
سید محمدعماد اعرابی
در اساطیر یونانی «سیزیف» پادشاهی حیلهگر و جنایتکار بود که توسط «زئوس»(پادشاه خدایان) طلسم و به مجازاتی زجرآور تنبیه شد. او مجبور بود تختهسنگی بزرگ را به بالای شیبی تند ببرد و هر بار قبل از رسیدن به قله با طلسم «زئوس» تخته سنگ به پایین میغلتید و «سیزیف» ناچار بود در یک مجازات ابدی، این تلاش بیهوده را از سر گیرد!
صهیونیستها گاهی فکر میکنند مثل «سیزیف» طلسم شدهاند و هر بار که در جنگی خود را به هدفشان در نابودی حزبالله، حماس و... نزدیک میبینند؛ ناگهان پس از مدتی همه چیز به قبل برمیگردد و دشمنانشان مثل روز اول پرقدرت ظاهر میشوند. سال 2013 مدیر وقت «مرکز مطالعات راهبردی بگین- سادات» مستقر در اراضی اشغالی طی مقالهای با انتقاد از رواج ایده «نابودی کامل حماس» میان برخی مقامات اسرائیل، نابودی گروههایی مثل «حماس» و «حزبالله» را غیرواقعبینانه دانست و تأکید کرد: «حماس در جامعه فلسطین ریشههای عمیقی دارد و ایدئولوژی آن را نمیتوان تنها با نیروی نظامی ریشهکن کرد. تلاش برای نابودی کامل آن، یک مأموریت سیزیفوار (بیهوده و تمامنشدنی) است.»
10 اکتبر 2013 (18 مهر 1392) فصلنامه انگلیسی «مطالعات راهبردی»(Journal of Strategic Studies) یکی از مجلات معتبر در حوزه تحقیقات نظامی و دیپلماتیک، مقالهای از «افراییم اینبار» و «ایتان شامیر» دو چهره دانشگاهی رژیم صهیونیستی منتشر کرد که در زمان خود به عنوان «کتاب مقدس» سیاستمداران رژیم صهیونیستی شناخته شد. از نظر آنها تقابل با گروهها و نظامهایی که متعهد به نابودی اسرائیل هستند، یک درگیری لاینحل و تمامنشدنی است. مذاکرات و توافق در این موارد نه به پایان درگیری و جنگ که صرفا به «آتشبسهایی موقت» ختم میشود که دو طرف در آن برای دور بعدی درگیریها آماده میشوند. از طرفی به دلیل باورهای اعتقادی و الهیاتی این گروهها و نظامها، نابودی کامل آنها برای رژیم صهیونیستی هدفی غیرواقعی و دستنیافتنی است؛ چون پس از هر بار حمله و جنگ، آنها تکثیر و بازتولید میشوند. بر این اساس مقامات صهیونیست با آگاهی از محدودیتهای قدرت خود سعی کردند رویکردی واقعبینانهتر اتخاذ کنند و به جای نابودی کامل دشمنشان به سراغ تضعیف مداوم آن و ایجاد دورههای زمانی بازیابی و تنفس برای رژیم بروند.
این رویکرد در داخل اراضی اشغالی با نام «چمنزنی» و در خارج از آن با عنوان «جنگ میان جنگها» مطرح شد. اسرائیل پذیرفت که چارهای جز پذیرش حماس و حزبالله در مرزهای اراضی اشغالی ندارد اما نیاز دارد که هر از چند گاهی برای تضعیف توانمندیهای آنها «چمنزنی» کند. همانطور که چمن را نمیتوان برای همیشه از بین برد و دوباره رشد میکند، گروههایی مثل حزبالله و حماس را نیز نمیتوان از بین برد و پس از هر ضربه دوباره بازسازی میشوند. بنابراین، باید هر چند وقت یکبار سراغ آنها رفت و توانمندیهایشان را «کوتاه» کرد تا برای مدتی تهدیدی جدی نباشند.
در دو دهه اخیر مصادیق فراوانی از این راهبرد را میتوان در عملکرد رژیم صهیونیستی مشاهده کرد. صهیونیستها در جنگ سال 2006 لبنان (جنگ 33 روزه) سعی کردند با پذیرش این واقعیت که حزبالله نابودشدنی نیست، در حملات خود توانمندیهای حزبالله در جنوب لبنان را تخریب و تضعیف کنند. سال 2007 آنها در عملیات موسوم به «باغ میوه» با حمله محدود به سوریه تأسیساتی که از نظرشان تهدیدزا تلقی میشد را بمباران کردند. سال 2008 و پس از قدرت گرفتن حماس در باریکه غزه صهیونیستها با حمله به غزه و راهاندازی جنگ 22 روزه تضعیف حماس تازه به قدرت رسیده را دنبال کردند. اسرائیل سال 2012 جنگ هشت روزه به غزه را با هدف ترور فرماندهان ارشد نظامی فلسطینی مانند «احمد الجعبری» و انهدام انبارهای موشکهای فجر5 به راه انداخت. موشکهایی که برد آنها از نوار غزه تا تلآویو میرسید. اسرائیل جنگ سال 2014 و 2021 علیه غزه را نیز با هدف از بین بردن شبکه تونلهای زیرزمینی حماس آغاز کرد. ترور دانشمندان و خرابکاری در برخی تأسیسات صنعتی ایران و حملات به برخی اماکن و کاروانهای نظامی در سوریه را نیز طی دهه اخیر میتوان قسمتی از راهبرد «چمنزنی» اسرائیل دانست.
سیلی سخت «طوفانالاقصی» در 7 اکتبر 2023 به رژیم صهیونیستی باعث شد تا صهیونیستها دوباره به خیال خام «نابودی کامل حماس و حزبالله» و حتی «سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران» فکر کنند. لقمهای که بسیار بزرگتر از دهانشان بود و حتی با حمایت همهجانبه آمریکا نیز از پس هضم آن برنیامدند. به همین دلیل آنها بار دیگر به سراغ سیاست قدیمی خود رفتند. «رافائل کوهن»، تحلیلگر نظامی اندیشکده آمریکایی «رَند» (RAND) در همین زمینه به پایگاه خبری-تحلیلی «وُکس»(Vox) گفت: «درسی که آنها از ۷ اکتبر گرفتند این نیست که چمنزنی جواب نمیدهد. فقط این است که آنها اجازه دادند چمن خیلی بلند شود و حالا باید آن را حتی کوتاهتر کنند.»
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در خرداد و اسفند 1404 و آتشبسهای موقت تیر 1404 و فروردین 1405 را نیز باید در همین چهارچوب ارزیابی کرد. آنها پس از شکست و ناامیدی از دستیابی به هدف ایدهآلشان در تغییر نظام ایران به دنبال تضعیف توانمندیهای ایران و تخریب متناوب داراییهای ایران هستند تا کشور را در یک چرخه دائمی بازسازی نگه دارند و وقت و منابع مالی ایران را به این چرخه مصروف کنند.
آنها هرگز خواستار آتشبس و تعیین تکلیف نهائی برای جنگ نیستند. بلکه جنگ را به عنوان موضوعی حلنشده میخواهند تا گاهی با بالابردن حداکثری سطح تنش، آن را به نبردی دوطرفه و مستقیم تبدیل کنند و گاهی با نگهداشتن سطح تنش پایینتر از آستانه نبرد، ایران را در پاسخ به حملات مردد کنند. در حالت دوم مقامات آمریکایی و صهیونیستی روی اختلاف مسئولان ایران حساب ویژهای باز کردهاند. 17 نوامبر 2020 (27 آبان 1399) توماس فریدمن تحلیلگر آمریکایی در کنفرانس سالانه سیاستگذاران اندیشکده شورای ملی روابط اعراب و آمریکا گفت: «رژیمهایی مثل رژیم ایران از بالا دچار گسست و شکست میشوند، این رژیمها از پایین دچار گسست و شکست نمیشوند. نحوه فروپاشی این رژیمها از بالا است و اینگونه است که یک شکاف واقعی ایجاد میشود. شما باید در بالاترین سطوح رژیم، جنگ و درگیری راه بیاندازید. باید پیشنهادی روی میز گذاشت که برای بخشی از حاکمیت (ایران) وسوسه انگیز باشد!»
برای آمریکا و اسرائیل در این راهبرد «زمان» ارزشمندترین کالا است. آنها با ایجاد هر دوره تنفس میان درگیری برای خود زمان میخرند تا التهابات اقتصادی و بازارهای جهانی را مهار کنند، تجهیزات و ادوات دفاعی و هجومی خود را توسعه دهند و دست خود را برای بازسازی ائتلافهای بینالمللی باز کنند. از این روی، باید «زمان» را از دشمن گرفت.

مصطفی قربانی
از ابتدای جنگ رمضان، همپای رزمندگان میدان در دفاع از کشور، آحاد مردم نیز با حضور در خیابانها، ضمن اعلام مخالفت با دشمن، به حمایت از وطن، نظام و نیروهای مسلح پرداختند. درواقع، در دو ماه اخیر، جهاد خیابانی به موازات جهاد در میدان در جریان بوده و دستاوردهای متعددی برای کشور داشته است.
در توضیح باید گفت که حضور آحاد مردم در خیابانها به حمایت از وطن، نظام و نیروهای مسلح، ضمن آنکه باطلالسحر توطئه دشمن برای ایجاد آشوبهای خیابانی و تکرار حوادث دیماه بود، به تحکیم وحدت و انسجام ملی هم کمک شایانی کرد. در توضیح باید گفت که جنگ یکسرهساز دشمن مبتنی بر چند ضلع بود: ضلع نظامی که با حملات هوایی آغاز شد و منجر به ترور رهبری و فرماندهان نظامی گردید و در ادامه، شهادت غیرنظامیان و تخریب برخی زیرساختها را هم در پی داشت؛ ضلع رسانه یا روایت که مبتنی بر ارائه روایت دشمن از تحولات مرتبط با ایران بود؛ و ضلع اجتماعی و ضدامنیتی که بر اقدامات ضدامنیتی گروهکهای تروریستی در داخل و خارج ایران مبتنی بود. درواقع، نقشه دشمن آن بود که همزمان با حملات هوایی، فضای داخلی کشور را گرفتار آشوبهای خشن کند و در عین حال، با اقدامات رسانهای، فضایی از ابهام و در نتیجه بیتفاوتی و بیعملی را بر ایران حاکم سازد. نکته مهم در این میان آن است که به نظر میرسد مهمترین رکن این جنگ، امید بستن دشمن به فضای اجتماعی ایران بود؛ بدین ترتیب که دشمن هرگونه موفقیت خود در قبال ایران را نه با اتکا به تواناییهای نظامی خود، بلکه در سایه همراهی و حمایت مردم ایران از خود تعریف کرده بود. به همین دلیل، تصور میکرد که با آغاز حملاتش، مردم ایران به حمایت از او علیه نظام اقدام خواهند کرد؛ همان خطای محاسباتی که در جنگ ۱۲ روزه نیز دشمن به آن مبتلا شد، اما از آن درس نگرفت. با توجه به آنچه گفته شد، حضور خیابانی مردم در تحکیم وحدت و انسجام ملی در برابر دشمن از چند طریق تأثیر تعیینکننده داشته است:
۱. جلوگیری از ایجاد خلأ سیاسی: در روزهای ابتدایی جنگ که رهبری و فرماندهان نظامی به شهادت رسیده بودند، شاید از دیدگاه برخی ناظران پیشبینی میشد که ایران دیر یا زود دچار خلأ سیاسی خواهد شد و حتی مجبور خواهد شد که در سیاستهای جنگی خود تجدیدنظر کند. علاوه بر نصرت الهی و مجاهدتهای رزمندگان میدان، آنچه از این خلأ سیاسی جلوگیری کرد و مایه قوت قلب مسئولان نیز شد، بعثت ملت و حضور پرشور آنها در عرصه خیابان بود. به بیانی، حضور خیابانی مردم نشان داد که جمهوری اسلامی آنچنان در متن جامعه ایران ریشه دارد که حتی با وجود ترور رهبری و فرماندهان نظامی و در زیر حملات هوایی بیامان دشمن، میتواند با راهبری مردمی، ثبات و استحکام خود را حفظ کند.
۲. حل مسئله گذار رهبری و استحکام نظام: گذار رهبری در جمهوری اسلامی ایران در طراحیهای دشمنان، یک نقطه عطف محسوب میشد و دشمن همواره مترصد آن بود که در فرآیند این گذار بتواند ثبات نظام و کشور را با تهدید جدی مواجه کند، اما در سایه بعثت ملت و حماسه حضور آنها در خیابانها، این گذار بدون هزینه طی شد و درواقع، در سایه حمایت مردمی، نظام توانست یکی از پیچیدهترین مسائل را با کیفیت عالی مدیریت کند. بنابراین، حمایت مردمی در خیابان، به استحکام ساختار نظام کمک بیبدیلی کرد.
۳. تأمین امنیت پایدار با سلب امکان هرگونه اقدام از سوی ضدانقلاب: با توجه به مختصات نقشه دشمن در حمله به ایران، مهمترین رکن در دفاع چندلایه و ترکیبی ایران نیز در حوزه اجتماعی تعریف شد؛ بدین ترتیب که با حضور آحاد مردم در خیابان، ضدانقلاب داخلی در بنبست قرار گرفته و فرصت هرگونه اقدام ضدامنیتی از آن سلب شد. از این نظر، حماسه حضور مردم در خیابانها، به تأمین امنیت پایدار کشور کمک کرد.
۴. حمایت از رزمندگان میدان: همین حضور خیابانی مردم، به مثابه پشتوانهای برای رزمندگان میدان، در وارد آوردن ضربات دردناک و خردکننده بر دشمن امریکایی ـ صهیونیستی از سوی رزمندگان میدان اثر جدی داشت. به دلیل همین اثر جدی حضور خیابانی بود که فرماندهان میدان مانند سردار موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، خطاب به مردم گفتند: «میدان با ما، خیابان با شما»؛ یعنی فرماندهان میدان هم بهخوبی میدانستند که اگر مردم خیابانها را رها کنند، اداره میدان هم برای آنها دشوار خواهد بود.
۵. اطمینانبخشی به دولتمردان: در عین حال، مسئولان و دولتمردان با استظهار به حمایت مردمی، هم مقتدرانه در برابر دشمن اعلام موضع کردند و هم اداره امور کشور را بهنحو مطلوب انجام دادند، بهگونهای که با وجود تداوم شرایط جنگی، زندگی عادی مردم بدون هرگونه خللی در جریان بود. جالب آنکه آنگاه که تهدید دشمن مبنی بر انجام حملات زیرساختی شدت گرفت، مردم با ایجاد حلقههای انسانی پیرامون زیرساختهایی، چون پلها، گام مؤثر دیگری در تحکیم وحدت و انسجام ملی برداشته و به دشمن نشان دادند که در برابر او، به هر نحو ممکن، ایستادهاند. بنابراین، با حضور خیابانی مردم، مهمترین نقطه امید دشمن، به بزرگترین حسرتش در قبال ایران تبدیل شد.
با توجه به آنچه گفته شد، با توجه به تداوم تهدیدهای دشمنان، تداوم حضور خیابانی مردم ضروری است تا همچنان فرصت هرگونه اقدام ضدامنیتی علیه کشور از دشمن سلب شود. نکته مهم در این زمینه آن است که با توجه به نقش انسجامبخش این حضور، در مراسمهای خیابانی باید به کارویژه انسجامبخش این تجمعات بیش از پیش توجه شود.

علی میرزامحمدی
در واپسین ساعات مهلت تعیینشده برای آتشبس دو هفته ای و همزمان با اعلام رسمی تمدید آن از سوی آمریکا، فضای سیاسی و امنیتی منطقه وارد وضعیتی شده که میتوان آن را «برزخ پساآتشبس» نامید؛ دورهای میان پایان یک توقف نظامی و نامعلوم بودن آینده. در این مقطع، مذاکره، فشار، تحرکات نظامی و ابهام بهطور همزمان جریان دارند. این وضعیت نه جنگی تمامعیار است و نه صلحی پایدار، بلکه مرحلهای موقت و لغزنده است که میتواند به هر یک از این دو سو حرکت کند.تمدید آتشبس یک طرفه از سوی واشنگتن بیش از آنکه نشانه دستیابی به توافق باشد، تلاشی برای مهار تنش و خرید زمان برای دیپلماسی به نظر میرسد. در همین چارچوب، آمریکا همچنان بر تحویل بخشی از اورانیوم غنیشده ایران تأکید دارد. همزمان، سنای آمریکا بار دیگر طرح محدودسازی اختیارات جنگی رئیسجمهور را رد کرد؛ تصمیمی که نشان میدهد اختیار عمل قوه مجریه در قبال تهران همچنان پابرجاست.
در بعد نظامی، پنتاگون با انتشار برآوردی درباره زمان موردنیاز برای پاکسازی احتمالی مینها در تنگه هرمز ـ که ممکن است تا شش ماه به طول انجامد ـ از تداوم تنش در این آبراه راهبردی سخن گفته است. حضور ناو هواپیمابر بوش در مسیر منطقه و ادامه پل هوایی انتقال مهمات به متحدان منطقهای نیز سطح آمادهباش امنیتی را بالا نگه داشته است. بنابراین، تمدید آتشبس را میتوان بهمنزله کاهش تنش فوری دانست، اما نه نشانهای قطعی از شکلگیری یک توافق پایدار.
در سوی دیگر، مواضع تهران نشان میدهد که تمدید آتشبس بدون رفع محدودیتهای دریایی، فاقد معنای کامل تلقی میشود. تأکید بر اینکه محاصره دریایی نوعی نقض آتشبس است، تصریح به اینکه بازگشایی کامل تنگه هرمز در گرو احترام به تعهدات طرف مقابل است، و هشدار نسبت به پاسخ به هرگونه نقض عهد، از محورهای اصلی این مواضع بهشمار میروند. همزمان، استفاده از اهرمهای اقتصادی ـ از جمله مدیریت و کنترل عبور برخی کشتیها ـ بهعنوان ابزار فشار مورد توجه قرار گرفته است. کاهش چشمگیر تردد کشتیها در تنگه هرمز نیز از سوی ایران نتیجه هدایت و کنترل مدیریتشده مسیرها عنوان شده است.
در کنار این مواضع، تحرکات دیپلماتیک نیز ادامه دارد. دیدارهای سطح بالا در عمان و رایزنیهای منطقهای نشان میدهد که تلاش برای ایجاد زمینه تفاهم یا دستکم مدیریت تنش، همچنان فعال است. در مجموع، تهران آتشبس را توافقی مشروط و وابسته به رفع محدودیتهای عملی میداند، نه صرفاً یک توقف موقت درگیری.وجه سوم این تحولات به نقش میانجیها بازمیگردد. اسلامآباد در روزهای اخیر به محل تلاقی گفتوگوهای ایران و آمریکا تبدیل شده است. گزارشها درباره روند مذاکرات گاه حاکی از پیشرفت و گاه همراه با ابهام بودهاند. منابع پاکستانی از «پیشرفت مثبت» سخن گفتهاند و احتمال آغاز دور جدید مذاکرات را مطرح کردهاند، در حالی که برخی زمانبندیهای اعلامشده در رسانههای بینالمللی با تحولات سریع میدانی همخوانی نداشته است. حضور چهرههای بلندپایه سیاسی در ترکیب هیئتها نشان میدهد که مذاکرات از سطحی فراتر از گفتوگوهای فنی برخوردار است. با این حال، در نبود اعلام رسمی مشترک، این مذاکرات همچنان در وضعیتی میان پیشرفت اولیه و عدم قطعیت اجرایی قرار دارد.
در تحولات میدانی، تنگه هرمز همچنان محور اصلی باقی مانده است. شمار عبور روزانه کشتیها بسیار کاهش یافته است. گزارشهایی نیز به اعضای کنگره آمریکا ارائه شده که نشان میدهد بازگشت کامل امنیت دریایی در صورت مینگذاری احتمالی، زمانبر خواهد بود. ایران اعلام کرده کشتیهای مجاز را هدایت میکند و امنیت در محدودهای تعریفشده برقرار است. در عین حال، خبرهای مربوط به توقف یا معطلی صدها کشتی تجاری نشان میدهد تنش در هرمز تنها ابعاد اقتصادی ندارد، بلکه به عاملی نمادین و روانی در این بحران تبدیل شده است. بدینترتیب، این آبراه از یک گذرگاه تجاری صرف، به اهرمی تعیینکننده در معادله پساآتشبس بدل شده است.در سطح منطقهای و بینالمللی نیز بازیگران مختلفی در این مرحله فعالاند. پاکستان نقش میزبان گفتوگوها را ایفا میکند و عمان همچنان در جایگاه تسهیلگر ارتباطات باقی مانده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با توجه به وابستگی شدید به امنیت انرژی و تجارت دریایی، تحولات را با حساسیت دنبال میکنند. در سطح جهانی نیز کاهش تردد انرژی و تجارت دریایی، بسیاری از کشورها را در وضعیت انتظار و احتیاط قرار داده است.در عرصه داخلی ایران، سخنان مقامات و بازتاب رسانهای نشاندهنده تأکید بر انسجام در دفاع از حقوق ملی و امنیت دریایی است. همچنین هزینههای انسانی جنگ و موضوع فشارهای اقتصادی، از جمله داراییهای بلوکهشده، در فضای عمومی برجسته شدهاند. در ایالات متحده نیز در کنار تداوم حمایت سنا از اختیارات جنگی رئیسجمهور، مباحث مربوط به هزینههای درگیری، پیامدهای نظامی و مسیر آینده مذاکرات در فضای سیاسی و رسانهای مطرح است.در مجموع، وضعیت کنونی گویای مرحلهای است که در آن آتشبس تمدید شده، اما اختلافهای بنیادین همچنان پابرجاست؛ مذاکرات ادامه دارد، اما نتیجه آن روشن نیست؛ تحرکات نظامی حفظ شده، اما از تشدید فوری پرهیز میشود. تنگه هرمز همزمان اهرم فشار، عامل نگرانی و محور گفتوگوست و دیپلماسی و بازدارندگی بهطور موازی پیش میروند. از همین رو، این مقطع را میتوان «برزخ پساآتشبس» نامید؛ دورهای میان تعلیق و تصمیم، که در آن مسیرهای تمدید پایدار، بازگشت به تنش، یا دستیابی به توافقی محدود، همگی همچنان گشودهاند.

ایران در سالهای اخیر علاوه بر مواجهه با چالشهای زیستمحیطی مانند خشکسالی، کاهش منابع آب و تخریب خاک، اکنون با یکی از شدیدترین حملات نظامی در قرن حاضر روبهرو شده که زیرساختهای اقتصادی و تولیدی کشور را هدف قرار داده است. با وجود گذشت حدود دو ماه از این حملات، هنوز بحران جدی و فراگیر در سیستم غذایی کشور مشاهده نشده است؛ اما تداوم این وضعیت خطرناک مستلزم مدیریت دقیق، برنامهریزی هدفمند و اتخاذ سیاستهای پیشگیرانه است. امنیت غذایی بر سه رکن اساسی «فراهمی»، «دسترسی» و «پایداری» استوار است و هرگونه اختلال در این سه مؤلفه میتواند جامعه را با بحرانهای گسترده مواجه کند. در این مقاله تلاش میشود پیامدهای کوتاهمدت و میانمدت جنگ اخیر بر بخش کشاورزی و امنیت غذایی ایران بررسی شده و راهکارهایی برای کاهش مخاطرات ارائه شود. ابتدا به چالشها در سه مقطع زمانی و در ادامه به چارههای ممکن در مواجهه با آن میپردازیم:
۱- اثرات تخریب زیرساختها بر تولید و بهرهوری کشاورزی
حملات اخیر به مراکز شهری، صنعتی و بهویژه زیرساختهای کلیدی مانند پتروشیمیها، کارخانههای تولید کود شیمیایی و صنایع بستهبندی، تأثیر مستقیمی بر بخش کشاورزی خواهد داشت. در کوتاهمدت، اثرات این تخریبها ممکن است به صورت کامل نمایان نشود، زیرا بخشی از نهادههای کشاورزی پیشتر تأمین و ذخیره شدهاند. با این حال، اختلال در تأمین سوخت، کاهش تولید کودهای شیمیایی و اختلال در زنجیره تأمین مواد اولیه، میتواند موجب افزایش هزینه تولید و کاهش دسترسی کشاورزان به نهادههای ضروری شود. همچنین آسیب به صنایع بستهبندی و فراوری غذا میتواند منجر به افزایش ضایعات محصولات کشاورزی شود، بهویژه در محصولات فسادپذیر. در افق میانمدت، کاهش تولید کود و نهادهها به افت بهرهوری زمینهای کشاورزی منجر خواهد شد. کشاورزانی که به کودهای شیمیایی وابسته هستند، با کاهش عملکرد در واحد سطح مواجه میشوند. علاوهبراین تخریب زیرساختهای انرژی و حملونقل، هزینه تولید را افزایش داده و موجب کاهش انگیزه تولید خواهد شد. در نتیجه، سطح زیر کشت برخی محصولات کاهش یافته و امنیت صنعت غذا به طور جدی تهدید میشود. هرچند آسیبپذیری بخش کشاورزی در جنگها کمتر از بخش صنعت و زیرساختهای شهری است، اما در بلندمدت بخش کشاورزی از این خطرات مصون نمانده و زنجیره تأمین و زنجیره ارزش آن تحت تأثیر قرار گرفته و توان تولید و قوه پایداری و تابآوری آن نیز کاهش مییابد.
۲- اثرات محاصره بنادر و محدودیت واردات و صادرات
محاصره بنادر جنوبی دو تأثیر بالقوه خواهد داشت. اختلال در صادرات منابع انرژی و کاهش شدید منابع مالی، دیگری توقف واردات کالاهای مورد نیاز که اصلیترین چالش اقتصادی و غذایی کشور در شرایط جنگی خواهد بود. صادرات نفت، مشتقات آن و گاز بهعنوان مهمترین منبع تأمین ارز کشور، نقش حیاتی در واردات کالاهای اساسی دارد. محدودشدن این صادرات، توان مالی دولت برای تأمین نیازهای وارداتی مانند غلات، روغن و نهادههای دامی را کاهش میدهد. ایران بخش عمدهای از نیاز خود به گندم، ذرت، کنجاله سویا و روغن نباتی را از طریق واردات تأمین میکند. بستهشدن مسیرهای دریایی، باعث اختلال در واردات، افزایش هزینه حملونقل، تأخیر در تأمین کالاها و در برخی موارد کمبود در بازار داخلی خواهد شد. در صورت تداوم این شرایط، وابستگی به ذخایر استراتژیک افزایش یافته و در صورت نبود مدیریت صحیح، این ذخایر بهسرعت کاهش مییابند. همچنین فشار بر تولید داخلی برای جبران کمبودها افزایش مییابد، درحالیکه خود این بخش نیز با محدودیتهای جدی منابع پایه (آب، خاک، سرمایه و نهادهها) مواجه است.
۳- اثرات قیمتی بر مصرفکنندگان و تولیدکنندگان
در صورت تداوم محاصره و ظهور مواردی که بیان شد، یکی از مهمترین پیامدهای جنگ و اختلالات در فرایند تولید، ظهور مشکلات اقتصادی، افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید مردم است. افزایش هزینه تولید، حملونقل و واردات، به افزایش قیمت مواد غذایی منجر میشود. این امر بهویژه برای اقشار کمدرآمد، دسترسی به غذای کافی و سالم را دشوار میکند. کاهش قدرت خرید میتواند منجر به تغییر الگوی مصرف، کاهش کیفیت تغذیه و در نهایت بروز مشکلات بهداشتی و اجتماعی شود. کشاورزان نیز با افزایش هزینه نهادهها، سوخت و نیروی کار مواجه خواهند شد. درحالیکه ممکن است قیمت محصولات افزایش یابد، اما این افزایش لزوما به معنای سود بیشتر نیست، زیرا هزینهها نیز همزمان رشد میکنند. در برخی موارد، نبود دسترسی به نهادهها حتی میتواند تولید را متوقف کند. توقف صادرات تولیدات کشاورزی باعث کاهش برخی محصولات صادراتی و کاهش درآمد آنها و در نتیجه کاهش توان مالی کشاورزان برای تداوم کاشت و بنیه تولید خواهد شد. این وضعیت به شکلگیری چرخهای از کاهش تولید و تورم غذایی منجر میشود که هم تولیدکننده و هم مصرفکننده را تحت فشار قرار میدهد و امنیت غذایی را در سطح ملی تضعیف و ایجاد نارضایتی عمومی و بروز مشکلات امنیتی میکند.
۴- راهکارهای پیشبینی و پیشگیری از ناامنی غذایی
با توجه به تجارب جهانی و رهنمود سازمانهای بینالمللی، برای مقابله با شرایط پیچیده و متغیر ناشی از جنگ، مجموعهای از اقدامات پیشگیرانه و مدیریتی ضروری است:
تقویت توان و تابآوری تولید داخلی: تعامل فعال با مردم اعم از تولیدکنندگان و جامعه مصرفکنندگان با دولت پیششرط هر تحول مثبت در شرایط بحران است. بدون بهبود رابطه و تعامل نمیتوان منتظر بهبود سیستم مدیریت بحران بود. همدلی با کشاورزان برای رفع موانع تولید و افزایش بهرهوری در کشاورزی از طریق تسهیل دسترسی آنها به نهادههای مورد نیاز و استفاده از روشهای نوین، توسعه کشتهای کمآببر و حمایت از کشاورزان، میتواند وابستگی به واردات را کاهش دهد.
مدیریت هوشمند ذخایر استراتژیک: اطلاع دقیق از وضع موجود و میزان نیاز مردم از یک سو و ایجاد و نگهداری ذخایر کافی از کالاهای اساسی مانند گندم، برنج و روغن از سوی دیگر، یکی از مهمترین ابزارهای مقابله با بحران است. کلید اصلی مواجهه با شرایط بحرانی، دسترسی به دیتاهای دقیق و واقعی میدانی است.
تنوعبخشی به منابع واردات: میتوان برخی از غلات خوراک دام را با گزینههای دیگر جایگزین کرد. در صورت امکان، استفاده از مسیرهای جایگزین زمینی و همکاری با کشورهای همسایه شامل پاکستان، افغانستان، روسیه و عراق بهخوبی میتواند بخشی از نیازهای وارداتی را تأمین کند. کاهش تشریفات مبادله کالا به این کشورها میتواند تشریفات مالی و پولی را کاهش داده و سرعت تأمین مواد غذایی را افزایش دهد. بازارچههای مرزی با این کشورها در مبادله کالاهای غذایی بسیار مفید و مؤثر خواهد بود.
کاهش ضایعات و تلفات مواد غذایی: در شرایط جنگی که همدلی و انسجام اجتماعی قویتر میشود، امکان انعطاف عامه مردم در قبال روشهای مرسوم و گاهی اسراف مصرف مواد غذایی بهبود مییابد. بهبود سیستمهای نگهداری، حملونقل و بستهبندی، نقش مهمی در کاهش هدررفت مواد غذایی دارد. راهنمایی کارشناسان و نقش رسانهها در این زمینه بسیار مؤثر است.
حمایت از اقشار آسیبپذیر: اجرای سیاستهای حمایتی مانند یارانههای هدفمند و توزیع کالاهای اساسی، برای حفظ دسترسی مردم به غذا ضروری است. هدایت، تشویق و حمایت از سازمانهای خیریه مردمنهاد برای حمایت از اقشار آسیبپذیر در شرایط بحران بسیار مفید و مؤثر است. نقش مدیران و نهادهای مدنی محلی در این زمینه بسیار ضروری است.
۵- ملاحظات سیاستی در صورت تداوم محاصره و بستهشدن تنگه هرمز
در سناریوی تداوم محاصره بنادر و بستهبودن تنگه هرمز، سیاستگذاران باید رویکردی چندجانبه و جامع و بلندمدت اتخاذ کنند:
تقویت تولیدکنندگان کوچک و حمایت از خودکفایی نسبی: تمرکز بر تولید محصولات اساسی در داخل کشور، حتی با هزینه بالاتر، میتواند در شرایط بحران حیاتی باشد. خرید تضمینی محصولات اساسی از کشاورزان در شرایط بحرانی، هم توان خرید کشاورزان را افزایش میدهد و هم تضمینی برای تداوم تولید و امنیت غذایی در سطح ملی خواهد بود.
تحول در شیوه و الگوی کشت: در شرایط بحرانی و جنگ، محصولات لوکس با تقاضای کمتری روبهرو میشوند و کالاهای اساسی اهمیت بیشتری مییابند، بنابراین راهنمایی و تشویق به تولید کالاهای استراتژیک از طریق حمایت قیمتی میتواند الگوی کاشت و تولید را به نفع امنیت غذایی در سطح ملی بهبود دهد. در سیاستگذاری دوران بحران نیز تشویق و اولویتدادن به کشت محصولات استراتژیک و کاهش تولید محصولات غیرضروری، به بهینهسازی استفاده از منابع کمک میکند.
سرمایهگذاری در زیرساختهای تجاری و مبادلاتی جایگزین: توسعه مسیرهای حملونقل زمینی و ریلی با کشورهای همسایه، تقویت بازارچههای مرزی و تسهیل و رواج مبادلات کالاهای غذایی با کشورهای همسایه با مدیریت استانداران و وزارت صمت و کشاورزی نیز اهمیت ویژهای خواهد داشت.
مدیریت هوشمندانه منابع محدود آب: با توجه به محدودیت منابع آبی و اولویتیافتن تأمین آب آشامیدنی شهرهای بزرگ به منظور پیشگیری از بحران اجتماعی مدیریت منابع آب از سوی وزارت نیرو اهمیت فوقالعادهای دارد. تشویق مردم به مصرف بهینه آب آشامیدنی و تشویق کشاورزان به استفاده بهینه از آب در شرایط بحرانی و بهرهگیری از فناوریهای نوین آبیاری و بازچرخانی آب بسیار ضروری است.
تقویت حکمرانی غذایی: تکیه بر دادههای دقیق و واقعی و پرهیز از تصمیات هیجانی همراه با ایجاد هماهنگی میان نهادهای مختلف، تصمیمگیری هوشمند، سریع و مبتنی بر داده، و شفافیت در سیاستگذاری، از عوامل کلیدی موفقیت در مدیریت بحران هستند. نقش مدیران استانی و بهویژه استانداران در مدیریت و هماهنگی محلی بسیار ضروری و کارساز است. جلب مشارکت مؤثر و صادقانه مردم در فرایند تصمیمسازی و تقویت عنصر شفافیت برای احیای اعتماد عمومی در بهبود حکمرانی غذایی در شرایط بحرانی از ضروریترین عناصر حکمرانی است. جنگ اخیر و پیامدهای آن، بهویژه در صورت تداوم محاصره بنادر، چالشهای بیسابقهای را برای بخش کشاورزی و امنیت غذایی ایران ایجاد خواهد کرد.
اگرچه در کوتاهمدت آثار این بحران به طور کامل نمایان نشده، اما در میانمدت و بلندمدت، تداوم این شرایط میتواند به کاهش تولید، افزایش قیمتها و تشدید ناامنی غذایی منجر شود. مدیریت هوشمندانه منابع، تقویت تولید داخلی، حمایت از اقشار آسیبپذیر با استفاده هوشمند از کالابرگ و اتخاذ سیاستهای پیشگیرانه، ازجمله اقداماتی هستند که میتوانند به حفظ ثبات سیستم غذایی کشور کمک کنند. در نهایت، امنیت غذایی نهتنها یک مسئله اقتصادی، بلکه یک موضوع راهبردی و امنیتی است که نیازمند توجه ویژه در شرایط بحرانی است. همانطور که بارها بیان شد، هرگونه اقدام مؤثر در این زمینه نیازمند مشارکت فعال مردم (اعم از تولیدکنندگان و مصرفکنندگان) در دوران بحران است و این امر در گرو تقویت انسجام اجتماعی از یک سو و تقویت همدلی بین نظام حکمرانی (در سطح ملی، استانی و محلی) و مردم است. نقش رسانهها در بهبود شفافیت و اعتماد عمومی در این راستا ضروری و قطعا نیازمند بازبینی جدی است.


غلامرضا بنی اسدی

مجتبی خاتونی
سالهای سال است که شبهدولتها و دیکتاتوریهای خانوادگی حاکم بر سرزمینهای جنوبی خلیج فارس، در تلاشی پرهزینه و طولانی، سعی در مبارزه با یک واقعیت ساده جغرافیایی داشتهاند؛ تنگه هرمز و سیادت اراده ایرانی بر آن!بله، تلاش مستمر حکام مذکور (که در اراده و عاملیت مستقل آنها جای تشکیک فراوان است) برای کاستن از ضریب تأثیر این آبراهه طبیعی منجر به طراحی و اجرای خطوط انتقال نفت و گاز از مسیرهای جایگزین (عموماً خشکی) شده و حالا در مرحله نخست این ساعت صفر، به نظر میرسد تا اندازهای توانسته بهویژه برای سعودی، سطحی از مصونیت را به همراه آورد.در این میان اما به نظر میرسد یک سادهانگاری بزرگ اتفاق افتاده باشد؛ آنجا که اراده مسدودکننده تنگه و آبراهه چند ده کیلومتری هرمز را فاقد توانایی برای نابودی چند ایستگاه پمپاژ، مخازن مرتبط و تعدادی لوله با قطر چند متر دانستهاند.
دیروز و در حالی که قمارباز بازنده این روزها و به قول هموطنان آمریکاییمان! «خوک نارنجی» صحبت از انفجار مخازن و چاههای نفت در نتیجه محاصره دریایی و عدم توانایی عرضه نفت خام از سوی ایران به میان آورده بود؛ «محمدباقر قالیباف» که به جرئت از چهرههای درخشان عرصه رسانهای جنگ بوده از راه رسید و با ادبیاتی شایسته او و بایسته بردگانش در جنوب خلیج فارس، از دست بالای جمهوری اسلامی ایران در این نبرد جاری رونمایی کرد؛ او با اشاره به رو کردن تمام داشتههای طرف آمریکایی و اشاره به خالی بودن دست دشمن در این بازی راهبردی، به درستی استفاده ایران از کارت تنگه هرمز و باقی ماندن دو کارت حیاتی دیگر را یادآور شد!
قالیباف این بار به صراحت، پای تنگه بابالمندب را به این بازی گشوده و در کنار آن، خطوط انتقال نفت را به عنوان دو کارت منحصر به فرد (بخوانید «آس») ما در این نبرد معرفی میکند که هنوز حتی لازم ندیده بودیم به استفاده از آنها تهدید کنیم؛ اعمال پیشکش!
در حالی که حرفدرمانیهای ترامپ برای بازارهای جهانی رنگ باخته و قیمت نفت خام به شکل طبیعی مسیر شکستن نواحی مقاومتی را در پیش گرفته و حتی با همین وقفه نیمبند درگیریها و سکوت صحنه نظامی نبرد هم انتظار رسیدن به سقفهای تاریخی جدید را از طلای سیاه داریم، استفاده آگاهانه و هوشمندانه طرف ایرانی از داشتههای راهبردی خود چه در ساحت جغرافیای طبیعی و چه در ساحات جغرافیای انسانی، خواهد توانست قیمتهایی برای این مایه حیات صنعت و اقتصاد جهانی بتراشد که تمام آنچه تا به امروز رؤیت شده، به خاطرهای دور و شیرین تبدیل شود.
توانایی و تابآوری اقتصادی ایران به دلیل موهبتهای محیطی، وسعت، دسترسیها و مجاورت، تنوع اقلیمی و عدم وابستگی صرف به درآمدهای نفتی موجب شده با وجود تمام مصائب و هزینههایی که دولت-ملت ایران در این جنگ مقدس متحمل شده و خواهد شد، به یک موفقیت راهبردی رسیده و در طرف مقابل، اوراق قرضه به حراج گذاشته شده آمریکایی، نرخ بهرهای که برای کنترل شوکهای اقتصادی ناشی از جنگ بالا رفته و امارتهای لرزان بردگان پترودلار در جنوب خلیج فارس، از ایالات متحده آمریکا در این جنگ، یک قمارباز ناشی، بازنده و وحشی ساخته که به ندرت میتوان انتظار کنشهای معقول حتی بر پایه محاسبات مادی از آن داشت.

مرجعیت رسانه چطور در داخل میماند؟ شهید علی لاریجانی صداوسیما را چگونه اداره میکرد؟ گزارش تحلیلی «فرهیختگان» را بخوانید
عاطفه جعفری
تلاشها برای تأسیس تلویزیون در ایران به سالهای پس از کودتای بیستوهشت مرداد 1332 برمیگردد. در آن ایام، شکاف میان ملت و دولت عمیق شده بود و دولتهای پساکودتا که بلهقربانگوی دستگاه پهلوی بودند تمایلی برای شنیدن صداهای مختلف از طریق رسانههای جدید -که در غرب هم تازه چندسالی از پا گرفتن آن گذشته بود- نداشتند. همین مسئله نیز باعث شد تا اولین قدمها در این راستا از سوی اشخاص متمول برداشته شود. در ابتدا یک اصفهانی ثروتمند و اهل هنر با شهرت خانوادگی «کازرونی» تلاش کرد تا ایستگاه تلویزیونی خود را در کشور احداث کند و به تولید محتوا بپردازد، اما در نهایت این «حبیبالله ثابتپاسال» بهایی بود که موفق شد حرفش را به کرسی بنشاند و جعبه جادو را به خانه خود و همپالگیهایش ببرد، چون دسترسی به تلویزیون برای عموم مردم در آن سالها بهخاطر شرایط اقتصادی مهیا نبود. باری، «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران» پس از مصادره دفتر و استودیو ثابتپاسال به نفع رژیم در سال 1345 و با پخش مراسم چهارم آبان بهمناسبت تولد «محمدرضا پهلوی» تأسیس شد و در واقع سوای امور فنی، محتوای آن هم تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی نسبت زیادی با وضعیت فرهنگی موجود در میان توده مردم نداشت. پس از انقلاب برخلاف دوران پهلوی (جز ماههای آخر رژیم پهلوی)، ریاست سازمان متکی و متمرکز بر یک شخص نبود و بارها و بارها در رأس خود با تغییراتی مواجه شد. در میان نامهایی که آمدند و رفتند، این «شهید علی لاریجانی» بود که نام و اعتبارش بهعنوان یکی از دو چهره اثرگذار تا ابد در تاریخ این رسانه باقی خواهد ماند. «بنده خدا» شهید علی لاریجانی نهتنها در دو دوره ریاستش بر صداوسیما و ایام کوتاهش در مقام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، نماد قدرت نرم نظام بود، بلکه در شناخت مقوله پیچیده رسانه مثل و مانند نداشت. او سیاستمداری مجرب، دیپلماتی با پرنسیب و فلسفهدانی کمنظیر در سپهر حکمرانی ایران محسوب میشد، بهطوری که حتی در فراقش، قلمبهدستان، پژوهشگران و اهالی رسانه بیشتر بر این موارد تکیه میکنند و کمتر به سراغ دوران درخشانش در صداوسیما میروند؛ دوران مهم و تاریخسازی که چه پیش و چه پس از آن -جز در زمان خلفش «عزتالله ضرغامی»- تکرار نشد. در این گزارش بهمناسبت چهلمین روز شهادت دبیر شورای عالی امنیت ملی با ماشین زمان به سالهای دور یعنی حدفاصل بهمن 1372 تا خرداد 1383 میرویم و خاطرات آن ایام را مرور میکنیم.
عصر طلایی سریالسازی
امروز را نگاه نکنید که ساخت سریال روتین نودشبی در کشور ما از فرط رایج بودن به امری بیاهمیت تبدیل شده است. در آن دوران، دفاع مقدس هشتساله بهتازگی پایان یافته بود و جامعه ایران تشنه سرگرمی و نشاط دوباره بود. شهید علی لاریجانی بهعنوان ریاست سازمان و کادر مدیریتی تحت امرش تمام تلاششان را به کار بستند تا با حفظ شئونات اسلامی و ایرانی جامعه در آن سالها، اوقات فراغت مردم را به بهترین شکل ممکن پر کنند. سریال پربیننده «ساعت خوش» فرزند خلف «نوروز 72» و «پرواز 57» در دوران ریاست «محمد هاشمی» بر تلویزیون بود، اما دامنه شهرتش بهخاطر تأکید بر استعداد نویسندگان و بازی بازیگران جوان و همچنین جابهجا کردن خطوط قرمز محتوایی -نسبت به آنچه پیشتر در جریان بود- به سریالها و برنامههای پس از خود تسری پیدا کرد.
ساعت خوش، سریالی آیتممحور بود که در هر بخش، بازیگران و تیپهای تثبیتشدهاش را داشت، بهنحوی که حواس سازندگانش به ذائقه و سلیقههای متفاوت مخاطبان بود و همین تبدیل به برگ برنده ساعت خوش در دهه هفتاد بهعنوان پدرخوانده سریالهای آیتمی (جُنگمانند) شد. پس از سربلند بیرون آمدن ساعت خوش از آزمون مخاطبشناسی، درهای سازمان به روی دیگر آثار آیتمی مانند «ببخشید شما»، «پلاک 14»، «جُنگهای نوروز 74، 76، 77، 78»، «سیب خنده» و... بازشد، اما تلویزیون پس از تجربه نهچندان موفق «طنز 80» رویه سریالسازی آیتمی را دیگر ادامه نداد تا ظرفیتهای نهفته این مدل تولید محتوا در آینده به چشم بیاید و مصرف شود.
برای باز کردن پرونده اکنون به شماره افتاده «سریالهای مناسبتی» باید به دوران ریاست محمد هاشمیرفسنجانی رجوع کنیم. اما ذکر این نکته ضروری است که پخش این آثار در آن روزها برخلاف دوران ریاست شهید لاریجانی بر سازمان صداوسیما تبدیل به سنتی دیرپا و ماندنی نشد. اولین دسته از این آثار را «خسرو ملکان» و سپس «حسن فتحی» روانه آنتن کردند، اما مجموعههای «مهمان» (1370) و «همسایهها» (1372) در این زمینه نقش آزمون و خطا را داشتند و در حافظه جمعی بینندگان تلویزیونی تهنشین شدند. با ورود «شهید علی لاریجانی» به جامجم بود که رویکرد رسانه به ماه رمضان و نوروز با تغییراتی گسترده روبهرو شد و نگاه خیره فیلمسازان، هنرمندان و تکنسینها را به سمت این حوزه جلب کرد. سریالهای «گمگشته»، «پشت کنکوریها»، «شب دهم» و «داستانهای نوروز» محصول همین دورانند. این کارها واجد خصوصیاتی در متن اجرا و ایدهپردازی بودند که آنها را برای خانواده ایرانی و مخاطبان نوجوان و جوان دهه شصتی متمایز از گذشته میکردند.
در این میان آثاری هم بودند که در زمان مرده تلویزیون حسابی به چشم آمدند و از بار ترافیکی خیابانها کم کردند. در همان دوره بود که علاوهبر مجموعههای هفتگی سیما مانند «سرنخ»، «خط قرمز»، «دایره تردید» و «پس از باران»، سریالهای روتین نود شبی بازار خود را پیدا کردند و توانستند بیننده را به هر محتوایی که بیرون از قاب تلویزیون تولید میشد بینیاز کنند. آن سالها، صداوسیما رقیبی جدی برای سینما بود و حتی از آن در بزنگاهها سبقت هم میگرفت.
کارخانه استعدادسازی علی لاریجانی و رفقا
توجه به فرایند سریالسازی بدون تأکید بر تربیت چهرهها و فراهمکردن زیرساختهای آن اساساً ممکن نیست. شهید علی لاریجانی با ورودش به سازمان صداوسیما سیاست درهای باز را برای ورود افراد مستعد و جوان به تلویزیون در پیش گرفت. در همین راستا چهرههایی وارد جامجم شدند که بعدها دامنه معروفیتشان از مرزهای ایران هم فراتر رفت. شاخصترین این چهرهها، «اصغر فرهادی» بود. او تا پیش از پیوستن به رسانه ملی به کار اجرای نمایش میپرداخت، اما با ورود به نیمه نخست دهه هفتاد و همزمان با روزهای آغازین ریاست شهید لاریجانی بر سازمان صداوسیما، پرنده خوشبختی روی شانهاش نشست تا زندگی شخصی و هنریاش دگرگون شود. او ابتدا در جایگاه نویسنده در آثاری چون «خانه شماره پنج» و «ماه مهربان» حضور یافت، اما این نویسندگی سریال پر مخاطب «روزگار جوانی» و سپس کارگردانی و نویسندگی مجموعه اپیزودیک «داستان یک شهر» بود که باعث شد اصغر فرهادی در سطح کارگردانان به نام تلویزیون شهرت و آوازهای درخور پیدا کند؛ بهطوری که ریاست سازمان بهخاطر تلاشهای او برای روایت مشکلات و مسائل شهرنشینان تهرانی به معاونانش در صداوسیما دستور داد که به وی لوح تقدیر و سکه بدهند. روند همکاری فرهادی با تلویزیون حتی پس از ساخت فیلم سینمایی «درباره الی» و معرفیاش بهعنوان یک فیلمساز بینالمللی ادامه پیدا کرد تا اینکه فعالیت بهعنوان نویسنده (با اسم مستعار سعید فرهادی) در سریال نوروزی «عید امسال» عملاً به نقطه پایانی بر داستان کارگردان اُسکاری سینمای ایران و رسانه ملی بدل شود. فرهادی در این میان تنها نبود و یکی دیگر از چهرههای شناختهشده سینمای ما، یعنی «جعفر پناهی» هم با ساخت فیلم «بادکنک سفید» بهعنوان کارگردان و کارمند صداوسیما فرزند همین دوران است. البته پناهی بهمرور از ریل خارج شد تا جایی که حمله نظامی از سوی آمریکا و اسرائیل را به ایران توجیه کرد، اما در آن روزها هیچ بدش نمیآمد که برای رسانه جوان و متحولشده تلویزیون ملی و رسمی کشور کار کند. از پناهی که بگذریم به چهرههایی نظیر «مهران مدیری»، «رضا عطاران»، «مهران غفوریان»، «سعید سلطانی»، «قاسم جعفری»، «مهدی مظلومی» و... برمیخوریم که هریک به سهم خویش، وزنههای مهمی برای تلویزیون لاریجانی به حساب میآمدند. تلویزیون شاید محل مناسبی برای استفاده از ستارهها نباشد، اما شهید لاریجانی و تیم مدیریتیاش بهخوبی میدانستند که این رسانه ظرف مناسبی برای پرورش ستاره است. کافی است اکنون نگاهی به شبکه نمایش خانگی و سینمایمان بیندازیم تا مشخص شود که آنچه اکنون در مدیومها تولید میشود تا چه حد وابسته به دوران دهساله مدیریت آن شهید سرافراز است. ازسویدیگر، چهرههایی مانند «ابراهیم حاتمیکیا»، «کیومرث پوراحمد»، «مهدی فخیمزاده»، «کمال تبریزی»، «کیانوش عیاری» هم با کارهایی مثل «خاک سرخ»، «سرنخ»، «خوابوبیدار»، «هزاران چشم» و «دوران سرکشی» در سالهای مدیریت شهید علی لاریجانی از سینما به تلویزیون آمدند تا طعم شهرت و محبوبیت را در کنار تجربه کار در سازمان بچشند؛ تجربهای که در اغلب موارد با موفقیت همراه بود. چهرهای مانند «مرضیه برومند» هم اگرچه در دوره پیش از شهید لاریجانی در صداوسیما به فعالیت میپرداخت، اما این حضورش در سازمان تحت مدیریت علی لاریجانی با آثاری چون «قصههای تابهتا»، «هتل»، «تهران 11» و «کارآگاه شمسی و دستیارش مادام» بود که همزمان با ورودش به دوره سوم کاری به چشم نسل جدید مخاطبان تلویزیون آمد.
فعالشدن موتور درام اسلامی با «الف ویژه» و «سیمافیلم»
یکی از اولین اقدامات شهید علی لاریجانی پس از تکیه بر صندلی ریاست صداوسیما، تأسیس مرکز «سیمافیلم» بود. از وظایف اصلی این مرکز میتوان به تصویب ایدهها و طرحهای نمایشی برای تولید در تلویزیون و همچنین ساخت آثار با برچسب «فاخر» اشاره کرد. پیش از مطرحشدن طرح و ایده سریال درخشان «امام علی (ع)» تلویزیون دست به تولید سریال کوچک و تلهتئاتری «ایوب پیامبر» به کارگردانی مرحوم «فرجالله سلحشور» زده بود، اما این علی لاریجانی و مدیرانش بودند که درام اسلامی و مذهبی را وارد مراحل تازه کردند و با به دوش کشیدن بخش اعظم تولید و پخش سریال امام علی (ع) گامهای دیگر را هم در این مسیر برداشتند. آثاری مانند «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» از «مهدی فخیمزاده» و «معصومیت ازدسترفته» و «مختارنامه» از «داوود میرباقری» و «یوسف پیامبر» از «فرجالله سلحشور» محصول همین دوران به حساب میآیند یا آغاز فرایند تولیدشان را در دوران مدیریت شهید لاریجانی آغاز کردهاند. در کنار تلاش برای روایت زندگی انبیا و اولیا سریالهای دیگری هم بودند که از تاریخ ایران برای روایت داستان خود بهره برده و برچسب فاخر را بر پیشانی خویش و سازندگانشان میچسباندند. سریال «تفنگ سرپر» به کارگردانی «امرالله احمدجو» و بخشی از فرایند تولید مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» اثر ماندگار «مسعود جعفریجوزانی» در همین ایام رقم خورد.
سپردهگذاری بلندمدت در ساخت برنامههای ورزشی
تا پیش از روی کار آمدن مدیران رسانهشناس و حرفهای در زمان ریاست شهید لاریجانی، تلویزیون تنها از دو برنامه هفتگی ورزشی به نامهای «ورزش و مردم» و «ورزش از نگاه دو» بهره میبرد، اما این رویه مرده و دمده در دوران تازه با تغییرات گستردهای به سمت متحولشدن پیش رفت و هر ورزش شناختهشدهای برنامه تخصصی خودش را پیدا کرد. سرآمد برنامههای ورزشی در آن روزها «نود» با اجرای «عادل فردوسیپور» بود. این برنامه پس از صعود تیم ملی به جامجهانی 1998 و بالاگرفتن تب فوتبال روی آنتن آمد و در مدتزمان کوتاهی توانست به برگ برنده صداوسیما تبدیل شود. در ابتدا، یعنی از 23 مرداد 1378 خبری از طنز و فکاهی در لحن اجرای مجری نبود و برنامه هر هفته به مهمترین اتفاقات لیگ برتر -که در دو سال نخست با فرمت «لیگ آزادگان» برگزار میشد- میپرداخت، رویکردی که بهمرور و پس از پایان دوران ریاست شهید لاریجانی در رسانه ملی، تغییر کرد و به اختیارات عادل فردوسیپور در زمینه اجرا اضافه شد. اما دنبالکنندگان حرفهای ورزش منهای فوتبال هم توانستند علایق و سلایق خود را در دیگر برنامههای ورزشی آن دوران دنبال کنند. برای نمونه، برنامه «توپ و تور» به طور کامل به بازیهای «والیبال»، «بسکتبال» و «هندبال» میپرداخت، بهطوری که ریشه علاقه بسیاری از کودکان دهه شصتی و هفتادی به این ورزشها و کشانده شدن آنها به عرصههای حرفهای به همان ایام بازمیگشت. در واقع، اگر انیمه فوتبالیستها باعث شد تا ژاپنیها علاقه وافری به فوتبال نشان دهند و از کشوری درجه سه در این ورزش به اوج موفقیت در سطح آسیا و حتی جهان برسند، این توپ و تور و تعدادی دیگری از برنامهها و تولیدات سریالی نظیر مجموعههای تلویزیونی «بهسوی افتخار» و «کهنهسوار» بودند که با حفظ مرجعیت رسانهای در دل مرکز عریضوطویل جامجم کودکان ایران را به پیگیری ورزش حرفهای و موفقیت در این وادی امیدوار کردند. برنامه «دایره طلایی» هم با پرداختن به ورزش کشتی نقش و سهمی ویژه در این میان ایفا کرد و همان مسیر «توپ و تور» و «نود» را ادامه داد.
نوبل پرایز
شروع همایش چهرههای ماندگار در سال ۱۳۸۰ را باید نقطه عطفی در تاریخ رسانه ملی دانست؛ جریانی که در دوران ریاست علی لاریجانی بر سازمان صداوسیما پایهگذاری شد و هدفش چیزی فراتر از یک تقدیر سالانه بود. این همایش در واقع تلاشی استراتژیک برای بازگرداندن مرجعیت نخبگانی به کشور و ایجاد یک پیوند عمیق میان بدنه علمی - فرهنگی کشور و عامه مردم بود. در آن سالها، این مراسم به چنان اعتبار و شکوهی دست یافت که به گفته محمود اسعدی، یکی از مدیران برگزارکننده این همایش، در محافل فرهنگی و رسانهای، از آن با عنوان «نوبل ایران» یاد میشد.
ایده اولیه و موتور محرک این جریان، از برنامهای در شبکه چهار سیما آغاز شد. در دورانی که علی لاریجانی بر لزوم ارتقای سطح کیفی و محتوایی آنتن تأکید داشت، شبکه چهار به عنوان شبکه نخبگان مأموریت یافت تا چهرههای اثرگذار اما کمتر دیده شده کشور را به افکار عمومی معرفی کند. با تأیید و حمایت مستقیم لاریجانی، این ایده از سطح یک برنامه تلویزیونی فراتر رفت و به یک رویداد ملی در ابعاد بینالمللی تبدیل شد. حمایت شخص رئیس سازمان نشاندهنده این بود که صداوسیما میخواهد از نقش یک ناشر خبر به مقام یک نهاد هویتساز ارتقا یابد.
آنچه به «چهرههای ماندگار» اعتبار بخشید، دقت در انتخاب و گستردگی حوزهها بود. از فلسفه و ادبیات گرفته تا پزشکی، مهندسی و هنرهای تجسمی؛ این همایش چتری بزرگ بود که تمام تخصصها را زیر خود جمع میکرد. انتخابها طوری طراحی شده بود که مخاطب حس میکرد با خلاصه فضیلتهای یک ملت روبهروست. وقتی استادی پیشکسوت با دههها سابقه علمی روی سن میآمد، تلویزیون نه فقط از یک شخص، بلکه از مفهوم تداوم و تلاش برای میهن تجلیل میکرد. همین نگاه ملی بود که باعث شد چهرههای ماندگار به مهمترین جشنواره رسمی کشور در حوزه مشاهیر تبدیل شود.
در آن مقطع، همایش چهرههای ماندگار نقش یک لنگرگاه فرهنگی را بازی کرد. در هجمه رسانههای نوظهور و تغییرات سریع اجتماعی، معرفی الگوهای اصیل به نسل جوان، نوعی واکسیناسیون فرهنگی بود. این همایش ثابت کرد که تلویزیون هرگاه به اصول ثابتشده خود بازگردد، میتواند مخاطب را به وجد بیاورد. مردم با تماشای این همایش، تصویری مقتدر و محترم از ایران عالم و هنرمند را میدیدند؛ تصویری که غرور ملی را بدون نیاز به شعارهای مستقیم تقویت میکرد.
اگر امروز از لزوم بازگشت به دوران طلایی مرجعیت تلویزیون صحبت میکنیم، «چهرههای ماندگار» یکی از الگوهای موفق پیش روی ماست. این همایش نشان داد که اگر رسانه، تحول مدنظر نخبگان را با اصول ثابت ملی گره بزند، میتواند جریانی بسازد که دههها در حافظه جمعی باقی بماند. علی لاریجانی با تکیه بر این مدل، توانست صداوسیما را به خانه امن تمام کسانی تبدیل کند که دغدغه ایران را داشتند. چهرههای ماندگار، شناسنامه اعتبار تلویزیونی بود که میخواست و توانست نوبل ایرانی را به افتخاری برای هر هنرمند و دانشمند بدل کند.
تلویزیون یک تریبون فراگیر
دوران ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما را باید عصر تولد شبکهها و توسعه عمودی و افقی رسانه ملی دانست. اگرچه سنگبنای شبکه سه در اواخر دوران محمد هاشمی بنا شد؛ اما دوران لاریجانی زمانی بود که تلویزیون از یک ساختار محدود دو شبکهای، به یک منظومه رسانهای با اهداف تخصصی تبدیل شد. در این میان، افتتاح شبکه چهار و بهویژه شبکه تهران دو بال اصلی این تحول بودند که هر کدام بخشی از «تحول مدنظر جامعه» را نمایندگی میکردند.
در میان تمام شبکههای نوظهور، شبکه تهران جایگاهی استراتژیک و منحصربهفرد داشت. این شبکه که در زمان خود مهمترین و پرمخاطبترین شبکه تلویزیونی محسوب میشد، توانست با شکستن ساختارهای صلب و رسمی شبکههای سراسری، زبان جدیدی برای ارتباط با مخاطب پیدا کند. شبکه تهران صرفاً یک شبکه محلی برای پایتختنشینان نبود، بلکه به کارخانه ستارهسازی رسانه ملی تبدیل شد، بسیاری از کارگردانان، برنامهسازان و بازیگرانی که بعدها به ستونهای اصلی سینما و تلویزیون ایران تبدیل شدند، اولین قدمهای جدی خود را در شبکه تهران برداشتند. از طنزهای شبانه که جریانساز شدند تا برنامههای گفتوگومحور اجتماعی، همگی محصول جسارتی بود که لاریجانی در این شبکه تزریق کرده بود.
شبکه تهران توانست روزمرگی مردم را به قاب تصویر بیاورد. این شبکه با گزارشهای شهری، تحلیل معضلات پایتخت و ایجاد حس مشارکت شهروندی، اعتماد از دست رفته را بازسازی و ثابت کرد که تلویزیون میتواند صدای واقعی کف خیابان باشد.
از سوی دیگر، افتتاح شبکه چهار نشاندهنده هوشمندی لاریجانی در پاسخ به نیاز نخبگانی جامعه بود. در حالی که شبکه تهران به دنبال توده مردم و نبض اجتماع بود، شبکه چهار وظیفه بازگرداندن وقار و عمق به آنتن را بر عهده داشت. این شبکه با شعار شبکه فرهیختگان، به خانه امنی برای اساتید، فیلسوفان و دانشمندان تبدیل شد؛ همان بستری که بعدها جریانی مثل چهرههای ماندگار از دل آن متولد شد.
افزایش شبکهها در دوران ریاست لاریجانی، صرفاً یک توسعه کمی نبود، بلکه یک مهندسی مخاطب بود. لاریجانی با درک این مطلب که نمیتوان با یک نسخه واحد برای تمام سلیقهها برنامه ساخت، تلویزیون را به سمت تخصصیشدن برد، شبکه سه برای جوانان و ورزش، شبکه چهار برای نخبگان و اندیشه و شبکه تهران برای زندگی شهری و کشف استعدادهای نو.
این مدل از گسترش، باعث شد تا تلویزیون به یک تریبون فراگیر تبدیل شود که هر کسی با هر سلیقهای، بخشی از هویت و دغدغه خود را در آن میدید. استقبال نسلهای مختلف از برنامههای این شبکهها ثابت کرد که اگر رسانه فضای باز برای خلاقیتهای مختلف فراهم کند و بهجای انحصار، به سمت تنوع ساختاری برود، میتواند مرجعیت خود را حتی در سختترین دورانها حفظ کند.
بازگشت به ریشهها
تحول در بخش برونمرزی صداوسیما در دوران ریاست علی لاریجانی، یکی از راهبردیترین اقدامات او برای خروج رسانه از انزوای محلی و ورود به عرصه دیپلماسی رسانهای بود. لاریجانی زمانی سکان سازمان را به دست گرفت که بخش برونمرزی، با رویکردی سنتی و محدود، تنها به پخش روزانه ۳ ساعت برنامه تلویزیونی عربی و رادیوهایی با محتوای ترجمهشده بسنده میکرد. اما او با درک دقیق از جنگ روایتها در سطح بینالمللی، ساختار این بخش را به کلی دگرگون کرد.
نقطه عزیمت این تحول، شناسایی یک اشتباه استراتژیک بود؛ تنظیم متمرکز اخبار و ترجمه آن برای تمام رادیوها. در آن مقطع، فرض بر این بود که یک خبر ثابت برای تمام مخاطبان با فرهنگها و زبانهای مختلف، راهگشا خواهد بود. لاریجانی با نقد تند این نگاه، معتقد بود که با این شیوه نمیتوان با مردم دنیا رابطه درستی برقرار کرد. او بر این باور بود که رادیوهای برونمرزی سنگر اول انتقال پیام انقلاب اسلامی به جهان هستند و باید با زبان و فرهنگ همان منطقه با آنها سخن گفت. تغییرات او سرآغاز دورانی شد که در آن محتوای رسانهای، دیگر نه یک ترجمه صرف، بلکه یک تولید بومیسازی شده برای جلب اعتماد مخاطب فرامرزی بود.
در این دوران، استراتژی رسانهای از تکگویی بهسمت ارتباط هدفمند حرکت کرد. راهاندازی شبکهها و برنامههای جدید، بر اساس نیازسنجیهای دقیق جغرافیایی و فرهنگی صورت گرفت. برنامه «سواحلی» یکی از مصادیق درخشان این هوشمندی، تمرکز بر کشورهایی نظیر کنیا، تانزانیا و اوگاندا بود. ورود به حوزه تمدنی شرق آفریقا با زبان مادری آنها، نشاندهنده تغییر نگاه از یک رسانه مرکزمحور به یک رسانه مخاطبمحور بود که به دنبال تحقق رسالت انقلاب در دوردستترین نقاط است.
در طول این سالها، رادیوهای برونمرزی از حالت مترجم صرف خارج شده و به واحدهای مستقلی تبدیل شدند که اخبار را با زاویه دید متناسب با فرهنگ مخاطب خود تحلیل میکردند.
در کنار نفوذ میان ملتهای دیگر، لاریجانی از دیپلماسی عاطفی با ایرانیان خارج از کشور نیز غافل نشد. افتتاح شبکه جهانی جامجم در سال ۱۳۷۶ با شعار پرمعنای پنجره مهر ایران و ایرانی، یکی از نقاط عطف این دوران بود. جامجم تنها یک شبکه تلویزیونی نبود، بلکه پلی برای بازگشت به ریشهها محسوب میشد. هدف این بود که ایرانی مقیم خارج، فارغ از گرایشهای سیاسی، تصویری زنده، صمیمی و باوقار از وطن را در خانهاش داشته باشد. جامجم وظیفه داشت هویت ملی را در میان نسلهای دوم و سوم مهاجران زنده نگه دارد و اجازه ندهد پیوند عاطفی آنها با ایران گسسته شود. توسعه بخش برونمرزی در زمان لاریجانی ثابت کرد که قدرت نرم یک کشور، به برد فرستندهها و تنوع زبانها بستگی دارد. او صداوسیما را از یک سازمان صرفاً داخلی به یک بازیگر منطقهای و جهانی تبدیل کرد.
تعجب نکنید موسیقی ایران با صداوسیما پا گرفت
شاید متعجب شوید اگر بفهمید دوران طلایی موسیقی مردمپسند بعد از پیروزی انقلاب به دهه هفتاد و صداوسیمای شهید لاریجانی برمیگردد. یعنی دقیقاً دورهای که بعدها بسیاری از افراد ناآگاه از آن بهعنوان ایام سیاه سانسور و ممیزی یاد کردند. این درحالی است که مرکز موسیقی تلویزیون با هدایت «علی معلم دامغانی» و «فریدون شهبازیان» در همان سالها تشکیل شد و زمینه را برای کار جوانان مستعد فراهم کرد. نشان دادن صدای ساز و حضور «محمدرضا شجریان» در برنامه نوروزی سال 1373 با اجرای «هرمز شجاعیمهر» تا پیش از آنکه تبدیل به مطالبه چهرهها و گروههای سیاسی شود در رسانه ملی تحولخواه «بنده خدا؛ علی لاریجانی» نمود داشت و هیچکس بر اهمیت آن صحه نمیگذاشت. از سوی دیگر، خوانندگانی نظیر «علیرضا عصار»، «امیر تاجیک»، «محمد اصفهانی» و حتی «شادمهر عقیلی» با باز شدن فضا توسط تیم مدیریتی رئیس جدید، به مردم شناسانده شدند و بسیاری از ایرانیان را از شنیدن سیما و صدای خوانندگان لسآنجلسی نجات دادند، بهطوریکه صدای شادمهر عقیلی پیش از مهاجرتش از ایران از طریق فرستندههای جام جم به سمت خانههای مردم پخش میشد. حتی سنت ساخت موزیک ویدئو هم در دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد کلید خورد؛ اتفاق خجستهای که در نهایت ادامه پیدا نکرد و وظیفه تولید کلیپ به رسانههای آنور آبی سپرده شد.

رضا رحمتی
صدراعظم آلمان که سابقه اظهارات ضدایرانیاش بسیار طویل است، در تازهترین اظهارنظر درباره جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران اظهار کرد: «ایرانیها به وضوح قویتر از آن چیزی هستند که تصور میشود». اعتراف فردریش مرتس همزمان با اقرار بسیاری از تحلیلگران بینالمللی و استراتژیستها درباره قدرت نهفته ایران و توان نهادینهشده جمهوری اسلامی برای تغییرات ژئوپلیتیک نشاندهنده وضعیت جدیدی در ساختار توزیع قدرت به سمت ایران و تغییر موازنه قدرت است.
چرخش موازنه قدرت غرب آسیا
در دنیای پرتلاطم ژئوپلیتیک امروز، ایران به عنوان یک بازیگر کلیدی، با نمایش قدرتهای نهفتهاش، معادلات منطقه را دگرگون کرده است. سخن اخیر مرتس، رهبر حزب اتحادیه دموکرات - مسیحی (CDU) آلمان و صدراعظم آن کشور که گفته «ایرانیها به وضوح قویتر از آن چیزی هستند که تصور میشود»، نهتنها یک اعتراف، بلکه نشانهای از تغییر پارادایم در نگاه غرب به ایران است. این اظهارنظر همزمان با رویدادهای اخیر مانند «جنگ ۴۰ روزه» و انسداد تنگه هرمز، ابعاد جدیدی از قدرتزایی ایران را برجسته میکند. در واقع برای پی بردن به ابعاد قدرتزایی ایران، باید به مولفههای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و ایدئولوژیک، با تمرکز بر اینکه چگونه ایران از یک «تهدید» در نگاه غرب، به «قدرت تعیینکننده» تبدیل شده است، اشاره کرد؛ قدرتی که امروز غرب را وادار به پذیرش اراده خود کرده است.
بعد نظامی؛ جنگ ۴۰ روزه و نمایش توان بازدارنده
جنگ ۴۰ روزه رمضان، نقطه عطفی در تاریخ درگیریهای ایران با آمریکا و دنباله صهیونیست آن بود. این درگیری با حملات گسترده آن دو رژیم تروریست به ایران همراه شد و با عملیات «وعده صادق 4» پاسخ گرفت؛ جایی که صدها موشک بالستیک و پهپاد ایرانی به اهداف کلیدی در تلآویو، حیفا و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه اصابت کرد. این جنگ نسبت به جنگ ۱۲ روزه، با نرخ اصابت بیشتری از موشکها و پهپادهای ایرانی همراه بود و نرخ نفوذ، قدرت دقت و سرعت موشکهایی مانند «فتاح ۲» (هایپرسونیک با سرعت ۱۵ ماخ) و «خیبرشکن» را اثبات کرد. انسداد تنگه هرمز به صورت رسمی با استقرار ناوگان دریایی سپاه و بستن این آبراه حیاتی (که ۲۰ درصد نفت دنیا از آن عبور میکند) جهان را در شوک فروبرده و وحشت بینالمللی نسبت به تداوم این استراتژی را به وجود آورده است.
قیمت نفت برنت در پیک درگیری به ۱۲۰ دلار رسید و اقتصادهای وابسته مانند اروپا و ژاپن را به مرز فلج برد. این اقدام، بر خلاف تصورات قبلی از ضعف دریایی ایران، نشان داد ایران میتواند با مینگذاری، قایقهای تندرو و موشکهای کروز ضدکشتی مانند «نصر» و «قدیر»، تنگه را مسدود نگه دارد. تحلیلگران موسسه رند کورپوریشن اذعان کردهاند این قابلیت، «بازدارندگی نامتقارن» ایران را به سطح جدیدی رسانده؛ جایی که هزینه حمله به ایران برای مهاجمان، چندین برابر میشود.
علاوه بر این از منظر استراتژیک، مقاومت حزبالله لبنان با ۱۵۰ هزار موشک، انصارالله یمن با حملات به کشتیهای اسرائیلی در دریای سرخ و بندر ایلات در جنوب اراضی اشغالی و حشد شعبی عراق به عنوان «متحدان استراتژیک» ایران صحنه درگیری منطقهای را تشدید کردند. در ۴۰ روز جنگ، راکتهای بسیار زیادی از لبنان به شمال سرزمین اشغالی شلیک شد و اقتصاد رژیم را با خسارتی نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار مواجه کرد؛ نیروی منسجمی که برخلاف ادعاها مبنی بر تضعیف آن بعد از عملیات پیجرها، حالا به یک «ارتش نامرئی» تبدیل شده که موازنه را به نفع محور مقاومت تغییر داده است. اعتراف مرتس ناظر به قدرت ایران، در واقع اعتراف به این است که این قدرت «غافلگیرکننده» است و اروپا نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
بعد اقتصادی؛ اهرم تنگه هرمز و خودکفایی تحریمی
قدرتزایی ایران فراتر از میدان جنگ است؛ اقتصاد مقاومتیاش، کلید بقا در تحریمهاست. انسداد تنگه هرمز، حتی اگر کوتاهمدت باشد، اثبات کرد ایران «شریان حیاتی اقتصاد جهان» را در دست دارد. با ۲۱ کیلومتر عرض در باریکترین نقطه، این تنگه محل عبور روزانه ۲۱ میلیون بشکه نفت است. ایران با ناوچههای موشکانداز «جماران» و رزمندگان نیروهای دریایی، در مانورهای اخیر نشان داد میتواند ترافیک را متوقف کند؛ همانطور که سال ۱۹۸۰ در جنگ نفتکشها این کار را انجام داد و حالا در جنگ 40 روزه به عیان از این ابزار برای تحمیل اراده خود بهره برده است. در عین حال، ایران با استفاده از ابزارهای خود، صادرات نفتش را بر اساس گفته منابع غربی به 1.1 میلیون بشکه روزانه رسانده است. فروش به چین از طریق به اصطلاح ناوگان «سایه» و رمزارزها، درآمد ارزی را تضمین کرده و سبب ماندگاری اقتصاد پساجنگ ایران شده است. تولید داخلی تسلیحات (که تخمینزده میشود ۹۵ درصد نیازهای نظامی داخلی را تامین میکند) و پیشرفت در انرژی هستهای (غنیسازی ۶۰ درصدی در فردو که به رغم حملات آمریکاییها در جنگ 12 روزه کماکان به عنوان ابزار مهم بازدارنده ایران کاربرد دارد و بیم حمله اتمی دشمن را کاسته است)، وابستگی به خارج را حذف کرده است. جنگ ۴۰ روزه نهتنها اقتصاد ایران را نابود نکرد، بلکه در جهت مقابل اقتصاد آمریکا و اسرائیل و تکتک کشورهای غربی را به سوی بحران سوق داده است. این خودکفایی، قدرت چانهزنی ایران را افزایش داده و کشور را نسبت به تمنای مذاکره طرف آمریکایی بیتفاوت کرده است. اتحادیه اروپایی که از آغاز جنگ اوکراین با بحران انرژی دست و پنجه نرم میکند، حالا با افزایش قیمت اقلام مربوط به پتروشیمی و صنایع کشاورزی نیز درگیر شده است. مرتس به عنوان سیاستمداری عملگرا، این را به رسمیت شناخته و اقرار او ناظر به این است: «قدرت ایران واقعی است و باید با آن مذاکره کرد».
بعد دیپلماتیک؛ از انزوا به ائتلافهای جهانی
اعتراف مرتس بخشی از موج جهانی است. پیش از جنگ نیز ایران از وضعیت انزوایی که غرب بر آن تحمیل کرده بود، خارج شده بود. عضویت ایران در بلوک بریکس و سازمان شانگهای، ایران را تبدیل به قطب شرقی قدرت کرده بود. توافق ۲۵ ساله با پکن، سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری را در اقتصاد ایران تضمین کرده بود. عدم حضور تیم مذاکرهکننده ایران در پاکستان که میتوانست تقاضای شدید واشنگتن برای خروج آبرومندانه از جنگ را تامین کند، سبب تمسخر آمریکا در افکار عمومی جهان شده است. همین موضوع وزنه دیپلماتیک و سیاسی ایران را افزایش داده است.
بعد ایدئولوژیک و فرهنگی؛ الهامبخشی جهانی
جنگ ۴۰ روزه و پیش از آن، حمایتهای ایران از فلسطین، ایران را در اذهان عمومی جهان از «حامی تروریسم» که در پروپاگاندای آمریکایی تزریق میشد، به «مدافع انسانها» و حامی طرف «مظلوم» تبدیل کرد. حمایت ایران از فلسطین، اعتراضات جهانی را علیه آمریکا و رژیم برانگیخت و بایکوت اسرائیل و حالا بایکوت آمریکا را تقویت کرد. از سوی دیگر، آمریکا پس از شکست خودش و اسرائیل در غزه و لبنان و اعمال سیاست فشار حداکثری و جنگ نظامی، نهتنها ایران را به بنبست نکشاند، بلکه خروج ایران از وضعیت سابق را نیز به دنبال آورد. حالا علاوه بر ابعاد سخت قدرت، ایران با دیکته استقلال، عدالت و مقاومت، مردم جهان را با روحیه آزادیاندیشیشان درگیر کرده است. جنگ ۴۰ روزه، میلیونها نفر را در جهان اسلام متحد کرد. شبکههای اجتماعی با هشتگ IranStrong، روایت غرب را شکستند. نفوذ فرهنگی از طریق کلیپهای کوتاه ویدئویی از دابسمشها گرفته تا بازسازی DOMB&DOMBER و استفاده از نمادهای انیمیشنهای محبوب در سطح جهان، همه و همه حمایت از ایران را بدون استفاده از کمپانیهای بزرگ رسانهای و انیمیشنسازی بیشتر کرد. این بعد، نسل جوان را جذب میکند؛ نظرسنجیهای گالوپ نشان میدهد ۶۸ درصد جوانان خاورمیانه ایران را «قدرت صلحطلب» میدانند. در واقع اعتراف مرتس هم به این اشاره دارد که ایران نهتنها فقط در بخش نظامی، بلکه در امر ایدئولوژیک نیز قوی است.
آینده با ایران قدرتمند
اعتراف صدراعظم ضدایرانی آلمان، تاج این تحول است. ایران با جنگ ۴۰ روزه و تهدید تنگه هرمز، از دفاع به حمله استراتژیک رسیده است. قدرتزاییاش چندبعدی است: نظامی برای بازدارندگی، اقتصادی برای بقا، دیپلماتیک برای ائتلاف و ایدئولوژیک برای پایداری. غرب باید این واقعیت را بپذیرد و کمکم اقرار خواهد کرد میپذیرد؛ نه با مذاکره، بلکه با تحمیل اراده. ایران حالا معمار نظم جدید غرب آسیاست.