراتژیک برای ایران است.

ناامنی ایران یعنی ناامنی کل منطقه
علاوه بر این، شکست «پروژه آزادی» نشان می‌دهد راه‌حل‌های یک‌جانبه‌ آمریکا بدون هماهنگی با بازیگران منطقه‌، محکوم به شکست است. تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست، بلکه شریان حیاتی اقتصاد جهان است. هرگونه اقدامی در این منطقه، باید با در نظر گرفتن منافع ایران انجام شود. ایران به عنوان همسایه‌ مستقیم و دارای منافع حیاتی منطقه، حق دارد در تصمیم‌گیری‌های مربوط به امنیت و عبور و مرور در تنگه هرمز نقش داشته باشد. نادیده گرفتن این حق، نه‌تنها غیرقانونی است، بلکه غیرعملی نیز هست؛ بنابراین منافع ایران در گرو تأکید بر این اصل است که امنیت منطقه‌ای، تنها با همکاری و احترام به حاکمیت ملی ایران ممکن است.

تلاش برای فشل کردن تصمیم‌گیری ایران
درس دیگر پروژه شکست‌خورده آزادی این است که دشمن در حال اجرای طرح‌هایی برای فشل کردن تصمیم‌گیری ایران است. در شرایطی که اساسا همه می‌دانستند این طرح اساسا مرده متولد شده، ‌ترامپ یک طرح دیگر بر محاصره دریایی اضافه کرد و آن باز کردن زمین بازی علیه ایران و چیدن یک آجر دیگر بر معمای جنگ بود، سپس با عقب‌نشینی از این طرح و برداشتن این آجر، به اصطلاح در حال از بین بردن دستگاه محاسباتی ایران است که زمینه را برای توافق ایجاد کرده، در حالی که از اساس این آجر توان و امکان عملیاتی نداشته است. درس این اتفاق این است که اساسا محاسبات و تصمیمات طرف ایرانی نباید با گزینه‌های جعلی و امتیازات ساختگی آمریکا، بلکه بر اساس منافع اصولی ملی تعریف شود.

ضرورت عدم غافلگیری
در نهایت، باید توجه داشت این رویداد، پایان راه نیست، بلکه آغاز فصلی جدید در تعاملات منطقه‌ای است. آمریکا با عقب‌نشینی تدریجی خود سعی دارد زمان بخرد و موقعیت‌های جدیدی را برای فشارهای بعد آماده کند. ایران نیز نباید غافل شود. تداوم مقاومت، به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای ایجاد تعادل قدرت است. ایران باید با تقویت توانایی‌های دفاعی، گسترش روابط اقتصادی با شرکای استراتژیک و تقویت دیپلماسی عمومی، این دستاورد را به یک پیروزی پایدار تبدیل کند. فراموش نکنیم در دنیای امروز، قدرت تنها در دست کسانی است که اراده‌ ایستادگی داشته باشند. ایران با تکیه بر این اراده، نه‌تنها منافع خود را حفظ، بلکه نقش خود را به عنوان یک بازیگر کلیدی در نظم نوین منطقه‌ای تثبیت کرده است. درس‌های تنگه هرمز برای تمام کسانی است که هنوز باور دارند عقب‌نشینی، راه نجات است. حقیقت این است که تنها با مقاومت می‌توان به احترام و امنیت دست یافت. ایران با ایستادگی در برابر تهاجمات، نه‌تنها خود را نجات داده، بلکه آینده‌ منطقه را نیز شکل می‌دهد. این مسیر، سخت و پرهزینه است اما هزینه‌ آن، بسیار کمتر از هزینه‌ تسلیم و از دست دادن هویت و استقلال ملی است. ایران حالا درس گرفته و آموخته است با قاطعیت، مسیر مقاومت را ادامه دهد.